Posts Tagged ‘نظامی’

یک مقام نظامی : سقوط هواپیمای جنگی ربطی به مانور امروز ندارد

2011/09/10

جـــرس: درحالیکه یک هواپیمای جنگنده جمهوری اسلامی، همزمان با مانور هوایی موسوم به «فدائیان حریم ولایت ۳» در تبریز سقوط کرده بود، سخنگوی رزمایش ضمن رد ارتباط این سقوط با رزمایش مذکور، گفت: این اتفاق ارتباطی به رزمایش ندارد و اگر این مسئله با رزمایش فداییان حریم ولایت مرتبط بود، عملیات مورد نظر قطع و برای جلوگیری از سقوط‌های بعدی تشکیل جلسه داده می‌شد.
به گزارش ایلنا، یک فروند هواپیمای نظامی ارتش جمهوری اسلامی بامداد روز شنبه، ۱۹ شهریور، در شهر تبریز دچار نقص فنی شد و سقوط کرد، که خلبان این هواپیما موفق شد به موقع با چتر نجات به بیرون بپرد و جان سالم در ببرد.
در همین رابطه امیر سرتیپ چیت فروش ارتباط سقوط هواپیمای ارتش در تبریز با رزمایش فداییان حریم ولایت را تکذیب کرد.
سخنگوی رزمایش نیروی هوایی ارتش ضمن رد ارتباط سقوط هواپیمای ارتش با رزمایش مذکور، گفت: این اتفاق ارتباطی به رزمایش ندارد و اگر این مسئله با رزمایش فداییان حریم ولایت مرتبط بود، عملیات مورد نظر قطع و برای جلوگیری از سقوط‌های بعدی تشکیل جلسه داده می‌شد.
سرتیپ چیت فروش وقوع این اتفاقات را امری طبیعی در جریان رزمایش عنوان کرد و گفت: این مسائل در تمام رزمایش‌ها ممکن است اتفاق بیافتد و حداقل ۱۰ درصد در هر رزمایشی در همه کشور‌ها تلفات وجود دارد.

یک دهه تجربه و توازن قدرت نظامی – هوشنگ حسن‌یاری

2011/09/10

یک دهه بعد از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ میلادی، فرصت مناسبی است برای ارزیابی پیامدهای آن. تأثیر این پیامدها را هم در زندگی فردی و هم در شرایط جامعه جهانی می‌توان مشاهده کرد.

در بعد فردی، کمتر کسی را در جهان می‌توان یافت که به درجه‌ای متأثر از این پیامدها نشده باشد. هر کس گذرش به فرودگاهی افتاده، با چالش امنیتی ماموران آن روبه‌رو شده است؛ پروازی را احیانا از دست داده، با ماموران درگیری لفظی داشته و یا مورد بازرسی بدنی بسیار دقیق قرار گرفته است.

در بعضی کشورها، اقلیت‌های قومی، مذهبی و دینی، تبعیضی آشکار را در محیط پیرامون خود تجربه کرده‌اند. اکثریت از اقلیت متفاوت، بیمناک است و اقلیت در زندگی خصوصی خود، گاه ناآسوده.

گرچه اکثریت و اقلیت مردمی به تدریج به نوعی همزیستی که گاه مشکل می‌شود، خو گرفته‌اند، اما روابط بین دولت‌‎ها و ملت‌ها در سطح کلان همچنان تحت‌تاثیر پس‌لرزه‌های حمله یازده سپتامبر است.

حمله‌هایی که روز یازدهم سپتامبر سال ۲۰۰۱ میلادی انجام شد، از جورج بوش پسر به عنوان رییس جمهوری بسیار معمولی، فرمانده کل قوایی ساخت که ایالات متحده آمریکا را وارد دو جنگ گسترده و ده‌ها عملیات نظامی با استفاده از نیروهای کماندویی ویژه و هواپیماهای بدون سرنشین کرد.

عملیات القاعده در یازده سپتامبر به فاصله کمی از نظر روز رخداد و ده سال بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، به تحکیم بیشتر قدرت آمریکا در جهان انجامید.

