Posts Tagged ‘رهنورد’

سخنان منتشر نشده میرحسین موسوی درروز زن

2011/05/24
جرس: میرحسین موسوی با تاکید بر زنده بودن جنبش سبز و ضرورت وحدت ملی تصریح کرد: آنقدر باید مقاومت کنیم و آنقدر باید بایستیم تا تغییر ایجاد شود. در آینده هم اگر ما مقاومت کنیم و مدام مطالباتمان را مطرح کنیم، قدم به قدم به آنها نزدیک خواهیم شد. اما نمی توان گفت چه موقع این محقق می شود و این بستگی به مقاومت ما دارد.”
این سخنان مربوط به جلسه‌ای است که سال گذشته و در آستانه سالروز میلاد حضرت زهرا(س) ایراد شد که  در آن زهرا رهنورد و میرحسین موسوی، میزبان جمعی از فعالان جنبش زنان از طیف های مختلف فکری بودند. موسوی و رهنورد در جلسه مذکور، ابتدا به سخنان این فعالان زنان گوش دادند و سپس هر دو، نگاهشان را به مسئله زنان، جنبش زنان و چگونگی پیوندش با جنبش سبز مطرح کردند.

سخنان رهنورد در آن دیدار، سال  گذشته  منتشر شد، اکنون و پس از حدود یک سال  به مناسبت فرا رسیدن روز زن، سایت کلمه سخنان میرحسین موسوی را در دیدار با فعالان زن برای نخستین بار منتشر می شود.
صد روز از بازداشت خانگی میرحسین موسوی و زهرا رهنورد به همراه مهدی کروبی و فاطمه کروبی می‌گذرد. میرحسین و رهنورد، به مانند کروبی و همسرش، در این مدت به طور غیرقانونی از هرگونه ارتباط با مردم ممانعت شده‌اند و در حالی که امکان سخن گفتن با ملت از آنها سلب شده، آماج اتهامات و دروغ‌پراکنی‌های بسیاری قرار گرفته‌اند.

در این مدت، فعالان و علاقه‌مندان جنبش سبز نیز مشتاق دریافت کوچکترین خبری از این همراهان سبز خود بودند و با مشاهده کوچکترین نقل قول یا نوشتاری از میرحسین و دیگر رهروان بزرگ جنبش سبز، با جان و دل از آن استقبال می‌کردند.
میر حسین موسوی در دیدار با فعلان جنبش زنان  که مناسبت روز زن و مادر گرد هم آمده بودند، ضمن  تبریک این روز  و  تاکید کرد که از نظر او، میان زنان و مردان برای کسب آزادی و تلاش برای رسیدن به دموکراسی فرقی وجود ندارد و باید همه با هم در این راه گام بردارند.

موسوی گفت: “من اعتقاد دارم در جنبش سبز، زن ها نقش اساسی داشته اند و دارند. جنبش زنان بخشی از جنبش سبز است و سرنوشت جنبش سبز با همه جنبش های آزادی خواه و عدالت طلب از جمله جنبش زنان پیوند خورده است. مسئله زن و حقوق زنان در کشور ما نمی تواند حل شود، مگر اینکه به یک مسئله همگانی تبدیل شود و نباید بین مردان و زنان تفکیکی باشد. این تفکیک جنسیتی، ریشه تبعیض ها و حل نشدن مسئله است. نمی توانیم جامعه ای آزاد و عادلانه داشته باشیم، مگر اینکه مسائل زنان در آن حل شده باشد.”

به باور موسوی، اینکه زنان فقط درباره حقوق زنان فعالیت کنند، یکی از ضعف های جنبش است.

تعصبات جنسیتی که به اسم اسلام تحمیل می شود…

موسوی ادامه می دهد: “با توجه به تحولات یک سال اخیر، زنان و جوانان خود را به شکل تازه ای درک کرده و هویت جدیدی برای خود تعریف کرده اند. مشغولیات ذهنی و دنیاهایشان عوض شده است، بنابراین احساس درد و رنج ناشی از این تولد جدید هم به وجود آمده است. به دلیل این که ساختارهای حکومتی، قانونی و عرفی ما با این انسان جدید سازگار نیست. این مسئله را باید بررسی کرد. خیلی چیزها هست که به اسم اسلام و تامین بنیان های خانواده تحت تاثیر تعصبات جنسیتی مسائل حقوقی و قانونی مطرح بوده و الان به صورت مانع جدی برای زنان در جامعه وجود دارد.”

موسوی می گوید: “هنوز درباره جامعه ای که زن در آن حقوقش را به دست آورده باشد، نتوانسته ایم دورنمای روشنی ارائه دهیم. وقتی درباره حقوق و آزادی زنان صحبت می کنیم، یا از رفع تبعیض جنسیتی صحبت می کنیم، جا دارد که تاثیرات این رفع تبعیض را به صورت دورنمایی برای زنان ترسیم کنیم تا در آن حس شود که تکلیف سنت ها، میراث، ارزش های بنیادین و مسائل سیاسی و حقوقی چه می شود. در کل جامعه ای را در نظر بگیریم که همه اقشار در این جامعه به چه شکلی در خواهند آمد. این تصویرسازی می تواند انگیزه ی خوبی برای حرکت در جامعه ایجاد کند و زنان بیشتری را به صحنه بیاورد.”

