Posts Tagged ‘۲۵ بهمن’

۳۶۵ روزسرکوب و مقاومت

2011/03/21

سال 89 که از سوی میرحسین موسوی سال «استقامت و پایداری بر مطالبات برحق و قانونی ملت ایران» نامیده شده بود به سال سرکوب و استقامت مردمی تبدیل شد و رهبران جنبش سبز که با تاکید بر ایستادگی بر مطالبات مردمی سال 89 را آغاز کرده بودند در روزهای پایانی سال به بند کشیده شدند.

سال 89 با پیام میرحسین موسوی و مهدی کروبی آغاز شد اما با بازداشت خانگی آنها، و با پیام فرزندان  رهبران جنبش سبز به پایان رسید.

میرحسین موسوی و زهرا رهنورد با این پیش بینی که  «سال 89 با مسائل و مشکلاتی روبرو هستیم» به استقبال سال 89 رفتند و مهدی کروبی که سال قبل را سال خوبی نمیدانست اعلام کرد: «مخالف نظامی هستیم که در حد یک قایق است».

رهبران جنبش سبز در آغاز سال 89 «عقب گرد و عقب کشیدن از مطالبات مردم را خیانت به مردم، اسلام و خون شهدا» دانسته و اعلام کرده بودند: «باید از پشت کردن به خواسته‌های مردم هراس داشته باشیم».

آنها ایستادند و سال 89، سال استقامت آنها در کنار مردم معترضی شد که ابتدا به انتخابات مخدوش 22 خرداد 88 اعتراض داشتند اما با سرکوب و کشتارهای حکومتی، رهبر جمهوری اسلامی را نشانه گرفتند و خواهان رفتن «دیکتاتور» شدند. و بدین ترتیب سال 89 در حالی به پایان رسید که فرزندان میرحسین موسوی و مهدی کروبی به جای پدران و مادران خود به مردم پیام دادند: «خاطره سال 89 طعم تلخ زمستان طولانی و سرد است که با ایستادگی پدران و مادران و ایستاده جان سپردن همرزمانمان رنگ و بویی دگر گرفت…. والدینمان همچون همه فرزندان پاکشان درکشور، ایستاده‌اند… «.

 

سال اعدام

اگر چه بازداشت های فله ای فعالان سیاسی، مطبوعاتی، مدنی و مردم معترض از 9 ماه قبل از آغاز سال 89 شروع شده بود اما این سال را باید سال اعدام و سال پرکاری بازجویانی دانست که به جای قاضی، حکم محکومیت را صادر میکردند.

89 با صدور حکم اعدام خانوادگی برای 5 عضو یک خانواده شروع شد. 5 عضوی که روز عاشورای قبل بازداشت و به اتهام محاربه به اعدام محکوم شدند. حکم اعدام مطهره بهرامی، ریحانه حاج ابراهیم و هادی قائمی در دادگاه تجدید نظر به 10 سال حبس در تبعید تبدیل شد و آنها برای سپری کردن دوران محکومیت خود به زندان رجایی شهر منتقل شدند اما دو عضو دیگر خانواده، احمد و محسن دانش پور مقدم با تایید حکم اعدامشان در دادگاه تجدید نظر سالی پر از هراس را پشت سر گذاشتند. این پدر و پسر به همراه عبدالرضا قنبری، معلم بازداشت شده پس از عاشورای 88 همچنان در خطر اعدام هستند.

اردیبهشت اما اعدام مخفیانه 5 زندانی سیاسی افکار عمومی ایران و جهان را بهت زده کرد. فرزاد کمانگر، معلم کرد به همراه شیرین علم هوئی، علی حیدریان، فرهاد وکیلی و مهدی اسلامیان 19 اردیبهشت و به صورت مخفیانه اعدام شدند و این سرآغازی بود بر سایر اعدام های مخفیانه در این سال. خانواده های این 5 فعال سیاسی از برگزاری هرگونه مراسم ختمی منع شدند،  پیکرهای آنها به خانواده هایشان تحویل داده نشد و برخی از اعضای خانواده های انها برای مدتی بازداشت شدند.

علی صارمی، به اتهام محاربه و علی اکبر سیادت، به اتهام جاسوسی دو زندانی سیاسی دیگری بودند که مخفیانه و بدون ابلاغ به وکلا و خانواده هایشان در سال گذشته اعدام شدند. پیکرهای آنها نیز به خانواده هایشان تحویل داده نشد و خانواده علی صارمی به «روز» گفتند که ماموران امنیتی، پیکر او را در روستایی در نزدیکی بروجرد دفن کرده اند.

اما اعدام های مخفیانه به همین موارد ختم نشد. جعفر کاظمی و محمد حاج آقایاری، حسین خضری و زهرا بهرامی دیگر زندانیان سیاسی بودند که مخفیانه دفن شدند و پیکرهای آنها نیز به خانواده هایشان تحویل داده نشد.

و همین اعدام های مخفیانه بود که نگرانی شدید سازمان های حقوق بشری و خانواده های زندانیان سیاسی را برانگیخت؛خانواده هایی که فرزندانشان با حکم اعدام در زندان ها به سر می برند.

سعید ملک پور که به گفته همسرش، پیش از رفتن به دادگاه، قاضی پرونده به وکیلش گفته بود برای او حکم اعدام صادر خواهد کردبه همراه حمید قاسمی شال همچنان در خطر اعدام هستند. اجرای حکم اعدام آقای قاسمی شال یکبار متوقف شده است.

زینب جلالیان، حبیب الله گلپری پور، زانیار و لقمان مرادی، حبیب الله لطیفی، شیرکو معارفی، دیگر زندانیان سیاسی هستند که سال گذشته احکام آنها تایید شده و در خطراجرای حکم قرار دارند. در این میان حبیب الله لطیفی و شیرکو معارفی یکبار حکم اعدامشان متوقف شده است.