در آن زمان، ورود فوری سازمان ملل متحد برای ایجاد چارچوبی با مشروعیت گسترده به منظور مبارزه با تروریسم، بسیار مهم بود.

نیروهای ناتو نیز به نوبه خود به دفاع نظامی هوایی از آسمان آمریکا مبادرت کردند. این سازمان حتی پا را فراتر نهاد و با احساس همدردی گسترده‌ای که در سطح جهان به وجود آمده بود، به عنوان یاری آمریکا و برای شکست تروریسم در افغانستان، وارد طولانی‌ترین جنگ آمریکا و پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) شد.

جنگ در افغانستان به دنبال گسترش ناتو تا مرزهای روسیه، این سازمان را به آسیای میانه کشاند و جان تازه‌ای در کالبد این پیمان دمید.

 

این گفته صرفا بازخوانی واقعیت وضعیت ناتو و آمریکا در زمان ریاست جمهوری بوش در آن زمان است و نه تأیید تئوری توطئه که اساسا حادثه ۱۱ سپتامبر را زاده اندیشه و عمل صهیونیسم و امپریالیسم جهانی می‌داند.

گرچه جنگ در افغانستان به حاکمیت بسیار خشن و قرون وسطایی طالبان در این کشور خاتمه داد، ولی به جنگ گسترده‌تری در پهنه جهانی دامن زد که در سال‌های آینده نیز به اشکال گوناگون ادامه خواهد داشت.

دولت بوش شکست تروریسم را هدف استراتژیک جدید آمریکا قرار داد و نبرد با دشمنی را آغاز کرد که نه به آسانی قابل شناخت بود (و هست) و نه در این راه، توان نظامی کلاسیک و ادوات جنگ برگرفته از آن، موثرترین حربه است. با وجود این و تعریف بسیار گنگ دشمن، جنگ هر زمانی و در هر مکانی مشروعیت می‌یافت و کافی بود انگی به کشوری، گروهی و فردی چسبانده شود تا به هدفی قابل تعقیب برای نیروهای ویژه و یا هواپیماهای بدون سرنشین آمریکا تبدیل شود.

در چنین شرایطی بود که حمله بهار سال ۲۰۰۳ میلادی به عراق صدام حسین صورت گرفت. گرچه اتهام همکاری دولت بغداد با القاعده، دشمن شماره یک واشنگتن، و دستیابی صدام حسین به سلاح‌های کشتار جمعی خیلی زود اعتبار خود را از دست داد، حتی پیش از حمله سال ۲۰۰۳ میلادی، ولی لشکر کشی به عراق، منطقه خاورمیانه و به طور کلی جهان را وارد تحولات جدیدی کرد.

اگر حضور نظامی آمریکا در افغانستان به تضادهای دینی و مذهبی در پاکستان دامن زد و هند، پاکستان و ایران را به رقابتی برای نفوذ در افغانستان تشویق کرد، جنگ عراق به دلیل موقعیت خاص این کشور در منطقه استراتژیک خاورمیانه، توازن نظامی منطقه را دگرگون ساخت و توازن قوا به سود کشورهای محافظه‌کار منطقه خلیج فارس تغییر یافت.

انباشت سلاح‌های غربی که از زمان حمله عراق به کویت در تابستان سال ۱۹۹۰ میلادی، در منطقه بیش از گذشته انجام شده بود، بعد از سقوط دولت بعثی صدام حسین در عراق وارد مرحله جدیدی شد.

پیروزی سریع آمریکا در عراق و در نتیجه از میان برداشته شدن دشمن کشورهای کوچک عربی، و ایران، وابستگی این کشورها را به آمریکا بیشتر کرد. این وضعیت اسرائیل را نیز در موقعیت مناسب‌تری از گذشته قرار داد.

 

سوریه تحت حاکمیت دولت بعثی، میان حضور سنگین نظامیان آمریکا در عراق و اسرائیل قرار گرفت. این موقعیت رژیم اسد را ناگزیر به مذاکره با اسرائیل با واسطه‌گری ترکیه کرد و به موازات آن، دمشق را مجبور به خروج نیروهای خود از لبنان نمود.

