Posts Tagged ‘محسن کدیور’

هدی صابر، شهید عزّت ایران – محسن کدیور

2011/06/13
حاکم ظالم جمهوری اسلامی مدتهاست پروژه لِه کردن مخالفان مسالمت جو و منتقدان قانونی را آغاز کرده است

 

«تبارنامهء خونين اين قبيله كجاست
كه بر كرانه شهيدي دگر بيفزايند؟
كسي به كاهن اين معبد شگفت نگفت:
بخور آتش و قربانيان پي در پي،
هنوز خشم خدا را فرو نياورده ست؟» (1)
هدی صابر در زندان اوین جان به جان آفرین تسلیم کرد. بعد از اطلاع از نحوه شهادت هاله سحابی بدست مأموران امنیتی جمهوری اسلامی در مراسم تشییع مظلومانه زنده یاد مهندس عزت الله سحابی، در اعتراض به رفتار ناجوانمردانه حاکمان جائر با خاندان عزت ایران اعتصاب غذا کرد و به دلیل اهمال زندان بانان و مقامات امنیتی و قضائی دیر به بیمارستان منتقل شد، همان بیمارستانی که مراد و مقتدایش عزت الله در آن جان داده بود.
در حد اطلاع من دو کس بیش از همه به عزت الله سحابی نزدیک بودند و بشدت شیفته او بودند و عزت نیز به آنها بیش از دیگران محبت داشت، یکی دخترش هاله و دیگری پیرو صدیقش هدی. و این دو محبّ مرگ محبوب را طاقت نیاوردند و دار فانی بدون عزت را تحمل نکردند و دارباقی را نیز با عزت انتخاب کردند.
هدی در آخرین زندانش برای عزت نامه نوشت و عزت نیز به حمایت از مظلومیت هدی نامه سرگشاده اختصاصی منتشر کرد. او از خصیصین سحابی بود و عمیقا به وی ارادت داشت و پروانه وار گرد وجود مرشد و مراد خود می گشت. اهل نظم و برنامه و تشکیلات بود. مسلمانی پاک نهاد و مومنی خالص بود. همنشین قرآن و مونس نهج البلاغه بود. همچون مقتدایش سحابی دغدغه اصلیش آزادی و آبادی و پیشرفت ایران بود.
آیه 31)

 

او از زمره صابرانی بود که از آزمون الهی سربلند بیرون آمدند: وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّىٰ نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنكُمْ وَالصَّابِرِينَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ. و البته شما را مى‌آزماييم تا مجاهدان و شكيبايان شما را باز شناسانيم، و گزارشهاى [مربوط به‌] شما را رسيدگى كنيم. (سوره محمد)
 هدی صابر مجاهدی سخت کوش بود. در مبارزه مسالمت آمیز اما عاشقانه اش در راه هدف متعالیش سالها رنج زندان و شکنجه را تحمل کرد و در زندان مردانه مقاومت کرد و با انتخاب آگاهانه اعتصاب غذا پیام مقاومتش را با صدائی رسا به هموطنانش ابلاغ کرد. او پس از شهید هاله سحابی با شهادت خود در خرداد پر حادثه خونی تازه به رگهای جنبش سبز جاری کرد.
شهادت مظلومانه هاله سحابی در کنار جنازه پدرش و بواسطه ضرب و جرح مأموران امنیتی و شهادت مظلومانه هدی صابر بعد از اعتصاب غذا به دلیل اهمال زندان بانان و مسئولان قضائی برگ دیگری به پرونده سیاه و قطور جنایات جمهوری اسلامی افزود. رژیم جمهوری اسلامی یکی از بزرگترین ناقضان حقوق بشر است که بشکل نهادینه حقوق زندانیان سیاسی را زیرپا می گذارد. راستی این چندمین زندانی سیاسی است که در زندانهای جمهوری اسلامی در همین چند سال اخیر جان می دهد؟ زهرا کاظمی، زهرا بنی یعقوب، اکبر محمدی، محسن دگمه چی، امیر جوادی فر، رامین قهرمانی، محمد کامرانی، محسن روح الامینی و ….
والیان جائر جمهوری اسلامی با فشار فزاینده بر زندانیان سیاسی و خانواده آنها می پندارند می توانند صدای حق طلبی ملت ایران را خاموش کنند. رهبر جمهوری اسلامی که با ادعای ولایت مطلقه بدون هیچ نظارتی مسئول مستقیم این جنایتهاست مزورانه در سخنرانی 15 خردادش از مامورانش خواست که مخالفان را زیر پا لِه نکنند! البته با قیودی که گذاشت مشخص است که منظورش اطرافیان رئیس جمهور منصوب وی است نه غیرخودی هائی که او آنها را بر علیه نظام و آلت دست دشمن موهوم می پندارد.
حاکم ظالم جمهوری اسلامی مدتهاست پروژه لِه کردن مخالفان مسالمت جو و منتقدان قانونی را آغاز کرده است. او با نقض مکرر اصول متعدد قانون اساسی، میثاقهای بین المللی حقوق بشر (که به امضای مقامات وقت ایران رسیده است)، موازین مسلم اخلاقی و ضوابط شرعی به ملت ایران خیانت کرده است و مدتهاست مشروعیت خود را از دست داده و امروز تنها با زور اسلحه و حربه خفقان و فشار حکومت می کند.
عزاداران را از حقوق مسلم شرعی و اخلاقی و قانونی برگزاری مراسم تشییع و تدفین و ترحیم عزیزانشان محروم کردن نشان اقتدار نیست، نشان از نهایت ضعف و ذلت حاکمیت است. حکومتی که از تجمع مسالمت آمیز مردم معترض و حتی جنازه منتقدانش می هراسد از کدام اقتدار برخوردار است؟ رهبر ستمکار و خودکامه جمهوری اسلامی منش ضحاک را پیش گرفته و به روش اهریمنی مدیریت می کند، گفتار و کردار و پندارش یادآور یزید و معاویه و عمروعاص است.
راستی چه تفاوتی بین دیکتاتورهایی همانند بشار اسد سوری و معمر قذافی لیبیائی و آل خلیفه بحرینی و علی عبدالله صالح یمنی با خودکامه تهران است؟ مقابل اراده ملت ایستادن و صدای اعتراض مسالمت آمیز آنها را با خشونت سرکوب کردن و منتقدان را به زندان فرستادن و مطبوعات و احزاب مستقل را توقیف کردن و همه منتقدان را مزدور اجنبی خواندن که سکه رایج مستبدان خودکامه است. خدا و رسول و قرآن و ائمه و روح اسلام از این شیوه حکومت کردن و بنام دین خون خلق خدا را در شیشه کردن بیزار است.
برای آزادی ایران آگاهانه و صبورانه بر مطالبات حداقلی خود استقامت حداکثری می کنیم: آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی بویژه موسوی و کروبی، رفع سانسور و توقیف از مطبوعات مستقل، امکان فعالیت آزادانه احزاب و تشکلهای سیاسی صنفی مستقل، لغو نظارت استصوابی و اجرای اصول معطله قانون اساسی (بویژه فصل حقوق ملت) کف مطالبات پنجگانه گانه ماست. مبارزات مسالمت آمیز و آزادی خواهانه ملت رشید ایران به امید خدا ادامه خواهد داشت.
شهادت مظلومانه هدی صابر در زندان اوین را به خانواده معزز صابر، فرزندان رشیدش حنیف و شریف، همسر فداکار و خواهران داغدارش بالاخص خانم فیروزه صابر و نیز همراهان ملی مذهبیش تسلیت عرض می کنم. برای آن شهید سعید رحمت و رضوان و برای بازماندگان صبر و اجر و برای ملت بزرگ ایران ادامه راه شهیدان سرفرازش را مسئلت دارم.
(1)   شعری از استاد دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی

در نگاه جمهوری اسلامی ایران رقیب کیست؟

2011/06/08
امير مصدق کاتوزيان

پس از درگذشت عزت الله سحابی، رئیس شورای فعالان ملی مذهبی و رئیس سازمان برنامه و بودجه در دوران دولت موقت انقلاب بهمن  ۱۳۵۷ فیلمی از او منتشر شد که در آن این گفته هم بازتاب یافت: نظام جمهوری اسلامی ایران به رقیب حساسیت بیشتری نشان می دهد تا دشمن.

و به زعم او، علت سخت گرفتن نظام به ملی مذهبی ها و گرایش های معتدل منتقد و مخالف همین است که به جای تکیه بر براندازی، راه تحول صلح آمیز، قانونی و حدالمقدور علنی را برگزیده اند.

اکنون برخی آگاهان سیاسی می گویند که جان باختن دختر عزت الله سحابی، هاله سحابی، فعال مدنی سیاسی زنان و عضو انجمن مادران صلح ایران در مراسم تشییع پدر در روز چهارشنبه تازه ترین نمونه برخورد شدید نظام با طیف رقیب است. به ویژه که جان باختن هاله سحابی در این مراسم همزمان شد با وقتی که برای گذراندن آخرین روزها با پدرش- که مدتی در کما بود- از زندان به مرخصی کوتاهی آمده بود.

به گفته همین صاحب نظران سیاسی، شاهد دیگر گفته تازه منتشر شده عزت الله سحابی این است که او در دورانی عضو شورای انقلاب، عضو مجلس خبرگان، مامور بررسی پیش نویس قانون اساسی و نماینده مجلس شورای ملی بود. دست کم در سال های اول شکل گیری نظام نه خارج از طیف حاکمیت.

اما در کنار این برخورد با سحابی ها، ایران در روز جمعه شاهد حادثه دیگری هم بود. اعتراض گسترده حامیان رهبر جمهوری اسلامی ایران در مراسم سالگرد درگذشت آیت الله خمینی در آرامگاه او در روز جمعه به محمود احمدی نژاد، رییس جمهور و رییس دفترش، اسفندیار رحیم مشایی که اخیرا روحانیون و سیاسیون محافظه کار منتقد دولت حلقه اطرافیانش را «جریان انحرافی» لقب داده اند.

در نگاه جمهوری اسلامی ایران رقیب کیست؟ رقبای مکلا و روحانی کدام اند؟ تفاوت میان رقبا چیست؟ رقیب چگونه به دشمن بدل می شود؟ رقبا کی بیشتر آسیب پذیر اند و کی کمتر؟ و در شرایطی که ماموران امنیتی به زور جنازه مخالف مسالمت جو را از عزاداران می گیرند و دختر در روز تدفین پدر به فاصله چند ساعت شبانه خود در همان قبر دفن می شود، تکلیف رقبا چیست؟

این پرسش ها را با سه میهمان برنامه این هفته دیدگاه ها در میان گذاشتیم.

رضا علیجانی، عضو شورای فعالان ملی مذهبی و سردبیر نشریه توقیف شده «ایران فردا» اکنون در کردستان عراق است؛ محسن کدیور، روحانی منتقد و استاد علوم انسانی میهمان در دانشگاه دوک ایالت کارولینای شمالی در آمریکا و حسین قاضیان، جامعه شناس و پژوهشگر میهمان در دانشگاه سیراکیوز آمریکا.

