Posts Tagged ‘هاشمی رفسنجانی’

هاشمی رفسنجانی و مسأله ی بازرگان و سحابی- اکبر گنجی

2011/06/09

یکم- طرح مسأله: هاشمی رفسنجانی همیشه یک دوگانه ی «افراط» و «تفریط» بر می سازد و خود را «حد وسط» یا نقطه ی «اعتدال» آن دو قلمداد می کند. تاریخ سازی او، معطوف به سال های اخیر نیست، مدعی است که از ابتدأی انقلاب- یعنی طی 32 سال گذشته- همین حکم صادق بوده است. در تاریخ سازی او، چپ های دهه ی شصت(اصلاح طلبان و سبزهای بعدی)، نیروهای افراطی اند و راست های دهه ی شصت(محافظه کاران و اصول گرایان بعدی)، نیروهای تفریطی. تنها نیروی معتدل و عقلانی این تاریخ، کسی جز هاشمی رفسنجانی نبود/نیست. مریدان هاشمی هم همین مدعا را تبلیغ می کنند. به موارد زیر از مدعیات هاشمی توجه کنید:

الف- در 19مرداد 1382، مهندس عزت الله سحابی «چپ» و همفکرانش با «تفکرات چپ گرایانه» را عامل ملی/دولتی کردن های اول انقلاب به شمار آورده و خود را مخالف آن اقدامات قلمداد می کند[1]. هاشمی رفسنجانی مدعی است که «بخش خصوصی» را مهندس عزت الله سحابی «منهدم کرد«[2].

ب- در 19مرداد 1382، تمامی برخوردهای صورت گرفته ی با نهضت آزادی و ملی/مذهبی ها را به گردن اصلاح طلبان انداخته و خود را مخالف آنها نشان داده و می گوید از اول انقلاب همین منش و مشی را داشته است:

«من همواره مخالف برخوردهای تند با این گروه بودم. چه در گذشته و چه امروز. در حالی که همین هایی که الان جزو اصلاح طلب ها هستند، به امام نامه نوشتند[محتشمی پور] و از ایشان حکم محکومیت نهضت آزادی را خواستند و گرفتند. مگر نبود؟ من همان موقع هم که اینها حکم محکومیت نهضت آزادی را از امام گرفتند مخالف این کار آنها بودم. ما تا توانستیم نهضت آزادی را در میدان نگه داشتیم. در مجلس اول(1362- 1358) که نهضتی ها در مجلس بودند، برای من دفاع از مهندس بازرگان و دوستانش مشکل بود. دایماً مشکل داشتیم. بچه ها تند و داغ بودند. همین آقای بهزاد نبوی و گروهش[سازمان مجاهیدن انقلاب اسلامی] آن موقع پدر اینها را در می آوردند. ما می بایست همیشه سنگ صبور اینها باشیم و همیشه از اینها مواظبت و حمایت کنیم. خیلی از کسانی که امروزه دوم خردادی شده اند، آن روزها از فرط تندروی وضعیتی را برای ملی- مذهبی ها در آورده بودند که برای آنها آمدن در مجلس هم سخت بود»[3].

ج- در 19مرداد1382، لیبرالیسم ستیزی اول انقلاب را فقط و فقط به گردن حبیب الله پیمان انداخته و خود را مخالف این کار تندروانه قلمداد می کند. گویی هیچ کس دیگر لیبرالیسم ستیز نبود و خود هاشمی هم یکی از نظریه پردازان تبدیل لیبرالیسم به دشنام نبود. هاشمی حتماً یادش رفته که می گفت: «لیبرال ها سر در آخور غرب دارند«. می گوید:

«کلمه ی لیبرالیزم به عنوان یک ضد ارزش مختص آقای پیمان است که آن را به آقایان نهضت آزادی لقب داده بود و آقای سحابی هم حرف زشتی به ایشان می گفت که فلان فلان شده این لقب را به ما داد»[4].

اما خود هاشمی همچنان لیبرالیسم را ضد ارزش دانسته و آن را مطلوب آمریکا قلمداد کرده و در بخش بعدی همین مصاحبه- در 21آبان 1382- نهضت آزادی و ملی/مذهبی ها را مطلوب آمریکا جلوه داده و  به دوستان آمریکا تبدیل می کند. می گوید:

«آمریکا فکر می کرد که اگر یک حکومت لیبرال از نوع آنچه که ملی- مذهبی ها و نهضت آزادی به دنبال آن بودند، به سر کار بیاید، برای آمریکا مشکلی نحواهد بود…. نتیجه ی رفراندوم حکومت اسلامی، بزرگ ترین رگ امید آمریکا را قطع کرد. آن موقع ملی- مذهبی ها و نهضت آزادی و دوستان آمریکا با رفراندوم مخالفت می کردند»[5].

د- در 21 آبان 1382، خود را مخالف اشغال سفارت آمریکا قلمداد کرده و گناه آن را به گردن دیگران می اندازد. می گوید:

«دانشجویان با ارتباطات خاصی به بیت امام پل زده بودند… مسأله در دست مسئولان اجرایی نظام نبود. مسأله مربوط به دانشجویان، امام و عده ای خاص مثل آقای موسوی خوئینی ها و حاج احمد آقا بود»[6].

همه ی این تصویر سازی ها از دهه ی شصت در سال 1382، نوعی بازسازی کاذب تاریخ دهه ی اول انقلاب است. واقعیت این است که در دهه ی شصت هاشمی، حداقل، نظریه پرداز افراطی ترین بخش «نظام سلطانی فقیه سالار» بود. به همین دلیل محمد حسین صفار هرندی- کیهان نویس مشهور، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت اول احمدی نژاد، مشاور فرهنگی سپاه پاسداران- بارها گفته است که: «ما دلمان برای هاشمی دهه ی شصت تنگ شده است«. در سخنرانی 22 آذر 89 هاشمی دهه ی شصت را «مرشد» آن نسل به شمار می آورد که خطبه های نماز جمعه اش یک هفته حزب اللهی ها را «شارژ» می کرد. می گوید:

 

«آقای هاشمی چهره ی شاخص انقلاب از پيش از پيروزی و پس از آن بوده و مرشد نسل دهه 60 و از چهره هايی است كه نسل من با آن زندگی كرده است و در دوران های پس از انقلاب خطبه های نماز جمعه ايشان، يك هفته تمام مردم را شارژ می كرد و به اين آسانی نمی توانيم چوب حراج به چنين شخصيتی بزنيم. اما اين هاشمی جديد كه مريد و مرشد و امام جماعت عده ای كه با كفش نماز می خوانند و در ماه رمضان روزه خواری می كنند، می شود، چهره ی جديدی است كه بايد خودش درباره آن توضيح بدهد»[7].

در 3 اسفند 89  هم در توضیح همین مدعا هاشمی دهه ی شصت را «مراد دل بچه حزب اللهی ها» جدا کننده ی مرز با گروه های ضد انقلاب معرفی می کند:

«هاشمی دهه ی شصت يعنی مورد اعتماد امام، مردم و انقلاب نه اين‌که نقطه ضعف نداشته باشد، ولی می‏آيد در نمازجمعه بحث عدالت را تئوريزه و مرزبندی با گروه‌های ضد انقلاب را ترويج می‏کند و مراد دل بچه حزب الهی‏ها و جبهه رفته‌هاست. حتما فرق دارد با هاشمی که در نماز جمعه آخر خود مراد و محبوب اراذلی می‏شود که در نماز دست می‏زدند و با کفش نماز خوانده و شعارهای منحرف می ‏دادند. آن آقای هاشمی آن قدر مشروعيت دارد که بسياری انقلابيون حاضرند بروند و در گروه او کار کنند و حتی آقای احمدی‌نژاد هم می ‏رود و استاندار او می ‏شود اما به هر نسبتی که می‏بينيم هاشمی می‏آيد جلو، فاصله‌اش از آرمان‏هايی که خودش ترويج می‏کرده زياد می‏شود، مثلا در دهه ی هفتاد خودش خطبه‌های دهه ی شصت را نقض می‏کند و از آن‌جا است که ما با تصوير يک آقای هاشمی جديد آشنا می‏شويم»[8].

هاشمی دهه ی شصت برسازنده ی ادبیات کیهانی- یعنی دشنام گویی، تهمت زنی خصوصاً اتهام جاسوسی و ارتباط با بیگانگان، دروغ گویی، ترور شخصیت- است. هاشمی امروز، علی لاریجانی، محسن رضایی، صادق لاریجانی، احمد خاتمی، محمد یزدی، احمد جنتی و مصباح یزدی نیست. خطبه های آخرین نماز جمعه ی او در تابستان 1388 هم  با خطبه های جتنی و یزدی و احمد خاتمی و علم الهدی تفاوت بارزی دارد؛اما، در جبهه ی دموکراسی خواهان هم قرار ندارد[9]. همچنان از همان زبان استفاده کرده و مخالفان خود را به دشمنان خارجی وصل می کند و می گوید:

«بعد از دوم خرداد یک عده ای برنامه ریزی کردند و خارجی ها حمایت کردند و در مجموع حرکتی علیه من و برنامه ی سازندگی درست کردند و این حرف ها مربوط به مدتی بعد از دوم خرداد است»[10].

با این همه، محل نزاع مقاله ی حاضر، هاشمی دهه ی هفتاد و هشتاد نیست، هاشمی دهه ی شصت است. در مقاله ی «سحابی سلیم النفس و… «، به گوشه ای از کاری که او با سحابی کرد، اشاره شده است[11]. اینک به مورد دیگری پرداخته و برخورد او را با مهدی بازرگان(نهضت آزادی) و عزت الله سحابی(ملی/مذهبی ها) نشان خواهیم داد.

دوم- ساختن با گروه های محارب و توطئه گری: هاشمی رفسنجانی خود را دوست بازرگان/سحابی ها قلمداد کرده که در ضمن با هر نوع برخوردی با آنان مخالف بوده است. اما گویی از یاد برده است که در دهه ی شصت – حداقل- آنها را به ساختن با گروه های محارب و توطئه گری متهم می کرد. اگر به روزنوشت های هاشمی در کتاب خاطراتش مراجعه شود، به میزان کافی شواهد و قرائن وجود دارد. به عنوان نمونه به موارد زیر بنگرید:

 

30فروردین 1360: «به بازرگان گفتم… فعلاً تنها دوره ی دولت انقلابی خط امامی هاست. نهادهای انقلابی و مجلس و شورای قضایی و حزب الله حکومت لیبرال ها را تحمل نمی کنند. بهتر است آقایان اگر حسن نیت دارند دست از تضعیف بردارند و همکاری کنند. ایشان گفتند که نهضت آزادی در صدد اسقاط دولت و تشکیل دولت نیست. ولی من گفتم آقای بنی صدر در صدد است و شما از ایشان حمایت می کنید»[12].

8 اردیبهشت 1360: پس از درخواست محاکمه ی مهدی بازرگان، هاشم صباغیان و ابراهیم یزدی در مجلس، نمایندگان خط امامی کتکی هم در پشت تریبون به آقایان می زنند، که هاشمی رفسنجانی با خنده ی ملیحی در حال تماشای صحنه است.

12 اردیبهشت 1360: «آقای مهندس بازرگان آمد و از انحصارطلبی جریان حاکم(حرف غلط همیشگی مخالفان) صحبت داشت و از من پرسید از ما چه می خواهید؟ و من گفتم کارشکنی نکنید، کافی است»[13].

25 خرداد 60: معین فر نامه ی اعتراض آمیز مهدی بازرگان، یدالله سحابی و کاظم سامی را قرائت می کند که در اعتراض به توهین و تهدید و عدم تأمین در محوطه ی در ورود و خروج مجلس، اخلالگری در اجتماعات، سانسور و محرومیت در صدا و سیما و توقیف روزنامه های آزاد در جلسات مجلس شرکت نخواهند کرد. هاشمی رفسنجانی به آنها پاسخ می دهد.

30تیر 60: هاشمی رفسنجانی به مهدی بازرگان، یدالله سحابی و کاظم سامی می گوید: «موضعتان را باید مشخص کنید. این درست نیست که با گروه های محارب بسازید و با آنها هم صدا باشید و تقاضای آزادی کنید. از این که در جلسه ی فاتحه ی خانم آقای شریعتی، به آنها از طرف حزب الله اهانت شده، شکایت داشتند و از من می خواستند که حزب الله را از این اعمال منع کنیم و من گفتم این حرکات حزب الله، عکس العمل طغیان نیروهای دوست شما است«[14].

15مهر60: مهدی بازرگان در مجلس سخنرانی می کند و دوباره مجلس علیه او طغیان می کند.

19مهر60: «امروز طومارهای پنجاه متری در سالن مجلس آورده اند که مردم به دنبال سخنان آقای مهدی بازرگان خواستار اخراج لیبرال ها از مجلس شده اند و  اینها خیلی ناراحتند و از من گله دارند که چرا کاملاً از آنها حمایت نمی کنم… [اینها]در این جریان های اخیر بد عمل کردند و اوج آن، که کار را مشکل تر کرده، وضع روابطشان با ضد انقلاب محارب است که این همه انسان های بزرگوار انقلابی را شهید کرده اند و در جنگ به عنوان ستون پنجم دشمن عمل می کنند»[15].

21 اردیبهشت 1361: «مهندس مهدی بازرگان و دکتر ابراهیم یزدی آمدند و از فشار حزب الله بر آنها گله داشتند و چاره جویی می کردند. گفتم مردم شما را همکار بنی صدر و منافقین می دانند و طبعاً عکس العمل نشان می دهند. شما اگر به راستی جمهوری اسلامی را قبول دارید و آنها را قبول ندارید موضع گیری کنید، والا کاری نمی توانیم بکنیم. به آنها گفتم که رفتارتان جوری است که اگر بنی صدر- به فرض محال- برگشت بتوانید با او کار کنید؛ اشتباه می کنید»[16].

20مرداد 1362: «سخنران پیش از دستور، مهندس مهدی بازرگان بود. چون آزادی انتخابات را زیر سئوال برد، مورد اعتراض بعضی از نمایندگان قرار گرفت. اکثر نمایندگان صبر کردند. می خواهند انتخابات را مخدوش کنند«[17].

14 آبان 1362: «نامه ی مفصلی در جواب نهضت آزادی نوشتم و در آن اشتباهات و کارهای بد و مواضع غلط آنها را یادآور شدم. نصیحت کردم که دست از توطئه و تفرقه افکنی بردارند. احمد آقا آمد. با ایشان برای مضامین نامه مشورت کردم؛چیزهایی اضافه شد»[18].

6 آبان 62: «امروز عصر، نهضت آزادی اعلام میتینگ به نام «سمینار تأمین آزادی انتخابات» کرده است. وزارت کشور اجازه نداده و مردم جمع شده و بساط آنها را به هم ریخته اند و نیروهای پلیس و کمیته آنها را نجات داده و به خانه هایشان برده اند»[19].

