Posts Tagged ‘مژگان مدرس علوم’

مادر رامین یعقوبی: تمام بدن پسرم از ضرب و شتم کبود بود

2011/09/07
جرس: برخوردهای خشونت بار، ضدانسانی و غیرقانونی نیروهای انتظامی و امنیتی جمهوری اسلامی، جان جوان مظلوم و بی گناه دیگری را در ایران گرفت؛ این بار درود لرستان.
روز 23 تیرماه نیروی انتظامی در شهرستان درود به عده ای جوان غیرسیاسی که در خانه ای جمع بوده اند مشکوک می شود و آنها را دستگیر می کند. بعد از مدتی همه ی بازداشت شدگان –جز یک نفر- با قید وثیقه آزاد می شوند. رامین (محمد) یعقوبی که توانایی وثیقه را نداشته در حبس می ماند. صبح روز بعد، یگان ویژه آگاهی این جوان را برای بردن نزد قاضی از نیروی انتظامی تحویل می گیرند اما بعد از ضرب و شتم شدید او را تحویل زندان می دهند. رامین یعقوبی از آنجا به بیمارستان منتقل می شود و بعد از پنج ساعت در بیمارستان جان خود را از دست می دهد.
خانم یعقوبی در حالی که بشدت منقلب است در گفتگو با «جرس» از جان باختن مظلومانه ی فرزندش سخن می گوید. وی با تاکید بر این نکته که «دو ساعته بچه ام را بدون هیچ جرمی بردند و کشتند»، به «جرس» می گوید: «ابتدا رامین را که مهمان دوستش بود با دیگر رفقایش دست جمعی می گیرند و به کلانتری 11می برند. همه را آزاد می کنند به غیر از رامین که او را در بازداشتگاه نگه می دارند. ساعت چهار بعدازظهر رامین به من زنگ زد و گفت دستگیرش کرده اند. من برایش آب‌میوه بردم و ساعت دوازده هم براش غذا و میوه بردم و تا ساعت دو هم پیش او بودم؛ پسر بی گناهم سر حال بود. صبح ساعت هشت از یگان ویژه آگاهی می آیند و او را تحویل می گیرند. تا زمانی که او را پیش قاضی ببرند این قدر او را کتک زده بودند که اصلا پیش قاضی نای حرف زدن نداشته است. بعد قاضی می گوید یک هفته در بازداشتگاه زندان نگهداری شود. وقتی رامین را به بازداشتگاه می برند، رئیس زندان می گوید این فرد اصلا حالش خوب نیست. قاضی هم می گوید به دستور قوه قضاییه باید او را تحویل بگیرید. رامین در زندان حالش بهم می خورد و ساعت چهار و نیم او را به بیمارستان منتقل می کنند. ناراحتی من هم این است که آنها به ما خبر نمی دهند و یازده شب به ما می گویند؛ و ما می رویم بیمارستان و جنازه بچه ام را تحویلمان می دهند.»
این مادر داغدیده با اشک و آه ادامه می دهد: «دلم از این می سوزد که رامین بچه ی ساده ای بود؛ او نه جرمی کرده بود، نه سیاسی بود، نه معتاد و قاچاقچی بود، نه پرونده ای در قوه قضاییه داشت؛ فقط به جرم اینکه در خانه دوستش مهمان بوده او را گرفتند و این قدر کتکش زدند که جان خود را از دست داد. به خدا دارم دیوانه می شوم که چرا این بچه بی گناه باید کشته شود؟ وقتی رفتم بیمارستان جنازه رامین را دیدم اصلا او را نشناختم. کمر و سر و صورتش یک تکه کبود و سیاه بود. شب پیش، برایش شام برده بودم ؛ صحیح و سالم بود. اما فردا شب با این وضعیت جنازه اش روی تخت بیمارستان بود.»
این مادر داغدیده می افزاید: «ده دقیقه قبل از مرگش به ما گفتند پول آی سی یو را به حساب بیمارستان بریزید و ما هم ریختیم. ده دقیقه بعد گفتند بچه تان فوت شد! فقط هم او را بردند آی سی یو که بگویند آنجا فوت شده در صورتی که خودشان هم می دانستند با او چکار کردند و خواهد مرد.»
وی در خصوص علت مرگ فرزندش توضیح می دهد: «ما در شهرستان درود در استان لرستان زندگی می کنیم. دادستان اینجا به ما گفت برای پزشک قانونی جنازه یک هفته باید تهران یا اهواز برود که آن موقع اینقدر حالمان بد بود که گفتیم یک هفته جنازه عزیزم سرگردان نشود و پدرش اجازه نداد. این در حالی بود که خرم آباد و بروجرد پزشک قانونی دارد! اینقدر عرصه را به ما تنگ کردند و ما را ترسانند و اذیت کردند که ناچار شدیم سریع دفنش کنیم. در بیمارستان هم یک پزشک نوشت که تشنج کرده یکی دیگر نوشت مسمومیت دارویی و یک پزشک دیگر نوشته بود ایست قلبی. اما ما از جنازه پسرم عکس داریم که تمام بدنش از ضرب و شتم کبود و سیاه بود…»
خانم یعقوبی در خصوص پیگیری هایش برای مجازات عاملان قتل فرزندش می گوید: «از دو تا مامور آگاهی که پسرم را صحیح و سالم تحویل گرفتند و این بلا را به سرش آوردند شکایت کرده ایم اما هنوز هیچ جوابی نگرفته ایم. جز صبر هم کاری از دستمان برنمی آید؛ ما که آنقدر قدرت نداریم با دولت طرف شویم؛ توان مالی هم نداریم که وکیل بگیریم، فقط دادمان را از خدا می خواهیم…»
مادر رامین با اندوه فراوان، و با آه و فریاد، سخنان خود را اینگونه به پایان می برد: «جوان 23 ساله من را که از من گرفتند، خواهش می کنم مسئولین کاری کنند که این بلاها سرجوانان دیگر نیاید. قاتل را هم باید طبق قانون رفتار کنند . بچه بی گناه من که هیچ جرمی مرتکب نشده بود. چقدر باید ناامنی تحمل کنیم؟ تا کی جوانان ما را بزنند و بکشند و جنازه شان را تحویل دهند؟! این معنای امنیت است؟ فقط داغی بر دل من مانده که عزیزم را کشتند آنهم بی گناه! دیگر چه بگویم خودتان می دانید حال پدر و مادری که پسرشان را اینجوری بکشتند چه جور است. فقط تا سر قبرش می رویم و آرام می گیریم دوباره برمی گردیم و دادمان را از خدا می خواهیم…»
 گفت‌وگو: مژگان مدرس علوم

 

Advertisements

مادراشکان ذهابیان: حال و روز پسرم نگران کننده است، می گویند مصاحبه هم نکنم

2011/09/03
جرس: اشکان ذهابیان هم اکنون نیمی از دوران محکومیت خود را گذرانده و طبق قوانین سازمان زندان ها باید آزاد گردد اما باوجود وعده مسئولین مبنی بر آزادی اشکان، فشارها بر روی او و خانواده اش افزایش یافته و بنا به دلایلی نامعلوم با آزادی وی مخالفت می گردد.
این عضو شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت از سحرگاه سه شنبه در اعتراض به ادامه بازداشت غیرقانونی، وضعیت وخیم زندان و شرایط غیر انسانی نگهداری اش در زندان متی کلا بابل، اعتصاب غذا کرد. اما در دومین روز اعتصاب غذایش حالش وخیم شده و بجای رسیدگی پزشکی به سلول انفرادی زندان متی کلا منتقل شد.

اشکان ذهابیان، دانشجوی رشته شیمی محض دانشگاه فردوسی، مشهد، در دوران تحصیل در دانشگاه، از اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه فردوسی و علوم پزشکی مشهد بود. به علت فعالیت های دانشجویی ابتدا در سال 87 به مدت یک ترم از تحصیل محروم شد. وی در ایام انتخابات ریاست جمهوری سال 88، عضو ستاد مهدی کروبی بود و تنها 4 روز پس از انتخابات توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد. بار دیگر در حوادث 13 آبان (روز دانش آموز) سال 88 به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به واسطه تشکیل انجمن های اسلامی شمال کشور بازداشت شد. اشکان ذهابیان در شعبه صد ویک دادگاه انقلاب شهرستان بابل به صورت غیابی به شش ماه حبس تعزیری محکوم شد. این فعال دانشجویی که در روز دوشنبه دوازدهم اردیبهشت سال جاری در پی درخواست اداره اطلاعات برای اجرای حکم شش ماهه خود به اداره اطلاعات ساری مراجعه کرده بود، در همان محل بازداشت شد.

