Posts Tagged ‘گاردین’

Iran’s green opposition calls rally despite government ban

2011/02/14

Guardian- Sunday 13 February 2011

 

Activists in Iran will go ahead with a banned rally in central Tehran on Monday in defiance of warnings by the regime and a heavy security presence, a figure in the green movement has told the Guardian.

Ardeshir Amir-Arjomand, a spokesman for the former presidential candidates Mir Hossein Mousavi and Mehdi Karroubi, accused the government of hypocrisy in voicing support for protest in Egypt and Tunisia while refusing to allow a peaceful demonstration at home.

«Our dictators in Tehran are ruling the country with terror and panic,» he said. «They are afraid of their own people. They only sanction whatever pleases themselves, and disapprove of anything that is not under their surveillance. The call for renewed street protest in Iran is a clear sign that the green movement is still alive, and that’s why they’re afraid of it.»

President Mahmoud Ahmadinejad and the supreme leader, Ayatollah Ali Khamenei, have compared the uprisings against western-backed autocrats in Tunisia and Egypt to Iran’s Islamic revolution in 1979. But the government has launched a security crackdown ahead of the march. Dozens of activists and journalists have been arrested, with Karroubi put under house arrest on Thursday. Bloggers complained of censorship and access to hundreds of news websites has been blocked.

Amir-Arjomand said events in Tunisia and Egypt had inspired Iran’s opposition, but likened them to the wave of anti-government protests that had shaken Iran in 2009. «The green movement influenced the movements in Egypt and Tunisia, and now we can learn from their movements, this shows that there is a historical desire for democracy in our region.»

Amir-Arjomand said Mousavi and Karroubi were cut off from their supporters. «Both leaders of the green movement have been facing extreme restrictions since Saturday. They don’t have any communication with the outside world.»

But he said this only served to demonstrate the regime’s fear. «If they think the green movement is dead, they should give them a chance to appear in streets and by then they’ll see how alive and active the movement is actually is.»

A co-ordination council has been formed, Amir-Arjomand said, which aimed to create a united voice for the movement’s leaders and activists.

Last night, the council issued a statement published on the official website of Mir Hossein Mousavi, kaleme.org, which called on protesters to march, in spite of the government’s disapproval, from Imam Hossein to Azadi (freedom) square in Tehran in the afternoon.

Summing up the situation, Amir-Arjomand said: «We do not consider Ahmadinejad’s government as legitimate, and therefore we would not wait for their permission to hold our protest. If Mousavi or Karroubi wrote to the interior minister last week at the first stage, it was meant to serve as informatory, because the interior ministry is responsible to guarantee the security and safety of people; otherwise, it was not meant to seek permission from an illegitimate government.»

Iran’s constitution specifically permits peaceful protest.

گاردین- ایران و آمریکا: تسویه حساب

2010/09/26

محمود احمدي نژاد شبیه به کسي نبود که آماده است تا درباره برنامه هاي اتمي اش صحبت کند. بازی کردن با تئوري حمله به مرکز تجارت جهاني و اینکه این یک جنایت خانگي بوده است، و گفتن این موضوع درست چند ساختمان آنطرف تر از جایی که این فاجعه رخ داده است، ممکن است نزد قبایلي در پاکستان کار بزرگي محسوب شود، اما در سازمان ملل با این گفتمان هیچ دوستي بدست نمي آید و تاثیري نمي گذارد.

سفر سالانه رئیس جمهور ایران به نیویورک با یک سري اقداماتي که  نشان مي داد که دولت او خواستار بازگشت به پای میز مذاکره است، آغاز شد. او سارا شورد، کوهنورد آمریکایي را آزاد کرد و به کریستین امانپور گفت که ایران قصد دارد مذاکراتش را با روسیه و چین و آلمان و انگلستان و آمریکا و فرانسه از سر بگیرد. اگر او چنین قصدي داشت، معلوم نیست چرا براي هموار کردن این راه بر روي زخم باز شده یازده سپتامبر نمک پاشید. قاطعانه باید گفت تنها راه حل ادامه تحریم ها است. این تنها اتفاقي است که باید بیافتد.

