Posts Tagged ‘شکنجه’

ضرب و شتم و وضع وخیم فرانک فرید، فعال حقوق زنان در زندان

2011/09/09

جـــرس:  فرانک فرید، فعال حقوق زنان در زمان دستگیری توسط افراد لباس شخصی مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته است.
به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، در نتیجه این ضرب و شتم بازوی وی به شدت آسیب دیده و همچنین پرده گوش چپ وی نیز صدمه جدی دیده است. به طوری که گفته می‌شود شنوایی او دچار آسب جدی شده است. همچنین گفته می‌شود در نتیجه عدم رسیدگی پزشکی و نبود امکانات در بازداشتگاه نیروی انتظامی تبریز حال عمومی نامبرده به وخامت گراییده است.
براساس اخبار دریافتی فرانک فرید در چند روز اول بازداشت ساعات زیادی را توسط ماموران اداره اطلاعات تبریز مورد بازجویی قرار گرفته است و اتهامات «توهین به رهبری»، «تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی» و «اقدام علیه امنیت ملی» به وی تفهیم شده است.
فرانک فرید دبیر نخستین کنگره زنان آذربایجان در ۱۸ اسفندماه (هشتم مارس) سال ۱۳۸۳ و سردبیر سرویس زنان نشریه توقیف شده دیلماج و سردبیر ویژه نامه زنان این نشریه است.
این پژوهشگر مسائل زنان آذربایجان روز شنبه ۱۲ شهریور همزمان با تجمعی که از سوی فعالین محیط زیست در اعتراض به خشک شدن تدریجی دریاچه اورومیه برگزار شده بود، بازداشت شد. این تجمع از سوی نیروهای امنیتی در تبریز و اورومیه به خشونت کشیده شد.

 

Advertisements

مادر رامین یعقوبی: تمام بدن پسرم از ضرب و شتم کبود بود

2011/09/07
جرس: برخوردهای خشونت بار، ضدانسانی و غیرقانونی نیروهای انتظامی و امنیتی جمهوری اسلامی، جان جوان مظلوم و بی گناه دیگری را در ایران گرفت؛ این بار درود لرستان.
روز 23 تیرماه نیروی انتظامی در شهرستان درود به عده ای جوان غیرسیاسی که در خانه ای جمع بوده اند مشکوک می شود و آنها را دستگیر می کند. بعد از مدتی همه ی بازداشت شدگان –جز یک نفر- با قید وثیقه آزاد می شوند. رامین (محمد) یعقوبی که توانایی وثیقه را نداشته در حبس می ماند. صبح روز بعد، یگان ویژه آگاهی این جوان را برای بردن نزد قاضی از نیروی انتظامی تحویل می گیرند اما بعد از ضرب و شتم شدید او را تحویل زندان می دهند. رامین یعقوبی از آنجا به بیمارستان منتقل می شود و بعد از پنج ساعت در بیمارستان جان خود را از دست می دهد.
خانم یعقوبی در حالی که بشدت منقلب است در گفتگو با «جرس» از جان باختن مظلومانه ی فرزندش سخن می گوید. وی با تاکید بر این نکته که «دو ساعته بچه ام را بدون هیچ جرمی بردند و کشتند»، به «جرس» می گوید: «ابتدا رامین را که مهمان دوستش بود با دیگر رفقایش دست جمعی می گیرند و به کلانتری 11می برند. همه را آزاد می کنند به غیر از رامین که او را در بازداشتگاه نگه می دارند. ساعت چهار بعدازظهر رامین به من زنگ زد و گفت دستگیرش کرده اند. من برایش آب‌میوه بردم و ساعت دوازده هم براش غذا و میوه بردم و تا ساعت دو هم پیش او بودم؛ پسر بی گناهم سر حال بود. صبح ساعت هشت از یگان ویژه آگاهی می آیند و او را تحویل می گیرند. تا زمانی که او را پیش قاضی ببرند این قدر او را کتک زده بودند که اصلا پیش قاضی نای حرف زدن نداشته است. بعد قاضی می گوید یک هفته در بازداشتگاه زندان نگهداری شود. وقتی رامین را به بازداشتگاه می برند، رئیس زندان می گوید این فرد اصلا حالش خوب نیست. قاضی هم می گوید به دستور قوه قضاییه باید او را تحویل بگیرید. رامین در زندان حالش بهم می خورد و ساعت چهار و نیم او را به بیمارستان منتقل می کنند. ناراحتی من هم این است که آنها به ما خبر نمی دهند و یازده شب به ما می گویند؛ و ما می رویم بیمارستان و جنازه بچه ام را تحویلمان می دهند.»
این مادر داغدیده با اشک و آه ادامه می دهد: «دلم از این می سوزد که رامین بچه ی ساده ای بود؛ او نه جرمی کرده بود، نه سیاسی بود، نه معتاد و قاچاقچی بود، نه پرونده ای در قوه قضاییه داشت؛ فقط به جرم اینکه در خانه دوستش مهمان بوده او را گرفتند و این قدر کتکش زدند که جان خود را از دست داد. به خدا دارم دیوانه می شوم که چرا این بچه بی گناه باید کشته شود؟ وقتی رفتم بیمارستان جنازه رامین را دیدم اصلا او را نشناختم. کمر و سر و صورتش یک تکه کبود و سیاه بود. شب پیش، برایش شام برده بودم ؛ صحیح و سالم بود. اما فردا شب با این وضعیت جنازه اش روی تخت بیمارستان بود.»
این مادر داغدیده می افزاید: «ده دقیقه قبل از مرگش به ما گفتند پول آی سی یو را به حساب بیمارستان بریزید و ما هم ریختیم. ده دقیقه بعد گفتند بچه تان فوت شد! فقط هم او را بردند آی سی یو که بگویند آنجا فوت شده در صورتی که خودشان هم می دانستند با او چکار کردند و خواهد مرد.»
وی در خصوص علت مرگ فرزندش توضیح می دهد: «ما در شهرستان درود در استان لرستان زندگی می کنیم. دادستان اینجا به ما گفت برای پزشک قانونی جنازه یک هفته باید تهران یا اهواز برود که آن موقع اینقدر حالمان بد بود که گفتیم یک هفته جنازه عزیزم سرگردان نشود و پدرش اجازه نداد. این در حالی بود که خرم آباد و بروجرد پزشک قانونی دارد! اینقدر عرصه را به ما تنگ کردند و ما را ترسانند و اذیت کردند که ناچار شدیم سریع دفنش کنیم. در بیمارستان هم یک پزشک نوشت که تشنج کرده یکی دیگر نوشت مسمومیت دارویی و یک پزشک دیگر نوشته بود ایست قلبی. اما ما از جنازه پسرم عکس داریم که تمام بدنش از ضرب و شتم کبود و سیاه بود…»
خانم یعقوبی در خصوص پیگیری هایش برای مجازات عاملان قتل فرزندش می گوید: «از دو تا مامور آگاهی که پسرم را صحیح و سالم تحویل گرفتند و این بلا را به سرش آوردند شکایت کرده ایم اما هنوز هیچ جوابی نگرفته ایم. جز صبر هم کاری از دستمان برنمی آید؛ ما که آنقدر قدرت نداریم با دولت طرف شویم؛ توان مالی هم نداریم که وکیل بگیریم، فقط دادمان را از خدا می خواهیم…»
مادر رامین با اندوه فراوان، و با آه و فریاد، سخنان خود را اینگونه به پایان می برد: «جوان 23 ساله من را که از من گرفتند، خواهش می کنم مسئولین کاری کنند که این بلاها سرجوانان دیگر نیاید. قاتل را هم باید طبق قانون رفتار کنند . بچه بی گناه من که هیچ جرمی مرتکب نشده بود. چقدر باید ناامنی تحمل کنیم؟ تا کی جوانان ما را بزنند و بکشند و جنازه شان را تحویل دهند؟! این معنای امنیت است؟ فقط داغی بر دل من مانده که عزیزم را کشتند آنهم بی گناه! دیگر چه بگویم خودتان می دانید حال پدر و مادری که پسرشان را اینجوری بکشتند چه جور است. فقط تا سر قبرش می رویم و آرام می گیریم دوباره برمی گردیم و دادمان را از خدا می خواهیم…»
 گفت‌وگو: مژگان مدرس علوم

