Posts Tagged ‘مراجع’

محمدرضا مهدوی یا محمدرضا پهلوی؟! حسن یوسفی اشکوری

2011/09/09
سخنان اخیر آیت­الله محمدرضا مهدوی کنی، رئیس مجلس خبرگان رهبری، مرا به یاد سخنی از ایشان در اوایل انقلاب انداخت. ایشان در اوایل رئیس کمیته­های انقلاب اسلامی بود. شبی به عنوان فرمانده‌ی کل کمیته­ها به مناسبتی در تلویزیون ظاهر شد و ضمن ایراد سخنانی خطاب به مردم گفت: «من محمدرضا مهدوی هستم نه محمدرضا پهلوی». با توجه به موضوع گفتار و فضای خاص آن روزها و به اصطلاح مقتضای حال، فحوای کلام ایشان این بود که: مردم! من که با شما صحبت می­کنم و چیزی از شما می­خواهم یک روحانی ساده و پیشنماز یک مسجد در همین تهران هستم که پشت سر او نماز می­خوانید و دوست و خیر خواه شمایم، نه محمدرضا شاه پهلوی که در این مملکت صاحب تاج و تخت بود و در همین تهران جلال و شکوه داشت و کاخ نشین بود و دشمن شما.
دقیقا به یاد ندارم که به چه مناسبت این گفتار ایراد شد اما هرچه بود این زبان و بیان ساده و صمیمی و خودمانی در آن زمان به دل می­نشست و این نوید را می­داد که قرار است پس از این محمدرضا مهدوی­ها در مملکت حکومت کنند نه محمدرضا پهلوی­ها، و دیگر قرار نیست ستمی باشد و تبعیضی و فسادی و همه جا را «عدل علی» و «اخلاق اسلامی» پر کند، مگر نه این بود که در خیابانها فریاد می­زدیم: «نظام شاهنشاهی سرچشمه فساد است/حکومت اسلامی مظهر عدل و داد است»؟! و این هم «حکومت اسلامی» که قرار است «مهدوی­ها» در آن مجری عدالت باشند و مبشر آزادی!
 طبق گزارش: رئيس مجلس خبرگان یعنی همین آقای مهدوی کنی در دهمين اجلاس خبرگان رهبری، تفكيک روحانيت از سياست را يكی از خطراتی دانست كه انقلاب را تهديد مي‌كند و افزود: تفكيک روحانيت از سياست كه برخی همين فكر‌ها بر سرشان [است] از آن امور غلط است و مرحوم بازرگان كه امام آن را مرد مؤمنی مي‌دانست در اوايل انقلاب به ما مي‌گفت شما روحانيون به مساجد برويد كه من به ايشان گفتم شما خودتان كسی بوديد كه در مسجد هدايت از علما و روحانيون مي‌خواستيد كه از محراب بيرون بيايند و تأكيد مي‌كرديد كه اسلام فقط وضو و غسل نيست. آيت‌الله مهدوي‌كنی در ادامه گفت: امام آوردمان در صحنه حالا ديگر ما ولكن معامله نيستيم و اگر آنها بخواهند ما كنار برويم ما از صحنه خارج نمي‌شويم» (جرس، 15 شهریور 90).
در ارتباط با این سخنان چند نکته قابل تذکر و تأمل است:
1- این بیان از ایشان تا حدودی شگفت می­نماید و جای پرسش دارد. چرا که ایشان از معدود روحانیون صدر انقلاب بودند که عقیده داشتند روحانیون نباید مستقیما در کار اجرایی باشند و حتی نباید حزب تشکیل دهند. البته آقای مهدوی کنی نیز مانند دیگران معتقد به حکومت اسلامی با مدل ولایت فقیه بوده و هستند، اما ایشان در طول این سه دهه بارها و بارها در گفته­ها و مصاحبه­ها به صراحت اعلام کرده­اند که امور اجرایی کشور و احزاب و سازمانهای سیاسی از آن سیاستمداران و به تعبیر روشن­تر فکلی­ها و غیرمعممین (البته مؤمن و متعبد نسبت به علما)ست و روحانیت به عنوان یک نهاد مذهبی باید مستقل باشد و به کار روحانی و تبیلغی و ارشادی خود بپردازد و البته برکار دولت و مدیران کشور نیز در ظل ولایت فقیه نیز نظارت داشته باشد.
استدلال ایشان هم این است که روحانیون پدر معنوی مردم­اند و اگر وارد کار اجرایی و فعالیت سیاسی مستقیم و حزبی بشوند دچار تفرقه و رقابت و اختلاف می­شوند و این به زیان دین و روحانیت است. آنچه از حافظه به یاد دارم همین مضامین است که ایشان بارها بازگو کرده ولی می­توان به گفتارهای ایشان هم مراجعه کرد.