دولت آمریکا آماده بزرگترین فروش اسلحه تاریخ به عربستان سعودي به قصد بازداشتن ایران است. این دیگر ادامه سیاست هاي جورج بوش نیست. این اقدام ممکن است تاثیر دراز مدت بگذارد و در دراز مدت ایران را به چین وابسته خواهد کرد که به سود آمریکا نیست. با سرازیر کردن اسلحه به خاور میانه هم نمي توان از ثبات آن مطمئن شد.

معامله اسلحه ممکن است به این دلیل صورت بگیرد که جلو اسرائیل را بگیرد که تمایل دارد به  بمباران کردن تاسیسات اتمي ایران، اما با وجود این که اسرائیل و عربستان هم جهت هستند، با مطرح شدن موضوع خرید هواپیما هاي جنگي از آمریکا در مورد طرح صلح  اعراب که ممکن است با بازگردانده شدن مرز هاي فلسطین به سال 1967 روابط دو کشور را عادي کند، موضع مخالف مي گیرد. عربستان سعودي بیش از یک بار تهدید کرده است که مصر نباید بعنوان مذاکره کننده بین فتح و حماس نقش داشته باشد.  این ممکن  است فشار بیشتري بر آمریکا و اسرائیل وارد کند که تلاش مي کنند تا جلوي کساني را که در جنیش مردمي فلسطین ساز مخالف مي زنند بگیرند. استفاده از اسلحه براي بازداشتن ایران مي تواند عواقب پیش بیني نشده اي در منطقه داشته باشد.

گروه 5 +1 توجه جدي به معامله ترکیه و برزیل نکرد که در آن ایران موافقت کرده بود نیمي از اورانیوم نیمه غني سازي شده اش را براي ادامه فرایند به خارج از کشور بفرستد. اما اگر قرار باشد گفتگو ها از سر گرفته شود، ممکن است اساس آن نگه داشتن اورانیوم غني سازي شده در داخل ایران باشد. احمدي نژاد دست به یک سري کارهای غیرعاقلانه زده است که درک آن سخت است. آمریکا و ایران که در گذشته استاد شوخی آمیخته با فریب  با یکدیگر بودند، تنها امروز است که باید بصورت فوري تنش زدایي کنند. اگر احمدي نژاد مي گوید که مي خواهد گفتگو کند، اوباما باید این بلوف او را قبول کند.

گاردین، 25 سپتامبر

گاردین: لزوم ادامه تحريم ها عليه ايران

2010/09/17

مارک فيتزپاتريک

هنوز ممکن است تحريم های وضع شده از سوی اتحاديه اروپا و کشورهای پيشرفته دنيا، ايران را به پای ميز مذاکره بکشاند تا درباره عدم استفاده از برنامه هسته ای خود برای اهدف تسليحاتی گفتگو کند. اما صرفنظر از آنکه چنين گفتگوهايی به وقوع بپيوندد و تاثير آن چه باشد، اجرای همه جانبه تحريم ها می تواند پيامد بسيار مهم ديگری نيز داشته باشد: توانمندی تسليحات هسته ای ايران را از طريق کوتاه کردن دست اين کشور از دستيابی به ابزار توليد سوخت هسته ای، محدود کند.

علت آن اين است که عليرغم هياهوهای ايران، فعاليت های هسته ای اين کشور هنوز به مرز خودکفايی نرسيده است. برنامه سانتريفوژ گازی ايران برای غنی سازی اورانيوم به تأمين اقلام بسيار کليدی نظير فيبرکربنی و استيل و نيز اجزای حياتی نظير پمپ های مکنده، مدارهای الکتريکی و برخی ابزار اندازه گيری نيازمند است.

