Posts Tagged ‘فرشته قاضي’

اردشیر امیرارجمند: با جو امنیتی حاکم انتخابات آزاد امکان پذیر نیست

2011/08/29

با گذشت بیش از 6 ماه از بازداشت خانگی رهبران جنبش سبزهنوز هیچ یک از مقامات حکومتی، مسئولیت رسمی این مساله را بر عهده نگرفته اند؛ این در حالیست که انتشار شایعات درباره وضعیت سلامتی آنها یا به دادگاه رفتن و توبه شان از سوی سایت های حکومتی و امنیتی شدت گرفته است. از سوی دیگر خانواده های موسوی و کروبی هم تحت فشار قرار دارند تا هیچ گونه خبری در مورد وضعیت آنان  منتشر نکنند.

این وضعیت تا چه زمانی می تواند ادامه پیدا کند؟ با اردشیر امیرارجمند، مشاور میرحسین موسوی در همین زمینه به گفتگو نشسته ایم. از وی همچنین درباره شورای هماهنگی راه سبز امید هم  پرسیده ایم؛ شورایی که تنها چهره بیرونی اش ارجمند است و سایر اعضای آن تاکنون معرفی نشده اند.

مصاحبه «روز» با اردشیر امیرارجمند را در ذیل بخوانید.

 

آقای ارجمند ابتدا میخواستم از شما درباره وضعیت کنونی آقای موسوی و خانم رهنورد بپرسم. با توجه به اخباری که برخی رسانه های حکومتی و امنیتی درباره وضعیت سلامت آنها منتشر کرده اند بفرمایید شما چه خبری از وضعیت آنها دارید؟

در رابطه با اخبار مربوط به وضعیت خانم رهنورد و آقای موسوی این مساله قابل ذکر است که از هیچ مجرای قانونی رسمی، اطلاع رسانی صورت نمی گیرد و این نقض آشکار حقوق قانونی و انسانی این افراد است که حتی در وضعیت زندانیان عادی هم قرار ندارند. چون به هر حال درباره زندانیان عادی، امکان خبرگیری و کسب اطلاع وجود دارد اما درباره رهبران جنبش سبز چنین مساله ای وجود ندارد. نیروهای امنیتی با تهدید و ارعاب و فشار سعی میکنند هیچ خبری از جانب اطرافیان انها منتشر نشود و انتشار اخبار به رسانه های امنیتی غیر رسمی منحصر شده که اخبار ضد و نقیض و نادرستی را منتشر میکنند. اما تا جایی که ما اطلاع داریم در شرایط حاضر،  مهندس مشکل سلامتی ندارد و در سلامت است خانم رهنورد هم همین طور. البته مهندس به طرز قابل توجهی لاغر شده اند اما وضعیت عمومی شان خوب است و اخباری که این سایت ها منتشر می کنند کذب است.

 

خب فکر میکنید این اخبار با چه هدفی منتشر می شود؟

دقیقا این سوال مطرح است که چرا سایت های غیر مسول چنین اخبار کذبی منتشر می کنند. اگر مهندس به بیمارستان منتقل شده چرا بولتن سلامتی او را منتشر نمی کنند؟ حق اطلاع رسانی و کسب اطلاع، حق طبیعی انسان هاست اما خانواده موسوی از این حق محروم شده اندو به الطبع جامعه نیز از این حق محروم شده. وقتی افراد را به صورت غیر قانونی در جایی نگهداری میکنند ـ که ما گروگانگیری میدانیم ـ پس اخبار منتشر نمی شود اما مقامات موظف اند بولتن سلامتی انها را منتشر کنند.

 

گفتید خانواده از حق اطلاع رسانی محروم شده. یعنی رسما از سوی دستگاه امنیتی یا ارگان های دیگر به خانواده مهندس موسوی گفته شده حق هیچ گونه اطلاع رسانی ندارند؟

تمام قرائن و شواهد نشان دهنده این مساله است وگرنه چطور خانواده در حالی که این همه اخبار نادرست منتشر می شود خبررسانی نمیکند و نمی تواند خبررسانی کند؟ درباره اقای کروبی هم همین طورست؛ این همه شایعات در شکل گسترده ای منتشر می کنند و حتی با وجود مصاحبه خانم کروبی، باز این شایعات ادامه دارد.

 

آقای ارجمند بیش از 6 ماه از بازداشت خانگی می گذرد و اخیرا برخی چهره ها سخن از دادگاه رفتن یا بازجویی آقای کروبی سخن به میان آورده اند. درباره آقای موسوی آیا اطلاع دارید ایشان به دادگاه رفته اند یا تفهیم اتهامی صورت گرفته؟ یا اصلا حکمی قضایی درباره بازداشت آنها از مرجعی قضایی صادر شده یا نه؟

هیچ تفهیم اتهامی صورت نگرفته؛ هیچ عمل قانونی و قضایی صورت نگرفته و  به صورت رسمی و قانونی هیچ حکمی وجود ندارد. البته بعید نیست فردا چیزی از جیب شان در بیاورند و بگویند این حکم بوده و… حبس و برخوردهایی که صورت گرفته تاکنون همه غیر قانونی بوده و آقای موسوی و خانم رهنورد و آقای کروبی از همه حقوق اولیه خود محروم هستند و هیچ کسی هم نمیگوید چرا و پاسخی نمیدهد. لذا هیچ مساله قضایی و قانونی نبوده و اگر قرار است باشد باید محاکمه علنی کنند. بیایند رسما و علنا محاکمه کنند اما چون جرات ندارند علنی محاکمه کنند به انتشار اخبار کذب می پردازند.

 

در این مدت هیچ مقام مسئولی به صراحت درباره بازداشت خانگی و حصر رهبران جنبش سبز و همسران آنها حرفی نزده و مسئولیت آن را نپذیرفته؛ شما فکر میکنید چرا مسکوت گذاشته اند و حاضر به اعلام شفاف و رسمی بازداشت خانگی رهبران جنبش سبز نیستند؟

در کشوری که حاکمیت قانون و عدالت معنا دارد نهادهای قانونی و قوه قضائیه و نهادهای امنیتی نمی توانند بدون استناد به قانون حرکتی بکنند اما متاسفانه در کشور ما مسئولیت پذیری و حاکمیت قانون و عدالت معنا ندارد. افراد خود را در جایگاه خدایگان قرار داده اند و خود را از هر نوع پاسخگویی بی نیاز می بینند و حرفی هم برای گفتن ندارند. چه چیزی را میخواهند عنوان کنند؟ باید مشخص کنند که اتهامات چیست و دلیل و مدرک بیاورند. خب اینکه رهبران جنبش سبز گفته اند در انتخابات تقلب شده، اتهام آنهاست؟ الان که آقایان خود دو گروه شده و همدیگر را از حالا متهم می  کنند که در انتخابات آتی می خواهند تقلب کنند و…. یکی می گوید دیگری میخواهد از امکانات دولتی استفاده و تقلب کند و دیگری می گوید طرف مقابل می خواهد از امکانات بسیج و سپاه  استفاده و تقلب کند.

یا بحث آمار را مطرح کرده و گفته بودند که اینها آمار غلط داده اند و یا از بیت المال تصرف غیر قانونی کرده اند خب الان که خودشان افتاده اند به افشاگری و مدام همدیگر را متهم میکنند به همین مسائل. کدام یک از حرفهاییرا که مهندس موسوی و آقای کروبی زدند و به خاطرش در بازداشت خانگی هستند این روزها خود همین آقایان نمی زنند  و تایید نمیکنند؟ در اصل آقایان، حرفی برای گفتن ندارند و میدانند اگر اجازه دهند که مهندس و آقای کروبی حرف بزنند حقیقت برای همه روشن می شود. برای همین در بن بست گیر کرده اند؛ بن بستی که سرنوشت کسانی است که تفرعن می کنند.

 

و شما فکر میکنید این وضعیت تا چه زمانی می تواند ادامه یابد؟

این حرف هایی که درباره وضعیت سلامت و یا توبه مطرح میکنند به گمانه زنی های بسیار منجر شده؛ اینکه این مباحث زمینه سازی برای آزادی آنهاست یا نه و اقدامات دیگری پشت پرده در حال انجام است و قرار است اتفاقاتی بیفتد و… شایعات بسیاری رواج یافته اما آقایان باید بدانند که اگر آزادی، طلب می کنیم قطعا به معنای آزادی واقعی است؛ آقای موسوی و آقای کروبی حق صحبت کردن  و تماس با افرادرا می خواهند؛ حق مصاحبه با رسانه ها، ارتباط با مردم، صدور بیانیه و هر حق دیگری را که حق طبیعی و قانونی آنها است می خواهند. اینطور نیست که با یک یا دو حرکت نامشخص القا کنند که وضعیت آنها تغییر کرده. من فکر میکنم در یک بن بستی قرار دارند و نگهداشتن غیر قانونی و زندانی کردن غیر قانونی، هزینه سنگینی را بر آبرو و جایگاه کشور در سراسر دنیا وارد کرده. نگهداشتن آنها در زندان، چهره اقتدارگرایان حاکم بر کشور را افشا کرده. اما اینکه تا چه زمانی این وضعیت ادامه می یابد و آقایان میخواهند این مسیر غیر قانونی را ادامه دهند خودشان میدانند ولی امیدوارم متوجه شوند  راه حلی ندارند جز قبول مطالبات مردم. حکومت باید قبول کند و بداند که کسی حقوق اش را از آنها گدایی نمیکند و رهبران جبش با صلابت ایستاده اند و حق جامعه را مطالبه میکنند. حکومت مجبور خواهد بود به این مطالبات پاسخ مثبت بدهد.