 

سالگرد ترور اسدالله لاجوردی

2011/08/26

محمد جعفری مدیرمسئول روزنامه «انقلاب اسلامی» در نخستین روزهای پس از پیروزی انقلاب 1357 در گفت و گو با «روز» و در سالگرد ترور اسدالله لاجوردی او را در یک جمله اینگونه توصیف می کند: «شهیدی در جمهوری فرعونی ولایت فقیه»

تصویری که جعفری از لاجوردی ارائه می دهد، مشابه همان تصویری است که زندانیان سیاسی نجات یافته از زندان های تحت مدیریت او در تمام سال های گذشته بیان کرده اند: شکنجه گری بی رحم، سنگدل و روان پریش که کشتن مخالفان و منتقدان نظام تازه تاسیس اسلامی برایش راحت ترین کار بود.

این البته آن چیزی نیست که توسط مسئولان جمهوری اسلامی و رسانه های طرفدار آن از اسدالله لاجوردی ارائه می شود. آنها این مسئول مهم قضایی و امنیتی سال های نخست استقرار نظام فعلی را به تاسی از آیت الله خامنه ای «دیده بان انقلاب» می نامند.

همکاران او و بخصوص دوستانش در موتلفه اسلامی از لاجوردی به عنوان «شهیدی مظلوم» که با تمام وجود در راستای اهداف و آرمان های انقلاب، جمهوری اسلامی و آیت الله خمینی قدم بر می داشت نام می برند.

این در حالی است که مخالفین لاجوردی می گویند دقیقا همین اعتقادات و علایق ایدئولوژیک و سیاسی بود که از دادستان سابق انقلاب و رئیس وقت زندان اوین، به گفته آنها «قاتل و شکنجه گری بی رحم» ساخته بود.

 

هیزم فروشی که تشنه انتقام شد

اسدالله لاجوردی که فعالیت های سیاسی اش  پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در حمله به دفتر شرکت هواپیمایی ال عال (خطوط هوایی اسرائیل) در تهران، مشارکتی نه چندان جدی در ترور حسنعلی منصور و برگزاری جلسات دینی و مذهبی  خلاصه می شد، پس از انقلاب به یکی از قدرتمندترین مقامات قضایی جمهوری اسلامی تبدیل شد.

او بازاری زاده ای در محلات جنوبی شهر تهران بود که پدرش هیزم فروشی می کرد. تحصیلات را در سال دوم دبیرستان ترک کرد و در هیزم فروشی پدر به کار مشغول شد و آشنایی با هیات های موتلفه اسلامی و سپس عضویت در شورای مرکزی آن، مسیر زندگی سیاسی او را تغییر داد.

دو بار دستگیری و تحمل شکنجه های سنگین در زندان های دوران محمدرضا پهلوی، آسیب های جدی جسمی و روانی را برای این شاگرد دروس دینی محمد بهشتی و مرتضی مطهری به دنبال داشت. بر اثر این شکنجه ها، کمر او شکست و چشمش به شدت آسیب دید.