اما تنها زندانیان سیاسی نبودند که به طو ر مخفیانه اعدام شدند. بسیاری از زندانیان غیر سیاسی نیز، بخصوص در مشهد به صورت دسته ای و مخفیانه اعدام شدند و این امر نگرانی بسیاری را در مجامع بین المللی بر انگیخت.

 

سال زندان

سال 89 در حالی بازداشت و صدور حکم های سنگین برای فعالان حقوق بشر، فعالان سیاسی و مطبوعاتی بیش از پیش ادامه یافت که نهادهای مدنی و احزاب و گروههای سیاسی، همچون انجمن صنفی روزنامه نگاران، انجمن دفاع از حقوق زندانیان، جبهه مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب، کانون مدافعان حقوق بشر، دفتر تحکیم وحدت، نهضت آزادی ایران… بیش از پیش تحت فشار قرار گرفته و اکثر آنها توسط حکومت منحل اعلام شده بودند.

همچون سال قبل «اقدام علیه امنیت ملی، جاسوسی، محاربه، تبلیغ علیه نظام، تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب، ایجاد شبهه جعل و تقلب در نتیجه انتخابات، اخلال در نظم عمومی از طریق ایجاد بلوا و آشوب، مشارکت در تخریب و احراق اموال عمومی، و ایجاد ترس و وحشت، تلاش برای براندازی نرم و….» اتهاماتی بودند که در سال 89 محکومیت های بسیاری را به دنبال داشتند.

در این سال بازداشت کارمندان سفارت خانه های خارجی، روزنامه نگاران، فعالان مدنی، وکلای دادگستری، فعالان سیاسی، مطبوعاتی و مدنی و چهره های سرشناس درون حاکمیت که از پایه گذاران جمهوری اسلامی بوده اند به رویه ای عادی تبدیل شد و تا بدانجا پیش رفت که بازداشت های فعالان سیاسی اصلاح طلب  به صورت خانوادگی در آمد چنانچه در حال حاضر، مصطفی تاج زاده به اتفاق همسرش فخرالسادات محتشمی پور در بازداشت به سر می برند.

اکثر این زندانیان از حقوق طبیعی خود به عنوان یک زندانی نیز محروم شدند، حق استفاده از مرخصی نداشتند، از ملاقات حضوری با خانواده هایشان محروم شدند و حق تلفن نیز از آنها گرفته شد. اما با همه این ها مقالات و نامه هایی که از سوی زندانیان سیاسی، مطبوعاتی و دانشجویی به بیرون از زندان درز کرده و منتشر شده نشان از ایستادگی آنها در درون زندان ها دارد.

نامه هایی که برای نویسندگان آنها از جمله مصطفی تاج زاده، محمد نوری زاد، مجید توکلی، بهاره هدایت، عیسی سحرخیز و بسیاری دیگر، فشارها و محدودیت های بیشتر در زندان را به دنبال داشته است.

در این سال احکام اعدام، تبعید، حبس های طولانی و محرومیت از حقوق اجتماعی و سیاسی همه این زندانیان امضای سه قاضی معروف شعب 15، 25 و 28 دادگاه انقلاب، یعنی ابوالقاسم صلواتی، محمد مقیسه و پیرعباسی را برخود داشت؛ هرچند به گفته اکثر وکلای حقوق بشری و زندانیان سیاسی و مطبوعاتی، این احکام توسط بازجویان وزارت اطلاعات و سپاه انشا شده اند.

شاید سنگین ترین احکام پس از احکام اعدام، متعلق به جعفر پناهی، نسرین ستوده، ژیلا بنی یعقوب، احمد زیدآبادی، عماد بهاور، حسین رونقی ملکی و حسین درخشان باشد که این دو نفر اخر به 15 و 19 سال ونیم حبس تعزیری مکوم شده اند و بقیه علاوه بر محکومیت های سنگین حبس، از حقوق اجتماعی و سیاسی خود نیز محروم گشته و ممنوع الکار شده اند.

در این سال «خانه های امن» بار دیگر رونق یافتند و ابراهیم یزدی، مسن ترین زندانی سیاسی ایران به «خانه های امن» وزارت اطلاعات منتقل شد.

 

وحشت از سنگ قبرها

سال 89 نیز همچون سال 88، حکومت از حضور مردم و خانواده ها بر مزار جانباختگان اعتراضات مردمی جلوگیری کرد. براساس  سنتی دیرین، خانواده ها آخرین پنج شنبه سال را بر مزار عزیزان خود می روند، اما پنج شنبه آخر سال همچون سال قبل، نیروهای امنیتی و لباس شخصی ها از حضور مردم بر مزار جانباختگان جلوگیری کردند و به خانواده ها تنها اجازه دادند دقایقی بر سر مزار عزیزان خود بایستند. براساس گزارش های خبرنگاران «روز» ماموران امنیتی حتی از گذاشتن گل و شستن سنگ مزار جان باختگان در این روز جلوگیری کرده اند.

اما خانواده های بسیاری از جان باختگان دو سال گذشته، علیرغم همه تهدیدها و فشارهای امنیتی شکایت کرده و خواهان معرفی قاتل فرزندانشان شده اند. شکایت هایی که تاکنون مسکوت مانده ویا در نهایت از خانواده ها خواسته شده دیه بگیرند.

حکومت تاکنون مسئولیت کشتار معترضان را برعهده نگرفته و کشتارها را به «منافقین و اغتشاشگران» نسبت داده است.

اما جان باختگان بازداشتگاه کهریزک، تنها جان باختگانی بودند که دادگاهی برای رسیدگی به اتهامات عاملان مرگ آنها در دادگاه نظامی تشکیل و منجر به صدور حکم اعدام برای دو نفر و محکومیت های حبس و انفصال از خدمت برای 9 نفر دیگر شد. حکم اعدامی که خانواده های روح الامینی، جوادی فر و کامرانی اعلام گذشت از قصاص کردند و خواستار محاکمه آمران شدند اما تاکنون هیچ دادگاهی در این زمینه تشکیل نشده است.