گفتنی است در طی مدت سومین بازداشت اشکان ذهابیان بارها خانواده وی تهدید به عدم اطلاع رسانی در خصوص وضعیت فرزندشان شدند و مادر اشکان در اثر این فشارها یکبار به بیمارستان منتقل شد اما هیچگاه بعنوان یک مادر حاضر به سکوت نشد و تا آزادی فرزندش درد خود و اشکان را فریاد خواهد کرد.

متن گفتگوی «جرس» با رقیه جعفریان مادر اشکان ذهابیان در پی می آید:

خانم ذهابیان آیا امروز با اشکان ملاقات داشتید؟

بله، امروز من و پدرش توانستیم به مدت بیست دقیقه اشکان را ملاقات کنیم.

بعد از آن همه فشار چه شد که با این ملاقات موافقت کردند؟

البته نمی خواستند ملاقات بدهند، بعد از پیگیری های ما وقتی وضعیت روحی ما را بعنوان یک پدر و مادر دیدند بالاخره موافقت کردند.

آیا دوباره ملاقات هایتان به روال عادی است یا باز باید برای دیدن فرزندتان منتظر تماس آنها باشید؟

متاسفانه ما از این هم اطلاع نداریم. حالا امروز که اشکان را دیدیم و کمی از نگرانی در آمدیم اما دوباره باید مراجعه کنیم تا ببینیم همان هفته ای یکبار را می توانیم او را از پشت شیشه ببینیم یا نه؟ هنوز چیزی مشخص نیست. خودشان که می گفتند ما می توانیم این ملاقات را هم ندهیم اما لطف کردیم. حالا باید منتظر روز ملاقات باشیم و فردا پدرش می رود تا ببیند می تواند اشکان را دوباره ملاقات کند یا نه؟ من خودم که فردا نمی روم چون امروز که حال و روز اشکان را دیدم ناراحت شدم و تحمل ندارم فردا هم او را اینطور ببینم.

اشکان هنوز در اعتصاب غذا بسر می برد؟

در این ملاقات نمی توانستیم حرفی غیر از احوالپرسی بزنیم و در اطرافمان بودند به همین خاطر نتوانستم از اعتصاب غذایش بپرسم اما با توجه به وضعیت نامناسب جسمانی و ضعف شدیدی که داشت شاید هنوز در اعتصاب غذا باشد و فکر می کنم اگر هم اعتصاب غذای خود را شکسته باشد به او فشار آورده اند.

علت اعتصاب غذای اشکان چه بود؟

نسبت به شرایط  نامناسب زندان و عدم دسترسی به «حق» آزادیش اعتراض داشت. ما و اشکان فکر می کردیم در ماه رمضان «آزاد» می شود بعد گفتیم روز عید فطر حتما آزاد می شود چون مدت زندانش را هم گذرانده بود که باز آزادش نکردند.

دو هفته پیش زمانیکه با پدر اشکان گفتگو می کردم او بسیار خوش بین بود که اشکان آزاد شود و می گفت مسئولین قول آزادی اشکان را طی دو و سه روز داده اند و با توجه به اینکه اشکان حق استفاده از آزادی مشروط را دارد، چه شد که مسئولین به وعده خود عمل نکردند و این حق را از او سلب کرده اند؟

واقعا هیچ چیز نمی دانیم هیچ پاسخی هم به ما نمی دهند. حالا به چه دلیلی اشکان نمی تواند از این حق آزادی استفاده کند ما هم نمی دانیم! پدرش پیش خیلی ها رفت و به همه جا مراجعه کرد اما پاسخی نگرفت حالا در روزهای آینده باز به دادستانی مراجعه می کند تا ببینیم چه می شود؟

هنوز در سلول انفرادی نگهداری می شود؟

هنوز در انفرادی در محوطه قرنطینه نگهداری می شود.

وضعیت جسمی و روحی او چطور بود؟

خوب هرکسی که از نظر روحی تحت فشار باشد و اعتصاب غذا هم باشد مسلم است که از نظر جسمی چه حال و روزی باید داشته باشد.  آنچه که من امروز در ملاقات دیدم می توانم بگویم حال فرزندم اصلا خوب نبود و افت فشار داشت و رنگ و رویش پریده و زرد بود و از نظر جسمی وضعیت مناسبی نداشت. وقتی در آغوشش کشیدم و گریه کردم فقط گفت مادر گریه نکن، حال و رمق حرف زدن نداشت.

از حال و روز خودتان قبل و بعد از ملاقات با اشکان برایمان بگویید؟

اگر بخواهم از ناراحتی ها و نگرانی هایم بگوییم که تمام شدنی نیست و نمی د انم از کجا بگویم در این مدت فقط زجر کشیدم. الان هر چه هم بخواهم بعنوان درد و رنج یک مادر بگویم به ما می گویند حق مصاحبه ندارید و نباید حرفی بزنید حتی حرف خوب هم می گویند نزنید و ساکت باشید. الان هم فقط به سوالات شما پاسخ می دهم و چیز خاصی نمی گویم. بخاطر همین زیاد نمی توانم حرف بزنیم فقط همین را بگویم که از دوری بچه ام در رنج و عذاب هستم و نمی توانم تحمل کنم که فرزندم در رنج و درد ببینم. همین که در یک سلول است و ناراحت است برایم غیر قابل تحمل است و وقتی می بینمش دلم کباب می شود. یک بچه خوب و سالم و از همه نظر نمونه چرا باید اینطور در رنج باشد و با این وضع و حال او را ببینم؟

شما درست می گویید ما بر طبق وظیفه ای که داریم با شما تماس می گیریم و شما ناچار هستید در خصوص نادیده گرفتن حقوق انسانی فرزند در بندتان و روشن ساختن افکار عمومی پاسخ دهید و با توجه به اینکه شاید بسیاری از مسئولین از این اتفاقات کم اطلاع باشند از این تریبون بعنوان یک مادر درد کشیده صحبتهایتان را مطرح کنید.

من اصلا امید نداشتم که دیگر فرزندم را ببینم و از اینکه توانستم او را ببینم اگرچه نگران وضعیتش هستم اما باز خوشحالم که او را دیدم و بعد از این اتفاقات و حال ناگواری که داشت توانستم او را ببینم خدا را شکر می کنم. دو و سه روز تعطیل بود و هیچ خبری از فرزندم نداشتم و فکر می کردم به حالت اغماء افتاده و از اینکه سرپا دیدمش خوشحال شدم. اما خوب با وجود خوشحالی بعد از ملاقات نگرانی هایم افزایش پیدا کرد چون خیلی ضعیف و رنگ پریده بود. اشکان این دفعه خیلی تحت فشار بود و از نظر روحی و جسمی خیلی بهش فشار آمد. اما خوب انشالله بزودی آزاد شود و تمام نگرانی ها و ناراحتی هایم برطرف شود و امیدواریم مسئولان همانطور که وعده داده بودند اقدامی کنند تا اشکان به آغوش خانواده برگردد.

همسر زیدآبادی: سیستم قضایی عملا فلج و تحت تاثیر نیروهای امنیتی است

2011/01/10
جرس: دکتراحمد زیدآبادی روزنامه‌نگار ودبیرکل سازمان دانش آموختگان ادوار تحکیم وحدت در حالیکه یکسال و هفت ماه را در زندان سپری می کند اما هنوز از حقوق اولیه یک زندانی و استفاده از حق مرخصی «محروم» است.

 

خانم مهدیه محمدی  با اشاره به اینکه یکسال و هفت ماه همسرش بی دلیل و بدون هیچ مبنای قانونی در زندان بسر می برد، می گوید: » نمی دانم چرا آقایان ازمصاحبه ما خوششان نمی آید؟ اگر واقعا فکر می کنند کارشان درست است و این زندانیان قانونا باید در زندان باشند پس چرا از اینکه خانواده هایشان مصاحبه کنند، می ترسند؟ اگر هم که می دانند که کارشان اشتباه و غیرقانونی است خوب به این وضعیت پایان دهند. در هر حال مصاحبه های ما نه کار غیرقانونی است و نه منعی دارد، بنابراین طبیعی است که ما از حق قانونی خودمان استفاده کنیم تا کسی بدادمان برسد.»

 

 

گفتنی است، احمد زیدآبادی در نخستین روز پس از اعلام نتایج انتخابات سال گذشته دستگیر و در دادگاههای نمایشی به پنج سال حبس، شش سال تبعید در گناباد، محرومیت دایم از فعالیت‌های سیاسی و مطبوعاتی و هم‌چنین محرومیت از تحلیل‌های شفاهی محکوم شد.

