Posts Tagged ‘علی افشاری’

تشدید فشار بر دانشجویان در بند علی افشاری

2011/09/12

اشکان ذهابیان دانشجوی دربند در اعتصاب غذا بسر می برد. او در اعتراض به شرایط نا مناسب حبس ،بلا تکلیفی و محرومیت از حقوق متعارف زندانی سیاسی، رنح گرسنگی را بر خود هموار کرده است. اشکان ذهبیان فعال دانشجویی است که در سالیان اخیر کوشش های ارزنده ای در حفظ سنت نقادی در دانشگاه و عمل به تعهد دانشجویی داشته است. فعالیت های روشنگرانه و انتقاد های صریحش به بی کفایتی ها وبی عدالتی ها  باعث شد تا از دانشگاه فردوسی مشهد اخراج گردد. بازداشت های متعدد وی را از حرکت باز نداشت و سرانجام پس از 49 روز حضور در سلول انفرادی به زندان بابلسر منتقل گشت تا حکم محکومیت شش ماه اش را بگذراند. او در بند مجرمین خطرناک بسر می برد و تقاضای متعدد وی برای انتقال به بند زندانیان سیاسی با بی اعتنایی مسئولین مواجه شده است.

کوهیار گودرزی فعال دانشجویی و مدافع حقوق بشر دیگر زندانی است که وضعیت نا معلومی دارد. پس از گذشت سه هفته از دستگیری نا متعارف او به همراه مادر و دوستانش هنوز معلوم نیست وی د ر کدام زندان است. خودکشی بهنام گنجی دوست و همخانه سابق وی که همزمان با او دستگیر و پس از یک هفته آزاد گشت بود، بر نگرانی ها افزوده است. بهنام گنجی که سابقه فعالیت دانشجویی و حقوق بشری و سیاسی نداشت به خانواده اش گفته بود که اتهام کوهیار ارتباط با سازمان مجاهدین خلق است.

این ادعا تا کنون از سوی مسئولین امنیتی و قضایی تایید نشده است اما ویژگی ها ،مواضع و سوابق کوهیار نشان از بی اساسی این ادعا دارد. کوهیار فعال دانشجویی و عضو سابق انجمن اسلامی دانشگاه شریف است که به دلیل آزاد اندیشی و روحیه انتقادیش از ادامه تحصیل وی جلوگیری شد. تلاش های خستگی ناپذیر کوهیار در زمینه حقوق بشر که هم در حوزه نظری و هم در عمل فعالیت های چشمگیری داشت، موقعیت خاصی برای وی درجمع مدافعان حقوق بشری داخل کشور ایجاد کرده بود. وی عضو برجسته مجموعه گزارشگران حقوق بشر است و به کار تشکیلاتی و گروهی نیز بهاء بسیار می دهد. مجموعه این ویزگی ها همانگونه که بر ارزش و قدر وی در نیرو های جامعه مدنی ایران و جنبش دانشجویی می افزود، موجب خشم و کینه اصحاب قدرت بود. او پس از آزادی بدون ذره ای درنگ ومصلحت اندیشی دوباره به فعالیت هایش ادامه داد. آرامش نداشت و خود را شرمنده رفقای دربندش می دانست و می کوشید تا با فعالیت هایش از رنج آنان بکاهد و بر امید شان بیفزاید. حال وی دوباره اسیر دستانی است که استقلال و فعالیت خارج از محدوده های ترسیم شده حاکمیت ولایی را بر نمی تابند. بهانه ای درست کرده اند و او را گرفتار ساخته اند.

این دو زندانی نمونه ای از خیل دانشجویان دربند و زندانیان سیاسی و عقیدتی هستند که تاوان نا فرمانی در برابر مطالبه نا مشروع اطاعت و تسلیم حکومت را پس می دهند. وضعیت نا مساعد و نگران کننده این دو فعال دانشجویی ضمن انکه نشان می دهد جایگاه دانشجوی منتقد و دانشگاه مستقل در نزد صاحب منصبان ارشد جمهوری اسلامی چیست، همچنین آشکار می سازد که حاکمیت بنا ندارد در سیاست مشت آهنین و سرکوب سیستماتیک و با برنامه جامعه مدنی تجدید نظر کند.

آزادی جمعی از زندانیان سیاسی نیز تاکتیکی در راستای سیاست های اقتدار گرایانه حاکمیت بود و تصمیم گیران اصلی بلوک قدرت بنا ندارند فضای سیاسی را حتی اندکی باز کنند. بر عکس تصوری که برخی القاء می نمایند آزادی زندانیان فوق پیروزی برای جنبش سبز و آغاز کوتاه آمدن حاکمیت در بر ابر مطالبات ملت است، این گشایش تاکتیکی علامت آن است که نظام سیاسی اعتماد به نفس لازم را به دست آورده که بر فضا مسلط است و شکل گیری اعتراضات و نا آرامی ها در کوتاه مدت را محتمل نمی داند. از قبل هم پییشبینی می شد که نظام به مجرد اینکه خود را بر فضا مسلط تسخیص دهد، زندان ها را خالی خواهد کرد و فقط جمع محدودی را در زندان نگاه خواه داشت که حضور آنها در جامعه را مشکل ساز ارزیابی می نماید. منتها این آزادی فقط به معنای خروج از زندان و حصر فیزیکی است و به معنای آزاد گذاشتن افراد فوق برای تداوم فعالیت های گذشته وبهره مندی از حقوق شان نیست. در اصل آنان ر ا از زندان کوچک و محسوس به زندان بزرگ و نا محسوس منتقل کرده اند.

مقامات ارشد نظام سیاسی در پایان دهه شصت به این نتیجه رسیدند که شمار بالای زندانی سیاسی درد سر ساز است و هزینه هایش بر منافعش می چربد. هزینه ها عبارت بودند از اینکه حضور در زندان به مشروعیت نظام در عرصه جهانی و داخلی لطمه می زند و همچنین سوژه تبلیغاتی به دست مخالفان می دهد. همچنین حضور طولانی در زندان تاثیر بازدارنده بر زندانی ندارد و حتی وی را در موضع خودش مستحکم تر می سازد. لذا تصمیم بر این گرفته شد که زندان های به صورت نسبی خالی باشد اما تمهیداتی اندیشیده گردد که شرایطی مشابه زندان در بیرون برقرار گردد. در همین چارچوب بود که از پدیده هایی چون حبس تعلیقی، تمدید مرخصی و نگاه داشتن شمشیر اجرای حکم بر سر ناراضیان سیاسی و اجتماعی به طور گسترده مورد استفاده قرار گرفت. همچنین آزاد کردن زندانی ها این مزیت را برای نظام دارد که مانور تبلیغاتی راه بیندازد و مهر و عطوفت پایان نا پذیر رهبری را به رخ جامعه بکشد. همچنین روی آمار کم زندانی سیاسی در مقایسه با کشور های مشابه مانور دهد.