در این روز لباس شخصی های گسیل شده ی از مرکز به شدت نهضتی ها را کتک زدند که هاشمی نام آن را «جمع کردن بساط»  نهاده، اما بعد می گوید که نیروهای نظامی آنها را «نجات داده و به خانه هایشان برده اند».

10 آبان 62: «در جلسه ی علنی، آقای هاشم صباغیان در نطق پیش از دستور با مظلوم نمایی، جریان روز جمعه را گفت و آخر صحبت او آقای قره باغ دخالت کرد و دعوایشان شد. به کتک کاری رسید. تربیون را قطع کردم و پخش رادیو قطع شد. آقایان علی اکبر معین فر و هاشم صباغیان را به اتاقی منتقل کردند و تحت حفاظت گرفتند»[20].

رئیس مجلس، گزارش کتک خوردن جمعه توسط صباغیان را مظلوم نمایی قلمداد می کند. اما در مجلس هم آنان را می زنند که هاشمی می نویسد آنها را در اتاقی تحت حفاظت قرار دادند.

در همین روز هاشمی در سمینار سفرای ایران درباره ی نهضت آزادی حرف زده و می گوید:

«نهضت آزادی که فکر می کند در انتخابات رأی کافی ندارد و شکست می خورد، به حیله ای دست زده است. مدتی پیش آقای بازرگان ضمن صحبت هایشان در مجلس که مستقیماً از رادیو پخش می شد، مطرح کردند که در ایران آزادی وجود ندارد… اینها حساب شده است و این کار را با نظامی می کنند که بهترین بچه هایش را شهید می دهد. اگر وزارت کشور اجازه ی [برگزاری سمینار به آنها]دهد، از ما روزنامه و وقت رادیو و تلویزیون می خواهند و اگر ندهد، اعلام می کنند که به خاطر مخالفت وزارت کشور آن را لغو کرده اند»[21].

واقعاً بازرگان/سحابی آدم های زیاده خواهی بودند. اگر به آنها اجازه ی برگزاری سمینار می دادند، بعد می آمدند و می گفتند اجازه دهید تا روزنامه داشته باشیم و از رادیو و تلویزیون هم صحبت کنیم. زیاده خواهی را می بینید؟

سوم- توطئه و محاربه ی صدامیان: به دنبال حادثه ی حمله به تجمع نهضت آزادی و حمله به صباغیان و معین فر در مجلس، هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه ی 14آبان1362 تهران به طرح این موضوع پرداخت و تندترین تهمت ها را نثار آنان کرد. ضمن آن که گفت: «ما نياز نداريم به خفقان، اگر نياز داشتيم و انقلاب ايجاب می ‌کرد، هيچ ابايی نداشتيم… اگر اين انقلاب، یک  روزی نياز به خفقان، پيدا کرد، خفقان پيش می ‌آوريم، اما امروز هنوز ايجاب نکرده«. این همان آدم معتدل دهه ی شصت است که مرشد لباس شخصی ها/حزب اللهی ها/کیهانی ها بود. ایده هایش روشن است/بود. اگر دوام انقلاب/نظام جمهوری اسلامی منوط به اختناق باشد، قطعاً اختناق برقرار خواهیم کرد. از همین منظر به سراغ بازرگان و نهضتی ها رفته و می گوید:

«نمی‌ خواهم بگويم آنهايی که اين روزها اين حرکت را کردند، آمريکايی اند، ولی در جهت خواست آمريکاست. آمدند حرکتی راه ‌انداختند، (يک مظلوم‌نمايی شبيه مظلوم‌نمايی امريکا در گرانادا و در لبنان)… ميتينگ اجازه می‌ خواهد، و ميتينگ را الان هنوز اجازه نمی ‌دهيم، هنوز موقع انتخاب نرسیده است. با همين کارهايشان مردم را تحريک کردند، مردم آنجا ريختند… آمدند در مجلس  يک مصيبت نامه‌ای از تریبون آزاد مجلس خواندند، ديديد دیگر! چی خواندند، دروغ گفتند، گفتند: سیصد نفر مسلح آمد. نعوذبالله که آدم اينقدر کج باشد! ما تريبون آزاد در اختيارش بگذاريم، پخش مستقیم، و او بيايد دروغ بگويد و بگويد سیصد تا مسلح ريختند و سمينار ما را به هم زدند… اينها کارشان به جايی می ‌رسد که فردا مثل محارب در مقابل جمهوری اسلامی، قرار بگيرند، اين جوری  که شروع کردند؛یعنی همه‌اش توطئه است، با توطئه که آدم نمی ‌تو‌اند کار بکند. آمدند در مجلس به دروغ گفتند: «سیصد  نفر مسلح، ريختند آنجا را به هم زدند». والله اين جوری نبوده، مسلحين رفته بودند اينها را نجات بدهند. نمی ‌دانم حالا در مردم، مسلح بود يا نبود، اما مردم بودند، مردم حزب الله بودند… من  کنترل کردم مجلس را که- ده دقیقه تا دوازده دقيقه ايشان حرف زد- حرفهایش را بزند، هر چی من اخطار می‌ کردم، چراغ قرمز می‌ کردم، ايشان ول نمی ‌کرد. خوب! ديگر حوصله ی مجلسی‌ها سر رفته بود، تا حد قانونی‌اش همه تحمل کردند، وقتی که از حد قانونی‌اش گذشت، يکی از آقايان آنجا آمد(که البته من کار او را هم قبول ندارم)، منتها من متوجه نشدم، آن نزديک آمد، يک وقت ديدم ايشان را می ‌خواهد از پشت تريبون پايين بياورد. دیگر تریبون، آنجا باز يک مظلوم نمايی جديدی کرد(مثل همين قضیه ی آمريکاييها)، که چرا ما را می ‌زنيد! حالا، اين آقا داشت او را می ‌زد. من ديدم دستش رفته بود عمامه ی آن آقا را بردارد اما می‌ گفت چرا ما را می ‌زنيد برای اين که توی مردم بگويند، در مجلس دارند ما را می‌ زنند. خوب! اين که درست نيست، اگر آدم بخواهد اين جور مبارزه بکند. با کی شما  اين جور مبارزه می‌ کنيد؟ با جمهوری اسلامی؟ با امام؟ با مجلس؟ شما که گفتید اين جور در مجلس ما را می‌ زنند! اگر جا می ‌افتاد و مجلس بدنام می ‌شد، برای شما خوب بود؟ اين خون شهدا چه می شد؟ ما که نمی ‌خواهيم شما اين جوریر بشويد. ما می‌ خواهيم شما اگر گروه مخالف سياسی هم هستيد-  مخالف ما هستيد- باشيد. اختلاف نظر آزاد است، می ‌توانيد با ما اختلاف داشته باشيد، ولی اين جوری نکنيد. آدم اين جور برخورد نمی ‌کند. اگر شهرت می‌ خواهيد، شما مشهور هستيد. اين جور شهرتها به درد شما نمی‌ خورد، اينها به درد برادر حاتم طائی می ‌خورد که وقتی که ديد برادرش آن همه معروف شده، این هم، گاهی می ‌رفت خرج کند، مادرش گفت: بابا جان! تو خرج نکن، تو نمی ‌توانی! تو بچه هم که بودی، از پستان من شیر می‌ خوردی و با او فرق داشتی. او وقتی که داشت شير می ‌خورد، اگر بچه ی ديگری می‌آمد، می ‌رفت عقب، کله اش را می کشید عقب که بچه ی دیگری شير بخورد؛ تو اگر می ‌ديدی بچه ی ديگری می ‌آيد، دست می گذاشتی آن یک پستان مرا می گرفتی که او نخورد. دید راست می گویند این جوری نمی تواند، رفت در چاه زمزم ادار کرد، از این راه مشهور شد. برادر حاتم طائی، شهرتش را از این طریق به دست آورد؛شماها می خواهید با بدنام کردن انقلاب، با علامت سئوال گذاشتن روی انتخابات، این کار را بکنید… انتخابات آزاد است، هزاربار بگوییم آ«ها انتخابات گذشته، قبلیها را هم می گفتند آزاد نبود… شما اين جور انتخابات آزاد را می ‌گوييد ناآزاد. خوب!این نمی شود. انتخابات، آزاد است. ما نياز نداريم به خفقان، اگر نياز داشتيم و انقلاب ايجاب می ‌کرد، هيچ ابايي نداشتيم. ما برایمان انقلاب اصل است و امام اصل است و اسلام اصل است. اگر اين انقلاب، یک  روزی نياز به خفقان، پيدا کرد، خفقان پيش می ‌آوريم، اما امروز هنوز ايجاب نکرده… ما شما را متهم نمی‌کنيم  آمريکايی هستيد، ما شما را متهم نمی‌ کنيم به يک معنا بی ‌دين هستيد. اختلاف نظر داريد، اختلاف نظرتان را مثل بقيه بیان  کنيد و نرسيم به جايی که همه ی همت اين باشد که جمهوری اسلامی را بدنام بکنيم. خوب! اين خواست آمريکاست، آمريکا دارد اين کار را می ‌کند، صدام به ما موشک می ‌زند(همین پنجوین را). اين کار شما اين جوری است؛یعنی اصلاً یک جوری، آدم یک قدری باز بکند، مطلب يکی است… خوب! وقتی که شما از پشت تريبون داد می ‌زنيد؛»چرا می ‌زنيد»! عين کار صدام است كه می ریزد آنجا را خراب می ‌کند، و می ‌گويد آنجا را خراب كردند! يك قدری باز بكنيد- همين است- مثل كار آمريكاست كه وقتی كه  به ‌خاطر ظلمی كه خودش كرده منفجر می ‌شود، می ‌خواهد به پای جمهوری اسلامی بنويسد»[22].

حالا به شیوه ی سخن گفتن سلطان علی خامنه ای نسبت به مخالفان/اصلاح طلبان/سبزها بنگرید. آیا او و مریدانش شاگردان گفتمان هاشمی نیستند؟ روشن است که این نوع سخنان لباس شخصی ها/کیهانی ها را یک هفته شارژ می کرد.

مهندس بازرگان/نهضت آزادی به سه سخنرانی هاشمی رفسنجانی در مجلس شورای اسلامی، جمع سفرأ و نماز جمعه ی تهران طی نامه ی مورخ 25آبان1362 شماره ی 429تیر 21 پاسخ گفت. بخش هایی از این پاسخ مبسوط به شرح زیر است:

«گفته‌هايتان شامل مطالبی خلاف واقع از قبيل قانون شکنی نهضت در اقدام به تشکيل سمينار، انقضاء وقت قانونی نطق قبل از دستور آقای مهندس صباغيان (در حالی که به شهادت صدها هزار نفر شنونده و نوار ضبط شده بيش از يک دقيقه از وقت قانونی و بيش از چند دقيقه از وقت متداول باقي مانده بود)، کتک زدن ايشان (با آن که مضروب قرار گرفتنشان برابر ديدگان حاضرين در جلسه اتفاق افتاد)، و اتهاماتی مانند مظلوم‌نمايی امريکايی کردن، تحريفهايی همچون خون شهيدان را زير پا گذاشتن، تهديدهايی در جهت محارب شدن و پيام دلسوزانه به خانواده‌های ما دادن، بود که ما با به کار بستن آيه کريمه والکاظمين الغيظ و العافين عن الناس والله يحب المحسنين از آنها صرف نظر نموده تنها ابراز تأسف و تحير می ‌کنيم…. شما خوب می ‌دانيد که نهضت آزادی نه تنها هرگز عليه نظام جمهوری اسلامي ايران توطئه نمی ‌کند بلکه همواره توطئه گران را محکوم ساخته و از دوستان نادان خواسته است به هوش بوده تسليم توطئه ی دشمنان دانا نگردند. احتمال محارب شدن نهضت آزادی، جمعيتی که هفده سال قبل از پيروزی انقلاب بر پايه ی ايدئولوژی اسلامی تأسيس شده است و سران و فعالان آن همواره در راه اسلام و حکومت اسلامی قلم و قدم زده‌اند، ظنی سوء و دور از انصاف است. ما همواره به دولتمردان تاکيد کرده‌ايم که با تمکين به حقوق ملت که در قانون اساسی آمده است از تشديد درگيری‌ها احتراز شود و حربه را از دست دشمنان بگيرند. حال چگونه ممکن است چنين جمعيتی راه توطئه و يا محاربه عليه نظام جمهوری در پيش گيرد؟ معاذالله ان هذا الا بهتان عظيم! آنچه نهضت آزادی ايران از دوست و دشمن کشيده و می ‌کشد به خاطر همين دفاع سرسختانه از جمهوری اسلامی، قانون اساسی و شعارهای آزادی و استقلال است و اگر روزی بيايد که بدين جرم نهضت حيات سياسی خود، و نهضتی‌ها زندگی خاکی را از دست بدهند، طبق وعده ی قرآن حيات ابدی و فضل و بشارت الهی در انتظارشان خواهد بود… آن آقايان مجهز متشکل به قول شما «از مردم» که روز روشن در حالی که دفتر نهضت تعطيل بود در منظر و مرئای عام به دفاتر ما ريختند و زير نظارت و حمايت مأموران انتظامی و دادستانی، کردند آنچه را که کردند، و همچنين آن عده از نمايندگان مجلس که خشم و كين‌ها با ما خالی نمودند، خود به رساترين بيان و آشکارترين وجه اعلام کردند که حق با مدعيان عدم آزادی است. در شرايط حاضر نه تنها امنيت و آزادی لازمه ی انتخابات قانونی برای غيرخوديها وجود ندارد بلکه فضولی آزادی خواستن را اول با توهين و تهمت و سپس با کتک و غارت جواب می ‌دهند. البته ما نه خواهان و آمر چنين امری بوديم و نه مقصر برنامه ‌ريز جريانی و نه قصد تضعيف نظام يا جبهه‌ها را داشتيم… شما می ‌فرماييد که آزادی هست و نام خدا را پشتوانه آن می ‌آوريد ولی همان طور که با حلوا حلوا گفتن دهان شيرين نمی‌ شود اگر دوصد بار هم اين کلام تکرار و تأکيد گردد اما در عمل خلاف آن مشاهده شود و مطبوعات و صدا و سيما و همه ی امکانات گروهی انحصاری عليه آزادی طلبان و قانون خواهان بسيج گردد آزادی وجود نخواهد داشت، که «دو صد گفته چون نيم کردار نيست». بديهی است که برای دولتمردان و رسانه‌های گروهی انحصاری، آزادی کامل برای هرگونه تهمت بلادفاع و هتک حيثيت و حقوق مخالفين و سابقين برقرار است(ازجمله برنامه «از ظهور تا سقوط امريکا» در تلويزيون که به طور وضوح جنبه تدارکاتی منفی انتخابات را دارد)… البته ما موقعيت شما را درک می ‌کنيم که در برابر آن حرکات غيرقانونی، به خاطر حفظ آبروی دولت و مجلس، کاسه کوزه‌ها را بر سر ما شکسته و گفته باشيد اينها بودند که تمرد و تحريک کردند، مرتکب خلاف شدند، در مجلس هم صحنه ‌سازی نموده نمايندگان را زدند و مظلوم نمايی کردند!… ما حرفی نداريم که بدينوسيله بلاگردان حفظ حيثيت و اعتبار جمهوری اسلامی شده باشيم. ولی در عين حال و با توجه به مجاز بودن اختلاف نظر، اگر ما جای شما بوديم با استفاده از نيرو و نصرتی که خدا به صادقين وعده کرده است و همان طور که چند قدمی هم جلو آمديد و عدم تاييد از بعضی اعمال انجام شده را اعلام نموديد، قاطعانه مقصرين مجاز و قاصرين مأمور و ضاربين ناجور را محکوم می‌کرديد… ما قبول داريم که همان طور که فرموديد قدرت برای خفقان داريد و هروقت احساس نياز کنيد اعمال می ‌نماييد، ولی قرآن کريم و قانون اساسی در هيچ حال آن را قبول ندارند و بدين دليل هيچ مقامی عليرغم داشتن قدرت هرگز حق ايجاد خفقان و سلب آزاديهای قانونی را ندارد… آنچه نبايد بشود اين است که طبقه ی ممتازه‌ای در کشور به وجود آيد يا روحانيت و مسجد و جماعت با استفاده از امکانات عمومی کشور، وسيله برای سياست و اعمال قدرت به سود نامزد و يا جمعيتی گردد و اگر چنان شد نامش ارشاد به سوی خدا و هدايت خلق نخواهد بود و اهداف مشخص يا پيمان مقدس انقلاب که «استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی» بود تأمين و تحقق نخواهد يافت. جنابعالی در خطبه جمعه ضمن نثار يک سلسله نسبتهای ناروا و اظهارات دور از حقيقت و انصاف در باره ی ما، اظهار تمايل و دعوت فرموديد که «با هم باشيم کار کنيم» اما متاسفانه اختلافات و انتقادهای ما و بيان نظريات و دردهای مردم يا دفاع از قرآن و قانون را که هميشه با متانت و منطق و از مجاری قانوني ادا می ‌کنيم و به نسبت و در جهت اعتبار و استحکام جمهوری اسلامی می‌باشد، برخورد خصمانه يا هم آهنگی با دشمنان خارجی و تاييد دشمنان داخلی ناميديد. در حالی كه ايراد و پيشنهاد در هر نظام شورايی و مردمی آزاد، چه اسلامی و چه غيراسلامی و دموکراتيک از بديهی‌ترين حقوق و بلکه از وظايف هر نماينده و حزب می ‌باشد… معذلک ما حالا هم با همه ی تهمت‌ها، تلخی‌ها، توهين‌ها، طردها و تهديدها و ضرب‌ها که به طور يک‌جانبه مشمول و مظلوم آن بوده‌ايم قصد ادامه ی خدمت به ملت و جمهوری اسلامی را داريم… اکنون نيز برای تحقق آرمانهای ملت در زمينه آزادی و استقلال و آبادانی و اجرای همه جانبه ی قانون اساسی با هر گروهی که چنين باشد خواهيم بود و کار خواهيم کرد».

