Posts Tagged ‘۲۲ خرداد’

گزارش های سايت کلمه به مناسبت سالگرد ۲۲ خرداد

2011/06/13

کلمه -گروه اجتماعی: امروز در پياده روهای تهران مردم با فريادی که در چشمانشان سر به آسمان می گذارد سالگرد دزديده شدن رای شان را به ياد حاکميت آوردند. بازداشتهای گسترده، امنيتی کردن فضای شهر و حضور سنگين نيروهای نظامی ، امنيتی واکنش حکومت دربرابر راه پيمايی دهها هزار نفری مردم تهران بود، راهپيمايی ای که در سکوت کامل انجام شد.

اين راه پيمايی امروز بعد از ظهر از ميدان ولی عصرتهران به سمت ميدان ونک برگزار شد.

به گزارش خبرنگار کلمه، اين راهپيمايی بار ديگر به مردم يادآوری می کرد که دوسال پيش در چنين روزی حکومت به صورت گسترده در انتخابات رياست جمهوری تقلب کرده است. آنها با حضور خود به حاکميت نيز اتفاقات دو سال پيش را ياد آوری می کردند و نيز ياد آوری کردند که پس از دو سال سرکوب و ارعاب و کتک زدن مردم اين تعداد جمعيت را بايد جدی بگيرند چرا که آنها و دهها برابر اين جمعيت مطالباتشان را فراموش نکرده اند. مردم در سکوت آرامش اين راه پيمايی سکوت را انجام دادند .حضور مردم پررنگ بود و تا ساعتها پياده روهای خيابان ولی عصر با گام های آرام مردم پر و خالی می شد .

طبق معمول هميشه و روال دو سال گذشته همه جای اين مسير و حتی در جاهايی غير از اين مسير نيروهای امنيتی و انتظامی حضور پر رنگ داشتند و مردم را با خشم و غضب نگاه می کردند، مردمی که در اين روز تنها کلام ارتباطی شان با يکديگر لبخند بود آنها به يکديگر لبخندهای معنی دار می زدند . وقتی مردم برای استراحت کردن گوشه ای را انتخاب می کردند يا حرکت شان را کمی کند می کردند خيلی زود نيروهای امنيتی ،بسيج و انتظامی و .. به مردم نزديک می شدند و می گفتند حق توقف ندارند . آنها در اعتراض مردم که می گفتند ما فقط در حال استراحت هستيم اغلب با خشم اين ماموران روبرو می شدند که تهديد کنان از مردم می خواستند زودتر حرکت کنند . کلماتی چون حرکت کن ، نايست و زودتر برو مدام بر زبان آنان جاری بود .

مانور وحشت هم در خيابانهای شهر جريان داشت موتور سوارانی که با صدای بلند در خيابان حرکت می کردند و موتورهايشان صدای عجيبی می کرد . آنها همچنين با باتوم هايشان بر ميله های فلزی خيابان می کشيدند تا با ايجاد اين صدای بلند مردم را بترسانند .

ا زهمان ابتدای شروع تظاهرات بازداشت معترضان آغاز شد . آنها حتی سکوت يک معترض را هم تحمل نمی کردند وهر کس را که دلشان می خواست صدا می کردند و بعد از چند لحظه ای بگو و مگو به داخل خودرو هايشان می راندند . هر چند همه مردم به اين بازداشتها اعتراض می کردند، اما اغلب بازداشت شدگان در آرامش کامل بودند. پليس بی توجه به اعتراض مردم ، معترضان را می برد .

در حد فاصل اين خيابان بارها درگيری های رخ داد . درگيری های که با تحريک ماموران حکومت انجام می شد چرا که مردم فقط در سکوت راه می رفتند و هيچکس شعار نمی داد. آنها هر جا که جمعيت را کمی به هم فشرده تر و متمرکز تر می ديدند به آنها حمله می بردند و با شوکر و باتوم به جان شان می افتادند و بعد هم جمعيت زيادی را بازداشت و می بردند . روبروی پارک ساعی و بعد از بيمارستان دی امروز چنين درگيری هايی رخ داد .

بعد از بيمارستان دی در خيابان ولی عصر تهران دو مينی بوس قديمی که روی آنها نوشته شده بود شهرداری تهران و توسط نيروهای لباس شخصی اداره می شد پر بود از زنان و مردانی که فقط در پياده روهای خيابان ولی عصر راه پيمايی سکوت می کردند . يکی از مينی بوس ها با مردان و پسران جوان پر شده بود و ديگری با زنان . نه تنها تمام صندلی های اين دو مينی بوس پر بود که تمام ماشين هم پر از بازداشت شدگان بود و حتی ديگر جايی برای ايستادن نداشت . نيروهای بسيج و لباس شخصی به اعتراض دستگير شدگان هيچ توجهی نمی کردند و به زور بقيه دستگير شدگان را هم در مينی بوسی که حالا دو برابر ظرفيتش مسافر داشت سوار می کردند .

ونهای نيروی انتظامی هم همين طور بود و اينجا و آنجا پر از معترضان شده بودند و مردم با تعجب می پرسيدند چرا آنقدر بازداشت می کنند ؟ مگر ما چه کار می کنيم.ما که فقط در آرامش راه پيمايی می کنيم؟

نيروهای امنيتی و انتظامی همين طور مردم را به نوعی تحريک به شعار دادن می کردن مثلا در جاهايی فرياد الله اکبر سر می دادند تا ببينند مردم چه عکس العنلی نشان می دهند مردم اما با سکوت و لبخند به اين رفتارها پاسخ می دادند . مردم امروز با آرامش عجيبی همه چيز را نظاره می کردند

خبرهای رسيده به کلمه نيز حاکی است بسياری از بازداشت شدگان آزاد شده اند.

حاشيه ها:
-امروز نيروهای بسيج با جليقه های پلنگی ، ماموران سپاه با جليقه هايی خاکی رنگ که بر پشت بيشتر آنها نوشته شده بود سپاه منطقه بهشتی ، ماموران يگان امداد با لباسهای سراپا مشکی ، لباس شخص ها ، ماموران وزارت اطلاعات ، ماموران گارد ضد شورش و نيروی انتظامی در همه جای خيابان ولی عصر ديده می شدند .