بنابراین می توان حدس زد که شماری دیگر اززندانیان سیاسی نیز با مقدماتی آزاد شوند ولی این آزادی تا زمانی که منجر به برطرف شدن فضای پلیسی نگردد ، محدودیت های در مقابل آزادی ها به صورت نسبی بر چیده نشود،  و زندانیان آزاد شده نتوانند فعالیت های دلخواه خود را بدون اذیت وآزار انجام دهند ،پیروزی سیاسی محسوب نمی شود.اگر چه از منظر انسانی و حقوق بشری بسیار شیرین و ارزشمند است. همچنین باعث ایجاد نشاط در عرصه عمومی می گردد و امید آفرین است.

اما روایت رنج و محنت دردناک اشکان ذهبیان و کوهیار گودرزی و توقف دو نشریه اصلاح طلب روزگار و شهروند امروز این واقعیت تلخ را تایید می کند که رهبری جمهوری اسلامی و نیروهای اصلی بلوک قدرت عزم تغییر وعقب نشینی ندارند و همانگونه که آقای خامنه ای در خطبه نماز عید فطر متذکر شد، نگران هستند که هر نوع گشایش فضا منجر به نا امنی برای نظام سیاسی شود! البته آنهاغافل هستند که انسداد سیاسی و افزایش اختناق و بسته تر کردن فضای سیاسی ،حالت انفجاری را در جامعه تشدید می کند و دیر و یا زود آتفشان خشم و طغیان جامعه فعال خواهد شد. در آن صورت نظام سیاسی هزینه هایی به مراتب گزاف تر از امروز می پردازد. حوادث منطقه و بهار عربی گوشزد می سازد که جهان بیش از پیش برای دیکتاتور ها ونظام های تمامیت طلب تنگ شده است. درب زندان ها بسته نخواهد ماند و آزادی نه در شکل تاکتیکی و محدود بلکه در شکل نا مشروط و گسترده سرنوشت محتوم و گریز ناپذیر ایرانیان است. تلاش های فردی و جمعی برای کاستن از آلام و سختی های زندانیان سیاسی، مسیر رسیدن به این اتفاق خجسته را کوتاه می سازد.

حفظ نگین فیروزه ای انگشتر ایران – علی افشاری

2011/09/04

با گذشت ده روز، اعتراضات نسبت به بی توجهی مسئولان دولتی در خصوص خشک شدن دریاچه ارومیه وارد مراحل جدی تری شده است. برخورد خشونت آمیز حکومت این بحران محیط زیستی را به بحرانی سیاسی بدل کرد.

بر اساس گزارش ها دامنه اعتراضات از ارومیه به تبریز گسترش یافت. فراخوانی نیز در تهران داده شده بود منتها به اندازه تبریز و ارومیه با استقبال مواجه نشد. می توان پیش بینی کرد که موج اعتراضات در استان های آذربایجان غربی و شرقی گسترش پیدا کند وفضای پلیسی در مناطق ترک نشین کشور حاکم خواهد شد.

حجم زیاد بازداشتی ها و ضرب وشتم شرکت کنندگان در تجمعات نشان می دهد که حساسیت های امنیتی نظام سیاسی به موضوعات محیط زیستی و فرهنگی رسیده و حتی اعتراض به خشک شدن دریاچه ای را که از نماد های هویت مردم آذربایجان است، بر نمی تابد. همانگونه که شادی و سبک خاص تفریح جمعی از جوانان در مراسم آب پاشی را تحمل نکردند.

ماجرا از بی تدبیری نمایندگان مجلس در رد دوفوریت طرح نمایندگان آذربایجان غربی برای نجات دریاچه ارومیه آغاز شد. مردم ارومیه خشمگین از این بی اعتنایی تجمعی مسالمت آمیز وغیر سیاسی را اعلام کردند. برخورد خشن حکومت خیلی سریع به حرکت ماهیت سیاسی بخشید.

دریاچه ارومیه بزرگترین دریاچه و از مهمترین منابع آبی ایران است.بعد از بحر المیت شور ترین دریاچه دنیا. نقش اکو سیستمی این دریاچه فراتر از ایران بوده و ترکیه و عراق را نیز در بر می گیرد و یک دارایی ملی و سرمایه جهانی است.

از چند سال پیش این دریاچه شروع به خشک شدن کرده است. در حال حاضر 53 درصد دریاچه ارومیه شوره زار شده است. از دومین سال ریاست جمهوری احمدی نژاد کار شناسان و علاقمندان به محیط زیست نسبت به عواقب مخرب این رویداد شوم هشدار دادند و هیچ کس گوش نداد.

کارشناسان گفتند اگر دریاچه ارومیه خشک شود، طوفان های نمک حیات را در بخش های مهمی از استان های آذریبایجان ، اردبیل، کرمانشاه و کردستان از بین می برند و ملیون ها نفر آواره می شوند. باغ ها و مزارع بسیاری خشک می شوند و این فاجعه محیط زیستی علاوه بر تبعات منفی بر روی زندگی انسانها و دیگر جانداران، میلیاردها دلار ضرر به اقتصاد کشور می زند و نرخ بیکاری را افزایش خواهد داد. همچنین وضعیت اقلیمی در شمال غرب کشور تغییرات زیادی پیدا می کند.