چهارم- بازرگان/سحابی متکی به اجانب، سر در آخور غرب: هاشمی رفسنجانی در 9 بهمن 1363 در دیدار با معاونان سیاسی استانداران طی سخنانی ضمن شدیدترین حملات به بازرگان/سحابی/ نهضت آزادی/ملی- مذهبی ها، همگی آنان را «وابسته به اجانب»، «سر در آخور غرب»، «لیبرال»، «ایجاد کننده ی فتنه و آشوب»، «کارشکن»، «خائن» و «فعال در کارهای زیر زمینی» قلمداد می کند. می گوید: آزادی)

 

«الحمدلله جمهوری اسلامی ايران تاكنون مشكل سياسی عمده‌ای در داخل ندارد… در آن زمان [آغاز پيروزی انقلاب اسلامی] مخالفان جمهوری اسلامی حتی با اسم اسلام در كنار جمهوری مخالف بودند و حتی برخی از منصوبين به كارهای اجرائی از طرف امام نيز اين عقيده را داشتند كه اسم اسلام حذف شود و به جای آن «دموكراتيك» گذاشته شود. جريان‌های مختلف و گروهك‌ها هر كدام برای خود در مقابل مردم ادعاهائی داشتند و خود را از شركای مهم انقلاب می ‌پنداشتند… بعدها معلوم شد كه اينها همگی متكی به اجانب هستندملی‌گراها و ليبرال‌ها كه طيف وسيعی بودند سر در آخور غرب داشتند. اينها اصولاً به ديگران و به نيروهای انقلابی سهمی در اداره ی كشور نمی ‌دادند. در اولين كابينه ی آنها ما تنها توانستيم دو پست غيرحساس را به آنها تحميل كنيم… نهادهای جوشيده از بطن انقلاب از قبيل كميته‌ها، دادگاه‌های انقلاب، جهاد سازندگی و سپاه… كه دلسوزانه سرگرم جبران كمبودها بودند از نظر ليبرال‌ها به‌عنوان «دولت در دولت» و «انگل» و غيره معرفی می‌شدند… مجموعه‌ ی اين حوادث برای ما بسيار عبرت‌انگيز است ما هرچه جلوتر آمديم، روزبه ‌روز نظام اسلامی را قوی‌تر و با ثبات‌تر ديديم. ما با كسانی درگير بوديم كه فقه اسلام و اقتصاد فقاهتی را قبول نداشتند. وقتی مسئله ی ولايت فقيه در مجلس خبرگان مطرح شد، آنها تصميم گرفتند به هر نحو شده مجلس خبرگان را منحل كنند. در مجلس شورای اسلامی نيز شعار «كی بايد برود»[بيانيه ی مورخ 2 خرداد 1360 نهضت آزادی] را مطرح كردند و سعی نمودند با نامشروع جلوه دادن مجلس آن را منحل نمايند. خيانت‌های اين ليبرال‌ها در كردستان هميشه در صفحات تاريخ خواهد ماند. آنها با طرح تشكيل هيات حسن نيت[مأمور از سوی دولت موقت] ايجادكننده ی فتنه و آشوب بودند. يادم هست كه ما نيز همراه هيات مذكور برای خاموش كردن فتنه به كردستان رفتيم مرحوم قره‌نی[رئيس ستاد دولت موقت]  كه آدم قاطعی بود برای خالی كردن دل مزدوران بيگانه‌پرست و نشان دادن قدرت جمهوری اسلامی با فانتوم‌ها مانورهائی در آن منطقه اجرا كرد. ليبرال‌ها از اين كار ناراحت شدند و بلافاصله پس از برگشتن به تهران سپهبد قره‌نی را عزل، بعد هم برای جبران اين قاطعيت با كمال تعجب ديديم كه يك استاندار توده‌ای را در جائی منصوب كردند كه كمونيست‌ها و چپی‌ها در آنجا برای راضی كردن اربابانشان آشوب و خونريزی به پا كرده بودند. همه ی اين گروهك‌ها و جريانات غيرصالح در آن فضای سياسی و هرج و مرج خود را نشان دادند و رسوا گشتند. ليبرال‌ها كه مدعی تخصص و كارشناسی در امور مملكت بودند بدترين نوع مديريت را در اداره ی مملكت به نمايش گذاردند و دولت موقت بدون آنكه كسی از او بخواهد استعفا نمود. در واقع حركت به موقع دانشجويان پيرو خط امام آنها را وادار به اين عكس‌العمل كرد… مورد ديگر(كارشكنی در نهادهای جمهوری اسلامی)صدا و سيماست… در دانشگاه نيز از اينكه استادان و دانشجويان فعال می ‌شوند و محيط فرهنگی جذابی را پايه‌گذاری می‌كنند، نگران می‌شوند و همچنين از حل مشكلات اقتصادی بيمناك هستند… بعضی از انسان‌های متدين اما ساده‌لوح هم دنبال حرف اينها را می‌گيرند و گاهی هم يك نماينده ی ساده‌لوح مجلس نيز ناآگاهانه كمك به آن جريان می‌كند… اين جريان‌ها ممكن است به اسم اسلام… وارد ميدان شوند من به مجلس، دولت، روزنامه‌ها، سازمان‌های اطلاعاتی، كميته و سپاه توصيه می‌كنم كه كارشكنی‌هائی را كه در كارها ايجاد می‌شود ساده برگزار نكنيد… اينها در زير زمين فعال شده‌اند. من از كارهای اينها مثال ديگری برای شما بگويم مثلاً يك دفعه می‌بينيد كه سيل نامه‌ها از هر طرف به سوی بيت امام و دفاتر مسئولين رده اول كشور و سازمان‌های ديگر راه می‌افتد… همه ی ارگان‌های مسئول مخصوصاً وزارت كشور مسئول مبارزه ی با اين كارشكنی‌ها و مزاحمت‌ها هستند»[23].

هاشمی که در سال 1382 خود را مخالف اشغال سفارت آمریکا قلمداد می کند، در اینجا آن فتح را «حرکت به موقع دانشجویان پیرو خط امام» معرفی کرده است. هاشمی رفسنجانی در خاطرات سال 1363 بخش های دیگری از این سخنرانی را درج کرده که می گوید امام:

«مواضع سیاسی متناقض با نظام اسلامی را منزوی و بی آبرو ساختند. این مقطع، مقطع مبارزه ی با موذی گری ها و کارشکنی های شکست خوردگان و رانده شدگان از مردم است. همه ی ارگانهای مسئول، مخصوصاً وزارت کشور، مسئول مبارزه ی با این کارشکنی ها و مزاحمت ها هستند» [24].

پس نهضت آزادی و ملی- مذهبی ها موذی های کارشکن شکست خورده ی رانده شده ای هستند که وازرت کشور و سازمان های اطلاعاتی باید با آنها برخورد کند. دوستی را ببینید! مگر تهمت زنی های بی اساس و دروغ گویی حد و مرزی نمی شناسد؟ مهدی بازرگان که دست اش از همه جا کوتاه شده بود، تنها چاره ی بی چارگی را در شکایت علیه هاشمی رفسنجانی یافت. به همین دلیل در  14/12/1363 طی نامه ی شماره ی 781- 4- 21 به دادسرای شهرستان تهران، علیه «حجت‌الاسلام آقای اكبر هاشمی رفسنجانی رئيس محترم مجلس شورای اسلامی» به  دلیل طرح اتهامات ناروای تبلیغاتی، افترا و توهین و اشاعه ی اکاذیب، «اعلام جرم» کرد. متن اعلام جرم به شرح زیر است:

«آقای هاشمی رفسنجانی رئيس محترم مجلس شورای اسلامی و امام جمعه ی موقت تهران برای مقابله و خنثی ساختن اقداماتی كه «نهضت آزادی ايران» در چهارچوب قانون و بنا بر وظيفه ی خطير ملی و اسلامی در شرايط حساس كنونی مملكت و انجام فريضه ی امر به معروف و نهی از منكر با وجود تمامی محدوديت‌ها به عمل می‌آورد، در سخنان خود با قلب و تحريف واقعيت‌های حوادث سال‌های گذشته و حتی تكذيب اظهارات و مدافعات سابق خودشان اتهامات ناروائی را به سران و اعضای نهضت آزادی وارد ساخته‌اند كه نه تنها شامل افتراء، توهين و اشاعه اكاذيب عليه آنان می‌باشد بلكه با اين عمل، رهبری و اصالت انقلاب اسلامی را زير سئوال برده و موجبات تضعيف نظام جمهوری اسلامی ايران را فراهم می‌سازند.

ما در اين شكوائيه عليه آقای هاشمی رفسنجانی به آن گونه از سخنان ايشان كه ذيلاً نقل می‌شود كاری نداريم:

«جمهوری اسلامی ايران اكنون مشكل سياسی عمده‌ای ندارد» و «روزبه ‌روز نظام جمهوری اسلامی را قوی‌تر و با ثبات‌تر ديديم» و «ليبرا‌ل‌ها[دولت موقت] كه مدعی تخصص و كارشناس در امور مملكت بودند بدترين نوع مديريت را در اداره ی مملكت به نمايش گذاردند» و «دانشگاه… استادان و دانشجويان فعال می‌شوند و محيط فرهنگی جذابی را پايه‌گذاری می‌كنند» و «انسان‌های متدين اما ساده‌لوح هم دنبال حرف اينها را می‌گيرند و گاهی هم يك نماينده ی ساده‌لوح مجلس نيز ناآگاهانه كمك به آن جريان می‌كند» و «اينها در روی زمين آبروشان رفته است».

و يا سخنان مورخ 2 بهمن 63 ايشان خطاب به ستاد برگزاری مراسم دهه فجر «آن روز [قبل از انقلاب] مردم به نان بخور و نميری اكتفا می‌كردند. پيشرفت‌های ما (بعد از انقلاب) در زمينه اقتصادی نيز غرور آفرين است»(كيهان 3 بهمن 63).

نسبت به اين مطالب آمار و ارقام رسمی منتشر شده ی شش ساله ی گذشته كاملاً گويا و ملت ايران و احكم الحاكمين خود بهترين داور برای تشخيص و تصميم اين ادعاها هستند.

و همچنين از اين كه ايشان و همفكرانشان در اين سخنان و در چند سال گذشته برخلاف دستور صريح قرآن «ولاتنابزوا بالالقاب ـ حجرات/11″ و اصول و مبانی اخلاق اسلامی كسانی‌ را كه قاطبه ی ملت ايران و تصريح مكرر رهبر انقلاب در مسلمان و متدين بودن آنان شك و ترديد ندارند برچسب «ليبرال» را كه مربوط به فرهنگ غربی و ماركسيسم بوده و سال‌ها قبل از پيروزی انقلاب اسلامی توسط ماركسيست‌ها به ويژه حزب توده ی ايران عليه مسلمانان مبارز و تحصيل كرده ی جامعه ی ما به كار برده شده است، استفاده می ‌نمايند و آب به آسياب اين دشمنان انقلاب اسلامی ريخته و می ‌ريزند، نيز كاری نداريم(صفحات 15 ـ 24 نشريه ی نامه سرگشاده ی نهضت به سپاه پاسداران پيوست.

بالاخره به جنبه‌های شرعی شرايط و خصوصيات لازم برای امام جمعه، از جمله شرط عدالت كه در كتب فقهی آمده است، نيز در اينجا اشاره‌ای نمی ‌كنيم.