 

آقای ارجمند در بخش دوم مصاحبه میخواهم به شورای هماهنگی راه سبز امید بپردازم.سئوال مشخص ام این است که اکنون با گذشت بیش از 6 ماه از تشکیل این شورا که تقریبا همزمان با بازداشت خانگی رهبران جنبش سبز است و با توجه به انتقادات زیادی که از شورا مطرح می شود، شما به عنوان سخنگوی این شورا و تنها چهره معرفی شده آن، عملکرد شورا را در این مدت چطور ارزیابی میکنید؟ چقدر به آن اهدافی که داشتید  و برنامه هایی که مدنظرتان بود رسیدید و چقدر ناموفق بوده اید؟

شورا مدتی قبل از زندانی شدن رهبران جنبش شکل گرفته بود و به هر حال بر این اساس شکل گرفته که توزیع کاری بکند و بتواند بخشی از کارها را انجام دهد و اگر رهبران جنبش دچار مشکل شدند بتواند راه آنها را ادامه دهد. توفیق مساله ای نسبی است و نمی توانم بگویم همه انچه می توانستیم انجام دهیم یا میخواستیم انجام دهیم را انجام داده ایم، اما توفیقات نسبی داشته و توانسته ایم بخشی را انجام دهیم. در این مدت بین جریان های مختلف هماهنگی ایجاد کردیم، در تقویت شبکه ها و آگاه سازی نقش داشتیم و در زنده نگهداشتن جنبش تا حدودی توانستیم ایفای نقش کنیم، اما راه درازی باقی مانده و وظایف سنگین دیگری است که باید از عهده آن بر آییم که البته تنها بستگی به اعضای شورا ندارد. آنها یکی از پارامترها هستند. در اصل یکی از توفیقات ما اجماع خوبی است که در شرایط کنونی درباره انتخابات به وجود آمده و قدم مهمی است. انتخابات آزاد یک هدف است و ایجاد اجماع در این زمینه هم از اهمیت بالایی برخوردار است. من امیدوارم با همکاری همه اقشار مردم بتوانیم به وظایف خودمان بهتر عمل کنیم.من نقاط ضعف مان را انکار نمیکنم اما سعی میکنیم سرمایه جنبش یعنی صداقت را حفظ و نقاط ضعف را ترمیم کنیم. الان هم در صدد تبیین مبانی نظری و راهکارهای نظری هستیم.

 

به ایجاد هماهنگی در بین گروههای مختلف جنبش سبز اشاره کردید. انتقادی که از شورا می شود این است که اتفاقا نتوانسته این هماهنگی لازم را بین گروههای مختلف جنبش سبز ایجاد کند. سئوال من این است که چه گروههایی را هماهنگ میکنید؟ پیش از این در مصاحبه ای که با خانم رهنورد داشتم صراحتا بر خط کشی در جنبش سبز خط بطلان کشیده و گفته بودند که جز سازمان مجاهدین خلق، همه کسانی که برای دموکراسی و آزادی در ایران مبارزه می کنند جزو جنبش سبز هستند. مهندس موسوی هم بر همین تکیه داشته اند. اکنون شما به عنوان شورای هماهنگی راه سبز امید در صدد هماهنگی همه گروههای اپوزیسیون از جمله سلطنت طلب و گروههای دیگر هستید یا اینکه نه، این محدوده را کوچکتر میکنید؟ نکته مهم تر اینکه آیا شما خود را موظف میدانید همه اعضای جنبش سبز را با هم هماهنگ کنید یا اینکه خود را بخشی از جنبش سبز میدانید نه همه آن؟

اینکه اگر کسی بخواهد بین همه اجزای جنبش سبز هماهنگی ایجاد کند به این معنا نیست که خودش را در جایگاه همه جنبش میداند. شورا هیچ وقت ادعا نکرده که همه جنبش سبز است. اساسنامه و منشوری دارد که منشور جنبش سبز است و براساس همان منشور حرکت میکند و سعی میکند همه کسانی را که تمایل به جنبش سبز دارند هماهنگ و با آنها همکاری کند. اما تعامل هم نمی تواند یکسویهباشد، باید دو طرفه باشد. طرف های مقابل هم باید تمایل به مشارکت و همکاری متقابل داشته باشند. ممکن است کسانی به هر دلیلی تمایلی نداشته باشند ولی جریان های اصلی و عده ای را ما توانسته ایم هماهنگ کنیم و نشانه اصلی اش هم همین اجماع بر سر انتخابات آزاد است. یک نکته ای را باید توجه کرد که روش دموکراتیک این نیست که یک نفر هویت خودش را فراموش و هویت دیگری را بپذیرد بلکه طرفین باید با حفظ هویت خود در حداقل مسائل با هم توافق و اجماع کنند و پیش بروند. ما قادریم با دیگران بر سر حداقل هایی هماهنگ باشیم و سعی میکنیم اشتراکات را بر مبنای حداقل هایی قرار دهیم که می تواند منجر به همکاری و همراهی شود. نمی توان بر اساس حداکثر مطالبات هر گروهی، هماهنگی به وجود آورد چون حداکثر مطالبات گروهای مختلف با هم بسیار متفاوت است. هویت ها متفاوت است، ما دنبال ایجاد وحدت مصنوعی نیستیم که هویت گروهها و افراد را از آنها بگیریم بلکه می گوییم گرایش ها و جریانات مختلف با ایده آل های متفاوت وجود دارند و باید دید می توانیم سر حداقل هایی با آنها به اشتراک برسیم یا نه.  اگر عده ای معتقدند که ضرورت اشتراک این است که یک طرف، تفکر دینی اش را کنار بگذارد یا یک طرف که لائیک است گرایش لائیک خود را کنار بگذارد اصلا امکان پذیر نیست. هر گروهی باید با حفظ هویت خود بر سر حداقل ها به اشتراک برسد و این اشتراکی است که ما سعی میکنیم بین گروههای مختلف ایجاد کنیم. به طور مثال کسی  می گوید من قانون اساسی را قبول ندارم ما نمی گوییم باید قبول داشته باشی می گوییم بر سرانتخابات ازاد و حق تعیین سرنوشت توسط مردم، اشتراک داریم و هدفمان همین است و داخل ایده آل های نهایی گروهها و افراد نمی شویم.

 

و در این زمینه با همه گروهها از جمله سلطنت طلبان نیز وارد تعامل و هماهنگی می شوید یا خط قرمزی دارید؟

ما در داخل جنبش خط کشی نمی کنیم اما خطوط قرمزی داریم با کسانی که از مبارزه مسلحانه  دفاع میکنند مثل سازمان مجاهدین خلق و همچنین کسانی که دنبال بازگرداندن سلطنت به ایران هستند و کسانی که راه رهایی کشور را وابستگی به کشورهای خارجی میدانند.

 

اشاره به اجماع درباره انتخابات کردید؟ چه اجماعی صورت داده اید؟ در داخل کشور برخی گروهها یا بهتر بگویم چهره های اصلاح طلب، سخن از شرکت در انتخابات آتی می گویند، اما شما تا جایی که صحبت هایتان را دنبال کرده ام از شروطی سخن گفته اید.

آنچه مشخص است این است که ما دنبال انتخابات آزاد و سالم هستیم که دارای ملاک ها  و معیار هایی است. شرط نگذاشته ایم بلکه تاکید بر معیار ها کرده ایم؛معیارهایی که محکم بر آنها تاکید داریم و ایستاده ایم. تا زندانیان سیاسی و رهبران جنبش آزاد نشوند انتخابات آزاد امکان پذیر نیست. چطور می شود رهبران معترضان در زندان باشند و انتخابات برگزار شود؟ رقبا در زندان باشند و انتخابات برگزار کنند؟ با چه کسانی میخواهند رقابت کنند؟ بین خودشان و درون خودشان چپ و راست جدید درست کنند و انتخابات و رقابت ایجاد کنند؟ این آرزویشان است اما محال است. بدون مطبوعات آزاد و بدون احزاب سیاسی، انتخابات آزاد میسر نیست. با جو امنیتی حاکم بر کشور، انتخابات آزاد امکان پذیر نیست. اینکه دو روزنامه را اجازه دهند که دو مطلب بنویسند یا دو نفر را صباحی آزاد کنند که نمی شود انتخابات ازاد. حال اگر کسانی بخواهند خارج از این معیارها عمل کنند و در انتخابات شرکت کنند نمی توانند با پرچم اصلاح طلبی این کار را بکنند بلکه افراد ایزوله ای هستند. چهره های شاخص و اصلی اصلاح طلب مثل آقای تاج زاده،  محمد رضا خاتمی، شکوری راد، آرمین و چهره های دیگر، مواضع اصلاح طلبان را قاطعانه اعلام کرده اند و در انتخابات فرمایشی و غیر آزاد و غیر رقابتی شرکت نمی کنند.  انتخابات با نظارت استصوابی معنا ندارد.

 

یکی از انتقاداتی که به شورا مطرح می شود بحث فراخوان برای «الله اکبر» های شبانه است. برای روز قدس نیز چنین فراخوانی دادید و استقبالی نشد. وقتی استقبالی از سوی مردم نمی شود چرا بر این مساله اصرار دارید و چرا تدابیر دیگر نمی اندیشید؟

ما برای 22 خرداد فراخوان راهپیمایی سکوت دادیم و استقبال خوبی هم شد و با مشارکت خوبی برگزار شد. یعنی تنها فراخوان الله اکبر نبوده اما در بحث الله اکبر، معتقدیم این راهکاری است که همچنان میتواند مورد استفاده قرار گیرد. باید ظرفیت ها را بسنجیم و تلاش کنیم با خبررسانی مطلوب کار را انجام دهیم اما باید قبول کنیم چیزی که پیشنهاد میکنیم و اتفاق نمی افتد حتما ضعف و مشکلی در کارماست و باید این ضعف و مشکل را بشناسیم. باید به سمت راههای مختلف آکسیون برویم و در این جستجو هستیم و داریم روی این قضیه کار میکنیم.  اما معتقدیم قضیه الله اکبرها هنوز می تواندنتیجه دهد. در عین حال وقتیکسی در میدان است و به صورت مستمر مبارزه میکند در عمل و تصمیم گیری هایش خطا هم وجود دارد.

 

آقای ارجمند یکی از انتقاداتی که از همان ابتدا متوجه شورا بوده، عدم معرفی اعضای شورا  و ناشناس ماندن آنهاست. حال اگر درباره اعضای داخل کشور شورا بپذیریم که به خاطر مسائل امنیتی امکان معرفی آنها وجود ندارد باید بگویم درباره اعضای خارج از کشور شورا این مساله صدق نمیکند. این در حالیست که تنها شخص شما، رسما به عنوان عضو شورا معرفی شده اید. چرا اعضای خارج از کشور شورا را معرفی نمیکنید؟

شورا یک کل واحد است و امنیت اش، امنیت واحدی است لذا امکان اعلام نام افراد وجود ندارد واگر این امکان بود خود ما بیش از همه مشتاق ایم اسامی را اعلام کنیم.

 

ولی مساله امنیت که می گویید شامل اعضای خارج از کشور شورا نمی شود و حرف من درباره آنهاست.

عرض کردم امنیت واحد است و داخل و خارج ندارد.

سالگرد ۲۵ خرداد بدون معرفی قاتلان

2011/06/16

خانواده های جان باختگان 25 خرداد 88 در مصاحبه با «روز» اعلام کردند با گذشت دو سال از شهادت فرزندانشان، شکایات آنها همچنان بی پاسخ مانده است.آنان همچنین خبر دادند مراسم دومین سالگرد شهادت فرزندانشان را بر مزار آنها برگزار خواهند کرد.