به نظر می­رسد که در این زمینه ایشان مدافع همان نظر نخست آیت­الله خمینی است که معتقد بود روحانیون نباید مسئولیت اجرایی داشته باشند و فقط به نظارت و ارشاد و اشتغال در امر قضاوت بسنده کنند. البته ایشان بعدها (از مقطع 30 خرداد 60 به بعد) تغییر موضع داد و تقریبا تمام امور کلان کشور و نظام را یکسره در اختیار روحانیون نهاد. ظاهرا مرحوم مطهری نیز بر همین باور بود. مشهور است که ایشان با تشکیل حزب جمهوری اسلامی به وسیله پنج روحانی انقلابی آن روزگار (بهشتی، هاشمی رفسنجانی، سید علی خامنه ای، محمد جواد با هنر و موسوی اردبیلی) به شدت مخالف بود. در مجلس اول این مطلب را از مرحوم شهید مهدی شاه­آبادی شنیدم. ایشان می­گفت که چند روز پیش از ترور مطهری در جلسه جامعه روحانیت مبارز تهران در این زمینه بحثی تند درگرفت و مطهری با شدت به بهشتی انتقاد کرد که چرا حزب تشکیل داده­اید و این به زیان دین و روحانیت تمام می­شود. استدلال تقریبا همان بود که گفته شد و آقای مهدوی هم بارها تکرار کرده است. مرحوم شاه­آبادی گفت بحث چنان داغ و تند شد و مطهری چنان برآشفت که عمامه از سرش افتاد. ظاهرا در جامعه مبارز تهران فقط مطهری و مهدوی کنی با این نوع فعالیت روحانیان مخالف بودند. مطهری زود رفت و نماند تا شاید در مسیر تحولات روحانیت و در نتیجه جمهوری اسلامی نقش آفرینی کند اما مهدوی ماند ولی نتوانست اندیشه و فکر خود را به کرسی بشاند. هرچند در این باره گاه سخن گفته و خود تا حدودی به آن وفادار ماند.
ایشان خود گرچه در دوره­ای وزیر کشور شد و چند ماهی نخست وزیر، اما همه اینها تحمیلی بود و فقط به عنوان محلل مورد استفاده قرار می­گرفت. اصولا در جمهوری اسلامی نقش ایشان شبیه نقش مستوفی­الممالک (مشهور به «آقا» در کابینه­های پس از مشروطیت) است که مرحوم مدرس به او لقب «شمشیر مرصع» داده بود. در سال گذشته نیز باز ایشان را به عنوان محلل به ریاست خبرگان برکشیده اند تا طراحان حذف هاشمی به موقع فرد مطلوب خود را بر کرسی ریاست خبرگان بنشانند. ایشان در این سالها به عنوان دبیر تشکیلات «جامعه روحانیت مبارز تهر ان» از اخذ مجوز پروانه فعالیت از وزارت کشور امتناع کرده و استدلال ایشان این است که جامعه روحانیت مبارز حزب نیست و نمی­خواهد فعالیت حزبی بکند بلکه فقط فعالیت ارشادی و موضعی دارد (بگذریم که تمام اعضای این نهاد روحانی هرکدام چند شغل رسمی و غیررسمی مهم را در تمام ارکان نظام حکومت اشغال کرده اند). به هرحال خود ایشان عمدتا به این دلیل تاکنون تا حدودی حاشیه نشین قدرت بود هرچند این حاشیه نشینی از جهاتی (از جمله شخصیت متعادل اخلاقی و دوری از منازعات مستقیم سیاسی) برای ایشان نفوذ و جایگاه ویژه­ای هم به بار آورده است. با تسامح می­توان ایشان را «حاج ملا علی کنی» کنونی تهران دانست.
اما حال چه شده که ایشان با شدت و صلابت تمام از حکومت انحصاری روحانیون (به تعبیر مهندس بازرگان «جمهوری روحانی») دفاع می­کند و تهدید می­کنند که «حالا دیگر ولکن معامله نیستیم و اگر آنها بخواهند که کنار برویم، ما از صحنه خارج نمی­شویم»؟ آیا در کام ایشان هم شیرینی قدرت انحصاری و تصرف بی مهار پول نفت خوش نشسته است؟ البته باید انصاف داد که کمتر کسی این اندازه ایثار دارد که این قدرت بلامنازع و این همه تمکن و تمتع را رها کند و به گوشه خلوت مسجد جلیلی بخزد و برای چند مؤمن بینوا وعظ و خطابه ایراد کند!
2- روشن نیست منظور از «آنها» چه کسانی هستند. اگر مراد شخصیت­هایی چون بازرگانها و سحابی ها هستند، «آنها» که فعلا نیستند و همفکرانشان تشکیلاتی­شان هم که به برکت اختناق بی­سابقه نظام ولایت فقیه و با همکاری­ها و حمایت­های بی­دریغ کسانی چون مهدوی کنی و سرکوب تمام دگراندیشان، زندانی و خانه نشین و عملا بی عده و عده هستند و از این رو حداقل بالفعل خطری برای آقایان محسوب نمی­شوند؛ اگر مراد مردم ایرانند، علی­القاعده نباید آقای مهدوی کنی و دوستانشان بی اطلاع باشند که بی­تردید اکثریت قاطع مردم حداقل با حکومت انحصاری و استبدادی روحانیون مخالفند و نخبگان این ملت به نمایندگی از اقشار مختلف جامعه با چنین حکومتی مقابله و مبارزه می کنند و احتمالا چندان دیر نمی­پاید که آقایان ناچار شوند «معامله» را «ول» کنند و (البته پس از دادن تاوان چند دهه استبداد و فساد) به مساجدشان باز گردند. اگر در این مورد تردید هست، می­توانند یک بار دیگر از طریق همه پرسی قانون اساسی فعلی خود را در معرض انتخاب مردم قرار دهند. آقای مهدوی در این رخداد تردید نکند. دیر و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد. به گواهی تجارب مکرر تاریخی و بر وفق منطق عقلی-تجربی امور، همان مردمانی که روزی مرتکب این اشتباه شدند که شماها را بر کرسی قدرت بلامنازع نشاندند، روزی دیگر (خود یا فرزندانشان) اشتباه شان را جبران خواهند کرد. بالاخره یقین داشته باشید «معامله» همیشه در دست شما نمی­ماند.