طرح های پیشنهادی کارشناسان و هشدار های دلسوزانه آنها در حد سال های 1386 تا کنون محلی از اعراب پیدا نکرده است. در سال 1385 متخصصان سازمان محیط زیست طرحی را در خصوص جلوگیری از خشکسالی دریاچه ارومیه و تبعات مرگبار آن به دفتر احمدی نژاد تحویل دادند. ولی هیچ اقدامی از سوی رئیس جمهور صورت نگرفت. در چنین فضایی است که رد دو فوریت طرح نجات دریاچه ارومیه و عدم ارائه طرح وبرنامه ای که نشان از جدیت مجلس و دیگر مسئولین برای جلوگیری از این فاجعه زیست محیطی داشته باشد، با واکنش خشمگین مردم ارومیه مواجه می شود.

علل خشک شدن دریاچه ارومیه به دو عامل کلی انسانی و طبیعی دسته بندی می شود. نظرات کارشناسان پیرامون وزن هر یک از این دو عامل متفاوت است. اما به طور متوسط نقش عامل انسانی اعم از سد سازی، حفر چاه های عمیق ، جاده سازی وبهره برداری بیش از حد آب رود خانه ها برای کشاورزی 30 درصد تخمین زده می شود و 70 درصد مابقی اختصاص به تبخیر و عدم بارش کافی نزولات آبی دارد.

دولت تا کنون مدعی تخصیص هزار میلیارد تومان بودجه برای طرح های نجات دریاچه ارومیه شده است. صرفنظ از اینکه بودجه فوق پاسخگوی این نیاز نیست اما تا کنون مبلع مزبور در اختیار نهاد های مسئول قرار نگرفته است.

طبیعی است در این شرایط مردم ارومیه و دیگر نقاط کشور نگران شوند و با جدیت به صحنه بیایند ومسئولیت دست اندرکاران امر را گوشزد سازند. واکنش خود جوش و طبیعی مردم یک سرمایه اجتماعی است وخود می تواند افکار عمومی را برای کمک به حل مشکل دریاچه ارومیه بسیج نماید. متاسفانه حاکمیت بجای استفاده از نیروی مردم واحترام گذاشتن به اعتراض آنها باز زبان زور و برخورد پلیسی را برگزید.

دریاچه ارومیه برای ساکنان منطقه فقط یک مساله محیط زیستی نیست بلکه بار هویتی دارد. از دید مردم ترک این دریاچه بخشی از هویت و پیشیه تاریخی آنها است و جهت حفظ این میراث نیاکان و نماد سرزمینی رسالتی تاریخی برای خود قائل هستند.

ترکیب دو عامل محیط زیست وهویت که در عین حال اهمیت جغرافیا و خاک در گفتمان هویت طلب را نشان می دهد ، باعث شد که فعالیت برای حفظ دریاچه ارومیه ابعادی به مراتب فرا تر از یک رخداد محیط زیستی پیدا نماید.

در نظر گرفتن بستر اجتماعی وقوع اعتراضات به فهم چرایی حساسیت موضوع کمک می کند. این اعتراضات در شرایطی رخ داد که سال ها است کشمکش و شکافی بین حاکمیت و فعالان ترک هویت طلب جریان دارد. بخش مهمی از ساکنان مناطق ترک نشین احساس می کنند نسبت به هویت انها بی اعتنایی می شود وهمچنین عدالت و برابری در حق آنها رعایت نمی گردد. در این یادداشت مجال آن نیست که صحت این تصور مورد بحث قرار گیرد. اما این ذهنیت به صورت یک واقعیت در بخشی از جامعه ترک زبان کشور وجود دارد. در چنین فضایی است که هر اعتراض در منطقه رنگ وبوی هویتی و قومیتی پیدا می کند و در مرحله بعد سیاسی می شود. البته بار اصلی سیاسی شدن بر دوش حکومت است که با سرکوب و برخورد های انقباضی مجرای بروز اعتراضات آرام و غیر سیاسی را مسدود می کند. در وهله بعد برخی از گروه های هویت طلب ترک هستند که می کوشند فضا را سیاسی کنند وپروژه های مورد نظر خود را جلو ببرند.

واکنش خشن و بی رحمانه حکومت به اعتراضات فوق ، بعدی حقوق بشری این مساله را نیز پر رنگ می سازد. بر طبق برخی از مشاهدات نیرو های نظامی و انتظامی ولباس شخصی با شلیک گلوله های پلاستیکی، ضرب وشتم با باتوم، پرتاب گاز اشک آور تجمع کنندگان را متفرق ساخته اند. به ادعای انجمن دفاع از زندانیان سیاسی اذربایجان سه نفر تا کنون جان باخته اند و جمع زیادی مجروح شده اند و در مراکز درمانی بستری هستند. گزارشات مختلفی در خصوص بازداشت ها منتشر شده است. برخی خبر از بازداشت ده ها نفر داده اند ولی جمعی دیگر مدعی دستگیری صد ها نفر شده اند. برخی از شنیده ها حاکی از اذیت و آزار فیزیکی سنگین بازداشت شدگان است. سپاه پاسداران مسئولیت خاموش کردن شعله اعتراضات در منطقه آذربایجان را بر عهده گرفته است. اگر خبر کشته شدن سه نفر صحت داشته باشد انگاه ابعاد نقض حقوق بشر خیلی گسترده خواهد بود. از منظر حقوق بشری می باید این فجایع را محکوم کرد و کوشید تا هر چه سریعتر خشونت دولتی بر علیه معترضین متوقف شود.

از زاویه ای دیگر اعتراضات دریاچه ارومیه شکاف قومیت – ملت و یا مرکز – پیرامون را نیز فعال می سازد. اگر مرکز نشینان توجه لازم را نشان ندهند انگاه روند جدایی قومیت ها شدت می یابد.

موضع گیری در خصوص حوادث دریاچه ارومیه در وهله مخست یک وظیفه انسانی است تا جلوی نقض حقوق بشر گرفته شود و در وهله بعد عملی مدنی برای ممانعت از یک فاجعه محیط زیستی است. همچنین این عمل بعدی ملی نیز دارد چون دریاچه ارومیه یک سرمایه عمومی ارزشمند است. منافع ملی ایران ایجاب می کند که با حد اکثر توان کوشید تا این دریاچه خشک نشود.