البته ترور رفیق حریری و تظاهرات ضدسوری لبنانی‌ها در کنار فشار آمریکا و اسرائیل، دیگر عوامل تاثیرگذار بر خروج نیروهای سوری از لبنان بودند.

دولت سوریه که خود را آخرین سنگر عربی در برابر صهیونیسم و امپریالیسم معرفی می‌کرد، در موقعیت ضعیفی قرار گرفت. ضعف سوریه گرچه از زمان فروپاشی شوروی که به نوعی حامی رژیم اسد و تأمین‌کننده نیازهای نظامی آن بود، آغاز شده بود، با سقوط دولت بغداد و سلطه آمریکا بر آن، شدت بیشتری گرفت.

طرح خاورمیانه بزرگ توسط جورج بوش و تاکید ظاهری وی بر ضرورت احترام بر حقوق شهروندان منطقه توسط دولت‌های غیرمردمی حاکم، آنها را در موقعیت تدافعی قرار داد.

نیت بوش و نومحافظه‌کاران آمریکایی هرچه بود، آبی بود در خوابگه مورچگان خاورمیانه‌ای. انقلاب‌های آزادی‌خواهانه، غیردینی، و در جهت ایجاد جوامع مدنی مقتدر در منطقه همان رژیم‌هایی را هدف قرار داد که بهترین روابط را با آمریکا داشته‌اند. البته دیگران نیز نمی‌توانند آسوده باشند، که شتر انقلاب بر درگه آنها نیز خواهد آرمید.

سال‌های پایانی دوره دوم ریاست جمهوری جرج بوش بیشتر صرف متقاعد کردن رژیم‌های عرب خلیج فارس برای مسلح کردن خود در مقابل «تهدید ایران» شد.

مهم آن بود که کوشش دولت بوش آنچنان کارآمد بود که میلیاردها دلار نفتی را نصیب سازمان‌های تسلیحاتی غربی به‌ویژه آمریکایی کرد، البته آنگاه که وحشت واقعی یا ساخته عرب‌ها از ایران، جدی گرفته شد.

سیاست منطقه‌ای تهاجمی آمریکا در این زمان و از فردای حادثه ۱۱ سپتامبر، رقبای صادرکننده تسلیحات آمریکا را در منطقه در زمینه فروش اسلحه تقریبا خلع سلاح کرده بود.

آمریکا قادر بود دولت‌های ضعیف منطقه را در مقابل خطر متعارف (از جانب دولت‌های منطقه نظیر ایران) و غیرمتعارف (خطر و تهدید تروریسم اسلامی از سوی القاعده) زیر پوشش خود قرار دهد و به رابطه مشتری‌گونه آنها بعد تازه‌ای ببخشد.

و چنین بود که کاندولیزا رایس، وزیر خارجه وقت آمریکا، با تأکید بر نفوذ منفی القاعده، حزب الله سوریه، و ایران پیشنهاد فروش تسلیحات به کشورهای دوست در خاورمیانه را کوشش برای تجهیز نیروهای معتدل و حمایت از استراتژی بازدارندگی در برابر نیروهای یاغی عنوان کرد.

بنا بر این پیشنهاد، آمریکا ۳۰ میلیارد دلار اسلحه به اسرائیل خواهد داد و در طی ۱۰ سال آینده هم ۱۰ میلیارد و ۳۰۰ میلیون دلار به مصر کمک نظامی خواهد کرد.

سعودی‌ها و دیگر اعضای شورای همکاری خلیج فارس هم ده‌ها میلیارد دلار دیگر هزینه خرید تسلیحات کرده‌اند و در تمام موارد یاد شده، دولت و اعضای کنگره آمریکا که موافق فروش تسلیحات بودند، همواره اندیشه «ایران‌هراسی» را دلیل عمده همکاری نظامی با منطقه عنوان کرده‌اند.