3- ایشان به سخنان مهندس بازرگان اشاره کرده­اند که می­گفته روحانیون باید به مساجدشان باز گردند. بعید است که ایشان در آن زمان از این تعبیر استفاده کرده باشند، اما به هرحال، توصیه ایشان درست و واقع بینانه بود و حتی منطبق با وعده روشن رهبر انقلاب که در پاریس وعده داده بود خود و روحانیون نمی­خواهند حکومت کنند و به امور روحانی خود خواهند پرداخت. اما آقای مهدوی ظاهرا بین «سیاست» و «حکومت» فرقی قایل نیست، آنچه روزگاری کسانی چون بازرگان و دیگران از روحانیون می­خواستند این بود که به مقتضای تعهد دینی و ملی­شان از کنج حجره­های عافیت و تنزه طلبی خارج شوند و در کنار مردم مسلمان به ستم اعتراض کنند و از حق و عدل و آزادی مردم حمایت کنند. اما، به گواهی گفته­ها و نوشته­های آنان در همان روزگار، مقصود این نبود که روحانیون بیایند و حکومت و دولت و تمام منابع مالی و فرهنگی و ملی کشور را به عنوان ملک طلق خود تلقی کنند و با آن به عنوان غنائم جنگی «مفتوح العنوه» معامله کنند.
مبارزه سیاسی برای آزادی و عدالت الزامی با حکومت کردن ندارد. روحانی می­تواند سیاسی هم باشد و فعال جامعه مدنی اما بدون ادعای حق ویژه سلطنت و دولتمداری. نقشی که آیت­الله طالقانی در دوران پس از انقلاب ایفا کرد. هیچ روشنفکر و آزادیخواه مسلمانی در دوران پیش از انقلاب، معتقد و مدافع حکومت روحانیون نبود، اگر هم از روحانیون خواسته­اند که وارد عرصه مبارزه ملی و عدالت طلبانه شوند و یا از روحانیون مبارزی چون آیت­الله خمینی دفاع کرده­اند، صرفا برای استفاده از نیروی مردمی روحانیت برای تقویت جنبش آزادیخواهی ملت بوده است. چهره­های شاخص و پیشگام روشنفکران مبارز و انقلابی مسلمان آن روز (از جمله بازرگانها (پدر و پسر)، سحابی­ها (پدر و پسر)، طالقانی، احمد زاده، پیمان، سامی و به ویژه شریعتی) هرگز معتقد به حکومت روحانی نبودند. این که آنان برای تشویق علما استدلال می­کرده اند که اسلام فقط طهارت و حیض و نفاس نیست، طبق تفسیر خودشان از اسلام، در پی اجتماعی کردن و توانا سازی دین و تشویق عالمان دین به حمایت از ملت در مسیر رهایی مردم از شر استبداد و استعمار و استثمار بوده است و بس.
این که اخیرا دوستمان جناب اکبر گنجی طی مقاله­ای مطول (منتشر شده در «روز آنلاین») ادعا کرده­اند که شریعتی نه تنها معتقد به ولایت فقیه و ولایت روحانیون بوده بلکه اصولا نظریه پرداز حکومت بلامنازع این طبقه هم بوده، به کلی بی­اساس و غلط و به استناد مجموعه آثار شریعتی تحریف آشکار حقیقت است. الگویی که در نظر این شمار مشوقان علما برای ورود آنان به عرصه سیاست و مبارزه بود، همان الگوی نقش علمای مشروطه خواه در جنبش مشروطه خواهی بوده است. البته گفتن ندارد که این نوع تشویق­ها برای ورود علما به عرصه مبارزه، تا چه اندازه می­توانست خطیر و خطر آفرین باشد، اما در آن زمان کسانی چون بازرگان و شریعتی متأسفانه به عواقب و پیامدهای گاه الزامی آن رویکرد توجه کافی نکرده بودند. پس از انقلاب بود که همه بیدار شده و متوجه شدند که در آن زمان با خوش­بینی و حسن ظن تمام، به عواقب تلاش­های بدفرجام خود فکر نکرده بودند. آخر در آن زمان چه کسی می­توانست تصور کند یک مرجع دینی، که پانزده سال با دلیری تمام از مبارزات ضد استبدادی مردم حمایت و در نهایت آن را رهبری کرده و آن همه نظرا و عملا از آزادی و حق حاکمیت مردم و عدالت و قانون و قانونگرایی سخن گفته، پس از به قدرت رسیدن یکسره تمام سخنان چند ماه پیش خود را فراموش کرده و آشکارا چنین خلف وعده کند؟ اما زمانی بازرگان متوجه شد و با دریغ گفت «باران خواستیم، سیل آمد»، که دیگر غول استبداد دینی از شیشه بیرون جسته و بی مهار می­نمود.
