Posts Tagged ‘سید عطاء الله مهاجرانی’

زندان خانه – سیدعطاالله مهاجرانی

2011/02/24
در برابر این سیاست و سنت سکوت باید ایستاد. این حصر بدون هیچگونه محاکمه و حکم محکمه ای صورت گرفته است.

 

زندان خانه هم از زمره دستاورد های جمهوری اسلامی است. به گمانم کاملا نو و بی سابقه است. افرادی را در همان اتاق های منزلشان زندان کنند. قفل ها را عوض کنند و لابد یک مامور امنیتی هم توی هال بنشیند و تلویزیون نگاه کند. تخمه یشکند و منتظر دستور بماند.
هر گونه ارتباط و وسیله ارتباطی را هم قطع کنند. نه فرزندان بتوانند بیایند و پدر و مادرشان را ببینند. و نه امکان استفاده از اینترنت و تلفن فراهم باشد. این وضعیتی است که برای مهندس موسوی و خانم رهنورد در خانه شان در انتهای بن بست اختر فراهم شده است. در سوی دیگر هم آقا و خانم کروبی همین وضعیت را دارند. البته با فشار بیشتر. پسر و عروسشان را به زندان افکنده اند و پسران دیگر آقای کروبی هم در معرض تهدیدند.
این رفتار نشان دادن مشت آهنین حکومت است. پرسشی که مطرح می شود، این است: آیا این مشت آهنین و اعمال رعب موثر است؟ آیا رهبران جنبش سبز کوتاه می آیند و این فشار ها آن ها را در هم می شکند؟
یک وقتی همین بحث در جضور آیه الله خامنه ای مطرح شد. آقای حجازی هم در تقویم بزرگشان یادداشت می کردند. تقویم های ایشان از زمره مهمترین اسناد کشورست ! آیه الله خامنه ای مطابق معمولشان از مطبوعات انتقاد کردند و فرمودند، فضای جامعه عوض شده است و هیبت حکومت آسیب دیده است. گفتم: منظورتان از هیبت همان رعب است؟ تایید کردند که بایست حکومت هیبت و رعب داشته باشد. گفتم: اما رعب در دل انسان های با ایمان بی تاثیرست. قرآن مجید هم همین استدلال را دارد: سنلقی فی قلوب اللذین کفرواالرعب… در دل کافران رعب می افکنیم. مومنان که نمی هراسند.
کمترین تردیدی وجود ندارد که در برابر این فشار ها مهندس موسوی و کروبی و همسرانشان نخواهند شکست. اما رعب می شکند. مقاومت بر قساوت پیروز می شود. آیه الله منتظری پنجسال تمام در خانه زندانی شد. آنانی که به دیدارش می رفتند. از سر پشت بام همسایه با ایشان که توی حیاط خانه اش می آمد، صحبت می کردند. شگفت این که ایشان از شوخی هم دست بر نمی داشت. یک بار به دانشجویان گفته بود: حالا یه عمری ما از بالای منبر با شما حرف می زدیم و شما ها را کوچولو می دیدیم. حالانوبت شماست که از بالا نگاه کنید!
آن سال های حصر، نقطه تاریکی شد در کارنامه حکومت جمهوری اسلامی که مرجع تقلیدی را که از بنیان گذاران انقلاب و نظریه پردازان آن بود، پنجسال در خانه محبوس کردند…و نیز آن پنجسال نقطه تاریکی است در کارنامه همه کسانی که فریاد نزدند و در برابر ظلم ساکت ماندن؛ در کارنامه همه ی ما . مراجع تقلیدی که در قم بودند، دیدند که چگونه مرجعی در خانه اش محبوس شد، دفتر و بیت اش به تاراج رفت، درس و بحثش تعطیل شد و آن ها به نشانه اعتراض دم نزدند. علاوه بر آن همه کسانی که شاهد آن ستم بودند و سخنی نگفتند.
این بار نگذاریم سکوت در برابر ستم تبدیل به یک سنت شود. نگذاریم ماموران امنیتی حاکم بر سرنوشت کشور و ملت شوند ، نگذاریم موسوی و کروبی و همسرانشان تنها بمانند
حصر موسوی و کروبی هم آزمونی است برای حکومت و هم آزمونی است برای ملت ایران و جنبش سبز. آزمونی برای مراجع تقلید. دادستان کل که اعلام کرد: هرگونه حمایت از سران فتنه به تعبیر او، عملی ضد انقلابی است. می خواهد در سکوت و تردید مردم و یاران جنبش سبز موسوی و کروبی در حصر بمانند. روزها و ماه ها بگذرد و حصر آنان مثل حصر آیه الله منتظری عادی شود.