حمله تروریستی ۱۱ سپتامبر این امکان را به دولت آمریکا داد تا با هر وسیله‌ای که در اختیار داشت به نبرد با ترور بپردازد. آنچه هرگز مهم جلوه ننمود، عکس‌العمل دیگران و سوال درباره قانونی نبودن بعضی از این حملات بود.

استفاده گسترده از هواپیماهای بدون سرنشین در خاک پاکستان، حتی در صورت تأیید ضمنی دولت اسلام‌آباد، زیر پا نهادن حاکمیت ملی پاکستان محسوب می‌شود. انگار که هدف توجیه‌گر وسیله است.

در یمن نیز حضور نظامی آمریکا و همکاری با علی عبدالله صالح، در کشتن نیروهای القاعده سابقه طولانی دارد.

«کشتن اسامه بن لادن و نفر دوم جدید گروه القاعده، نمادهایی را از میان برداشت که جاودانه می‌نمودند. دگردیسی اجباری نظام‌های جبار در منطقه خاورمیانه می‌تواند این نوید را بدهد که امید کاذب پیروزی خشونت و خشونت‌بار به نام اسلام راه به جایی نمی‌برد.»

جلب همکاری افرادی مانند آقای صالح از طریق پرداخت پول، این امکان را به آمریکا داد تا با آسودگی خاطر به عملیات خود در این کشور ادامه دهد.

جنگ‌های رسمی آمریکا در افغانستان و عراق، یک برنده بلامنازع داشت و آن مجموعه شرکت‌های آمریکایی است که به نیروهای این کشور خدمات می‌رسانند. از جمله شرکت‌های نزدیک به معاون پیشین ریاست جمهوری امریکا، دیک چنی، بیشترین سود را از این رهگذر نصیب خود کردند.

بازنده مادی جنگ‌های ضدتروریستی آمریکا، پرداخت‌کنندگان مالیات در این کشور هستند که بار بسیار سنگین دو جنگ طاقت‌فرسا را در شرایط اقتصادی بسیار بدی بر دوش می‌کشند. دشواری وضعیت اقتصادی به جایگاه آمریکا در برابر چین صدمه زده است، ولی برخلاف خواسته کسانی که آرزوهای خود را در قالب تهدیدهای ظاهرا علمی مطرح می‌کنند، صدمه وارده جانکاه نیست.

با وجود مشکلات مالی، آمریکا همچنان قدرت اول اقتصادی، نظامی و سیاسی جهان است و جذابیت فرهنگی این کشور در کشور رقیبی نظیر چین نیز بسیار زیاد است.

حادثه یازده سپتامبر توازن نیروها در سطح جهان را به سود آمریکا تحکیم بخشید، گرچه کشورهای دیگری نظیر روسیه و اسرائیل و چین نیز خطر تروریسم را بهانه‌ای برای کنترل چچنی‌ها، فلسطینی‌ها و مسلمانان غرب چین قرار دادند.

وضعیت بی‌ثبات بسیاری از نظام‌های سیاسی در خاورمیانه می‌تواند به سود مردم این کشورها رقم بخورد که در آن صورت نیز بازنده خاورمیانه فردا، اجبارا امریکا نخواهد بود.

حمایت از جنبش‌های مردمی ، هرچند دیرهنگام، توسط دولت‌های غربی در مقایسه با غیبت تقریبا کامل و گاه منفی چین و روسیه و توانایی تطبیق سیاست خود با شرایط روز، غرب را جذاب‌تر از دیگر رقیبان در منطقه می‌نمایاند.

اقبال به روسیه و چین از جمله به لحاظ ترکیب قدرت و نظام سیاسی این دو کشور بسیار بعید به نظر می‌رسد. می‌ماند که آنها با تعداد بسیار معدود از کشورهایی که از روی ناچاری به مسکو و پکن چشم دوخته‌اند، همچنان به مراوده بازرگانی، فروش تسلیحات و یا سرمایه‌گذاری‌های محدود و نامطمئن ادامه خواهند داد.