همچنین این رویداد فرصتی است تا زمینه همکاری و تحکیم مودت بین مردم فارس و مردم ترک کشور فراهم شود. فعالان مدنی و سیاسی مرکز نشین می توانند نشان دهند که به دغدغه های مشروع هویت طلبان ترک توجه دارند. می توان ثابت کرد که ایران برای همه اقوام اعم از فارس ، ترک ، کرد، لر، بلوچ ، عرب ، ترکمن و… است. سامان دادن به حرکت حمایتی در تهران قادر است ضمن ایجاد همبستگی با مردم ارومیه و تبریز در شکستن فضای پلیسی بوجود آمده در شهر های فوق موثر واقع شود و بدینترتیب با تضعیف ماشین سرکوب ، راه را برای پویایی جنبش دموکراسی خواهی مساعد نماید.

در این میان محوریت دادن به جنبه محیط زیستی و ملی دریاچه ارومیه و پرهیز از جنبه گروهی و سیاسی دادن به آن نکته ای کلیدی در موفقیت جنبش اعتراضی برای نجات دریاچه ارومیه است.

بیانیه ی دوازده تن از روشنفکران درباره ی ماهیت جمهوری اسلامی و وقایع اخیر ایران

2011/06/07

پیکره ی مرده ی جمهوری اسلامی

نظام جمهوری اسلامی پیکره مرده ای است که با تکیه بر عصای پوسیده نفت و به سحر و جادوی دین فروشی عوامانه و دروغ پردازی وقیحانه بر ایوان نظر زنده جلوه می کند. مرگ یک نظام سیاسی را بهتر از هرجا در آینه رفتار آن با شهروندانش می توان دید. نظام جمهوری اسلامی رفتار خود را با مردم ایران بر مبنای درک خاصی از تاریخ اسلام شکل داده است. مطابق این درک، رسم حکمرانی کامیاب را باید از مکتب حاکمان اموی آموخت. معاویه به ایشان آموخت که غایت حکومت حفظ قدرت به هر قیمت است، و سیاست جز عرصه فریب و خدعه نیست. او بود که رسم قرآن بر سر نیزه کردن را بنیان نهاد و به ایشان نشان داد که با نیزه ای که قرآن بر سر دارد آسانتر می توان سرهای اهل قرآن را شکافت و سینه هاشان را درید. و نیز یزید آموزگارشان شد که در مقابله با «فتنه» باید قاطع بود و ریشه آن را از بیخ درآورد، یعنی نابودی مخالف کافی نیست، دودمان او را هم باید بر باد داد. مخالف حکومت یا خاموش است یا با همه اهل بیت اش مرده. درخت زقومی که از آن خاک شور برآمد اکنون به بار نشسته و میوه های زهرآگینش را کاملاً آشکار کرده است: اعدامهای بی محاکمه سالهای اوایل انقلاب اسلامی، کشتار بی رحمانه مردمان بی پناه مناطق مرزی، ندانم کاری ها و بی کفایتی هایی که به شهادت صدها هزار جوان رشید ایرانی در جنگی توانفرسا و خانمان سوز انجامید، اعدام هزاران انسان بی دفاع در زندانهای جمهوری اسلامی، سرکوبی خونین اعتراضات آرام و مسالمت آمیز مردم در خیابانها، زندانی کردن و شکنجه صدها اندیشمند و صاحب نظر دلسوز، آزار وحشیانه خانواده های زندانیان سیاسی و قربانیان دستگاه خفقان، اهانت به مفاخر ملّی این مرزوبوم در برنامه های فرمایشی و بی هویت یا بر منابر واعظان مزدبگیر، تحقیر سیستماتیک زنان در عرصه های حقوقی، سیاسی، و اجتماعی، فروکوبیدن خشونت بار نهادهای کارگری، آزار و بی رحمی در حقّ اقلیتهای مذهبی خصوصاً شهروندان بهایی، تبعیضهای شنیع علیه مسلمانان اهل سنت، به خون کشیدن دراویش گنابادی. و این همه را باید در کنار بی کفایتی در مدیریت اقتصادی، گسترش فقر دامنگیر، شکاف طبقاتی، نابودی فرهنگ ملّی و مستقل، و گسترش اعتیاد و بیکاری از میوه های شوم آن درخت نامبارک دانست. جمهوری اسلامی ایران را ویران و گورستانهای آن را آباد کرد. این ویرانی ها فقط ثمره بی عدالتی ساختاری موجود در قانون اساسی و ساختار سیاسی، حقوقی، و اقتصادی ظالمانه نظام جمهوری اسلامی نیست، بلکه علاوه بر آن ناشی از بی کفایتی و ضعف شخصیتی صاحب منصبان نظام هم هست. صاحب منصبانی که از سر خودشیفتگی همه مخالفان و منتقدان خود را جملگی خائن، خبیث، یا ساده لوح می دانند، و مسؤولیت ندانم کاریها و ناکارآمدی های ویرانگر خود را همواره بر گرده مترسک «دشمن» موهومی می نهند که معجزه آسا همیشه و همه جا درکار است و کامیاب. زعامت آیت الله خامنه ای مصداق آشکار سپردن کارهای عظیم به انسانهای حقیر است. شگفتا که نظامی که مدعی بود بنیانگذاران و متولیانش از جرگه اهل علم هستند، و سنگ بنایش بر دقت وسواس گونه در رعایت ملاحظات اخلاقی بنا شده است، سرانجام به آنجا رسید که زمام خود را به دست جمعی اوباش درنده و دریده خو وانهاد، و برای حفظ پایه های قدرتش از ارتکاب هیچ دنائت و رذالتی فروگذار نکرد و نمی کند. نظامی که رسالت خود را «تتمیم مکارم اخلاق» می دانست، عاقبتش تحکیم منافع اشرار شد، و در این راه افترایی نبود که نزد، جنایتی نماند که نکرد، و خشونتی نبود که نورزید. سرانجام بر همگان آشکار شد که در این نظام هدف هر وسیله ای را مباح می کند- مشروط بر آنکه آن هدف تحکیم پایه های قدرت «ما» باشد. این «ما» در حلقه تنگ حلقه به گوشان کانون قدرت، یعنی ولی مطلقه فقیه، منحصر است. هر کس که از حلقه تنگ این «ما» بیرون باشد، از حلقه آدمیت و شمول اخلاق و مروّت بیرون است. اعضای حلقه تنگ این «ما» حقّ دارد بکشد، بهتان بزند، شکنجه دهد، تجاوز کند، و حقوق انسانی هر غیر «ما» یی را بی محابا نقض کند، بدون آنکه سرسوزنی مجازات، بازخواست یا حتّی شماتت شود. این بود نهالی که آیت الله خمینی نشاند و آیت الله خامنه ای آبیاری کرد، و بسیاری دیگر بر بستر جامعه ای که هر روز ناسالم تر می شد، پروبالش دادند تا همه ملّت ایران سی سال میوه های زهرآگینش را به ضرب تازیانه بچشند. زوال اخلاقی این نظام به آنجا رسید که جسم و روح رنجور سیامک پورزند، مرد شریف، وطن دوست، بی آزار و بی پناه را چندان کینه توزانه و درنده خویانه درید که پیرمرد شریف سرانجام جهان مردگان را بر زیستن در ظلّ سلطان جائر برگزید، و بی بال و دلشکسته از این قفس پرید. زوال اخلاقی این نظام به آنجا رسید که سوگواری بر عزّت الله سحابی را که سران همین نظام به پارسایی و وطن خواهی می ستودند، بر نتافت، و رجاله هایش را به جان جسد بی جان او انداخت، و سنگدلانه دل دردانه دخترش را در پس پیکر پدر درید. خودکشی دردناک سیامک پورزند و مرگ دل گزای هاله سحابی پرده از آخرین پرده این «تراژدی الهی» سی ساله برداشت. در این پرده آخر سیامک پورزند و هاله سحابی نشان دادند که انسانهای آزاده گاه با مرگ خویش زندگی آزادانه را ستایش می کنند. آیت الله خامنه ای هم نشان داد که می کوشد تمامی راههای مسالمت آمیز تغییر در نظام جمهوری اسلامی را به بن بست بکشاند و بار دیگر نشان دهد که منطق جمهوری اسلامی منطق حاکمان صاحب تکلیف و شهروندان صاحب حق نیست، بلکه منطق آمریت و تابعیت محض است. اما آشکار است که تقدیر این پرده آخر در کنش و واکنش میان اراده سلطانی که خود را مطلق العنان می پندارد و مشارکت شهروندانی که دیگر رعایای مسلوب الاختیار نیستند رقم خواهد خورد.