– بازهم حضور جوانان موسوم به بسيجی که کمتر از پانزده سال داشتند در خيابانهای شهر مشهود بود. جوانانی که لابه لای جمعيت می چرخيدند و سعی می کردند به حرفهای تظاهرات کنندگان گوش دهند و با اطلاع به مافوق شان خودی نشان دهند .

– فيلمبرداری از تظاهرات کنندگان به صورت علنی انجام می شد . ماموران امنيتی از همه مردمی که در خيابانها پياده روی می کردند با آرامش تمام فيلمبرداری می کردند و در اعتراض مردم هم هيچ پاسخی نمی دادند .

-هر کس لباس يا نماد سبز رنگی با خود همراه داشت دستگير می شد. چند پسر جوان با تی شرت سبز بازداشت شدند. يکی از ماموران لباس شخصی سر يکی از اين جوانان را به در خودرويی که قرار بود سوار آن شود کوبيد وبا عصبانيت گفت ديگر موسوی و رنگ سبزش برای هميشه مرده است . او اين جوان را داخل مينی بوسی کرد که پر از جوانان معترض بازداشت شده بود .

– امروز حضور زنان و مردان مسن بسيار پر رنگ بود و مثل هميشه زنان در اين تجمع هم حضور پرنگ تری داشتند .

-ترافيک شديد و بوقهای ممتد در خيابان ولی عصر به شدت چشمگير بود .معترضان هرگز در اين خيابان اين همه اتومبيل و جمعيت نديده بودند.

– برخی خيابانها برای تردد موتور سواران معمولی بسته شده بود يکی از اين موتور سواران رو به ماموران نيروی انتظامی فرياد زد ما هم از خودتان هستيم آمده ايم تا کتک بزنيم !

– امروز پيرمردی که از شهروندان معترض بود و به کندی حرکت می کرد و در پاسخ بدو و تند حرکت کن نيروهای امنيتی به آنها گفت که يک خس و خاشاک که اين همه ترس ندارد، آن مامور به سوی پيرمرد حمله کرد تا بازداشتش کند اما با اعتراض شديد مردم مواجه شد و آنها او را رها کردند .

 

گزارش خواندنی يک شهروند-خبرنگار: امروز جوانه اميد دوباره در دلم سبز شد

يکی از شهروندان سبز انديش در گزارشی خواندنی که به کلمه ارسال کرده مشاهدات خودش را با ادبياتی عاميانه و زيبا به رشته تحرير در آورده. خانم آيدا که به عنوان شهروند-خبرنگار افتخاری کلمه در اين گزارش از جوان بسيجی هم گفته که بی حرمتی هم لباسی های خودش را به زنان نتوانسته تحمل کند.

متن گزارش پيش روی شماست:

ساعت پنج و پنجاه و هشت دقيقه بود که رسيدم ميدون ونک. همه جا پر از نيروهای امنيتی بود. از درجه دارای نيروی انتظامی بگير تا لباس شخصی هايی که امروز با يه مد جديد و لباسهای بنفش اومده بودن و عزيزان جان بر کف بسيجی.

طبق معمول به تنهايی شروع به گز کردن خيابون کردم و در فاصله ی کوتاهی تونستم با عده ای از زنها و دخترايی که ريز ريز می خنديدن و در حال بحث و بررسی چرايی اين گردهمايی ساکت و آرام بودن، همراه بشم. نيروهای لباس شخصی از سنين مختلفی بودن. بين شون پسر دبيرستانی هايی که تازه پشت لبشون سبز شده بود هم بود که نشسته بودن رو موتورهای پارک شده ی توی پياده رو ها و با هم شير يا خط بازی می کردن.

نزديک ايستگاه توانير، درگيری کوچيکی اتفاق افتاد. ما دور بوديم و وقتی رسيديم… ديديم که نيروهای لباس شخصی يه زن و گرفتن و دارن از مردم تو پياده رو جداش می کنن و به همه تذکر می دن که بريد و نايستيد. در عرض مدت خيلی کوتاهی شايد چند ثانيه مردم يورش بردن سمت لباس شخصی ها و اول با سلام و صلوات و بعد با هو کردن و فرياد های “ولش کن … ولش کن” و الله اکبر… اون زن و از دست مردی که واقعا ظاهر دهشت باری داشت، بيرون کشيدن. يه مرد رسمن زن و از دست اون مرد لباس شخصی قاپيد و تا اونا به خودشون بجنبن، مردم ، اون زن و مرد و تو هجوم خودشون حل کردن.

يهو يه طيف رنگ شاد تو دلم لغزيد و از ذوق تصور اينکه اون زن مجبور نبود امشب و تو بازداشتگاه سرکنه، همه ی اونايی که اون دور وبر با شادی به هم لبخند می زدن به هم ” دمت گرم …دمت گرم” می گفتن.

اول خيابون شهيد بهشتی، جايی که پياده رو باريک می شد و دو طرفش نيروهای بسيج و نيروی انتظامی ايستاده بودن، و فقط جا برای رد شدن يه نفر بود، يهو موتورسوارايی که لباسای سبز تيره داشتند با باتوم از اون دور شروع کردن به هوار کشيدن و هجوم بردن به سمت مردم و با الفاظ رکيک به ما ها می گفتن بريد گم شين بيرون از پياده رو کثافتا و … . زن همراه من که يه زن چهل و چند ساله بود و سر ماجراجويی داشت ، رفت سمت ون های نيروی انتظامی تا اعتراض کنه. بهش گفتم فايده نداره و بحث نکنه ولی اون اصرار داشت که بره به مافوقشون بگه. من مردد واستاده بودم تو جوب آب!!! تا اون حرفش تموم شه و بريم. يکی از زنهای نيروی انتظامی بهم تذکر داد که نايستم و برم. منم گفتم منتظر مامانم هستم و دائم اونو که نمی دونستم اسمش چيه با لفظ “مامان… مامان”صدا می زدم تا عصبانی نشه و قائله رو ختم کنه. مردی که لباس معمولی تنش بود و با بی سيم ايستاده بود و به درجه دارها امر ونهی می کرد، طوری به زن همراه من تذکر داد که اگه من آستينشو نکشيده بودم و بيشتر اونجا وايستاده بود، حتما اونم امشب قيمه پلوی بازداشتگاه رو می خورد.