مبارزه با تروریسم می‌تواند فضا را بر گروه‌های تندرو و حامیان منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای آنها سنگین کند. در واقع، آنچه که تعدادی جوان در یک دهه پیش با شکست امپریالیست به عنوان نیت اصلی خود انجام دادند، می‌رود که نتیجه معکوس دهد.

کشتن اسامه بن لادن و نفر دوم جدید گروه القاعده، نمادهایی را از میان برداشت که جاودانه می‌نمودند. دگردیسی اجباری نظام‌های جبار در منطقه خاورمیانه می‌تواند این نوید را بدهد که امید کاذب پیروزی خشونت و خشونت‌بار به نام اسلام راه به جایی نمی‌برد.

توازن قوا به سود مردم در حال تغییر است. این تحول می‌تواند از سرعت نظامی‌گری در منطقه بکاهد و نویدبخش فردایی بهتر برای منطقه همواره شهید خاورمیانه باشد.

ضبط محموله تسلیحاتی ‹ایران› توسط اسرائیل

2011/03/15

اسرائیل یک محموله تسلیحاتی را در دریای مدیترانه کشف و ایران را متهم کرده است که آنرا برای گروه فلسطینی حماس در نوار غزه فرستاده بود.

کماندوهای نیروی دریایی اسرائیل کشتی باری ویکتوریا را در دریای مدیترانه رهگیری و بدون اینکه با مقاومتی مواجه شوند، آنرا به بندر اشدود در جنوب این کشور آورده اند.

به گفته مقام های اسرائیلی، این کشتی از سوریه عازم بندر اسکندریه مصر بود که توسط نیروی دریایی اسرائیل رهگیری شد.

اسرائیل می گوید بر اساس برآوردهای اولیه، حدود ۵۰ تن اسلحه و تجهیزات جنگی از جمله چند موشک زمین به دریا، دراین کشتی جاسازی شده بود.

بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، گفته است که جمهوری اسلامی این تسلیحات را برای گروه فلسطینی حماس در نوار غزه فرستاده بود.

او گفت: «مبدا این تسلیحات ایران بود که سعی می کند نوار غزه را مسلح کند.»

مقام های ایرانی هنوز به این اتهام واکنشی نشان نداده اند.

اسرائیل می گوید که کشتی ویکتوریا با پرچم لیبریا حرکت می کرد، اما صاحب آن شرکتی آلمانی است و توسط یک شرکت فرانسوی اداره می شود.

رانی بن یهودا، معاون فرمانده نیروی دریایی ارتش اسرائیل، گفت محموله مذکور حاوی چند موشک ضد کشتی بود که می توانست «موازنه استراتژیک» با حماس را تغییر دهد.

به گفته او، حداقل دو موشک سی-۷۰۴ زمین به دریا به همراه دفترچه راهنمای فارسی در کشتی ویکتوریا کشف شده است.

وی گفت که مقدار زیادی خمپاره های ۶۰ و ۱۲۰ میلیمتری در این محموله وجود دارد.

سکوت فرماندهان سپاه شکست

2011/02/27
مهشید برومند
فرماندهان ارشد سپاه پاسداران که از فردای برگزاری راهپیمایی اعتراض آمیز مردم در 25 بهمن و به ویژه گسترش اعتراضات در 1 اسفند به شهرهای بزرگ ایران سکوت کرده بودند، از دو روز پیش  دور تازه ای از حمله به جنبش سبز را آغاز کرده و این بار به صراحت از «سرکوب اعتراضات با اتصال به ولایت» سخن گفته اند.

فرماندهان ارشد این نیرو نه تنها پیش از انتخابات 22 خرداد 88، بلکه در روز رای گیری نیز با انتشار اطلاعیه ای میرحسین موسوی و مهدی کروبی را تهدید کرده بودند.آن ها همچنین از عصر 22 خرداد 88 و طی 20 ماه پس از آن در عمل مسئولیت سرکوب تجمعات اعتراض آمیز، کنترل تهران و مراکز استان های بزرگ را بر عهده داشتند و بارها از»پایان فتنه» سخن گفتند.