در این شبها و روزهای تیره ما در اندوه عزیزان از دست رفته و یاران دربندمان دل شکسته ایم. اما اندوه مان را آه می کنیم، و آه مان را فریاد می کنیم و چشمانمان را به افقهای فردای روشن می دوزیم که ملک به کفر می ماند اما به ظلم نمی پاید.

هفدهم خرداد نود
امضا کنندگان:

علی افشاری، عبدالعلی بازرگان، رضا بورقانی، فاطمه حقیقت جو، مصطفی رخ صفت، سهراب رزاقی، ابراهیم سلطانی، معصومه شفیعی، حسین قاضیان، حسین کمالی، اکبر گنجی، آرش نراقی.

پیکارگر گردش آزاد اطلاعات – علی افشاری

2011/05/23

گردش آزاد اطلاعات و عدم محدودیت در اطلاع رسانی از پایه های زندگی در جوامع مدرن است. امروز محور اصلی عدالت دسترسی برابر به اطلاعات است که برابری در قدرت و بهره برداری یکسان از فرصت ها را تضمین می کند. اطلاعات بسان خونی است که در کالبد جهان کنونی جریان دارد.

بنابراین یکی از وجوه تمایز حکمرانی شایسته و صالح از حکومت های نا کارامد و ستمکار؛ کفیت و میزان فصای آزاد اطلاع رسانی است. حکومت به میزانی که در مسیر دست یافتن شهروندانش به اخبار و اطلاعات محدودیت ایجاد می کند از عدالت دورتر شده و به خودکامگی نزدیک می شود. استفاده از سانسور، خودسانسوری و اختناق رسانه ای حربه اصلی حکومت های تمامیت خواه و غیر دمکراتیک برای بقاء است.

پیدایش و گسترش رسانه های سایبر و فناوری های نوین اطلاعاتی انقلابی را دردنیا پدید آورد. شکستن انحصار های رسانه ای و گشودن فضا برای بیان و اظهار هر چه بیشتر نظرات و تسهیل گفتگو بین افراد دنیا را وارد مرحله جدیدی کرده است.

اگر تا دیروز جمع اندکی می توانستند ستونی در جرائد و یا فضایی در تلوزیون ها بدست آورند، امروز هر کس به راحتی می تواند از طریق وب لاگ، شبکه های اجتماعی و وب سایت های گوناگون خودش و دیدگاه هایش را عرضه کند.

اینترنت سهمی درخور در شکوفایی خود اظهاری انسان ها داشته است. به مدد دریچه هایی که فضای مجازی برای بیان، توزیع و تعامل ایده ها فراهم کرده است، سطح شناخت از دیگری و آگاهی های عمومی و ارتباطات رشد چشمگیری پیدا کرده است. به مراتب فراحنایی تولید و توزیع ایده ها گسترش یافته و کانالیزه کردن مسیر نشر اطلاعات و نظرات دشوار تر شده است.

دنیای مجازی عرصه را بر حکومت های خودکانه و جوامع بسته تنگ کرده است. اینترنت مشکلی جدی برای کسانی پدید اورده است که می خواهند با انسداد اطلاعاتی، اجازه ندهند جامعه در معرض اخبار غیر رسمی و خارج از محدوده های ترسیم شده قرار بگیرد.

تار نماها، یوتیوپ وشبکه های اجتماعی مجازی امروز فقط ابزار های اطلاع رسانی نیستند بلکه مراکزی برای تجمیع نیرو، انگیزه بخشی و تشویق و همچنین سازماندهی نیز هستند. این قابلیت ها باعث هراس کسانی می گردد که مردم را نا محرم و نا توان از تشخیص مصلحت خویش بشمار می آورند و از طریق انحصار اطلاع رسانی می کوشند تا با ایزوله سازی جامعه را از دیدگاه های دگر اندیشان و اخبار متفاوت از مجاری رسمی محروم سازند.