25 خرداد 88 در جریان راهپیمایی مسالمت آمیز مردم ایران که در اعتراض به انتخابات مخدوش 22 خرداد همان سال صورت گرفته بود، تعداد زیادی براثر شلیک مستقیم گلوله از سوی نیروهای نظامی جان باختند.با گذشت دو سال هنوز آمار دقیقی از تعداد جان باختگان روز 25 خرداد وجود ندارد، و برخی خانواده ها هم به علت فشارهای امنیتی تاکنون حتی از اعلام نام فرزندان خود امتناع و برخی دیگر به دلیل همین فشارها تنها به اعلام نام آنها بسنده کرده اند.

با این وجود تعدادی از خانواده های کشته شدگان اعتراضات مردمی روز 25 خرداد با طرح شکایت، خواهان معرفی و محاکمه قاتل فرزندان و عزیزان خود شده اند، هر چند تاکنون به هیچ یک از این شکایات رسیدگی نشده و به برخی از خانواده ها هم رسما گفته شده که شکایات آنها مسکوت خواهد ماند.

از این خانواده ها خواسته شده که با گرفتن دیه، رضایت بدهند و سکوت پیشه کنند؛ امری که تاکنون از سوی این خانواده ها رد شده است.

خانواده های میثم عبادی، احمد نعیم آبادی، داوود صدری، علی حسن پور، حسام حنیفه و سهراب اعرابی در مصاحبه با «روز» از بی نتیجه ماندن شکایت های شان برای شناسایی و معرفی قاتلان این جان باختگان اعتراضات مردمی سخن گفته اند.

 

فقط سر می دوانند

میثم عبادی

که به عنوان اولین جانباخته اعتراضات مردمی بعد از انتخابات مخدوش 22 خرداد شناخته می شود روز 23 خرداد و تنها یک روز بعد از برگزاری انتخابات جان باخت.

اصغر عبادی، پدر میثم عبادی می گوید بعد از دو سال هیچ نتیجه ای از شکایت خود نگرفته است.

آقای عبادی به «روز» می گوید: دیگر خسته شده ام اینقدر این طرف و ان طرف ما را سر دواندند که دیگر توان ندارم. قاضی پرونده را عوض کردند؛ آخرین حرفی که قاضی به ما گفت این بود که پرونده در اداره آگاهی است و به ما نمیدهند، خودت برو بگیر. به اداره آگاهی رفتم گفتند مگر امکان دارد قاضی بخواهد و ما نفرستیم چند مورد فتوکپی از ما خواسته بودند که فرستادیم، پرونده را هم نمی توانیم دست شما بدهیم….

او می افزاید: در اصل دست به سرمان می کنند، جواب درستی که نمیدهند اما ما از بچگی یاد گرفته ایم که خدا جای حق نشسته و نمی گذارد خون بی گناه پایمال شود. بچه من فقط 16 سال و 3 ماه داشت غیرتش قبول نکرد بی تفاوت از کنار دختری که کتک میزدند بگذرد و اعتراض کرد و گلوله را در شکم او خالی کردند. بعد یک نفر را گرفتند و گفتند قاتل پسرم است؛ او بسیجی بود اما چندی نگذشت که ازادش کردند و گفتند اشتباه گرفته اند در حالیکه خودشان می گفتند گلوله از اسلحه او شلیک شده بود. بعد هم شروع کردند به سر دواندن ما. میخواهند ما را خسته کنند که دیگر پی گیری نکنیم. اما ما میدانیم که خون هیچ بی گناهی روی زمین نمی ماند؛ دامن قاتلش را می گیرد و روزی مجازات قاتل پسرم را خواهیم دید.

از آقای عبادی می پرسم برای دومین سالگرد میثم، مراسمی برگزار کردید؟ می گوید روز بیست و سوم نه اما روز 25 خرداد به مزار میثم خواهیم رفت؛ مراسم چندانی که نداریم سر مزار میثم خواهیم بود.

 

گفتند بسیج با اسلحه جنگی میکشد../persian/news/newsitem/article/-a391c49a9e.html

احمد نعیم آبادی

اما روز 25 خرداد و درجریان شلیک از پایگاه بسیج در آزادی جان باخته است. پدر احمد نعیم آبادی به «روز» می گوید امسال مراسمی برای فرزندشان برگزار نخواهند کرد و در سالگرد مرگش بر مزار او در بهشت زهرا خواهند بود.

اومی گوید: می رویم سر مزار شهید و فاتحه خوانی و پخش خرما و… اما مداحی هم نداریم شب هر کسی خواست به منزلمان بیاید قدمش روی چشم ؛ در خدمت خواهیم بود اما خود مراسمی نداریم.

از پدر احمد نعیم آبادی می پرسم سرانجام شکایت شما برای معرفی قاتلان فرزندتان چه شد؟ می گوید: هیچ. آخرین جلسه ای که رفتیم در دادسرای نظامی به ما گفتند شما از بسیج شکایت کرده اید اما پسر شما 4 گلوله ساچمه ای خورده از همین کسانی که خواهر زاده موسوی را زدند، اگر بسیج بود با کلاش و اسلحه های جنگی می زد. لذا شکایت شما از بسیج رد شده. گفتم در این کشور اگر واحد امنیتی مستقر است و بر مسائل امنیتی سیطره دارد چطور می شود یک نفر مورد اصابت گلوله قرار گیرد و ندانند چه کسی زده؟ نمی شود بگویید که از خارج از کشور آمدند زدند و رفتند. شما باید جوابگو باشید بگویید چه کسانی بچه های ما را با گلوله زدند و شهید کردند.

آقای نعیم آبادی می افزاید: دیگر جواب خاصی به ما ندادند گفتند انحصار وراثت بیاورید دیه بدهیم گفتم من دیه نمیخواهم من قاتل فرزندم را میخواهم مگر پسر مرا ماشین زده که حرف از دیه می زنید بچه مرا کشته اند و باید قاتلش معرفی شود. بعد دیگر بلاتکلیف ماندیم گفتند سرنخ نتوانسته اند پیدا کنند و…

پیش از این مادر احمد نعیم آبادی درباره نحوه جان باختن فرزندش به «روز» گفته بود: احمد به اتفاق پسر بزرگم برای حضور در راهپیمایی رفته بودند. دقیقا یک متری هم بودند که یکباره تیراندازی شروع می شود و احمد تیر میخورد و ده دقیقه هم طول نمی کشد که در آغوش برادرش جان میدهد… احمد 4 تیر خورده بود. قلب، دست، پا و ریه و شش احمد گلوله خورده بود…

 

امکان شناسایی قاتل نیست

لادن مصطفایی، همسر علی حسن پور اما به «روز» می گوید که «من واقعا دوست دارم از دادگاههای داخل کشور و دادگاههای خود ایران به نتیجه برسم اما اگر جوابی ندهند و به نتیجه ای نرسم از طریق دادگاههای بین المللی اقدام خواهم کرد».

علی حسن پور

روز 25 خرداد در خیابان آزادی بر اثر اصابت گلوله به سرش کشته شد و خانواده اش 104 روز بعد از این واقعه، پیکر او را تحویل گرفتند و به خاک سپردند.

همسر آقای حسن پور پیش از این به «روز» گفته بود که سپاه قتل همسرش را مشروع دانسته و اکنون درباره آخرین پاسخی که بعد از دوسال به او و خانواده اش داده اند می گوید: دادگاه اعلام کرده که امکان شناسایی قاتل نیست. پرونده هم حالت رکود پیدا کرده. هفته پیش باز هم به دادسرای نظامی رفتم به کارشناس دادگاه نظامی گفتم که من مستنداتی که نشان میدهد همسرم را از پایگاه بسیج زده اند به شما ارائه کرده ام. گفت حاضر به گرفتن دیه نیستی ؟ گفتم به هیچ عنوان. گفت چه میخواهی؟ گفتم من قاتل را میخواهم از پایگاه بسیج با اسلجه کلاش به همسر من شلیک کرده اند کارشناس اسلحه نظر داده و ساله شما هیچ کاری نکرده اید. گفتند باید شاهد بیاوری ؛ گفتم که من هیچ وقت چنین کاری نمیکنم جوانی را که آن روز جان سالم به در برده معرفی کنم که آینده اش به خطر بیفتد؟ باز هم جوابی داده نشد اما من باز هم به دادگاه مراجعه خواهم کرد.

از خانم مصطفایی می پرسم برای سالگرد آقای حسن پور چه خواهید کرد؟ میگوید: 25 خرداد ساعت 6 تا 8 در بهشت زهرا خواهیم بود بر مزار همسرم اما هر کسی منزل بیاید قدمش روی چشم ماست مهمان علی است و برای ما عزیز است؛ ما نمیخواهیم برای کسی مشکلی پیش بیاید ولی بالاخره وظیفه من پذیرایی از مهمانان علی است و….

 

هیچ جوابی نمی دهند

داوود صدری

دیگر جان باخته 25 خرداد 88 است. براساس فیلمی که از صحنه تیرخوردن آقای صدری بر سایت های اینترنتی منتشر شده، او از ناحیه قلب مورد اصابت گلوله قرار گرفته است و تعدادی از مردم سعی در کمک به او دارند.

مادر او نیز به «روز» می گوید: «هیچ مراسمی نداریم خودمان روز جمعه در خانه برایش ختم قرآن داریم و سر مزار او خواهیم رفت».

خانم صدری از بی نتیجه بودن شکایت خانواده اش سخن میگوید: «رفتیم و آمدیم، باز هم می رویم و می آییم اما هیچ جوابی نمیدهند. هنوز هیچ کاری برای ما نکرده اند ما هم ناچاریم بسوزیم و بسازیم و غیر از توسل و توکل به خدا که کاری از ما ساخته نیست. به این راحتی بچه مرا کشتند و هیچ جوابی هم که نمیدند اما من ناامید نمی شوم از درگاه خدا، مگر نگفته خون بی گناه دامان قاتلش را می گیرد؟ خب من هم نشسته ام تا آن روز که ببینم چگونه خون بچه بی گناه من بر کمر قاتلش میزند.

 

گلوله اشتباهی خورده!

حسام حنیفه

نیز یکی دیگر از جانباختگان روز 25 خرداد 88 است. نادر حنیفه، پدر حسام تنها به گفتن این بسنده میکند که «هیچ پاسخی ندادند هی رفتیم و آمدیم آخرش هم هیچ نگفتند که قاتل پسرم کیست ما هم واگذار کردیم به خدا. فردا هم می رویم سر مزار پسرم. یکبار گفتند گلوله اتفاقی به حسام خورده ما هم هر چه گفتیم خب همین قاتلی که اتفاقی گلوله اش به حسام خورده را معرفی کنید دیگر هیچ جوابی به ما ندادند.