در این میان مادران عزادار هم که نام خود را به مادران پارک لاله تغییر داده اند از بازداشت و تهدید مصون نماندند.

مادران سعید زینالی و حسام ترمسی در حالی بازداشت شدند که پی گیر وضعیت فرزندان خود بودند. سعید زینالی 23 تیر ماه 88 در مقابل چشم های مادرش بازداشت شد و از آن تاریخ تاکنون هیچ خبری از این فارغ التحصیل کامپیوتر دانشگاه تهران در دست نیست. حسام ترمسی نیز از بازداشت شدگان بعد از انتخابات مخدوش سال گذشته است که بعد از آزادی از زندان، به دلیل وضعیت وخیم جسمانی، بیماری کلیه و کبد و افسردگی شدید در بیمارستان بستری شد.

این دو مادر که از مادران عزادار هستند با قرار وثیقه آزاد شدند اما حکیمه شکری و ندا مستقیمی، دو حامی مادران عزادار به همراه پدر رامین رمضانی، ار جان باختگان روز 25 بهمن 88 در بهشت زهرا بازداشت و به جاسوسی و اقدام علیه امنیت ملی متهم شدند.

آنها نیز با قرار وثیقه آزاد شدند اما احضار و تهدید مادران عزادار و خانواده های جان باختگان همچنان ادامه دارد.

 

ادامه اعتراض علیرغم سرکوب

مردم معترض اما علیرغم همه سرکوب ها، بازداشت ها، کشتار و تهدیدها، سال 89 نیز همچون سال 88 بارها به خیابان ها آمدند و فریاد «مرگ بر دیکتاتور» سر دادند.

در 22 خرداد مردم ایران سالگرد انتخابات مخدوش 22 خرداد را با پیامک های وزارت اطلاعات آغاز کردند؛پیامک های تهدید آمیزی که  مضمون آن چنین بود: «شهروند گرامی، شما مورد فریب رسانه‌های بیگانه قرار گرفته اید و برای آنها فعالیت می‌کنید. در صورت تکرار مجدد این عمل از سوی شما بنابر قوانین مجازات اسلامی با شما برخورد خواهد شد». کاری که وزارت اطلاعات پیش از این هم کرده بود اما این بار هم باعث نشد تا معترضان به تقلب انتخاباتی 22 خرداد به خیابان نیایند.

در این روز تهران و سایر شهرهای ایران، برای چندمین بار در یک سال شاهد درگیریهای پراکنده میان مردمی بود که خشم یکساله خود را با شعار «مرگ بر دیکتاتور» فریاد می زدند و نظامیانی که تلاش داشتند مانع تجمع مردم شوند.

25 بهمن ماه دیگر روزی بود که مردم به خیابان ها آمدند و رهبر جمهوری اسلامی را دیکتاتور خواندند و اعلام کردند بعد از حسنی مبارک و بن علی، نوبت سید علی است که برود.

میرحسین موسوی و مهدی کروبی برای تجمع در این روز فراخوان داده بودند. در این روز، رهبران جنبش سبز به دلیل بازداشت خانگی موفق به حضور در میان مردم نشدند و محمد مختاری و صانع ژاله جان باختند.

یک اسفند، هفتمین روز جانباختن این دو دانشجو بار دیگر مردم به خیابان ها آمدند و این بار خواستار سرنگونی سیدعلی خامنه ای شدند. آنها شعار میدادند: «اسفند دونه دونه، سیدعلی سرنگونه».

11 اسفند مردم در خیابان ها و میادین مختلف شهر تهران با فریاد های «یا حسین، میرحسین» و «یا مهدی، شیخ مهدی» حمایت خود را از رهبران جنبش سبز اعلام کردند و خوستار آزادی آنها شدند.

18 اسفند و مصادف با روز جهانی زن، مردم بار دیگر به خیابان ها آمدند و همزمان با خواسته های خود، خواهان برابری حقوق زنان و مردان شدند و 24 اسفند، مراسم چهارشنبه سوری، رنگ و بوی اعتراض به خود گرفت و همزمان با رقص و شادی مردم، فریادهای مرگ بر دیکتاتور نیز سر داده شد.

Advertisements

سال ۱۳۸۹ و موج برخورد با معترضان

2011/03/19

بر اساس گزارش سالانه دیده‌بان حقوق بشر که در آغازین روزهای بهمن ماه ۱۳۸۹منتشر شد، در سالی که گذشت، ادامه برخورد خشونت آمیز با معترضان و ‹سرکوب› گسترده حرکت های اعتراضی، ‹بحران حقوق بشر در ایران را عمیق تر› کرده است.

اعتراض، اغتشاش و مصداق جنایت

شامگاه آخرین روز اسفند ماه ۱۳۸۸، زمانی که استقبال کنندگان نوروز کنار سفره هفت سین نشسته بودند، خانواده های ده ها نفر از زندانیان سیاسی ایران در اعتراض به روند برخورد با معترضان، برای برگزاری مراسم تحویل سال نو در کنار زندان اوین، گردآمدند؛ اما نیروهای انتظامی و امنیتی از تجمع آنان جلوگیری کردند.

روز بعد، آیت الله علی خامنه ای، رهبر ایران در سخنرانی بمناسبت آغاز سال نو، با اشاره به «هندسه کار دشمن»، اعتراضات پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری را نقشه واضح بيگانگان برای ايجاد دو دستگی در ملت توصیف کرد و تلاش برای تغيير نتيجه انتخابات به زور خشونت و اغتشاش را خلاف شرع و قانون دانست.