آنچه ما می ‌خواهيم در اين شكوائيه مطرح سازيم تا مقامات قضائی مورد رسيدگی و تعقيب قانونی قرار دهند خلاف‌گوئی‌ها و اتهامات ناروائی است كه ذيلاً به برخی از آنها اشاره می ‌كنيم:

1ـ «جريان‌های مختلف گروهك‌ها هر كدام برای خود در مقابل مردم ادعاهائی داشتند و خود را از شركای مهم انقلاب می‌پنداشتند… بعدها معلوم شد كه اينها همگی متكی به اجانب هستند… ملی‌گراها و ليبرال‌ها كه طيف وسيعی بودند سر در آخور غرب داشتند«.

با وجودی كه آقای هاشمی رفسنجانی در اين بيانات صريحاً اشاره به شخص يا گروه خاصی نمی ‌كنند اما همانطور كه در بالا گفته شد با اشارات روشنی كه در مجموع وجود دارد «نهضت آزادی ايران»، شخص آقای مهندس بازرگان و وزرای دولت موقت نيز مورد اتهام قرار می‌گيرند كه «متكی به اجانب» و «سر در آخور غرب» دارند. اگر آقای هاشمی رفسنجانی مدارك و دلائل خود را مبنی بر صحت اين ادعاهای واهي به مقامات قضائی ارائه ندهندـ كه هرگز نخواهند داد ـ اتهامات وارده افترا است و قابل تعقيب قانونی(صفحات 24 تا 27 نشريه نامه ی سرگشاده نهضت به سپاه پاسداران پيوست).

2ـ «در اولين كابينه ی آنها ما توانستيم دو پست غيرحساس را به آنها تحميل كنيم».

اين ادعا نه تنها خلاف واقع است بلكه همان طور كه در كتاب مسائل و مشكلات اولين سال انقلاب و كتاب شورای انقلاب و دولت موقت از زبان مهندس بازرگان توضيح داده شده است برخلاف حقيقت می ‌باشد زيرا كه در چند مرحله دولت موقت كوشيده است مشاركت روحانيون شورای انقلاب را در هيئت دولت جلب نمايد كه سرانجام پس از امتناع مرحوم دكتر بهشتی از قبول مسئوليت اجرائی و با اصرار زياد، آقايان هاشمی رفسنجانی در وزارت كشور و مرحوم دكتر باهنر در وزارت آموزش و پرورش و آقای سيدعلی خامنه‌ای در وزارت دفاع فقط به صورت معاون يا مشاور قبول مسئوليت و همكاری نمودند.

3ـ اظهار اين كه «نهادهای جوشيده از بطن انقلاب از قبيل كميته‌ها، دادگاه‌های انقلاب، جهاد سازندگی و سپاه… كه دلسوزانه سرگرم جبران كمبودها بودند از نظر ليبرال‌ها دولت در دولت و انگل و غيره معرفی می‌شدند»، اين مطلب نيز تحريف واقعيت‌ها است. نهادهای سپاه و جهاد سازندگی توسط دولت موقت ايجاد و سازماندهی شده بعدها كسانی كه قصد حاكميت انحصاری داشتند به تدريج با بهانه‌های مختلف اين نهادها را از دولت جدا ساختند. آقای مهندس بازرگان و دولت موقت نه تنها با اين نهادها خصومتی نداشتند بلكه به مناسبت‌های مختلف از عملكرد آنان تقدير و تشكر نيز نموده‌اند. آنچه آقای مهندس بازرگان گفته‌اند و مسئولين بعدی شديدتر از آن را نيز تكرار كرده‌اند «مشكل تعدد مراكز قدرت» در مديريت مملكت و ضايعات آن برای مملكت است لذا اين بيان ايشان تحريف واقعيت‌ها و اشاعه اكاذيب می ‌باشد.

4ـ اظهار ديگر ايشان كه «آنها تصميم گرفتند كه به هر نحو شده مجلس خبرگان را منحل كنند» نيز خلاف واقع و اشاعه اكاذيب می‌باشد (صفحات 33ـ38  نشريه ی برخورد با نهضت و پاسخ‌های ما كه پيوست است).

5ـ «در مجلس شورای اسلامی نيز شعار «كي بايد برود» را مطرح كردند و سعی نمودند با نامشروع جلوه دادن مجلس آن را منحل نمايند». اين ادعا نيز تحريف واقعيت‌ها و اشاعه ی اكاذيب است ـ يك نسخه از بيانيه «كی باید برود» نهضت آزادی پيوست می ‌باشد.

6ـ «خيانت‌های اين ليبرال‌ها در كردستان هميشه در صفحات تاريخ خواهد ماند» اين مطلب تحريف واقعيت‌ها، افترا، توهين و اشاعه اكاذيب است(صفحات 23ـ33 نشريه ی برخورد با نهضت و صفحات 78- 72  نامه ی سرگشاده به سپاه پيوست).

7ـ در مورد جريان بركناری مرحوم سپهبد قره‌نی و انتصاب آقای دكتر يونسی به سمت استانداری كردستان بيانات ايشان تحريف واقعيت‌ها و اشاعه اكاذيب می‌باشد.

با توجه به مراتب بالا اتهامات آقای هاشمی رفسنجانی منطق با مواد قانونی زير می‌باشد:

1ـ ايشان اتهاماتی را نسبت داده‌اند كه مشمول مبحث چهارم از قانون تعزيرات می‌باشد و همچنين اتهاماتی كه مشمول(جرائم بر ضد امنيت خارجی و داخلی مملكت) است نسبت داده‌اند كه چون افترا می ‌باشد مشمول مواد 140 به بعد قانون تعزيرات بوده و تبصره ی ماده 142 بايد رعايت شود.

2ـ بيانات ايشان موجب تحريك بعضی افراد خوش‌نيت ساده‌دل شده وقايعی از قبيل حوادث ليله القدر سال 1361، 6 آبان‌ سال 1362 و 28 صفر 63 و اخيراً حادثه ی 22 بهمن را به وجود می ‌آورد كه خود موجب اخلال نظم و امنيت داخلی شده و می ‌شود لذا ايشان مرتكب اين جرم نيز گرديده‌اند(بند 6 ماده 310 قانون دادرسی و كيفر ارتش كه قانون مذكور در قسمت صلاحيت و بعضی امور ديگر فسخ ضمنی شده ولی ماده ی مذكور معتبر است). ضمناً ماده 19 لايحه ی مطبوعات مصوبه سال 1358 شورای انقلاب نيز آن را دربرمی‌گيرد.

3ـ بقيه مطالب ايشان كه صريحاً انتساب اتهامی را دربرندارد، حداقل شامل توهين بوده و نه تنها مخالف دستور قرآن است بلكه ماده 143 قانون تعزيرات آن را مجازات می ‌كند كه چون توسط مطبوعات اين توهين نيز انجام گرفته است ماده ی 24 قانون مطبوعات آن را دربرمی ‌گيرد.

4 ـ آنچه جز افترا و توهين است متضمن تعدادی اكاذيب است كه نشر آن موجب گول خوردن و انحرافات مردم بوده و نشر اكاذيب طبق ماده ی 141 قانون تعزيرات مجازات می ‌باشد.

5ـ در آن قسمت از بيانات ايشان كه متضمن اهانت و مطالب غيرانسانی و غيراسلامی بوده منطبق با ماده ی 6 فرمان هشت ماده‌ای رهبر انقلاب می ‌باشد كه به صراحت مندرجات آخر اين ماده جرم و مستحق تعزير شرعی است.

با توجه به مراتب بالا و اهميت ارتكاب اين‌گونه جرائم توسط مقامات اصلی جمهوری اسلامی خواهشمند است دستور فرمائيد براساس مقررات و قوانين جاری كشور رسيدگی و تعقيب قانونی معمول گردد».

پنجم- موافقت با ورود شاه به آمریکا: هاشمی رفسنجانی در سال 1364 در نماز جمعه ی تهران اعلام کرد که مهندس بازرگان به عنوان نخست وزیر موافقت خود را با ورود شاه به اطلاع دولت آمریکا رسانده بود. هاشمی در خاطرات روز 10 اردیبهشت 1364 نوشته است: «تلگرافی از مهندس مهدی بازرگان رسید که در آن، در مورد اظهاراتم در نماز جمعه اعتراض کرده است»[25]. متن تلگرف مهندس مهدی بازرگان به شرح زیر است:

«جناب آقای هاشمی رفسنجانی. رياست مجلس شورای اسلامی و امام جمعه موقت تهران.    رونوشت: مقام محترم رهبری انقلاب و بنيانگزار جمهوری اسلامی و شورای‌عالی قضائی.   عطف به بيانات خلاف حقيقت و انصاف و جعل اكاذيب ناجوانمردانه‌ای كه روی اغراض سياسی در نماز جمعه ی 6/2/64 كرده از جمله اظهار داشته‌ايد كه رئيس دولت موقت بر طبق كتاب كارتر موافقت با بردن شاه به امريكا كرده بوده است، اعتراض و انزجار خود را اعلام می ‌دارم. اولاً: در كتاب كارتر و بسياری از همكاران او خلاف اظهارات شما نوشته شده است. ثانياً: به طوری كه در اعلاميه ی مطبوعاتی مورخ 13 آبانماه 58 وزارت خارجه دولت موقت آمده بوده است، در تاريخ 29 مهرماه نظر مخالف دولت را نسبت به قصد انتقال شاه به دولت امريكا اطلاع داده بوديم و وزرات خارجه دو يادداشت شديداللحن در تاریخ های 8 و 12 همان ماه در اين باب تسليم دولت امريكا نمود. ثالثاً: مراتب فوق در هيئت دولت كه شما هم عضو آن بوديد گزارش گرديد. اگر شما پای بند تقوای سياسی و عدالت شرعی برای خود نيستيد، لااقل لطمه به قداست نماز جمعه و به حيثيت مقام رياست مجلس نزنيد. چنانچه در خطبه ی نماز جمعه مبادرت به تكذيب اتهامات انتسابی كرديد، از خدا طلب مغفرت برای شما خواهم نمود در غير اين صورت خدای دانای توانا را وكيل گرفته اعلام جرم قانونی به مقامات قضائی و شكايت به مقام رهبری كه شخصاً مطلع از قضايا بوده‌اند خواهم برد. الحكم لله والعاقبه للمتقين. مهدی بازرگان. 8 اردیبهشت 64 «.

هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه ی 20اردیبهشت 1364 دوباره به این موضوع پرداخت. به جای پس گرفتن مدعای کاذب خود، نه تنها به شیوه های فقیهانه بر آن اصرار ورزید، بلکه مهدی بازرگان را به همکاری/هماهنگی با کارتر متهم کرد و گفت بیائید و بین خود و جیمی کارتر فاصله ایجاد کنید:

«ایشان[بازرگان]نامه ای نوشتند و از من خواستند که مسأله را اصلاح کنم و قبول ندارند که کارتر چنین چیزی گفته است و اعلام کردند که اگر اصلاح نکنی به امام و شورای عالی قضایی و دیگران شکایت خواهیم کرد. من متن اظهارات کارتر با شبکه ی سی بی اس آمریکا را دیدم که قسمتهای مهم آن را می خوانم: «جیمی کارتر در مورد کتاب خود توضیح داده و گفته است اگر لازم باشد بار دیگر تحت همان شرایط آن روز ایران به شاه اجازه ی ورود به آمریکا بدهم، این اجازه را می دهم. تنها شانس زنده ماندن شاه، اقامت وی در نیویورک بود. در عین حال ما نخست وزیر ایران، آقای بازرگان را از این کار مطلع کردیم و وی تعهد کرد که سفارت و پرسنل سفارت ما را حفظ خواهد کرد. بعداً با اشغال سفارت و حمایت امام خمینی، بازرگان که مردی قوی بود استعفأ داد و این عمل باعث نزول انقلاب و نابودی آن شد. امیدوارم کارتر دروغ گفته باشد و اینها راست بگویند، زیرا ما از اینها زمانی دفاع کرده ایم. شما که علیه ما اعلامیه می دهید، چرا علیه کارتر اعلامیه نمی دهید و نمی گوئید که کارتر دروغ می گوید تا همه موضع شما را بدانند. اگر چنین حرفی بزنید، بین شما و کارتر فاصله می افتد و مردم این جدایی را درک می کنند و مسأله از نظر ما حل می شود»[26].

بازرگان به هاشمی اسناد مخالفت دولت موقت با انتقال شاه به آمریکا را ارائه می کند. از سوی دیگر، به هاشمی می گوید که تو خود در هیأت دولت حضور داشتی و از نزدیک شاهد این موضع گیری بودی؟پس چرا «ناجوانمردانه جعل اکاذیب» می کنی؟ اما هاشمی در پاسخ به همان مشی ادامه می دهد. همین داستان برای موسوی و کروبی اتفاق افتاده است. شاگردان دهه ی شصت هاشمی، روزنامه ی کیهان، نمادهای حرکت سبز را با استناد به سخنان رهبران آمریکا و اسرائیل و انگلیس متهم و محکوم می کنند. سوابق و موضع گیری های موسوی و کروبی هیچ تغییری در مشی کیهان ایجاد نمی کند. هاشمی بود که به اینان یاد داد که با استناد به سخنان رهبران غربی رقیبان داخلی را لجن مال کنید.

ششم- نتیجه : هاشمی رفسنجانی در دهه ی شصت مهمترین زمامدار جمهوری اسلامی بود که ادبیات کیهانی را برساخت، تبلیغ/ترویج/تثبیت کرد. او بود که به لباس شخصی ها «انرژی» می داد و آنها را با خطبه های نماز جمعه اش یک هفته ای «شارژ» می کرد. وقتی لباس شخصی هایشان به مخالفان حمله می کردند، هاشمی آنان را «مردم» می نامید. لباس شخصی ها/حزب اللهی ها به ایدئولوژی/محرک نیاز داشتند. هاشمی رفسنجانی مسئول برساختن «گفتمان دشنام و تهمت و ترور شخصیت» بود.

هاشمی بود که در نماز جمعه ی 5مرداد 1363 تهران گفت:

«این لیبرالها را این مردم از صحنه بیرون کردند. اگر شما دور و بر مجلس نیامده بودید، آنها ما را می خوردند… من همیشه می گفتم ما هر وقت کارد به استخوانمان برسد به مردم می گوییم و مردم مسایل را حل می کنند»[27].