آقای علیجانی، تاکید آقای عزت الله سحابی بر حساسیت ویژه جمهوری اسلامی ایران به گرایش هایی که رقیب خودش می داند و نه لزوما دشمن خودش، در گفته هایی که پس از درگذشت او منتشر شده مبنا و پس زمینه اش چیست، به نظر شما که از نزدیکان او بودید در مجله توقیف شده ایران فردا و در شورای فعالان ملی مذهبی؟

رضا علیجانی: بله البته در ایران همه همین احساس آماده سازی را دارند.

یعنی همه طیف های فکری این احساس را دارند که به آنها بیش از بقیه ظلم می شود. در دهه ۶۰ هم وزارت اطلاعات شعباتش اسامی داشت، مانند شعبه التقاط، شعبه نفاق، شعبه الحاد و هر کسی به این شعبه می رفت می گفت این بدترین شعبه است.
ولی جمهوری اسلامی از این نظر با همه برخوردهای تندی دارد. اما یک واقعیتی هم هست که ناشی از ترسی است که جمهوری اسلامی از رقبای فکری اش، کسانی که گفتمان های رقیب و بدیل مذهبی ایجاد می کنند، هم به لحاظ روانی و هم اجتماعی دارد.

به هر حال واقعیتی است که بزرگترین اپوزیسیون جمهوری اسلامی، هم به لحاظ وسعت و هم کمیت، از اول انقلاب تا حالا نیروهای مذهبی بودند.

البته این به هیچ وجه به معنای در نظر نگرفتن دیگر طیف ها نیست یا در نظر نگرفتن فشارهایی که جمهوری اسلامی به بقیه آورده، به کانون نویسندگان، به چپ ها… در اعدام های مختلف همه از این نظر یک سان ستم را تحمل کرده اند. اما این واقعیت جامعه شناختی هست که از برخی روحانیون و مراجع قم بگیرید مثل آیت الله شریعتمداری تا بیایید به طیف های متاثر از دکتر شریعتی، دکتر پیمان، نهضت آزادی یا افراد منفردی که بعدا متشکل شدند ولی از مهندس سحابی تا مجاهدین خلق را معدل انقلاب در نظر بگیرید یک بدنه رفیع اجتماعی مجاهدین داشتند خوب مذهبی بودند تا بیاییم برسیم به سال های دهه های اخیر متاثر از آقای دکتر سروش یا آقای مجتهد و ملکی و اینها که اینها هم باز مذهبی هستند و اینها هم اپوزیسیون جمهوری اسلامی بودند…

این یک واقعیتی است که به لحاظ کمی آمار زندانیان و آمار اعدامی ها این را نشان می دهد که یک ترسی از این، به لحاظ اجتماعی وجود دارد.

عامل روانشناختی اش هم خوب به زبان اقتصادی (این است که) این جریانات با هم، بازار و پایگاه مشترک دارند. یعنی مشتری مشترک دارند و تولید گفتمان رقیب به ویژه با روانشناسی خود بزرگ بینانه و خود حق پندارانه مطلقی که در روحانیت غالب در جمهوری اسلامی خودشان را حق مطلق می دانند و گفتمان شان را، و انتظار اطاعت مطلق دارند، این گفتمان رقیب، بدیل هست و خیلی از پایگاه های آنها را هدف قرار می دهد.

مشخصا در رابطه با جریان آقای مهندس سحابی، ملی مذهبی ها و نهضت آزادی یک عامل تاریخی هم هست. یعنی جریان بقایی و آیت یک ضدیتی با مصدقی ها و به ویژه مصدقی های مذهبی دارند و اینها این را یک مقدار تشدید کردند در عملکرد جمهوری اسلامی.

به لحاظ روانشناختی از این طرف هم می شود گفت جریانی که تند می رود یا رادیکال است توقعش شاید در جوان ها یا گروه مخفی باشند و رادیکال حرکت می کنند، وقتی می روند زندان، توقع کتک هم دارند.

ولی جریانی که قانونی عمل می کند، مسالمت آمیز عمل می کند، اصلا توقع این را ندارد. یعنی به زبان حقوقی بخواهم بگویم یک نوع عدم تناسب جرم و مجازات وجود دارد، احساس مظلومیت بیشتری به اش دست می دهد و این به حق هم هست.

چون فرض بفرمایید که آقای مهندس بازرگان یا دوستانشان را در مسیر بهشت زهرا می برند و کتک می زنند و اعدام مصنوعی می کنند. خوب جریانی که قانونگراست و کوچکترین تخلفی را دوست ندارد انجام دهد، وقتی با برخوردی مواجه می شود که فشار یک جریان واقعا برانداز را به آن وارد می کنند، طبیعی است این احساس به آن دست می دهد.

آقای کدیور، بسیاری از افراد، جمهوری اسلامی ایران را حکومت طیفی از روحانیون شیعه سیاسی می دانند. با توجه به برخوردهایی که در همان آغاز انقلاب به آیت الله طالقانی شد که از بنیانگذاران نهضت آزادی و دارای گرایش ملی مذهبی بود و شاید نخستین روحانی انقلابی بود که واژه «استبداد مذهبی» را سکه زد و آیت الله سید کاظم شریعتمداری که مدافع جدایی دین از حکومت بود و بعد آیت الله منتظری که اول با رفتار با زندانیان و بعد با اعدام های ۶۷
مخالفت کرد، گفته های عزت الله سحابی درباره حساسیت جمهوری اسلامی ایران به رقیب تا چه حد در خود طیف روحانیت مصداق دارد؟

محسن کدیور: میان روحانیون هم همین مسئله را مشاهده می کنیم. شما به موردش اشاره کردید که مهم ترین اش بودند. اما موارد دیگری هم بوده که اینها نوعا مشمول حبس خانگی شدند و پیروان شان هم به زندان افکنده شدند. آنها عبارت است از مرحوم آیت الله شریعتمداری، مرحوم آیت الله سید محمد روحانی، مرحوم آیت الله قمی، مرحوم آیت الله سید محمد شیرازی و مهمتر از همه اینها مرحوم آیت الله منتظری. این ها مراجعی هستند که در طول این سه دهه محصور بودند توسط حکومت.

البته مشی سیاسی این مراجع با همدیگر متفاوت بوده و برخی از اینها صرفا در مصداق ولایت فقیه مناقشه داشتند. در اصل نظریه مسئله ای نداشتند.

برخی دیگر اصولا غیر سیاسی بودند و لیکن نسبت به مصداقش چه در زمان اول و چه در زمان ولایت فقیه دوم اختلاف نظر داشتند.

جمهوری اسلامی یک تاکتیک جنگی خیلی شناخته شده در برخورد با رقبا دارد. همیشه اطراف هدف اصلی را شروع می کند به زدن و تخریب کردن تا موقعی که آن قلعه ها و حصارهایی که دور هدف اصلی قرار گرفته تخریب شد بتواند هدف اصلی را خود به خود نابود کند. اعم از این که این هدف ها شخص باشند، یک جریان سیاسی باشد، احزاب سیاسی باشند و یا حتی جریان های فکری باشند، (فرقی نمی کند).

حسین قاضیان، پژوهشگر در میهمان در دانشگاه سیراکیوز

برخی از آنها مانند مرحوم آیت الله شریعتمداری کمی دمکراتیک تر به نظریه ولایت فقیه نگاه می کرده، اگرچه ذکر کرده من مخالف نیستم و لیکن قائل به نقش بیشتری برای مردم بوده. برخی هم مانند آیت الله منتظری در مراحل مختلف تطور فکری اش با اصل نظریه موافق بوده و بعد سپس به تدریج فاصله می گیرد از این نظریه و باز یک نقش برجسته تری برای مردم قائل می شود.

مرحوم آیت الله طالقانی هم که خوب چند ماه بیشتر در آن اوایل پیروزی انقلاب زنده نبودند مخالفت خودش را با برخی از مسائل به شکل بسیار ظریفی ابراز کرد.

بنابراین می شود ذکر کرد که در میان طیف علمای دینی و روحانیون، نظام جمهوری اسلامی از آن آغاز از مخالفان بسیار مقتدری برخوردار بوده، مخالفت اینها را هم به شدیدترین وجه ممکن سرکوب کرده.

آقای قاضیان، آیا برخورد با رقبا در نظام یکدست است یا تفاوت هست میان برخورد مثلا با نزدیکان محمود احمدی­نژاد و اسفندیار رحیم مشایی که روز ۱۳ خرداد هدف اعتراض در مراسم سالگرد درگذشت آیت الله خمینی بود و برخورد نظام با رقیبان دگراندیش؟

حسین قاضیان: من فکر می کنم برای این که تصویر کلی تر و دقیق تری از نحوه برخورد جمهوری اسلامی با رقبای خودش داشته باشیم، بد نیست این رقبا را به دو گروه متفاوت تقسیم کنیم.

یک گروه آنهایی هستند که ما اسم شان را می گذاریم رقبای درون حاکمیت یا همان هایی که به اصطلاح ادبیات سیاسی رایج، درون حلقه نخبگان سیاسی حاکم قرار می گیرند. آنها کسانی هستند که در گفته های امروزی خودی محسوب می شوند. بنابراین برخورد با خودی ها، برخورد متفاوتی است با کسانی که می شود اسم شان را ناخودی گذاشت که آنها بیرون از حلقه نخبگان حاکم قرار می گیرند.

جمهوری اسلامی برخلاف نظام های دمکراتیک رایج در دنیا اتفاقا هیچ وقت نتوانسته که این رقبا را تحمل کند. رقبای بیرون از حاکمیت را که ما اسم شان را می گذاریم ناخودی ها.

اما در درون نخبگان حاکم اجازه نوعی چرخش نخبگان و نوعی رقابت بین نخبگان را داده و گذاشته که اینها با هم در یک حد محدود رقابت کنند. در مورد آنهایی که بیرون از حلقه حاکمیت قرار گرفته اند، سعی کرده آن ناخودی ها را عملا از حلقه تاثیر اجتماعی و سیاسی بر جامعه ایران دور کند و ناخودی ها را در واقع به نخودی ها تبدیل کند. به این معنی که اینها را نگذارد که تاثیری در حیات سیاسی و اجتماعی ایران داشته باشند. بنابراین این دو گروه را باید از هم جدا کرد.

دوم این که به محض این که حاکمیت جمهوری اسلامی احساس کرده گروهی که در درون حلقه نخبگان سیاسی دارند رقابت می کنند، ممکن است به آلترناتیو یا جایگزینی برای کل رژیم تبدیل شوند یا بتوانند در رژیم تغییرات اساسی بدهند، بلافاصله از درون حاکمیت بیرون کرده و آنها را ناخودی کرده تا بتواند با آنها برخورد کند و دیگر آنها را دشمن قلمداد کند نه رقیب.

نمونه خیلی روشنش در دهه شصت است که مجاهدین را که به عنوان مجاهدین خلق به عنوان یک گروه اساسی آلترناتیو یا جایگزین برای کل رژیم محسوب می کرد، بیرون کرد و عملا با آنها برخورد خیلی شدید کرد و در دهه هفتاد و هشتاد می بینیم با اصلاح طلبان چنین برخوردی می کند و آنها را بیرون می کند به این زعم که اینها می خواهند تغییرات اساسی در رژیم جمهوری اسلامی پدید بیاورند.

بنابراین اگر این دو تا را از هم جدا کنیم سرنوشت برخورد با کسانی که امروزه موضوع رقابت هستند روشن می شود. آقای احمدی نژاد و همراهانش منجمله آقای مشایی کسانی هستند که از نظر جمهوری اسلامی خودی محسوب می شدند.