4- در پایان اما باید خدمت جناب آقای مهدوی کنی عرض کنم واقعیت این است که شما امروز دیگر «محمدرضا مهدوی» امام جماعت مسجد جلیلی و روحانی بی­پیرایه مبارز علیه استبداد نیستید، امروز اگر نه جای «محمدرضا پهلوی» که حداقل (البته با اندکی تسامح) به جای جواد سعیدها و شریف امامی ها بر کرسی سنای انتصابی مجلس خبرگان رهبری تکیه زده­اید و نقش­تان جز تأیید شخص اول مملکت و  اقدامات حکومت نیست. شما و دوستانتان از آن زمان که به قول شما، برخلاف علمای عصر مشروطه، حکومت را به مردم تفویض نکردید و خود مدعی ولایت مطلقه شدید، دقیقا به جای محمدرضا پهلوی نشسته­ و متأسفانه همان راه و سنت سلطانی را (سلطان به مفهوم شرقی و ایرانی آن) به شدت و حدت ادامه داده و می­دهید. در این میان «تاج» و «عمامه» فرقی نمی­کند و تمایز ایجاد نمی کند. امروز باید بر شما، به عنوان یک روحانی متعادل و تا حدودی منصف و دیندار و خواهان تقویت دین و دینداری و طالب تداوم نقش ارشادی و معنوی علما و طبقه روحانیون در جامعه و دلبسته حفظ حرمت علما، روشن شده باشد که نمی­توان هم زمان دو نقش متضاد را بازی کرد، هم «حجه الاسلام» و «آیت­الله» و «واعظ» بود و هم «سلطان با اختیارات مطلقه و غیر پاسخگو» و «رئیس جمهور» و «رئیس قوه‌ی مقننه» و «رئیس قوه‌ی قضائیه» و مانند آن و مسئول اداره کشور. وقتی معممی رئیس جمهور می شود دیگر «پرزیدنت» است نه «حجه­الاسلام و­المسلمین». این البته ربطی به سیاسی بودن و انجام وظایف و تعهدات اجتماعی ندارد که هر روحانی نیز بدون حق ویژه به عنوان یک شهروند می تواند از آن برخوردار باشد. نقش وعظ و خطابه دینی اقتضائاتی دارد و نقش فرمانروایی اقتضائاتی دیگر. تلبس به لباس خاص و استفاده از کلاه و عمامه نیز تفاوتی ماهوی ایجاد نمی کند. عمامه رئیس جمهور و یا رئیس پارلمان نوعی کلاه است نه بیشتر. به نظر می­رسد که تفکیک نقش «علما» و «امراء» در برخی روایات دینی ما، آگاهانه و هوشمندانه بوده است.
جناب مهدوی! حال بیش از سه دهه از انقلاب و سخنان دلنشین شما در تلویزیون گذشته و کشور به میراث رسیده از محمدرضا پهلوی و مدیریت شده در ظل نظام «ولایت مطلقه فقیه» و حاکمانی چون شما، در چه شرایطی است؟ انصاف را! اگر صرفا به آمار رسمی دولتی و سخنان مسئولان ریز و درشت جمهوری اسلامی مطلوب خودتان هم استناد کنیم، آشکارا می­بینیم که ایران امروز به مراتب بیشتر از دوران نظام پیشین گرفتار انواع فساد تباهی و عقب ماندگی است. تا آنجا که هنوز یک دهه از انقلاب نگذشته بود که شخصیتی چون آیت­الله منتظری، قائم مقام رهبری وقت، در نامه­ای خطاب به رهبر نظام با صراحت و شفافیت شگرفی که از مقامی چون او در آن زمان انتظار نمی­رفت، می­گوید وزارت اطلاعات شما روی ساواک را سفید کرده است!
اکنون به گذشته برگردید و کارنامه حکومت روحانیون را بررسی و ارزیابی کنید و ببینید که اکنون در کجای تاریخ ایستاده­اید؟ و داوری مردم به عنوان سازندگان تاریخ درباره‌ی شمایان چیست؟ حال روحانیون چندان بی­اعتبار شده­اند که به اعتراف صریح خودتان بخشی از دستگاه عریض و طویل حکومت ولایت فقیه برای جذب مردم و تداوم ماندن در قدرت از ولایت فقیه و ولی فقیه و علما و مراجع دینی فاصله گرفته و دیگر حاضر نیستند با روحانیون همکاری و قدرت را با آنان تقسیم کنند. از باب نمونه عرض می­کنم شما که خود یک روحانی حکومتی هستید و تعصب صنفی هم دارید، بفرمایید که در حکومت «مهدوی»ها حریم و حرمت روحانیون بیشتر حفظ شده یا در سلطنت تمام «پهلوی»های تاریخ ایران؟!
البته در این میان روحانیونی با مجاهدت بسیار و دادن هزینه­های گزاف، همچان «محمدرضا مهدوی» باقی ماندند که یاد و خاطره و نقش انسانی و ملی و دینی شان هرگز فراموش نخواهد شد و نمونه آعلای آن زنده یاد آیت­الله منتظری بود که بنده قدرت نشد و «روحانی» باقی ماند. خدایش رحمت کند و بر عزت علما و روحانیونی که هنوز روحانی و در کنار مردم باقی مانده اند، بیفزاید.
Advertisements