اما آنگونه که قربانیان شکنجه های او در سال های پس از انقلاب می گویند، آن آزار و اذیت ها بیش از آنکه به جسم او آسیب برسانند به وضعیت روحی و روانی لاجوردی صدمه زد.

اسدالله لاجوردی در دوران حبس پیش از انقلاب کمابیش با اعضای سازمان مجاهدین خلق، چریک هایی فدایی خلق و زندانیان چپ نشست و برخاست داشت.گفته می شود او  به علت عقاید خشک مذهبی و فقدان تسلط در مباحث فکری و تئوریک، مورد تحقیر دیگر زندانیان قرار می گرفت.

محمد جعفری می گوید که آن شرایط در خاطر لاجوردی باقی ماند و «پس از انقلاب و آنگاه که امکان و تواناییِ تلافی آنها را پیدا کرد، با شکنجه و صدور فرمان اعدام بسیاری از اعضا و هواداران گروه های چپ، مجاهدین و فداییان خلق و … در صدد جبران آنها برآمد.»

 

آنها که نامشان در هیچ آماری نبود …

جعفری که خود از زندانیان سیاسی دهه 60 است که به طور مستقیم توسط لاجوردی بازجویی و شکنجه شده، درباره عملکرد دادستان وقت انقلاب به یک نمونه اشاره می کند: «هنگامی که بر اثر فشارهای آیت الله منتظری، آیت الله خمینی و دستگاه قضایی ناچار به عزل لاجوردی از دادستانی و مسئولیت زندان اوین شدند، آماری که توسط او به مسئولان جدید زندان اوین ارائه شد، بیشتر از افرادی بود که در آن هنگام در زندان حضور داشتند.»

به گفته جعفری، این افراد کسانی بودند که «زیر شکنجه های لاجوردی جان داده بودند اما نامشان در هیچ آماری نیامده بود.»

او لاجوردی را فردی توصیف می کند که به هیچکس پاسخگو نبود.حتی زمانی که آیت الله موسوی اردبیلی رئیس وقت شورای عالی قضایی در یک سخنرانی خواستار رعایت حداقلی از قوانین در زندان ها شده بود، بدون نام بردن از او گفته بود که «خوک ها می خواهند به ما روش زندان داری یاد بدهند.»

مدیرمسئول وقت روزنامه انقلاب اسلامی و مشاور ابوالحسن بنی صدر می گوید که «لاجوردی توسط محمد بهشتی که با اعضای موتلفه ارتباط داشت وارد دستگاه قضایی شده بود و خود بهشتی همراه با آیت الله خمینی بزرگترین حامیان او بودند.»

او به ماجرای احضار خود به دادستانی انقلاب توسط لاجوردی در اواخر سال 1359 به علت انتشار خبری در روزنامه انقلاب اسلامی اشاره می کند و می گوید: «لاجوردی در آن ملاقات به من گفت که تابع محض امام است.»

 

آنها را هم اعدام کرد

محمد جعفری در بامداد روز 21 خرداد سال 1360 و هنگام خروج از پادگانی نظامی در کرمانشاه که در آن روز محل اسکان رئیس جمهور وقت و همراهانش بود توسط پاسداران انقلاب اسلامی دستگیر شد. او پس از آن  بیش از پنج سال را در زندان های کرمانشاه، اوین، قزل حصار و کمیته مشترک در حبس بود تا اینکه بر اثر تلاش های آیت الله منتظری که در آن هنگام قائم مقام رهبری بود از زندان آزاد شد.

او با اشاره به انواع و اقسام شکنجه های جسمی و روحی ـ– روانی که توسط لاجوردی به زندانیان سیاسی و ایدئولوژیک وارد می شد، می گوید که از نظر لاجوردی تمام مخالفان و منتقدان جمهوری اسلامی «مهدورالدم» بودند و اگر زنده باقی می ماندند تنها به علت «رافت اسلامی نظام» بود.

جعفری می گوید لاجوردی بارها این مسئله را به صراحت در مجامع مختلف و از جمله یک بار در حسینیه زندان اوین خطاب به بیش از 2000 زندانی عنوان کرد.

او همچنین به حالات خاص روحی و روانی لاجوردی و نیز سهولت کشتن انسان ها  نزد او اشاره می کند و می افزاید: «روزی در اوین شاهد بودم که یک روحانی به نام کنی از اهالی شاه عبدوالعظیم همراه با برادرش به زندان آورده شدند. لاجوردی چنان با آنها گرم سلام و علیک کرد و آنها را در آغوش کشید که مشخص بود سال هاست با آنها رابطه ای صمیمی دارد اما تنها چند روز بعد آنها را نیز اعدام کرد.»

مشاور ابوالحسن بنی صدر در پاسخ به این پرسش «روز» که تاثیر شکنجه های سنگین پیش از انقلاب بر روی رفتارهای بعدی اسدالله لاجوردی با زندانیان در دوران پس از انقلاب چه بود؟» می گوید: «این مسئله بی شک تاثیر زیادی داشت اما نباید فراموش کرد که افراد زیادی هم بودند که به رغم تحمل شکنجه های سخت در زمان شاه چنین رفتاری را در پیش نگرفتند.»