علائم وابستگی ايران در تلاش های اين کشور برای بدست آوردن امکانات ياد شده به خوبی مشهود است و جزئيات اين امر نيز از سوی ديويد، آلبرايت کارشناس اشاعه جنگ افزار هسته ای از واشنگتن شرح داده شده است. تلاش ايران برای تولید اجزای فنی بسيار پيچيده با موفقيت چندانی همراه نبوده است. جای تعجب نيست که نيمی از سانتريفوژهای مرکز غنی سازی نطنز از کار افتاده اند. نظارت  صادراتی غرب نيز باعث شده ايران نتواند پا را از سانتريفوژهای نسل اول 20 سال پيش و تأمين شده از سوی عبدالقادر خان پاکستانی فراتر بگذارد.

ايران برای ساخت سانتريفوژهای پيشرفته ای که مراحل آزمايشی خود را در نطنز می گذرانند، بيشتر به فيبر کربنی احتياج دارد تا استيل های مخصوص. فيبرهای کربنی به مراتب محکمتر و کاربردی تر هستند. اين فيبرها بر خلاف لايه های استيل، در صورت در اختيار بودن دستگاه های چرخشی مخصوص، قابل توليد در داخل هستند. اما دسترسی ايران به اين دستگاه ها محدود است. ظاهراً ايران در تهيه ساير ابزارهای اساسی نيز دچار مشکل است و به اين ترتيب توليد سانتريفوژهای پيشرفته با مانع روبرو شده است.

ممکن است ايران در نهايت بر تمام اين مشکلات غلبه کند. اما اين روند خيلی کند خواهد بود و عدم دسترسی به ابزارهای ساخت خارج نيز همچنان ادامه خواهد يافت. علی اکبر صالحی رئيس سازمان انرژی هسته ای ايران دسامبر گذشته پيش بينی کرد که مدل های پيشرفته سانتريفوژ کشور تا مارس آينده با حداکثر ظرفيت وارد چرخه فعاليت خواهند شد. وی در 7 ژوئيه از احتمال کندتر شدن اين روند در نتيجه تحريم ها سخن گفت و خاطر نشان کرد «ممکن است در تأمين برخی ابزارها نظير ابزارهای اندازه گيری دچار مشکل شويم.»

نظارت های بين المللی نه تنها در برابر تلاش های غنی سازی ايران بلکه برای مهار برنامه موشک های دوربرد ايران در دستور کار قرار دارند و هرگونه فعاليت مرتبط با توليد پلوتونيوم قابل استفاده در اين برنامه مشمول ممنوعيت های الزامی سازمان ملل قرار خواهد گرفت.

رآکتور تحقيقاتی 40 مگاواتی اراک که تاريخ تکميل آن سال 2011 برآورده شده است، در بهترين شرايط برای توليد پلوتونيوم با کاربرد تسليحاتی در نظر گرفته خواهد شد. برای جداسازی پلوتونيوم از سوخت پايه رآکتور، ايران به دانش فنی فرآوری مجدد و ابزارهای ويژه نظير بازوهای قابل کنترل نياز دارد که اکنون فاقد آن است ولی البته قابل تهيه از خارج هستند.

تحريم هایی که شناورها و حمل و نقل هوايی ايران را هدف گرفته اند، مانع از خريد اين تجهيزات می شوند. اين تحريم ها، ايران را مجبور به استفاده از کشتی های حامل پرچم کشورهای ديگر و هواپيماهای خارجی می کند. هرگونه تلاش برای انتقال غيرقانونی کالاها از طريق کشتی های خارجی، آنها را در برابر مجازات های قوانين بين المللی آسيب پذيرتر خواهد کرد. درحاليکه احتمال کمی دارد که کشتی های ايرانی با درخواست کمتری برای بازرسی و نظارت روبرو شوند، اما کشتی ها و هواپيماهای باربری خارجی وظيفه دارند به اين درخواست ها پاسخ مثبت دهند.