مسئله زنان، هم مسئله زنان است و هم مسئله مردان

مسئله زنان ایران، هم مسئله زنان است و هم مسئله مردان. موسوی با بیان این جمله می افزاید: “خوشبختی زن و مرد به هم تنیده است و در یکی دیدن آنهاست که می توانیم این مشکلات را حل کنیم. تجربیات وسیعی در دنیا در این باره وجود دارد.”

موسوی می افزاید: “در آینده نیز سرنوشت جنبش زنان و جنبش سبز به هم پیوسته است و فکر نمی کنم جنبش سبز به آرمان هایش برسد بدون آنکه زنان قدم به قدم با آن گام بردارند. برعکس آن نیز صادق است، یعنی اگر نتوانیم در سطح سیاسی تحولی ایجاد کنیم، وضع زنان متحول نخواهد شد.”

گشت های ارشاد برای منحرف کردن ذهن هاست

میرحسین موسوی معتقد است که موضع گیری های اخیر حاکمیت درباره جمع آوری بدحجابی، بیشتر جنبه انحراف اذهان  را دارد. او در پاسخ به این سوال که استراتژی جنبش سبز درباره مواضع امامان جمعه درباره حجاب زنان و ارتباطش با زلزله و یا فعالیت مجدد گشت ارشاد چیست، می گوید:” اتفاقاتی در جامعه در حال وقوع است و تصمیماتی گرفته می شود که به نظر می رسد قبل از اینکه مشکلی را حل کند؛ به دنبال ایجاد اختلاف است. مثلا کشور ما زلزله خیز است و بخشی از تهران روی گسل زلزله است و البته خیلی هم خطرناک است و باید جلویش را بگیریم و شایسته است که دولت این کار را بکند؛ نه اینکه آن را به یک خواب و یا عاملی مثل حجاب زنان نسبت دهد. این همان نقطه انحرافی قضیه است که می خواهند مردم را با این حرفها مشغول و انشقاق ایجاد کنند.”

وضع ما با قانون اساسی و کرامت انسانی و حیثیت انسانی سازگاری ندارد

او می افزاید: “حتی گشت ارشاد هم معطوف به جمع کردن بی حجابی نیست، بلکه بیشتر برای منحرف کردن ذهن ها ست. جنبش سبز دنبال عدالت و آزادی و اجرای قانون است که اگر به آنها برسیم، خود به خود مسائل درونش هم حل می شود. علت اینکه ما با اقداماتی روبه‌رو هستیم که دارد ما را رنج می دهد، به این دلیل است که وضع ما با قانون اساسی و کرامت انسانی و حیثیت انسانی سازگاری ندارد. می خواهند ذهنمان را مشغول کنند، در حالی که این اقدامات شکست خورده است. به همین دلیل نباید آن را به مسئله عمده تبدیل کنیم. هرچند باید از چنین طرح هایی انتقاد کنیم، اما این دلیلی نشود که ما مسائل اساسی را فراموش کنیم. باید مراقب باشیم تا گیر طرح آنها نیفتیم.”

پیوند فعالیت های جنبش زنان با جنبش سبز

مهندس موسوی همچنین بخشی از سخنانش را به پاسخ به سؤالی درباره کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین نابرابر اختصاص داد. او ابتدا به زنجیره سبز انسانی سال گذشته که از میدان تجریش تا میدان راه آهن شکل گرفت، به عنوان نمادی از آشتی و وحدت ملی اشاره کرد و سپس ادامه داد: “آن روز را نماد خوبی برای جنبش سبز می دانم. سال های گذشته شعار آشتی را مطرح کردیم که این شعار خوبی برای وحدت ملی است و مشکلات ما را حل و حتی برملا می کند. عده ای سودشان در عدم آشتی است. الان در قالب هایی مثل خانواده زندانیان، گروهها و حرکت هایی ایجاد شده اند که قبل از جنبش سبز امکان آن نبود و دور هم جمع نمی شدند. جنبش زنان هم چنین جنبشی است. بخشی از  زنان در قالب کمپین یک میلیون امضا برای رفع تبعیض، فعالیت هایی را انجام می دادند که شاید چون جداگانه فعالیت می کردند، حتی مورد اتهام هم قرار می گرفتند؛ اما با تنوع و رنگارنگی داخل جنبش، امروز با یک حرکت جمعی و گسترده سبز پیوند خورده است، بدون اینکه نگاه توام با سوء ظن نسبت به این جنبش وجود داشته باشد. ما باید این را قدر بدانیم. آشتی و دوستی و نزدیک کردن جنبش ها به همدیگر، باید هدف عمده برای همه ما تلقی شود.”

جنبش سبز با هر نوع حرکتی که وحدت ملی را خدشه دار کند مخالف است

میرحسین موسوی می افزاید: “باید در سطح ملی اقدامات روشن تری برای دور هم جمع کردن اقوام و قومیت ها داشته باشیم و دورنمایی برای آن توصیه کنیم. جنبش سبز با هر نوع حرکتی که وحدت ملی را خدشه دار کند، مخالف است.”