 

لباس هایش را نیز ندادند

سهراب اعرابی

دیگر جوانی است که روز 25 بهمن ناپدید شد و پس از روزها سرگردانی، پیکر بی جان او تحویل خانواده اش شد.

سهیل، برادر سهراب اعرابی به «روز» می گوید : «بعد از دو سال هنوز هیچ گونه اطلاعی درباره وضعیت سهراب به ما نداده اند حتی وسایل سهراب از جمله موبایل، لباس ها و انگشتر او را به ما برنگردانده اند، هنوز هیچ گونه توضیحی نداده اند که سهراب کجا تیر خورده کدام بیمارستان بوده و… »

او سپس خطاب به قاتل برادرش می گوید: تنها میخواهم به قاتلی که سهراب را هدف قرار داد و کسانی که باعث شدند چنین اتفاقاتی بیفتد بگویم چطور توانستید؟ چرا و به چه علتی کشتید؟ فقط دلیلش را به ما بگویید؛ سهراب به چه علتی و کجا تیر خورد؟

سهیل اعرابی می افزاید: اگر در مملکت ما قانون هست چرا باید یک جوانی به این راحتی در خیابان تیر بخورد و هیچ مسئولی هم جوابگو نباشد.

او درباره مراسم دومین سالگرد جان باختن برادرش نیز می گوید: من آلمان هستم و اینجا مراسمی خواهیم داشت اما در ایران میدانم که مادرم روز 22 تیر که روز خاکسپاری سهراب است مراسم خواهد گرفت.

 

قاتل معرفی نمی شود خانواده ها تحت فشارند

کیانوش آسا، رامین رمضانی، مصطفی غنیان، مسعود خسروی دوست محمد و محرم چگینی دیگر جانباختگان 25 خرداد 88 هستند.

مصطفی غنیان شب 25 خرداد در حالی در آغوش پدرش جان باخت که در حال گفتن الله اکبر بر بالای پشت بام مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود.

رامین رمضانی اما سرباز وظیفه ای بود که در دوران مرخصی و در مقابل پایگاه بسیج مورد اصابت گلوله قرار گرفت و جان باخت. زهرا رمضانی، مادر رامین رمضانی پیش از این به «روز» گفته بود که آخرین و اولین پاسخی که به ما دادند یکی بوده. فقط گفتند نمی دانیم چه کسی زده و قاتل شناسایی نشده است.در اصل هیچ چیزی را به گردن نمی گیرند. قصد رسیدگی هم ندارند اما ما پی گیری خواهیم کرد.

نه تنها قاتل رامین رمضانی معرفی نشد بلکه پدر او در بهشت زهرا و بر مزار فرزندش بازداشت شد و اکنون با قرار وثیقه آزاد است.

محرم چگینی در مقابل پایگاه بسیج مورد اصابت گلوله قرار گرفته و جان باخته است. برادر او به «روز» گفته که «در نهایت فقط دیه می دهند و دست ما جایی بند نیست».

علی چگینی افزوده بود:» به وکیل ما گفته بودند پرونده گم شده است. بعد از آن هم هیچ جوابی به ما نداده اند و نمیدانیم اصلا پرونده چه شد. پدرم برای پی گیری رفت به او گفتند فوقش دیه می دهیم. پدرم اعتراض کرده و گفته بود که قاتل را معرفی کنید اما گفته بودند قاتلی شناسایی نشده و فوقش دیه می گیرید و چیزی دست شما را نمی گیرد».

کیانوش آسا، دانشجوی دانشگاه علم و صنعت بود که 25 خرداد سال گذشته و در جریان اعتراضات مردمی، بر اثر اصابت گلوله باخت. قاتل او نیز هرگز معرفی نشد و در مقابل خانواده اش به شدت تحت فشار قرار گرفتند. برادرش دو بار بازداشت شد و مادر و برادر این جان باخته 25 خرداد به «روز» گفتند که لباس شخصی ها آنها را راحت نمی گذارند.

مراسم دومین سالگرد او نیز روز پنجشنبه بر مزار او برگزار خواهد شد.

مسعود خسروی دوست محمد نیز روز 25 خرداد بر اثر اصابت گلوله جان باخت و پرونده شکایت خانواده او نیز به نتیجه ای نرسیده است.مهدی کرمی، فاطمه رجب پور، سروربرومند، ناصر امیر نژاد و حسین طهماسبی از دیگر جان باختگان حوادث ۲۵ خرداد ۸۸ هستند.

در سالروز ۲۲ خرداد- اعتراض در سکوت

2011/06/12

در دومین سالگرد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، احزاب و تشکل های اصلاح طلب و گروههای سبز از معترضان به تقلب در انتخابات دعوت کردند برای راهپیمایی به خیابان ها بیایند.سال گذشته ودر اولین سالگرد 22 خرداد، میرحسین موسوی و مهدی کروبی به همین منظور تقاضای مجوز برای راهپیمایی کرده بودنداما با این تقاضا موافقت نشد و آنها تجمع و راهپیمایی را منتفی اعلام کردند. اما اکنون هم نخست وزیر زمان جنگ و هم رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی در بازداشت خانگی به سر می برند و مشاوران آنها به همراه احزاب و فعالین سیاسی از مردم خواسته اند در این روز راهپیمایی سکوت برگزار کنند.

22 خرداد 88 مردم ایران پای صندوق های رای رفتند و وقتی نام محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور منتخب اعلام شد به خیابان ها ریختند و فریاد زدند که «رای ما، نام سیاه تو نبود».

مردم معترض از کودتای انتخاباتی سخن گفتند، احمدی نژاد را رئیس جمهور صندوقی خواندند و خواهان ابطال انتخابات شدند؛ ولی نه تنها چنین نشد بلکه دهها نفر بر اثر تیراندازی مستقیم نیروهای نظامی جان باختند، هزاران تن از مردم به همراه فعالان سیاسی، روزنامه نگاران و دانشجویان بازداشت شدند، به برخی از بازداشت شدگان در زندان تجاوز شد، چند نفر در اثر شکنجه در زندان جان باختند، تا احمدی نژاد بر مسند ریاست جمهوری بنشیند؛با این حال و با گذشت دو سال مردم همچنان به انتخابات مخدوش 22 خرداد اعتراض دارند و حامیان دیروز احمدی نژاد امروز در صحت آن انتخابات تشکیک کرده اند.

 

سکوت مردم

در آستانه 22 خرداد، گروههای مختلف از مردم خواستند که شب قبل از 22 خرداد بر پشت بام ها رفته و الله اکبر سر دهند. پس از انتخابات 22 خرداد مردم شبانه و به نشانه اعتراض فریاد الله اکبر سر میدادند؛عطاالله صالحی، فرمانده ارتش جمهوری اسلامی در آن دوره گفته بود: «زمانی که بر بالای پشت بام الله‌اکبر می‌گفتند دل فرزندان ما در خانه می‌لرزید».

و مردم مناطق مختلف تهران شب گذشته هم با فریاد الله اکبر به استقبال 22 خرداد رفتند.

شورای هماهنگی راه سبز امید از روزها پیش با انتشار بیانیه ای ضمن دعوت مردم به پیوستن در راهپیمایی سکوت در پیاده روهای خیابان ولی عصر حد فاصل میدان ولی عصر تا میدان ونک ساعت 6 تا 8 بعد از ظهر اعلام کرده: سکوت مطلق در طول برگزاری راهپیمائی حاکم خواهد بود. به هیچ شعاری پاسخ داده نشود و از هر گونه اقدامی که به خشونت طلبان بهانه برای انجام اقدامات غیر قانونی و ضد انسانی می دهد خود داری شود و رأس ساعت 8 همه متفرق شوند.

این امر انتقاداتی را به همراه داشت به همین جهت اردشیر امیرارجمند، سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید اعلام کرد که «راهپیمایی‌های بعد از 22 خرداد، راهپیمایی سکوت نخواهد بود».

اما مجتبی واحدی، مشاور مهدی کروبی در این زمینه گفت: مردمی که می‌آیند، اگر با شرایطی مواجه شوند یا اگر نکته‌ای به ذهن‌شان بیاید، دلیلی ندارد سکوت کنند.تاکید دوستان بر سکوت به این خاطر بوده که یک موقع اراذل و اوباش حکومتی نیایند و حرکاتی نکنند و بهانه دست نیروهای حکومت ندهند.

وب سایت کلمه در عین حال «سه خواسته مشخص یعنی آزادی زندانیان سیاسی، انتخابات آزاد و مقابله با بیکاری و گرانی» را سه خواسته راهپیمایی 22 خرداد دانسته و نوشته است: این راهپیمائی در پیاده روهای عریض خیابان ولیعصر انجام می شود ولذا هیچگونه اخلالی در حرکت اتومبیل ها و حمل و نقل بوجود نمی آورد.

این وب سایت افزوده: گر چه این پیاده روی و راهپیمائی کاملا قانونی است و حاکمیت نه تنها نباید مزاحمتی تولید کند بلکه باید امنیت کامل راهپیمایان را فراهم آورد، اما از آنجا که راهپیمایان هیچگونه علامتی نظیر پلاکارد، نماد سبز، شعار وندارند لذا به عنوان یک عابرعادی تلقی می شوندو با هیچ بهانه ای نمی توان آنها رامتهم کرد.

بیانیه های مشارکت و مجاهدین انقلاب

جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب، دو تشکل عمده اصلاح طلبان هستند که با انتشار بیانیه های جداگانه از مردم خواسته اند در راهپیمایی 22 خرداد شرکت کنند.

شاخه خارج از کشور سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در بیانیه خود نوشته است: «امید آن بود که با حضور گسترده مردم، حکومت مجالی برای تقلب تاثیرگذار در انتخابات نیابد؛ کما اینکه در دوم خرداد 76 قصد داشت با کودتایی انتخاباتی نتیجه را به سود نامزد و جریان مورد حمایت خود تحریف کند، ولی رای 20 میلیونی مردم به خاتمی جرات و میدان چنین جسارتی را از حاکمان گرفت. اما متاسفانه و با کمال تاثر، همگان شاهد بودند حکومتی که 4 سال طعم قدرت مطلقه را چشیده بود، به هیچ روی حاضر نشد به رای مردم گردن نهد و به جای عقب نشینی از مطالبات زیاده خواهانه خود، یک گام بلند دیگر در جهت بسط استبداد برداشت و نقشه ی پیشین کودتای انتخاباتی را در 22 خرداد 88 سازماندهی و پیاده نمود».