 

در برابر این سیاست و سنت سکوت باید ایستاد. این حصر بدون هیچگونه محاکمه و حکم محکمه ای صورت گرفته است. حتی یک دادگاه نمایشی هم شکل نگرفته است. چه کسی دستور حصر داده است؟ با کدام مبنای شرعی و قانونی؟
اگر ماجرای حصر را تبدیل به یک مساله ملی و جهانی نکنیم، اگر صدای اعتراض مردم بر نخیزد، اگر یک اعتراض ملی شکل نگیرد، آن وقت جنبشی که نتواند از ابتدایی ترین حقوق رهبران خود حمایت کند. آرام آرام خاموش خواهد شد.

مکتوب

Advertisements

صانع ژاله… سید عطاالله مهاجرانی

2011/02/17
بی تردید رژیم مبارک و بحرین و تونس و یمن با مخالفان خود شرافتمندانه تر رفتار کردند.
انگار مثل ژانوس، الهه راه ها و دروازه ها، که دو چهره داشت. صانع ژاله هم دو چهره پیدا کرده است:

 

یک بسیجی ، طرفدار ولایت فقیه و دولت احمدی نژاد و حافظ قرآن که در روز ۲۵ بهمن توسط منافقین که او را نشان کرده بودند، شهید شده است. مراسم تشییع جنازه اش را هم بسیج و نیروهای امنیتی و لباس شخصی ها  بی حضور خانواده و دوستان و همکلاسی های صانع برگزار کردند.
علاوه بر این مدیر مسئول کیهان در گفتگوی با تلویزیون جمهوری اسلامی گفت: صانع یکی از بچه حزب اللهی های بود که منبع  اطلاعاتی کیهان بوده است و برای کیهان خبرچینی می کرده است. به عنوان نمونه بعد از ملاقات با آقای منتظری، صانع گزارش این ملاقات را به کیهان داده است و مدام با کیهان در تماس بوده است. پسر خاله صانع هم در مصاحبه با فارس بر بسیجی بودن صانع تاکید کرده است.
برای تثبیت سیمای بسیجی صانع تصویری هم به سرعت توسط فارس و سایت های همسو با دولت ایران منتشر شد. صانع قیافه ای حزب اللهی و موهایی صاف و خوابیده دارد.
چهره دیگر صانع متفاوت است. او دانشجوی کرد اهل سنت اهل پاوه است. هنر می خواند. در نمایش نامه بازی می کند. قصه کوتاه می نویسد. عضو انجمن نویسندگان کردستان است. از جنبش سبز حمایت می کند. به دیدار آیه الله منتظری به همراه بچه های انجمن اسلامی دانشکده هنر می رود. بسیجی نیست. هیچگاه در بسیج نبوده است. بلکه از زمره منتقدان حاکمیت و وضع موجود به شمار می رفته است.
برادر صانع، قانع ژاله پس از این که در مصاحبه ای به برخی از این نکات اشاره می کند، توسط وزارت اطلاعات تهدید می شود. قانع گفته است: صبح روز سه شنبه ۲۶ بهمن ماه، پسر  خاله شان که کارمند وزارت اطلاعات است. به خانه پدری صانع می رود و عکسی از صانع می گیرد. آن عکس تبدیل به عکس کارت شناسایی صانع در بسیج می شود. البته در عکس تغییراتی داده اند. نشانه های فتو شاپ را برخی از سایت ها در عکس نشان داده اند. مثلا ریش مدرن صانع را به ریش بسیجی تغییر داده اند. موهای سربالایش را خوابانده اند.
برای این که این چهره دوم مقبول به نظر برسد، می گویند صانع توسط منافقین شهید شده است. با گلوله ای شهید شده است که اساسا در ارتش ایران چنین گلوله ای وجود ندارد.
طرح شهادت صانع توسط منافقین ، بخشی از همان تدبیر قدیمی است. می خواهند هر گونه اعتراض و نقد و حضوری را با نسبت دادن به : منافقین، سلطنت طلب ها، بهایی ها، انگلیس و آمریکا و اسراییل نامشروع و ناموجه نشان دهند.
در تمام سناریوی دولتی شهادت صانع شاید بتوان یک نکته درست یافت. آن نکته این است که صانع را شناسایی کرده اند و با تامل و تدبیر او را کشته اند. قاتلان همانانی هستند که به سرعت برای صانع سناریو نوشته اند.
اگر دولت ایران مدعی است که: صانع بسیجی بوده است، دست کم تعدادی از عکس های او را با دوستان بسیجی اش و در مراکز بسیج منتشر کنند. با دوستان بسیجی اش مصاحبه کنند. یک هیات موجه و غیر امنیتی و سیاسی، ماجرای صانع ژاله را بررسی کند. مجلس شورای اسلامی که قرار شده وقایع ۲۵ بهمن را بررسی کند. به این موضوع هم بپردازد. البته مثل گزارش یورش به دانشگاه و مجتمع سبحانِ گمان نکند که با فراموش کردن موضوع، مساله حل می شود. از سوی دیگر خانواده و دوستان و هم کلاسی های صانع هم بتوانند، از نظر و داوری خود دفاع کنند.
تردیدی نیست که سناریوی حکومت مبتنی بر دروغ و دغل و تاریکی است. مدیر مسئول کیهان بزرگترین هتک و بی حرمتی را نسبت به صانع انجام داد و او را خبرچین و عامل اطلاعاتی کیهان معرفی کرد.
بسیج با جعل کارت نشان داد، که از چه اعتبار و صداقتی بهره ور است. در یک کلام: بی تردید رژیم مبارک و بحرین و تونس و یمن با مخالفان خود شرافتمندانه تر رفتار کردند. با دزدی نام ها، حرمت انسان ها را ملکوک نکردند. شهید ندزدیدند. برادر شهید را در وضعیتی که خانواده عزادارند به زندان نیفکندند.
رحمت و رضوان خداوند بر روان پاک آیه الله منتظری باد، که گفت: این جمهوری نه اسلامی است و نه جمهوری.