بنابراین تا موقعی که در درون نخبگان حاکم رقابت می کردند قابل تحمل بودند.

اما به محض این که حاکمیت جمهوری اسلامی، رهبر جمهوری اسلامی احساس کرده که گروهی از اینها دست کم ممکن است بیرون از آنچه که در درون نخبگان حاکم می گذرد نقشه هایی برای تغییرات اساسی داشته باشند، چه توهم این تغییرات وجود داشته باشد و چه واقعیت داشته باشد، بلافاصله سعی می کند ناخودی محسوب کند و مرتبط با ناخودی ها یعنی دشمن، بنابراین آنها را از رقیب تبدیل کند به دشمن که بتواند امکان حذفشان را داشته باشد و این فراهم شود.

برخوردهای که این روزها با آقای احمدی نژاد و البته بیشتر از آن با همراهان ایشان می شود به همین دلیل است. سعی می کنند از کسانی که ممکن است آلترناتیوی محسوب شوند برای کل رژیم، قدرت را بگیرند و مانع پرورش آنها شوند.

این که حالا این جایگزین چه اهمیتی دارد، چه موضوعیتی دارد، ماهیتش چیست، موضوع دیگری است. من منظورم دفاع از ماهیت کسانی که تصور یا توهم جایگزینی برای رژیم جمهوری اسلامی را دارند، در درون نخبگان حاکم فعلی نیست. بلکه می خواهم بگویم حاکمیت جمهوری اسلامی چه تصوری از آنها دارد و بر اساس آن تصور خودش چگونه با اینها برخورد می کند.

آقای علیجانی، در چه شرایط و دوره هایی نیروهای رقیب و مورد اشاره عزت الله سحابی آسیب پذیرتر بودند و در چه شرایطی از امنیت بیشتری برخوردار بودند؟ و این به چه عاملی بستگی داشته و دارد؟

جدا از آن عامل جامعه شناختی یعنی هراس از وسعت و کمیت اجتماعی نیروهای مذهبی رقیب و عامل روانشناختی اش که هراس از تولید گفتمان رقیب است و جذب پایگاه مشترک، نکته ای که اینجا می شود اضافه کرد گفتمان دشمن محوری است که همیشه بر رفتار امنیتی جمهوری اسلامی غالب بوده.

یک دوره ای از نظر آنها نیروهای غیرمذهبی متمرکز در کانون نویسندگان ایران دشمن اصلی بودند. ما می دانیم در اینجا یک زنجیره ای از حوادث پیش می آید. یک دوره می بینیم که از دکتر سامی هراسی به وجود می آید. که می خواهد آلترناتیو شود با حمایت آقای منتظری ممکن است خطر ساز شود.

البته ممکن است بخش زیادی یا همه اش هم توهم باشد. ولی بالاخره این توهم عمل می کند. در دوره ای که تصور این بود که غربی ها دشمن اند و آمریکا می خواهد حکومت را استحاله کند.

در دوره ای که اصلاح طلبان بر سر کار بودند، دشمن اصلی، اصلاح طلبان بودند و نیروهای ملی مذهبی و نهضت آزادی که تصور می شد رابط بین غربی ها و آمریکایی ها و نیروهای خودی و تازه غیر خودی شده درون حکومت هستند. در موقعی که استحاله مسئله اصلی بود، اینها دشمن اصلی می شدند.

من یادم است در بازجویی ها گفتند مهندس سحابی را ما باید سیاهش کنیم و نامزد اتحادیه اروپا است در آینده در ایران و از این توهمات.
در دوره ای که بحث یک مقدار چرخید و گفتند اصلاح طلبان را جمع کردیم سفره شان را و قدرتی ندارند و غربی ها دیگر به دنبال انقلاب مخملی هستند و اینها به سمت نیروهای دیگری تمرکز کردند. به سمت ان جی او ها، نهادهای دانشجویی، نهادهای زنان، شخصیت های سیاسی اکثرا معتدلی که هیچ انگیزه سیاسی نداشتند و بین داخل و خارج کشور بنا به دلایل شغلی یا فکری رفت و آمد می کردند.

من فکر می کنم در این چارچوب می شود دید یعنی در آن دوره تاریخی کدام نیرو را نیروی اصلی دشمن برای استحاله یا تغییر حکومت می بینند، در دوره هایی که استحاله وجه غالب است، نیروهای ملی- مذهبی، اصلاح طلبان و کسانی که تولید اندیشه رقیب می کنند مانند دکتر سروش.

آقای کدیور، امنیت و عدم امنیت رقبای دگراندیش در میان روحانیت و غیره به چه چیزی بستگی داشته است؟

در میان این گفتمان های رقیبی که بعد از انقلاب اسلامی شاهد بودیم، برخی نفوذ اجتماعی داشته و برخی اعتبار دینی فراوان تری داشته و برخی هم صرفا یک جریان اجتماعی سطحی و زودگذر بوده که به زودی از حافظه تاریخ حذف شده اند.

جریان هایی که در بعد از انقلاب مطرح شده که توانایی گفتمان سازی داشته، از گونه اینها برخی مانند جریان های ملی مذهبی و نهضت آزادی در یک طبقه اگر قرارش بدهیم، اینها یک دسته بودند.

جریان دیگری مثل جریان متصل به آیت الله منتظری جریان دومی بوده.

جریان اصلاح طلبان به طور کلی اصلاح طلبانی که اصل نظام جمهوری اسلامی را باور دارند و قائل به اصلاح سوء رفتارهای آن هستند، اجرای بی تنازل قانون اساسی را می طلبند، این گفتمان سومی بوده.

برخی جریان های روشنفکری دینی و نواندیشی مذهبی و مانند اینها هم می شود گفت که گفتمان چهارم بود.

در میان حوزه های علمیه با این جریان ها برخوردهای متفاوتی صورت گرفته.

برخی از آنها قبول شده اند و برخی از آنها که با بنیادهای مذهبی از دید علمای حوزه مخالف بودند پذیرفته نشدند و به حاشیه رانده شدند. مجموعا به دلیل این که فضای مناسبی برای گفت و گو در سال های اخیر نداشتیم، داوری در این زمینه کار ساده ای نیست.

در زمان اصلاحات که نسبت به دیگر دوران های جمهوری اسلامی فضای بازتری به لحاظ فرهنگی و سیاسی در ایران بود، امکان گفت و گو بیشتر فراهم شد و لذا جریان های روشنفکرانه، نواندیشانه رشد بیشتری پیدا کردند، هکذا جریان ملی مذهبی و نهضت آزادی و همینطور جریان نواندیشی حوزوی که با محوریت آیت الله منتظری پیش می آمد.

اما در حال حاضر به دلیل خفقان جدی که برای هر نوع انتشار دگراندیشی و برای هر نوع کنش دگرباشی در ایران شاهدش هستیم، قضاوت بسیار دشوار است و می باید منتظر زمانه باز دیگری باشیم تا این جریان های متفاوت خودشان را بروز دهند.

آقای قاضیان، عواملی که آسیب پذیری رقبای دگراندیش را کمتر می کند، کدام اند؟

می شود به این سئوال شما از زاویه معکوس هم جواب داد. این که کدام اینها آسیب پذیری را بیشتر می کنند. به این دلیل این را از این زاویه طرح می کنم که اتفاقا جمهوری اسلامی از این زاویه شروع می کند به برخورد کردن با رقبا.

به این مفهوم که معمولا می رود سراغ ضعیف ترین رقبا و در درون خود آن رقبا هم به ضعیف ترین حلقه ها حمله می کند که بی پناه تر هستند.

دلیلش هم یک سیاست دائمی و پیوسته ای است که جمهوری اسلامی در برخورد با مخالفان خودش در پیش گرفته و آن همیشه عبارت از این بوده که نه تنها با جریان های اصلی یا اشخاص اصلی سعی می کرده برخورد کند بلکه این برخورد را از مجرا و معبر برخورد با کسانی انجام می داده که خودشان حلقه ای ضعیف یا شخص ضعیفی محسوب می شدند و می توانستند قربانی شوند.

قربانی شوند تا دیگران حواس شان جمع شود. قربانی شوند تا دیگران تهدید شوند. قربانی شوند تا دیگران بازداشته شوند از این که کاری و عملی انجام دهند یا حرفی بزنند که امنیت حاکمان جمهوری اسلامی به هم بخورد.

بنابراین این سیاست قربانی گرفتن همیشه در مورد رقبا مطرح بوده و هر کدام از این رقبا که احساس می کردند ممکن است قربانی شوند باید فکر می کردند که از کسانی هستند که در معرض برخورد و حذف از جانب جمهوری اسلامی قرار گرفته اند.

نمونه هایی که آقای علیجانی اشاره کردند از آن قبیل اند. نمونه هایی که در سایر موارد پیش آمده از این قبیل اند.

جمهوری اسلامی یک تاکتیک جنگی خیلی شناخته شده در برخورد با رقبا دارد. همیشه اطراف هدف اصلی را شروع می کند به زدن و تخریب کردن تا موقعی که آن قلعه ها و حصارهایی که دور هدف اصلی قرار گرفته تخریب شد بتواند هدف اصلی را خود به خود نابود کند. اعم از این که این هدف ها شخص باشند، یک جریان سیاسی باشد، احزاب سیاسی باشند و یا حتی جریان های فکری باشند، (فرقی نمی کند). نمونه برخوردهای اخیر هم از همین قبیل است.

چون آقای احمدی نژاد یک رقیب درون حاکمیت است که با دنباله هایی که از نظر حاکمیت پیوند پیدا کرده که آنها رقبای بیرون حاکمیت اند و باید برخورد شود و چون نمی شود با خودش برخورد کرد باید دیگران را قربانی کرد.

قربانی ها اطراف آقای احمدی نژادند. چون با آقای مشایی امروز نمی شود برخورد کرد می روند سراغ حلقه های ضعیف تر و با افراد و اشخاصی برخورد می کنند که پناهگاه چندانی ندارند و نمی شود از آنها دفاع کرد. آنها قربانی می شوند تا دیگران بازداشته شوند از این که کاری یا عملی کنند.

این ماجرا در مورد کل رقبا در درون نخبگان حاکم و بیرون از نخبگان حاکم در جمهوری اسلامی برقرار بوده و کماکان برقرار است و این سیاست پیوسته و دائمی جمهوری اسلامی در برخورد با مخالفان بوده و مخالفان به نظر من از طریق این توصیف می توانند بفهمند که آیا در معرض این برخورد هستند و آن حلقه قوی تر هستند یا ضعیف تر.

در چنین شرایطی در جمع بندی در حد یکی دو جمله برای هر کدام از شما، در شرایطی که تشییع جنازه عزت الله سحابی که این حرف را زده به آن صورت جلوه گر می شود، تکلیف رقبای دگراندیش چیست. آقای علیجانی؟

من فکر می کنم جامعه ایران متکثر است. اگر کشته شده های همین سالیان اخیر… گذشته دور را هم بر نگردیم و قبول کنیم آخرین شان مال سحابی، نداآقاسلطان، زهرا کاظمی، زهرا بنی یعقوب… اینها یک پیام دارد. اینها به مظلومانه ترین و بی رحمانه ترین شکل کشته شده اند و این نشان می دهد تنها جایی که استبداد در ایران عدالت را رعایت می کند در سرکوب مخالفانش است.