یک ماه بعد، محمدجواد لاریجانی، دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه، بار دیگر از کلمه اغتشاشات برای اشاره به اعتراضات پس از انتخابات استفاده کرد. او جمهوری اسلامی را پرچمدار حقوق بشر در دنیا دانست و گفت: «اغتشاشات پس از انتخابات مصداق جنایت از منظر ملی است، بنابراین، انتظار از قوه قضائیه رسیدگی به این پرونده ها با دقت، وسواس، صلابت و نهایت قدرت است.»

نخستین سالگرد انتخابات

در حالی که مقامات قضایی ایران برخورد قانونی با «اغتشاشگران» را وعده می دادند، روز دوشنبه ۶ اردیبهشت، میرحسین موسوی و مهدی کروبی، رهبران مخالفان دولت، راهپیمایی در سالگرد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری را حق مخالفان دانستند و از همه گروه ها و احزاب اصلاح طلب خواستند که برای راهپیمایی در روز ۲۲ خرداد درخواست مجوز کنند.

سازمان عفو بین الملل، یک نهاد مدافع حقوق بشر، در گزارشی بمناسبت یکمین سالگرد انتخابات ریاست جمهوری ایران، اعلام کرد که سرکوب معترضان، منتقدان و مخالفان دولت در ایران گسترش یافته و «دولت ایران مصمم است که تمام صداهای مخالف را ساکت کند.»

این نهاد، پیشتر هم در گزارش سالانه اش، مقامات ایران را به «نقض فاحش» حقوق شهروندان، سرکوب تظاهرکنندگان، حمله به دانشگاه ها و ضرب و جرح دانشجویان منتقد متهم کرده بود.

همچنین، در آستانه نخستین سالگرد انتخابات ریاست جمهوری، سازمان دیده بان حقوق بشر، با انتشار بیانیه ای ضمن ابراز نگرانی نسبت به «عمیق شدن بحران» در ایران، نیروهای امنیتی را به سرکوب و آزار معترضان و فعالان جامعه مدنی متهم کرد.

در این بیانیه آمده بود که «اعتراضات عمومی از خیابانها به زیر پوست جامعه رفته است.»

درخواست رهبران مخالفان دولت برای اخذ مجوز راهپیمایی در روز ۲۲ خرداد، بی پاسخ ماند و آنان اعلام کردند که به دلیل «حفظ جان و مال مردم» از برگزاری راهپیمایی منصرف شده اند و از معترضان خواستند که «مطالبات به حق خود را از مجاری کم هزینه تر و موثرتری دنبال کنند.»

با این وجود و علیرغم تشدید تدابیر امنیتی، فضای خیابان های مرکزی پایتخت ایران در روز ۲۲ خرداد «تنش آلود» توصیف شد. از تجمع های پراکنده گروه هایی از معترضان، برخورد خشونت آمیز مأموران دولتی با آنان و ضرب و شتم دانشجویان معترض نیز گزارش هایی منتشر شد.

روز بعد، حسین ساجدی نیا، فرمانده نیروی انتظامی تهران از دستگیر شدن ۹۱ نفر در تهران خبر داد. اما برخی منابع دیگر از جمله سایت کلمه که به میر حسین موسوی نزدیک است آمار دستگیر شدگان را «حدود چهار صد نفر» ذکر کردند.

همزمان، هفتاد تن از اساتید و دانشگاهیان ایران با ارسال نامه ای برای بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل، محکوم کردن «جنایات جمهوری اسلامی علیه مردم ایران» را درخواست کردند.

در این نامه، رهبر ایران به عنوان مسئول اصلی سرکوب معترضان، به «گسترش شرارت و مطلق کردن مذهب» متهم و عملکرد او «برای ایران بد، برای جهان بدتر و برای مذهب فلاکت بار» توصیف شده بود.

سه روز بعد، نمایندگان ۵۶ کشور جهان، در شورای حقوق بشر سازمان ملل با امضای بیانیه ای به «سرکوب خشونت آمیز مخالفان» در ایران اعتراض کردند.

راهپیمایی روز ۲۵ بهمن

تظاهرات 25 بهمنروز 25 بهمن، مخالفان دولت در تهران و برخی از شهرهای دیگر ایران تجمع کردند

دستگیری های گسترده و برخورد خشونت آمیز نیروهای دولتی با معترضان در روز ۲۲ خرداد و پس از آن، اعتراضات خیابانی را، چنانکه در بیانیه سازمان دیده بان حقوق بشر آمده بود، برای ماه ها به زیر پوست جامعه برد.

در ماه های پایانی سال و همزمان با گسترش حرکت های اعتراضی در کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه عربی، اعتراضات خفته در زیر پوست جامعه ایران هم بار دیگر جرأت ظهور و بروز پیدا کرد.

روز شنبه ۱۶ بهمن، میرحسین موسوی و مهدی کروبی در نامه ای خطاب به مصطفی محمد نجار، وزیر کشور، برای دعوت به راهپیمایی در روز دوشنبه ۲۵ بهمن «به منظور اعلام همبستگی با حرکت های مردم تونس و مصر بر علیه حکومت استبدادی» درخواست مجوز کردند.

وزارت کشور به این درخواست پاسخی نداد و روزنامه کیهان تقاضا نامه رهبران مخالف دولت برای راهپیمایی را «امريه موساد و در راستای همبستگی با سران رژيم صهيونيستی» توصیف کرد، اما مخالفان دولت، این درخواست را به منزله دعوت به راهپیمایی تلقی و برای شرکت در تظاهرات اعلام آمادگی کردند.

روز دوشنبه ۲۵ بهمن، مخالفان دولت در تهران و برخی از شهر های دیگر ایران تجمع کردند و در شعارهایشان از رهبر جمهوری اسلامی خواستند که همچون حسنی مبارک، رییس پیشین دولت مصر، از سمتش کناره گیری کند.

شاهدان عینی تعداد تظاهر کنندگان را دهها هزار نفر برآورد کردند. بازداشت تعداد قابل توجهی از شرکت کنندگان در این راهپیمایی هم گزارش شد.