ايران هنوز سلاح هسته ای در اختيار ندارد و هنوز تا تبديل شدن به يک تهديد هسته ای و تصميم گیری برای عبور از خطوط قرمز فاصله دارد. اورانيوم غنی شده ايران در صورت غنی سازی بيشتر، برای توليد دو سلاح هسته ای کافی خواهد بود. از نظر تئوری، اين عمليات می تواند تحت شرايط مناسب ظرف چند هفته کامل شود. اما اين بدترين حالت ممکن است و معنای آن خروج از پيمان منع اشاعه جنگ افزار هسته ای و دستيابی سريع به اورانيوم با خلوص بالاست.

برای اين منظور، تنها يکی از آبشارهای دستگاه 164 نياز به برنامه زيری مجدد دارد و بقيه می توانند به کار معمول خود ادامه داده و اورانيوم با درجه خلوص بالا توليد کنند. اکنون که ايران تجربه توليد اورانيوم با درجه خلوص 20 درصد را بدست آورده است، توليد اورانيوم با درجه خلوص بالاتر کمتر دشوار خواهد بود.

با همه اين اوصاف، ايران هنوز بايد بر چالش های بوجود آمده از سوی نهادهای اطلاعاتی غرب که می تواند برنامه اين کشور را برای توليد اورانیوم با درجه خلوص تسليحاتی تا يکسال به تعويق بياندازد، غلبه کند. ايران بايد با آلودگی فلزی ابزارها که می تواند با بالارفتن درجه غنی سازی تشديد شود و منجر به از کار افتادن دستگاه ها شود نيز مقابله کند. تحريم ها نيز مانع جايگزينی سريع و آسان قطعات شده اند و زمان را برای تکميل برنامه تسليحاتی به درازا خواهند کشاند.

برای حل اين بحران و کم کردن احتمال پيشرفت فوق العاده ايران در اين سناريو، آن هم بدون متوسل شدن به جنگ، هنوز تحريم ها يک ابزار سياسی کليدی محسوب می شوند.

منبع: گاردين- 14 سپتامبر

گاردين و نقش زنان ايران در جنبش دموکراسی خواهی

2010/09/14

پيتر بومانت/ سعيد کمالی دهقان

شهرزاد کريمان، مادر شيوا نظر آهاری فعال حقوق بشر 26 ساله [که دیروز از زندان ازاد شد]، دو هفته قبل  توانست وی را برای مدت کوتاهی در خارج از صحن دادگاه در اوائل ماه جاری ملاقات کند. کريمان به جنبش بين المللی حقوق بشر در ايران گفت: «ما توانستيم او را برای چند دقيقه ببينيم. فقط به اندازه ای که بتوان او را در آغوش کشيد. اما نتوانستيم بپرسيم در دادگاه چه روندی طی شد… ما تا پيش از برگزاری دادگاه از اتهامات وارد شده اطلاعی نداشتيم.»

محاربه از جمله اتهامات وارد شده به نظر آهاری است که مجازات آن می تواند مرگ باشد. اين اتهام در اصل برای استفاده در مورد گروه های مسلح و سارقان مسلح و نه مخالفان درنظر گرفته شده بود.

ضمناً نظرآهاری به سازماندهی و ارتکاب جرائم، تبليغ عليه نظام و ايجاد اخلال در نظم عمومی نيز متهم شده است. اما شايد مهمترين اتهام وی، که البته قوياً از طرف خانواده و سازمان خبرنگاران حقوق بشر تکذيب شده است، داشتن «ارتباط» با سازمان مجاهدين خلق است. رژيم ايران اين سازمان را به انجام فعاليت های تروريستی متهم کرده است. خانواده نظرآهاری می گويند شيوا از سازمان مجاهدين بيزار است.