این تشکل سیاسی سپس به حضور مردم در اعتراضات بعد از انتخابات 22 خرداد اشاره کرده و خطاب به مردم نوشته است: نیک بدانید که تمامی سرکوب ها و تنگناهایی که حکومت در عرصه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به وجود آورده تنها از ضعف مفرط در مواجهه با مخالفان بر می آید.

این سازمان از مردم خواسته است «با شرکت در راه پیمایی اعلام شده از سوی شورای هماهنگی سبز امید در روز 22 خرداد امید حاکمان استبداد طلب به امکان ادامه وضعیت موجود را به یأس تبدیل کنند».

جبهه مشارکت ایران اسلامی، دیگر تشکل عمده اصلاح طلبان نیز با انتشار بیانیه ای اعلام کرده : «حضور چشمگیر مردم در انتخابات دهم ریاست جمهوری در 22 خرداد سال 88 می توانست سرمایه ای عظیم برای وحدت ملی، آبادانی کشور وارتقای جایگاه بین المللی ایران باشد که متاسفانه در کمال شگفتی و با بی بصیرتی کامل اصحاب کودتا، رأی مردم به سرقت رفت و دولتی نامشروع و ناکارآمد و دارای سوءاخلاق بر کشور حاکم شد که در کمتر از دو سال کشور را در آستانۀ ورشکستگی کامل قرار داده است. حاصل دولت تقلبی همان است که بارها توسط رهبران اصلاحات و جنبش سبز بخصوص رهبران آن جناب آقای موسوی و حجة الاسلام والمسلمین کروبی، که اکنون بناحق در حبس خانگی بسر می برند، بیان شده است یعنی عقب افتادگی تقریبا غیر قابل جبران، سقوط آزاد اخلاق و دیانت، ورشکستگی اقتصاد و فرهنگ و از دست رفتن سرمایه های انسانی و مادی».

دست در دست هم می آییم

بیانیه ای نیز تحت عنوان «جوانان اصلاح طلب» منتشر شده. در این بیانیه آمده: «ما دست در دست یکدیگر به خیابان می آییم تا پیمانمان با همدیگر و با زندانیان عزیزمان که در شرایط سخت زندان درکنار ما با صبوری مقاومت می کنند و نیز رهبران سبزمان که هرگز خواست به حق مردم را فدای هیچ مصلحتی نکرده اند و نیز با همه آنان که دلشان برای آزادی و عزت و کرامت انسان می تپد، محکمتر ببندیم».

جوانان اصلاح طلب خطاب به مردم نوشته اند: «کودتاگران غافلند از اینکه جنبش سبزی که آغاز شده است و سر باز ایستادن ندارد وابسته به فرد نیست، از این روست که رهبران ما را حصر کرده اند، اما ما به آنها نشان دادیم که این حصر نه تنها از اراده مردم نکاسته است بلکه باعث تکثیر رهبران در جامعه شده است. اینک هر ایرانی مسئولانه تر و با اراده ای محکمتر می اندیشد و گام بر می دارد، ما در کنار هم برای رسیدن به خواسته های برحقمان بویژه پایان حصر یاران سبزمان میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی سکوت نمی کنیم و اعتراض خود را به طرق مختلف ابراز می کنیم».

اما ائتلاف دانشجویان سبز دانشگاه های تهران در بیانیه ای به تحلیل روند اعتراضات و راهپیمایی های مردمی پرداخته و نوشته: «پیش از هر دعوتی، باید نسبت به جزئیات حرکت، پیش بینی رخدادهای احتمالی و سنجش هزینه ـ– فایده یک حرکت برای جنبش ارزیابی مناسب صورت گیرد…راه پیمایی سکوت در شرایطی می تواند نشان دهنده قدرت و بیان کننده مطالبات یک جنبش باشد که امکان حرکت آزادانه و مسالمت آمیز مردم وجود داشته باشد تا مردم بتوانند مجتمع شده و خیل عظیم شرکت کنندگان در سکوت بتواند نشان دهنده قدرت و وزن اجتماعی آنان باشد».

آنها در عین حال از فراخوان شورای هماهنگی راه سبز امید حمایت کرده اند.

همزمان 15 تشکل ایرانی خارج از کشور در بیانیه مشترکی ضمن حمایت از راه‌پیمایی سکوت به حاکمیت هشدار داده اند تا دیر نشده است صدای ملت را بشنود.

 در این بیانیه آمده است: رهبر جمهوری اسلامی سرسختانه نارضایتی‌ مردم در برابر حاکمیت مستبدانه‌اش را به رسمیت نمی‌‌شناسد و قلدری در برابر خواست ملت را افتخار خود می‌داند. کارنامه عملکرد گذشته و رفتار و گفتار فعلی رهبری نشان‌دهنده آن است که بدون مبارزه و فشار مستمر ملت وی حاضر به هیچ گونه مصالحه‌ایی که حقوق اولیه مردم را به رسمیت بشناسد نیست و در شرایط عادی تنها اطاعت محض از رفتار فرعون‌مابانه و پیروی مطلق از سیاستهای خارجی و اقتصادی مورد نظر خود را پیش شرط حضور در حاکمیت می‌داند.

این تشکل ها نوشته اند که مصالحه پیش از پذیرش شرایط حداقلی از جمله «آزادی کلیه زندانیان سیاسی و عقیدتی و بخصوص همراهان جنبش سبز زهرا رهنورد، میرحسین موسوی، فاطمه کروبی و مهدی کروبی – تضمین آزادی فعالیت سیاسی توسط احزاب، رفع توقیف احزاب ممنوع شده و آزادی مطبوعات و رسانه های مستقل – برگزاری انتخابات آزاد و رقابتی که تمامی شهروندان فارغ از عقیده، نژاد و جنسیت خود مجاز به رای‌ دادن و انتخاب شدن باشند – توقف تاراج بنگاه‌ها و پروژه‌های بزرگ اقتصادی توسط مراکز قدرت وابسته به رهبری، از جمله سپاه و ستاد اجرای فرمان امام، منع نهادهای نظامی و امنیتی از هرگونه مداخله در امور اقتصادی، تثبیت شرایط شفاف اقتصادی برای امکان فعالیت بخش خصوصی مستقل از حاکمیت و توقف بلادرنگ ماجراجویی‌های هسته‌ای تا رفع تحریم‌های اقتصادی بین‌المللی» امکان پذیر نیست.

در گیلان، مشهد و کردستان نیز برخی گروهها با انتشار بیانیه هایی اعلام کرده اند روز 22 خرداد به خیابان ها خواهند آمد.

در کردستان، کمیته اطلاع رسانی سبز شاخه کردستان اعلام کرده است: «راهی را که با هم قدم در آن نهاده ایم با هم به پایان خواهیم برد. در سال آگاهی تا رهایی، دیکتاتوری¬های ریز و درشت، یکی پس از دیگری در حال از پا درآمدن هستند و در کشور ما نیز جنگ قدرت بین آمران و عاملان تقلب درگرفته است و پرده از چهره زشت حکومت ولایت فقیه برافتاده است. این نظام واپسگرا میکوشد تا با توسل به تاکتیک همیشگی ارعاب و تهدید، اعتراضات مردم در آستانه سالگرد انتخابات 88 را به خشونت بکشاند و سرکوب کند. در حالی که ماشین سرکوب در ایجاد خشونت و سپس برخورد با معترضان، قدرتمند است، اما، در برابر نافرمانی مدنی و مبارزات بدون خشونت، که اوج آن در کردستان بروز میکند، ناتوان است و قدرت واکنش از آن گرفته می شود.

 درس آموزی از راهی که کردستان در مبارزه گشوده و در آن حرکت کرده است نیازی اساسی برای گسترش جنبش سبز، که ماهیتی مسالمت آمیز دارد، به شمار میرود. چه خوب است شعار«کردستان، تهران با توست» برای سایر استان ها نیز مطرح شود. و عدم همکاری با حاکمیت، که روشهای انجام آن بسیار متنوع و متفاوت است، به شیوه اعتراض مردم تبدیل شود».

جنبش سبز گیلان هم اعلام کرده : «از تمامی آنها که معترض به وضع موجودند دعوت می کنیم تا همراه با مردم سراسر ایران و برای تحقق سه خواست اولیه، آ‍زادی رهبران جنبش و زندانیان سیاسی، اقدام فوری برای رفع معضل بیکاری و گرانی و برگزاری انتخابات آزاد؛ مطابق با بیانیه شورای هماهنگی راه سبز امید درتجمع سکوت ٢٢ خردادماه شرکت کنند».

 

گروهی از دانشجویان و دانش آموزان شاغل به تحصیل در مشهد نیز، بیانیه ای منتشر کرده و نوشته اند: در آستانه دومین سالگرد کودتای انتخاباتی و تولد جنبش سبز، بزرگ ترین جنبش دموکراسی خواه و خشونت گریز حال حاضر، ما دانشجویان، دانش آموزان و مردم مشهد همگام با دیگر شهرهای سبز ایران عزیزمان به خیابان ها خواهیم آمد و دور جدید حضور خیابانی جنبش سبز را آغاز خواهیم کرد.

آنها نوشته اند: اینک کف بی کفایت استبداد دینی رو شده و گریزی جز نبرد با اندیشه و ساختار استبداد در ایران نمانده است. تنها کارنامه ده روز گذشته حاکمیت، از شهادت هاله سحابی و ضرب و شتم اسیر سرافراز جنبش در برابر دیدگان مادر گرفته تا تجاوز در محیط دانشگاهی که هماره زیر ضرب و ذره بین نهادهای امنیتی است و سپس تکذیب رذیلانه این فاجعه، مجوزی است برای سربرتافتن و خیزش ما ایرانیان.

این بیانیه آمده: درما دانشجویان، دانش آموزان و مردم مشهد در ٢٢ خرداد ۱٣٩۰، هم پیمان با رئیس جمهور در حصر و اسیران جنبش، به خیابان ها خواهیم آمد تا بار دیگر اعتراض قانونی، مدنی و مسالمت آمیز و خواست تغییر را به این ساختار ستم پیشه و ناکارآمد اعلام کنیم.

خانواده سحابی، بهت زده مصیبت ها – فرشته قاضی

2011/06/04

هاله سحابی در جریان تشییع پیکر عزت الله سحابی جان باخت و خانواده اش به «روز» گفتند که اجازه برگزاری هیچ گونه مراسمی برای هاله و عزت الله سحابی را ندارند.