من و اون دوباره خيره خيره از همون مسيری که بهمون گفته بودن برگريدم ، رفتيم سمت ميدون ولی عصر. همه ی هدفشون اين بود که مردم نرسن به ميدون ولی عصر. دوباره تو همون راه باريک ، همون قصه تکرار شد و همون موتور سوارا… و اين بار من و طوری به ديوار چسبوندن که نمی تونستم تکون بخورم و دائم با گاز دادن و فحاشی، سعی می کردن منو وادار به واکنش کنن. يهو يه بچه بسيجی که سن زيادی هم نداشت و ريش حنايی نامرتب و هيکل گنده ای داشت و جليقه ی چريکی پوشيده بود، اومد جلو و به اون موتور سوارا گفت مگه شما ناموس ندارين؟ من که چشمام داشت از فرط تعجب از کاسه بيرون می زد، برگشتم و ديدم نه بابا … هنوز يه خوش غيرتم تو اينا پيدا می شه … و چون اون موتور سوار و هفت هشت تا ديگه که مث همون پسر لباس پوشيده بودن، در حال جرو بحث بودن … من از پشت موتور اومدم بيرون و شنيدم که زن همراهم می زد رو شونه ی اون پسره و می گفت: شير مادرت حلالت!

جمعيت به همون طرز برق آسايی که يهو از خيابونا جوشيده بود، ساعت ۸ پراکنده شد و ما همه اومديم خونه.

تو دلم جوونه ی سبز اميدی که ماهها بود از فرط تاريکی داشت از پا در می اومد، دوباره جون گرفت و عين خيالم نبود که کف پام داشت از خستگی و راه رفتن زياد سوزن سوزن می شد.

زنده باد هر کی خوش غيرته… هر کی امروز اومد و شونه بالا ننداخت و نگفت: ای بابا…. حالا مگه با رفتن من و تو چيزی عوض می شه … زنده باد نسرين های ستوده ،عيسی های سحر خيز، بهاره های هدايت و خيلی های ديگه ای که امروز به احترامشون اون همه آدم تو پياده روهای ولی عصر سکوت کرده بودن و خواست شون آزادی اونا بود…. زنده باد عشق که هنوز نمرده تو دل اين مردم با صفا.

آيدا: ۲۲ خرداد هزار و سيصد و نود

***
شهروند-خبرنگار ۲: رضايت را می شد در چهره همه ديد

گزارش پيش رو مشاهدات خواندنی يکی ديگر از شهروندان سبز انديش است که برای کلمه ارسال شده. متنی خواندنی، سرشار از اميد و احساس.

با هم می خوانيم.

ساعت ۱۶:۳۰ که شد ديگر طاقت نياورديم و از محل کارمان در نزديکی تقاطع تخت طاووس و وليعصر، بيرون آمديم. به نزديکی خيابان تخت طاوس که رسيديم از دور ماشينهای متعدد نيروی انتظامی اعم از ون و سواری را شاهد بوديم که در کنار خيابان توقف کرده بودند. نزديکتر که شديم شاهد حضور گسترده افراد نيروی انتظامی،‌ پليس پيشگيری و نيروهای يگان فاتب در چهار دور تقاطع خيابان مطهری و وليعصر شديم.

به قصد برآورد اوضاع به سمت ميدان وليعصر حرکت کرديم. از همان محل به فاصله های بسيار کوتاه از هم نيروهای لباس شخصی در دسته های چند نفره در پياده روهای دو طرف ميدان حضور داشتند. مشخص بود که از ساعاتی پيش در آنجا حضور دارند،‌ چون خيلی از آنها روی نيمکتهای کنار پياده روها يا سکوهای روبروی مغازه ها يا روی موتورهايشان نشسته بودند. آنها را می شد از روی ظاهر،‌ کيسه در دست که کاور فسفری رنگ در آن قرار داشت و تجمع های چند نفريشان شناخت. تقاطع خيابان فاطمی با وليعصر در ضلع شرقی خيابان وليعصر دسته ديگر از نيروهای بسيجی حضور داشتند،‌ حدود صد نفر، که عمدتا لباس پلنگی بدون اسم و نشان بر تن داشتند و از کفشهای کتانی متنوع مختلفی که پای هر يک از آنها بود می شد فهميد که لباس شخصی هايی هستند که فقط لباس فرم بر تن کرده اند. سابقه خوبی از اين نيروها طی تجمع ها قبلی در ذهن نبود و انتظار می رفت که با بيشتر شدن جمعيت،‌دست به سرکوب بزنند. در حدود بيست متری داخل تمام کوچه ها و خيابان های مشرف به خيابان وليعصر بدون استثناء،‌ يک ماشين پليس نيروی انتظامی با چهار سرنشين حضور داشت. تقاطع خيابان زرتشت با وليعصر هم محل تجمع ديگری از حدود يکصد تن بسيجی و لباس شخصی هايی بود که يک کاور پلنگی بر تن داشتند و همگی به باتوم و اسپری مسلح بودند. و يک وانت داشت بين آنها بستنی توزيع می کرد. حضور نيروهای لباس شخصی تا ميدان وليعصر ادامه داشت و در دو طرف خيابان هر ده الی بيست متر يک دسته چند نفری حضور داشتند. ميدان وليعصر اما تقريبا پر شده بود از نيروهای امنيتی و انواع و اقسام خودروهای انتظامی و موتورسيکلت. در اطراف ميدان شاهد بوديم که لباس شخصی ها در محلهايی که تراکم نيرو داشتند، از بين عابرين،‌ کسانی را به آرامی دستگير و به ماشينهايی منتقل می کرند. خشونت خاصی در اين دستگيريها ديده نمی شد. در اين فضا و در حضور نيروهای امنيتی، عليرغم اينکه ساعت حدود ۱۷:۰۰ بود و هنوز يک ساعتی تا زمان شروع تجمع باقی مانده بود،‌ حضور مردم از لحاظ تعداد در پياده روها بيش از هر روز بود. جو در آن ‌لحظات رعب آور بود و انتظار می رفت که مطابق راهپيمايی های قبلی به مجرد افزايش جمعيت،‌سرکوب شروع شود. انواع نيروهای امنيتی سوار بر موتورسيکلت،‌ در خط ويژه اتوبوس خيابان وليعصر،‌ با سرعت و سر و صدای زياد ويراژ می دادند و به بالا يا پايين حرکت می کردند. وجود خط ويژه در خيابان وليعصر انتقال سريع نيروهايشان را آسان کرده بود. ترافيک خودروهای شخصی داشت سنگين می شد. در بولوار کشاورز تردد خودروها به سختی انجام می گرفت و به نظر می رسيد که عده ای زيادی از معترضين با خودروهايشان به محل نزديک می شوند. دور ميدان وليعصر از بين نيروها گذشتيم و مجددا به سمت بالای خيابان وليعصر ولی اين بار در ضلع شرقی شروع به حرکت کرديم.