 

متن گفتگوی «جرس» با مهدیه محمدی همسر احمد زیدآبادی در خصوص آخرین وضعیت وی در پی می آید:

 

لطفا از آخرین ملاقاتی که با آقای زید آبادی داشتید برایمان بگویید.

 

ایشان در زندان رجایی شهر هستند و دوهفته ای یکبار با ایشان ملاقات داریم.

 

ملاقاتها حضوری است یا کابینی؟

 

اول که ملاقاتها کابینی بود اما مدتی حضوری شد و الان دوباره می گویند به علت آنفلونزا ملاقاتها کابینی باید صورت بگیرد که این بار آخر ما ملاقات کابینی داشتیم.

 

وضعیت جسمی و روحی ایشان چطور است؟

 

وضعیت روحی اشان «خیلی» خوب است و شکر خدا ناراحتی جسمی و مشکلی از این نظرندارند.

 

البته به آقای زیدآبادی خیلی ظلم شده و اساسا جای ایشان زندان نیست چون گناهی مرتکب نشده اند اما در مجموع ایشان روحیه ای دارند که با شرایط کنار می آیند. خوب این سوال هم برای ایشان هم برای ما مطرح است که چرا یکسال و هفت ماه ایشان باید «بی دلیل و بدون هیچ مبنای قانونی» در زندان باشند. اینها چیزهایی است که به ایشان فشار می آورد اما خوب چاره ای نداریم و کاری نمی توانیم انجام دهیم.

 

خانم زیدآبادی خانواده های زندانیان سیاسی تاکنون نقش بسیار مهمی را در رساندن صدای مظلومیت عزیزان در بند خود ایفا کرده اند و علی رغم تمام فشارها و تهدیدها سعی کردند با اعلام روزه سیاسی و دیدار با مراجع صدای اعتراض و مظلومیت خود را به گوش مردم برسانند. حال به نظر شما حرکتهای خانواده های زندانیان سیاسی تا چه حد در تقویت روحیه و پایداری آنها و عزیزانشان موثر است؟

 

ما هرجوری که بتوانیم پیام مظلومیتمان را به مردم برسانیم عمل می کنیم واینکه با مراجع و هر کسی که کاری از دستش بر می آید دیدار کنیم. خوب این هم یکی از همان شیوه هایی است که از سر درماندگی  انجام می دهیم تا صدایمان باشد و یادشان نرود که ما «مظلوم» هستیم و هر کسی هر کاری می تواند برای ما انجام دهد تا بیشتر از این مظلوم واقع نشویم. در ظرف این یکسال و نیم چنان ظلم مضاعفی به ما شده و هیچ کاری هم از دستمان برنمی آید. حرف هم که می خواهیم بزنیم نگران هستیم که فشارها بر ما زیاد نشود یعنی از یک طرف مظلوم واقع شده ایم و از طرف دیگر هم نمی توانیم بگوییم بر ما چه ظلمهایی رفته است.

 

با بعضی از خانواده های زندانی سیاسی که صحبت می کنیم می گویند که از سوی ماموران تهدید شده اند که مصاحبه نکنند و در واقع اخبار زندانیان سیاسی و وضعیت نامناسب آنها در سکوت خبری بگذرد. شما فکر می کنید نقش اطلاع رسانی در خصوص وضعیت زندانیان تا چه حد در بهبود شرایط آنان موثر است؟

 

ما درست وضعیت کسی را داریم که کتکمان می زنند و می گویند داد نزنید. خوب طبیعی است که وقتی کسی مظلوم واقع می شود صدایش بلند می شود تا کسی به دادش برسد. نمی دانم چرا آقایان از این موضوع خوششان نمی آید؟ اگر واقعا فکرمی کنند کارشان درست است و این زندانیان قانونا باید در زندان باشند پس چرا از اینکه خانواده هایشان مصاحبه کنند می ترسند؟ اگر هم که می دانند که کارشان اشتباه و غیرقانونی است خوب به این وضعیت پایان دهند. در هر حال مصاحبه های ما نه کار غیرقانونی است و نه منعی دارد، بنابراین طبیعی است که ما از حق قانونی خودمان استفاده کنیم تا کسی بدادمان برسد. من هر بار که مصاحبه می کنم انگیزه ام تنها این است که هر کسی که صدای ما را می شنود و کاری از دستش برمی آید یک جوری ما را از این وضعیت نجات دهد.

 

اشاره کردید که آقای زیدآبادی یکسال و هفت ماه است که به ناحق در زندان هستند این مدت به فرزندان شما چگونه گذشت؟

 

خیلی در این مدت به من و بچه ها سخت گذشت و این دوران از بدترین روزهای زندگی بچه ها است بطوریکه زندگی ما تحت الشعاع این قضیه است، خوب یک عضو موثر خانواده یعنی پدر خانواده جایش در خانه خالی است. ما سه پسر داریم که هرکدام یکجوری نیاز به حضور و وجود پدرشان دارند اما خوب صبور هستند و تحمل می کنند تا این شرایط هر چه زودتر تمام شود.

 

در پایان شما چه خواسته ای از مسئولان قضایی کشور دارید؟

 

ما از سیستم قضایی کشور فقط می خواهیم به قانون «عمل» کنند یعنی واقعا ما چیز دیگری از این سیستم قضایی کشور نمی خواهیم. فقط می خواهیم به قانون جمهوری اسلامی عمل کنند که اگر چنین شود مشکل همه ما حل خواهد شد. اما مسئله این است که اصلا به قانون عمل نمی شود و سیستم قضایی عملا فلج و تحت تاثیر نیروهای امنیتی است. باور کنید که اگر به قانون عمل شود جای هیچک از این عزیزان در زندان نیست.

باوند: این لطمات جبران ناپذیر به جامعه علمی، خیانت به کشور و نسل کنونی است

2010/10/02
جرس: دکتر باوند معتقد است: «نسل جوان ایران نسلی آگاه و پویا و بسیار با افق است… اینکه بخواهیم دانشجویان دروسی را بخوانند که نه جنبه «کاربردی» دارد و نه در جهت «پیشبرد فکر» انسان است، این فقط انرژی و وقت می گیرد بدون اینکه به فرایند مثبتی منتهی شود. و به باور من این لطمات جبران ناپذیر به جامعه علمی اشتباه و «خیانت» به کشور و نسل کنونی آن است و مغایر با منافع مردم و کشور است.»

داوود هرمیداس باوند استاد حقوق بین‌الملل و روابط بین‌الملل و عضو جبهه ملی ایران است. وی از سال ۱۳۵۴ به استخدام وزارت خارجه ایران درآمد و از سال ۱۹۶۸ تا ۱۹۸۲ در سازمان ملل فعالیت کرده و یک سال ریاست کمیته حقوق مجمع عمومی سازمان ملل را بر عهده داشت. بعد از بازنشستگی به دنیای آکادمیک ملحق شده و در دانشگاهها به تدریس حقوق بین الملل و روابط بین اللمل مشغول شد. دکتر باوند ابتدا در دانشگاه‌های تهران، امام صادق مشغول به تدریس شدند اما بعد به دلایل افکار ایشان که با فضای آن دانشگاهها سازگار نبود عضو هئیت علمی دانشگاه علامه طباطبایی شده و هم اکنون در این دانشگاه مشغول به تدریس می باشند.

به همین مناسبت «جرس» با ایشان در خصوص جایگاه علوم انسانی و فضای دانشگاههای کشور به گفتگو پرداخته است که در پی می آید:

آقای دکتر با تشکر از فرصتی که در اختیارمان قرار دادید به عنوان اولین سوال بفرمایید نقش و جایگاه علوم انسانی را در توسعه و ارتقای جایگاه بین المللی ایران چگونه ارزیابی می کنید؟