اظهارات و اقدامات فرماندهان سپاه چنان بود که مستند شکایت هفت چهره اصلاح طلب، محسن امین زاده، مصطفی تاج زاده، عبداله رمضان زاده، فیض الله عرب سرخی، محسن صفایی فراهانی، محسن میردامادی و بهـزاد نبـوی علیه آن ها شد؛شکایت علیه»کودتای انتخاباتی»، «ورود غیرقانونی گروه نظامی- اطلاعاتی به صحنه رقابت های انتخاباتی» و «مداخلات غیرقانونی این گروه نظامی و اطلاعاتی در جهت پیروز کردن آقای احمدی نژاد در انتخابات دور دهم و جلوگیری از پیروزی نامزدهای دیگر…به مدد استفاده از اسلحه، سایر ابزار های پلیسی و اطلاعاتی و زندان.»

اما وقتی روز 25 بهمن ماه با فراخوان میرحسین موسوی و مهدی کروبی برای راهپیمایی در حمایت از مردم مصر و تونس باردیگر جنبش سبز به قدرت نمایی در خیابان های تهران و شهرهای شیراز، رشت، اصفهان، کرمان، کرمانشاه، بابل و مشهد و برخی از دیگر شهرها پرداخت، با وجود آنکه نیروهای سپاه و بسیج سرکوب و بازداشت معترضان را بر عهده داشتند اما فرماندهان ارشد سپاه پاسداران، چون خود آیت الله خامنه ای، در سکوت فرورفتند.

 

نظامیان دوباره شروع کردند

روز شنبه اما رسانه های وابسته به جناح حاکم باردیگر اظهارات شماری از فرماندهان ارشد سپاه را علیه جنبش سبز و رهبران آن منتشر کردند.

در نخستین مورد روزنامه کیهان از قول حسین سلامی، جانشین فرمانده کل سپاه اعتراف کردکه این نیرو «با اتصال به ولايت فقيه فتنه هاي داخلي را سركوب کرده است.»

به نوشته این روزنامه حسین سلامی در شهر بابل، شهری که طی دو هفته اخیر شاهد اعتراضات مداوم مردم و فعالان جنبش سبز به ویژه دانشجویان معترض بوده، در جمع نیروهای سپاه و بسیج گفته است: «استكبار به كمك فتنه گران داخلي درصدد شد تا به ملت ها بقبولاند و ذهنشان را منحرف به سمتي كند تا بگويد انقلاب در درون خود دچار مشكل است كه فتنه 25 بهمن را به راه انداخت.»

یحیی رحیم صفوی، فرمانده سابق سپاه و مشاور نظامی آیت الله خامنه ای نیز روز شنبه پس از سکوتی دو هفته ای، آن گونه که خبرگزاری فارس، نزدیک به جناح حاکم، خبر داده طی اظهاراتی شرایط فعلی کشور را زمان آزمون وفاداری به آیت الله خامنه ای توصیف کرده و گفته است: «امروز روز امتحان ما است كه تا چه حد به امام، و مقام رهبری وفادار هستيم.»

یحیی رحیم صفوی پیشتر در 2 مرداد 89 از «پایان قطعی اعتراضات خیابانی» خبر داده و مدعی شده بود که: «فتنه ریشه کن شده و دیگر فتنه‌گران در کف خیابان نمی‌توانند کاری کنند. شاید در لایه‌هایی از نخبگان هنوز حضور داشته باشند و البته ممکن است فتنه گران نیمه جانی داشته باشند و نفس ملت ایران نیمه جان آنها را هم می گیرد».

یداله جوانی، رئیس اداره سیاسی سپاه پاسداران نیز روز شنبه بعد از سکوت دو هفته ای ادعا کرد که: «مجموعه حوادثي كه پس از انتخابات دهم رياست جمهوري در كشور رخ داد، نشان داد كه نظام جمهوري اسلامي با يك جريان ضدانقلاب جديد كه از درون خانواده انقلاب بود، مواجه شده است.»