آقای کدیور، تکلیف رقبای دگراندیش با این وضعیت چیست؟

تکلیف، مقاومت و ادامه آگاه تر کردن مردم و یا یافتن راه حل های بهتر برای برون رفت از این خفقان و فشار است.

آقای قاضیان، پاسخ شما؟

جمهوری اسلامی همیشه یک رویایی در سر داشته و آن رویای یک دست کردن رژیم بوده و از بین بردن رقابت در درون حاکمان و تبدیل هر کسی که می خواهد رقابت کند به دشمن.

اما در دوره های مختلف، در دوره رهبری اول و دوره رهبری دوم در دوره های متفاوت این دو رهبری می بینیم که این رویا کاملا نابود شده و شکست خورده و در آینده هم هیچ مجالی برای پیروزی ندارد.

بنابراین یکدستی رژیم اگر در قبل احتمال کمتری داشت باید گفت در آینده با این تحولاتی که در جهان رخ می دهد مسلما و مطلقا احتمال و شانسی ندارد. بنابراین رقبا همیشه هستند و با این وضعیت دشوار رو به رو خواهند شد.

 

سوگوار عزّت از دست رفته ایران محسن کدیور

2011/05/31
انا لله و انا الیه راجعون
عزّت ایران از دست رفت. قلب مهندس عزت الله سحابی که عمری برای عزت ایران می تپید ساعاتی پیش از تپیدن باز ایستاد. از دوره نوجوانی با نام و نظریاتش آشنا بودم، سالها بعد در اوائل دهه هفتاد که با او ملاقات کردم ارادتم به او افزون شد. بر جنازه پدرش زنده یاد دکتر یدالله سحابی عبارت «و إن کان مُسیئا فتجاوز عن سیّئاته» را عمدا نخواندم، بعد از نماز دوستان پرسیدند چرا؟ گفتم سیئه ای از او سراغ ندارم و کمتر کسی را به تقوا و صفا و خلوص او می شناسم. این پسر هم از جنس همان پدر بود. یکپارچه خلوص و صفا و پاکبازی.
عزت الله سحابی اهل قرآن و دعا و مناجات و تهجد بود، اما نه در حرف و ادعا که در عمل و اخلاق و رفتار. از تبار صالحان بود. وقتی خطبه همّام نهج البلاغه را می خوانی می توانی عزت الله سحابی را در ذهنت مجسم کنی. او عمری را با تعالیم قرآن و نهج البلاغه گذرانید و من در حدود دو دهه که با او از نزدیک مانوس بودم شهادت می دهم که جز طلب رضایت خالق و خیرخواهی و شفقت خلق در او ندیدم.
اهل رحمت و بخشش و مدارا و اعتدال بود. از کینه و انتقام و افراط و خشونت بدور بود. دو بار در زمان طاغوتِ قبل از انقلاب و سه بار در زمان رهبر فعلی جمهوری اسلامی به زندان رفت و شکنجه شد. برای اعتلای ایران سر از پا نمی شناخت. از ندانم کاری و سوء تدبیر مدیران و رهبران دلش خون بود. بیش از همه نگران اقتصاد بیمار تک محصولی کشور بود. از اختلاف و تشتت مخالفان مکدر بود. از تندروی و تحلیلهای دور از واقع بیزار بود. واقع بین بود و عملیاتی فکر می کرد.
در مجلس خبرگان قانون اساسی از معدود نمایندگانی بود که با بصیرت تمام به اصل ولایت فقیه رای منفی داد و در جلسه علنی برخاست و خیرخواهانه تذکر داد: «این اصل، یک اصل بسیار اصولی و اساسی است و انقلابی در جامعه ایران ایجاد خواهد کرد، بنابراین نگذارید این اصل سرسری بگذرد…. روی این اصل بقدر کافی در این مجلس خبرگان توضیح داده نشده، شما اگر بخواهید با یک قیام و قعود مساله را تمام کنید، این در نظر ملت ایران مساله ای است که ایجاد مسائل و مشکلات خواهد کرد.» (مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهائی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، جلسه 15، ج1 ص 383) اگر چه توصیه خردمندانه او شنیده نشد و مصائب و مشکلاتی را که پیش بینی می کرد متاسفانه نصیب کشور شد.
او به بازنگری قانون اساسی در سال 68 که ولایت مطلقه را به قانون اساسی افزود هم رای منفی داد. با این همه معتقد بود در همبن قانون اساسی ظرفیتهای فراوانی برای رهائی ایران یافت می شود. او اجرای اصول معطله قانون اساسی را کم هزینه ترین و پرفایده ترین راهکار جنبش سبز می دانست.او که بیش از پانزده سال از عمر با عزتش را در زندانهای دو رژیم در مبارزه با خودکامگی و دیکتاتوری گذرانیده بود بشدت نگران حال زندانیان بویژه زنان زندانی بود.
عزت الله سحابی از میان ما رفت. چشمانش همچنان نگران ایران فرداست. آری او مدیر مسئول ایران فردا بود. استبداد دینی ایران فردا را توقیف کرد اما ایران فردا با فکر و کارشناسی سحابی آزاد خواهد شد. او بسیار خوش بین بود؛ می گفت ایمان دینی اقتضای خوش بینی و امید به آینده را دارد. راهکارهای استراتژیک سحابی نبض تفکر جوانان ایرانی را در دست دارد. ملی مذهبی عنوان یک گروه معدود نیست، اگر عیار ملی مذهبی بودن عزت الله سحابی است میلیونها ایرانی ملی مذهبی هستند، در جنبش سبز نیز این اندیشه همفکران فراوان دارد.
من این مصیبت را به ملت بزرگ ایران و خانواده معزز سحابی، همسرهمراه ایشان، برادران آن زنده یاد، فرزندان ایشان _بویژه سرکار خانم هاله سحابی_ و همفکران و همراهان این پیش کسوت آزادگی و عدالت طلبی و حق جوئی تسلیت عرض می کنم.

جنبش سبز منکرهر گونه قیومیت و برتری طلبی دینی، قومی و جنسی است

2011/03/16
جــرس: محسن کدیور در جریان نشست تحلیلی «پس از بیست و پنج بهمن» «نفی استبداد، حاکمیت ملی و تعامل فعال با جامعه جهانی، نفی انزوا طلبی و ماجراجوئی و اولویت منافع ملی بر مصالح ایدئولوژیک» را از «مطالبات پیگیر جنبش سبز» ذکر کرد و خاطرنشان ساخت «جنبش سبز منکرهر گونه قیومیت و برتری طلبی دینی، قومی و جنسی است.»

 

اردشیر امیرارجمند مشاور حقوقی میرحسین موسوی نیز، مسئولیت رادیکالیزه شدن جنبش سبز را متوجه حکومت دانست و با بیان اینکه «ما دیگر جهت برگزاری تظاهرات و تجمع، درخواست مجوز نمی کنیم، بلکه آنرا حق خود می دانیم و فقط زمان و مکان آنرا اطلاع رسانی خواهیم کرد»، خاطرنشان ساخت «هسته سرکوب‌گر حکومت به دنبال مشروعیت بخشیدن به خشونت است و از رادیکال شدن جنبش برای این منظور استفاده می‌کند و همین رادیکالیزه شدن جنبش، دامی است که حکومت برای جنبش پهن کرده و اگر وارد آن شویم، پیروز بیرون نمی‌آییم، در صورتی که پیروزی جنبش در مبارزه مسالمت‌آمیز شجاعانه است.»
شیرین عبادی، فعال حقوق بشر نیز، خواستار پافشاری مردم بر خواسته های مدنی خود شد و خاطرنشان کرد «اصرار بر خواست های مدنی است که راه را برای تحولات عمیق سیاسی باز می کند.»
مجتبی واحدی، مشاور ارشد مهدی کروبی نیز، با «نقطه عطف» دانستن ۲۵ بهمن در حوادث پس از انتخابات، تاکید کرد «ادامه تجمع‌های پس از ۲۵ بهمن و هجوم گسترده حکومت به معترضان، از تاثیرات رویداد ۲۵ بهمن است.»
به گزارش جرس، روز یکشنبه ٢٢ اسفند – ۱٣ مارس، نشستی تحلیلی پیرامون وقایع اخیر و همچنین ادامه حصر و بازداشت و بی خبری از رهبران جنبش سبز، در دانشگاه وست مینستر لندن برگزار شد.
در این نشست که به همت انجمن «پویشگران راه سبز امید» و تحت عنوان تحلیل وقایع «پس از ٢۵بهمن» برگزار شد، چهار تن از صاحب نظران و فعالان جنبش، شیرین عبادی (فعال حقوق بشر)، اردشیر امیرارجمند (مشاور ارشد میرحسین موسوی)، محسن کدیور (استاد دانشگاه و پژوهشگر) و مجتبی واحدی (مشاور ارشد مهدی کروبی) به بیان تحلیل های روز و همچنین آسیب شناسی جنبش پرداختند و مسعود بهنود (نویسنده و روزنامه نگار) نیز گرداننده این نشست بود.
اتحاد ضامن پیروزی
شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل، بعنوان اولین سخنران این جلسه، کلام خود را در چند بخش ارائه کرد و با رویکردی اجمالی به فعالیت های بیست ماه اخیر فعالان جنبش در زمینه های مختلف – از جمله حقوق بشر و فعالیت های بین المللی- مسائل رخ داده از ٢۵ بهمن ماه به بعد و چشم انداز جنبش را مورد بحث قرار داد و گفت «می بینیم که خشونت های دولتی روز به روز در حال افزایش می باشد و آنچه در ایران می گذرد بر کسی پوشیده نیست. اما باید دید که در شرایط کنونی وظیفه ما چیست و باید چگونه عمل کنیم.»
وی ادامه داد: با نگاه به گذشته است که می توانیم آینده را پیش بینی کنیم. گذشته دردناک می تواند کتاب درسی برای آینده ما باشد و تاریخ نشان داده که هر گاه با یکدیگر متحد شدیم، توانستیم به پیروزی دست یابیم. به عنوان مثال در زمانی که موبایل های نوکیا دارای سرویسی بودند که شخص استفاده کننده از آنها قابل ردیابی بود و موبایل ها کنترل می شدند؛ روزنامه نگار شجاعی به نام عیسی سحرخیز این مساله را مطرح و اقامه دعوا نمود و سپس خیلی از ایرانیان بر علیه نوکیا متحد شدند و موبایل نوکیا خریداری نکردند و ظرف یک تا دو ماه، فروش نوکیا در ایران به نصف رسید. مساله سوءاستفاده تجاری و سوء استفاده از تکنولوژی در همه جا و در هر مجمعی مطرح شد و سرانجام شرکت نوکیا رسما اطلاعیه ای صادر نمود و از مردم ایران عذرخواهی کرد. این خود یک نمونه از پیروزی بود که نتیجه اتحاد مردم بود و این نشان می دهد که تنها دولت ها نیستند که موکلف به رعایت حقوق بشر می باشند بلکه شرکت های بزرگ نیز چنین وظیفه ای به عهده دارند.