جعفری از آیت الله منتظری و آیت الله لاهوتی به عنوان دو نمونه از این افراد نام می برد و اضافه می کند: «من پس از انقلاب با چشمان خودم پاهای مرحوم آیت الله منتظری را دیدم که چگونه بر اثر شکنجه های طاقت فرسای زندان های شاه دچار مشکل بودند اما آن مرحوم عمر خود را در راه دفاع از زندانیان سیاسی و ایدئولوژیک گذاشت. یا مرحوم آقای لاهوتی تا روز آخر حیات خود تلاش می کرد از زندانی شدن بی دلیل افراد و شکنجه شدن آنها جلوگیری کند.»

 

مردی با دوستان و دشمنان زیاد

اول شهریور سالگرد ترور اسدالله لاجوردی است. مردی که با هیزم فروشی در بازار شروع کرد، به فدائیان اسلام و آیت الله کاشانی گروید، با موتلفه اسلامی پیوند خورد، زندان اوین و دادستانی انقلاب را به سیاه ترین خاطره یک نسل بدل کرد، با تولید و فروش لباس زیر زنانه در بازار ادامه داد، مجددا به ریاست سازمان زندان ها رسید و در نهایت در اول شهریور 1377 در حجره خود در بازار (خاستگاه سنتی اعضای موتلفه) توسط دو تن از اعضای سازمان مجاهدین خلق ترور و کشته شد.

مجید انصاری اولین رئیس سازمان زندان های جمهوری اسلامی در سال 1365 و عضو فعلی شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز چندی پیش گفته بود که در سال ۱۳۶۳ پس از اینکه شورای عالی قضایی ماموریت تهیه گزارش از وضعیت زندان های استان تهران را به او سپرد، به بررسی عملکرد لاجوردی، دادستان انقلاب استان تهران پرداخت و در نهایت پس از گفتگوی مستقیم با صد زندانی سیاسی از زندان های مختلف، گزارشی به رئیس جمهور، رئیس مجلس و آیت الله خمینی پیرامون تخلفات بارز وی از قوانین و برخورد های خود سرانه و تند با زندانیان سیاسی ارسال کرد که در تداوم گزارش ها و شکایات قبلی، موجبات برکناری  لاجوردی را فراهم کرد.

او افزوده بود که «شنیده ام آقای لاجوردی پس از خودداری از تحویل مسئولیت، به ملاقات آیت الله خمینی می رود و با ارائه گزارش مفصلی خواستار برخورد با «جنایات منافقین» می شود. اما آیت الله خمینی در پاسخ گفته است: آقای لاجوردی اگر جمهوری اسلامی به دست این ها (اعضای سازمان مجاهدین خلق) ساقط شود بهتر از آبروی اسلام است که با این کارها (خودسری های داخل زندان) برود. شما بروید مسئولیت را تحویل دهید.»

اما این روایت،  با واکنش شدید دوستان و همکاران اسدالله لاجوردی مواجه شد که اظهارات انصاری را «کذب محض» نامیدند. رسانه های نزدیک به حکومت نیز با حمله شدید به انصاری، دلیل برکناری لاجوردی را ائتلاف و همکاری شکل گرفته میان گروه های به ظاهر متفاوتی مانند مجاهدین انقلاب و مجاهدین خلق تا نزدیکان آیت الله منتظری، مهدی هاشمی و برخی اطرافیان آیت الله خمینی در آن سالها که بعدا مجمع روحانیون مبارز را تشکیل دادند، عنوان کردند.

 

کدام شهید؟

در آن هنگام دو جریان در درون نظام جمهوری اسلامی به مخالفت با لاجوردی پرداختند. نخست آیت الله منتظری که مخالف تندروی و بدرفتاری با زندانیان سیاسی بود و بر ضرورت رعایت حقوق آنها و برخورد های ملایم تاکید می کرد. جریان دوم جناح موسوم به چپ خط امام بود. لاجوردی شخصا نظر منفی شدیدی نسبت به آنها داشت و جناح چپ سازمان مجاهدین انقلاب را دارای «نفاق خطرناک تر از سازمان مجاهدین خلق» می دانست. برخی از افراد این جناح نیز لاجوردی و سازمان مجاهدین خلق را دو لبه تیغ سرکوب آزادی ها می دانستند.

بهزاد نبوی، عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در این خصوص می گوید: «لاجوردی معتقد بود کسانی که نگذاشتند منافقین را قبل از شروع عملیات مسلحانه بازداشت و مجازات کنیم، همدست آنان هستند و با این استدلال بعدها (نه در حیات رجایی، بهشتی و … بلکه پس از شهادت آنها) ما را منافقین جدید می خواند.»

فرزندان اسدالله لاجوردی نیز در گفت و گویی که روز گذشته سایت «رجانیوز» از آنها منتشر کرد، مسئولان اطلاعاتی و امنیتی در دولت سید محمد خاتمی را به اطلاع از نقشه ترور پدر خود متهم کردند و کشته شدن او را «حاصل توطئه جمعی» و «کودتای اطلاعاتی سنگین» در درون دولت خاتمی دانستند.

این در حالی است که پس از ترور لاجوردی، محمد خاتمی در پیامی او را «شهید سرافراز» و از «سربازان سخت‌کوش انقلاب و خدمت‌گزاران مردم و نظام» خوانده بود.

محمد جعفری اگرچه به کار بردن عنوان «شهید» برای اسدالله لاجوردی را صحیح می داند اما می گوید که او «شهیدی در جمهوری فرعونی ولایت فقیه» بود.

شهادت جدیدی از تجاوز و شکنجه در ایران

2011/06/11

در آستانه سالگرد انتخابات ریاست‌جمهوری در ۲۲ خرداد کمپین بین‌المللی حقوق‌بشر در ایران دست به انتشار ویدئویی از شهادت یک زن جوان زده است. این شهادت تکان‌دهنده‌ بیانگر اعمال شکنجه و تجاوز هدفمند به زندانیان در ایران است.

«کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران» با انتشار ویدئوی شهادت یک زن جوان گزارش می‌دهد که شکنجه شدید و تجاوز جنسی در زندان‌های ایران همچنان ادامه دارد. شهادت این زن جوان بر خلاف ادعاهای مقامات جمهوری اسلامی است که استفاده گسترده از شکنجه و تجاوز توسط نیروهای امنیتی علیه معترضان عادی را انکار می‌کنند.

هادی قائمی، سخنگوی کمپین بین‌المللی حقوق‌بشر در ایران، در این‌باره گفت: «تجاوز بدترین نوع شکنجه است و اعلام ادعاهای مکرر شکنجه و آزار جنسی توسط قربانیان همچنان ادامه دارد.» وی تصریح کرد که «مقامات قوه‌ی قضاییه ایران در حالی‌که به محافظت از عاملان چنین جنایت‌هایی ادامه می‌دهند، چگونه می‌توانند ادعای سرسوزنی از مشروعیت داشته باشند؟ عملکرد قوه‌ی قضاییه که به نحو گسترده‌ای مصونیت از مجازات را تعمیق بخشیده عملا اعتبار خود را بر باد داده است».

این ویدئو در آستانه ۲۲ خرداد در دومین سالگرد انتخابات ریاست‌جمهوری منتشر می‌شود. پس از شروع اعتراضات و دستگیری‌های گسترده برای نخستین بار مهدی کروبی با انتشار نامه‌ای و با استناد به مدارک و شواهدی که قربانیان برای وی ارسال کرده بودند، پرده از تجاوز به زندانیان مرد و زن، در زندان‌های جمهوری اسلامی برداشت.

مقامات جمهوری اسلامی به‌رغم اعترافات و شاهدان عینی اتهامات را ناوارد خواندند و آن را تلاش مخالفان برای «بی‌اعتبارکردن نظام» دانستند. کروبی در نامه‌ای تکان‌دهنده به هاشمی رفسنجانی در ۷ مرداد ۱۳۸۸ نوشت: «عده‌ای از افراد بازداشت‌شده مطرح نموده‌اند که برخی افراد با دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نموده‌اند که منجر به ایجاد جراحات و پارگی در سیستم تناسلی آنان گردیده است. از سوی دیگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشیانه تجاوز کرده‌اند به طوری‌که برخی دچار افسردگی و مشکلات جدی روحی و جسمی گردیده‌اند و در کنج خانه‌های خود خزیده‌اند.»

قوه قضاییه و نمایندگان مجلس به‌رغم وعده‌های متعدد مبنی بر پیگیری این اتهامات تاکنون هیچ اقدام مشخصی در این زمینه نکرده‌اند.

رسیدگی به تجاوز و شکنجه وظیفه گزارشگر آتی حقوق‌بشر در ایران است

حال پس از حدود دو سال بار دیگر کمپین حقوق بشر در روز جمعه (۲۰ خرداد) ویدیوی ۲۸ دقیقه‌ای از شهادت زن جوانی را منتشر کرده که پس از انتخابات دستگیر و شکنجه شده و مورد تجاوز قرار گرفته است. بخش منتشر شده این ویدئو قسمتی از مصاحبه ۱۰۰ دقیقه ای با این زن جوان است.

این زن جوان که در زمان دستگیری باکره بوده است، شرح می‌دهد که چگونه در بازداشتگاه مخفی، «با چشم‌بند و دهان‌بند مورد تجاوز وحشیانه، ضرب و جرح و اهانت قرار گرفته است».

این زن جوان ضمن توصیف شکنجه‌ها و تجاوز به خود از سایر قربانیان تجاوز و شکنجه می‌خواهد تا سخن بگویند و از جامعه‌ی بین المللی نیز می‌طلبد «تا وضعیت دردناک قربانیان متعدد تجاوز جنسی و رفتار خشونت آمیز با آنانی که اینک در سکوت یأس‌آمیزی زندگی می کنند را فراموش نکنند».

هادی قائمی تصریح کرد که «ماهیت غم انگیز پرونده‌ی این زن جوان، عدم پاسخگویی و بی توجهی کامل به حداقل تضمین‌های آیین دادرسی، شواهد تکان دهنده‌ای از سیستم قضایی در حال تلاشی ایران است».
کمپین بین‌المللی حقوق‌بشر در ایران از گزارشگر سازمان ملل متحد که به زودی برای رسیدگی به وضعیت حقوق بشر در ایران انتصاب خواهد شد، می‌خواهد «تا به کلیه‌ی ادعاهای شکنجه، با توجه ویژه نسبت به ادعاهای تجاوز توسط بازجویان، رسیدگی کند».

تجاوز و شکنجه: ميراث سرکوب پس از انتخابات

کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران ـ (۲۰ خرداد ۱۳۹۰) در دومين سالگرد انتخابات مورد مناقشۀ سال ۱۳۸۸ و سرکوبی که در پی آن اتفاق افتاد، کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران امروز ويديوی شهادت يک زن جوان بازداشت شده را منتشر کرد که در آن وی شرح شکنجۀ شديد و تجاوز جنسی اش را بيان می کند.

گواهی قوی وی روايت مقامات ايرانی ، مبتنی بر انکار استفادۀ گسترده از شکنجه و تجاوز توسط نيروهای امنيتی عليه اعتراض کنندگان عادی را به چالش می کشد.

هادی قائمی، سخنگوی کمپين گفت: “تجاوز بدترين نوع شکنجه است و اعلام ادعاهای مکرر شکنجه و آزار جنسی توسط قربانيان همچنان ادامه دارد.”