خانواده های سحابی و شامخی تصمیم داشتند امروز مراسم ختم عزت الله سحابی و دخترش هاله را با هم برگزار کنند اما دستگاه امنیتی از این امر ممانعت به عمل آورده است.

همزمان گزارش ها از فشارهای شدید بر خانواده سحابی حکایت دارد فشارهایی که انان را ناچار کرد هاله را شبانه در بهشت فاطمیه روستای گلندوک لواسان و در حضور انبوه ماموران امنیتی به خاک بسپارند.

اعضای خانواده، نزدیکان و شاهدان عینی جان باختن هاله سحابی و خاکسپاری شبانه او و همچنین خاکسپاری پیکر عزت الله سحابی در مصاحبه با «روز» از این فشارها پرده برداشته اند.

عزت الله سحابی از روز نهم اردیبهشت و به دلیل سکته مغزی به بیمارستان منتقل شد او یک ماه گذشته در کما بود و ساعت 2 و ده دقیقه بامداد سه شنبه در گذشت. دیروز و در جریان تشییع پیکر این فعال سیاسی، دختر او جان باخت.

 

قلب هاله را از حرکت بازداشتند

هرچند روایت های متفاوتی از نحوه جان باختن خانم سحابی تاکنون در رسانه ها منتشر شده اما شاهدان عینی به «روز» گفتند که برخوردهای ماموران امنیتی و انتظامی در جریان تشییع پیکر آقای سحابی، عامل جان باختن هاله سحابی است.

یحیی شامخی، فرزند هاله سحابی در مصاحبه با «روز» از درگیری در جریان تشییع پیکر پدربزرگش خبر داده و می گوید: پیکر پدربزرگم را که از خانه خارج کردیم اجازه تشییع ندادند می خواستند سریع جنازه را بگیرند و ببرند. فضا متشنج شد و درگیری هایی رخ داد در همین حین که جنازه را به زور می کشیدند تا ببرند مادرم افتاد. بیهوش بود همراه پدرم به درمانگاه بردند اما نیم ساعت بعد خبر آمد که دکترها گفته اند بر اثر ایست قلبی رفته و….

او می افزاید: دو پزشک معتمد خانواده که عضو فامیل هستند پیکر مادرم را معاینه کردند و گفتند که ضربه نمی توانست عامل ایست قلبی شود بلکه شرایط بسیار عصبی و پراسترسی که به علت وجود بسیار زیاد ماموران امنیتی و نیروهای مختلف لباس شخصی و… به وجود آمده بود و نوع رفتار این نیروها و برخوردهایی که کردند و فضای وحشتناکی که ایجاد کردند منجر به ایست قلبی مادرم شده. مادرم عکس پدرش را در دست داشت عکس را کشیده و پاره کردند و ایست قلبی و جان باختن مادرم نتیجه فضای استرس و بالا گرفتن تشنج و عصبی بودن وضعیت موجود بود.

به فرزند هاله سحابی می گویم برخی سایت ها نوشته اند با پنجه بکس، هاله را مورد ضرب و شان قرارداده اند و… یحیی شامخی می گوید: پنجه بکس را تکذیب میکنم. پنجه بکسی نبود.

با حامد سحابی که اینک هم پدر را از دست داده و هم تنها خواهرش را تماس گرفتیم و هم با یحیی شامخی فرزند هاله. از آن ها درباره دفن شبانه هاله می پرسیم. حامد سحابی توان صحبت ندارد و می خواهد با یحیی حرف بزنیم. یحیی می گوید: اصرار داشتند که شبانه دفن کنیم فشارهایی که از قبل بر سرچگونگی تشییع پدربزرگم وجود داشت ادامه داشت. خانواده نیز به شدت شوکه بودیم می خواستیم مادرم را برای یک شب برای خود داشته باشیم، اما نگذاشتند فشارهایی که مقام های امنیتی اوردند و تهدید هایی که صورت گرفت باعث شد بیش از این نتوانیم مقاومت کنیم. به ناچار شبانه مادرم را با حضور ماموران دفن کردیم.

فرزند هاله سحابی سپس از درگیریهای خود ماموران با هم سخن می گوید: قرار نبود جایی ببرند اما بردند پزشکی قانونی کهریزک. گویا گروههای مختلفی دخیل بودند در این امر و اختلافاتی داشتند با هم. بردند و بدون اینکه روی جنازه کاری کنند آوردند و شبانه مادرم به خاک رفت.

او همچنین خبر میدهد که خانواده اش اجازه برگزاری هیچ مراسمی ندارند و می گوید: بنا داشتیم مراسم پدربزرگ و مادرم همزمان برگزار شود اما همین الان که با شما صحبت میکنم به ما گفتند باید لغو شود و اجازه هیج مراسمی نیست.

 

با نور ماشین هاله را غسل دادند

او بیش از این نمی تواند جزئیاتی بگوید اما یک شاهد عینی که همراه هاله سحابی بوده و تمام جزئیات را شاهد بوده است به «روز» می گوید: هاله دو سه روز اخیر به شدت تحت فشار بود و ضربه های روحی شدیدی به دلیل فشار های امنیتی بر او وارد می شد. لحظه ای نبود که ماموران امنیتی تماس نگیرند و فشار وارد نکنند از جمله آخرین ها همان بود که تشییع را از 8 و نیم صبح به 7 صبح تغییر دادند و در خانه و از ساعت 5 شست و شوی پیکر مهندس شروع شد. ساعت 7 صبح از درب منزل خارج شدیم و قرار بود تا سر کوچه جنازه را تشییع کنیم اما حتی آن 20 – 30 متری که گفته بودند را نیز اجازه ندادند.

این شاهد عینی می افزاید: در برخورد اول ما خانم ها و از جمله هاله سعی میکردیم مسیر را باز کنیم تا تشییع انجام شود. همان جا ضربه روحی شدیدی بر هاله وارد شد. «ما به اتفاق هاله جلو تر از بقیه بودیم و یکی از پرسنل نیروی انتظامی عکس مهندس را از دست هاله گرفت و پاره کرد. بعد خواست هاله را بزند ما فریاد کشیدیم و من داد زدم که به دختر متوفی را هم رحم نمی کنید؟ دستش را عقب کشید. هاله به شدت ناراحت شده بود که چرا عکس مهندس را پاره کردند که دیدیم عکس های مهندس را از دست همه می گیرند و پاره می کنند. بچه ها را کتک میزدند و جنازه را به زور گرفتند در همین حین هاله افتاد.

این شاهد عینی که از نزدیکان هاله سحابی است توضیح میدهد: آنها جنازه را گرفته بودند و میخواستند ببرند داخل آمبولانسی که تدارک دیده بودند و دفن کنند. هاله جلو رفت که اعتراض کند و بگوید که حداقل به حرف خودتان پایبند باشید که افتاد من آن موقع یک متری او بودم ندیدم مشتی یا لگدی بزنند اما دوستانی که در زاویه دیگر بودند گفتند هاله را هل دادند و برای همین افتاد.بعد هم که دچار ایست قلبی شد اما مساله اساسی این است که آقایان در این چند روز تمام شرایط را برای ایست قلبی هاله فراهم کردند تمام اتفاقاتی که افتاد فشارهایی که بر هاله و همسرش، اقای شامخی وارد کردند و همه توهین ها و تهدید ها و فشارها، شر ایطی را به وجود اورد که منجر به جان باختن هاله شد. حتی وقتی هاله افتاده بود و دچار ایست قلبی شد او را سوار ماشین که کردند با چنان خشونتی پاهای او را فشار دادند تا وارد آمبولانس کنند که واقعا وحشتناک بود.

این شاهد عینی سپس میگوید که اگر علت مرگ یک ایست قلبی ساده بود چرا این همه فشار آوردند تا شبانه هاله را دفن کنند؟ ایست قلبی نتیجه فشارهای ماموران امنیتی و جو متشنج و درگیری ای بود که ایجاد کرده بودند و مسولیت آن با جمهوری اسلامی است.

او توضیح میدهد: دیروز از صبح انواع ماموران امنیتی، انتظامی، لباس شخصی و… را در آپارتان 100 متری هاله ریخته بودند ما نشسته بودیم آنها مدام می گفتند باید همین امروز هاله را دفن کنید بعد از ظهر پیکر هاله را از منزل آوردیم سوار آمبولانس کنیم که جلوی منزل، جسد را گرفتند و با خود بردند تا ساعت ها نمی دانستیم کجاست. بعد گفتند برای پزشکی قانونی برده بودند کهریزک. نزدیک غروب برگرداندند. شب در غسالخانه کوجک قبرستان که نور نداشت شستند و اینقدر شرم آور بود که غسالخانه تاریک را با نور چراغ های ماشین روشن میکردند و دو پروژکتور نیز آوردند که قبرستان تاریک را روشن کنند و… همه اینها نشان میدهد که ایست قلبی عادی نبوده و از چه می ترسند.

 

تنها صدا یازهرا بود

احمد منتظری، فرزند آیت الله منتظری که قرار بود نماز را بر پیکر عزت الله سحابی اقامه کند و در تشییع جنازه حضور داشت به «روز» می گوید: من در دو سه متری خانم سحابی بودم. درگیری سر جنازه بود و یکباره با فریاد پزشک بیارید و… متوجه شدم که ایشان افتاده اند بالای سرشان رفتم روی زمین افتاده بودند و کسانی که شاهد بودند میگفتند یکی از ماموران عکس عزت الله سحابی را از دست ایشان گرفته، پاره کرده و بعد به او ضربه ای رزده و خانم سحابی را زمین انداخته است. در اصل ماموران میخواستند جنازه را سوار آمبولانس کرده و ببرند و جوانانی که زیر جنازه بودند اجازه نمیدادند و درگیری شده بود و به این قضیه منتهی شد.

او می افزاید: همان زمان جنازه مهندس سحابی را با خود بردند و مراسم نماز را خودشان به جا آوردند. تعداد زیادی را نیز دستگیر کردند که بعد آزاد کردند اما 12 نفر همچنان در بازداشت هستند که یکی از آنها حامد، یکی از فرزندان من است.

حسین شاه حسینی، عضو شورای مرکزی جبهه ملی نیز که در مراسم تشییع مهندس سحابی حضور داشت به «روز» می گوید: موقعی که جنازه مهندس سحابی را از منزل خارج کردیم و روی دوش مردم بود که آقایان دولتی آمدند و جنازه را از دست مردم خارج کردند هاله عکس پدرش دستش بود اعتراض کرد و گفت قرار بود جنازه را تا سر کوچه ما ببریم اما یکباره درگیری شد، از آن طرف جنازه مهندس سحابی روی زمین افتاد و از این طرف عکس مهندس را از دست هاله گرفته و پاره کردند.