از دید دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی فضای سایبر یکی از جدی ترین تهدید ها محسوب می گردد. برنامه ها و اقدامات مختلفی برای انسداد، اختلال و محدود کردن استفاده از قابلیت های اینترنت برای گسترش آزاد اطلاعات ندوین شده است. فعالیت گسترده ارتش سایبری و سرمایه گذاری سنگین حکومت در ایجاد و گسترش وب سایت ها  و دیگر امکانات انعکاس دیدگاه های نهاد های حکومتی، فیلترینگ گسترده وب سایت های منتقد و کاهش سرعت و پهنای باند اینترنت هدف مهندسی افکار عمومی و جلوگیری از انتشار دیدگاه های مستقل و متعلق به نیرو های مخالف را دنبال می کند.

در این راستا کار کسانی که در زمینه مبارزه با سانسور در فضای مجازی و ارائه خدمات اینرنتی برای عبور از قیلترینگ فعال هستند بسیار ارزش دارند. در اصل آنها بخشی مهمی از ارتش دموکراسی در ایران هستند. آزادی بیان و رسانه تضمین گر و عامل مهم در تشکیل و تعمیق دموکراسی است.

یکی از کسانی که در زمینه مبارزه با سانسور در فضای سایبری ایران و ساخت وب لاگ و تسهیل گردش آزاد اطلاعات تلاش‌های گسترده‌ای انجام داده، حسین رونقی ملکی نبریزی است. این زندانی گمنام نزدیک به 17 ماه است که بازداشت شده و پس از تحمیل اذیت و آزار حسمی و روانی گسترده به 15 سال حبس تعزیری محکوم شد. آنگونه که خانواده این جوان 25 ساله تبریزی می گویند مهره های پشت گردن وی به دلیل تاثیرات شکنجه آسیب دیده است. مقامات زندان پس از ماه ها تاخیر سرانجام پذیرفتند وی تحت عمل جراحی قرار بگیرد ولی علی رعم نظر پزشکان که تمدید اقامت وی در بیمارستان و مراقبت های درمانی را تجویز کرده بودند، وی سریعا به زندان اوین بازگردانده شد. وضعیت جسمانی وی نا مناسب است و با مشکلات زیادی در زندان دست و پنجه نرم می کند. وضعیت وی با توجه به تجارب تلخ گذشته در زندان که اهمال، بی توجهی و یا تعمد باعث جان باختن آنها شد، بسیار نگران کننده است.

او تاوان شجاعتش در مواجهه با اختناق رسانه ای را پس می دهد. در حالی که به راحتی می توانست از تخصص وتوانایی هایش برای برخورداری از یک زندگانی آسوده و توام با رفاه استفاده کند ،ولی تصمیم گرفت تا توانش را صرف دفاع حقوق مردمش در دسترسی آزاد به اطلاعات بکند و بدین ترتیب کارزار بهبود حقوق بشر در ایران را یاری رساند. وی به مانند کسان دیگر می توانست از حقوق و مزایای بی شمار برای دادن خدمات به «ارتش سایبری » بهره مند شود، ولی وی راه پر خطر آزادی را برگزید و اینک نیز هزینه پاکبازی و شجاعتش را پرداخت می کند.

حکم سنگین وی و سختی های گوناگونی که تا کنون تحمل کرده است، نشان دهنده شدت نگرانی حاکمیت از فعالیت هایی است که سانسو و انسداد اطلاع رسانی در فضای سایبر را بشکند.

هزینه هایی که اکنون حسین رونفی ملکی می پردازد هموار کننده راهی است که سرانجام آزادی گردش اطلاعات را تحقق می بخشد. فضای سایبر به دلیل قابلیت هایی که دارد و محدود کردن ان سخت تر است در مسیر برقراری آزادی رسانه اولویت دارد.

حمایت از حقوق رونقی ملکی ضمن آنکه یک وظیفه اخلاقی و ادای دین به کسی است که زندگی و آسایش خود را وقف سربلندی ورهایی مردم و میهن کرده است و یک الزام حقوق بشری است ، ارزشی مهم در تشویق دیگر فعالان حوزه سایبر به تقابل با پروژه های سرکوب گرانه حاکمیت در حوزه سایبر نیز دارد.

تحولات اخیر در جهان عرب و تجربه جنبش سبز به خوبی پتانسیل بالای ابراز های دنیای مجازی در مساعدت به بسیج اجتماعی و سازماندهی جنبش های اجتماعی خواهان تغییر را نشان داد.

فلج سازی ارتش سایبری و نا کامی حکومت در ایجاد اختناق در فضای سایبر محتاج وجود افراد داوطلب و آزادی خواهی چون حسین رونقی ملکی است تا با ابتکارات و توانایی های تخصصی خود راه عبور اطلاعات به چامعه را باز کنند و کمک نمایند تا افکار عمومی داخلی و جامعه جهانی درکی درست از واقعیت های جامعه و مطالبات مردم ایران داشته باشند.

فساد اخلاقی یا خنثی سازی رمالی؟ علی افشاری

2011/05/11

این روز ها   عباس غفاری آماج اصلی حملات   اصول گرایان ولایت مدار و مخالف حلقه یاران احمدی نژاد  است. از دید آنان وی جن گیر و رمالی است که ادعای کذب  رابطه با امام زمان را مطرح می کند  و از این طریق توانسته ابتدا اسفندیار رحیم مشایی را مفتون خود سازد  و سپس از طریق وی نظر و اعتماد  احمدی نژاد را جذب کند. اصول گرایان افراطی و هواداران رهبری با بزرگنمایی و اغراق وی را فردی منحرف معرفی می کنند که با شیطان پیوند یافته است  و در لباس طرفداری از دین در حال تیشه زدن به ریشه دیانت است. از دید آنان وی محور اصلی القائات و پندار های توهم آمیز به رئیس جمهور و تشویق او به ایستادگی در اختلاف نظرش با رهبری است و مساله هاله نور نیز از وی نشات می گیرد.