وی افزود: “مقامات قوۀ قضايیۀ ايران در حاليکه به محافظت از عاملان چنين جنايت هايی ادامه ميدهند، چگونه می توانند ادعای سرسوزنی از مشروعيت داشته باشند؟ عملکرد قوۀ قضايیۀ که به نحو گسترده ای مصونيت از مجازات را تعميق بخشيده عملا اعتبار خود را بر باد داده است.”

کمپين از اينکه همان دستگاهها و نيروهايی امنيتی و اطلاعاتی که اين جنايات دهشتناک که درشهادت ويديوئی توضيح داده شده است را انجام داده اند، همچنان مسئوليت بازداشت های خودسرانه، بازجويی، و زندانی کردن زندانيان عقيدتی و سياسی را به عهده دارند نگرانی جدی خود را اعلام کرد.

در طی دو سال گذشته، قوۀ قضايیۀ ايران ابزاری در دست ماموران امنيتی و اطلاعاتی بوده است و عدم استقلال مطلق خود را به نمايش گذاشته است.

کمپين امروز ويديوی ۲۸ دقيقه ای از شهادت زن جوانی که پس از انتخابات دستگير، شکنجه و مورد تجاوز گرفته بود را منتشر کرد که قسمتی از مصاحبه ويديويی ۱۰۰ دقيقه ای وی ميباشد. مصاحبه کننده بيش از ۱۲ ساعت با وی در مورد تجربايت دوران بازداشت و پس از آن حضورا صحبت کرده است. بسياری از جزييات در ويديو نيامده است تا از شناسايی وی جلوگيری شود. مصاحبه کننده به کمپين گفت که مصاحبه چندين بار به دليل شرايط نامساعد روحی مصاحبه شونده قطع شده و پس از مدتی ادامه يافته است.

اين زن جوان به وضوح از تماس شهوانی پسر جوانی که در خدمت نيروهای امنيتی بوده در زمان دستگيری اش و انتقال به بازداشتگاهی مخفی به همراهی چندين زن ديگر که وی آن را به عنوان يک سوله تشريح می کند پرده بر ميدارد. او می گويد که بعد از چندين روز حبس با چشم بند و بدون آب، غذا، و دسترسی به سرويس بهداشتی سپس به بازداشتگاه مخفی ديگری برده ميشود و در يک سلول کوچک انفرادی نگه داشته ميشود.

اين زن جوان که در زمان دستگيری باکره بوده است، تشريح می کند که چگونه در اين بازداشتگاه، با چشم بند و دهان بند مورد تجاوز وحشيانه، ضرب و جرح و اهانت قرار گرفته است.

وی می گويد: ” اولين کاری که کرد با زبانش صورتم را ليسيد. احساس کردم وجودم خالی شد. احساس کردم تمام وجود من از تو دهنم دارد ميزند بيرون. بعد شروع کرد لباسهای من را در آوردن. من چشمهايم بسته بود دستم بسته بود من گريه ميکردم. ” خفه شو جنده” .” خفه شو جنده” را همش يادم ميايد که بعد شروع کرد دست زدن، به همه جا يم دست زد. سوتينم باز کرد روپوش که تنم بود، مقنعه سرم نبود هيچی سرم نبود ،باز کرد ، بعد شروع کرد. هم لمس ميکرد هم ميزد، گفتش يک کاری ميکنم که نتونی برای کسی تعريف کنی، يک کاری ميکنم باهات تا مدتها تو خونه بمونی، يک کاری ميکنم باهات که هر موقع اسم من را ديدی جائی نتوانی زندگی کنی. يک کاری ميکنم ديوانه بشوی و کرد. به من تجاوز کرد.”

طبق اظهارات وی، مدتی بعد يک مامور امنيتی دستها، زانوها، و سينه وی را با آتش سيگار سوزانده و به شکم وی لگد زده، به نحوی که در دهانش خون جمع شده است.

اين قربانی در توصيف هفته های بعد از اولين تجاوز و آزارش توسط ماموران، می گويد: “بوی خون توی دماغم بود، سرم گيج ميرفت. حالم خوب نبود، دوباره مرا منتقل کردند به سلولم. نميدانم چه زمانی طی شد. يک هفته شد، دو هفته شد. هر چند روز يکبار اين مساله تکرار ميشد. من را ميبردند توی آن اتاق. من را ميبردند توی آن اتاق ميزدند، تجاوز ميکردند…”

تجاوز اين قربانی برای چندين هفته، تا زمان آزاديش ادامه يافت. بعد از آزادی ، او دچار عفونت مجاری ادرار و چندين جراحت عفونی ديگرشده بود.

اين زن جوان گفت: ” خودم روحا همه چيزم داغون بود.” اما او از ساير قربانيان تجاوز و شکنجه ميخواهد تا سخن بگويند و از جامعۀ بين المللی ميخواهد تا وضعيت دردناک قربانيان متعدد تجاوز جنسی و رفتار خشونت آميز با آنانی که اينک در سکوت ياس آميزی زندگی می کنند را فراموش نکنند.

کمپين از تاريخ سوم مرداد ۱۳۸۸ گزارش های مورد اطمينان و قابل باوری را مبنی بر تجاوز جنسی بازداشت شدگانِ بعد از انتخابات دريافت کرده است. به نظر می آيد که قربانيان عمدۀ تجاوز جنسی و سخت ترين بدرفتاری ها مردم عادی و اعتراض کنندگان ناشناس بوده اند. به نظر می رسد که مقامات ايرانی تلاش در فلج احساسی اين افراد داشته اند تا برای ايرانيان عادی پيامی بفرستند که اگر به خيابانها برويد، اگر از حکومت انتقاد کنيد، ما باعث رنج شما خواهيم شد.