وی که در خلال ناآرامی های انتخابات بحث انگيز ايران در ژوئن 2009 دو بار دستگير شد و در زندان اوين در شمال تهران حبس شده بود، از دسامبر گذشته تا کنون و پس از دستگير شدن در جريان تلاش برای حضور در مراسم خاکسپاری آيت الله حسينعلی منتظری، در بی خبری محض نگهداشته شده است. محبوبه عباسقلی زاده فيلمساز و چهره برجسته ديگر حقوق بشر نيز در همين ارتباط دستگير شده بود. وی توانست از کشور خارج شود اما به طور غيابی به دو سال و نيم زندان و تحمل 30 ضربه شلاق محکوم شد.

چهره شيوا و زنانی نظير وی در 15 ماه گذشته و متعاقب انتخابات به سرقت رفته در ايران، در شهرهای مختلف دنيا نظير پاريس، نيويورک، لندن، برلين، سيدنی و پراگ به نمايش گذاشته شده است.

تصوير اين زنان در دست بسياری از تظاهرکنندگان و در وب سايت های حقوق بشر ديده شده است و بر روی بسياری از نشريات و صفحه های تلويزيون ظاهر شده است.

تصاوير ديگری نيز هست که به مرگ افرادی نظير ندا آقا سلطان مربوط است. او در 20 ژوئن 2009 و حين شرکت در تظاهرات مخالفان برای اعتراض به سرقت آرا در انتخابات توسط احمدی نژاد و طرفدارانش به ضرب گلوله از پای درآمد.

زنان همانقدر که حضور برجسته تری داشته اند، بيشتر هم با تهديد مرگ روبرو شده اند. از جمله آنها سکينه محمدی آشتيانی، زن 43 ساله و مادر دو فرزند است که پس از محکوم شدن به سنگسار به اتهام زنا، در کانون توجهات بين المللی قرار گرفت.

اگرچه محمدی آشتيانی يک فعال نبود و يک قربانی به شمار می آيد، اما پرونده وی به عنوان مظهر سوء رفتار جمهوری اسلامی با زنان و شکست دستگاه قضایی رژيم،  به ابزار روشنگری برای فعالان حقوق بشر تبديل شده است. اين روند با حمايت ستاره های سينما نظير کالين فيرت، اما تامسون، همسر رئيس جمهور فرانسه، کارلا برونتی و نيز سياستمدارانی نظير ويليام هیگ وزير خارجه انگلستان و نهادهايی نظير اتحاديه اروپا و واتيکان همراه شد.

نتيجه تمامی اين تحولات اين بوده که برخی از نام ها و چهره ها به اندازه چهره های مشهور ديگر ایرانی  پيش از سال 2009، نظير شيرين عبادی، برنده جليزه صلح نوبل و فعال حقوق بشر، نزد افکار عمومی دنيا مطرح شوند.

اينکه داستان فعالان زنی که به دليل فعاليت هايشان تحت تعقيب قرار می گيرند ونيز کسانی نظير محمدی آشتيانی در سطح دنيا مطرح می شود، دليل ساده ای دارد. اينکه داستان آنها جنبه های مختلف نحوه برخورد رژيم ايران را به نمايش می گذارد: جايگاه زنان و اينکه زنان چه آسان هدف اتهام قرار می گيرند و بدون ضمانتی برای برگزاری دادگاه عادلانه، محکوم شناخته می شوند.

دکتر زيبا ميرحسينی، فعال حقوق بشر و محقق ازکمبریج انگلستان می گويد برجسته شدن مبارزه زنان در آنچه وی مبارزه ميان «دموکراسی و استبداد» می خواند، با توجه به تاریخچه حقوق زنان درایران کاملا طبیعی است.

وی می گويد اين تنشی است که در نتيجه رويکرد بحث انگيز انقلاب اسلامی 1979 به حقوق سياسی زنان به آن دامن زده شده است. قانون حمايت از خانواده که زمانی از سوی شاه برای تضمين حقوق بيشترزنان در مسائلی نظير طلاق مطرح شد، مدت کوتاهی پس از سقوط وی برچيده شد. جمهوری اسلامی اما  رأی دادن توسط زنان را  حفظ کرد و جالب است که اين موضوع در دوره پس از انقلاب مورد توجه بيشتری قرار گرفت، هرچند که سایر حقوق زنان همچنان با دستاويز «حمايت از ارزش زنان»، هدف تخطئه بيشتر قرار گرفت.