 

از مصر بیاموزیم – سیدعطاالله مهاجرانی

2011/02/12
دیکتاتور های مادام العمر چشم افق بین ندارند، چشم افق بین همان بصیرت است.

 

گمان نمی کنم در تاریخ معاصر  میدانی به اعتبار و شهرت و سربلندی میدان تحریر قاهره یافت شود. از طریق شبکه های تلویزیونی، به ویژه الجزیره عربی و انگلیسی که در انقلاب مصر نقش شایسته ای را ایفا کرد، چشمان جهان به میدان تحریر دوخته شده بود. نه یک ساعت و نه ده ساعت و نه یک روز و  دو روز. هیجده شبانه روز قلب جهان با نبض ضربان میدان تحریر می تپید و زندگی می کرد. سینماگران ببینند که چگونه یک لوکیشن می تواند برای بیش از  ۴۰۰ ساعت نگاه ها را میخ کوب کند و نفس ها را در سینه حبس نماید.
آن صحنه های آکنده از درد که شترسواران و اسب سواران  آمدند و سنگ پرانی آغاز شد…آن ماشین سفیدی که در سیاهی شب و برق فلاش دوربین ها ده ها نفر را زیر گرفت…

ملتی مقاومت کردند و از سختی راه و هیبت رژیم نترسیدند و گام اول را بسیار پر قدرت و سرشار از عزت بر داشتند. امام جمعه اسکندریه در نماز جمعه میلیونی اسکندریه می گفت: اگر همه دنیا را هم علیه ما جمع کنند ما از راهمان باز نمی گردیم.