در جوامع و کشورها شهروندان بویژه شهروندانی که تحصیل کرده هستند باید در اداره امور جامعه خویش مشارکت داشته و در سرنوشت مملکت خود حضورفعال داشته باشند. اما زمانیکه در جامعه ای اهداف سیاسی به معنای جدی وجود نداشته باشد و نقش گروه های متنفذ نتوانند آنچنانکه که در جوامع آزاد و باز است اثر اجتماعی و سیاسی خود را در پی داشته باشد. برای مثال مطبوعات آزاد نباشند و دولتی باشند و بسیاری از اندیشمندان و آزاد اندیشان امکان انتشار نظرات خود را در این مطبوعات نداشته باشند و یا اساسا تمایلی برای این مطبوعات نباشد. بنابراین شرایط فضای دانشگاهی و آکادمیکی باید باز باشد تا این امکان را بدهد که در علوم انسانی و در مسائلی که برای شناخت جامعه بین المللی و مسائل مرتبط با کشور و منطقه و از همه مهمترسرنوشت کشور در عرصه های مختلف، بتوانند تبادل نظر و اظهار نظر کنند و ارائه طریق و احتمالا تجویزات حداقل انتزاعی را انجام دهند. لازمه این حرکتها این است که فضای دانشگاه نسبتا باز باشد و دروسی که تدریس می شود با مقتضیات زمان سازگاری داشته و دانشجویان در مدتی که در دانشگاه مشغول به تحصیل هستند برای آینده خود و کشورشان اثرات مفیدی را در پی داشته باشند. رشته های مختلف از جمله حقوق بین الملل، علوم سیاسی، جامعه شناسی و اقتصاد و غیره باید منطبق با شرایط روز باشد، در مسئله اندیشه ها هم همینطور که از دوران باستان شروع می شود از افلاطون و ارسطو و فلاسفه، قرون وسطی، عصر جدید تا زمان حاضر. دانشجویان باید با نظریه های عصر جدید آشنایی داشته باشند برای مثال با نظرات هابز، ساموئل هانتینگتون، جان میلتون، کانت، هگل، مارکس، آگوست کنت، ماکس وبر و مکاتب آمریکایی، مکتب فرانکفورت و مکاتب جدید. ببینید ما هم اکنون در کمیسیون حقوق بین الملل و در دیوان دادگستری بین المللی لاهه، نمایندگان مکتب های حقوقی مختلف جهان حضور دارند، ما مدعی هستیم که حقوق بین الملل ساخته و پرداخته نظرات و مصالح و منافع جهان غرب است اما از زمانی که در این کمیسیون حقوق بشر تعداد قابل توجهی ازحقوقدانان جهان اسلام وشرق حضور یافته اند اما مشاهده نمی کنیم چیز جدیدی عرضه کرده باشند و یا خلائی وجود داشته که اینها پر کرده باشند. بنابراین امروز مسائل جهانشمول است، اقتصاد جهانشمول است. بر این مبنا، تفکیک قائل شدن بین اینها اشتباه است و اینکه بر فرض دروسی که بر گرفته از غرب است و می گویند باید با ارزشهای مذهبی و یا ارزشهای دیگر اولویت پیدا کنند اساسا غیر منطقی و خلاف واقعیت است. ما در هر عرصه ای که بخواهیم گام برداریم با یک پدیده هایی روبرو هستیم که کم و بیش در عرصه جهانی جنبه کاربردی دارد همین طوردر پزشکی، مهندسی، نجوم و غیره. بنابراین این ادعایی که مطرح می شود که ما درعلوم انسانی باید اولویت را با ارزشهای بومی و یا ارزشهای ایدئولوژی و متافیزیکی قائل شویم اگر بخشی از اینها عنوان علوم داشته باشد علوم منسوخه است. پس در هر عرصه ای بخواهیم عطف توجه و ارزیابی کنیم و از لحاظ منافع و مصالح جوامع خودمان و نسل جوان کشور، مشاهده خواهیم کرد که مسائل امروز جهانی است. علم جهانی است و نمی توانیم برای مثال برای علوم نجوم بین شرق و غرب تفکیک قائل شویم. شاید از نظر تاریخی به نقش منجمین شرقی در قرون وسطی برای مثال بپردازیم اما در شرایط موجود مسائلی که مطرح می شود فرایند قرنها تلاش اندیشه بزرگان در رشته های مختلف پزشکی، نجوم و علوم انسانی بوده است و فرایند قرن ها تحقیق و تبادل نظر، دیالوگ و گفتمان است. بنابراین ما باید در جهت پیشبرد این رشته های مختلف، اگر بتوانیم خدمتی انجام دهیم چنانکه در گذشته شده است. اما اگر در این رشته ها دید انتقادی داشته و بخواهیم نگرش واپس گرایانه داشته باشیم و بخواهیم «ادعا» کنیم که ما می توانیم پاسخگوی مسائل و مشکلات امروز جامعه بشری در عرصه های مختلف باشیم که به اعتقاد من یک دید بسیار خطا است و اینکه بخواهیم دانشجویان دروسی را بخوانند که نه جنبه «کاربردی» دارد و نه در جهت «پیشبرد فکر» انسان است و این فقط انرژی و وقت می گیرد بدون اینکه به فرایند مثبتی منتهی شود.

پس شما معتقدید که علوم انسانی جهانشمول است و نمی توان در زمان و مکان خاص آنرا محصور کرد حال با توجه به این موضوع شما بومی سازی علوم را در هر حوزه ای در ایران تحقق ناپذیر می دانید؟

در برخی مسائل و موضوعات علاوه بر آن علومی که جنبه جهانشمول دارد مجبوریم بخشی را بومی سازی کنیم. برای مثال در مسائل زیست محیطی، بالاجبار باید تا حدودی در جهت بومی سازی حرکت کنیم. البته من یک تفکیک نسبی بین تمدن و فرهنگ می خواهم قائل شوم، از نظر تمدن جهانشمول است اما ازلحاظ فرهنگ ما جنبه مسئله بومی را بالاجبار باید مطرح کنیم. بنابراین برای نمونه در حقوق بشر وقتی به اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و میثاقین ملحق شدیم کنوانسیون هایی وجود دارد که برخاسته از اعلامیه حقوق بشر است که ما باید اینها را بر اساس ارزشهای تاریخی و فرهنگی خودمان ترجمان خارجی آنرا پیاده کنیم. به علت اینکه ضمن اینکه ما پایبند این ارزشها هستیم نمی توانیم ادعا کنیم که آزادی های اساسی که در جامعه ما باید پیاده شود کماکان شبیه همان چیزی است که در کشور سوئد اعمال و اجرا می شود. المنت های مذهبی و نگرش های تاریخی و بومی سبب می شود که ما در مسئله حقوق بشر علی رغم اینکه ارزشهای آن جهانشمول است یک وجه اختلاف نسبی پیدا کنیم. بدلیل اینکه ما در یک دوران گذاری قرار داریم که ترجمان خارجی این ارزشها تا حدودی دچار تعدیل می شود تا زمانیکه جامعه ما به مرحله ای برسد که همسویی کامل با دیگر جوامع پیدا کند. بنابراین اگر مجموع جامعه را بخواهیم مدنظر قرار دهیم واین ارزشها را پیاده کنیم مسئله بومی سازی مطرح می شود یعنی یک برداشت نسبی از این ارزشها داشته و با واقع نگری با مسائل برخورد کنیم. اما از نظر تعلیم و تتبع و تحقیق در دانشگاههای خودمان نمی توانیم آن ارزشها را با آنچه که هست، حداقل از نظر انتزاعی و تجربی نادیده بگیریم اما در جنبه کاربردی ما بناچار مجبوریم این نسبیت را رعایت کنیم.

در آن حوزه ی فرهنگی که می گویید ناچاریم بومی سازی کنیم این بومی سازی چه فرایندی را باید طی کند و بر اساس چه معیارهایی این بومی سازی باید صورت پذیرد؟ آیا به صرف حذف نظریات اندیشمندان غرب، حذف رشته های علوم انسانی و حذف اساتید مبرز می توانیم به علم بومی دست یابیم؟