با آغاز کار جنبش جمع آوری يک ميليون امضا که به همت تنی چند از پيشگامان حقوق بشر در سال 2006 و يکسال پس از انتخاب احمدی نژاد برای دوره اول رياست جمهوری پا به عرصه حيات گذاشت، صحنه برای يک رويارويی آماده شد.

درحاليکه اين جنبش برای تعليق موقت قانون حمايت از خانواده احمدی نژاد، قانونی که اجازه تعدد زوجات را به مردان می داد و گرفتن طلاق را برای زنان دشوارتر می کرد، به موفقيت دست يافت، اما در عين حال نسل جديدی از فعالان زن ظهور کرد که بعدها رهبری تظاهرات خيابانی متعاقب انتخابات 2009 را برعهده گرفتند و روند فرسايشی مبارزه با رژيم در حال افراطی تر شدن را مشهودتر کردند.

مريم نمازی از جنبش بين المللی حمايت از همبستگی با ايران می گويد: «من فکر می کنم دليل تمرکز فراوان بر حقوق زنان پس از انتخابات اخير، تا حدی اهميت نقش زنان در تظاهرات سال 2009 بوده است. آنها در صف اول بودند و سردادن شعار را رهبری می کردند. ضمناً اين واقعيت نيز وجود دارد که حقوق زنان هدف بزرگی برای سرکوب توسط اين دولت است.»

از آخرین نماد های این جنبش نيز  توجه جهانی به حکم سنگسار سکينه اشتيانی است. توجه بين المللی باعث برجسته شدن مواضع هميشگی زنان در خصوص نياز به انجام اقدامات وسيع تر عليه متجاوزان به حقوق زنان، شد.

رويداد جالب توجه ديگر نيز به شادی صدر مربوط می شود که مرکز مشاوره حقوقی برای زنان، موسوم به رهايی، را مديريت می کند. وی عليه سنگسار به فعاليت دست زد و به عنوان وکيل مدافع نظرآهاری فعاليت کرد.

وی ژوئيه گذشته در سر راه خود به دانشگاه تهران برای شرکت در نماز جمعه به امامت آيت الله اکبر هاشمی رفسنجانی دستگير شد. وی به درون يک خودروی شخصی کشيده شد و سر از زندان اوين درآورد. او را در سلول انفرادی نگاه داشتند و برای کسب اطلاعات از ساير فعالان حقوق بشر و انتخابات تحت بازجويی قرار دادند. بعداً وی را به تهدید امنيت ملی از طريق سازمان دهی اغتشاشات متهم کردند.

وی در دادگاه به عنوان يکی از سران جنبش حقوق بشر زنان معرفی شد و ضمناً به تلاش برای براندازی نظام متهم شد. شادی صدر دو روز بعد به ترکيه گريخت.

شادی صدر هفته گذشته در توضيح تلاش هايش برای دفاع از نظرآهاری گفت: «هرگز اجازه ملاقات با شيوا به من داده نشد تا اينکه خودم دستگير شدم و جالب اينکه به سلولی برده شدم که تا روز قبل شيوا در آن نگهداری می شد.»

«او سرگذشت خود و اتهامات وارد شده را بر روی ديوار سلول نوشته بود. می توانيد اين را تصور کنيد؟ وکيل و موکل هر دو به فاصله يک روز در يک سلول نگه داشته شوند. من اجازه ملاقات با شيوا و شنيدن دفاعيات او را نداشتم اما آن روز تمام داستانش را از روی ديوار خواندم.»