ما نمی توانیم دنیا را به خواست خود تغییر بدهیم اما می توانیم کاری کنیم که عرصه را بر علیه کسانی که سرکوب می کنند تنگ تر کنیم. اگر متحد باشیم که در واقع ضامن پیروزی ماست در نتیجه به هر آنچه که بخواهیم، خواهیم رسید. باید از بحث های کوچک هرچند صحیح و درست بپرهیزیم و آنها را در زمان مناسب مطرح کنیم. اکنون وقت یکپارچه عمل کردن است.
روش های مسالمت آمیز
این فعال حقوق بشری سپس خاطرنشان کرد «تاریخ نشان داده است که هرگاه مردم دست به خشونت زدند، باختند. دیدیم که هر گاه گروهی دست به خشونت زد؛ چگونه با سرکوب شدیدی از جانب حکومت مواجه شد. مسالمت بودن روش ها، راه حلی است که حکومت را از پا در می آورد اما مشروط بر اینکه مستمر و متداوم باشد.
در بین خواست هایی که داریم، خواسته های مدنی از همه مهمتر است. برخی معتقدند که باید از خواسته های سیاسی شروع کنیم اما اعتقاد دارم که خواسته های مدنی، بالاتر از خواست های سیاسی است. وقتی به خواست های مدنی دست یابیم نتیجه این خواهد بود که خواست های سیاسی نیز برآورده شوند. خواست هایی از قبیل: آزادی بیان، حق انتخابات آزاد، حقوق برابری زن و مرد و اقوام مختلف و … از جمله خواست های مدنی است که دموکراسی تحقق همین خواسته هاست. باید بر خواسته های مدنی مصر و دقیق بود که پافشاری بر این خواست های مدنی است که راه را برای تحولات عمیق سیاسی باز می کند البته باید به طریق مسالمت آمیز باشد. اگر دست به خشونت بزنیم، دولت خشونت های بی دلیل و سرکوب گرانه خود را توجیه می کند و در این رقابت این دولت است که برنده می شود چرا که پول و اسلحه دارد.
شفاف سازی
بیشترین تلاش دولت در سنوات اخیر معطوف به این بوده که حقایق از مردم پنهان شود و به روش هایی هم در رابطه با آن متوسل شده است از جمله: اخراج خبرنگاران خارجی، ارسال پارازیت بر روی رادیو و تلویزیون های فارسی زبان برون مرزی، دستگیری و مجازات خبرنگاران. به گونه ای که طبق گزارش سازمان گزارشگران بدون مرز، چهل تن از خبرنگاران و وب نگاران در ایران در زندان هستند که علاوه بر این تعداد، عده ای نیز با قرار وثیقه بیرون از زندان هستند.
طبق مصوبه سازمان ملل متحد، دولت ها مکلف هستند از مدافعان حقوق بشر، حمایت کنند و موجبات و تسهیل انجام وظایف آنها را فراهم کنند که دولت ایران هم به این مصوبه رای موافق داده است. اما شاهدیم که عبدالرضا تاجیک به خاطر عضویت در سازمان مدافعان حقوق بشر در ایران به پنج سال حبس محکوم شده است و یکسال هم به آن اضافه شده است به دلیل نشر اکاذیب.
وظایف ایرانیان برون مرز
شیرین عبادی همچنین تصریح کرد «در شرایطی که ایران دچار این میزان از سانسور است؛ وظیفه ما که خارج از ایرانیم و تربیون آزاد داریم چیست؟ ما وظیفه داریم که به شفاف سازی و گزارش دهی به جامعه مدنی بپردازیم. از طریق افکار عمومی بین المللی با دولتها صحبت کنیم که سبب می شود جامعه مدنی کشورها را به تحرک بیاوریم. در برنامه ها و گزارش ها از نهادهای مدنی- محلی دعوت کنیم تا در جلسات حضور یابند. آنها بسیار تاثیر گذار هستند و می توانند به دولتها فشار بیاورند.»
این برنده جایزه جهانی صلح افزود «از همه کسانی که می توانند گزارش تنظیم کنند، می خواهم که گزارش های خود را به سازمان ملل متحد و خصوصا کمیساریای عالی حقوق بشر ارسال دارند چرا که دولت ایران، عضو سازمان ملل متحد است و باید از مقرراتش اطاعت کند. بر طبق آخرین مصوبه مجمع عمومی سازمان ملل متحد که در دسامبر سال گذشته(٢٠۱٠) اتخاذ شد، دبیر کل سازمان ملل هر سه ماه یکبار باید گزارشی درباره ایران تهیه کند و آنرا به شورا و مجمع عمومی ارائه دهد. گزارش سه ماه آخر، روز چهاردهم مارس در شورای حقوق بشر قرائت می شود.
کسانی که از نقض حقوق بشر و یا یک تخلف حکومتی مطلع می شوند حتما آنرا گزارش دهند اما این گزارش ها باید مستند و درست باشد. دولت ایران هم حق ندارد این گزارش ها را اقدام علیه امنیت ملی، عنوان کند و به شما در مورد همکاری با سازمان ملل، اعتراض کند. این یک روش مسالمت آمیز و بی خطر است.


روحیه پرسشگری را تقویت کنیم
خانم عبادی با بیان اینکه «باید روحیه پرسشگری در جوانان بیش از پیش تقویت شود و خصوصا سوالاتی که در جامعه امروز ایران تابو است، مطرح شود»، گفت «مگر به خاطر ندارید که رنسانس با این جمله دکارت شروع شد: «من شک می کنم، پس هستم». به عنوان مثال سوالاتی از قبیل: چرا باید در ایران غنی سازی اورانیوم صورت گیرد که نتیجه آن تحریم بین المللی ایران است. یا اینکه فجایعی که در ژاپن رخ داد؛ پس از زلزله اخیر… آیا ایران هم در انتظار است؟ چرا در منابع غنی دیگری همچون گاز، نفت، انرژی خورشیدی و … سرمایه گذاری نمی شود؟ ما به مسائل و فقر اقتصادی شدیدی رو به رو هستیم که ناشی از تحریم ها و سیاست های غلط اقتصادی دولت است که سرمایه و پول را در کشورهایی همچون سنگال، بولیوی، حزب الله لبنان و … ارسال می دارند. برای این مسائل سوال بپرسید حتی اگر از جانب دولت پاسخی داده نشود؛ اما این سوالها به مسائل روز تبدیل می شود و گسترش می یابد.»
مخالفت با حمله نظامی و تحریم های اقتصادی
این فعال حقوق بشری خاطرنشان کرد «ما با وجود همه مخالفت هایمان با دولت ایران، همچنان با تهاجم نظامی، تحریم اقتصادی کشور مخالف می باشیم چرا که سبب می شود وضعیت مردم بدتر شده و خواست های مدنی خود را فراموش کنند و بیشتر به گرد حکومتی که دوست ندارند حلقه بزنند. ما ایران را دوست داریم و آنرا آباد و آزاد می خواهیم. ما فرزندان آن بزرگ مردی هستیم که گفت: چو ایران نباشد، تن من مباد / بدين بوم و بر زنده يك تن مباد»
بیست و پنج بهمن نقطه عطف بود
بر اساس این گزارش، پس از شیرین عبادی، مجتبی واحدی، مشاور ارشد مهدی کروبی که به صورت ویدئویی سخنانش ضبط شده بود، برای حاضران سخنرانی کرد و در آغاز به تاثیر اعتراض‌های خیابانی ۲۵ بهمن بر شرایط سیاسی ایران اشاره کرد و با «نقطه عطف» دانستن ۲۵ بهمن در حوادث پس از انتخابات گفت «ادامه تجمع‌های پس از ۲۵ بهمن و هجوم گسترده حکومت به معترضان، از تاثیرات رویداد ۲۵ بهمن است.»
وی تاکید کرد «دولت با ایجاد ناامیدی و سردرگمی در مردم و با انتشار اخبار ضد و نقیض سعی دارد از تاثیرات ۲۵ بهمن کم کند، در حالیکه «۲۵ بهمن همان قدر که باعث وحشت‌زدگی حکومت شد، در دل مردم امید ایجاد کرد.»
زندان، زندان است
مشاور و سخنگوی مهدی کروبی در مورد انتشار خبر انتقال موسوی و کروبی به زندان حشمتیه گفت: «من به رسانه‌های مختلف گفتم که موضوع حشمتیه فرعی است…چون مدت ۱۹ شب هیچ نوری از خانه آقای کروبی بیرون نیامد و مانند این است که وی در سیاهچال بود. »
مجتبی واحدی تاکید کرد: «موسوی و کروبی و همسرانشان، به طور غیرقانونی زندانی شده‌اند و تفاوتی ندارد که این زندان زیرزمین آقای خامنه‌ای باشد یا زیرزمین خانه آقای کروبی یا شکنجه‌گاه اوین.»
سیاست حکومت، به تعویق انداختن بحران‌ها است
واحدی در بخش دیگری از سخنان خود به بحران‌های سیاسی و اقتصادی حکومت اشاره و تاکید کرد «سیاست حکومت، به تعویق انداختن بحران‌ها است و رهبری و احمدی‌نژاد با وقت‌کشی و ایجاد بلاتکلیفی و ناامیدی در داخل کشور و در برخورد با کشورهای دیگر، سعی دارند بحران‌های سیاسی و اقتصادی حکومت را به تعویق بیندازند.»
خامنه‌ای و احمدی‌نژاد؛ دو شهید حکومتی
او از رهبر جمهوری اسلامی و محمود احمدی‌نژاد به عنوان دو «شهید حکومتی» نام برد که به گفته او با بحران‌های شدیدی مواجه هستند، اما شجاعت ندارند که به اشتباه‌های خود اعتراف کنند.
سخنگو و مشاور مهدی کروبی در بخشی از سخنان خود در مورد برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی گفت: «خارجی‌ها می‌گویند ایران دارد وقت‌کشی می‌کند که بمب اتمی بسازد تا این بمب‌ها روی کشورهای دیگر بریزد. به نظر من، دولت ایران جرات این کار را ندارد. دولت ایران در نهایت بتواند از این بمب ها و سلاح ها استفاده کند، آنرا بر سر ملت ایران می ریزد.»
مجتبی واحدی در بخش دیگری از سخنان خود، با اشاره به فساد اقتصادی و سیاسی دولت احمدی‌نژاد، آنرا در تاریخ معاصر ایران بی‌سابقه خواند و افشای این موارد را از خبر بازداشت موسوی و کروبی مهم‌تر دانست.
استبداد دینی خطرناک ترین نوع استبداد است
سخنران بعدی این مراسم، محسن کدیور، استاد دانشگاه و پژوهشگر بود، که از طریق ویدئو کنفرانس در نشست حضور پیدا کرد و در ابتدای سخنان خود، با ارج نهادن به مقام محقق و ایران شناس تازه درگذشته، پروفسور ایرج افشار، شش نکته را مطرح کرد:

یک. ماهیت ضداستبدادی و دموکراتیک جنبش
محسن کدیور در آغاز کلام خود، ماهیت جنبش سبز را «دموکراتیک» و «ضد استبدادی» خواند و با بیان اینکه «نظام استبدادی موجود، استقلال و دینی بودن را دو امتیاز خود می داند»، خاطرنشان کرد «لذا می کوشد مخالفان را به غیر دینی بودن و ضد استقلال کشور دانستن متهم نماید.»
وی تاکید کرد «مبارزه با دیکتاتورهای به ظاهر مستقل به مراتب از مبارزه با دیکتاتورهای وابسته دشوارتر است.»
این پژهشگر در بیان اهداف جنبش سبز نیز گفت «جنبش سبز، نفی استبداد، حاکمیت ملی و تعامل فعال با جهان، نفی انزواطلبی و ماجراجوئی، اولویت منافع ملی بر مصالح ایدئولوژیک، و همچنین سیاست خارجی بر اساس نمایندگان کارشناس ملت را دنبال می کند.»
دو. جنبش سبز جنبشی متکثر
محسن کدیور با تاکید بر اینکه «البته استبداد دینی خطرناک ترین نوع استبداد می باشد»، در مورد ماهیت جنبش سبز نیز خاطرنشان کرد «این جنبش ماهیت ضد استبدادی و دموکراتیک دارد، به تنوع و تکثر آرا معتقد است و با هر نوع برتری‌طلبی دینی مخالفت می‌کند و منکر هر گونه قیمومیت و برتری طلبی دینی، قومی و جنسی است. همچنین تکثر مانع فعالیت و ابراز هویتهای متمایز نیست، چرا که دینداران و دین ناباوران، اقوام مختلف ایرانی، زنان و مردان، طبقات مختلف اجتماعی در این جنبش اعتراضی حضور دارند.»
این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد «باب گفتگو چه درون جنبش چه بین جنبش و حکومت برای استیفای حقوق از دست رفته مردم باز است و هیچ بخشی از جامعه قابل حذف نیست، حتی طرفداران فعلی حکومت، دین ناباوران، دینداران سنتی. مخالفان و منتقدان از حقوق و امکانات مساوی با ما برخوردار خواهند بود.»
سه. اسلام رحمانی
کدیور به بحث قرائت مداراگرایانه یا «اسلام رحمانی» نیز پرداخته و آنرا باور بسیاری از همراهان جنبش سبز ذکر کرد و گفت «معتقدان اسلام رحمانی به دنبال استقرار حکومت اسلامی و تحمیل شریعت به مردم نیستند. استقلال نهادهای دینی از دولت در کنار استقلال دولت (نظام) از نهادهای دینی با تضمین دو محور زیر ضوابط اسلام رحمانی در عرصه عمومی است:
یک- نفی هرگونه امتیاز و حقوق ویژه برای دینداران و روحانیون
دو- وضع و لغو و تغییر قانون کلا در دست نمایندگان مردم است
این فعال حامی جنبش سبز همچنین تاکید کرد «در جنبش نمی خواهیم دین و مذهب خاصی را به لحاظ حقوقی به کرسی بنشانیم؛ در عین حال نمی خواهیم کسی را از عمل به باورهای دینی و اعتقادیش باز داریم. با تضمین حقوق پایه برای کلیه شهروندان بدون هیچ استثنائی، گرایشهای مختلف دین باور و دین ناباور با تشکیل احزاب سیاسی با هم به رقابت منصفانه و دموکراتیک می پردازند. هند، ترکیه و اندونزی الگوهای عملی این روش هستند. اسلام رحمانی منحصر به حوزه خصوصی نیست. اسلام سیاسی دموکراتیک امری ممکن است.»
چهار. مطلوبات و مقدورات
این پژوهشگر، همچنین پیرامون راهکارهای پیشِ رویِ جنبش و فعالان آن خاطرنشان کرد «رادیکالیزه کردن جنبش خدمت به آن نیست و لازم است که از موفقیت ٢۵ بهمن دچار غرور نشویم و سطح مطالبات را ندانسته بالا نبریم.»
وی با تاکید بر اینکه «نبض جنبش در داخل کشور می زند و فضای مجازی (صرف اینترنت) آینه واقع نمای جنبش نیست»، افزود «مطلوبات جنبش فراوان است و مقدوراتش محدود. استراتژی ما مقاومتهای حداکثری بر مطالبات محدود و حداقلی است و در حال حاضر نیز راهی جز مرحله بندی مطالبات نداریم.»

کدیور همچنین خاطرنشان کرد «مطالبات ما اصلاحات ساختاری است، که البته بدنبال زیرو رو کردن یک شبه نیستیم، و در حال حاضر قدرتش را نیز نداریم.»
وی در همین زمینه تصریح نمود «ما در این مرحله بر اجرای اصول معطله قانون اساسی تکیه داریم، قرائت دموکراتیک از همین قانون اساسی ممکن است. چنین قرائتی را با اقتدار افکار عمومی به حاکمیت تحمیل می کنیم، اگر قدرت پیدا کنیم لحظه ای در اصلاح این قانون و لغو اصول ضد دموکراتیک آن تردید نخواهیم کرد، اما هم اکنون چنین توانی را نداریم. در تفکر مطلوب ما، مقام مادام العمر غیرپاسخگوی بدور از نظارت نهادینه با قدرت مطلقه جائی ندارد. این صفات خصائص دیکتاتوری و خودکامگی و استبداد است که عقل سلیم از پذیرش آن ابا دارد.»
پنج. جمهوری اسلامی حکومتی فاسد
این پژوهشگر همچنین با بیان اینکه «جمهوری اسلامی نظامی فاسد است، چه به لحاظ اخلاقی، چه به لحاظ اداری»، در شرح جایگاه جهانی جمهوری اسلامی در فهرست حکومت های فاسد جهان، به آمار سازمان بین المللی شفافیت استناد کرده و رتبه ۱۶٨ ایران در میان ۱٨٠ کشور جهان را یادآورد شد و گفت «بر اساس آمار سازمان بین المللی شفافیت، جمهوری اسلامی تنها بالاتر از چند کشور همانند ازبکستان، چاد، عراق، سودان، افغانستان، میانمار و سومالی در زمینه فساد حکومتی قرار دارد.»
محسن کدیور همچنین خاطرنشان ساخت «اکنون بیش از ۵۵% ملت ایران زیر خط فقر زندگی می کنند و بیش از شش میلیون کارگر که با خانواده هایشان ٢۵ میلیون نفر می شوند، فاقد امنیت شغلی هستند و در معرض بیکاری و اخراج قرار دارند و این کارگران، به عدم وصول بموقع دستمزدهای معوقه خود معترض می باشند.»
محسن کدیور همزمان به ده تن از شهدای کارگری جنبش سبز در جریان حوادث پس از انتخابات نیز اشاره کرد و آنرا از تبلورات اعتراضات آنان به وضع موجود خواند.
وی همچنین با اشاره به گزارش ها و اخبار موجود، تصریح کرد: «هم اکنون نیز سپاه پاسداران بدور از هرگونه نظارتی برخلاف وظائف قانونیش فعالیت انحصاری اقتصادی می کند، در یک قلم ۵١% سهام مخابرات کشور را به ارزش٨ میلیارد دلار می خرد و همزمان دهها اسکله فاقد نظارت را در اختیار دارد.»
کدیور با استناد به منابع کارشناسی، گفت: «هفتاد میلیارد دلار درآمد نفتی و کمتر از بیست میلیارد دلار صادرات غیرنفتی، آینه اقتصاد بیمار ماست و این درحالیست که صادرات ١۴٠میلیاردی ترکیه و ٣۵٠ میلیارد دلار کره جنوبی است.
این استاد دانشگاه در ادامه بیانات خود، با یادآوری «گم شدن بیش از هزار میلیارد مترمکعب گاز در خرید و فروشهای سال گذشته؛ عدم واریز حدود پنج میلیارد دلار مابه التفاوت قیمت فروش نفت و نزدیک به هفت میلیارد دلار از عوائد فروش نفت به حساب ذخیره ارزی از سوی دولت»، مواردی چون «عدم پاسخگوئی، عدم نظارت، عدم کارشناسی و عدم شفافیت» را مصادیق «فساد» خوانده و استبداد و فساد و فقر را ملازم هم ذکر کرد.

کدیور همچنین با اشاره به وضعیت فعلی حکومت در ایران، ضمن بیان اینکه «نه مجلس امروز به وظیفه قانونی نظارت بر دولت عمل کرده، و نه مجلس خبرگان نظارتی بر نهادهای قدرتمند تحت امر رهبری دارد»، تاکید کرد «رهبر چنین نظام از بنیاد فاسدی را نمی توان پاکدست و زاهد دانست.»
شش. جنبش و بازیهای حکومت در داخل و خارج
این فعال جنبش سبز، «اختلاف افکنی، شبهه آفرینی نسبت به رهبران دربند و رسانه های نزدیک به آنان و همچنین دامن زدن به خشونت گفتاری» را، ترفندهای حکومت در قبال معترضان دانست و بر ضرورت هوشیاری حامیان و فعالان جنبش تاکید کرد و گفت : «جنبش حرکتی درازمدت، تدریجی و گام بگام است. صبور باشیم و بدنبال چیدن میوه نارس نباشیم.»
محسن کدیور در انتهای کلام خود با اشاره به وعدۀ قرآن مبنی بر «آنچه به مردم سود می‌رساند در زمین می‌ماند»، گفت «جنبش سبز بر اساس سنت الهی می ماند چرا که در راستای استیفای حقوق مردم است.»
جنبش سبز دیگر به دنبال کسب اجازه برای راهپیمایی نبوده و نیست، بلکه آنرا انجام می دهد
سخنران آخر نشست تحلیلی «پس از بیست و پنج بهمن»، اردشیر امیر ارجمند، مشاور حقوقی میرحسن موسوی بود که سخنان‌اش را با مرور رویدادهای بعد از انتخابات ریاست جمهوری و تحلیل رویداد ۲۵ بهمن آغاز کرد و در ابتدای سخنان خود گفت: «اقتدارگرایان نزدیک بیست ماه حاکم برای سرکوب جنبش از هر حربه‌ای استفاده کردند، عده ای را کشتند و عده ای را زندانی کردند و حتا در زندان ها به مردم تجاوز کردند. بعد از آن ادعا کردند که جنبش تمام شد و چیزی از آن باقی نماند، اما پس از سخنان‌اش رویکرد و گفتمان جدیدی به‌وجود آمد که ضامن بقای جنبش شد.» وی افزود: «اگر در این گفتمان بحث مبارزه مسالمت آمیز مطرح است، بحث چهارچوب قانون اساسی به عنوان نقطه اجماع ملی، در کنار آن نیز بحث حقوق بشر، بحث حقوق بنیادین، توجه جدی به تکثر گرایی، حقوق اقوام، جایگاه ویژه زنان و منع استفاده ابزاری از دین مطرح است.»
امیرارجمند همچنین تاکید کرد که «جنبش سبز دیگر به دنبال کسب اجازه برای راهپیمایی نبوده و نیست و ما برگزاری آن را تنها اعلام می کنیم، چون حقی است مندرج در قانون اساسی.»
وی گفت که دولت با حضور مردم در راهپیمایی ضربه شدید و سنگینی را احساس کرد.
این حقوقدان و استاد دانشگاه شهید بهشتی، همچنین با بیان اینکه «دولت فعلی مشروعیت خود را از دست داده و حتی توان نگهداری یارانش را نیز ندارد»، گفت «دولت از درون دچار آشفتگی و از هم پاشیدگی است و با مشکلات فراوان اقتصادی دست به گریبان است و با قطع رابطه رهبران جنبش و مردم به دنبال پاسخی هر چند موقت برای حل مشکلات خود می گردد.»
وی یکی از دلایل زندانی کردن سران جنبش را مشکلات فراوان دولت دانست و گفت با این کار گمان می کنند که فعلا با حذف ان ها از صفحه سیاست فرصتی برای فکر کردن به مشکلات فراوان خود پیدا می کنند، شاید جنبش فروکش کند.