او بود که به حزب اللهی/لباس شخصی های حمله کننده ی به زنان «بد حجاب» در نماز جمعه ی تهران گفت:

«اصل مسأله بسیار مقدس، حضور شما عزیزان بسیار مقدس و مورد تشکر… کار بحمدلله به اندازه ی کافی بود، ضربه ای که می خواستید وارد کنید و بعضی ها را بیدار کنید، بیدار کردید و آینده هم اگر دیدید ما بیدار نشدیم دوباره بگوئید، حرفی نداریم… مسأله ی حجاب است. این یک مسأله ی فتوای همه ی فقهای ماست. ما نمی توانیم از این صرف نظر کنیم. نمی توانیم اجازه دهیم توی خیابان بچه های مسلمانها گناه بکنند… ما خبر داریم شماها که می روید خارج، خیلی از شماها ترکیه که هواپیماتان رسید چادرها را می اندازید پایین و همان جا میز توالت تان را همراهتان بردید توی هواپیما. تیپ شما را ما می دانیم، ولی این خیابان هایمان، معابرمان، پارکهایمان اینها را به خاطر این مردم باید حفظ بکنیم و شما مراعات کنید، تحریک نکنید و بدانید که نصایح ما هم حدی دارد. همان طور که عرض کردم ما اگر دیدیم که قاضی مان نتواند، پلیس مان نتواند، زورش به شما نرسد چاره ای نداریم یک روز بگوییم خود مردم امر کنند. امر به معروف و نهی از منکر، ممکن است به آن مرحله برسد. خوب! آن وقت از این چیزها هم پیش می آید. ما حالا نگفته بودیم اما ممکن است که به جایی برسیم که بگوییم«[28].

او یکی از مهمترین سردمداران تبدیل  لیبرالسیم به دشنام بود. به عنوان نمونه، در نماز جمعه ی 18 بهمن 1364 لیبرال ها را حیوان قلمداد کرده و در کنار ولگردها، گردن کلفتها، قاچاقچیها و محتکران می نشاند که دائماً افتضاحاتی به بار می آورند. می گوید:

«کاری به آن گردن کلفتها، ولگردها و قاچاقچیها و محتکران و لیبرالها و غربزده ها ندارم. ما آنها را همین جوری گذاشته ایم، مثل حیوان در جامعه ی خودمان باشند، بالاخره در کنار مردم افتضاحاتی می کنند»[29].

هاشمی رفسنجانی همچون هر فرد دیگری می تواند تغییر کند/کرده باشد، اما جعل/تحریف تاریخ کاری ناموجه است. خود را چیزی که نبوده قلمداد کردن و گناه افراط ها/تندروی ها/خشونت ها/ جنایت ها را به گردن این و آن انداختن، ناپذیرفتنی است. او بود که در خطبه های نماز جمعه ی تهران- که مستقیماً از رادیو پخش می شد، شب از کانال اول سیمای جمهوری اسلامی متن کامل آن دوباره پخش می گردید، و فردایش  همه ی روزنامه های موجود سخنانش را منتشر می کردند- بدترین تهمت ها، دشنام ها، دروغ ها را نثار مخالفان و رقیبان می کرد. بدون این که متهم شدگان هیچ گونه امکانی برای پاسخ گویی داشته باشند. بعد هم مدعی می شد که ایران آزادترین کشور جهان است.

آیا تمهت ها/دروغ ها/دشنام هایی که نثار مهدی بازرگان/یدالله سحابی و دوستانشان می کرد، درست بود؟ آیا آنها آمریکایی بودند؟ در نماز جمعه ی 26 آذر 1361، می گوید حکومت لیبرالها در هشت ماهه ی ابتدای انقلاب مردم را به تردید انداخت. چرا؟ چون به فساد هنری، غنا، حجاب و اصلاح ادارات باور نداشتند. خواهان منشی های بی حجاب بودند. کاباره ها، مشروبخوری ها، ربا، فساد را جدی نمی گرفتند. «ایده آلشان برای حکومت، جایی مثل سوئد یا سوئیس و آلمان بود». از اینها بدتر:

«مردم دیدند که حکومت دست لیبرالهاست، آمریکا هم دارد بر می گردد، سفارتخانه ی آمریکا هم که دوباره محل بیا و برو عده ای است و در آنجا کارهایی درست می کنند. در رادیو و تلویزیون نیز چپی ها و هنرمندان چپ نما، بیشتر خودشان را نشان می دهند و همان اوضاع گذشته است. مطبوعات هم بدتر از همه به جان نهادهای انقلابی، روحانیت و شخصیتها افتاده اند و آن کثافتکاری ها را در می آورند»[30].

راه حل این مسأله چه بود؟ چگونه می شد از شر بازرگان و همفکرانش خلاص شد؟ می گوید خط امام تهاجم دفعی خود را به لیبرال ها و لانه های فسادشان(سفارت آمریکا، دانشگاه، و… ) آغاز کرد:

«دانشجوها، آن لانه ی فساد[سفارت آمریکا] را گرفتند و خیال مردم تا اندازه ای راحت شد. عده ی دیگری از دانشجوها، برای تعطیل دانشگاهها اقدام کردند و خیال مردم از فساد دیگری نیز آسوده شد. مجلس، هم لیبرالیسم و عوامل اشاعه ی- به اصطلاح- تمدن و فرهنگ غربی هجوم برد و هم به مدعیان مارکسیسم و عوامل شرقی. سرانجام مردم دیدند کارهایی صورت می گیرد» [31].

هاشمی نظریه پرداز ادبیات کیهانی و انرژی بخش به حزب الله بود. اما همزمان، ایران را آزادترین کشور دنیا قلمداد می کرد. در جلسه ی سران قوا(آیت الله موسوی اردبیلی، علی خامنه ای، هاشمی رفسنجانی، احمد خمینی، میرحسین موسوی) مورخ 2مرداد 1364 در این باره بحث و گفت و گو می شود که شورای نگهبان صلاحیت مهدی بازرگان برای انتخابات ریاست جمهوری را رد کرده است. هاشمی در خاطرات 7مرداد64 نوشته است:

«شورای نگهبان همه ی نامزدها به جز سه نفر- آقایان خامنه ای، حبیب الله عسگراولادی و محمود کاشانی را رد صلاحیت کرده است[یعنی 47 نفر را]. حذف مهندس مهدی بازرگان بی مسأله نخواهد بود»[32].

در خاطرات 8 شهریور64 نوشته است:

«عصر احمد آقا آمد و در مورد شایعه ی عدم شرکت آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی در انتخابات ریاست جمهوری مطالبی داشت»[33].

در پاورقی در توضیح همین خبر نوشته است:

«صندوق رأی سیار جهت اخذ رأی از آیت الله سید کاظم شریعتمداری به درب منزل ایشان در قم برده می شود، لیکن ایشان از دادن رأی خودداری می نماید. در زمان مراجعه ی صندوق سیار به بیت آیت الله مرعشی نجفی و آیت الله سید صادق روحانی، از سوی اهالی منزل اظهار می شود که مراجع مذکور به خارج شهر رفته اند. رسانه های خارجی دلیل امتناع آیت الله مرعشی نجفی از شرکت در انتخابات را ناخشنودی از رد صلاحیت مهندس بازرگان اعلام کردند. مهندس مهدی بازرگان رهبر نهضت آزادی ایران نامزد انتخابات ریاست جمهوری به دلیل حمایت از عباس امیر انتظام که به اتهام جاسوسی برای بیگانگان در زندان به سر می برد، از سوی شورای نگهبان رد صلاحیت شده است»[34].

این میزان آزادی مورد ادعای هاشمی رفسنجانی در دهه ی شصت است. کشور آن قدر آزاد بود که مهدی بازرگان برای سفر به خارج از کشور هم نیازمند تصویب سران قوا بود. هاشمی در خاطرات 6/6/64 نوشته است:

«شب آقایان موسوی اردبیلی و میر حسین موسوی نخست وزیر در مجلس میهمان من بودند. قرار شد با سفر مهندس مهدی بازرگان به آلمان موافقت شود»[35].

حکایت هاشمی رفسنجانی، سرگذشت هاشمی نیست، سرگذشت «نظام سلطانی فقیه سالار» است. گفتمانی که هاشمی در دهه ی شصت برساخت، گفتمان جمهوری اسلامی بوده و هست. گفتمان جهان اجتماعی را در قالب معنا بر می سازد. گفتمان سوژه را می سازد. مخالف/رقیب توسط این گفتمان به دشمن محارب تبدیل می شود. گفتمانی که او برساخت از طریق قوه ی قهریه به هژمونی دست یافت.

گفتمان سوژه را می سازد. فلسطینی کیست؟ در «گفتمان صهیونیستی»، فلسطینی «تروریست» است. در «گفتمان مسلمان ها»، فلسطینی «آزادیخواه» و «ضد اشغالگران» است. بن لادن کیست؟ در گفتمان جهان غرب یک «تروریست» است، اما در گفتمان بنیادگرایان مسلمان، «جهادگر ضد کفار» است. بازرگان و سحابی کیستند؟ پاسخ این است: در کدام گفتمان؟ گفتمان هاشمی دهه ی شصت آنان را «لیبرال: یعنی حیوان»، «کارشکن»، «سر در آخور غرب»، «متکی به اجانب» و… می ساخت. نه این که آنان این بودند، هاشمی با گفتمان خود اینان این «می ساخت«.

بازرگان و نهضت آزادی مدام باور خود را به حکومت اسلامی، جمهوری اسلامی، انقلاب، اسلام، قانون اساسی اعلام می کردند. می گفتند خواستار «اجرای همه جانبه ی قانون اساسی» هستند. هاشمی با آنان چه کرد؟ بعدها اصلاح طلبان و رهبران نمادین حرکت سبز همین حرف را زدند. از «اجرای بی تنازل قانون اساسی» سخن گفتند/می گویند. سلطان علی خامنه ای با آنان چه کرد؟ آنان را «فتنه» گر خواند و زندانیشان کرد. در 14 خرداد 1390 در حالی که رفسنجانی در پای سخنرانی او نسشسته بود گفت دشمنان خارجی پس از درگذشت امام در سال 1368 یک برنامه ریزی ده ساله کردند تا نظام را زمین بزنند. حادثه ی تیرماه 1378 ر آفریدند. بعد که اصلاح طلبان شکست خوردند، برنامه ریزی ده ساله ی دیگری صورت دادند و خرداد 1388 را آفریدند. واکنش سلطان علی خامنه ای به اصلاح طلبان خواهان اجرای بی تنازل قانون اساسی همان واکنش هاشمی رفسنجانی به نهضت آزادی و ملی- مذهبی ها در دهه ی شصت است(در پرانتز مسأله ای را طرح می کنیم: دستاورد پروژه ی سیاسی بازرگان و نهضت آزادی در مطالبه ی اجرای همه جانبه ی قانون اساسی چه بود؟ دستاورد اصلاح طلبان در مطالبه ی اجرای بی تنازل قاون اساسی چه خواهد بود؟ ضمن آنکه بازرگان و دوستانش مخالفت صریح خود را با اصل ولایت فقیه اعلام می کردند و مخالف ادامه ی جنگ ایران و عراق بودند. این یکی در اصلاح طلبان وجود ندارد).

سوژه ها در گفتمان ها خلق می شوند. هاشمی لیبرال ها را حیوان می ساخت. مخالفان را سگ می

ساخت (می گفت: «مخالفان مثل سگ پارس می کنند»). اروپائیان را گاو می ساخت(می گفت : «اروپائیان مثل گاو شراب می خورند»). مهمترین رکن پروژه ی طرد/نابودی مخالفان، «انسانیت زدایی» از آنان است. تو انسان نیستی. تو حیوان هستی. تو نجس هستی. تو کثافت هستی. تو آشغال هستی. ما به عنوان روشنفکر حوزه ی عمومی باید به پیامدهای اجتماعی بازنمایی های گفتمانی از واقعیت توجه داشته و حساس باشیم.

اما طنز تاریخ این بود که در چند سال اخیر با گفتمانی که خودش برساخت، به سراغش رفتند. پس چه جای گلایه؟ آن گفتمان معیوب و طرد کننده است. استفاده ی از این گفتمان علیه هاشمی رفسنجانی و خانواده اش را باید محکوم کرد. نباید به هاشمی دشنام داد. نباید به او تهمت زد. نباید علیه او دروغ ساخت. هاشمی رفسنجانی هم از همین آب و خاک است. واقعیت به شکل اجتماعی برساخته می شود. گفتمانی که او در دهه ی شصت بر می ساخت، «خریدار/مصرف کننده ی فراوان داشت. دهه یی وحشتناک بود که هزینه های بسیار و فجایع بزرگ آفرید. آینده باز و گشوده است. می توان خطاها را اصلاح کرد. می توان مسیرها را تغییر داد. انتخاب با تک تک افراد است که جایگاه خود را مشخص سازند.

آدمیان با گوشت و استخوان و خون، غایت فی نفسه اند و نمی توان آنان را در پای مفاهیم انتزاعی چون انقلاب، نظام، ایدئولوژی قربانی کرد. دشنام و تهمت و دروغ را باید کنار نهاد. این مردابی است که همه را در خود مدفون خواهد کرد. هدف کاهش درد و رنج همین آدمیان دوپا است، نه قربانی کردن آنان در پای ایدئولوژی های ناکجا آبادی. به جای فدا کردن آدمیان در پای انقلاب و نظام و ایدئولوژی، باید همه ی مفاهیم انتزاعی را در پای آدمیان قربانی کرد. دین- بنابر مدعا- برای سعادت دنیوی و اخروی آدمیان آمده است. دین برای آدمیان است، نه آدمیان برای دین. نظام برای مردم است، نه مردم برای نظام. انقلاب را باید فدای مردم کرد، نه مردم را فدای انقلاب.

این گفتمان دیگری است. ما می دانیم که هر گفتمانی بازنمایی ای از جهان در میان سایر بازنمایی های ممکن است. هاشمی برسازنده ی گفتمانی بود که انقلاب، ایدئولوژی، نظام، امام را اصل می گرفت/می گیرد و می گفت برای حفظ اینها اگر ضروری باشد باید اختناق/نظام سرکوبگر برقرار کرد. اگر اکثریت مردم انقلاب، اسلام، نظام سلطانی فقیه سالار جمهوری اسلامی، امام را نخواهند چه باید کرد؟ مطابق آن گفتمان سرکوب و اختناق ضروری می گردد. مطابق آن گفتمان، وقتی با مخالفان روبرو هستیم؛ لجن مال کردن، ترور شخصیت، دروغ، تهمت و دشنام ضروری است. گفتمان دیگر، آدمیان را غایت فی نفسه می داند و بر این باور است که نمی توان/نباید از انسان ها به عنوان ابزار ایدئولوژی های یوتوپیایی استفاده  کرد. همه چیز برای همین انسان هاست.

 

پاورقی ها:

1- هاشمی رفسنجانی بدون روتوش، پنج سال گفت و گو با هاشمی رفسنجانی، انتشارات روزنه، ص 128.