در تاريخ ۷ مرداد ۱۳۸۸، مهدی کروبی، يکی از رهبران مخالفان، طی نامه ای به آيت الله هاشمی رفسنجانی نوشت: “عده ای از افراد بازداشت شده مطرح نموده اند که برخی افراد با دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نموده اند که منجر به ايجاد جراحات و پارگی در سيستم تناسلی آنان گرديده است. از سوی ديگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشيانه تجاوز کرده اند به طوری که برخی دچار افسردگی و مشکلات جدی روحی و جسمی گرديده اند و در کنج خانههای خود خزيده اند.” اين نامه در تاريخ ۱۸ مرداد ۱۳۸۸ علنی شد و خواستار تحقيقی از سوی مجلس شد.

در تاريخ ۲۱ مرداد ۱۳۸۸، علی لاريجانی ،رييس مجلس اسلامی ايران، اعلام کرد که يک کميتۀ ويژۀ مجلس مدارکی را که کروبی ارائه کرده بود رد کرده است. اين انکار به قدری شتاب زده بود که قويا نشان ميداد کميتۀ علی لاريجانی اساسا هيچگونه تحقيقات جدی و يا عميقی انجام نداده است. در تاريخ ۳ شهريور، کروبی شرح دقيقی از تحقيقات خويش را چاپ کرد و با يک کميتۀ ويژۀ مجلس ديدار کرد. در تاريخ ۱۶ و ۱۷ شهريور ۱۳۸۸، ماموران امنيتی به سه گروهی که در حال جمع آوری گواهی تجاوز و شکنجه از قربانيان بودند حمله کردند. اين سه گروه انجمن دفاع از حقوق زندانيان، کميتۀ پيگيری وضعيت بازداشت شدگان، که جزيی از ستاد انتخاباتی نامزد انتخاباتی ميرحسين موسوی بود، و کميتۀ پيگيری بازداشت شدگان و مجروحان ، که تحت نظارت ستاد مهدی کروبی قرار داشت، بودند. ماموران امنيتی کلیۀ مدارک و مستندات آنها را با خود بردند.

مدت کوتاهی پس از اينکه مقامات تلاش کردند تا مدارک تجاوز و شکنجه را مخفی کنند، دو قربانی مرد، ابراهيم مهتری و ابراهيم شريفی، از ايران خارج و شهادت خود را به کمپين و ساير سازمانهای حقوق بشری بين المللی ارائه کردند.

هادی قائمی گفت: “هرچقدر مقامات ايرانی تلاش در پنهان کردن حقيقت می کنند، نميتوانند موفق شوند. تمامی اين قربانيانِ جوان بخشی از جامعۀ ايران هستند. فجايعی که برعليه آنان انجام شده است نميتواند از حافظۀ جمعی مملکت پاک شود و اصرار بر عدالت و پاسخگويی حکومت ايران را دنبال خواهد کرد.”

هادی قائمی افزود: “ماهيت غم انگيز پروندۀ اين زن جوان، عدم پاسخگويی، و بی توجهی کامل به حداقل تضمين های آيين دادرسی، شواهد تکان دهنده ای از سيستم قضايی در حال تلاشی ايران است.”

کمپين از گزارشگر ويژۀ سازمان ملل متحد که به زودی برای رسيدگی به وضعيت حقوق بشر در ايران انتصاب خواهد شد ميخواهد تا به کلیۀ ادعاهای شکنجه، با توجه ويژه نسبت به ادعاهای تجاوز توسط بازجويان، رسيدگی کند. کمپين همچنين به لزوم تحقيق کامل و مورد تعقيب قراردادن جنايتکاران به قصد اطمينان دادن به افرادی که در ارائۀ اطلاعات گام می گذارند تاکيد می کند تا اين شهود نگران تلافی نباشند.

شکنجه در ‹کمپ های غیر مجاز› ایران – حسین باستانی

2011/06/08

روزنامه جام جم، در شماره روز گذشته خود، سرگذشت فردی را منتشر کرده که به مدت یک سال در یک «کمپ غیر مجاز» در تهران در معرض بد رفتاری و شکنجه قرار داشته است.

گزارش جام جم، در مورد مردی است که پس از ربوده شدن توسط چهار نفر که خود را «مامور» معرفی کرده اند، به مکانی انتقال یافته که ساکنانش در معرض «انواع آزارها و تحقیرها» بوده اند و «کوچک‌ترین اعتراض منجر به شکستن استخوان‌ها می‌شده است».

طبق گزارش جام جم این مرد که بعد از آزادی و به رغم تهدید مسئولان کمپ که «اگر علیه آنها شکایت کند بار دیگر به سراغش خواهند آمد» به پی گیری موضوع پرداخته، به قاضی گفته که همسرش با پرداخت پول به مسئولان کمپ که «بیشتر شبیه اراذل و اوباش بوده اند» باعث حبس یک ساله او شده است.

به ادعای وی بازداشت غیرقانونی او در حالی صورت گرفته که «هیچ‌گاه اعتیاد نداشته و حتی سیگار هم نمی‌کشیده»، اما مسئولان کمپ به حرف های او توجهی نکرده و در مقابل اعتراض‌هایش او را کتک می زدند.

روزنامه جام جم در پایان گزارش خود، به نقل از یک مقام آگاه خبر از افزایش سریع «کمپ‌های غیرمجاز در گوشه و کنار شهرها» داده و به شکایت های متعدد مردم از این کمپ‌ها اشاره کرده است.