اگر قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را خارج از بحث ارزشهای مذهبی آن در نظر بگیریم مثلا در بحث ارزشهای اقتصادی که می گوید اقتصاد دولتی است یعنی تمام صنایع ملی است و بخش خصوصی به عنوان حداقل آن است. یا در مورد حقوق بشر و آزادی های اساسی مانند  آزادی بیان، آزادی قلم، آزادی احزاب و غیره که در قانون اساسی آورده شده است، اما می گوید در صورتی که تعارضی با ارزشهای مذهبی نداشته باشد. بنابراین در قانون اساسی این ارزشهای جهانشمول روز را آورده است اما منوط کرده به ارزشهای مذهبی که بنیادگرایی است. اما باید توجه داشت که این بومی شدن نیست بلکه یک تعارض بنیانی است، یعنی همین ارزشهای سوسیالیستی که در مسائل دولتی کردن آورده شده است را در نظر بگیریم، خوب دولتی کردن یک ارزشهای جوامع توتالیتاری چپ سوسیالیستی است اما در عین حال یک نظام سوسیالیت سکولار است. باید یک همسویی بین اینها باشد شما از یک سو ارزشهای سوسیالیستی را مرتبط می کنید با ارزشهای مذهبی یعنی از دو آبشخوری که بصورت اساسی در تعارض با یکدیگر هستند. بنابراین زمانیکه از ارزشهای سوسیالیستی بحث می کنیم برای مثال در گذشته باستان از نظرات اپیکور صحبت می کنیم زمانیکه به عصر جدید می رسیم، مطالعات مکاتب سوسیالیستی و نظریات مارکس و هگل و اندیشمندانی که در این رهگذر کار کرده اند یا مارکسیست هایی که در نگرششان تجدید نظر کرده اند، گریزناپذیراست و باید در دانشگاهها این نظریات را مطالعه کنیم و دیگر این جا نمی توانیم بگوییم ما سوسیالیسم را از نظر علمی می خواهیم بومی کنیم. پس باید یکسری ملاحظات فرهنگی نسبی خودمان را مدنظر قرار دهیم و ببینیم با جامعه ما کدام یک از سوسیالیسم ها سازگاری دارد ؟آیا سوسیالیسم توتالیتار یعنی چپ در چین یا شوروی و جاهای دیگر که مطرح شد یا آن سوسیالیسمی که در کشورهای سوئد و اسکاندیناویایی، و یا یک اعتقادی از مکاتب سوسیالیست مثلا در فرانسه، ائتلاف حزب سوسیالیست با حزب کمونیست یا در ایتالیا ائتلاف حزب سوسیالیست با حزب دموکرات مسیحی. بنابراین باید توجه داشته باشیم که جامعه ما با کدامیک از این سوسیالیست ها سازگاری بیشتری دارد. در عین اینکه باید به دانش سوسیالیستی و نحله های مختلف سوسیالیستی آگاهی داشته و تحقیق و تتبع کرده باشیم یا در نگرش های دیگر در عرصه های مختلف. همانطور که اشاره کردم ما با ارزشهای جهانشمول روبرو هستیم حقوق بشر و آزادی های اساسی جهانشمول است و نمی توانیم بگوییم حقوق بشر اسلامی، حقوق بشر هندویی، حقوق بشر کانفسیوس داریم، بنابراین جامعه بین المللی دچار نابسامانی می شود. برخی از کشورها که این ارزشها برخاسته از ساختار اجتماعی و سیاسی فرهنگی آنهاست در خط اول قرار دارند و در برخی کشورها که در طلب نیل به این مقصود هستند یک حالت التقاطی پیدا می کنند. جوامع سنتی، جوامعی که در حال ترانزیشن یا انتقال هستند و جوامعی که به این مرحله رسیده اند ازاین دسته اند.  بنابراین ما چه بخواهیم و چه نخواهیم جزء جوامعی محسوب می شویم که در حال ترانزیشن هستیم و منطق ترانزیشن خودش را بر جامعه تحمیل می کند اما راه و حرکت ما خروج از ترانزیشن و نیل به پیاده کردن کامل آن ارزشها در جامعه خودمان است. پس این وجه اختلافی است که پدیدار می شود اما من با حقوق بشر اسلامی به هیچ وجه موافق نیستم زیرا معتقدم این ارزشها فرایند است و مراحل تدریجی و تکاملی تمدن بشری است این فرایند قرن ها کشش و کوشش و جنگ ها و انقلاب ها بوده تا به این مرحله رسیده که بشریت باید از این ارزشها منتفع شود. بنابراین به همین دلیل است که بنده که به عدم دخالت مذهب در حکومت و دولت و آزادی های حقوق اساسی و دموکراسی و آزادی لیبرالیسم و حکومت قانون که بر خاسته از این ارزشها و مردمسالاری و حقوق بشر و آزادی فردی باشد اعتقاد دارم وگرنه حکومتهای استبدادی هم برای خودشان نوعی قانون دارند.

با توجه به آنچه فرمودید نگرش های ایدئولوژیکی تا چه می تواند مانع رشد آزاد علم شود؟

مانع جدی رشد علم وبویژه علوم انسانی است زیرا در علوم طبیعی دیگر نمی توان این ادعا ها را کرد وقتی می گوییم آب در صد درجه می جوشد همانگونه است مگر اینکه خلافش ثابت شود. من معتقدم استناد به ارزش های متافیزیکی و ارزشهای واپس گرایانه نقش بازدارنده در توسعه مترقیانه علوم انسانی دارد و نهایتا برای توسعه جامعه زیانبار است که نه تنها صرفا از نظر تحقیق مطالعاتی بلکه از نظر اثر کاربردی آن در زندگی اجتماعی و سیاسی. بنابراین با این ادعایی که می گویند علوم انسانی باید تحت این عنوان در دانشگاهها بومی شود مخالفم، اما می گویم از لحاظ کاربردی وقتی این ارزشهای جهانشمول، بخواهد در جامعه ای که کم و بیش درعرصه بقایای سنتی یا دوران گذار و ترانزیشن است پیاده شود، جنبه نسبیت پیدا می کند اما باید در جهت ترجمان کامل آن تلاش شود که زمان می خواهد. از لحاظ دانش، تحقیق و تتبع در دانشگاهها آنچه که به عنوان علوم انسانی است ما همان چیزی را باید بخوانیم که در دانشگاه برفرض هارواد، آکسفورد ودر دانشگاههای دیگر جهان تدریس می شود. همانطور که گفتم برای مثال در حقوق بین الملل در کمیسیون حقوق بشر حقوقدانان جهان اسلام وشرق نتوانسته اند چیز جدیدی در جهت بهبود یا تکمیلش عرضه کنند بنابراین چرا ادعا می کنیم و محکوم می کنیم که حقوق بین الملل ساخته و پرداخته مسائل و منافع کشورهای غربی است. در جامعه شناسی هم همینطور، در جامعه شناسی آنچه در دانشگاههای کشور تدریس می شود ما نمی توانیم نظریات آگوست کنت، ماکس وبر و دورکهایم تا جامعه شناسان آمریکایی که در اینتشینالیسم (intentionalism) نقش بسیار مهمی داشتند را نادیده بگیریم برای اینکه با جامعه شناسی آشنا شویم باید آنها را مطالعه کنیم. یا در بعد تاریخ هم همین طور، در تاریخ علمی که امروز مطرح است سبب می شود نسبت به باورهای گذشته خودمان تجدید نظر کنیم زیرا در آن زمان اعداد و ارقام و مبانی علمی مطرح نبوده اما امروز که بازنگری می کنیم در برخی وقایع و رویدادها یک تجدید نظر نسبی انجام می دهیم. بنابراین نمی توانیم ادعا کنیم که در عرصه تاریخ، تاریخ را می توانیم بومی کنیم. شما چگونه می توانید تاریخ جهان یا تاریخ کشور خودمان را بومی کنید؟

بسیاری از متفکران از تحولات سالهای اخیر در ایران تحت عنوان گذار تدریجی به دموکراسی نام برده اند حال به نظر جنابعالی علوم انسانی بومی که مدنظر حاکمان کنونی است تا چه حد با دموکراسی قابل تجمیع است؟