شعارهای تند تظاهر کنندگان، برخورد شدید نیروهای امنیتی را به دنبال داشت و بر اساس گزارش های رسمی، در این اعتراضات، دو نفر کشته و هشت نفر زخمی شدند.

صانع ژاله، ۲۶ ساله، كرد زبان، اهل تسنن و دانشجوی رشته نمايش دانشگاه هنر و محمد مختاری، ۲۲ ساله از تهران هر دو بر اثر اصابت گلوله جان باختند.

مقامات دولتی این دو جوان را شهید خواندند و اعلام کردند که صانع ژاله از اعضای بسیج بوده است. سرتیپ احمد رادان، جانشین فرمانده نیروی انتظامی، هم «عناصر منافقین» [سازمان مجاهدین خلق] را به تیر اندازی در روز ۲۵ بهمن متهم کرد.

اما شورای هماهنگی راه سبز امید، تشکل هماهنگ کننده اعتراضات علیه دولت، این جان باختگان را از شهدای جنبش سبز دانست و مردم را برای یک گردهمایی دیگر در اول اسفند به منظور بزرگداشت آنان فراخواند.

روز یکشنبه اول اسفند ماه، بار دیگر نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی به خیابان ها آمدند تا از شکل گرفتن هر گونه تجمعی جلوگیری کنند.

با این حال، از تجمع های اعتراض آمیز در شهرهای شیراز، اصفهان، رشت، مهاباد و مریوان و درگیری های پراکنده در تهران و برخی از شهر های کردنشین گزارش هایی منتشر شد. شمار قابل توجهی از معترضان هم دستگیر شدند.

روند ایجاد فضای امنیتی و برخورد با تجمع های اعتراضی در برخی از روزهای دیگر هفته های پایانی سال هم تکرار شد.

روز پنجشنبه، پنجم اسفند ماه، وزارت امور خارجه آمریکا و خزانه داری این کشور در بیانیه ای با اشاره به «سرکوب معترضان» در ایران، محمدرضا نقدی، فرمانده سازمان بسیج مستضعفین و عباس جعفری دولت آبادی، دادستان تهران را به اتهام نقض جدی حقوق بشر مردم ایران مشمول تحریم های ایالات متحده قرار دادند.

آمریکا پیشتر نیز برخی از مقام های جمهوری اسلامی را به اتهام نقض حقوق بشر تحریم کرده بود.

حصر رهبران جنبش اعتراضی

کروبی و موسویبیش از یک ماه است که رهبران مخالفان دولت ایران در حصر خانگی قرار دارند

چون شواهدی در مورد تصمیم رهبران مخالفان دولت برای حضور در راهپیمایی ۲۵ بهمن وجود داشت، بنا بر این، نیروهای امنیتی از چند روز پیشتر، محدودیت هایی را در مورد آنان به اجرا گذاشتند و عملا از حضور آن ها در راهپیمایی جلوگیری کردند.

پیشتر نیز بویژه از حمله نیروهای لباس شخصی به مهدی کروبی در مواردی و از حملات طرفداران دولت به خانه او در شب های قدر و آخرین جمعه ماه رمضان، گزارش هایی منتشر شده بود. همچنین در مناسبت های خاص محدودیت هایی علیه رهبران مخالفان دولت اعمال می شد.

اما این بار، پس از راهپیمایی معترضان در ۲۵ بهمن ماه، محدودیت های اعمال شده علیه میرحسین موسوی و مهدی کروبی، عملا به حبس خانگی آنان تبدیل شد و صادق لاریجانی، رییس قوه قضاییه ایران، رهبران جنبش اعتراضی را به «جهالت، ضلالت، تفرعن و حق کشی» متهم کرد.

۲۳۳ نفر از نمایندگان مجلس ایران هم در بیانیه ای اشد مجازات برای رهبران مخالف دولت را درخواست کردند.

ادامه حصر خانگی رهبران مخالفان دولت، واکنش تند برخی از چهره های سرشناس سیاسی و مذهبی و تشکل های اصلاح طلب را در پی داشت؛ آنان در بیانیه هایی اعمال محدودیت علیه رهبران مخالف دولت را مورد انتقاد قرار دادند.

علیرغم این انتقادها، حصر خانگی رهبران جنبش اعتراضی ادامه یافت و تا روزهای پایانی سال که فرزندان آنان اجازه دیدار با والدین خود را یافتند، کلیه ارتباطات آنان با بیرون از خانه همچنان قطع بود.

دختران میرحسین موسوی و زهرا رهنورد پس از این که موفق شدند پدر و مادر خود را در خانه ای واقع در خیابان پاستور ملاقات کنند، با انتشار نوشته ای اعلام کردند در این دیدار مطمئن شده اند که والدین آنها «جدی تر از گذشته بر عهد خود با مردم وفادارند.»

گزارش فرزندان میرحسین موسوی و فراز و نشیب حرکت اعتراضی منتقدان و مخالفان دولت در ظول سال ۱۳۸۹، یک بار دیگر نشان داد که جنبش اعتراضی مردم ایران، موسوم به جنبش سبز، همچنان به انتظار فرصت مناسب، در زیر پوست جامعه جریان دارد.

مرگ مشکوک برادر فردی که با نمادهای سبز به بالای جرثقيل رفته بود، جرس

2011/03/18

جــرس: بنا به گزارش منابع حقوق بشری، برادر اکبر امينی، جوان حامی جنبش سبز که روز ۲۵ بهمن امسال از جرثقيلی در تهران بالا رفته و درحالی که با در دست داشتن تصاوير شهدا و رهبران جنبش سبز شعار می داد، به طرز مشکوکی درگذشت.

به گزارش «کانون حمايت از خانواده های جانباختگان و بازداشتی ها»، حسين امينی برادر جوانترِ اکبر امينی، هموطنی که ٢۵ بهمن امسال بر بالای جرثقيل ندای دادخواهی سر داده بود، در يک مرگ مشکوک از اين جهان چشم فروبست.