اين سمت خيابان هم حضور نيروهای لباس شخصی مشهود بود که غالب آنها کاور فسفری رنگشان يا از جيبشان بيرون زده بود يا در حالی که آن را لای روزنامه پيچيده بودند،‌ در دست گرفته بودند. اغلب با همديگر در حال گپ و گفت بودند و گاها می خنديدند،‌ به نظر راضی بودند … کم کم تراکم حضور معترضان داشت محسوس می شد. عليرغم آنکه در بيانه شورای هماهنگی آمده بود که مردم از شرق خيابان به سمت بالا و از پياده روهای غربی به سمت پايين حرکت کنند،‌ چون افراد کمتر از جزييات بيانيه خبر داشتند در ابتدای تجمع زياد به نظر نمی رسيد که اينگونه باشد و افراد عمدتا در پياده روی غربی به بالا و پايين در حرکت بودند. به داخل خيابان مطهری رفتيم،‌ ساعت نزديک ۱۸:۰۰ بود و جمعيت زيادی رو می شد ديد که به سمت مسير راهپيمايی در حرکتند. ترکيب جمعيتی زن و مرد تقريبا برابر بود. مجددا به داخل خيابان وليعصر که برگشتيم ديگر کاملا حضور معترضين در پياده روها مشهود بود و لحظه به لحظه زياد تر می شد. تو اين فضا بود که از اون مقدار رعب و نگرانی کم می شد. به سمت پارک ساعی حرکت کرديم.

تقريبا پياده رو پر شده بود از جمعيت،‌ به نحوی که اگر جمعيت کمی بيشتر می شد، تردد سخت می شد. خيابان هم پر بود از خودرو و ترافيک تقريبا قفل شده بود. وجود خودروها باعث شده بود هوای مسير بسيار آلوده شود. ولی عليرغم سنگينی هوا و فضا!، حجم معترضين در پياده روها آنقدر زياد بود که امکان ورود خودروها از فرعی ها به خيابان وجود نداشت و مردم بعضا خودشان می ايستادند تا برای لحظاتی چند ماشين از فرعی به داخل خيابان وليعصر وارد شود. روبروی پارک ساعی هم محل تجمع نيروی انتظامی بود. در پياده رو به پشت سر که نگاه می کردی می ديدی موج جمعيت در حال حرکت اند. همه بودند،‌ زن و مرد و پير جوان. خيلی فضای خوبی شده بود. ديگر آنقدر جمعيت زياد بود که لباس شخصی ها اصلا ديده نمی شدند. تو اين زمان تقريبا حرکت در پياده روهای شرقی به بالا و در پياده روهای غربی به پايين رعايت می شد. حس خيلی خوبی بود. واقعا جمعيت خيلی زياد بود و تمام طول پياده روها به صورت يکنواخت مملو از جمعيت معترضين بود. به علت زيادی جمعيت احساس امنيت خوبی حاکم شده بود. امروز برای اولين بار شاهد يک رفتار جديد از نيروهای امنيتی بوديم. نيروها مانع حرکت مردم نمی شدند و و از حرکت آنها جلوگيری نمی کردند. نيروهای انتظامی کادری تقريبا با متانت در محل های مختلف مستقر بودند و با نگاهشان حرکت انبوه معترضان را دنبال می کردند. بسيجی ها اما غافلگير شده بودند،‌ عليرغم تدارکات زياد قطعا انتظار حضور اين همه معترض را نداشتند. با موتورهايشان خيابان را بالا و پايين می کردند،‌ يکی دوبار به صورت دسته جمعی روی موتورهايشان “حزب الله حزب الله ” را فرياد می زدند و عبور می کردند. بعضا حتی با خودروهای انتظامی تصادف هم می کردند و بدين ترتيب مضحکه ای می شدند برای مردم و در اين دقايق ديگر مردم بودند که همگی لبخند بر لب داشتند، لبخندی از جنس اميد، بر عکس بسيجيها و لباس شخصی ها که سردرگم و شتابزده به نظر می رسيدند.

در طول مسير در ساختمانهای دو طرف خيابان وليعصر خيلی ها از داخل منازل، ‌از طبقات بالا، پايين را نگاه می کردند و با علامت پيروزی (وی) مردم را همراهی می کردند. قطعا آنها امکان فيلمبرداری و عکس گرفتن جهت پوشش خبری اين راهپيمايی را هم داشته اند. لباس شخصی ها و بسيجيها هم امروز مثل هميشه فيلم و عکس گرفتند که البته در حين اين کار با بی توجهی محض مردم روبرو بودند.

در طول مسير اگرچه خشونتی از نيروها ديده نشد،‌ ولی موارد بسياری از دستگيری افراد به صورت کاملا سليقه ای توسط بسيج و لباس شخصی ها مشاهده شد. که تقريبا همگی بدون مقاومت فرد بازداشت شده در حال اتفاق بود. مشخص نبود که اين دستگيريها در چه حد جدی است و چقدر طول می کشد. خط ويژه کاملا در اختيار نيروهای امنيتی بود و خيلی آشفته و شلوغ در تردد بودند و به قول بعضی ها، در حال شکست از دشمن فرضی بودند.