امیر ارجمند دلیل دیگر زندانی کردن سران جنبش را وجود اختلاف در درون حکومت دانست و گفت «مشکل آقایان حتا با خودشان حل نشده و به جای خود باقی است. آن ها دیده بودند که با دیگر حرکت ها این گونه رفتار کردند و موفق شدند غافل از این که این موفقیت مقطعی است و ماجرا در زمانی مناسب دوباره فرصت ظهور می یابد.»
وی افزود : «حکومت مدت ها بود تلاش کرد جنبش سبز را معاند و ضد انقلاب جلوه دهد و با این کار انسجام خود را حفظ خواهند کرد و بخش بی طرف و خاکستری را به سوی خودشان جلب کنند تا از ریزش این طیف به سوی جنبش سبز جلوگیری شود. در عین حال با این کار اهرم های سرکوب -به نظر خودشان قانونی – را فراهم کنند.»
تلاش دولت برای ایجاد اختلاف در درون جنبش
او با اشاره به تلاش دولت برای ایجاد اختلاف در درون جنبش گفت: «اتحاد جنبش با وجود تکثر آن برای حکومت دردناک بود. در حالی که جنبشی که رهبری متمرکز ندارد و دارای تنوع و تفاوت دیدگاه‌هاست دچار اختلاف نمی‌شود. آن ها قبل از آغاز مبارزات انتخاباتی شروع کردند به اختلاف انداختن بین چهره های اصلی معترض مثل آقایان موسوی، کروبی و خاتمی که خیلی هم البته موفق نبودند، تا جایی که آقایان موسوی و کروبی حتا پس از انتخابات بیانیه‌های مشترکی می‌دهند و منشور سبز را در فراز دوم هر دو امضا می‌کنند. «آن ها گمان می کردند که با حذف آن ها از صحنه سیاست دست کم برای مدت کوتاهی راه باز می شود و امکانی فراهم می شود که اختلافات یا زمینه های اختلاف فراهم شود.»

امیرارجمند در بخش دیگری از سخنان خود درباره ماهیت و عملکرد «شورای هماهنگی راه سبز امید» توضیحاتی ارائه کرد و خاطرنشان ساخت «این شورا، ادعای رهبری جنبش سبز را ندارد و هنگامی اعلام موجودیت کرد که ارتباط با رهبران جنبش برقرار بود.»
مشاور میرحسین موسوی از آخرین امکانات خود دربهمن ماه استفاده می کند و بیانیه می دهد ولی در واقع گروگان هستند و هیچ شخصیتی حاضر به قبول مسئولیت حقوقی درباره آن ها نشد و خبرهای ضد و نقیضی از سوی دستگاه حاکم درباره آن ها گفته شد.
مشاور حقوقی میرحسین موسوی، در تحلیل انتشار خبر بازداشت رهبران جنبش سبز و همسران آنها گفت: «در یک جو امنیتی، داشتن اخبار و منابع خبری صحیح و موثق دشوار است. در چنین جوی خبری منتشر می‌شود که موسوی و کروبی را به زندان حشمتیه منتقل کرده‌اند. سایت‌های خبری متعلق به موسوی و کروبی، با تردید این اخبار را منتشر می‌کنند، چون پنج نفر (میرحسین موسوی، زهرا رهنورد، مهدی کروبی، فاطمه کروبی و علی کروبی) مفقودالاثر شده‌اند و هیچ کس مسئولیت حقوقی آن را به عهده نمی‌گیرد.» در خبر فارس که خبرگزاری اقتدارگرایان است قید می شود مقامی قضایی که نخواست نامش فاش شود درباره آن ها چنین می گوید. در حالی که این یک مسئله دیپلماتیک نیست و یک مقام قضایی در مورد مسائل داخلی باید قبول مسئولیت کند. این نشان می دهد که خود آن ها هم نمی دانند که باید چه کار کنند.»
آن ها دیدند که بعد از ٢۵ بهمن اعتراضات ادامه پیدا کرد و در غیاب رهبران جنبش و به همت شبکه های اجتماعی باز مردم حضور خود را نشان دادند. از اینجا به بعد باید برنامه ای آماده می شد؛ برنامه ای مبنی بر اخبار ضد و نقیض و قطره قطره ای، تا مسئله را عینی کنند و مردم نتیجه بگیرند که این ها حصر خانگی شده اند. در حالی که در سطح بین الملل هم حساسیت های زیادی به وجود آورد. تلاش کردند که بگویند اگر جنبش ما را به بی اخلاقی متهم می کند خودش نیز غیر اخلاقی است.
تردیدی در مورد صداقت و امانتداری سایت کلمه وجود ندارد
امیر ارجمند تاکید کرد «تردیدی در مورد صداقت و امانت سایت کلمه وجود ندارد، اگرچه می‌توان به نحوه خبررسانی آن انتقاد کرد.» وی گفت: «سایت کلمه در وظیفه خود می دید که با وظیفه سنگینی که بر دوش خود احساس می کرد -و همین وظیفه حساس موجب حساس تر شدن کوچکترین خطا می شود- کوچکترین خبری که از آنان دارد را بدهد و راه افترای دروغ گویی از سوی دولت به خود را دست کم ببندد.»
مشاور ارشد موسوی «مسئولیت این حرف ها تنها بر خود این جانب است و نباید باعث فشار بیشتر بر فرزندان مهندس موسوی شود. آن ها زیر فشار بودند که درباره دیدار خود با پدر و مادر خود نباید گفتگو کنند و همچنان در این تردید هستند که چرا نباید از این دیدار حرفی بزنند. شاید موجب درگیری بیشتر موسوی و کروبی شوند.»
امیرارجمند ادامه داد «هیچ کس نمی تواند به یک خانواده تعیین تکلیف کند که چگونه باید از حریم خصوصی خود دفاع کند. دست کم ما این حق را برای خود قائل نیستیم که آنان را تحت فشار بگذاریم که باید درباره دیدار با خانواده خود سخن بگویند و آن ها هم حتی اگر متهم به ترس شوند این حق برایشان محفوظ است. آنان زیر فشار شدید امنیتی و رابطه احساسی با پدر و مادر و نگرانی درباره سرنوشت آنان و حتا خودشان دارند. و نهایتا تصمیم می گیرند که به اندازه ای که لازم است برای مردم در این باره سخن بگویند. »
وی افزود «در مرجعیت و صحت سایت کلمه هیچ تردیدی نیست ولی آن ها باید درباره چگونگی انتشار خبر انتقادها را بپذیرند. یک احتمال وجود دارد که فیلمی که از آن ها نشان داده شد صحنه سازی بوده باشد؛ مثلا این که جلوی این دو بیست نوع نوشابه گذاشته شده بود. در حالی که مثلا دو نفر با مرحمت آقایان مگر چقدر می توانند نوشابه بنوشند؟ آیا می خواهند مهرورزی با زندانیان خود که به رغم خود سران فتنه هستند را مثلا نشان دهند؟ شاید همین باعث شد که این دختران این خانواده شجاعت به خرج داد، شیوه صادقانه پدر را در پیش گرفت و درباره آنان خبر داد. »
مشاور حقوق میرحسین موسوی افزود «بدون این که ادعای قهرمانی داشته باشیم و بدون این که حتا آقایان موسوی و کروبی خود را رهبران نظام بدانند تا آخرین لحظه ای که با ما تماس داشته از ما خواسته که از مواضع خود کوتاه نخواهیم آمد. »
تنها انتخابات آزاد و آنچه از صندوق رای بیرون می‌آید ملاک است
وی در پایان خاطرنشان نمود «تنها انتخابات آزاد و بدون نظارت استصوابی است. آنچه از صندوق رای بیرون می‌آید ملاک است و همه باید به آن گردن بگذارند حتی اگر مخالف نظر آنها باشد. زیرا معتقدند که حاکمیت از آن مردم است.»ا
به گزارش جرس، بعد از اتمام سخنرانی اردشیر امیرارجمند، دو تن از سخنرانان که در نشست حضور داشتند، به پرسشهای حضار پاسخ گفتند، که شیرین عبادی بعنوان اولین سخنران، در پاسخ به سوال یکی از حضار که پرسید «چگونه می‌توان جلو فعالیت تلویزیون پرس تی‌وی را گرفت که صدای جمهوری اسلامی در لندن است و کشتار مردم ایران را توجیه می‌کند»، گفت: «پرس تی‌وی تلویزیون برون مرزی جمهوری اسلامی است و متاسفانه برخی از چهره‌های سیاسی شناخته شده انگلیسی از جمله شهردار سابق لندن با آنها همکاری می‌کنند.»
این فعال حقوق بشری، با بیان اینکه «سرمایه و مدیریت پرس تی‌وی متعلق به جمهوری اسلامی است و این بهانه که این شرکت چون در انگلیس ثبت شده پس یک شرکت انگلیسی است، ماهیت آن را عوض نمی‌کند»، گفت «با تلاش کنشگران حقوق بشری و فعالان متعدد ایرانی، فعلا حساب‌های پرس تی‌وی در لندن مسدود شده است.
در بخشی دیگر از جلسه پرسش و پاسخِ این نشست، اردشیر امیرارجمند در پاسخ به برخی پرسش‌ها در مورد متکثر بودن جنبش سبز و اینکه «بطور عملگرایانه، چه راهکارهایی برای احترام به این تکثر و حضور همگان در نظر دارید» گفت: «در این تردیدی نیست که عده‌ای در جنبش سبز هستند که نظرات‌شان درباره آینده جنبش با نظرات موسوی و کروبی متفاوت است، اما ما راهی غیر از شناسایی تکثر نمی‌شناسیم. یعنی باید مدارا پیشه کنیم و همدیگر را متهم نکنیم.» وی با بیان اینکه «جهت نهادینه کردن تکثر، باید انتخابات آزاد در کشور برگزار شود»، گفت «این قدم اول است و همه باید در نهایت به نتیجه آن گردن بگذارند.»
مشاور ارشد میرحسین موسوی، در پاسخ به انتقاد یکی از حضار پیرامون ترکیب و اعضای شورای هماهنگی راه سبز امید گفت: «در حال حاضر، به دلایل امنیتی امکان معرفی اعضای این شورا وجود ندارد. به نظر من، عملکرد این شورا مهم است نه افرادی که با این شورا همکاری می‌کنند.»
امیرارجمند همچنین مسئولیت رادیکالیزه شدن جنبش را متوجه حکومت دانست و خاطرنشان کرد «بخشی از حکومت و هسته سرکوب‌گر آن، به دنبال مشروعیت بخشیدن به خشونت است و از رادیکال شدن جنبش برای این منظور استفاده می‌کند و همین رادیکالیزه شدن جنبش، دامی است که حکومت برای جنبش سبز پهن کرده و اگر جنبش وارد آن شود، از آن پیروز بیرون نمی‌آید، در صورتی که پیروزی جنبش سبز در مبارزه مسالمت‌آمیز شجاعانه است.»

حذف آخرین ناهماهنگ- محسن کدیور

2011/03/08
دیکتاتور ایران با کنار زدن کسی که کرسی رهبری  را برایش مهیا کرد، یک گام بلند بسوی سقوط برداشت.