2- هاشمی رفسنجانی بدون روتوش، پنج سال گفت و گو با هاشمی رفسنجانی، ص 162.

3- هاشمی رفسنجانی بدون روتوش، پنج سال گفت و گو با هاشمی رفسنجانی، ص 157.

4- هاشمی رفسنجانی بدون روتوش، پنج سال گفت و گو با هاشمی رفسنجانی، ص 163.

5- هاشمی رفسنجانی بدون روتوش، پنج سال گفت و گو با هاشمی رفسنجانی، ص 178.

6- هاشمی رفسنجانی بدون روتوش، پنج سال گفت و گو با هاشمی رفسنجانی، ص 173.

7- روزنامه ی کیهان، 22 آذر 89، ص 2.

8- رجوع شود به لینک

9- در این مقاله  شواهد و قرائن این مدعا عرضه شده است:

10- هاشمی رفسنجانی بدون روتوش، پنج سال گفت و گو با هاشمی رفسنجانی، ص 121.

11- رجوع شود به لینک

12- کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1360، عبور از بحران، ص 62.

13- کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1360، عبور از بحران، ص 82.

14- کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1360، عبور از بحران، ص 175.

15- کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1360، عبور از بحران، صص 266- 265.

16- کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی سال1361، پس از بحران، ص 77.

17- کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی سال1362آرامش و چالش، ص 182.

18- کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی سال1362آرامش و چالش، ص 277.

19- کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی سال1362آرامش و چالش، ص 270.

20- کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی سال1362آرامش و چالش، صص 274- 273.

21- کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی سال1362آرامش و چالش، ص 432.

22-  خطبه های جمعه ی هاشمی رفسنجانی، سال 1362، جلد پنجم، صص 214-209.

23- کلیه ی روزنامه های 10 بهمن  1363. در ضمن صدای جمهوری اسلامی متن کامل این سخنرانی را پخش کرد.

24- کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1363، به سوی سرنوشت، دفتر نشر معارف انقلاب، ص 454.

25- کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1364، امید و دلواپسی، دفتر نشر معارف انقلاب، ص 85.

26- کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1364، امید و دلواپسی، ص 93.

27-  خطبه های جمعه ی هاشمی رفسنجانی، سال 1363، جلد ششم، صص 298- 297.

28-  خطبه های جمعه ی هاشمی رفسنجانی، سال 1363، جلد ششم، صص 302- 300.

29-  خطبه های جمعه ی هاشمی رفسنجانی، سال 1364، جلد نهم، ص 301.

30-  خطبه های جمعه ی هاشمی رفسنجانی، سال 1361، جلد سوم، صص 283- 282.

31-  خطبه های جمعه ی هاشمی رفسنجانی، سال 1361، جلد سوم، صص 283.

32-  خطبه های جمعه ی هاشمی رفسنجانی، سال 1364، جلد نهم، ص 205.

33-  خطبه های جمعه ی هاشمی رفسنجانی، سال 1364، جلد نهم، ص 236.

34-  خطبه های جمعه ی هاشمی رفسنجانی، سال 1364، جلد نهم، ص 236.

35-  خطبه های جمعه ی هاشمی رفسنجانی، سال 1364، جلد نهم، ص 235.

 

احمد منتظری در پاسخ به هاشمی رفسنجانی: اگر با فرياد آيت‌الله منتظری همراهی می شد، امروز شاهد اين همه ظلم و شکنجه نبوديم

2011/05/19

جــرس: در پی اظهارات هاشمی رفسنجانی در جريان مصاحبه با سايت آينده، و بيان مواردی از ده سال اول انقلاب، احمد منتظری با ارسال جوابيه ای به اين اظهارات، خطاب به رئيس مجلس وقت ايران خاطرنشان کرد «اگر هنگامی که آيت‌الله منتظری مسأله شکنجه در زندان‌ها را مطرح می‌کرد، به جای بايکوت کردن و حبس اطرافيان و وابستگان و در نهايت حصر خود ايشان، با متجاوزين به حقوق مردم برخورد می‌شد، آيا امروز شاهد شکنجه‌های قرون وسطايی در زندان‌ها بوديم؟! »

به گزارش سايت دفتر مرحوم آيت الله منتظری، پسر اين مرجع تقليد در پاسخ به برخی اظهارات رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام خطاب به او يادآور شده است «اگر آن روز که آيت‌الله منتظری پس از فتح خرمشهر و در زمان اقتدار رزمندگان عزيز پيشنهاد اتمام جنگ را مطرح نمود، پذيرفته می‌شد، آيا شاهد اين همه خسارات جانی و مالی بوديم و آيا لازم می‌شد جام زهری نوشيده شود؟!

متن جوابیۀ احمد منتظری به هاشمی رفسنجانی به شرح زير است:

آقای هاشمی رفسنجانی زيد عزّه
پس از عرض سلام و آرزوی سلامتی برای شما و خانواده محترم
مصاحبه اخير جنابعالی با سايت آينده از اين نظر که خواسته‌ايد ناگفته‌هايی را بيان نماييد قابل تقدير است اما چون به حافظه خود اعتماد نموده‌ايد، مشتمل بر مطالب خلاف واقع نيز هست که چه بسا تاکنون خوانندگان تذکر داده‌اند.

همچنين لازم است اين نکته را يادآوری نمايم که ذکر خاطرات شخصی و تکرار کلمات عاميانه، که در يک جوّ دوستانه و صميمی و زمان خاصی مطرح شده، باعث شده است بسياری از دوستان تلقی توهين نمايند و با حالتی ناباورانه مطالب مصاحبه حضرتعالی را بيان می‌نمايند. البته اينجانب يقين دارم چنين قصدی نبوده ولی لازم دانستم جنابعالی را به اين نکته آگاه نمايم.

اختلاف در ديدگاه‌ها و راهکارها امری بسيار طبيعی است. به عنوان مثال محرم دانستن مردم به عنوان صاحبان اصلی مملکت و شفاف بودن با آنان و انتقاد علنی از مسئولين، که شيوه مرحوم آيت‌الله العظمی منتظری بود، برای شما قابل قبول نبود؛ ولی آيا هنوز هم بر اين نظر خود پابرجا هستيد؟

ملاقات کنندگان با آيت الله منتظری – علاوه بر مردم عادی- مقامات و شخصيت‌ها از قبيل وزرا و نمايندگان مجلس و مسئولين قضايی و ائمه جمعه و روحانيونی بودند که هر کدام گزارش ها و اطلاعات مستندی را به ايشان منتقل می‌کردند که موجب احساس تکليف برای معظم‌له می‌شد.

در مورد وضع زندان‌ها و اعدام‌ها منابع خبری و مستندات ايشان علاوه بر موارد فوق، گزارش های هيئت عفو امام و نيز نمايندگان ايشان در زندان‌ها بودند و منابع اطلاعات ايشان در مورد جبهه‌ها، فرماندهان و رزمندگانی بودند که در صحنه جنگ حضور داشتند.

آيا سزاوار است اعتماد کردن به گزارش های مستند را «زود قضاوت کردن» و «شنيده‌ها را مطرح کردن» ناميد؟

اگر هنگامی که آيت‌الله منتظری فرياد دفاع از جان و مال و آبروی دگرانديشان و مخالفين را سرمی‌داد، جنابعالی و دوستان نيز همراهی می‌‌نموديد و اين ارزش‌های والای انسانی را ارج می‌نهاديد، آيا امروز شاهد اين همه بی حرمتی به فعالان سياسی و منتقدين و حتی مراجع تقليد و عالمان و دانشمندان بوديم؟!

اگر هنگامی که آيت‌الله منتظری مسأله شکنجه در زندان‌ها را مطرح می‌کرد، به جای بايکوت کردن و حبس اطرافيان و وابستگان و در نهايت حصر خود ايشان، با متجاوزين به حقوق مردم برخورد می‌شد، آيا امروز شاهد شکنجه‌های قرون وسطايی در زندان‌ها بوديم؟!

اگر آن روز که آيت‌الله منتظری پس از فتح خرمشهر و در زمان اقتدار رزمندگان عزيز پيشنهاد اتمام جنگ را مطرح نمود، پذيرفته می‌شد، آيا شاهد اين همه خسارات جانی و مالی بوديم و آيا لازم می‌شد جام زهری نوشيده شود؟!

اگر آن روز که آيت‌الله منتظری فرياد می‌زد که نظام ما وقتی ارزشمند است که قائم به شخص يا اشخاص نبوده و جمهوريت و اسلاميت آن بايد اصل و پابرجا باشد، او را همراهی می‌کرديد، آيا اين همه ضربه به جمهوريت و اسلاميت نظام وارد می شد؟!

اگر آن روز که…

اگر …
اميدوارم جنابعالی و همه دوستان واقعی نظام و کشور با همدلی و اتحاد و گذشت در جهت اصلاح امور گام برداشته و در راه خدمت به مردم موفق باشيد.

احمد منتظری
بيست و نهم ارديبهشت ماه ۱٣٩۰
گفتنی است اخيرا هاشمی رفسنجانی در گفت و گويی مطالبی در مورد برکناری آيت الله منتظری از قائم مقامی رهبری ايراد کرده بود.

درسوگ دهه هشتاد – محمد رهبر

2011/03/16

ایستادن و پشت سر نگاه کردن چه قدرسخت است. این همه راه آمده و پای خسته و باز این همه رفتن و ندانستن که کجاها باید رسید.

نفس آیا تا آن قله دور دوام دارد، عمر قد می دهد به پرچین  باغ  یک بار دیگر.

ایستاده ایم به بلندای سال 90 ودشتِ یک دهه، مثل وسعت ایران که از جاده ها می بینیم تا افق پیوسته است.

باور کردنی نیست.عمر و سال و ماه رفت و سالها شماره انداخت، آدمها آمدند به زندگی من و تو و رفتند. دل دادیم و گسستیم و ماندیم و نرفتیم و رفتیم و نرسیدیم.

سال 80 از این دورها مثل خواب می ماند.هنوز سیدِ خوش قدم ما رییس جمهور بود و ما و خیلی های دیگر بودیم، جمعِ جمع. عشق بود و امید و ساعت به شوق می گذشت.

شاید برای نسل من و ما که آرام به میان سالی می رسیم و دیگر آنقدرها هم موهامان سیاه نیست. این دهه که با بغض همراهیش می کنیم و دست تکان می دهیم و خرامان می رود تا همیشه، گُل عمر بود. درست مثل دو صفحه وسط مجله ای خوش آب و رنگ که بهترین عکس های یادگاری را می گذارند تا بعد بزنند بر دیوار.

از سال 80 خیلی دور شدیم، هنوز آسمان تکه ابر سپیدی داشت و آن طرف آبی و این سو برف بر سر تو چال و از دار آباد که می آمدیم و از ونک که می گذشتیم، می رسیدیم به  دفتر یکی ازهمان روزنامه های زنجیره ای، کنار چنارهای صمیمی و صبورِ تهران. هنوزدوستان ما طعم زندان نداشتند و آنها که این دو سال پر زدند و در این دهه ماندگار شدند در خاطره ملی ما، بودند، گیرم که گمنام، زندگی می گذشت و زنده بودند.

بعضی چیزها را در تقدیر ننوشتند، به دست خود ماست و از ماست که بر ماست. احمدی نژاد در تقدیر ایرانی نبود. نباید که از پسِ این همه تلاش و انقلاب و اصلاح و آمدن هاشمی و خاتمی، این سیاهی می آمد. این ننگ در تقدیر ایرانی ما نبود و به رنگِ هفت سین ما نمی آمد.

تقدیر ایرانی می توانست این باشد که خاتمی برود و کسی مثل او بیاید و تورم مهاری گیرد و آزادی جانی و عاشقی کامی و نام ایران در دنیا به دوستی نامبردار شود و آبروی رفته به ابر بارانِ خیری باز گردد.

نه، نه، این مردِ دل سیاه، در سرنوشت ما نبود، مگر چند بار باید دوید و نرسید. در تاریخ پیر سرزمین ما، شوربختی و بد یمنی کم نبوده، اما درست در سال 84 و پس از دوره ای موفق و به زمانه ای که تازه میان سالان ما به عقل پای می گذاشتند و رجال انقلاب زده، چشم از مستی آرمانهای واهی به آب عبرت و عمر شسته بودند و دانسته بودند که صدای آرام شنیدن دارد و دست نوازش گرفتن و نه عربده و سیلی را خریداری هست، سیاهی دروغی بزرگ و تزویری عمیق، مثل بختک بر کوه و بر و دشت افتاد و سرنوشت خوشی را که به استمرار سامانی می گرفت، دزدید و رفت.

مگر تن ایران ما چند طاقت زنجیر و تازیانه دارد و مگر این نسل و نسل ها و فرزندان  و پدران و مادران تا کجا و کی می توانند به دست پینه بسته و دلِ رنجور و تن کبود، بسازنند و دم بر نیاورند و کم بخورند و گرد بخوابند.

از سال 84 دیگر بی عمر زنده ام من و اینم عجب مدار/روز فراق را که نهد در شمارعمر. سال پیش که آخرین نفرات سالهای دهه هشتاد بود، میرحسین عزیز کنار قرآن و سبزه و تُنگ ماهی نشست و سال صبر و استقامت رابه ما سپرد و کروبی نازنین، پیرانه سر جوانی کرد و میان داری.

این دهه که گذشت روز قیامتی بود به بلندای ده سال، اگر به آن روز واپسین خوب و بد آدمها معلوم می شود و هر کس هر چه داشت را نمایان می کند و پرد ه ها کناری می رود و رخسار درونی آدمها، زشت و زیبا نمایان می شود، کاری که دهه قیامت نِمای هشتاد کرد، سیرت نُمایی بود.

نشان داد که آیا می توان امیدی به اصلاح و عاقبت به خیری آدمها بست و داشت یا که نه.

آزمود ما را که آیا می توانیم عاشقی کنیم و انتخاب دل، یا هزار مصلحت وعاقبت اندیشی پیشه می کنیم و روزمره خواهیم شد و مثل سنگهای ته جوی صیقل خورده  و بی ارزش خواهیم ماند.

دهه هشتاد وقت محک بود و گذشت. هرکس عاقبتی پیدا کرد، پیش کسوتان سیاست و رجال و السابقون همه پیدا شدند. حالا که به سال  نود رسیدیم، همه را شناخته ایم، خوبها و بدها ایستاده اند، خودمان را نیز شناختیم و اینکه چند مرده حلاجیم. وقت نتیجه گیری است و نوشتن قطعه آخر روایت زندگی که شاید بیش از این یک دهه بر ما وفا نکند.