ملت مصر، جوانان مصر استقامت کردند از ارعاب رژیم مبارک نترسیدند. و به تعبیر قرآن مجید:

و ان لو استقاموا علی الطریقه لاسقیناهم ماء غدقا ، به سرچشمه گوارای آب رسیدند و شادمانه لب تر کردند. ملتی که نزدیک به شصت سال حکومت سه دیکتاتور نظامی را -البته با تفاوت هایی که داشتند تجربه کرده بود- آزادی را در میدان تحریر جشن گرفت. خندید و از شوق گریست

امروز صبح شنبه، برنامه صبح به خیر مصر! را از شبکه ی تلویزیونی نیل مصر می دیدم. گفتگویی داشت بسیار پر نکته و عبرت آموز با دکتر ممدوح عطیه از امیران سابق ارتش مصر، می گفت: این ۱۸ روز مصر که به تغییر نظام انجامید می تواند به عنوان یک موضوع مهم مورد توجه قرار گیرد. او که در دهه هفتاد عمر خود به نظر می رسید گفت: امروز همان روزی است که در تمام عمر منتظرش بوده است. روزی سرشار از افتخار به مصری بودن. داشتن چنین جوانانی و چنین ارتشی که به عنوان پشتوانه امنیت مردم در صحنه حاضر شد. اکنون نیز ارتش در بیانیه اش اعلام کرده است که: ارتش جایگزین مشروعیت نیست. مشروعیت از آن ملت است.ارتش پشتوانه امنیت مصر است

به گمانم از مردم مصر، از جوانان ، از نیروهای مسلح مصر، از مبارک، از همان لباس شخصی های شتر سوار می توان درس های بسیاری آموخت:

میدان التحریر

مصری ها می گویند: مصر پیشانی دنیا و پایتخت تاریخ است.( ناصیة الدنيا و عاصمة التاريخ)
طبیعی است مردمی که دست کم پانزده هزار سال سابقه تمدنی و فرهنگی دارند، چنین ارزیابی از خود داشته باشند. جنان که در شاهنامه فردوسی هم جهان با ایران و تاریخ انسان با کیومرث آغاز می شود.

میدان تحریر نشانه ای است که می توان در آینه این میدان به خویش و سرنوشت خود و مردم و منطقه نگریست. سال های طولانی- حدود بیست سال نام این میدان، میدان محمد انور السادات بود. مثل میدان شهیاد! اکنون میدان آزادی است. تاپیش از استقلال مصر، تا انقلاب ۱۹۱۹ نام این میدان، میدان اسماعیلیه بود. به اعتبار نام خدیو اسماعیل. پس از استقلال نامش میدان آزادی شد. در انقلاب ۱۹۵۲ علیه نظام سلطنتی همین نام باقی ماند. سادات نام میدان را تغییر داد و رسما شد میدان انور سادات…

اکنون این میدان از اهرام مصر هم بزرگتر ست. تماشایی ترین نقطه قاهره و مصر است. بزرگترین میدان قاهره و البته مصر… چشمم به برنامه صبح به خیر مصر است! مرد میان سالی با کف دست دارد کناره جدول میدان تحریر را تمیز می کند. گزارشگر می گوید: مردم دارند میدان را تمیز می کنند. از میدان تحریر می توان درس آموخت. وقتی مردم به هم می پیوندند و در میدان بزرگی امواج صدا ها و دست ها و قلب ها در هم گره می خورد، هر محالی ممکن می شود

شعار روشن

مردم مصر شعار روشن و سرنوشت سازی انتخاب کردند: مبارک باید برود. فریاد  ارحل مصر را تکان داد….طنین ارحل ارحل در میدان تحریر، حتما به گوش مبارک می رسید.

انرژی بی پایانی که شاهد تبلور آن در میدان تحریر و سراسر مصر بودیم. رنج ها و درد و اندوه یک ملت بود که  در طی سالیان انباشته شده بود.  مبارک با موج های درد و اندوه مردم به خواب می رفت. آن موج ها بر هم برآمدند و انبوه شدند و توفانی شکل گرفت که مبارک و خاندان او را از صحنه سیاست و حکومت مصر زدود.

هیچکاک یک وقتی گفته بود: هنرپیشه خوب همانی است که می داند زمان ترک صحنه چه هنگامی است.

مهاتیر محمد که البته جنس او چیز دیگری است، درست در  زمانی که در قله احترام و اعتبار بود قدرت را ترک کرد و مثل مشاوری در خدمت دولت های پس از خود قرار گرفت… نخست وزیرانی که همه تربیت شدگان او بودند.