دیدگاهی که اخیرا بویژه بعد از انتخابات سال گذشته در جامعه مطرح شده است را دیدگاهی «واپس گرایانه» می دانم. یعنی تاکید براینکه این دیدگاهها را در دانشگاهها پیاده کنند و مطالعاتی که در همه دانشگاهها متداول بوده را متوقف کنند یا تحریف کنند این اقدام لطمه بزرگی به نسلی است که در دانشگاهها مشغول تحصیل هستند. زیان فاحشی برای خود جامعه است و فرایندش بطور کلی زیان بار است. اما رویدادهایی که در جامعه رخ می دهد چه بخواهیم چه نخواهیم اتفاق افتاده که می تواند در حال حاضر و در آینده مورد ارزیابی قرار بگیرد و اثرات جنبه های مثبت در وضعیت آینده کشور بررسی کنند. برای مثال انقلابی که در ایران رخ داد یکی از اثراتش این بود که یک بخش اجتماعی قابل توجه خفته و غنوده در جامعه ریشه کن کرده است هم در مسائل اقتصادی و هم در مسائل اجتماعی و سیاسی ذینفع و ذی مدخل کرده است. یعنی در حکومت وارد شده و آنرا در دست گرفتند و بخشی از اینها سرشت بورژوازی پیدا کردند و ثروتمند شدند و در تمام مسائل اقتصادی مافیایی را تشکیل داده اند. خوب این بخش که پیش از این خفته بوده دیگر به جایگاه اولیه خود بازگشت نمی کند، ولو اینکه تغییراتی در جامعه حاصل شود اینها توانایی ریسپانسیتی دارند یعنی واکنش نشان می دهند. از لحاظ ارزیابی در طویل المدت این رویداد ممکن است مثلا به من نوعی صدماتی را وارد کرده باشد و در فضایی که زندگی می کنم محدودیتهای ایجاد کرده باشد و ارزشهایی که من با آنها سازگاری ندارم مجبور شوم به ناچار با آنها مواجه شوم اما برای جامعه این تحول در زاویه خاص خودش و در یک نگاه طولانی مثبت بوده است. یا فرض کنید استوتیشن مذهبی قرن ها جامعه ایرانی با آن روبرو بوده و در برخی رویدادها توانسته اثر حاشیه ای مثبت داشته باشد اما در عین حال نقش بازدارنده هم داشته است. امروز با این اتفاقات مردم تکلیف خودشان را با مذهب به شکل دیگری روشن می کنند و آن باورها، اعتقادات و نگرش های قبلی دیگر وجود ندارد. بنابراین درست است اگر بخشی متزلزل شده و طبقاتی از جامعه شدیدا صدمه دیده باشند اما با این تجربه که در این پروسه سی ساله مواجه شده اند همانند مکتبی است که یک ارزیابی و بازنگری در مورد این ارزش های مذهبی می کنند. در نتیجه در آینده چنین نخواهد بود که در گذشته بوده یا در حال حاضر است. نکته دیگر زمانی است که ارزشهای تاریخی، ملی و بومی که مقبولیت و محبوبیت دارند تحقیر و مورد بی اعتنایی قرار می گیرد. امروز مهرگان و نوروز برای مردم یک معنی جدیدی دارد و بخصوص با تجربه هایی که در مثلا در جنگ هشت ساله که همه کشورها به نفع متجاوز بسیج شدند کسب کردند، مردم تجربه کردند که خودشان باید به فکر سرنوشت و آینده خودشان باشند و به این نتیجه رسیده اند که ایران در منطقه تنهاست و باید بیش از اینکه به فکر دیگران باشند به فکر خودشان باشند. حاکمان باید در جهت سعادت مردم، آزادی و مردمسالاری باشند این ارزشهایی که همانطور که در ابتدا اشاره کردم فرایند قرن ها کشش و کوشش است. می خواهم بگوییم درست است که در این پروسه سی ساله درست است که من نوعی دیدهای منفی دارم اما آنچه که اتفاق افتاد مانند یک مکتب است وما در گذر تاریخ ارزیابی می کنیم و می بینیم از آنچه که اتفاق افتاد چه نتایجی باید برای تجدید نظر در آنچه که در گذشته بوده باید بگیریم تا در جهت بهبود آن درس بگیریم و گاه برداریم. یعنی علاوه بر آثار جانبی منفی، ممکن است یک آثار جانبی مثبت هم برای جامعه در پی داشته باشد و تجربه ها و نظراتی که حاصل می شود برای نسل حاضر و نسل آینده مفید خواهد بود. پس ما باید با دید نقادانه و بدون تعصب بر آنچه که در این سی سال بر کشور گذشته است ارزیابی کنیم و از آن در جهت بهبود آینده کشور استفاده کنیم. به همین دلیل زمانیکه می گویم من نوعی معتقد به جدایی دین از سیاست هستم طی فرایندی بوده است که در این سی سال  ارزیابی شده است. یا جوانانی که به این نتیجه رسیده اند حتی جوانانی بوده اند که جزئی از سیستم بوده اند. بنابر این باید این واقعیات را حلاجی و ارزیابی کنیم و مورد نقادی قرار دهیم تا آن آثار مثبتی که می تواند برای جامعه داشته باشد مشخص گردد.

شما حضور فعالانه دانشجویان و جوانان و حساسیت آنها را به مسائل روز کشور به عنوان یک فاکتور مثبت برای توسعه کشور ارزیابی می کنید؟

صد درصد و دقیقا همین جور است.

نظر شما در خصوص رانده شدن متخصصین و اندیشمندان از مراکز دانشگاهی و پژوهشی چیست و چه پیامدهایی می تواند در بر داشته باشد؟

آسیب های غیرقابل جبرانی بر جامعه وارد خواهد کرد و یکی از اثرات آن سیل فرار مغزها را تسریع می کند و الان دانشجویان می خواهند راهی پیدا کنند تا از کشور خارج شوند. نکته دیگر اینکه حتی جلای وطن را هم تسریع می کند زمانیکه خانواده ها ببینند فضای مناسبی برای فرزندانشان در کشور نیست و فضای آکادمیک و دانشگاهی تحمیلی است سبب می شود در آنها هم انگیزه جلای وطن ایجاد شود و این برای جامعه و آینده خطرناک است و بخصوص در دنیای امروز که اداره جامعه بر اساس تقسیم کار و تخصصی بودن امور است. این دیدگاهها بر روی علوم انسانی به فرهنگ جامعه و اعتلای علم  لطمه خواهد زد. حتی محدودیت در این حوزه به حوزه های دیگر و علوم طبیعی هم تسری پیدا می کند. بنابراین اهل تحقیق و تتبع و محققین و اساتید در رشته های علوم انسانی دچار چنین محدودیتها و تحمیلاتی می شوند (حتی در رشته های علوم فنی برای مثال دانشگاه شریف اساتیدی که آزاد اندیش هستند و علم را در این فضا مطرح می کنند). اگرچه اولویت و فشار بر روی رشته های علوم انسانی است اما این تا حدودی به رشته های فنی و پزشکی و غیره تسری پیدا می کند و اثرات زیانبار آن برای جامعه و نسل آینده سبب تسهیل و تسریع فرار مغزها می شود. به باور من این لطمات جبران ناپذیر به جامعه علمی اشتباه و «خیانت» به کشور و نسل کنونی آن است که مغایر با منافع مردم و کشور است.

آقای دکتر با توجه به ضعف هایی که اشاره کردید که همگی زمینه عقب ماندگی و توسعه نیافتگی کشور در عرصه های مختلف را سبب می شود، حالا این مسئله چه تاثیری بر روابط ایران با کشورهای دیگر جهان می گذارد؟

در دنیای امروز یک رابطه تنگاتنگی بین امور داخلی و خارجی جوامع و کشورها است. برخی جوامع از نظر جغرافیایی در یک انزوای جغرافیایی قرار دارند مانند کره شمالی یا برمه اما ایران کشوری است که در کانون تعاملات بین المللی به دلیل جایگاه ژئوپولیتیک و ژئواکونومیک آن قرار دارد. ایران بین دو کانون استراتژی انرژی جهانی یکی منطقه خلیج فارس و دیگری دریای مازندران قرار گرفته است. و فراتر از همه اهمیت ژئوپولتیک آن است بنابر این ایران نمی تواند یک جامعه منزوی باشد و گریزناپذیر در متن تعاملات جهانی قرار دارد. در نتیجه حوادث ایران بعنوان کشور بزرگ منطقه، در منطقه اثرگذار است و دیگر کشورها هم منافعی دارند که حتی مثلا آمریکا ادعا می کند منطقه خلیج فارس دارای منافع حیاتی است یعنی منطقه برایش ارزش  دارد. پس به این نتیجه می خواهم برسم که ما گریزناپذیر در کانون تعاملات جهانی هستیم بنابراین اگرجامعه ایران در جهت پیشرفت و توسعه باشد هم از لحاظ منطقه اثرگذار است هم اثر فرامنطقه ای دارد. اما بالعکس اگر دچار یک توقف تاریخی نسبی شود یعنی شرایطی ایجاد شود که ایران با تمام منابع طبیعی غنی که دارد نتواند از جنبه های بالقوه مثبتش استفاده بهینه در جهت توسعه و ترقی کند اثرات منفی دربر دارد. ما امروز با تمام این امکاناتی که داریم هنوز یک کشور در حال توسعه باقی مانده ایم در صورتی که کشورهایی مثل برزیل، کره جنوبی، ترکیه و هند دارند از جرگه کشورهای در حال توسعه خارج می شوند و در گروه بیست که مسائل اقتصادی و تجاری را بررسی می کند یا گروه هشت مشارکت می کنند و ما در همان جایی که هستیم درجا می زنیم. بنابراین ایران اگر دچار تحولاتی در جهت مثبت شود اثرگذاری قوی در منطقه است. همین انقلاب اسلامی ایران را درنظر بگیرید که فرایندش را در جوامع اسلامی از شمال آفریقا گرفته تا کشورهای منطقه واندونزی نمی توانیم نادیده بگیریم و از لحاظ خیزش اسلامی، جوامع اسلامی دیگر را هم تکان داد حتی خود القاعده الهام گرفته شده از این جریان بودند. حالا ممکن است خود جامعه ما دچار یک نوع رکود شده باشد اما آنها که با مسائل داخلی کشور ما که همسویی و آشنایی ندارند. آنها از زاویه دید خود از یک چیزی الهام می گیرند و در جهت ضوابط مربوطه خودشان حرکت می کنند. بنابراین اگر ایران دچار رکود و توقف نسبی تاریخی شود و دیگر کشورها چهارنعل بتازند ما در آن زمان در وضعی قرار می گیریم که ناچاریم برای نجات از این مهلکه به این و آن باج دهیم. بنابراین به باور من ایران با توجه به امکانات بالقوه و نسل جوانش (بیش از شصت درصد آن را جوانان تشکیل می دهند) و آگاهی سیاسی که جوانان پیدا کرده اند و به گفته خبرنگاران خارجی، ایران اگرچه دارای موانع و مشکلاتی است اما  یک کشور داینامیک و پویا و درحال حرکت است بخصوص نسل جوان ایران نسلی آگاه و پویا و بسیار با افق است.