دستغیب: درآمدکسی که پول می گیرد تا دیگران را کتک بزند حرام است

2011/06/16

آیت الله علی محمد دستغیب، یکی از مراجع تقلید منتقد حکومت ایران، در جلسه هفتگی تفسیر قرآن گفته است «کسى که پول مى‏ گیرد تا دیگران را کتک بزند و رعب و وحشت ایجاد کند، مال حرام به دست آورده است.»

وبسایت حدیث سرو، نزدیک به آیت الله دستغیب، روز پنجشنبه ۲۶ خرداد به نقل از این مرجع تقلید علت انتقادهای تند او در دوسال گذشته از حکومت ایران را چنین بیان کرده است: «فروبستن زبان از بیان حقایق و انتقادات، موثر دیدن غیر خدا (شرک) است؛ یعنى اگر بخاطر حفظ مرید و حوزه و مسجد و ریاست خود سکوت کنیم، غیر خدا را لحاظ کرده ‏ایم.»

وی با اشاره به اخلاق حرفه ای و آموزه های دینی مربوط به آن گفت: «مال حرام تنها منحصر در کسب حرام نیست. کسى هم که پول مى‏ گیرد تا دیگران را کتک بزند و رعب و وحشت ایجاد کند، مال حرام به دست آورده و لقمه حرام خورده است و نطفه فرزندانش نیز از لقمه حرام تشکیل مى ‏شود در نتیجه فرزند بدتر از پدر مى‏ شود و سالها بعد بسیارى از افراد جامعه حاصل نطفه حرام و لقمه حرام مى‏ شوند.»

این عضو مجلس خبرگان همچنین با اشاره به «دیندار» بودن مردم ایران گفته: «همين الان هم اگر (مردم) از بزرگان دين و كشور عمل صحيح ببينند استقبال مى ‏كنند. آقايان بزرگان هم بيايند همه زندانيان سياسى را آزاد كنند. آقاى ميرحسين موسوى و كروبى را از حصر در آورند و مطابق قانون عمل كنند و انتخابات را به طور صحيح برگزار نمايند. اين كارها موج خوشحالى فراوانى در بين مردم ايجاد مى‏كند و حتى اگر چند نفر هم عصبانى شوند و دست به اغتشاش بزنند، ديگران مهارشان مى‏ كنند.»

آقای دستغیب که عضو مجلس خبرگان رهبری است، چند روز پیش نیز در سخنرانی دیگری خواستار آزادی میرحسین موسوی و مهدی کروبی، از رهبران مخالفان دولت در ایران شده بود.

دیگر باورتان ندارم – حسین زمان

2011/06/13
من به اسلام شما کافرم ، به خدای شما ایمان ندارم، من رو به قبله شما نماز نمیخوانم و گرد کعبه شما طواف نمیکنم .

روی صحبتم با جمع کثیری از شماست که خود را از علمای دین میدانید و به تعبیر خودتان لباس پیامبر به تن دارید .دیگر باورتان ندارم. شک دارم . به صحت حرف هایتان و به کردارتان شک دارم . امروز می فهمم که چه دکانی باز کرده بودید و در تمامی این سالها چگونه با صداقت و سادگی من و امثال من بازی کرده اید . از خود شرم دارم که سالها در دوران نوجوانی و جوانی از روی احساس و بدون دقت نظر شما را بعنوان راهبران و دلسوزان این نظام و مردم میشناختم .

 

هر روز که گذشت بیشتر شناختمتان . هر روز که گذشت بیشتر از شما فاصله گرفتم . یک عمر پای منبرتان نشستم و برایم از جوانمردی و ایمان و صداقت و راستگویی گفتید . یک عمر پای حرف هایتان نشستم و شجاعت و مردانگی حسین ابن علی (ع) را برایم مثال زدید . و من چه ساده بودم که باورتان میکردم . و چه مظلوم بود حسین که ابزار کسب و کارتان شده بود . اگر نبودند امثال معلم شهید دکتر شریعتی چه بسا به تعبیر آن شهید بزرگوار زینب را در همان گودال قتلگاه و فاطمه را مابین در و دیوار رها کرده بودم و به فراموشی سپرده بودم .