در منطقه خاورمیانه،دیکتاتور ها همین سرنوشت را دارند. یا مرگ و یا انقلاب…

روزی با اخضر ابراهیمی در دفتر مهاتیر محمد در طبقه هشتاد و چندم برج پتروناس بودیم. دیوار پشت سر مهاتیر یک سره شیشه بود. شیشه ای با انحنای آرام و افقی روشن آسمانی آبی به اخضر ابراهیمی گفتم: این دفتر کسی است که همیشه به افق نگاه می کند.
اخضر ابراهیمی گفت: یک مثل الجزایری ـ امالیقی می گوید: خداوند به انسان دوچشم داده است. با چشمی پیش پایش را بنگرد و با چشمی دیگر افق دور دست را . ببیند با کجا و چگونه می رود.

دیکتاتور های مادام العمر چشم افق بین ندارند. چشم افق بین همان بصیرت است. اگر مبارک و صدام و محمد رضا شاه و بن علی بصیرت داشتند به چنان سرنوشتی دچار نمی شدند.
درسی که چینی ها و مهاتیر محمد به خوبی آموخته اند

کارت شناسایی لباس شخصی ها ی مصری

2011/02/05
لباس شخصی ها اگر منفورند در همه جا منفورند. نمی شود در ایران سرباز ولایت باشند و در مصر، اراذل و اوباش .

 

چنان که انتظار می رفت، پس از راه پیمایی و تجمع  حیرت انگیز و بی سابقه مردم مصردر قاهره- در میدان آزادی- در اسکندریه و سوئز و شهرهای بزرگ دیگر، مبارک به تعبیرروزنامه گاردین امروز ،‌به ناگزیرسر خم کرد. پذیرفت در انتخابات آینده که البته ۸۴ ساله می شود، شرکت نکند. پسرش هم کاندیدا نخواهد شد. پسرش به لندن بازگشته، در محله گران قیمت نایتزبریج خانه ای تماشایی دارد…مبارک برای این که نشان دهد مردم مصر از او حمایت می کنند، روز چهارشنبه دست به نمایش غریبی زد. هوادارانش همان پرسنل لباس شخصی تحت فرمان نیروهای امنیتی و حتی پلیس هایی که لباس شخصی پوشیده بودند، به میان مردم آمدند. با سنگ و چوب و چماق ودشنه، سوار بر شتر و اسب و یابو به سوی معترضان تاختند. عده ای را کشتند و بسیاری زخمی شدند.

تصویر دیگری از مصر در برابر چشم جهانیان قرار گرفت. مردمی که از دو سو دارند به هم سنگ پرتاب می کنند. به حق گفته شد که کار مبارک جنایت علیه مصر است. بدنام کردن یک ملت بزرگ برای چند ماه بیشتر بر سریر قدرت ماندن. این که مبارک هواداری داشته باشد که در راه مبارک آدم بکشد، پیداست آن هوادار از زمره ماموران امنیتی دون پایه اوست. این رسم در کشورهای دیگر هم جاری است. از میان مردم فقیر و عامی، در مصر از میان اعراب بدوی عده ای را سازمان دهی می کنند. حتی از میان زندانیان بدسابقه و قاتل و متجاوز برخی را انتخاب می کنند. آن ها را به جان مردم می اندازند. به تعبیر فواد عجمی مبارک همان فرمول دوگانه ای را که در برابر آمریکا و غرب به کار می گرفت، در روایتی تازه در برابر مردم مصر به کار برده است. به آمریکا و غرب می گفت: اگر از او حمایت نکنند و اگر وضعیت فوق العاده ادامه پیدا نکند، اسلام گرا ها حاکم می شوند. به مردم مصر هم می گوید: اگر من بروم ناامنی و آشوب بر پا می شود. روزی که به خانه های مردم حمله شد، به موزه مصر حمله کردند.

حمله کنندگان همین لباس شخصی ها بودند. پلیس مطلقا آن روز- سه روز پیش- از صحنه غایب بود. امروز هم ماموریت آنان این بود که از مردم انتقام بگیرند و صورت مردمی هم داشته باشند. خبرگزاری  و سایت های خبری ایران به درستی به این ماموران عنوان مزدور و اراذل و اوباش دادند. همکاران این مزدوران و اراذل و اوباش همانانی بودند. که فاجعه کهریزک به نامشان ثبت شد. همانانی که به منزل آقای کروبی حمله کردند. همانانی که دفتر آیه الله صانعی و آیه الله منتظری را تخریب کردند. همانانی که به دانشگاه حمله کردند. به مجتمع سبحان حمله کردند و همگی هم شامل مرور زمان ، به بوته فراموشی سپرده شدند.