وی در عین حال با تائید ریزش نیروهای جناح حاکم آن را سابقه دار توصیف کرده و گفته: «در سال‌هاي بعد از انقلاب و با گذشت 3 دهه از انقلاب اسلامي، نظام با ريزش‌هايي مواجه شد و كساني كه هرچند در گذشته به ظاهر سابقه انقلابي هم داشتند و وانمود به همراهي با انقلاب مي‌كردند و مسئوليت‌هاي بزرگي هم عهده‌دار بودند، به مرور زمان از مسير انقلاب اسلامي و آرمان‌هاي بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي منحرف شده و فتنه 88 را كليد زدند.»

رئیس اداره سیاسی سپاه که پیشتر خود نیز چون آیت الله خامنه ای از اعتراضات پس از انتخابات به عنوان»فتنه» نام می برد این بار مدعی شد که: «جريان فتنه امروز ديگر كاملا يك جريان ضدانقلابي است.»

در حالی که روز 26 بهمن به فاصله یک روز پس از راهپیمایی میلیونی سبزها در تهران و دیگر شهرهای ایران، حسین شریعتمداری نماینده آیت الله خامنه ای در کیهان ادعا کرده بود که شمار معترضان تنها «300 تا 400» نفر است، رئیس اداره سیاسی سپاه روز 7 اسفند به خبرگزاری فارس گفت: «در 25 بهمن همه ديدند زماني كه موسوي و كروبي در طرحي ديكته شده از سوي استكبار اقدام به فراخوان كردند، چگونه جريان‌هاي ضدانقلاب با تمام توان فيزيكي و رسانه‌اي خود به صحنه آمده تلاش كردند با كشاندن عده‌اي ناآگاه به خيابان‌ها، انقلاب اسلامي را بعد از حضور دشمن‎شكن 22 بهمن دچار تزلزل ‌كنند.»

وی همچنین به صراحت میرحسین موسوی و مهدی کروبی را به انجام «حرکت ضد‌انقلابی» متهم کرد و خواست همه «افراد، گروه‌ها، جريان‌ها» و «همه مسئولان، نخبگان و خواص»  در مقابل میرحسین موسوی و مهدی کروبی و نیز جنبش سبط موضع گیری و مخالفت خود با ان را اعلام کنند چرا که «وفاداري به انقلاب اسلامي، قانون اساسي، ولايت فقيه امروز در گرو اعلام برائت از فتنه‌گران ضدانقلاب است و اگر اقدام به اين كار نكنند، صلاحيت‌هاي خود را از دست داده‌اند.»

 

شکاف در فرماندهان

تمرکز مجدد و اظهارات تازه سه فرمانده ارشد سپاه پاسداران علیه جنبش سبز، رهبران این جنبش و نیز مردم معترض، اخبار منتشر شده درباره بروز شکاف های داخلی در سپاه پاسداران بر سر چگونگی مواجهه این نیرو با اعتراضات رو به گسترش در ایران را بیش از پیش تقویت کرده است.

این شکاف ها چنان آشکار شده که خبرگزاری های نزدیک به جناح حاکم روز 26 بهمن ماه خبر دادند احمد وحيدی وزیر دفاع که خود از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران است «از سكوت برخي پيشكسوتان جهاد و شهادت در برابر اقدامات فتنه‌گران انتقاد كرده است.»

علی شمخانی یکی از فرمانده پیشین سپاه در سال های جنگ و وزیر دفاع در دولت محمد خاتمی که اکنون «رئيس مركز تحقيقات راهبردي دفاعي» است همزمان با انتقاد از «حذف به خاطر انتقاد» و با اشاره به مخالفت برخی از فرماندهان سابق با شرایط فعلی کشور گفته: «مگر مي‌شود كسي كه در دوران بي‌كسي مدافع انقلاب بود، امروز از آن دست بكشد؟ اگر مشكلي براي هريك از پيشكسوتان جبهه و جنگ رخ بدهد در حقيقت اين ماييم كه مسئوليم.»