امروز مردم همه همديگر را حس کردند و می شد رضايت و اميد رو در چهره همه ديد. خيلی از کسايی که ترديد داشتند برای شرکت در راهپيمايی،‌ وقتی توسط دوستانشان از استقبال عالی مردم آگاه شدند،‌ به مسير آمدند. در طول راهپيمايی مسالمت آميز امروز،‌ سکوت برقرار بود. و قطعا تمام آنچه از راهپيمايی امروز انتظار می رفت،‌ محقق شد. به همراه جمعيت تا ونک حرکت کرديم. ميدان ونک هم همانند ميدان وليعصر مملو از نيروهای متنوع و مختلف امنيتی و انواع خودروها و موتورسيکلت بود. ساعت از ۲۰ گذشته بود ولی امکان ترک محل برای آن جمعيت به اين راحتی مقدور نبود. با تاريکی نسبی هوا و حدود ساعت ۲۰:۳۰ افرادی از نيروی انتظامی را ديدم که مردم را به ترک محل دعوت می کردند. ولی برخوردشان مناسب بود. مينی بوسها و اتوبوسهای زيادی در بالاتر از ميدان ونک هم در حال سوار کردن بخشی از نيروهای انتظامی و همين طور بسيجی ها و لباس شخصيها بودند. صحنه جالبی بود،‌ مردم معترض، نيروی انتظامی و بسيجی و لباس شخصی،‌ هر کدام در سمتی به دنبال وسيله ای برای ترک محل بودند. ولی بخش عمده ای از نيروهای امنيتی کماکان مستقر بودند. نيروهای انتظامی همگی خسته به نظر می رسيدند و آنهايی که سوار بر اتوبوسها شده بودند،‌ سرشان را از فرط خستگی روی پشتی صندلی گذاشته بودند و چشمانشان را بسته بودند. شايد آنها هم راضی بودند از اينکه راهپيمايی امروز توسط لباس شخصيها و بسيجيها سرکوب و متشنج نشد و با آرامش طی شد. و احتمالا آنها هم مانند مردم در تعجب که امروز چرا بسيجی ها و لباس شخصی ها دست به سرکوب مردم بی گناه و مسالمت جو نزدند!؟

Advertisements

گزارش‏ روز از تجمع اعتراضی 22 خرداد

2011/06/13

روزی که قرار بود راهپیمایی اعتراض آمیز مردم سر خط خبرهای ایران شود، با خبر فوت ناگهانی هدی صابر شروع شد تا راهپیمایی صلح آمیز22 خرداد 1390 طرفداران جنبش سبز دلیل دیگری برای برپایی داشته باشد. ظهر دیروز دیگر مشخص شده بود که سر خط خبرهای دومین سالگرد انتخابات بحث برانگیز سال 88، دوگانه‏ای است که نیمی از آن را مرگ هدی صابر در آستانه طلوع آفتاب تکمیل کرده. تکلیف نیمه دوم اما بسته به موعد غروب آفتاب بود و حضور چندین هزار معترض.


فضای شهر تهران تا ساعت 3 بعد از ظهر تقریبا عادی بود. نه ماموری در خیابان‏ها بود و نه تحرکی غیر عادی به چشم می‏خورد. اما هم وقوع اتفاق از چند هفته قبل قطعی بود و هم تدارک طرفین برای این رویارویی دوباره. اینچنین بود که تقریبا دو ساعت و نیم مانده به شروع راهپیمایی سکوت 22 خرداد، چهره طولانی‏ترین خیابان ایران، از چهار راه ولی عصر تا میدان ونک کم کم آرایشی دیگر به خود گرفت.

محوطه‏ی تئاتر شهر تهران ظرف نیم ساعت دیگر آن پاتوق همیشگی هنرمندان نمایش نبود. اینک آنجا با حضور صدها نیروی انتظامی و امنیتی و ده‏ها خودروی پلیس ضد شورش، تبدیل به پادگانی خیابانی شده بود. گرچه  پیش از این محدوده راهپیمایی،میدان ولی عصر تا میدان ونک اعلام شده بود، اما در طول ساعات راهپیمایی، تجمع ماموران هیچ کجا بیشتر از چهار راه ولی عصر نبود. با استقرار چند دستگاه ماشین مجهز به سیستم‏های مخابراتی، به نظر می‏رسید محوطه‏ی تئاتر شهر مرکز فرماندهی عملیات خیابانی باشد.

نیروهای امنیتی  و انتظامی تا حدود ساعت 5 عصر در چندین نقطه مشخص از حد فاصل چهارراه ولی عصر تا میدان ونک تجمعات بزرگی تشکیل داده بودند. از جمله میدان ولی عصر، ابتدای خیابان‏های دکتر فاطمی، مطهری و بهشتی، پارک ساعی و بالاخره بزرگترین تجمع در میدان ونک.

ظاهرا تجمع ماموران در این چند نقطه برای ایجاد هماهنگی در برخوردهای احتمالی در ساعات آینده بود. نیروهای سپاهی نیز در بین این مامورین به تعداد زیاد و با لباس‏های مشخص به چشم می‏خوردند. ترافیک خیابان ولی عصر در محدوده اعلام شده برای راهپیمایی سکوت به نحو چشم گیری بیش از روزهای عادی بود. اتوبوس‏های این مسیر هم به طرز بی‏سابقه‏ای مملو از جمعیت شده بود و البته چندین دستگاه اتوبوس ازدیگر مسیرها نیز به این مسیر افزوده شده بود. چند نفر از راهپیمایاندر مصاحبه با روز  افزایش تعداد اتوبوس‏ها و راهپیمایی در مسیری که خط ویژه اتوبوس دارد را به نفع نیروهای سرکوب‏گر ارزیابی کردند. چرا که بسیاری ترجیح می‏دهند با نشستن در اتوبوس اوضاع را زیر نظر بگیرند و این خیابان را خالی از جمعیت نشان می‏دهد. از سوی دیگر خط ویژه اتوبوس‏ها می‏تواند به مسیری مناسب برای تردد خودروهای انتظامی و امنیتی تبدیل شود.

ساعت شش بعد از ظهر میدان ولی عصر در محاصره کامل ماموران بود. سمت غرب میدان را نیروهای پر تعداد انتظامی کنترل می‏کردند و سمت شرقی نیز در اختیار لباس شخصی‏ها، اطلاعاتی ها و نیروهای سپاه بود.