سیاست عملی «دفع حداکثری و جذب حداقلی» مقام رهبری مرد شماره دو کشور را به حاشیه راند. اکبر هاشمی رفسنجانی از ریاست مجلس خبرگان رهبری کنار گذاشته شد. این حذف دور از انتظار نبود. البته هاشمی هنوز سمتی دیگر هم دارد رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام. اما آن سمت مشورتی و انتصابی است، در مقایسه با خبرگان نه چندان ارزشی دارد نه هاشمی دلیلی برای استمرار آن می یابد.
اکنون نظام جمهوری اسلامی کاملا یکدست شده است. همه مسئولان نظام از عالی ترین تا پائین ترین رده مطیع محض و همسو با منویات رهبری هستند. سید علی خامنه ای رهبر خودکامه جمهوری اسلامی طی دو سال گذشته مکررا نقشه راه مورد نظر خود را با صراحت مطرح کرده و با همگان اتمام حجت کرده است. خامنه ای اطاعت مطلقه و تبعیت محض می خواهد. او هیچ مخالفی را ولو مسالمت آمیز و قانونی برنمی تابد. انتقاد یعنی آب به آسیاب دشمن ریختن و مخالفت مسالمت آمیز یعنی مزدوری سازمانهای اطلاعاتی بیگانه بودن! دیکتاتور خود را حق مطلق و مخالفانش را باطل محض معرفی می کند.
پس از ورود جنبش سبز به مرحله دوم و همزمان با قیامهای ضد دیکتاتوری در خاورمیانه رهبر مستبد ایران تا کنون اقدامات زیررا انجام داده است:
اول. محبوس کردن رهبران جنبش میرحسین موسوی و مهدی کروبی و همسرانشان و محروم کردن آنان حتی از ملافات با اعضای خانواده بدون اینکه دادگاه صالحه چنین حکم شداد و غلاظی صادر کرده باشد.
دوم. دو قطبی کردن کامل کشور. خامنه ای پیرو سیاست «یا با من یا بر من» است. برای وی شقّ سومی وجود ندارد. به همه کسانی که در این دو سال از پروژه فتنه سازی وی حمایت نکرده بودند پیغام داد اگر سیاستهای داهیانه وی را تایید نکنند از نظام حذف می شوند، و واضح است نظام یعنی او. خواص بی بصیرت یکی یکی از فتنه ابراز برائت کردند، از عباس واعظ طبسی و علی اکبر ناطق نوری و حسن روحانی گرفته تا محمدباقر قالیباف. و شرمنده در نظام ماندند.
سوم. کنار گذاشتن هاشمی رفسنجانی از پست حساس ریاست مجلس خبرگان. پاکسازی خبرگان از فرد ناهماهنگی همچون هاشمی ماهها قبل طراحی شده بود. به هاشمی هم بارها تذکر داده شده بود. اما هاشمی انتخاب کرد و این بار درست هم انتخاب کرد. وی بجای برائت از فتنه بر خطبه های آخرین نماز جمعه اش (26 تیر 88) تاکید کرد. در آخرین نطق ریاستش در خبرگان نیز از بداخلاقی و دروغگوئی که کشور را فراگرفته انتقاد کرد اما فتنه مورد نظر مقام معظم را محکوم نکرد و از آن برائت نجست. در رژیم توتالیتر چنین پست حساسی نمی تواند در دست فرد مستقلی باشد. و هاشمی نه تنها ناهماهنگ بود، بلکه مستقل از خامنه ای است.
سطح تحمل دیکتاتوری در ایران به قدری پائین آمده که حتی هاشمی رفسنجانی را هم تحمل نکرد. هاشمی همواره در جمهوری اسلامی مرد شماره دو بوده است، چه در زمان مرحوم آیت الله خمینی چه در زمان سید علی خامنه ای؛ و در همه خوب و بدش شریک است. کیست که نداند هاشمی بیشترین نقش را در رهبری خامنه ای داشته است؟ هاشمی مکافات خطای استراتژیکش را در مسلط کردن خودکامه ای بنام خامنه ای بر کشور را می پردازد. علاوه بر آن نیک به خاطر دارم مرحوم آیت الله منتظری از سکوت شاگردش هاشمی در قبال جفائی که در این دو دهه بر وی رفت ناخشنود بود. هاشمی تقاص آن سکوت را هم پس می دهد.
دیکتاتور ایران با حذف رفیق پنجاه ساله اش نشان داد که قدرت – که وی به تزویر نام اسلام یا مصلحت نظام را برآن می نهد – با کسی شوخی ندارد. او با کنار زدن کسی که کرسی رهبری را برایش مهیا کرد، در حقیقت یک گام بلند بسوی سقوط برداشت. اکنون حکومت کاملا تک صدائی است و این تک صدا صدای رهبر است. از دولت، مجلس، قوه قضائیه، مجلس خبرگان، صدا و سیما، نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی، ادارات و مساجد صدائی جز مدح و ثنای رهبری به گوش نمی رسد. اما این صدا صدای مردم کوچه و بازار نیست. اکثریت مردم این صدا را صدای خود نمی دانند. لذا طبیعی است که زندانهای جمهوری اسلامی هشتاد درصد بیش از ظرفیت کاملشان زندانی داشته باشند. جمهوری اسلامی به زندانهای جدیدی نیاز پیدا کرده است. این نتیجه مستقیم همان سیاست دفع حداکثری و جذب حداقلی رهبری است که به آن اشاره شد.
عمر حکومتهای تک صدائی به غایت کوتاه است. البته خودکامگان این را باور ندارند. نه طاغوتهای قبل از انقلاب این را باور داشتند و نه دیکتاتورهای ساقط شده منطقه همانند بن علی تونسی و مبارک مصری. طاغوت ایران هم همانند همتایش قذافی لیبیائی صدای اعتراض مردم و تنفر ملی از استبداد را نمی شنود و احساس نمی کند.
با شیوه ناصواب و خلاف شرع نظارت استصوابی شورای نگهبان اعضای مجلس خبرگان رهبری برای چنین روزی مهره چینی شده اند. ظاهرا نمایندگان ملتند، اما همچون اعضای مجلس شورای اسلامی با اراده رهبری گزینش شده اند. طبیعی است که وکیل الدوله ها بر خلاف قانون در یک راه پیمائی در داخل مجلس خواستار اعدام منتقدان حکومت شوند. بر همین منوال وعاظ السلاطین عضو خبرگان هم همچون عروسکان خیمه شب بازی آلت دست رهبری باشند نه ناظر بر عملکرد وی.
صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه و عضو سابق شورای نگهبان اعلام کرد که در قانون اساسی وظیفه ای بنام نظارت بر رهبری برای خبرگان تعریف نشده است. این دقیقا نظر سید علی خامنه ای است. قدرت مطلقه مادام العمر بدون نظارت نهادینه دنیوی یعنی استبداد و دیکتاتوری و خودکامگی، یعنی طغیان و فساد و تفرعن. مجلس خبرگان بدون نظارت مجلسی دست نشانده و تحت فرمان ولی امر است که تنها وظیفه اش عمل به وصایای رهبری برای به تخت نشاندن رهبر بعدی است. نظر مقام معظم رهبری هم برای بعد از خودش اظهر من الشمس است. هاشمی تن به خفت موروثی کردن قدرت سیاسی نداد.
هاشمی اما به نظارت خبرگان بر عملکرد رهبری قائل بود، بعلاوه او رهبر را منتخب خبرگان می شناسد و نصب ولی فقیه از جانب خدا یا رسول یا امام را افسانه ای بیش نمی داند. ثالثا وی به توقیت یعنی محدود کردن دوران زمامداری رهبری به دو دوره نهایتا ده ساله معتقد بود و در شورای بازنگری قانون اساسی با رهبری مادام العمر مخالفت کرد.
هاشمی در دوران ریاستش بر خبرگان اگرچه وظیفه نظارتی خبرگان را نه تنها درباره رهبری بلکه حتی درباره نهادهای متعدد تحت امر رهبری نتوانست عملی کند، اگر چه نتوانست به سوال و استیضاح خبرگان از رهبری اقدام کند، اما در مقایسه با مرحوم علی مشکینی نخستین رئیس خبرگان مداحی رهبری را پیشه نکرد. دوران ریاست او به مراتب از دوران ریاست مشکینی کم خطاتر بود.
اما محمدرضا مهدوی کنی سومین رئیس مجلس خبرگان محللی بیش نیست. او چنین سمتی در نخست وزیری هم ایفا کرده است. او ندانسته ماموریتی جز آماده کردن زمینه برای رئیس مورد نظر رهبری را ندارد. صحنه به گونه ای برای وی آراسته شده که احساس تکلیف کند. اینکه چه زمانی ایشان درک کند چه کلاه گشادی بر سرش رفته است و چگونه از وی سوء استفاده ابزاری شده است معلوم نیست.
روحانیت شیعه قدمی دیگر به سوی دولتی شدن کامل برداشت. اکنون روحانیون شیعه حکومتی در ایران به همان مصیبتی دچار شده اند که قرنها روحانیون اهل سنت را به واسطه آن شماتت می کردند. آنانکه سر سفره حکومت نشسته اند، نمی توانند مستقل از اراده حاکم رفتار کنند. روحانیون حکومتی از جمله اعضای مجلس خبرگان منفورترین شهروندان ایران هستند و در کلیه ستمهائی که ولایت جائر بر ملت روا می دارد شریک هستند. اگر در این مجلس دست چین شده چند نفر همانند سید علی محمد دستغیب شیرازی وظیفه نصیحت به ائمه مسلمین و امربمعروف و نهی از منکر را عملی می کرد مقام معظم رهبری اینگونه کوس «أنا ربّکم الأعلی» نمی زد.
آخرین عضو شورای انقلاب از قایق مضیق نظام اخراج شد. اکنون سید علی مانده و حوضش و مداحان و مطیعان درگاهش. هاشمی در نطق آخرش در مجلس خبرگان گفت که دلگرمیش به خاطراتش است که می نویسد. بعید می دانم خاطرات سالهای اخیر وی مجوز انتشار بگیرد. نفس ثبت و مکتوب کردن تاریخ ستودنی است. امیدوارم هاشمی در تاملات دوران دوری از قدرت به این پرسش کلیدی پاسخ دهد: چرا جمهوری اسلامی فاسد شد؟ آیا هرگز پیش بینی می کرد که نظام اینگونه منحرف شود؟
در نامه استیضاح رهبری (26 تیر 89) نوشته بودم: اگر شما به عنوان رئیس مجلس خبرگان رهبری از اهرمهای پیش بینی شده در قانون اساسی نتوانید برای خروج از این مخمصه راهی بیندیشد، معنایش این خواهد بود که به این گزاره تلخ نزدیک شده ایم: «جمهوری اسلامی از طریق قانونی اصلاح ناپذیر است.» فکر می کنم هاشمی امروز با من هم عقیده شده باشد که به آن گزاره تلخ رسیده ایم: «جمهوری اسلامی از طریق قانونی اصلاح ناپذیر است.»
تئوری ولایت مطلقه فقیه و شخص سید علی خامنه ای امروز به بزرگترین موانع جنبش آزادی خواهی ملت ایران بدل شده اند. اما ملت ایران عزم جدی در مبارزه با استبداد دینی کرده است، مبارزه ای دراز و بی امان.
17 اسفند 1389