به نظر شما این پویایی و آگاهی بالای جوانان ایران تا چه حد مرتبط با داده های علوم انسانی است؟

این پویایی کاملا ناشی از داده های علوم انسانی است. این که عرض می کنم آگاهی یعنی یک نوع جهان بینی نسبی است آگاهی به وضعیت منطقه و خودشان و خواسته هایشان است. شما اگر به تظاهرات یکسال گذشته نگاه کنید آن موج و آن پدیده هایی که حضور داشتند نمود و نماد نسل جوان بود که مسالمت آمیز و با دید امید و شاد مطالباتشان را بصورت قانونمند و مسالمت آمیز درخواست و مطرح می کردند که متاسفانه با آن سرکوب و حوادث مواجه شدند که هنوز هم «ادامه» دارد. بنابراین من که به عنوان استاد در دانشگاهها حضور دارم از زمانی که دانشگاه تعطیل و دوباره باز شد من با دانشجویان هستم و مشاهده می کنم که دانشجویان خواسته هایشان در همان جهتی است که دنیای امروز با آن مواجه است. الان در دروسی که مربوط به حقوق بشر در رشته علوم انسانی است اکثر رساله های آن مرتبط با مسائل حقوق بشر است. این نشان می دهد که دانشجویان و جوانان به این مسئله توجه و علاقه پیدا کرده اند و اکثر رساله هایی که در مقاطع فوق لیسانس و دکترا ارائه می دهند در رابطه با حقوق بشر است. این مسئله نمود این است که جوانان ما به این مسئله حساس شده اند و برآن هستند که این ارزشها را در جامعه خودشان لمس کنند و اگر الان نمی توانند اما به شکل تجویزی در رساله تحقیقی خودشان این مسئله را مطرح و پیشنهاد کنند.

با توجه به گشایش دانشگاهها، فضای دانشگاهها را چطور می بینید به نظر شما آیا برخوردها خشونت آمیز با دانشجویان و دانشگاهیان تاثیری بر انگیزه و اعتراضات مسالمت آمیز آنها خواهد داشت؟

ممکن است از نظر شکلی محدودیت ایجاد کند اما مثل فنری است که آنرا فشار دهید اما به یکباره جهش بزرگی خواهد کرد.  و به باور من این محدودیتها و تهدیدها، آنها را بیش از بیش علاقمند و حساس و مصمم خواهد کرد که درست در جهت این ارزشها سوق پیدا کنند و حرکت کنند یا حتی در اندیشه های خودشان، من فکر می کنم به جای اینکه حاکمان موفق بشوند بیشتر به خیزش بیشتر ارزشهایی که آنها در طلب محدود کردن آنها هستند، کمک خواهند کرد. مگر اینکه اساتید را به طورکلی خارج کنند که آنهم من فکر نمی کنم با این دانشگاهها بتوانند این کار را انجام دهند. من نوعی که وقتی به کلاس های دانشگاه می روم مشاهده نمی کنم که حتی یکی از دانشجویان حالت چالشگرانه نسبت به ارزشهایی که ما اساتید آن را مطرح و تجویز می کنیم بگیرد. در این مدت بیست و هشت سالی که در دانشگاه در مقاطع لیسانس، فوق لیسانس و دکترا تدریس می کنم من چنین چیزی ندیده ام و اینرا به جهت اینکه من چه فکر می کنم نیست بلکه آن چیزی است که لمس و تجربه می کنم. در بحث هایی که پیرامون این مسائل در کلاس با دانشجویان داریم من ندیده ام که حتی یک دانشجو بیاید و در مقابل این بحث های حقوق بشر که مطرح می کنیم موضعی ارزشی اتخاذ کند خیلی بندرت و آنهم به صورت بسیار حاشیه ای و بسیار مودبانه. بنابراین چیزهایی که مطرح می کنم زاییده تجارب خودم در دانشگاهها و در برخورد با دانشجویان است نه بر اساس انتزاعی که دلم می خواهد اینگونه باشد. حس می کنم که نسل جوان و نسل دانشگاهی و جامعه ما مطالباتش چیست. پس ایجاد محدودیت برای علوم انسانی حداقل در کوتاه مدت برای جامعه زیانبار است و این پیامدها را دارد اما باز بر این باورم که فشارها و محدودیت ها بیش از اینکه نقش بازدارنده برای تفکر ارزشهای جوانان و دانشجویان داشته باشد آنها را بیشتر مصمم خواهد کرد که بر این ارزشها تکیه کنند و در جهت فراگیری این ارزشها کار کنند و اعتقاد و باورشان بیشتر شود. بومیان استرلیا یک بوم رنگی دارند که وقتی پرتاب می کنند به جای اینکه به طرف متقابل برخورد کند برمی گردد و به خودشان می خورد. من معتقدم این کارهایی که تصمیم دارند در دانشگاهها انجام دهند بیش ازاین که به دانشگاهیان صدمه وارد کند تصویر و تصورمجریان را از جهان خارج تاریکتر و تیره تر می کند

آغاز سال تحصیلی؛ هر سال دریغ از پارسال!

2010/09/24
جرس: روز اول مهرماه امسال در حالی مدارس و دانشگاههای کشور درهای خود را به روی جویندگان علم و دانش می گشایند که فضای امنیتی و غیرمتعارفی بر محیط های آموزشی سایه افکنده است. سال تحصیلی جدید امسال در حالی آغاز می شود که نه از آن شور و حال فضای آموزشی خبری است نه از نشاط اهالی مراکز آموزشی.
در آستانه مهرماه و شروع سال تحصیلی جدید وضعیت مدارس و دانشگاههای در فضایی قرار دارد که به جرات می توان گفت چنین فضایی طی ربع قرن گذشته بی سابقه بوده است. دانشگاه و مدارس هیچگاه شاهد چنین تغییرات گسترده ای از یک سو و فشارهای امنیتی از سوی دیگر نبوده اند.
درآغاز سال تحصیلی هشتاد و نه، جامعه علمی کشور با موجی از احضار دانشجویان و اساتید دانشگاهها به مراجع انتظامی و قضایی مواجه بوده است و بسیاری دیگر از دانشجویان ستاره دار و محروم از تحصیل مانده اند. از سوی دیگر انجمن های و تشکل های مستقل دانشجویی همچنان تعطیل مانده و اجازه فعالیت ندارند.
آقای خامنه ای در آستانه بازگشایی مراکز تحصیلی از برخوردهای انضباطی با دانشجویان دفاع کرده و گفته است: «جریان و جنبش دانشجویی نباید تصور کند که معارضه با دستگاه‌ها، جزء وظایف اوست، بلکه آنچه مهم است طرح سئوال و مطالبه پاسخ از مسئولان ذیربط است.» این در حالی است که جمع کثیری از دانشجویان و اساتید تنها به جرم انتقاد از عملکرد مسئولین در گوشه زندان ها بسر می برند.