ظاهر نیروهای لباس شخصی حالا با آنچه یک دهه پیش از آنان در ذهن‏ها شکل گرفته بود بسیار متفاوت‏تر است. شلوارهای جین و تی‏شرت‏های رنگی با آرم‏های لاتین را می‏شد در تن بسیاری از آنان دید. سعی شده بود این لباس‏ها حتی المکان با کاوری شبیه به لباس فرم نیروی انتظامی پوشیده شود. اکثر لباس شخصی‏ها صورت‏ خود را با ماسک پوشانده بودند و با باتوم‏ها و کلاه خوددر خیابان بودند و سعی در حفظ آرامش میدان داشتند. در ساعت شش در میدان ولی عصر حداقل در یک مورد، بازداشت  دختر جوانی به دست نیروهای لباس شخصی دیده شد.

آنچه دیروز به کرات دیده شد، حضور افرادی با لباس‏ها و تجهیزات یکدست نیروی انتظامی بود کهبه جای پوتین نظامی کفش‏هایی متفاوت و نا هماهنگ به پا داشتند. از اسپرت گرفته تا کتان و ورنی و… این دست نیروها به صورت پر تعداد در تمام طول مسیرراهپیمایی دیده می‏شدند.

دو سوی خیابان ولی عصر تا ابتدای خیابان مطهری نیز در اختیار نیروهای انتظامی بود. ساعت شش و نیم بعد از ظهر امکان عبور و مرور اتوبوس‏ها در خط ویژه از بین رفت و ترافیکی گره خورده این چهارراه را به درون خود کشید. چند دقیقه بعد که موتوسیکلت‏های نیروی انتظامی که تعداد زیادی لباس شخصی نیز در بین آنان بود از راه رسیدند، دلیل اخلال در نظم ترافیک مشخص شد. نیروهای لباس شخصی سوار همان موتوسیکلت‏هایی بودند که در اختیار مامورین انتظامی هم بود. تعداد موتوسیکلت هابیش از ده‏ها دستگاه بود که در خط ویژه اتوبوس به سمت پائین می‏آمدند. سرعت بالا و تعداد و فشردگی زیاد آنها گاها باعث می‏شد که با هم برخورد کنند و به زمین بیافتند.

آنها به محض رسیدن به چهار راه مشغول رفت و آمد بین ماشین‏ها شدند که این حرکت رعب زیادی را در بین مردم ایجاد کرده بود. پس از گذشت 5 دقیقه یا کمی بیشتر با آنکه تصور می‏شد آنها به سوی میدان ولی عصر در حرکتند، راه آمده را دوباره به سمت میدان ونک برگشتند و این حرکت جمعی تا ساعت 9 شب چندین بار تکرار شد.

گره ترافیک در حال باز شدن بود که چندین دستگاه اتوبوس مملواز نیروهای انتظامی از راه رسیدو مسیر خود را به سمت میدان ولی عصر ادامه دادند. ‏گفته می شود در میدان ولی عصر درگیری رخ داده اما تلاش روز  برای کسب اطلاع از این درگیری بی نتیجه ماند.

ماموران دو سوی خیابان درامتداد پارک ساعی را نیز در کنترل خود داشتند. اما در تقاطع بزرگراه همت با خیابان ولی عصر تعداد پر شماری نیروی موتور سوار با لباس‏های مشکی و کاورهای ضد گلوله به چشم می‏خورد که پشت آنها این جمله نقش بسته بود: «پایگاه مقاومت بسیج شهید مفتح، گردان امام علی.»

این نیروها دقایقی بعد در ساعت 7 عصربه ماموران مستقر در میدان ونک ملحق شدند؛ مامورانی که به طور نامنظم و در هم ریخته دور میدان را محاصره کرده بودند. تعداد زیادی نیرو هم در وسط میدان مستقر شده بودند. اینجا هم حضور هم زمان نیروی انتظامی، لباس شخصی‏ها، سپاه و مردان سیاه پوش تازه رسیده چهره‏ای رعب انگیز به شهر داده بود.

اولین درگیری مشخصی که یکی ازخبرنگاران روزگزارش کرده مربوط به میدان ونک در همین زمان است. آنجا که تراکم جمعیت به شکل مشخص در پیاده‏روهای اطراف رو به افزایش گذاشته بود و حمله یکباره ماموران، بی آنکه صدایی از جمعیت برخواسته باشد فضای اطراف میدان علی‏الخصوص ابتدای خیابان ملاصدرا را به صحنه زد و خورد تبدیل کرد. موتورسواران سرکوب‏گر وارد پیاده‏روها شده بودند و صف متراکم ماموران بین خیابان و پیاده رو حایلی شده بود تا مردم کمترین راه را برای فرار داشته باشند. ضد و خوردهای این صحنه تا 5 دقیقه حالت شدیدی داشت که با چند مورد بازداشت نیز همراه شد.

بیست دقیقه پس از این در مقابل پارک ساعی تراکم جمعیتی که مشغول تردد در پیاده روها بودند به وضوح بیش از روزهای عادی می‏نمود. گروه‏های بیست –ـ سی نفره مردم در حال شکل گیری بود که باز هم حمله خشن ماموران مانع از این کار شد. موتورسیکلت‏های پر تعداد ماموران و لباس شخصی‏ها در خلاف جهت خیابان مشغول عبوری پر سر و صدا از بین اتومبیل‏ها بودند. آنجا نیز دو نفر دیگر به نحوی خشن توسط نیروی انتظامی بازداشت شدند. بر اساس گزارش یکی از خبرنگاران روزماموران انتظامی پس از کشاندن این دو تن به کوچه‏ای در مقابل پارک ساعی دوباره مشغول کتک زدن آنها شدند.

ماموران موتورسوار در حرکتی بی نظم ولی جمعی مشغول رفت و آمد در پیاده رو و خیابان و ایجاد سرو صدا بودند. کمی پائین‏تر قطار دیگری از ماموران انتظامی موتورسوار با سر بندهای یا «زهرا» و «یا حسین» و پرچم‏های بزرگ زرد رنگ «یاابولفضل العباس» وارد خیابان شدند که گاها صدای «حیدر، حیدر» آنها بلند می‏شد.