او توضیح میدهد: من به دلیل پادردی که دارم در عقب جمعیت می رفتم و خود ناظر نبودم اما آنچه تاکنون به ما گفته اند و مورد تایید دوستان هم قرار گرفته این بود که هاله در مقام اعتراض به پاره کردن عکس و گرفتن جنازه شد. جمعیت فشار می آورد هاله ضربه ای خورده و زمین افتاد و با پا به او زدند. آمبولانس خبر کردند و و بردند و نیم ساعت بعد خبر دادند که فوت کرده.

 

دفن شبانه

آقای شاه حسینی که در خاکسپاری پیکر هاله نیز حضور داشته می گوید: آقای شامخی، پیکر هاله را از درمانگاه تحویل گرفته و به منزل برده بود، از دستگاه حاکمیت امدند وگفتند که به هیچ عنوان اجازه نخواهیم داد جنازه امشب بماند یا باید همین الان دفن کنید یا ما خودمان دفن میکنیم. به شدت فضای رعب وحشت حاکم بود. به هر حال مجبور شدند بپذیرند که دفن کنند و شب در غسالخانه ماشین ها را آوردند و نور آنها را انداختند که کمی نور باشد و بتوانند غسل کنند و نماز بخوانند. یعنی خود ماموران هم آمادگی نداشتند اما می خواستند به هر شکلی شده همان دیشب تمام کنند. نگذاشتند کسی حرفی بزند و تنها صدای یازهرا بود که حاظران می گفتند و بعد هم خانواده سحابی تشکر کردند از حاضران و…

لطف الله میثمی نیزکه در تدفین هاله سحابی حضور داشته به «روز» می گوید: ساعت ده و نیم شب هاله را دفن کردند.

از او می پرسم آیا غسل و تدفین هاله توسط خانواده اش صورت گرفته ؟ می گوید: در حضور خانواده بود آقای شامخی، مادر هاله، دختران هاله بودند، ما بودیم و مردم تنها یازهرا، یا زهرا می گفتند و یاد دفن شبانه و مظلومانه فاطمه زهرا بودند.

او می افزاید: خانواده بودند اما فشارها بود گفتند باید امشب دفن شود فضای مناسبی نبود، الان هم فضای مناسبی نست.

آقای میثمی بیش از این توان صحبت ندارد. اما آقای شاه حسینی اشاره میکند که روز گذشته ماموران دادستانی به منزل آقای شامخی رفته بودند. او توضیح میدهد: من آنجا بودم که آز دادستانی آمدند برای تحقیقات که چه اتفاقی افتاده و چی بوده و شاهدان کی هستند و… در حین گفتگویی که داشتند شنیدم که آقای شامخی گفت من چه شکایتی از شما بکنم؟ شکایت کنم جنازه زنم را بر میدارید و می برید. بروید خودتان صورت جلسه کنید. تحقیق کنید و خودتان بفهمید چه کردید و…

 

به گفته های آقایان اعتمادی نداریم

علی اکبر معین فر، اولین وزیر نفت جمهوری اسلامی اما از جان باختن هاله سحابی با عنوان «شهادت» هاله یاد کرده و به «روز» می گوید: قرار بود ساعت 8 و نیم پیکر مهندس را تشییع کنیم براثر فشارها تغییر کرده بود و من به هوای اینکه همان 8 و نیم است رفتم و ساعت 8 و 20 دقیقه بود که رسیدم. از ساعت 6 و نیم صبح فشار بوده که ببرند و دفن کنند. موقعی که جنازه را بیرون می برند با زور و ضرب و جرح، جنازه را ماموران می گیرند و در همان حین عکسی از پدر بر سینه و دستان هاله بوده و او را که در معیت مشایعت کنندگان بود با مشت زده اند و زمین افتاده و متاسفانه اورژانس که برده اند موثر واقع نشده و هاله شهید شده است.

آقای معین فر می گوید: این ها مسموعات بنده است و خود ما رفتیم که بر سر مزار مهندس که دفن کرده بودند فاتحه بخوانیم دیدیم بسیار غیر عادی است اجازه نمیدادند جلو برویم. چند نفر را هم بازداشت کردند و من واقعا نمیدانم یک کار ساده که هیچ لطمه ای به آقایان نمیزد را چرا تبدیل به چنین مساله ای کردند.

آقای معین فر سپس تاکید میکند که شاهدان عینی اعلام کرده اند هاله مورد ضرب و جرح قرار گرفته و زمین افتاده است.

از اومی پرسم که آیا «ایست قلبی» خانم سحابی واقعیت دارد؟ می گوید: ما طبیب نیستیم که اظهار عقیده کنیم اما آنچه که مسلم است این است که شروع قضیه با درگیری و پاره کردن عکس مهندس سحابی بودهو سپس ضربه ای به هاله زده اند و او افتاده اما اینکه در نهایت این مسائل منجر به ایست قلبی شده نمیدانم و متاسفانه به گفته های آایان هم نمی توانیم اعتماد کنیم.

هاله سحابی یک روز قبل به «روز» گفته بود که ماموران امنیتی خانواده او را برای تدفین فوری پیکر پدرش تحت فشار قرار داده اند و هرچند خانواده نپذیرفته اند اما «مسائلی پیش اوردند که ناچار شدیم ساعت را تغییر دهیم و ساعت 7 صبح پیکر پدرم را تشییع خواهیم کرد».

اوکه چند روزی بود از زندان به مرخصی آمده بود افزوده بود: تشییع محتصری داریم حالا بزرگواری آقایان ببینیم تا چه حد باشد و اجازه بدهند این مسیر کوتاه از منزل پدرم تا قبرستان را پیاده روی کنیم یا نه.

احمد قابل در مصاحبه با روز: پایان اخلاق و دیانت در جمهوری اسلامی

2011/05/22

احمد قابل آن چه را این روزها رسانه های جناح راست و منتقد دولت درباره  جن گیری  و استفاده از رمالی در اداره کشور می گویند دروغ خوانده و به «روز» می گوید حاکمیت برای تثبیت خود از دروغ ها و شایعات هم نمی گذرد، اگر چنین چیزی وجود داشته و ادعاهایشان درست بوده باشد قطعا یکی دو مورد سند و مدرک ارائه می دادند و به تصویر می کشیدند.

این پژوهشگر دینی معتقد است که باید برای پایان دیانت، اخلاق و انسانیت در این حاکمیت مجلسی گرفت و قبول کرد که تمام اینها در این حاکمیت پایان یافته است.

مصاحبه «روز» را با احمد قابل، پژوهشگر دینی بخوانید.

آقای قابل این روزها بحث جن و جن گیری و ورود این مسائل به عرصه سیاست مطرح است. آیا چنین مباحثی ار منظر دینی قابل اعتنا هستند؟ نظر خود شما درباره این مسائلی که اخیرا در سطح کلان حاکمیت به شدت رواج یافته و طرح می شود چیست؟

از زمانی که دولت احمدی نژاد سر کار آمده سعی کرده به گونه ای خود را دارای ارتباط با نیروهای ماورائی وانمود کند. در اصل این طیف فکر میکنند که این گونه بهتر می توانند خود را از معرض برخی نقد ها دور نگهدارند. حالا در جامعه شیعی چه تحت عنوان انتظار و مهدویت باشد و چه تحت عنوان داشتن نیروهای خارق العاده برای حفاظت از خود که این روزها با عنوان جن گیری و این مسائل مطرح است. اگر برگردیم به گذشته می بینیم که این جریان مختص الان نیست ابتدا با هاله نور شروع شد و حتی جلوتر از آن با نامه ای از اعضای کابینه به عنوان تعهد برای حرکت در مسیر امام زمان گرفته شد. همیشه هم میدیدیم که احمدی نژاد در هر سخنرانی دعای فرج میخواند و … همه اینها بیشتر برای مصرف داخلی بود و انها با این مسائل روی افکار عمومی مذهبی که کمتر اهل تفکر هستند و در حاشیه شهرها و روستاها متمرکز هستند، سرمایه گذاری کرده بودند. تصورشان هم این است که باید این توده هایی را که هیچ چیزی برای از دست دادن ندارند، راضی نگهداشت و اگر بتوان آنها را راضی نگهداشت بقیه قشرها توان چندانی ندارند و اگر به خیابان ها هم بیایند سرکوب می شوند. اما توده ها اگر حاکمیت را مورد پرسش قرار دهند سرکوب نخواهند شد و نمی توان آنها را سرکوب کرد چون اصلا چیزی ندارند که بابت از دست دادن آن هراسی داشته باشند و سرکوب شوند. بیشتر باید در این زمینه این مسائل را ارزیابی کرد نه در مسائل دینی و مذهبی.

یعنی در اصل میخواهید بگویید این مسائلی که این روزها مطرح است بیشتر سو استفاده از باورها و احساسات مذهبی مردم برای ساکت نگهداشتن آنها است؟ از طرفی می گویید نمی شود به این مساله از منظر دینی و مذهبی نگاه کرد. خب این را چگونه می توان باز کرد از سویی سو استفاده از باورهای مذهبی مردم و از سویی ریشه مذهبی و دینی نداشتن این مساله؟

آنچه که مردم به تحت عنوان عقاید مذهبی با آن خو می گیرند با آنچه که خود مذهب می گوید خیلی تفاوت دارد. در همه جا همین طور است باور هایی که در افکار عمومی شکل می گیرد خیلی متفاوت است با اصل ان. چون به مرور خیلی ادعاهای باطل افزوده می شود. البته اینها به راحتی قابل تفکیک است در اندیشه دینی اگر کسی اهل منطق، استدلال و تحقیق علمی باشد. اما بعد از مدتی وقتی رواج پیدا میکند حتی عالمان هم مدافع این اندیشه رایج می شوند و گذر تاریخ پرده های غفلت بر آن می کشد . عالم زبر دست هم ممکن است نتواند در لایه های تو در توی غفلت ها حقیقت را کشف کند. تنها کسانی که بتوانند ذهن خود را خالی از این مسائل کرده و ترس مردم را کنار گذاشته و پرده غفلت را بدرند می توانند به حقیقت نزدیک شوند. باید این تفاوت ها در اصل دین و مذهب و آنچه در باور های عمومی است را پذیرفت.