 

اين گزارش می افزايد: «حسين امينی جوان حدوداً ٢٨ساله ای بوده که هيچ مشکل و بيماری خاصی طی دوران زندگی اش نداشت، اما در حالت غير عادی ، به گفته پزشکی قانونی دچار سکته قلبی گرديده و جان باخته است و هنوز هيچ دليل قانع کننده ای از طرف پزشکی قانونی به خانواده حسين ارائه نشده که علت مرگ وی ،چه بوده است، اما سراسيمه برای وی جواز دفن صادر شده و او را در کاشان به خاک سپرده اند.»

گزارش مزبور تاکيد می کند که «اين امر نمی تواند بدون دليل و ارتباط با وضعيت برادر شجاعش اکبر امينی که هم اکنون در زندان اوين محبوس می باشد، اتفاق افتاده باشد و سمت و سوی اتهامات به مرگ مشکوک توسط عناصر امنيتی حکومتی است که خواسته اند بدين صورت اکبر امينی و خانواده اش را دچار مشکل جدی کنند.»

همچنين به نقل از يک شاهد آمده است: «هنوز از چگونگی مرگ حسين امينی اطلاعی دردست نيست و هم بندان اکبر امينی در زندان اوين، جهت مرخصی او و شرکتش درمراسم بزرگداشت حسين قصد اعتصاب غذا دارند.»

اين گزارش می افزايد: «مراسم ختم وی روز دوشنبه در مسجد وليعصر واقع در خيابان سبلان شمالی ابتدای گلبرگ غربی ازساعت دو و نيم تا چهار برقرار است.»

گفتنی است بعد از بازداشت اکبر امينی، که با نمادهای سبز مراسم بيست و پنج بهمن امسال را در بالای جرثقيلی در تهران آغاز کرده بود، خانواده او توسط نيروهای امنيتی تحت فشار برای انجام مصاحبه با صدا و سيما و اعلام عدم ثبات روانی اکبر بودند، و تهديد شده بودند که امکان دارد حکم اعدام نيز برای وی صادر گردد.

اکبر امينی که در جريان اعتراضات سال گذشته نيز چند ماهی بازداشت بوده، در روز حادثه به همراه پارچه های سبز و تصويری از شهدای سبز و همچنين راهبران جنبش، بالای جرثقيل رفته و گردن خود را با طناب آبی به جرثقيل بسته بود تا در صورت دخالت ماموران به دار آويخته شود.

گفتنی است ابراهيم نکونام، رئيس کميسيون اصل نود مجلس، چندی پيش در جريان قرائت گزارش مجلس از وقايع بيست و پنج بهمن، ادعا کرده بود: «…سران فتنه داخلی علی رغم اطلاع از حمايتهای خارجی نه تنها فراخوان خود را لغو نکردند بلکه بر راهپيمايی غيرقانونی اصرار کردند. برای اين منظور جوانی را با دوبار سابقه دستگيری به بالای جرثقيل فرستادند تا شعارهايی به نفع جريان سبز ارائه دهد و رسانه های خارجی آن را نمايش دهند.»

پس از سه‌شنبه‌های اعتراض- محمد جواد اکبرين

2011/03/18

راهپیمایی‌های بیست‌و‌پنجم بهمن و اول اسفند، واکنش حکومت به شهیدان این روزها و بازداشت موسوی، کروبی و همسرانشان، تجربه‌‌ی تازه‌ای را به فهرست تجارب جنبش سبز افزود: سه‌شنبه‌های اعتراض؛ آیا این تجربه کامیاب بود؟

اینک زمان ارزیابی آن فرا رسیده و این یادداشت، بخش اول از یک نوشته‌ی سه‌گانه است که این تجربه را بازخوانی می‌کند، اما نخست اگر کسی می‌خواهد در صورتی «خلاصه» بداند در سه‌شنبه‌های اعتراض (دهم، هفدهم و بیست‌وپنجم اسفند) چه گذشته است گزارش‌های سه‌گانه‌ی فرشته‌ قاضی را بخواند (1)، آن سه گزارش، جامع‌ترین خلاصه‌هایی است که از میان دوازده رسانه‌ی خبری برگزیده‌ام.

 

نخستین تجربه‌

این نخستین بار بود که یک سلسله حرکت دامنه‌دار اعتراضی برگزار شد در حالیکه نه مجوّز داشت، نه رهبر و نه تمرکز.

نه تنها مجوّز نداشت بلکه به انواع زبان‌ها تهدید شده بود؛ آن جمعیت پراکنده‌ای که در تهران و شهرهای مختلف ایران به خیابان آمدند در آوار تهدیدها از همه چیزشان گذشتند و آمدند، و مگر از جان عزیزتر نیز هست وقتی هنوز خاک و داغ محمد مختاری و صانع ژاله تازه است و حکومت، بی‌رحمانه یا به تیغ می‌کِشد یا به زنجیر می‌کُشد؟

رهبر نداشت چون نه به دعوت موسوی و کروبی آمده بودند و نه مشاوران ارشد آن دو؛ حتی «شورای هماهنگی راه سبز امید» نیز آغازگر آن دعوت نبود. پیشنهادی بود از گروه‌های فعال در داخل کشور که از خارج پشتیبانی شد و به کمک رسانه‌های سبز و نیز صفحه‌ی فیس‌بوک ۲۵ بهمن فراگیر شد و سرانجام مورد حمایت مشاوران و شورا نیز قرار گرفت.

متمرکز نبود چون حکومت همه‌ی راه‌ها را برای تجمع متمرکز بسته بود و هزار دسته در هزار گوشه‌ی تهران و دیگر شهرها در اجتماعی غیر متمرکز، در عین مطالبه‌ آزادی رهبران و زندانیان سبز، اعتراضی متمرکز داشتند؛ این هزارپاره اما خوب می‌دانستند که دیر یا زود بعد از مبارک و بن‌علی، نوبت سیدعلی فرا می‌رسد.