سرنوشت شادی صدر، شيوا نظرآهاری و محبوبه عباسقلی زاده ازسال 2009 به اين سو، بسيار آموزنده هستند. آنطور که مرکز اسناد حقوق بشر ايران در گزارش ماه گذشته خود تحت عنوان «خاموش کردن جنبش حقوق زنان در ايران» آورده است، اين پرونده ها برای از کار انداختن جنبش حقوق زنان و خاموش کردن فعالان با دستاويز نگرانی های امنيت ملی تنظيم شده است.

در گزارش ياد شده از قول پريسا خزاعی يکی از پيشگامان دفاع از حقوق زنان آمده است که صرفنظر از آنکه رژيم واقعاً به اين حربه اعتقاد داشته باشد يا خير، اما در پی قراردادن فعالان زنان در برابر سه گزينه است: «غيرفعال شوند، زندانی شوند ويا کشور را ترک کنند.»

هيچ نشانه ای از کمسو شدن شعله برخورد با فعالان زن به چشم نمی خورد. ماه گذشته نوبت به نسرين ستوده 45 ساله، وکيل صريح الهجه و همکار شيرين عبادی رسيد که کار وکالت چندين فعال مخالف و معترض را برعهده داشته است. وی به عنوان يکی از اعضای جنبش جمع آوری يک ميليون امضا، از سوی مقامات اطلاعاتی تهديد شده بود که در صورت ادامه وکالت ازسوی شيرين عبادی، دستگير خواهد شد. خانم عبادی يک روز پيش از انتخابات رياست جمهوری برای شرکت در کنفرانسی در اسپانيا از کشور خارج شد و به دليل نگرانی از ارعاب و رفتارهای موجود، ديگر به کشور بازنگشت.

خانم عبادی در خصوص دستگيری نسرين ستوده گفت: «تنها دليل دستگيری او، فعاليت های برای حقوق بشر و دفاع بدون ترس و هراس از موکلانش بوده است.» از انتخابات سال گذشته به اين سو، موجی از ارعاب و فشار عليه وکلا و خصوصاً وکلای زن به راه افتاده است.

«بسياری از آنها مجبور به ترک ايران شدند و برخی نيز در زندان هستند. در چنين شرايطی، ستوده يکی از معدود وکلا و فعالان حقوق زن بود که هنوز در ايران کار می کرد.»

عبادی به ترس رژيم فعلی از زنان اطمينان دارد. او در مقاله ای برای گاردين اعلام کرد: « کلام مرا به خاطر بسپاريد. اين زنان خواهند بود که دموکراسی را به ايران می آورند.»

توان بالقوه اجتماعی در همزمان شدن حقوق زنان و اصلاحات دموکراتيک، چيزی است که احمدی نژاد و طرفدارانش مصم هستند به آن اجازه ظهور ندهند.

منبع: گاردين- 12 سپتامبر

گاردين: رآکتور ايرانی و واکنش آمريکايی

2010/08/23

مايکل توماسکی

در هفته جاری در واشنگتن، صحبت های زيادی در باره ايران، اسرائيل و نيروگاه هسته ای در شرف آغاز بوشهر شده است. بر اساس نظر جان بولتون، اسرائيل تنها سه روز برای حمله به تأسيسات هسته ای ايران زمان دارد و پس از سپری شدن اين مهلت، ديگر برای حمله دير خواهد بود. بدون شک بولتون اکنون سخت مشغول نوشتن متن سخنرانی خود برای مراسم راهپيمايی «اسلامی شدن آمريکا را متوقف کنيد» در 11 سپتامبر است. گيرت وايلدرز يکی از طرفداران صلح نيز در اين مراسم حضور خواهد داشت.

به هر حال واضح است که اسرائيل در آخر هفته جاری به ایران حمله نخواهد کرد. بنابراين ايران صاحب يک نيروگاه هسته ای خواهد شد که تحت نظارت روس هاست و درهای آن به روی بازرسان بين المللی باز خواهد بود. اين تمهيدات تا حدی مايه آرامش خيال است.