ظاهرا منظور این روزنامه متعلق به رادیو – تلویزیون حکومتی ایران از «کمپ های غیر مجاز»، محل های غیرقانونی نگهداری معتادان است که از سوی مراکز خصوصی ترک اعتیاد اداره می شوند.

محمدصادق فتح اللهی، مدیرکل دفتر «سازمان های مردم نهاد ستاد مبارزه با مواد مخدر کشور»، در تیر ماه گذشته از فعالیت ۶۰۰ تا ۷۰۰ کمپ غیررسمی ترک اعتیاد در کشور و رواج شیوه هایی چون «سگ‌ درمانی، کتک‌ درمانی و زنجیردرمانی» در جمعی از آنها سخن گفته بود.

سرتیپ حسین ساجدی نیا، رئیس پلیس تهران، در آذر ماه سال همان سال با خبر دادن از فعالیت ۴۰۰ کمپ ترک اعتیاد تنها در شهر تهران، که به گفته وی گروهی از آنها خارج از «استانداردهای لازم» عمل می کنند، از ارائه فرصتی یک ماهه به آنها برای دریافت مجوز خبر داد.

«بازداشتگاه کهریزک که دو سال پیش به محل کشته شدن تعدادی از معترضان به انتخابات ریاست جمهوری دهم تبدیل شد، در ابتدای تاسیس به عنوان مکان نگهداری معتادان مورد استفاده قرار می گرفت»

البته مشخص نیست که آیا صدور «مجوز» مورد نظر رئیس پلیس سابق تهران، منوط به عدم بد رفتاری با ساکنان کمپ‌ها هم می شده یا نه؛ اما بعد از فرصت یک ماهه مورد اشاره آقای ساجدی نیا نیز، کماکان نشریات ایران گزارش هایی را در ارتباط با ادامه فعالیت این مراکز منتشر کرده اند.

ظاهرا وجود کمپ های غیرمجاز، فارغ از میزان تاثیرگذاری آنها بر وضعیت معتادان، نشانه واقعیتی مهمتر است: اینکه در طول سالیان اخیر، در شهرهای مختلف ایران بازداشتگاه هایی خصوصی شکل گرفته اند که در آنها، افرادی به زور نگهداری و شکنجه می شوند.

حتی اگر گزارش روز سه شنبه روزنامه جام جم در مورد امکان سوء استفاده از این کمپ های غیرقانونی برای زندانی کردن طولانی مدت افراد غیرمعتاد را نادیده بگیریم، نگهداری معتادان در چنین مراکزی نیز به خودی خود، با اهمیت تلقی می شود.

به عقیده بسیاری از مدافعان حقوق بشر، «رایج» شدن روش های نقض حقوق شهروندی در کشورها توسط دستگاه های غیرحکومتی یا حکومتی، حتی در صورت کارایی اولیه این روش ها در نظر گروه هایی از مسئولان یا مردم، در درازمدت تبعاتی غیر قابل کنترل را به دنبال خواهد داشت.

در سال ۱۳۷۷ و در پی خبرساز شدن ماجرایی که به پرونده «قتل های زنجیره ای» مشهور شد، برخی رسانه های ایران اخباری را منتشر کردند که حکایت داشت گروهی از متهمان این پرونده، اقدامات خود را از اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ و برای برخورد با متهمان جرایم بسیار سنگین اجتماعی آغاز کرده اند.

«از اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰، وزارت اطلاعات ایران برخورد فراقانونی با متهمان جرایم اجتماعی را شروع کرد که در سال های بعد، به تدریج دامنه وسیع تری پیدا کرد و نهایتا مخالفان سیاسی حکومت را نیز در بر گرفت»

ظاهرا در آن زمان، مسئولان وزارت اطلاعات با مشاهده موارد مکرر دستگیری و سپس آزادی برخی مجرمان اجتماعی، به این نتیجه رسیده بودند که پلیس و دستگاه قضایی در برخورد با این افراد کارایی لازم را ندارند و وزارت اطلاعات باید به شیوه ای متفاوت برای محو چنین افرادی وارد عمل شود.

ایجاد این نگرش در وزارت اطلاعات، باعث به راه افتادن ساز و کاری در این دستگاه امنیتی شد که در سال های بعد، به تدریج دامنه وسیع تری پیدا کرد و نهایتا مخالفان سیاسی حکومت را نیز در بر گرفت.

امروز، بدرفتاری با افراد در بازداشتگاه های غیرقانونی به بهانه مبارزه با اعتیاد نیز، اگرچه در بسیاری از موارد توسط دستگاه های غیرحکومتی صورت می گیرد، اما از جمله پدیده هایی است که در صورت تثبیت، می تواند به تدریج ابعاد گسترده تری پیدا کند.

اخبار مرتبط با این پدیده، در حال حاضر به خاطر وجود نداشتن احساس همدردی عمومی با قربانیان این پدیده – معتادان – در صفحات حوادث روزنامه ها و در سطحی محدود بازتاب می یابد.

ولی گذشته از لزوم حساسیت اجتماعی در مورد حقوق همه شهروندان و از جمله معتادان، امکان نهادینه شدن پدیده کمپ های غیرمجاز در ایران، به موضوع نگرانی جداگانه ای برای مدافعان حقوق بشر تبدیل شده است.

تنها دو سال پیش، بازداشتگاه کهریزک در حالی به محل کشته شدن تعدادی از معترضان سیاسی توسط ماموران پلیس تبدیل شد که در ابتدای تاسیس، به عنوان مکان نگهداری معتادان مورد استفاده قرار می گرفت.