بیهقی در روایت قتل حسنک وزیر که سالها بعد راویش شد و قصه اش را به سالی قیامت نشان، مثل همین آخرین روزهای دهه هشتاد گفت، اول ماجرای آنهایی را شرح می دهد که بر حسنک آن ستم را روا داشتند و جانش را گرفتند. امیر مسعود غزنوی مرده بود. بوسهل زوزنی که همه را به قتل حسنک تشویق می کرد افتاده بود به پیری و سخت جان می داد و دیگرانی که در آن خون شریک بودند هم این گوشه و آن گوشه یا در خاک رفته بودند و یا بر خاک نشسته.

از بیهقی می آموزیم و نگاهی به دور و برمان می اندازیم. آیت الله سید علی خامنه ای در کهنسالی نام بد یافت و دستش خون رنگ شد تا در روز واپسین به نشانه اهل دوزخ برخیزد.

احمدی نژاد طشت رسواییش از بام افتاد و صدای دروغش فروغی نیافت.

احمد جنتی عمری را بر سر تعصب وبد خواهی گذراند و تا لب گور چشم دنیا دارش پر نشد.

هاشمی رفسنجانی با آن همه کژو مژ زیستن آبرویی یافت به سکوتی که نشانه همراهی با مظلوم بود و شاید خدای نیز مصلحت دید و به سکوتی از بد و خوبش در گذشت.

بااین حال سوگِ دهه هشتاد، همچنان پا برجاست. این دهسال می توانست ایران را به جایی دیگر بَرد، می توانست آباد مان کند.امید به سال و شماره های تازه است، شاید امید و ایمان و عشق دستمان بگیرد، اگر دستمان را بالا ببریم هم به دعا و هم به نشانه بودن و زیر بار ستم نرفتن.

صحنه متغیر سیاست ایران؛ آرایش تازه اصولگرایان؟

2011/03/14

اتفاقات و موضعگیری های اخیر در اردوگاه اصولگرایان، حاوی علائم جدیدی است که طلیعه شکل گیری آرایشی تازه در بخش مسلط ساخت قدرت را نمایان می سازد.

اظهارات حبیب الله عسگر اولادی، دبیر کل جبهه پیروان خط امام و رهبری، مبنی بر توصیه رهبر جمهوری اسلامی به ارائه لیست واحد از اصولگرایان در انتخابات و ناخشنودی او از توزیع منابع مالی توسط هواداران رئیس جمهوری در شهرستان ها از جمله اظهاراتی است که می تواند نشانه هایی از این تغییرات را آشکار سازد.

اظهارات احمد توکلی، نماینده مجلس، در خصوص ضرورت جدی شدن قوه نظارتی مجلس خبرگان و همچنین اعمال نظارت مردم بر این مجلس از طریق علنی شدن مفاد سخنان و مذاکرات اعضاء خبرگان و فاش کردن سخنان انتقادی امام جمعه اصفهان و محی الدین حائری شیرازی در اجلاس اخیر خبرگان در کنار هشدار محمد رضا باهنر در خصوص شکل گیری فتنه جدید و ابراز نارضایتی مراجع و روحانیون برجسته از دولت محمود احمدی نژاد و بخصوص سیاست های فرهنگی اش، موارد قابل اعتنای دیگری است که در کنار هم این تصور را تقویت می سازند که دسته بندی های داخل اصولگرایان در حال تغییر است.

بستر این تحولات انتخابات مجلس نهم است که در جریان آن، هر کدام از گروه ها با فعالیت های انتخاباتی زود هنگام می کوشند تا سهم بیشتری از کرسی های مجلس را در اختیار بگیرند.

اگرچه اصولگرایان از ابتدا سیمای منسجم و یکپارچه ای نداشتند و از تنوع و تکثر برخوردار بودند، اما شکل گیری این جریان بیش از آنکه مبتنی بر روندی از پایین به بالا باشد محصول اراده ای بالادستی برای از میدان به در کردن اصلاح طلبان و نزدیکان به اکبر هاشمی رفسنجانی از بخش های انتخابی حکومت بود.

رهبر جمهوری اسلامی با تشویق نیروهای مختلف وابسته به جناح راست و حامیانش به اتحاد کوشید تا یک جبهه سیاسی از عناصر وفادار و مخالف اصلاحات سیاسی تشکیل دهد تا در انتخابات مهندسی شده به تبلیغ افراد مورد نظر بپردازند.

اما تضادها و ناهمگونی های موجود مجال زیادی به موفقیت اتحاد و رسیدن به لیست مشترک نداد. شکل گیری جنبش سبز باعث شد تا وحدت و اتخاذ موضع مشترک دراصولگرایان و دعوت همه آنان به نمایش بصیرت با جدیت بیشتری از سوی آیت الله خامنه ای دنبال شود، اما این دعوت با اجابت کامل همه جناح ها همراه نشد تا تذکر به «نخبگان بی بصیرت» ترجیع بند سخنان آیت الله خامنه ای در 18 ماه گذشته باشد.

خیزش مجدد اعتراضات پس از شروع موج چهارم دموکراسی در منطقه خاورمیانه و نگرانی از سرایت انقلاب مصر و تونس به ایران، بخش های مختلف اصولگرایان را علی رغم همه اختلافات و تمایزها در ضدیت با معترضین و آنچه حاکمیت » فتنه» می نامد، متحد کرد.

از این رو، حرکتی که پس از نشست معروف به » پاستور» پیرامون وحدت اصولگرایان در انتخابات آتی مجلس آغاز شده بود شتاب گرفت؛ ولی اصرار نزدیکان رئیس جمهوری بر مکتب ایران اسلامی و بروز گرایشی متمایز خیلی زود پایه های وحدت را به لرزه در آورد.

با این حال، به نظر می رسد که علت اصلی عدم توافق، در توزیع و تقسیم کرسی های مجلس است. محمود احمدی نژاد انتظار دارد تا حداقل اکثریت مجلس نهم از مخالفان وی نباشند و بحران کنونی روابط دولت و مجلس پایان یابد.

اما بخش های دیگر اصولگرایان می خواهند ضمن مهار گسترش قدرت نیروهای مدافع دولت، موقعیت خود در بلوک قدرت را ارتقاء دهند.

از این رو، طرفداران محمود احمدی نژاد منتقدان اصولگرای خود را متهم به همراهی با فتنه گران می کنند و از سوی دیگر مخالفان دولت نیز مرتب نسبت به خطر فتنه جدید هشدار می دهند.

در آرایش جدید نیروهای اصولگرا، سه دسته کلی قابل تشخیص است: نخست، نیروهای راست سنتی که مرکب از تشکل هایی چون جامعتین، حزب موتلفه، ائتلاف تشکل های پیرو خط امام و رهبری و بازاری های حکومتی هستند. چهره های شاخص این جریان مراجع تقلیدی چون مکارم شیرازی، جوادی آملی، صافی گلپایگانی و شخصیت هایی از جمله محمد رضا مهدوی کنی، مجتبی تهرانی، برادران لاریجانی، محمود شاهرودی ، علی اکبر ناطق نوری، قربانعلی دری نجف آبادی،امامی کاشانی، علی مطهری، محمدرضا باهنر و حبیب الله عسگر اولادی هستند.

نیروهای حاشیه ای چون محمد باقر قالیباف و محسن رضایی که تمایل دارند خود را فراجناحی واصولگرای اصلاح طلب معرفی کنند نیز به این گروه نزدیک شده و با آن اتحاد استراتژیک برقرار کرده اند.

دسته دوم طرفداران آیت الله خامنه ای و نیروهای اصلی تحت امر وی هستند. لازم به توضیح است که همه نیروهای اصولگرا از فرامین رهبر جمهوری اسلامی تبعیت می کنند، ولی درعین حال همپوشانی کامل با مواضع وی ندارند.

این دسته شامل حواریون رهبری از جمله جبهه ولاء، نیروهای رسمی سپاه و بسیج، نیروهای اطلاعاتی، لباس شخصی ها،هیئت های مذهبی حکومتی است.

افراد شاخص این جریان مراجع تقلیدی چون علوی گرگانی، نوری همدانی، جعفر سبحانی و کسانی چون سید احمد خاتمی، محمد یزدی، احمد جنتی، محمد تقی مصباح یزدی، غلامعلی حدادعادل، علی اکبر ولایتی، سعید جلیلی، عزیز جعفری، محمد باقر ذوالقدر، حسین تائب، اصغر حجازی، رحیم صفوی، محمد رضا نقدی، غلامحسین محسنی اژه ای و…است.

حلقه نزدیک به احمدی نژاد دسته سوم است. این جریان پایگاه اجتماعی مشخصی در جامعه ندارد و متکی به گروه های قدیمی نیست. موجودیتش وابسته به موقعیتش در تصدی دولت و پشتیبانی رهبر جمهوری اسلامی است. امکان عمل مستقل از آیت الله خامنه ای برای آنان دشوار است. این جریان به رویکرد پوپولیستی و حرکت توده ای اقبال داشته و توجه چندانی به تشکیلات سازی ندارد. چهره های شاخص این جریان اسفندیار رحیمی مشایی، رحیمی، بقایی و مجتبی هاشمی ثمره هستند.

در کنار این دسته بندی ها، روحانیت جناح راست در هفته های اخیر و بخصوص پس از نشست جامعه مدرسین به سمت وحدت بیشتر حرکت کرده است.

در حال حاضر همه آنان بر ضرورت وحدت عمل در قالب طیفی از محمد تقی مصباح یزدی گرفته تا علی اکبر ناطق نوری تاکید دارند. این روند سمت و سوی تقابل و مخالفت با جریان مدافع محمود احمدی نژاد دارد.

از این رو با توجه به کشمکش های موجود بعید است که اصولگرایان بتوانند در حالت طبیعی به وحدت برسند. در چنین فضایی است که توصیه آیت الله خامنه ای مبنی بر تشکیل لیست واحد قابل فهم می شود.

در عین حال، به نظر می رسد دلیلی که از سوی وی اعلام شده، علت اصلی فراخواندن به وحدت نباشد؛ زیرا اصلاح طلبان تا کنون تمایلی برای شرکت در انتخابات مجلس نشان نداده اند و شروط مورد نظر محمد خاتمی نیز با تعریف حاکمیت ازانتخابات تطبیق نمی کند.

از سوی دیگر تردید های جدی وجود دارد که مشارکت انتخاباتی اصلاح طلبان با حمایت اکثریت نیروهای خواهان تغییر در جامعه مواجه شود. حتی به فرض عبور از این چالش ها، بعید است که چهره های اصلی و شناخته شده اصلاح طلبان از فیلتر شورای نگهبان بگذرند.

سخنگوی شورای نگهبان صراحتا اعلام کرده شرط تعیین صلاحیت، محکومیت فتنه گران است. اصلاح طلبان حتی اگر از این مانع نیز رد شوند، نمی توانند مانع «انتخابات مهندسی شده» بشوند و تقلب های گسترده چون انتخابات سال 88 مجال پیروزی به آنها نمی دهد.

بنابراین، اصلاح طلبان که از دید رهبر نظام لقب «نخبگان مردود شده» را دریافت کرده اند، موقعیت ضعیفی در انتخابات پیش رو دارند.

این احتمال وجود دارد که آیت الله خامنه ای با ترساندن اصولگرایان از اصلاح طلبان، بخواهد زمینه وحدت اجباری آنها را فراهم سازد. برخی از تجارب پیشین نشان داده است که ارائه لیست واحد تحمیلی از بالا به نفع محمود احمدی نژاد تمام شده است، اما این بار نتیجه می تواند چنین نباشد زیرا مزیت جریان هوادار دولت در رقابتی شدن انتخابات بین اصولگرایان است تا با طرح مباحث جنجالی مشایی در جامعه، بهره بردن از منابع و امکانات دولت و منحرف کردن انتخابات از روند طبیعی بر رقبای هم طیف پیشی بگیرد.

اظهارات فرمانده سپاه صاحب الامر قزوین مبنی بر ضرورت هوشیاری در برابر جریان منحرف که در پی پیوند خوردن با فتنه گران است، نشان می دهد که سپاه نسبت به حلقه محمود احمدی نژاد حساسیتی منفی دارد.

این عامل به همراه بالا گرفتن آتش اختلافات روحانیت و دولت این فرضیه را تقویت می سازد که رهبری به دنبال تکرار تجربه انتخابات مجلس هشتم است تا اکثریت مجلس از نیروهای اصلی وابسته به وی تشکیل بشوند و از تعداد نمایندگانی که همراهی کامل ندارند کاسته شود تا هم توسعه طلبی محمود احمدی نژاد کنترل گردد و هم ماجراهایی شبیه مصوبه وقف دانشگاه آزاد پیش نیاید.

توازن بخشی و مهار دو جریان راست سنتی و طرفداران دولت محمود احمدی نژاد بیشترین منفعت را به رهبر جمهوری اسلامی می رساند وهم جنبش سبز و نیروهای مخالف فرصت پیدا نخواهند کرد تا از شکاف های برآمده از رقابت اصولگرایان استفاده کنند.

اگر اراده رهبری نتواند بحران منازعات داخلی اصولگرایان را حل کند، آن گاه شدت یافتن رقابت و کشمکش بین گروه های مدافع حکومت، اقتدار نظام را بیشتر متزلزل ساخته و چالش جدی برای آیت الله خامنه ای ایجاد کند .

اگر وی از منتقدان دولت پشتیبانی کند، آن گاه ممکن است طرفداران آقای احمدی نژاد تمایل پیدا کنند تا بیشتر شعارهای باب پسند نیروهای مستقل و منتقد جامعه را مطرح کنند. اگر بخواهد کماکان سیاست حمایتی از دولت را ادامه دهد، فاصله روحانیت و جریان راست سنتی با وی بیشتر شده و فرصت تحرک برای اکبر هاشمی رفسنجانی نیز مهیا می شود.

البته هنوز زمان زیادی به انتخابات مانده است و باید در انتظار ماند که دید رویدادهای پیش رو چه تاثیری در برنامه های کنونی و سمت گیری بخش های مختلف اصولگرایان خواهد گذاشت.

احمدی نژاد پیروز نبرد قدرت – میر حمید سالک

2011/03/14

هم زمان با تشدید تحرکات مخالفین حکومت تهران، به نظر می آید چیدمان سیاسی قدرت درایران نیز دچار تغییراتی شده باشد. این دگرگونی ها تنها شکلی و ظاهری نبوده، ازنظرفرم و محتوی هم دگردیسي هایی را با خود به همراه داشته است. بدیهی است این ترکیب جدید بدون تغییر در صف بندی نیروها در درون حاکمیت، نمی توانست صورت بگیرد. از شواهد امر بر می اید که احمدی نژاد و شرکا از این تغییرات استقبال و بیشترین حاصل را نصیب خود کرده اند. حرکت رئیس دولت کودتا برای کسب منافع بیشتر با آغاز تظاهرات در تهران و چند شهر دیگر جان تازه ای گرفته است.