وای بر من که چقدر ساده بودم و خوش باور .

 

امروز که از بالای منبر ها به پشت میز ریاست و حکمرانی آمده اید ، امروز که جنس عبا و عمامه تان نیز از بهترین پارچه ها و مرکبتان از ماشین های آخرین مدل اروپایی است ، امروز که خود را و مردم را فراموش کرده اید و بنده قدرت شده اید چهره واقعی تان را دیگر من خوش باور ساده لوح نیزبخوبی میبینم .

از ساده زیستی و مردم دوستی علی گفتید و خود را از تبار او معرفی کردید و من از این رو مریدتان شدم . اما امروز که میبینم از اصحاب زر و زیورید و پای بر شانه های مردم مظلوم این دیار نهاده اید و بر اریکه قدرت تکیه زده اید بر خود میخندم و بر مظلومیت علی اشک می ریزم که چگونه نام و آبرویش را وسیله رسیدن به اهداف جاه طلبانه خود کرده اید . با نام علی و حسین نان به کف آوردید ، با روزی چندین نوبت به مسلخ کشاندن حسین و یاران حسین و بعضا خوار و خفیف کردن عظمت شهدای کربلا من را که عشق حسین در دل داشتم به گریه انداختید و فریبم دادید و خود امروز خدای حسین را بنده نیستید . حتی هنوز به یاد دارم کودکی بودم در مجلس عزای اهل بیت با همه صداقتم اشک می ریختم اما نمیفهمیدم که چرا حتی یک قطره اشک از چشمان تو جیره خوار عزای حسین جاری نمیشود .

 

این همه ظلم وستم بر مردم وارد شده است . این همه انسان بی گناه به حبس رفته اند و خانواده هایشان در حسرت یک ملاقات میسوزند و می سازند . شکنجه و قتل در زندان حد اقل در ماجرای کهریزک برای شما نیز به اثبات رسیده . جنازه مسلمان را حرمت نگاه نمیدارند و به دختری مؤمنه در زیر تابوت پدر پرخاش میکنند و ستم روا میدارند تا به مرگش ختم میشود . این همه دروغ و تهمت از مسئولین نظام را میشنوید و شاهد هستید چگونه با آبروی اسلام بازی میکنند . این همه را میبینید و میشنوید و دم نمیزنید ولی آنگاه که یک نفر از هم لباسی هایتان را مورد ضرب و جرح قرار میدهند که البته این کار بسیار نکوهیده و ناپسند و غیر انسانی است ، فریادتان از مساجد و حوزه های علمیه بلند میشود که اسلام در خطر است ؟ چرا خون برخی از نظر شما رنگین تر از دیگران است ؟ ندا مظلوم نبود ؟ سهراب مظلوم نبود؟ چگونه میخواهید باور کنم عدالتتان را ؟ من شما را عادل نمیدانم . شما تنها ژست آدم های با تقوا و با ایمان و عدالت پیشه را میگیرید . من به اسلام شما کافرم ، به خدای شما ایمان ندارم من رو به قبله شما نماز نمیخوانم و گرد کعبه شما طواف نمیکنم . من تسلیم خدای محمدم ، همان محمدی که پیامبر صلح و دوستی و مهربانی و بخشندگی بود ، همان پیامبری که به عدالت حکم میراند و خود را خدمتگزار امت و نه ولی نعمت ایشان میدانست.

در شب آمال و آرزوها با دلی شکسته و با قلبی محزون از خداوند بزرگ بابت همه خطاهایی که کرده ام طلب عفو و بخشش کردم از خطاهایی که بزرگترین آنها سالها همراهی با شما دغل بازان دین فروش بوده است.

منبع: فیس بوک نویسنده

 

با این همه ظلم و اجحاف بر خانواده سحابی، باید عزای عمومی اعلام کنید

2011/06/07
جمعی از خانواده زندانیان سیاسی خطاب به مراجع
جرس: جمعی از خانواده زندانیان سیاسی با پرسش از علما و مراجع دینی نسبت به ظلم هایی که نسبت به خانواده سحابی ها شده است، درخواست می کند که مراجع موضع صریح اسلام را در برابر این رفتارهای غیر انسانی اعلام نموده و تبیین کنند،

در این بیانیه آمده است: با توجه به برخوردهای بزرگان اسلام که حتی مردن مسلمانان را به دلیل اجحاف بر یک زن یهودی جایز می دانند آیا روا نبود تا بر این ظلم عظیم ، عزای عمومی اعلام فرموده و پیش از آنکه آتش این بلیات، دامن تر و خشک را با هم بسوزاند اقدامی عاجل فرمایند که فردای قیامت هیچ عذری به درگاه باریتعالی پذیرفته نخواهد شد.

جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی در بیانیه ای با ابراز این مطلب که این روزها از درگذشت  مرحوم سحابی و شهادت مظلومانۀ دخترش “هاله سحابی” داغی عظیم به دل داریم گفته اند: ضمن همدردی با خانوادۀ فخر آفرین سحابی ها، این ضایعه و فاجعه را به ملت ایران تسلیت گفته و از دلسوزان واقعی نظام می خواهیم موضع خود را در قبال این زشت کاری ها و مصیبت ها اعلام کرده و هر چه سریع تر عاملین و آمرین اصلی این فجایع را پس از معرفی به ملت، مجازات نمایند.
به گزارش کلمه، در بخشی از این بیانیه آمده است: بر سر ایران اسلامی ما چه آمده است که باید شاهد اعمالی باشیم که سالیان سال به یزید و یزیدیان نسبت داده شده و در محرم های هر سال، حکایات ظلم ها و جنایات رفته بر خانواده و آل حسین (ع) را محکوم کرده اند اما چند سال است که در همین کشور و فقط به جرم حق خواهی ، یعنی همان جرم و گناه حسین (ع) و یارانش، رفتارهایی را می بینیم که تنها یادآور همان جنایات است؟
متن کامل این بیانیه  به شرح زیر است:
بسم رب الشهداء و الصدیقین
بر سر ایران اسلامی ما چه آمده است که باید شاهد اعمالی باشیم که سالیان سال به یزید و یزیدیان نسبت داده شده و در محرم های هر سال، حکایات ظلم ها و جنایات رفته بر خانواده و آل حسین (ع) را محکوم کرده اند اما چند سال است که در همین کشور و فقط به جرم حق خواهی ، یعنی همان جرم و گناه حسین (ع) و یارانش، رفتارهایی را می بینیم که تنها یادآور همان جنایات است؟
در کجای دنیا و در کدام بخش از تاریخ بجز تاریخ عاشورا در گوشمان خوانده اندکه یزیدیان پس از کشتن حسین و یارانش، خانواده را به اسارت بردند و حتی به دختر سه ساله اش نیز رحم نکردند و او از غصه درگذشت؛ و امروز می بینیم با مهندس سحابی صبور نیز همین رفتار می شود. این انسان وارسته که عمری را در برقراری آزادی های مشروع و صلح تلاش کرده و سالهای طولانی بخاطر همین اندیشه در زندان های ستمشاهی و حتی پس از انقلاب نیز در بند بوده است، حتی با وجود کهولت سن و بیماری نیز دست از صداقت و درستی برنداشت. او به علت بیماری شدید از زندان به بیمارستان انتقال یافت و درخواست هایش برای دیدن دختر مظلوم و در بندش نیز به اجابت نرسید تا کما و بیهوشی بر او فائق آمد و آن زمان، آمدن بانو هاله، نوشدارویی بود پس از مرگ سهراب.
و این بار فاجعۀ کربلا به شکلی مدرن تکرار شد؛ مراسم تشییعی که حتی دور از تهران بود و می توانست مانند زندگی آن مرحوم، همانقدر آرام و بدون تنش باشد، با یورش یزیدیان این زمان، شهادت دختر ایشان را نه مانند دختر سه سالۀ عاشورا از غصه، که بر اثر حمله و ضرب و شتم، رقم زد؛ و ناگوارتر اینکه بار دیگر، مظلومیت حضرت زهرا (س) را زنده کرد که باید شبانه دفن شود.

براستی این همه وحشت و نگرانی ستمکاران از چیست؟ آیا اگر کسی به راهش ایمان داشته باشد ترسی به دل راه می دهد؟
ما جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی که این روزها از رحلت جانگداز مرحوم سحابی و شهادت مظلومانۀ دخترش “هاله سحابی” داغی عظیم به دل داریم، ضمن همدردی با خانوادۀ فخر آفرین سحابی ها، این ضایعه و فاجعه را به ملت ایران تسلیت گفته و از دلسوزان واقعی نظام می خواهیم موضع خود را در قبال این زشت کاری ها و مصیبت ها اعلام کرده و هر چه سریع تر عاملین و آمرین اصلی این فجایع را پس از معرفی به ملت، مجازات نمایند.
ما خانواده ها بعنوان بخشی از آسیب دیدگان وقایع دو سال اخیر، که جلسۀ قرآن این هفته را با یاد این عزیزان برگزار کردیم، بار دیگر از مراجع عالیقدر اسلام می خواهیم موضع صریح اسلام را در برابر این رفتارهای غیر انسانی اعلام نموده و تبیین فرمایند، با توجه به برخوردهای بزرگان اسلام که حتی مردن مسلمانان را به دلیل اجحاف بر یک زن یهودی جایز می دانند آیا روا نبود تا بر این ظلم عظیم ، عزای عمومی اعلام فرموده و پیش از آنکه آتش این بلیات، دامن تر و خشک را با هم بسوزاند اقدامی عاجل فرمایند که فردای قیامت هیچ عذری به درگاه باریتعالی پذیرفته نخواهد شد.
جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی

«غیرت دینی مراجع تقلید» در دیدار با آيت‌الله نوری همدانی، اکبر گنجی

2011/03/21

به منزل آیت‌الله نوری همدانی رفتیم. مرحوم عبایی کنار آقای نوری در بالای مجلس نشست. من کنار درب ورودی نشسته بودم. اولین موردی را که آقای نوری همدانی مطرح کرد و با عصبانیت نسبت به نویسنده آن سخن می‌گفت، مقاله‌ی «خون به خون شستن محال آمد محال» بود. همه‌ی دوستان به من نگاه می‌کردند و می‌خندیدند. بعد به ایشان گفتند که نویسنده اوست. من هم به آقای نوری همدانی گفتم، مطمئن هستم که شما اصل مقاله‌ها را نخوانده‌اید و خبر روزنامه‌ی کیهان درباره‌ی آن مقاله را خوانده‌اید

 

سال ۱۳۷۸ چندین بار با اعضای شورای سردبیری و مسئولان روزنامه های اصلاح طلب آن دوران با مراجع تقلید در قم دیدار کردیم تا از نزدیک از دغدغه ها/ حساسیت های آنان آگاه شده و به نگرانیها و شبهاتی که بولتن سازان در ذهن آنان ایجاد می کنند پاسخ گوئیم.

در یکی از این سفرها به همراه مرحوم آیت الله عبایی خراسانی با آقایان صافی گلپایگانی،نوری همدانی، مومن، صانعی، موسوی اردبیلی و تعدادی دیگری از علما دیدار داشتیم. به منزل آیت الله نوری همدانی رفتیم. مرحوم عبایی کنار آقای نوری در بالای مجلس نشست. من کنار درب ورودی نشسته بودم. اولین موردی را که آقای نوری همدانی مطرح کرد و با عصبانیت نسبت به نویسنده آن سخن می گفت، مقاله ی «خون به خون شستن محال آمد محال» بود. همه ی دوستان به من نگاه می کردند و می خندیدند. بعد به ایشان گفتند که نویسنده اوست. من هم به آقای نوری همدانی گفتم، مطمئن هستم که شما اصل مقاله ها را نخوانده اید و خبر روزنامه ی کیهان درباره ی آن مقاله را خوانده اید. همین طور بود. بعد که محتوای مقاله و مستندات آن را از متون اسلامی توضیح دادم، ایشان گفت: حالا مسأله ای در متون آمده باشد، مگر هر مسأله ای که در متون اسلامی آمده را باید در روزنامه ها نوشت؟

در هر صورت، ایشان شواهد زیادی علیه روزنامه ها مطرح کرد و تک تک دوستان توضیح می دادند که اصل آن چه بوده است و اشتباه به عرض حضرت آیت الله رسانده اند.علاوه ی بر رفع اشکال ها، توضیح داده می شد که: همه ی دوستان مسلمان و مدافع اسلام اند،هدف ترویج قرائتی انسانی/رحمانی از اسلام است، می خواهیم نشان دهیم که اسلام با خشونت مخالف است، به نظر ما از این راه بیشتر و بهتر می توان نسل جوان را دیندار نگاه داشت.در گرماگرم بحث،آیت الله نوری همدانی گفت:

«به هر حال، غیرت دینی به ما اجازه نمی دهد در برابر شبهه پراکنی ها یا سست کردن ایمان دینی سکوت کنیم.ما به طور قطع در این موارد مقابله خواهیم کرد».

تا این سخنان از دهان آیت الله نوری همدانی خارج شد، عماد الدین باقی شجاعانه گفت:

«اگر غیرت دینی وجود داشت، آقایان ساکت نمی نشستند تا آن همه بلا بر سر آیت الله منتظری بیاورند».

رنگ صورت آقای نوری همدانی مثل خون سرخ شد. امکان ادامه ی صحبت را از باقی گرفت. برخاست و خطاب به مرحوم عبایی گفت: شما به ما گفته بودید عده ای از مومنان به دیدار ما می آیند.این آقا به ما می گوید غیرت ندارید. از خانه ی من بیرون بروید».

آمديم بيرون. يعنی بيرومان کرد. خوب، حقيقت تلخ است.آيت الله نوری همدانی طی ۲۲ سال گذشته، هميشه طرف ظالم(حاکم ستمگر) را گرفته است.در ۲۱ ماه اخير هم به شدت تمام عليه جنبش سبز و رهبرانش تحت عنوان «فتنه» و «سران فتنه» سخن گفت.از خانه که بيرون آمديم اتفاقات شيرينی روی داد که بماند برای بعد. ديدارها ادامه يافت. شام ميهمان يکی از مراجع تقليد بوديم و تا ساعت ۲ بامداد به گفت و گو گذشت. برخی از ياران آن سفر اينک در زندان اسير سلطان ستمگرند. برخی ديگر در زندان بزرگ ايران اسيرند.من به دلايل روشن از ذکر نام آنها خودداری می کنم. گفتم در پايان سال از عماد الدين باقی ذکر خيری بکنم که به مرجع تقليد معنای «غيرت دينی» را ياد داد. اما او نياموخت. «غيرت دينی»، يعنی ايستادن در مقابل سلطان ستمگر و دفاع از مظلوم. اين را عماد الدين باقی و بقيه ی زندانيان داشتند/دارند،اين را فاطمه ی کروبی و زهرا رهنورد و مهدی کروبی و مير حسين موسوی از خود بروز دادند.