 

لباس شخصی ها اگر منفورند در همه جا منفورند. نمی شود در ایران سرباز ولایت باشند و در مصر، ما سربازان  حکومت مبارک را اراذل و اوباش بدانیم. مردم مصر کارت شناسایی لباس شخصی ها را از جیبشان بیرون آوردند ، تردیدی باقی نماند که ماموران مبارک بودند

این هم آخرین تقلای  مبارک در بدنام کردن مردم مصر و مصر بود. انتقام از شکوه  حضور مردم مصر.

نهضت بیداری مصر – سید عطاالله مهاجرانی

2011/01/30
صندوق های آزاد آراء نشان خواهد داد که پیروز این صحنه کسانیند که سال هاست نهضت مقاومت در برابر حکومتهای نظامی نیم قرن اخیر مصر را سازمان داده اند.

 

مصری ها دوست داشتنی ، لطیف و نکته دان و شکیبایند.  فقیرند اما نگاه ها عزیز  و درخشنده است. اگر گذارتان به شارع امام شافعی در قاهره افتاده باشد، دیده باشید که چگونه خانواده های فقیر در اتاق های قبرستان زندگی می کنند، برایتان چای درست کرده باشند و جوان اخوانی با شما حرف بزند…
اسم پسر نوجوانشان جمال بود. همان گمال. دفتر مشقش را روی سنگ قبری که درست مثل یک میز کوتاه در میانه اتاق بود گذاشته بود و مشق می نوشت. جوان اخوانی معلمش بود. گفت:
گمال اول شاگرد است. لبخند زد، رویای من است.
شانه گمال را فشرد. جوان اخوانی نامش انیس بود. اتفاقی در حرم امام شافعی با او آشنا شدم. صحبت در باره مصر بود. گفت بیا تا روی دیگر مصر را به تو نشان بدهم. انیس دانشجوی مهندسی بود. برای یک شرکت هم کار می کرد. وقت اضافه اش صرف آموزش دانش آموزان فقیر محله شافعی می شد. می گفت: آرامش روح و نشاط جانم همین درس دادن هاست. به دانشجویان  سال اولی هم درس می دهم. کتاب های درسی گران است. ما یک شبکه درست کردیم کتاب های درسی را پلی کپی می کنیم. مجانی به بچه ها می دهیم. برادران دیگر هم از نظر مواد غذایی به خانواده ها کمک می کنند. خودمان هم ثروتمند نیستیم…
به خانه دکتر محمد عماره متفکر مصری رفتیم. خانه اش از خانه بسیار متوسط یک معلم ساده ایرانی هم ساده تر بود. کتاب ها در کناره قفس های  انباشته بر زمین هم چیده شده بود.

 

خانه صافی ناز کاظم هم همین بود. با دوگربه حیرت انگیز. یکی در منتهای زیبایی  و دیگری نزار و ظاهرا زشت. گفت: زندگی می تواند مثل گربه های من باشد…

 

در هر گفتگویی مصریان با فرهنگ برایت نکته ای می گویند… و یا لطیف
مهمان حسنین هیکل بودیم. در رستوران هتل چهار فصل قاهره. هیکل شام نخورد با سالاد بازی کرد و سخن گفت:بیچاره مبارک! روزی را شاهد خواهد بود که هیچ کس در جهان به او غبطه نخواهد خورد.

 

 

دیشب که خبر های  مصر را پیگیری می کردم تمامی آن گفتگو ها در ذهنم زنده شده بود. بیش از همه همان اتاق قبرستان شارع شافعی و انیس و گمال… بی تردید خیابان های قاهره سرشار از همان جوانان محله شافعی و دیگر محله های فقیر نشین قاهره است. حتی فیلم ها را که می دیدم. انگار این چهره ها آشنا بودند…
شکیبایی مصری های لطیف و نکته دان به سر آمده بود. و گفته اند: از  غضب انسان بردبار باید هراسید.
سی سال از گرده مردم تسمه کشیدن، سی سال ماموران امنیتی را بر جان و مال و آبروی مردم حاکم کردن، سی سال اعتبار و عزت مصر را به آمریکا و اسراییل فروختن.  …
وقتی هم مصری ها گفتند: دیگر بس است، سخن ها را نشنید و صدا ها را خفه کرد.