حد فاصل خیابان بهشتی تا خیابان مطهری مسدود گشته بود و تنها اتوبوس‏ها و موتورسواران انتظامی در خیابان تردد داشتند. حالا دیگر صدای اعتراض و نفرین مسافران اتوبوس که با هم صحبت می‏کردند شنیده می‏شد.

ساعت 7مغازه‏های خیابان ولی عصر، از محل میدان ولی عصر تا حوالی خیابان بهشتی را مجبور به تعطیلی کرده بودند. مغازه‏هایی که به طور معمول تا ساعت 11 یا 12  شب باز هستند. با این حال باز هم جمعیت حاضر در پیاده رو از حد معمول بیشتر بود. با رسیدن تاریکی و بسته شدن مغازه‏ها برخوردها شکل جدی‏تری به خود می‏گرفت. هر چند دقیقه ماموران با حمله به قسمتی از پیاده‏رو، گروه‏های مردم را به قصد ایجاد رعب بر هم می‏ریختند. فضای میدان ولی عصر تا چهار راه ولی عصر کاملا ملتهب بود. ماموران در دسته‏های چند نفری جمع شده بودند و گاها با صدای بلند و هماهنگ می‏خندیدند. مغازه ها تا حدود سیصد متر از طرف میدان در بلوار کشاورز همگی تعطیل بودند. سمت دیگر میدان در خیابان کریم خان نیز چنین وضعیتی داشت.

چند دقیقه مانده به ساعت 8 شب در حد فاصل خیابان طالقانی تا چهار راه ولی عصر، چند گاز اشک‏آور پرتاب شد، بی آنکه خبری از تجمع زیاد مردم یا شعار و فریادی باشد.

تقریبا امکان ایستادن بی مورد در هیچ قسمتی از خیابان نبود و ماموران گروه‏های 5 یا 6 نفره را که با هم حرکت می‏کردندمورد سوال و بازخواست قرار می‏دادند.

مغازه‏ها تقریبا تا ساعت 9 شب بسته بودند. از این ساعت به بعد برخی مغازه‏ها دوباره کار خود را آغاز کردند. ایستگاه‏های اتوبوس حالا پر از مسافر بود، چرا که اتوبوس‏ها مشغول انتقال ماموران به سمت جنوب خیابان ولی عصر بودند. تقریبا از هر چهار اتوبوس تنها یکی اقدام به سوار کردن مسافران می‏کرد. در این ساعت کمی پائین تر از خیابان زرتشت ناگهان صدای «یا حسین میر حسین» از درون یک اتوبوس که نوشته‏های روی آن نشان می‏داد متعلق به خط brt میدان امام حسین تا آزادی است بلند شد. این شعار، مسافران اتوبوسی را که درسمت دیگر خیابان بودهمراه خود کرد. یکی دو دقیقه بعد با هجوم ماموران به داخل اتوبوس اول زد و خوردهایی شکل گرفت و چند نفر بازداشت شدند. ساعت 9 کم کم ماموران خیابان را ترک می‏کردند ولی چهار راه ولی عصر و محوطه تئاتر شهر تا ساعت 10 همچنان پر از مامور و اتومبیل انتظامی بود. خیابان ظرف نیم ساعت به نحو قابل توجهی خلوت شده بود. مردم راه خانه‏های خود را در پیش گرفته بودند. اما بازار صحبت و اظهارنظر درباره اتفاقات این روز در اتوبوس‏ها داغ بود. جوانی در این میان می‏گفت «این بار هم قِصِر در رفتیم و بازداشت نشدیم. حالا کی نوبت ما بشه، خدا می‏دونه!»

 

بازداشت معترضین اهوازی و شرکت کنندگان در تجمع سکوت ٢٢ خرداد

2011/06/13
تداوم جو امنیتی در تهران
جــرس: همزمان با تهران و چند شهر دیگر، در اهواز نیز، مراسم بیست و دوم خرداد، با برقراری جو امنیتی – پادگانی، و همچنین بازداشت گروهی از جوانان و بانوان که قصد شرکت در مراسم سکوت را داشتند، مواجه شد.

 

همزمان منابع خبری از تداوم جو پلیسی و مشابه حکومت نظامی در مناطقی از تهران در شامگاه بیست و دوم خرداد خبر می دهند.
به گزارش منابع خبری جرس، با توجه به فراخوان برخی فعالان جنبش سبز برای برگزاری مراسم سکوت در سالگشت انتخابات ریاست جمهوری، از ساعاتی پیش از شروع تجمع، نیروهای انتظامی، لباس شخصی ها، و همچنین خودروهای ضد شورش، در فلکه سوم کیانپارس اهواز مستقر شده و مردمی را که بدون شعار و در سکوت، تنها ایستاده بودند، مورد حمله و ضرب و شتم و بازداشت قرار داده و گروهی را بازداشت و با خودروهای امنیتی، از محل خارج کردند.
بر اساس این گزارش، هنوز از آمار دقیق دستگیر شدگان و محل بازداشت آنها، خبری منتشر نشده است. دستگیرشدگان توسط ماشین های شخصی به نقاط نا معلوم برده شدند .
همزمان طبق آخرین گزارش ها از تهران، در جریان برگزاری راهپیمایی سکوت، که در مناطقی از خیابان ولی عصر تهران برگزار شد، بعد از برقراری جو پلیسی- نظامی در آن ناحیه و نقاط اطراف آن، دهها تن از جوانان و بانوان، توسط یگان ویژه پاسداران و لباس شخصی ها، دستگیر و به محل های نامعلوم منتقل شدند.

آخرین گزارش ها از شاهدان عینی و منابع خبری حاکی از آن بود که در شامگاه بیست و دوم خرداد، فضای پلیسی – امنیتی همچنان در مناطقی از تهران – از جمله ولی عصر، امیرآباد (حوالی کوی دانشگاه)، چهارراه ولی عصر و میدان انقلاب همچنان برقرار بوده و هرگونه تحرک و ترددی، مورد بازرسی و کنترل ماموران قرار دارد.