 

دستاوردها

شبکه الجزیره در گزارش خود از این تجربه تاکید کرد که ایرانی‌ها وضعیتی متفاوت از مصر و تونس دارند و مجبورند راه‌های مختلفی را از جنس سه‌شنبه‌های اعتراض تجربه کنند.

در شرایطی که هیچ سلاحی جز فشارهای بین‌المللی نمی‌تواند بر طغیان «فرعون ایران» تاثیر بگذارد اگر سه‌شنبه‌های اعتراض فقط توانسته باشد توجه دنیا را به ناآرامی کشوری جلب کند که دولتش مجبور است هر سه‌شنبه، لشکرکشی نظامی راه بیاندازد و در ساعاتی از روز به حکومت نظامی اعلام نشده متوسل شود بی‌تردید تا اینجا موفق بوده است.

در یادداشت‌های آینده از رسانه‌هایی خواهم نوشت که پس از همین سه‌شنبه‌ها باور کرده‌اند که ایرانیان نه‌ تنها بی‌قرار زندانیان شجاع و رهبران مقاوم خویش‌اند بلکه دیگر حکومتی با این مختصات را نیز نمی‌خواهند و ادعاهای دولت ایران در مقبولیت مردمی‌اش دروغی بیش‌ نیست.

مسئولان جمهوری اسلامی نیز در این مدت بارها اشاره کرده‌اند که سال ۱۳۹۰ سال بحران است و راست گفته‌اند؛ زیرا دولتی که مردمش او را در جهان بی‌آبرو کرده است در باتلاق بحران و بی‌اعتباری داخلی و خارجی فرو خواهد رفت.

سه‌شنبه‌های اعتراض نه می‌خواست و نه می‌توانست همه‌ چیز را تغییر دهد اما خواست و توانست کاری کند که حکومتیان نه تنها دهانِ آلوده به «درخواست اعدام برای سران فتنه» را ببندند بلکه حتی جرأت نکنند خبر بازداشت آن‌ها را تایید کنند و چندین تن را گماشته‌اند تا بازداشت را تکذیب کنند.

راستی ماجرای «حشمتیه» چه بود؟ وب‌سایت کلمه با قطعیت از انتقال آن‌ها به حشمتیه خبر می‌دهد اما ناگهان به گفته فرزندان موسوی، حکومت از آن‌ها می‌خواهد که به دیدار پدر و مادرشان بروند تا باور کنند که آن‌ها در حشمتیه نیستند. آیا نمی‌توان حدس زد که حکومت از ترس شعله‌ور شدن سه‌شنبه‌ها آن‌ها را از زندان به خانه بازگردانده و به فرزندان موسوی التماس کرده‌اند که به دیدارشان بروند تا از فشار و خشم افکار عمومی کاسته شود؟ نامه فرزندان موسوی را دوباره بخوانید؛ آنها می‌گویند: «اجبار زندان‌بانان برای تن دادن به این ملاقات، پیروزی بزرگی برای مردم ایران است». از سوی دیگر در آستانه آخرین سه‌شنبه اعتراض که می‌رفت تا آتش زدن عکس‌های فرعون در چهارشنبه‌سوری، نماد و تمثیلی از استبدادسوزی باشد، فرزند مهدی کروبی نیز می‌نویسد: «بعد از ۲۳ روز بی‌خبری مطلق از وضعیت پدر و مادرم، امروز روحانی عزیزی که مورد اعتماد خانواده و حاکمیت است طی تماس تلفنی با اینجانب اظهار داشتند که شب گذشته در محیطی دوستانه با  پدر و مادرم ملاقات نموده‌اند. این عزیز خبر از صحت، سلامت و آرامش کامل آنان دادند. با وجود ۳۶ روز محرومیت تمامی اعضای خانواده از دیدار با والدین  و ۲۳ روز از ناپدید شدن آن ها، این اقدام دیر هنگام مقامات امنیتی را به فال نیک گرفته و امید است که در آینده نزدیک حق اطلاع و دیدار خانواده به رسمیت شناخته شود».

 

تعداد معترضان

جمعیت معترضان در این روزها چه تعداد بود؟ اگر آمار دقیقی در دست نیست آشفته‌گویی حکومتیان که هست! کیهان نوشت که» سیصد چهارصد نفر بیشتر در این تجمعات شرکت نکرده‌اند»، اما فرمانده نیروی انتظامی اعلام کرد که «به جز افراد قلیلی حدود سه‌هزار نفر كه بیشتر در تهران بودند در این فراخوان‌ها شركت نكردند» و کمی بعد سید احمد خاتمی امام جمعه موقت تهران به لباس شخصی‌ها توصیه کرد که «از جمعیت باطل، میلیونی هم که باشند نباید بترسند». این کلمات قصار برای شمارش جمعیت کافی نیست؟

 

شورای «هماهنگی»

می‌ماند نقش و نقد شورای هماهنگی راه سبز امید؛ شورایی که اگرچه ناشناخته بودن اعضایش در داخل ایران قابل درک، فهم و احترام است اما نباید فراموش کند که اگر به «جای هماهنگی» دچار توهّم رهبری جنبش سبز شود تاثیرش را از دست خواهد داد.

سبزها از مسلمان و غیرمسلمان گرفته تا مدافعان آیت‌الله خمینی و مخالفان وی، از اصلاح‌طلبان در چارچوب قانون اساسی گرفته تا نیروهای خواهان تغییر ساختاری، همه و همه، کنشگران روزهای سبز ایرانند و شورا اگر بتواند امانت‌دارانه، حلقه وصل این گروه‌ها شود و برای حرکت‌های اعتراضی آینده نقدها را بشنود و نقش‌ها را هماهنگ کند تا بتوان با آرایشی هرچه منسجم‌تر در برابر دیکتاتور ایستاد به وظیفه تاریخی خود عمل کرده است.