او همچنین با اشاره به «جوسازي عليه پيشكسوتان جهاد و شهادت» گفته: «حتما ما سياسي هستيم ولي اين سياسي به معني جناحي بودن و له كردن ارزش‌ها براي حفظ قدرت نيست بلكه اين بالندگي انقلاب است كه براي ما اهميت دارد.»

تازه ترین واکنش ها به عبور ناوهای ایرانی از کانال سوئز

2011/02/23

شیمون پرز رئیس جمهور اسرائیل عبور دو ناو ایرانی از کانال سوئز را هشداری برای اروپا خوانده و مشاور رئیس جمهوری فرانسه نیز آن را حاوی پیامی سیاسی دانسته است و همزمان ناتو می گوید آنها را زیر نظر دارد.

دو کشتی جنگی الوند و لجستیک خارک صبح روز سه شنبه از کانال سوئز عبور کردند. این اولین بار بود که ناوهای ایرانی پس از انقلاب از این کانال می گذشتند.

مقام های دولت سوریه در دمشق می گویند که این دو ناو ایرانی اکنون در بند لاتاکیای سوریه پهلو گرفته اند.

این اقدام حساسیت هایی را به خصوص برای اسرائیل که ایران را دشمن بزرگ خود می داند ایجاد کرده است.

نیویورک تایمز در مطلبی در این باره نوشته است: «انتظار نمی رفت کشتی های ایرانی وارد آب های سرزمینی اسرائیل شوند، اما سفر آنها از دهانه خروجی کانال سوئز به سوی سوریه، باعث می شود بیش از هر کشتی دیگری از این نوع (ایرانی) به اسرائیل نزدیک شوند.»

شیمون پرز رئیس جمهور اسرائیل روز چهارشنبه در سخنانی در اسپانیا گفت: «این یک عمل تحریک آمیز کم ارزش از سوی ایران است. عبور این کشتی ها به خودی خود تهدیدی را متوجه منطقه ما نمی کند، اما تهدید واقعی، که مثل یک نور هشدار دهنده روشن است، علیه اروپا و تمام جهان است.»

براساس متنی که دفتر آقای پرز ارائه کرده او افزود: «ایران درحال توسعه تسلیحات اتمی است… و وقتی سلاح های اتمی به دست گروه های تروریستی، یا گروه های نائب ایران می افتد، موجودیت پایتخت های اروپایی در معرض خطر قرار می گیرد.»

ایران می گوید که برنامه اتمی اش به هیچ وجه کاربردهای تسلیحاتی و نظامی ندارد.

مشاور دیپلماتیک نیکولا سارکوزی رئیس جمهور فرانسه نیز در گفتگویی با خبرنگاران در پاریس گفت که با توجه به اینکه این اولین بار در دوران جمهوری اسلامی است که ناوهای ایرانی از این کانال وارد مدیترانه می شوند، نمی توان آن را رویدادی «بی ضرر» دانست.

ژان دیوید لویت گفت: «فکر نمی کنم اهمیت نظامی داشته باشد، بلکه بیشتر حامل یک پیام سیاسی است که باید متوجهش باشیم.»

تحلیلگران می گویند که این می تواند تلاشی از سوی ایران برای افزایش نفوذ در منطقه در زمانی باشد که اعتراضات ضددولتی جهان عرب را فراگرفته است.

سازمان پیمان آتلانتیک شمالی، ناتو، نیز روز چهارشنبه گفت که دو کشتی ایرانی را زیر نظر دارد اما نه به عنوان عملیاتی ویژه.

به گزارش خبرگزاری فرانسه اوئانا لانگسکو سخنگوی ناتو گفت: «ما رویدادها در منطقه را دنبال می کنیم و این دو ناو ایرانی را با همان دقتی دنبال می کنیم که هر کشتی جنگی دیگری را در منطقه.»

وزارت خارجه آمریکا پیشتر گفته بود که دو کشتی ایرانی را «با دقت تحت نظر می گیرد تا ببیند کجا می روند و پیامدهایش چیست.»