یعنی شما این مسائلی که اخیرا مطرح می شود از رماله گری و جن گیری و استفاده از این مساله در سیاست و … را بیشتر خرافه می دانید که جایگاه علمی و مذهبی ندارد؟

خرافاتی است به اسم مذهب که مذهب و دین را هم احاطه کرده حتی کسانی این مسائل را دینی و مذهبی ارزیابی می کنند هم انسان های مغرضی نیستند بلکه دچار غفلت هستند. انسان های غافل جهلشان تعمدی نیست باعث گرفتاری شان می شود اما تصور میکنند علم است و به عدم آگاهی خود ، آگاهی ندارند. برخورد با این تیپ انسان ها خیلی سخت است بیماری که قبول نکند بیمار است را نمی شود مداوا کرد.

اما در روایات و حکایت بسیاری به این مساله جن گیری برخورد می کنیم درباره مرحوم قاضی طباطبایی، مرحوم کشمیری، مرحوم آیت الله کوهستانی و بسیاری دیگر این مساله مطرح بوده که با اجنه ارتباط داشتند و جن هایی را به خدمت گرفته اند و …

لابد شنیدید که مرحوم شیخ انصاری، با جمعی از یاران خود به مسجدی می رفت. درب مسجد را بسته یافت گفت برمی گردیم. چند تن از اصحاب او گفتند که بزرگانی چون شما دارای کراماتی بودند که می توانستند از درب بسته عبور کنند. شیخ انصاری هم پاسخ داد ما هم بمیریم بعد از مرگمان دارای چنین کمالاتی خواهیم شد و از این کمالات درباره ما هم خواهند گفت و … با این مثال می خواهم بگویم بسیاری از مسائلی که گفته می شود دروغ هایی است که خود آن آقایان هم قبول نداشته اند سالهاست این حکومت حاکم است بیش از 32 سال و مطمئن باشید این مسائل اگر واقعی بود قطعا یک یا دو مورد را با سند و مدرک ارائه می دادند یا به تصویر می کشیدند. حاکمیتی که برای تثبیت خود از دروغ ها و شایعات هم نمی گذرد اگر چنین چیزی وجود داشته و ادعاهایشان درست بوده باشد قطعا عرضه میکرد. اینکه عرضه نشده نشانگر نبودنش است. باید این مسائل را کنار بگذاریم درباره علمای معاصر ما هم از این حرف ها زده شده، مثل همان حکایت هایی است که آقای سعیدی ، امام جمعه قم می داد و انسان باید به اینها بخندند اما آثار منفی اش چنان است که خنده هم نمی توان کرد و باید غمگین شد از این قضیه.

آقای قابل در قرآن هم به وجود اجنه اشاره شده و از اجنه اسم آورده شده است. من صریح می پرسم آیا شما معتقد هستید که اجنه وجود خارجی ندارند؟ یا اینکه وجود دارد و ادعای هر کسی در این زمینه پذیرفته نیست؟

خدا هم وجود دارد برای بشر هم توانایی های خارق العاده وجود دارد به شرط زحمات و تلاش های علمی و تزکیه نفس و … ولی اینطور نیست که هر کسی هر ادعایی کرد درست باشد. اینکه یک چیزی یک واقعیتی وجود دارد یک بحث است این ادعاهایی که این روزها مطرح است بحث دیگر. نمی توان به صرف وجود داشتن یک واقعیتی، هر ادعایی را پذیرفت. قران فقط درباره وجود جن گفته اما اینکه انسان ها بتوانند اختیارات آنها را در دست بگیرند از مبهماتی است که در قران هم نیست. اشاره ای که در قرآن به قضیه سلیمان نبی می شود هم داستانش کاملا متفاوت است ما باید در همان حدی که خدا گفته بپذیریم حق تعمیم نداریم. این همه صحبت از معجزه و … می شود خب اگر خدا بنا بود با معجزه جهان را اداره کند این همه قانون و سنت و … نمی گذاشت. تمام هستی بر اساس قانونمندی ها و قوانین طبیعی که از سوی خدا بر محیط حاکم است می گذرد. موارد استثنایی هم وجود دارد که خواست خدا بوده و هدا خود کاری را مقدر نموده چنین باشد اما بدین معنی نیست که کسی بیاید مدعی شود که ولایت تکوینی دارد و هر کاری بخواهد می تواند انجام دهد و … نظام خلقت اینقدر بی حساب و کتاب نیست که هر ادعایی از هر کسی را بپذیریم. امام صادق می گوید اگر بخواهید مخاطب خود را آزمایش کنید از چیزی که وجود ندارد و نیست با او حرف بزنید اگر تایید کرد بدانید احمق است و اگر رد کنید بدانید عاقل است. در اصل کسانی که این شایعات و خرافاتی که این روزها مطرح است را نمی پذیرند انسان های عاقلی هستند نه کسانی که می شنوند و تایید هم میکنند.

فردی را به عنوان جن گیر احمدی نژاد بازداشت کرده اند. روزنامه جوان مدعی شده که این فرد با آغشته کردن قران به نجاست به قدرت شیطانی دست یافته ، روزانه از مدفوع خشک خود تناول میکرده و به 360 زن تجاوز کرده و دارای رمزی بوده که با ترکیب با دو رمز دیگر فرعی می توانسته است قلب،هوش و چشم افراد را بی اثرکرده و به تعبیر عوامانه کر و کور کند. آقای قابل سوال من این است که خوردن مدفوع خشک، آنطور که اینها ادعا کرده اند نوعی ریاضت است؟ آیا این ادعاها با مبانی دینی جور در می آید؟ آعشته کردن قران به نجاست قدرتی به انسان میدهد؟

من خواهش میکنم این را دقیق منتشر کنید. وقتی فیلم شکنجه های همسر سعید امامی منتشر شد که بازجوهای بی وجدان یک زن مسلمان را روبروی خود نشانده و از او می خواستند حرف های رکیک بزند و نسبت های غیر انسانی به او می دادند همان زمان گفتم باید برای پایان دادن به دیانت، اخلاق و انسانیت در این حاکمیت مجلسی گرفت و قبول کرد که تمام اینها در این حاکمیت پایان یافته که این افراد به عنوان سربازان گمنام امام زمان می نشینند و چنین می کنند و مسولان مملکت هم می بینند و کوچکترین واکنشی نشان نمی دهند. الان هم خدمت شما عرض می کنم این مطالب اخیر اینقدر درد اور است که من هرگز هیچ یک از ادعای آقایان را قبول نمیکنم و نخواهم کرد حتی اگر لباس قران به تن کنند. نسبت های این چنینی که گفتید به افراد نسبت داده اند گناه کبیره است. اینها را بگذاریم کنار و من و شما منتشر کننده فحشا نباشیم. شما تاریخ را بگردید و بخوانید برای مسیحیانی که از دین یهود جدا می شدند هم دقیقا همین نسبت های جنسی و همین نسبت هایی چون آلوده کردن کتاب مقدس به نجاست و … داده میشده. این یک روند تاریخی دارد و فکر میکنند با این نسبت ها فرد را از چشم مردم میندازند. این فردی که می گویید  شاید هیچ فرد ارزشمندی هم نباشد شاید گناهان بسیاری هم مرتکب شده باشد اما کسانی که با او چنین می کنند همان طور که سر همسر سعید امامی کردند یا بازداشت شدگان قبل و بعد از انتخابات را زیر شکنجه مجبور به اعتراف به مسائل جنسی انجام نشده کردند ستم پیشگانی هستند که برای تثبیت خود و حاکمیت خود به دروغ و باطل و این روش ها روی می اورند. این زشت ترین مساله ای است که با آن مواجه هستیم اگر فردی مسیری را کج رفته بیایند نقد سیاسی کنند اما در این قضیه فعلی چون مسیر همانی است که خود تعیین کرده بودند و می رفتند آقایان نمی توانند این را بپذیرند. برای زدن رقبای سیاسی خود دست به هر کاری میزنند و می بینیم همین رقبا هم پیش از این رقبای خود را متهم می کردند. هماطور که سعید امامی تا مدتی دیگران را با این شیوه های می خواست بشکند و آلوده کند و … شتر روزی درب خانه او خوابید و همان بالا ها سر زنش آمد اکنون هم همین است گویی چرخه ای است که هر بار درب یکی میخوابد و چه زمانی میخواهد این روند متوقف شود مشخص نیست. اما ما باید ذهنمان را دور نگهداریم از این آلودگی ها و هر چرند و مزخرفی را به نام دین و مذهب و … نپذیریم.

دو سال پیش میرحسین موسوی درباره این مسائلی که گفتید خرافه است و نمی توان از منظر دینی بدان نگاه کرد هشدار داده بود و کسی توجه چندانی نکرد اکنون حاکمان جمهوری اسلامی همان حرفی را میزنند که آقای موسوی پیشتر گفته بود. چرا اکنون یکباره این قضیه برای حاکمیت مهم شده؟

ماجرا به خیلی قبل تر از هشدار آقای موسوی برمی گردد. به ده یا 15 سال پیش که این مسائل در سطح مقامات بالا مطرح بود و رسانه ای نشده بود. کسانی هشدار میدادند و گاه و بیگاه در برخی روزنامه ها به صورت مختصر اشاراتی می شد. این خرافات بلایی است که غیر از سیاست ، دیانت ما را خراب کرده آن موقع هشدار ها برای دفاع از دیانت بود و اکنون پا به عرصه سیاسی گذاشته و قبح آن بیشتر آشکار می شود به طوریکه آقای موسوی و دیگران به میدان آمده و هشدار دادند.باید از آقایان پرسید پرا زمانی که دلسوزان می گفتند دقت کنید بی اعتنا بودند وا کنون درباره رقبای سیاسی شان متوسل به این مسائل شده اند. اما خو اهش من از رسانه هایی که به جنبش اعتراضی مردم تعلق دارند این است که چون طرف مقابل رقیب ماست از شیوه هایی استفاده نکنیم که رقیبمان کرده و مورد نقد ما بوده. دامن نزنیم به این مسائل غیر اخلاقی و تمرین کنیم از مسیرخای درست و اخلاقی حرکت کنیم در این صورت است که فردا می توان انتظار داشت اگر قدرت دست این طرفی ها بیفتد در جهت خواسته های مردم و صادقانه تلاش کنند. اما اگر امروز بی مبالاتی کنیم و برای زمین زدن رقیب از هر شیوه ای استفاده کنیم سرمایه اعتماد مردم را از دست میدهیم. پایبندی به اخلاق و امور منطقی و روش های خردمندانه است که اعتماد مردم را جلب میکند. تفاوت ما با آنها در همین است این خرافه ها و این مسائل غیر اخلاقی و غیر دینی را توجهی نکنیم و دامن نزنیم.