‹بازداشت› تعدادی از معترضان مخالف دولت در تهران

2011/06/13

براساس گزارش برخی از سایتهای مخالفان دولت ایران، تعدادی از معترضان که در سالگرد انتخابات سال جنجال برانگیز ۱۳۸۸ در برخی از مناطق تهران در سکوت جمع شده بودند، بازداشت شده‌اند.

بر اساس همین گزارشها و مشاهدات برخی از شاهدان عینی این افراد در حوالی خیابان ولی‌عصر بازداشت شده‌اند.

پیشتر نیز سایت کلمه، از سایت های مخالفان دولت ایران، گزارش داد که نیروهای امنیتی متشکل از گارد ضد شورش و لباس شخصی‌ها در مقابل پارک ساعی در تهران به معترضان حمله کردند.

بر اساس این گزارش در ساعت ۱۹:۳۰ تعدادی از ماموران «گارد ضد شورش به تجمع مردم در این منطقه که بسیار پرشمارتر از سایر نقاط ولی عصر بوده، با دستگاه های شوکر و باتوم حمله کرده اند.»

یک شاهد عینی هم به بی بی سی از حضور بیشتر مردم در حد تقاطع خیابان مطهری در ولیعصر به سمت میدان ونک خبر داد و گفت: «مردم در سکوت کامل در حال راهیپمایی هستند.»

و یک شاهد عینی دیگر نیز که در تقاطع خیابان شهید بهشتی و ولیعصر حضور دارد گفت: «حضور جمعیت نسبت به روزهای قبل محسوس است. البته بیشتر از نیروهای امنیتی با لباس های فرم حضور لباس شخصی ها چشمگیر است که هم با موتور مدام در حرکتند و هم در جمع مردم دیده می شوند.»

او همچنین گفت: «وضعیت مثل ۲۵ بهمن است، منتهی تعداد مردم به زیادی آن روز نیست و هنوز هم اتفاقی نیفتاده. البته مردم منتظرند اتفاقی بیفتد حتی یک اتفاق کوچک. وقتی ماشینی بوق می زند همه بر می گردند.»

بی بی سی خبرنگاری در ایران ندارد و به همین دلیل هم نمی تواند صحت سخنان شاهدان عینی را تایید کند.

مردم تهران سالگرد ۲۲ خرداد را با حضور گسترده خود گرامی داشتند

2011/06/12

ندای سبز آزادی – گزارش خبرنگاران و شاهدان عینی از تهران حاکی از حضور گسترده و کم سابقه مردم تهران در خیابان ولی عصر حد فاصل میدان ونک تا میدان فاطمی است.

به گزارش ندای سبز آزادی، حضور گسترده مردم در خیابان ولی عصر به حدی چشمگیر بوده است که برخی از شاهدان عینی آن را ۲۰ برابر روزهای عادی تخمین می زنند.

حضور گسترده مردم در راهپیمایی سکوت امروز ۲۲ خرداد در شرایطی رخ می داد که همچون گذشته نیروهای امنیتی و پلیس ضد شورش و نیروهای بسیج و لباس شخصی حضوری چشمگیر در میادین ونک، فاطمی، ولی عصر و تجریش داشته اند.

به گزارش یکی از شاهدان عینی نیروهای بسیجی به کار گرفته شده در در تجمع امروز، از سن و سال خیلی کمی برخوردار بوده اند. بطوریکه برخی از آنها برای پنهان کردن سن و سالشان مجبور به استفاده از کلاه کاسک و لباسهای نظامی شده اند.

همچنین گزارشها از بسته شدن تمامی مغازه ها و فروشگاههای دو طرف خیابان ولی عصر حد فاصل میدان تجریش تا میدان ولی عصر خبر می دهند.

ضمن آنکه تمامی سینماهای موجود در مسیر راهپیمایی به دستور مقامات امنیتی تعطیل شده بودند.

حضور مردم در خیابانهای منتهی به خیابان ولی عصر حد فاصل میدان ونک به حدی بوده است که ترافیکی سنگین تمامی خطوط تردد منتهی به این مسیر را قفل کرده بود.

برخی برآوردها از حضور صدها هزار نفری مردم تهران در خیابان ولی عصر حد فاصل میدان ونک تا میدان ولی عصر خبر می دهد و این اتفاق در حالی می افتد که به دلیل جو سنگین امنیتی حاکم بر رسانه های داخلی و فیلترینگ سنگین رسانه های مجازی و پارازیت سنگین بر روی ایستگاههای ماهواره ای عملاً امکان هر گونه اطلاع رسانی آزاد را طی روزهای گذشته مختل کرده است.

به گزارش یکی از شاهدان عینی، نيروهای سرکوبگر به هيچکس اجازه تردد در پياده‌روهای خيابان وليعصر را نمی‌دهند. بر اساس اين گزارش عليرغم آنکه کنترل خيابان وليعصر در اغلب مناطق آن در اختيار نيروهای سرکوبگر بوده است، ولی کليه خيابان‌های فرعی‌تر منتهی به اين خيابان مانند خيابان توانير، پله‌های روبروی پارک ساعی، خيابان‌های يوسف‌آباد و تمامی کوچه‌های منتهی به وليعصر در کنترل مردم قرار دارند. نيروهای سرکوب جرات ورود به خيابان‌های فرعی را نداشته و بلافاصله با «هو کردن» مردم مواجه شده و روحيه ناچيز خود را از دست می‌دهند.

برخی گزارشات نیز از هجوم نیروهای سرکوبگر به سوی تجمعات مردمی و دستگیریهای پراکنده خبر می دهند. با این همه تمامی شاهدان عینی و خبرنگاران ندای سبز آزادی و همینطور سایر رسانه های مستقل، حضور گسترده مردم در تجمع امروز را تائید کرده اند.

یکی از خبرنگاران ندای سبز آزادی گزارش خودش از وضعیت امروز خیابان ولی عصر را اینگونه به پایان می رساند: «  از کوچه های وزرا که به سمت ولیعصر می آمدیم، وقتی در مردم گم می شدیم، آرام بودیم و مغرور. ذلت سرکوبگران ترحم برانگیر بود. به همه این پیروزی رو تبریک می گم! »