حسین فدایی دبیر کل جمعیت ایثار گران انقلاب اسلامی و از چهره های تندرو، جریان هوادار رئیس جمهور را منحرف می داند چرا که به زعم او در حوزه اندیشه و فکر، تبیین  این جریان  در مورد مسائل اسلامی با تفکر و منطق و روش شیعه فاصله دارد. وی همچنین درتوصیف وابستگان این حلقه می گوید: «این جریان، عصر غیبت را پایان‌ یافته و عصر حاضر را عصر حضور می‌شمارد و عصر حاضر را به عنوان عصر تبعیت از ولی فقیه و ولی امر مسلمین نمی‌شمارد. جریان انحرافی مدعی است وقتی که مستقیم از ولیعصر دستور می گیرید، چه نیازی به ولی فقیه‌ و ولی امر دارید؟»
مطالب دیگری نیز از جریان انحرافی و نفوذی دیده و شنیده شده که غیبیات و توسل به اجنه و شیاطینی را مطرح می کنند که در خور انسان مؤمن، شیعه، مقلد و مقید به خط فقاهت نیست. او در ادامه می گوید: «عقاید آنها شیطانی است زیرا مجموعه آنچه مطرح شد در فضایی از توجیهات دینی، توجیهات غیبی، به کارگیری طلسم و تسخیر اجنه و… سامان پیدا می‌کند.  در اصل حرکات منحرف و شیطانی جریان انحرافی برگرفته از غیبیات و عرفان‌های کاذب و توسل به حضرت مهدی (عج) به شکل من‌ درآوردی و خودساخته و خود پرورش داده است و این فکر عقبه اجتماعی ندارد.»(1)

مجموعه این حملات سنگین منجر به بازداشت وی از سوی نیروهای امنیتی شده است. تا کنون  اسفندیار مشایی و احمدی نژاد  و نیروهای اصلی آنان نسبت به این بازداشت واکنش صریح و مستقیمی نشان نداده اند. اما سایت یکشنبه و همچنین 7 صبح به نقل از یکی از نزدیکان رئیس جمهور که حاضر به معرفی خود نشده است، عنوان کردند که وی  خواستار روشن شدن ابعاد ماجرای «عباس غفاری» برای جلوگیری از ضربه زدن به رییس جمهور از طریق گسترش شایعات درباره این فرد شد.(2)

وی ضمن  تایید علاقه زیاد   غفاری  به  رئیس جمهور اذعان کرده است مباحث مربوط به ارتباط با ماوراء و  اجنه  برخی از اطرافیان رئیس جمهور فقط  در چند مورد خاص  محدود می گردد. جهت گیری کلی این مصاحبه  رویکرد مثبتی نسبت به غفاری دارد و به شکلی بسیار محطاطانه از وی دفاع می کند. مصاحبه شونده  در نهایت با طرح چند پرسش به نوعی دستگاه قضایی را  زیر  سئوال می برد. سئوالات مهم عبارتند از :

آیا فرد مورد نظر واقعا آنگونه که شایع شده، انحراف عقیدتی داشته و از روش های خاص برای ارتباط با ماوراء، اجنه و آینده بینی استفاده می کرده است؟
– انحراف عقیدتی فرد مورد نظر – درصورت صحت – و روش های مورد استفاده وی – درصورت صحت – چگونه بوده است؟
– آیا صحت دارد که وی به شدت علیه برخی مقامات و چهره های مذهبی عالی مقام درگذشته، موضعگیری می کرده و نسبت هایی می داده است؟
– چه نهادی وی را دستگیر کرده است؟
– دلیل مشخص دستگیری وی چه بوده است؟
– آیا صحت دارد که بازجوی این فرد پس از چند روز سکته و… فوت کرده است؟ در صورت صحت، دلیل دقیق فوت چه بوده است؟
– آیا استفاده از چنین روش هایی برای اداره امور کشوری، شرعی است؟

اما این چهره جنجالی، فردی نو ظهور در عرصه سیاسی ایران است و سابقه روشن و شناخته شده ای ندارد. پاره ای از افراد معتقدند که وی فردی متدین، حافظ قران و سالم است که همکاری اش با مقامات جمهوری اسلامی محدود به دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد نیست بلکه از دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی روابط خوبی با برخی از دولتمردان بر قرار کرده است و با تداوم ارتباطات در دوران اصلاحات نهایتا روابط نزدیک تری را با دولت های نهم و دهم ایجاد کرده است. بر اساس پاره ای از شنیده ها محمد رضا رحیمی  معاون اول رئیس جمهوری مرید و از دوستان وی بوده است و بدینرتیب پای غفاری را به حلقه نزدیکان رئیس جمهور باز کرده است. برخی دیگر معتقدند که اسفندیار مشایی خود مستقیما با عالم غیر مادی  و ماورائی ارتباط برقرار می کند.

عکسی به نام  عباس غفاری توسط سایت بولتن نیوز نزدیک به دستگاه امنیتی کشور منتشر شده است.این عکس در نمایه وبلاگ فردی بنام حکیم عباس قرار دارد که کارش آگاهی بخشی، معرفی  شیوه طب سنتی و گیاهی و ارائه درمان و نسخه داروهای گیاهی است. اما این عکس مربوط به فرد بازداشت شده نیست بلکه فقط تشابه اسمی  بین آنان بر قرار است. حکیم عباس فرد دیگری است که هیچ ارتباطی با حلقه یاران مشایی و فرد بازداشت شده ای که سخنگو ی قوه قضائیه دلیل دستگیری وی را  ارتباط با اجنه و عقاید انحرافی عنوان کرده است، ندارد.

اقدام غیر اخلاقی و غیر حرفه ای سایت بولتن نیوز و دیگر وبلاگ هایی که از سر شتابزدگی و بی مسئولیتی اقدام به انتشار عکس وی کرده اند مورد  اعتراض حکیم عباس واقع شده است.

به دلیل نبود اطلاعات کافی و معتبر  نمی توان در خصوص درستی  و یا نادرستی ادعا های مربوط به عباس غفاری که اینک تحت بازجویی است، داوری  قطعی کرد  همه این موارد صرفا گمانه ها و اماره هایی  برای تحقیق و بررسی  هستند.

شاید سرنوشت پرونده امنیتی و قضایی وی تا حدی ابهامات را بر طرف سازد.

اما در این میان انتشار نامه هایی منسوب به وی که حاوی عبارات زننده  واعتراف به وقیح ترین مفاسد اخلاقی  وعقیدتی است و تلاش برای انتساب مفاسد اخلاقی حاد به  وی عملی محکوم و در خور سرزنش بسیار است.