از ابتدای شروع تحرکات جدید، دولت با نادیده گرفتن اعتراضات، ظاهراً واکنشی از خود نشان نداده است. به غیر از موضع گیری مضحک وزیر اطلاعات، در مصاحبۀ معروف تلویزیونی خود، بقیۀ مسئولین امنیتی قوۀ مجریه از کنار موضوع گذشته اند. همان قدر که در قوۀ مقنننه تظاهرات شد و یا مسئولین دستگاه قضا سینه به تنور چسباندند، وزرای هیات دولت سکوت پیشه کردند. خبرگزاری رسمی دولت به اندازۀ خبرگزاری های نیمه رسمی فارس یا جهان نیوز به انعکاس این اخبار نپرداخته، حتی سعی نکرد در محکومیت آن قدمی بردارد. همچنین رییس دولت و همکارانش تلاشی به خرج نداده اند تا در مورد شعارهایی که به طور مستقیم رهبری را هدف گرفته بودند، واکنشی نشان بدهند.

این مسئله از دید تحلیل گران سیاسی پوشیده نماند. در خبر آنلاین تحت عنوان: چرا احمدی‌نژاد علیه فتنه حرف نمی‌زند؟ می خوانیم: » اگر اهل جست‌وجو و به قول امروزی‌ها «سرچ» هستید، همه سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های آقای احمدی‌نژاد را در طول 20 ماه اخیر بکاوید. شاید برای شما هم این پرسش پیش آید که چرا رئیس‌جمهور (منهای 2، 3 روز قبل – 27 بهمن 1389 – که دفتر ایشان اطلاعیه کم‌ رمقی صادر کرد) از واژگان و تعابیر «فتنه»، «سران فتنه»، «عوامل فتنه» و… استفاده نکرده است؟» (خبر آنلاین 29 بهمن 89) به راستی چرا دولت موضعی چنین محتاطانه اتخاذ کرده است؟ به نظر می آید دولت با دور نگاه داشتن خود از میدان درگیری ها عمداً خود را به حاشیه رانده است. در حالی که متحدین دولت در سپاه و بسیج مشغول سرکوب و شکنجۀ مردم هستند، دولتیان می خواهند به مردم بگویند نقشی در ماجراهای اخیر ندارند. شاید نظامیان حاضر در دولت به سرکردگی احمدی نژاد ترجیح می دهند به جای موضع گیری های خشن، برای مردمی که عاشق ایران هستند شعر بخوانند و خود را جزء قهرمانان ملی نمایش دهند. یا اینکه سایر دوستان نظامی آنها در صدا و سیما تبلیغ کنند و رئیس دولت را عامل رهایی مردمی  نشان بدهند که مذهبی هستند و دل در گرو امام زمان دارند. البته ممکن است این نظامیان خیلی هم ناراضی نباشند که برای مدتی مردم آنها را به فراموشی بسپارند و رهبر را زیر ضرب ببرند. با یک رهبر تحت فشار به راحتی می توان کنار آمد. به غیر از این دستآورد بلا واسطه، این کنش ها و واکنش ها، چند نتیجۀ مطلوب اما با واسطۀ دیگر برای رئیس دولت کودتا به همراه آورده اند.

حرکت مردم در 25 بهمن و نوع شعارهای انتخاب شده در تظاهرات زنگ هشدار پرطنینی برای مجموعۀ حاکمیت به صدا درآورد. حاکمینی که تصور می کردند آتش «فتنه» را برای مدتی طولانی خاموش کرده اند، با چنان موجی از مخالفت در میان مردم روبرو شدند که به هیچ وجه در تصورشان نمی گنجید. این اتفاق موجبات سراسیمگی آقایان را فراهم کرد. این دست پاچگی زمانی دو چندان شد که اخبار تحرکات مردمی در منطقه جهانگیر شد. آشوب حاصله و احساس خطر در میان حاکمین باعث نزدیکی تمامی گروه هایی شد که در حوزۀ وسیع جناح راست جا خوش کرده اند. به تجربه دیده ایم که ایشان در هنگام ترس می توانند نرمش بیشتری به خرج داده، تنازعات درونی را برای مدت کوتاهی به فراموشی بسپارند. نتیجۀ قهری حاصل از این اتحاد موقت کاهش فشارهای درون حکومت بر روی دولت بود. تا قبل از درگیری های 25 بهمن این جماعت اصولگرا دچار چنان تشتتی شده بودند که هر لحظه انتظار می رفت کار به جاهای باریک بکشد. با حضور مردم در خیابان ها آتش اختلافات موقتاً خاموش شد. اگر پروندۀ استیضاح بهبهانی کمی دیرتر، مثلاً بعد از 25 بهمن،  به مجلس رسیده بود شاید همان سرنوشتی را پیدا می کرد که نامجو نصیبش شد. چرا که بر اساس مذاکرات مجلس در جریان دو استیضاح می توان دریافت، عملکرد وزیر نیرو چندان برتری بر کارکرد وزیر راه نداشت، تا مانع از برکناری وی گردد. تنها بخت با وزیر نیرو آنجا یاری کرد که قدری مجلس کوتاه آمد، حداقل به اندازۀ یک رأی، و دولت با گذشت از اختلافات خود با اهل تقنین، با رویکردی آشتی جویانه تلاش کرد دل مجلس را بدست آورد. برخلاف استیضاح بهبهانی، نه تنها وزیر به مجلس رفت، رئیس دولت و معاونش هم حاضر شدند تا احمدی نژاد، با آن ادبیاتی که بیشتر بوی لودگی می داد، موفق شود از مجلس دلبری کند.

بررسی روند فعالیت گروههای سیاسی برای شرکت درانتخابات دهم می تواند نشان بدهد در مواقع خطر عوامل نظام سعی در کاهش سطح تنازعات خود دارند. چند روز پیش آبنوش فرمانده سپاه قزوین هشدار داد که رقابت های انتخاباتی می تواند آنقدر اوج بگیرد، که به درگیری های خونین منجر شود. تمامی آدرس هایی که این سردار سپاه از گروه های در گیر می داد به نیروهای اصولگرا اشاره داشت. او گفته بود: «جريان انحراف پيچيده تر از فتنه است و با اسم ولايت، ارزش ها، امام زمان و انتظار جلو می آيند و نقاب شان، نقاب مهدويت است». او افزوده بود: «اگر مجلس بعد مجلس سالمی نباشد سال ۹۱ فتنه، خونين است زيرا با هم می جنگيم و جريان انحراف سر در می آورد». (رادیو فردا 21 اسفند 89) هم چنین باهنر، نائب رئیس سابق مجلس در نشست دبيران استان های سراسر کشور جمعيت موتلفه اسلامی ضمن تحليل آرايش سياسی در انتخابات آينده مدعی می شود:»فتنه آينده که در حال اوج گيری است فتنه ای است که می خواهد از درون اصولگرايی در آيد و بگويد اصولگرا است اما حوزه های علميه و شريعت را قبول ندارد.” او هم چنین اضافه کرد: «اين فتنه عظيم در حال شکل گيری است، بيان مکتب ايرانی و تفکر ليبرال در مسائل فرهنگی در همين راستا است.» (رادیو فردا 21 اسفند 89) همان مسائلی که مطهری دیگر چهرۀ اصولگرا هم از آن بهانه  ای ساخته تا به مخالفت با احمدی نژاد بپردازد.

با وجود این طیف وسیع و گسترده اختلاف در میان اصولگرایان،عسگراولادی از طرف رهبری نقل می کند که:  «در جلسه ای که با جامعتین داشتیم، یکی از برادران که به محضر مقام معظم رهبری رفته بودند گزارشی ارائه دادند و گفتند که آقا در آن جلسه فرمودند که ما نمی پسندیم اصولگرایان بیش از یک فهرست داشته باشند». علت این امر در ادامۀ کلام منقول از رهبری هویدا می شود :»مقام معظم رهبری در مورد اصلاح طلبان گفته اند که نمی شود به آنها گفت بیایید یا نیایید و استنباط در آن جلسه این بود که اصلاح طلبان در انتخابات شرکت می کنند». بنا بر این آقای عسگراولادی در ادامه  تأکید می کند: «اصولگرایان باید با هم کنار بیایند و تفاهم کنند». (بی بی سی 10 اسفند 1389) متأسفانه این تفاهم در نهایت نه به سود ملت، که در جهت منافع جماعت کودتا گران خواهد بود. چرا که باید این کنار آمدن موجب تأمین نظر رهبری و از ترس و تهدید سایر گروه های رقیب باشد. رهبر هم که قبلاً اعلام کرده بود تا به این جا نظرش با احمدی نژاد، تو بخوان کودتاگران، نزدیک تر است. نباید فراموش کنیم این حد از موفقیت برای روحیۀ جاه طلب احمدی نژاد کافی نیست و او باید به دنبال مطامعی بزرگ تر باشد.

به نظر می آید بزرگترین دستآورد سیاسی حوادث اخیر برای احمدی نژاد، کاهش بیش از پیش نفوذ رفسنجانی در صفحۀ شطرنج قدرت سیاسی باشد. از فردای رقابت انتخاباتی سال 84 تا به امروز رئیس دولت کودتا منتظر فرصتی بود تا کینۀ خود را به هاشمی نشان دهد. حتی مناظره های سال 88 هم نتوانست روح انتقام جوی احمدی نژاد و شرکا را خاموش کند. تا توانست در بی اعتباری سیاسی هاشمی اهتمام ورزید. با عدم شرکت در جلسات مجمع تشخیص و عمل نکردن به مصوبات آن نشان داد که قدرتش بیش از هاشمی است. به دانشگاه آزاد یورش برد. یکی از فرزندان هاشمی را وادارکرد تا از کشور خارج شود. به جیره خوارانش دستور داد تا می توانند به فائزه در مجامع عمومی توهین بکنند. قالیباف را که مطیع تر شده بود، وادار کرد تا شرائط استعفای پسر دیگر هاشمی را پس از هفده سال ریاست بر مترو فراهم کند. تنها نقطۀ باقی مانده برای رفسنجانی، یعنی مجلس خبرگان، باید تسخیر می شد. هجوم های قبلی از سوی نزدیکان احمدی نژاد در مجلس خبرگان برای فتح کرسی ریاست، به دو دلیل عمده، ناکام مانده بود. اول آنکه وجود شخصیت هایی میانه رو نظیر حسن روحانی در مجلس خبرگان مانع ازآن می شدند که وزنۀ طرفداران تند رو دولت کودتا سنگینی کند و نقش هاشمی در خبرگان به مخاطره بیفتد. این فضا با تند شدن جو جامعه و منطقه، به ضرر رفسنجانی و به نفع تندروها تغییر کرد. در نتیجه اتحادی در مجلس خبرگان در جهت امیال تمامیت خواهان شکل گرفت. دلیل دوم فرصت طلبی نظامیان بود که با استفاده از یک دستی حاصل در مجلس خبرگان، قدری کاهش در سطح خواسته های خود و رضایت دادن به مهدوی کنی توانستند هاشمی را بار دیگر در منازعۀ قدرت به زیر بکشند. برای این عده بیش از آنکه مهم باشد چه کسی در ریاست خبرگان باشد، پر اهمیت تر بود که هاشمی بر صندلی ریاست تکیه نزده باشد. این امر از دو جهت اهمیت داشت. اول آنکه جدی ترین رقیب سیاسی خود را به بازنشستگی اجباری می فرستادند. دیگر آنکه خامنه ای ضعیف تر شده از جریانات اخیر را، بیش از پیش تنهاتر بکنند تا پیش بینی محتوم هاشمی در مورد آیندۀ سیاسی رهبر سریع تر صورت واقع بگیرد. هاشمی درنامه ای به خامنه ای در مورد کسانی از اطرافیان رهبری  هشدار داده بود که امروز به جنگ وی آمده اند، اما فردا که رهبر به اندازه کافی تنها شود، سراغ خود او را خواهند گرفت.

بی شک، خارج شدن هاشمی و افرادی نظیر او از چرخۀ قدرت در جمهوری اسلامی می تواند زیان بزرگی برای جنبش ترقی خواهی ایران باشد. به همین ترتیب این گونه خروج های اجباری برای کودتا چی ها منافع بزرگی به همراه دارد. درک این معنی چندان دشوار نیست. نباید تصور شود که هاشمی فردی مطهر یا بی عیب و نقص است و تلاش می شود تا از او چهره ای مسیحا نفس ترسیم شود. رمز کار حتی در این جا نیست که بخواهیم بین بد و بد تر یکی را انتخاب بکنیم. ظرافت کار در آنجاست که در یابیم بسته شدن هرم قدرت خارج از نظارت مردم و در حلقه ای تنگ، در هر کشوری خطرناک است. هر عاملی که مانع از این کار شود غنیمت است. در شرائط کنونی هاشمی دارای چنین عملکردی بود. با خارج شدن تدریجی او از قدرت، اقتدار گرایان جای پای خود را محکم تر می کنند تا بتوانند به امیال خود دست بیابند. نبود هاشمی در مناسبی نظیر آن چه در خبرگان داشت، موضع میانه روها را تضعیف و به رادیکالیزه تر شدن جامعه کمک می کند.

بگذارید وضعیت کنونی احمدی نژاد را مرور کنیم. رهبر در موقعیتی ضعیف تر قرار گرفته است.  رقیب اصلی در درون حکومت از میدان به در شده است. رقبای سابق در انتخابات ریاست جمهوری و سایر مخالفین خارج از حکومت در حبس و حصر به سر می برند. بخش بزرگی از مخالفین احمدی نژاد در درون حکومت ناچار به تغییر رویه شده اند. آیا این به معنای پیروزی مرحله ای برای رئیس دولت نظامیان در کشمکش های درون حاکمیت نیست؟  حالا احمدی نژاد که از این پیروزی سرمست است، چنان اعتماد به نفسی پیدا کرده که بار دیگر برای مذاکره با دشمن ثابت و همیشگی جمهوری اسلامی آمادۀ می شود. منابع آمریکایی گزارش کرده اند که هیاتی ایرانی، برای انجام پاره ای از دیدارها، از این کشور درخواست روادید کرده است. از میان سطور مطبوعات هم می توان فهمید این هیات به رهبری مشایی خواهد بود. همان کسی که شایع است بعد از احمدی نژاد از طرف نظامیان حاکم برای ریاست جمهوری کاندیدا خواهد شد. بارها به این نکته اشاره شده است که نظامیان حاکم به رهبری احمدی نژاد آب حیات خود و جمهوری اسلامی را در نزدیکی با غرب جستجو می کنند. آیا با تکیه بر این پیروزی نمی توان برای پیروزی بزرگتر، یعنی برقراری ارتباط با آمریکا، فکر کرد و نقشه کشید؟