و سرانجام… حافظ می‌گوید:

از خلاف‌آمدِ عادت بطلب کام که من

کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

جنبش سبز از زلف پریشانِ همین تجمع‌ها و روزهای پراکنده، قامت‌اش را به رخ دشمنان آزادی می‌کشد و کسبِ جمعیت می‌کند.

 

پانویس

(1)

گزارش دهم اسفند

گزارش هفدهم اسفند

گزارش بیست و پنجم اسفند

پدر محمد مختاری: تیر به پیشانی پسرم خورده بود

2011/03/16

اسماعیل مختاری، پدر محمد مختاری از کشته شدگان وقایع روز ۲۵ بهمن می گوید که پسرش بر اثر اصابت مستقیم گلوله به پیشانی اش کشته شده و خواستار مشخص شدن قاتل او شده است.

آقای مختاری که با وبسایت خبری روز مصاحبه کرده است، پسرش را از هواداران جنبش سبز معرفی کرده و گفته است پس از کشته شدن او در جریان وقایع ۲۵ بهمن، خانواده و نزدیکانش نتوانسته اند مستقلا مراسم تشییع جنازه را برگزار کنند.

محمد مختاری، دانشجوی ۲۲ ساله اهل تهران بود که در جریان وقایع روز ۲۵ بهمن در تهران کشته شد. صانع ژاله، دیگر دانشجوی کشته شده وقایع آن روز بود.

پس از کشته شدن این دو نفر، رسانه های دولتی ایران آنها را «بسیجیانی» خواندند که در جریان تجمع های اعتراضی ۲۵ بهمن ترور شده اند. اما مخالفان دولت گفتند که صانع ژاله و محمد مختاری از دانشجویان هوادار جنبش سبز بوده اند که توسط افراد موسوم به لباس شخصی یا نیروهای امنیتی و انتظامی هدف گلوله قرار گرفته اند.

تیر به پیشانی محمد خورده و بیرون نیامده بود؛ یعنی توی سرش گیر کرده بود. دقیقا به پیشانی، همان وسط خورده بود. بعد از شستن پیکر محمد، صورتش را باز کردیم و جای گلوله را بوسیدم

اسماعیل مختاری

در روز تشییع جنازه آقای مختاری خبرگزاری فارس گزارش داد که جسد این جوان ۲۲ ساله بعد از ظهر چهارشنبه (۲۸ بهمن) «در دستان جمعی از مردم انقلابی» در مقابل منزل خانواده او در شرق تهران تشییع شد اما مخالفان دولت این «جمع مردم انقلابی» را به «شهید دزدی» متهم کردند.

فعالان حقوق بشر نیز نوشتند که محمد مختاری، فرزند اسماعیل، روز دوشنبه (۲۵ بهمن) در اثر اصابت گلوله مستقیم ماموران امنیتی موتور سوار به سوی تظاهرکنندگان در حوالی خیابان رودکی تهران از ناحیه کتف زخمی شد و سپس در بیمارستان درگذشت.

این در حالی است که اکنون اسماعیل مختاری می گوید: «تیر به پیشانی محمد خورده و بیرون نیامده بود؛ یعنی توی سرش گیر کرده بود. دقیقا به پیشانی، همان وسط خورده بود. بعد از شستن پیکر محمد، صورتش را باز کردیم و جای گلوله را بوسیدم.»

با گذشت بیش از بیست ماه از شکل گیری اعتراضات خیابانی به نتایج انتخابات خرداد ۸۸، هنوز دستگاه قضایی ایران عامل یا عاملان مستقیم کشته شدگان این وقایع را معرفی نکرده است.

دعوت برای بزرگداشت کشته شدگان جنبش سبز

نقشه منتشر شده توسط هسته مرکزی ائتلاف ۲۵ بهمن

خبر کامل را بخوانید

جمعی از فعالان دانشجویی هوادار جنبش سبز که خود را «هسته مرکزی ائتلاف ٢۵ بهمن» معرفی کرده اند، با انتشار بیانیه خواستار آن شده اند که در آخرین پنجشنبه سال (۲۶ اسفند) مخالفان دولت ایران موسوم به «جنبش سبز» برای بزرگداشت کشته شدگان وقایع انتخاباتی به گورستان بهشت زهرا واقع در جنوب تهران بروند.

در بیانیه ای که امروز وبسایت کلمه نزدیک به مخالفان دولت منتشر کرده است، فعالان دانشجویی نوشته اند: «ما تصمیم گرفته ایم ٢۶ اسفندماه آخرین پنجشنبه سال را روز ایستادگی بنامیم و قصد داریم در این روز همراه خانواده های شهیدان راه سبز ایران بر سر مزار این عزیزان گردهم آییم.»

وبسایت کلمه همچنین فهرست اسامی پنجاه کشته شده وقایع یک سال و نیم گذشته را به همراه نقشه ای از قبور آنها منتشر کرده است.

دانشجویان سبز دانشگاه اشرفی اصفهانی، انجمن اسلامی سبز دانشگاه تهران شرق، جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران مرکز، جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران جنوب، جمعی از دانشجویان دانشگاه علوم تحقیقات، گروه رسا، راه سبز امید و جمعی از دانشجویان دانشگاه شیخ بهایی اصفهان از امضاء کنندگان بیانیه امروز هستند.

طی روزهای گذشته و در پی بازداشت خانگی میرحسین موسوی، مهدی کروبی، فاطمه کروبی و زهرا رهنورد، مخالفان دولت بارها خواستار برگزاری تجمع های اعتراضی شده اند که نخستین آنها در روز اول اسفند و همزمان با هفتمین روز کشته شدن صانع ژاله و محمد مختاری بود و سپس فراخوان های برای برگزاری تجمع های اعتراضی در روزهای دهم، هفدهم و بیست و چهارم اسفند (امروز) منتشر شد.