 

عبدالوهاب مسیری از زمره درخشانترین متفکران جهان اسلام بود. او را به دلیل این که گفته بود: مبارک دیگر بس است، کفایه! به زندان انداختند…
دیر وقت بود. شنبه در مصر شروع شده بود که مبارک نطق خود را آغاز کرد:
برای رسیدن به مردمسالاری بایست گفتگو کرد، خشونت راه به جایی نمی برد!
با خود گفتم این هم نکته امروز مردم مصر، مبارک از گفتگو سخن می گوید و خشونت را محکوم می کند. این پرده چگونه از جلوی چشمان او به کناری رفت؟
وقتی دید خود رو های زرهی پلیس مثل مقوا در دست مردم نرم می شود و مثل تکه ای کاغذ می سوزد و مچاله می شود، یادش آمد با مردم گفتگو کند. وقتی مردم مصر فریاد می زدند که بگذار زخمی های فلسطینی به مصر بیایند و راه را بسته بود، گمان می کرد  این مشت آهنین هیچگاه وا نخواهد شد. همیشه می شود با سرکوب حکومت کرد.  اکنون از مردم و فقر و بیکاری می گوید. اکنون کاسه و کوزه را بر سر دولت می شکند و خود با مردم همراه می شود. تکرار همان داستان در انقلاب اسلامی ایران… شاه صدای انقلاب ملت ایران را شنید و دولت نظامی تشکیل داد! مردم هم گفتند: ما می گیم شاه نمی خوایم نخست وزیر عوض میشه.
مصری ها، در بین مسلمانان عرب چهره شاخصی دارند. مصر گویی کانون سیاسی و فرهنگی است. دیدم روزنامه هاآرتض  روز شنبه  ۲۹ ژانویه در تیتر صفحه اولش نوشته است: انقلاب نوین مصر چهره جهان عرب را تغییر می دهد. البته مقالاتش هم هم جهت با صدای آمریکاست که می خواهد: نگاهی دقیقتر به رویدادهای جهان داشته باشد. همه می خواهند بگویند که اسلام گرایان در این میان  نقشی ندارند. آنان که مصر را می شناسند می دانند اخوان المسلمین سالهاست مثل یک شبکه در تار و پود جامعه مصری تنیده شده است ، مثل حماس در میان ملت فلسطین و مثل جبهه نجات اسلامی الجزایر. مگر صندوق رای نشان نداد که اکثریت آرا با آنان بود؟

 

صندوق های آزاد آراء نشان خواهد داد که پیروز این صحنه کسانیند  که سالهاست نهضت مقاومت در برابر حکومت های نظامی نیم قرن اخیر مصر را سازمان داده اند. مصر شناسان! برای نماز صبح به مسجد راس الحسین بروند تا  سیل جمعیت جوانانی را ببینند که  به نماز آمده اند. با آن ها حرف بزنند. و به عمق حوادث مصر وقوف پیدا کنند.

تردیدی نیست که حکومت دینی امری دیگر است. اما بنیه اصلی نهضت مقاومت در مصر متاثر از گرایش اسلامی است.
البته مبارک در این سی سال  هر وقت غربی ها از او خواستند اندکی دموکراسی و آزادی بدهد گفت: اگر آزادی بدهیم اسلام گراها پیروز می شوند. مگر در الجزایر و فلسطین نشدند؟ پیروزی اسلام گراها هم یعنی پایان نفوذ آمریکا و غرب در مصر، پایان طرح صلح به روایت آمریکا و اسراییل..
به همین بهانه سی سال حالت فوق العاده را بر مصر حاکم کرد. اکنون مصر برخاسته است. شکیبایی مصریان تمام شده است ، نماد حکومت مبارک ساختمان حزب حاکم بود که جمال مبارک دبیر کل آن  بود. آن نماد تماما نابود شده است. جوانان در اسکندریه فریاد می زدند:

 

یالا مصر

برخیز مصر