کلاس هایی در غیاب جمعی از دانشجویان و اساتید

در حالی روز اول مهر ماه را آغاز می کنیم که کلاسهای درس از حضور جمعی از دانشجویان و اساتید محروم مانده اند، بسیاری از دانشجویان به جای حضور در دانشگاهها در حال گذراندن حبس های طویل المدت می باشند. دانشجویانی همچون میلاد اسدی و بهاره هدایت ، مجید توکلی، شبنم مددزاده، علی ملیحی، کوهیار گودرزی، مهدیه گلرو، نیما نحوی، مجید دری و صدها دانشجوی گمنام دیگر که در سلولهای کوچک خود بی هیچ ادعایی، درس استقامت و آزاد اندیشی را مرور می کنند، روایت استقامت و شجاعتی که در این چند سطر نمی گنجد.
بیست و هشت تن از دانشجویان دربند در زندان های اوین و رجایی شهر با انتشار بیانیه ای به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید اعلام کرده اند که تلاش برای به انقیاد کشیدن و یکدست سازی دانشگاه، در قالب یک انقلاب فرهنگی جدید، پروژه ای پیشاپیش «شکست خورده» است.
این در حالیست که کرسی های تدریس دانشگاههای خالی از برخی اساتید برجسته بر عمق این فاجعه می افزاید. اساتیدی که در دفاع از حیثیت دانشگاه و دانشجویان یا از دانشگاه اخراج و خانه نشین شده اند و یا با حکم بازنشستگی اجباری مجبور به ترک دانشگاهها شده اند.
این خسارت جبران ناپذیر در حالی بر پیکر جامعه علمی کشور وارد می شود که حسين نادري‌منش معاون آموزشي وزارت علوم با بیان اینکه در بازنشستگي اساتید مشكلي نداریم، می گوید: «ما در حال حاضر چيزي در حدود 50 هزار عضو هيات علمي داريم كه بازنشستگي 400 نفر رقمي محسوب نمي‌شود.»
این در حالی است که بسیاری از استادان میانسال دانشگاهها که همسو با دولت هستند هرگز مشمول قانون بازنشستگی نمی شوند.
برخورد با اساتید مبرز دانشگاه بویژه بعد از ناآرامی های انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته نه تنها با شیوه های اخراج و بازنشستگی اجباری بلکه این بار در آستانه سال جدید تحصیلی به شیوه ای دیگر نمایان شده است و طی هفته های اخیر موجی از احضار اساتید منتقد به مراجع انتظامی و کمیته های انضباطی دانشگاهها آغاز شده است.
گفتنی است کامران دانشجو وزیر علوم دولت احمدی نژاد در سخنانی سخیف و غیرمتعارف گفته بود: «دانشگاه نامطلوب را با خاک یکسان می کنیم.»


تغییر و برکناری روسای دانشگاهها

موضوع بازنشستگی استادان دانشگاه های کشور از زمان روی کار آمدن دولت نهم آغاز شد . اولین بازنشستگی ها در دانشکده حقوق دانشگاه تهران رخ داد و سپس دامنه  بازنشستگی های اجباری تا دانشگاه علامه طباطبایی و دانشگاه تربیت مدرس گسترش یافت. تا اینکه موج این بازنشستگی ها از حوزه دانشگاههای پایتخت کشور فراتر رفته و خبر برکناری دکتر ثبوتی از ریاست دانشگاه زنجان فضای آکادمیک ایران را با بهت و نگرانی مواجه ساخت.
به حاشیه راندن اساتید برجسته و منتقد دانشگاهها با برکناری قریب به صدتن از اساتید در حالی رخ داده که خبرتغییر و برکناری بیست رئیس دانشگاه و پژوهشگاه کشور ظرف سه ماه اخیر نیز انتشار یافته است.
این در حالی است که اعضای جامعه دانشگاهی کشور نسبت به تداوم اینگونه برخوردها هشدار داده و می گویند که ادامه این روند آثاری «ویران‏ کننده» بر سرعت پیشرفت علمی کشور خواهد داشت که جبران آن به سادگی میسر نخواهد بود.
در حالیکه جامعه دانشگاهی از فشارها و محدودیت ها بر فضای دانشگاهی ابراز نگرانی می کنند اما مسئولین مدعی هستند که نباید به این اقدامات نگاه سیاسی داشت.
یکی از دانشگاهیان در خصوص فشارهای امنیتی بر دانشگاهیان به «جرس» گفت: » در آستانه سال تحصیلی مسئولین دولتی از افزایش فعالیت های سیاسی و ایجاد فضای نقد در محیط های دانشگاهی به هراس افتاده اند به همین دلیل با سردرگمی سعی در ایجاد فضای امنیتی در دانشگاهها دارند تا با ارعاب دانشجویان و اساتید مانع ازهرگونه صدای اعتراضی در دانشگاهها گردند. اما نکته ای که آنها بدان توجه ندارند این است که شعور سیاسی و آگاهی دانشگاهیان بویژه طی سالهای گذشته به حدی بالا رفته است که این فشارهای امنیتی باعث مصمم تر شدن آنها در ادامه حرکت جنبش سبز خواهد شد.»

روز اول مهر و معلمان دربند
امسال شروع پائیز و آغاز سال تحصیلی جدید نه تنها در دانشگاهها بلکه برای دانش‌آموزان و فرهنگیان هم حال و هوای دیگری دارد، دیگراز آن شادی و و شوق روزهای اول مهرماه در کشور خبری نیست. امسال مدارس میزبان دانش آموزانی هستند که از همراهی پدران و مادران دربند خود محرومند. عبدالله مومنی، علی اکبر باغانی، هاشم خواستار، محمد داوری، رسول بداغی و اسماعیل عبدی از جمله معلمان دلسوزی هستند که امسال در زمان نواختن زنگ مدارس در آغاز سال تحصیلی جدید، به جای حضور در کلاسهای درس در سلولهای تنگ و سیاه اوین و رجایی شهر بسر می برند و یک معلم نیز به اتهام فعالیت‌های سیاسی اعدام شده است.

در حالیکه هر سال اعتراضات معلمان ابعاد تازه ای به خود می گیرد مسئولین دولتی گزینش های دوباره معلمان را به اجرا درآورده و بسیاری از معلمان با سابقه با تهدید رد صلاحیت در آستانه برکناری از حضور در مدارس هستند.

اگرچه رویکرد سیاسی مسئولان این وزارت خانه سبب اعتراضات گسترده ای مبنی براینکه برخوردهای مناسبی با معلمان صورت نمی‌گیرد و کرامت انسانی آنها رعایت نمی‌شود، شده است اما در کنار آن ناکارآمدی مدیریتی نیز یکی از دلایل مورد اعتراض است.

در همین راستا موسی رضا ثروتی نماینده مجلس برخی از دلایل انتقاد به وزیر را چنین عنوان کرده است: «زیر پا گذاشتن قانون اولویت استخدام ۶۰ هزار نیروی حق‌التدریسی و آموزشیاران نهضت سوادآموزی با سابقه کاری ۴ سال، برگزاری آزمون استخدامی با وجود مخالفت مجلس، اعلام استفاده از نیروهای بازنشسته برای تدریس، ادغام دانشگاه جامع علمی کاربردی و آموزشکده‌های فنی و حرفه‌ای و ایجاد سازمان ملی مهارت.»

لزوم تحول بنیادین در آموزش و پرورش!

بعد از روی کار آمدن دولت نهم احمدی نژاد، اقدامات گسترده ای به منظور تغییرساختار آموزشی كشور در دستور کار دولت قرار گرفت اما اردیبهشت ماه امسال با اظهارات آقای خامنه ای مبنی بر لزوم تحول بنیادین در آموزش و پرورش و اینکه باید در کتب درسی و شیوه تربیت دانش آموزان تحول ایجاد می‌شود، این اقدامات در آغاز سال تحصیلی وارد فاز جدیدی شده است.

وی پیشتر از افزایش کمی دانشجویان رشته‌های علوم انسانی ابراز نگرانی کرده و این علوم را موجب ایجاد شبهه در میان جامعه دانسته بود.

در همین راستا وزارت آموزش ‌و پرورش اعلام کرد که از طریق کتاب‌های درسی جدید، باید برای دانش‌آموزان مقطع راهنمایی و دبیرستان درس «تربیت سیاسی» گذاشته شود. همچنین رمضان شجاعی کیاسری عضو كمیسیون فرهنگی مجلس از نبودن درس «دشمن‌شناسی» در برنامه آموزشی انتقاد کرده است.

همچنین علی یزدی‌خواه مدیر كل آموزش و پرورش شهرستان‌های استان تهران نیز محتوای کتب آموزشی را بر اساس ترجمه دانش و علوم غربی دانسته که منجر به تربیت انسانی بی‌تفاوت می‌شود.

گفتنی است، طرح خصوصی سازی مدارس، واگذاری مدیریت برخی مدارس به حوزه‌های علمیه ، اعزام چهار هزار مدرس تربیت سیاسی به مدارس، کتاب درسی جدید برای مقاطع راهنمایی و دبیرستان با نام «تربیت سیاسی، حضور نيروهای پليس در مقابل مدارس، طرح نصب دوربین های مدار بسته، محرم سازی مدارس، ترغیب ازدواج دانش‌آموزان دختر، راه اندازی مراکز همسریابی، طرح اندرونی و بیرونی کردن مدارس، تشكيل پايگاه های بسيج دانش آموزی در مدارس ابتدایی و راهنمایی، تغییر در محتوای کتاب‌های درسی و تفکیک آنها بر اساس جنسیت دانش آموزان، نارضایتی دولت و رهبری از فضای فرهنگی مدارس، حضور و فعالیت یک‌هزار روحانی به عنوان افسران جنگ نرم و توجه به امر پرورش مطابق با شیوه های مرسوم در حوزه علمیه از جمله اقدامات دولت احمدی نژاد می باشد.