در این خصوص سایت شفاف نیوز که مشهور است ازطرف نزدیکان محمد باقر قالیباف اداره می شود و معمولا به تبلیغ اعمال و مواضع وی می پردازد گوی سبقت در تهمت پراکنی و اشاعه فساد را از دیگران ربوده است. این سایت در مطلب اول، متن نامه‌ای منسوب به عباس غفاری را منتشر کرده که در این متن٬ غفاری خود را فرزند پدر و مادری «فاحشه»٬ «فاسد» و «مجهو‌ل‌النسب» خوانده است.(3) و در مطلب دوم اطلاعاتی پیرامون رابطه خانمی را منتشر ساخت که توسط غفاری اغفال شده است و علی رغم اینکه متاهل بوده تصمیم به ازدواج با وی می گیرد. این سایت مدارکی منتشر کرده که تاریخ رفتن خانم یاد شده به  منزل غفاری و آغاز رسمی زندگی مشترک، زود تر از ثبت طلاق وی از همسر سابقش در محضر بوده است!

این مطالب در زمانی منتشر می شود که غفاری در زندان انفرادی است و به دلیل نداشتن رابطه با خارج از زندان امکان پاسخگویی و دفاع ندارد. بی نیاز از توضیح است که چه قدر این اعمال به لحاظ اخلاقی قبیح  و ناپسند است.

حتی اگر این ادعا ها درست نیز  باشد  باز با توجه به ادبیات  و واژه های سخیفی که استفاده شده است، انتشار آنها عملی نا صحیح است و حکم اشاعه فحشا و ترویج بی اخلاقی  را دارد. عمل سایت شفاف نیوز بمراتب غیر اخلاقی تر از اتهاماتی است که به عباس غفاری زده است. حال اگرمعلوم شد  که همه این حرف ها بی اساس است چگونه می خواهند اعاده حیثیت از فردی بکنند که آبروی او را برده اند؟

از آنجاییکه این اتهامات سنگین اخلاقی درست پس از آشکار شدن اختلافات بین رهبری و احمدی نژاد مطرح شده است لذا شائبه سیاسی بودن  آن  به صورت جدی وجود دارد. چرا تا قبل از این نزاع چنین مسائلی باز گو نمی شد!

این رفتار نشان می دهد  برچسب هایی چون میانه رو و افراطی در بین اکثر چهره های اصول گرا اعتبار ذاتی ندارد بلکه امری متغیر است که بسته به جایگاه افراد در معادلات قدرت جابجا می شود. در همین مورد می بینیم جریانی که تمایل دارد خود را اصول گرای میانه رو یا اصلاح طلب بنامد یکی از  افراطی ترین و زشت ترین  نوع برخورد با مخالف را مرتکب می گردد. بنابراین نمی توان روی  این نام گذاری  ها و ادعا های شکننده  حساب باز کرد.

خبری تایید نشده حکایت می کند که خود قالی باف در روزگاری نه چندان دور با غفاری رفاقت داشته است. اگر این خبر درست باشد، سیئه اخلاقی دیگری را آشکار می سازد که در میان صاحب منصبان جمهوری اسلامی و اساسا حکومت های اقتدار گرا مسبوق به سابقه است که به مجرد افول ستاره بخت کسی، هر کس به فراخور موقعیت ضربه ای به طرف می نوازد تا موقعیت خود در قدرت  را استوار  سازد.

بررسی رفتار بخش مسلط جمهوری اسلامی با مخالفان پرده از این واقعیت تلخ بر می دارد که هتک حیثیت اخلاقی وبردن آبروی افراد یکی از حربه های اصلی دستگاه امنیتی  وقضایی برای بد نام کردن مخالفان و جلوگیری از حمایت افکار عمومی بوده است. در این میان هیچ فرقی بین خودی و غیر خودی نگذاشته اند و بعضا درمورد خودی ها بی رحمی و شدت عمل بیشتری انجام دادند. برخورد با همسر سعید امامی یکی از نمونه های روشنگر است.

میان مطالب منتشر شده فوق با جزوه اعترافات متهمان قتل های زنجیره ای شباهت وجود دارد که بعد ها معلوم شد  متهمان در زیر شکنجه های سنگین مجبور به اعتراف شده اند. محور اصلی در هر دو  آلودگی متهمان به مفاسد اخلاقی حاد است.

بدین ترتیب بر اساس تجارب قبلی می توان حدس زد که بزودی ممکن است  یا مطالبی شبیه متن های منتشر شده از طرف عباس غفاری در  تلوزیون و یا دیگر رسانه های حکومت ویا دادگاه در قالب اعتراف داوطلبانه پخش شود ویا این ترور شخصیت ها بمثابه سناریو های امنیتی  پشتوانه وادار کردن وی به پذیرش ادعا هایی چون رابطه با شیطان و جادو کردن رئیس جمهور  است که مخالفان در درون بلوک قدرت حلقه یاران احمدی نژاد مطرح می کنند.

البته به دلیل ناشناختگی غفاری و عدم دسترسی به اطلاعات نمی توان قطعا او را از اتهامات فوق بری ساخت. اما مساله این است که اخلاق، انسانیت و عدالت حکم می کند تا زمانی که وی در زیر بازجویی و تحقیق است چنین مطالبی منشتر نشود و اتهامات در یک دادگاه صالح که متهم در آن حق دفاع دارد، مطرح گردد.

پایان بخشی به سوء استفاده نیروهای امنیتی و شعبه های قضایی وابسته به حاکمیت از مساله فساد اخلاقی ضرورتی مهم در کارزار برای بهبود حقوق بشر و زیست انسانی در ایران است.

در این کارزار از حقوق شهروندی و آزادی های اساسی هر کس چه در پوزیسیون و چه اپوزیسیون باید دفاع کرد و با هرزه پراکنی، انتساب تهمت های اخلاقی و ترور  شخصیت به شکل اصولی، همه جانبه و بدون تبعیض  مبارزه کرد. فرق نمی کند این اتهامت از سوی نیروهای حکومتی زده شود و یادر رسانه ها و محیط های مربوط به گروه های اپوزیسیون  بیان گردد.

منابع

1-  خبرگزاری فارس، ولایت‌پذیری در عصر غیبت، مهم‌ترین شاخص شیعه است، 9 اردیبهشت 1390

2- سایت یکشنبه، درخواست برای روشن شدن ابعاد ماجرای «عباس غفاری»،

3-  سایت دگر بان، اطلاعات تیم خامنه‌ای درباره «جن‌گیر» احمدی‌نژاد، 14اردیبهشت 1390