بايد بگويم از تصور  ايران هسته ای به اندازه جان بولتون ناخرسند هستم (البته منظورم نيروگاه هسته ای نيست، بلکه منظور کلاهک هسته ای است.) اما در اين باره چه کار می توان کرد؟ مارک امبيندور در مجله آتلانتيک مشکل را به خوبی توصيف کرده است:

«چه چيزی يا چه کسانی می توانند هدف حمله آمريکا درنظر گرفته شوند؟ چرا فکر می کنيم ايران که اکنون غيرمنطقی و ايدئولوژيک به شمار می آيد، ناگهان پس از وقوع حمله، به کشوری منطقی و حسابگر تبديل خواهد شد؟ تنها چيزی که ممکن است برای متوقف کردن اين رژيم غيرمنطقی کارآيی داشته باشد، يک عمليات ويرانگر گسترده با شرکت نيروهای ويژه، هزاران موشک، صدها هواپيمای جنگنده آمریکایی مجهز به دانش فنی نسل جديد است؛ عمليات بزرگی برای تصاحب قلمروی فضايی، قطع دسترسی ايران به دريا (زيرا آنها فوراً درصدد بستن تنگه هرمز برمی آيند)، انتقال هزاران نيرو از کره جنوبی و افغانستان و اقدامات ديگر. معدودی هواپيمای اف- 22 و بی- 2 نمی توانند کاری از پيش ببرند.»

اين به نظر يک جنگ تمام عيار می آيد. سؤال اين است که با خروج هزاران نيرو از افغانستان و کره جنوبی، چه بلايی بر سر آن دو کشور خواهد آمد؟

نويسنده اين مقاله، از جمله کسانی است که به ما می گفتند معضل عراق بسيار پيش پا افتاده است و حالا بعد از هفت سال ما به وضع فعلی رسیده ایم. خروج نيروها از عراق در حال تکميل شدن است اما شرايط در آن کشور بسيار متزلزل است. شرايط آن کشور به توانمندی رهبران سياسی عراق و نيروهای امنيتی برای حفظ ثبات بستگی دارد؛ سطحی از ثبات که مشابه شرايط فعلی آن هم  با حضور نيروهای اندک آمريکا باشد. اکنون آنها يا برخی از آنها می خواهند جنگ ديگری به راه بياندازند، آن هم با کشوری که به مراتب قدرتمندتر از عراق است.

بنابراين ما بايد چه کار کنيم؟ امبايندر می گويد:

«معمولاً فراموش می کنيم که گزينه ای وجود دارد که دولت بدون شک در حال سبک و سنگين کردن آن است. اين گزينه چيزی بين حمله نظامی و تحريم است: انجام اقدامات سری از سوی نهادهای اطلاعاتی ايالات متحده و غرب. چه کار بزرگی می توانيم انجام دهيم؟ می توانيم تمام مواد هسته ای بدون حساب و کتاب در بازار را بخريم. می توانيم ايران را به سوی خريد دستگاه های سانتريفوژ معيوب سوق دهيم. می توانيم حملات مستقيم هدفدار و گزينشی عليه نظاميان و نهادهای اطلاعاتی ايران ترتيب دهيم. واقعاً باعث تعجب من خواهد بود اگر اسرائيل تا کنون اين کارها را نکرده باشد.»

يک ميراث گرانبها از تجربه عراق به همگان يادآوری می کند که جنگ، دشوار و زشت است. اين خاطره ای است که بايد در اذهان نقش ببندد، حداقل پنج سال يا بيشتر. اگر خوش شانس باشيم، اين خاطره به اندازه يک نسل زنده خواهند ماند. البته افراطيون از اين قاعده مستثنی هستند. از نظر آنها، ميراث واقعی همواره اين خواهد بود که هر چه بيشتر شليک کنيد، بهتر است.

منبع: گاردين- 20 اوت