همچنین موسوی درباره جایگاه اقشار مختلف اعم از کارگران، معلمان، کشاورزان و … در جنبش سبز می گوید: “بحث عدالت را نباید به عدالت حقوقی و قضایی منحصر کنیم، بلکه باید گسترده تر ببینیم. ملت ما به خصوص در میان کارگران و کشاورزان مشکلات زیادی دارند و شرایط آنها واقعا غیر انسانی است. ما باید دایره فکرمان را باز کنیم و درباره این اقشار فکر کنیم. کارگری که شش ماه است حقوق نگرفته است؛ باید حداقل با او بیشتر اظهار همدردی کنیم و حل مشکلات این اقشار هم در گرو تک صدایی نیست.”

او یادآوری کرد که جنبش سبز مطالبه محور است و حرف همه جنبش ها در آن باید شنیده شود، و این الزام می کند که مسائل جنبش زنان در داخل جنبش سبز بیشتر باید مطرح شود.

آنقدر باید بایستیم تا تغییر ایجاد شود

موسوی در بخش دیگری از این گفت و گو، در پاسخ به یکی از فعالان حقوق زنان که پرسید تا چه زمان باید صبر کنیم تا به نتیجه نسبتا مطلوب برسیم، می گوید: “در این مورد نمی توان زمان بندی کرد، بلکه فقط می توان گفت آنقدر باید مقاومت کنیم و آنقدر باید بایستیم تا تغییر ایجاد شود. در آینده هم اگر ما مقاومت کنیم و مدام مطالباتمان را مطرح کنیم، قدم به قدم به آنها نزدیک خواهیم شد. اما نمی توان گفت چه موقع این محقق می شود و این بستگی به مقاومت ما دارد.”

نشانه های زنده بودن جنبش سبز

اما امید موضوع دیگری بود که در این دیدار مطرح شد و موسوی درباره اش گفت: “امید باید در سطح ملی ایجاد شود. با نگاهی که به یک سال گذشته داریم، عده ای تصور می کردند آمدن به خیابان شبیه تحرکات شهری سالهای قبل در شیراز و زنجان و اسلامشهر و مشهد است؛ حرکت هایی که ظرف یکی دو روز جمع می شد. عده ای فکر می کردند حرکت خیابانی جنبش سبز جمع می شود، اما نشد. جمع شدنش در سطح خیابان ها به معنای تمام شدن جنبش نیست و حضور خود شما زنان در این جلسه نشان دهنده زنده بودن جنبش سبز است و یا برگزاری مراسم پرشور برای شهیدی مثل کیانوش آسا در دانشگاه علم و صنعت و دیگر شهدا، حاکی از گسترش و زنده بودن این جنبش است.”

موسوی تاکید می کند: ما در یک سال گذشته دچار رادیکالیزم کور نشده ایم و مردم پی برده اند که راه ما مسالمت آمیز است، و این یک نقطه قوت مهم است.

او در نهایت می گوید: “جنبش سبز متعلق به همه مردم بوده است و این ویژگی اش را باید قدر بدانیم. بعد از مدت ها که در کشور ما، سیاست ها و اقدامات منجر به جدایی اقشار جامعه و قومیت ها و … از هم می شده و سعی می کرده جامعه را جدا کند و نفعش را در این می دیده که اختلافات وجود داشته باشد و عده ای اندک را خودی و در وسط و بقیه را دیگری و در حاشیه تلقی کند؛ جنبش سبز تمام این مرزها را کنار گذاشته و دوستی ایجاد کرده است. این را باید قدر دانست.”

Advertisements

دلنوشته ای از دختران موسوی و رهنورد در نودمین روز حبس خانگی

2011/05/17
جرس: بیش از نود روز از بازداشت خانگی میرحسین موسوی و زهرا رهنورد از همراهان جنبش اعتراضی سبز می گذرد. از روزی که خانه‌ی موسوی و رهنورد را به زندانی با دیوارهای بلند آهنی برای آنها تبدیل کردند، سه ماه گذشته است. آنها در این مدت حتی از حقوق عادی یک زندانی نیز محروم بوده اند و اجازه ملاقات مستمر با خانواده خود را نداشته اند.

به گزارش کلمه، در ماههای پیش از این نیز، محدودیت‌های زیادی برای ارتباط موسوی و رهنورد با جامعه ایجاد شد، محدودیت‌هایی که گام به گام به آن افزوده می‌شد. دایره‌ی محدودیت‌های امنیتی برای میرحسین موسوی از اواخر تابستان سال گذشته و همزمان با حمله به منزل مهدی کروبی و مراجع، افزایش یافت. این برخوردها در روز دیدار جمعی از روزنامه‌نگاران با وی کلید خورد و پس از آن در برخورد با اقشار و شخصیت‌های مختلف که قصد ملاقات با موسوی را داشتند، ادامه یافت.

بازداشت خانگی مهندس میرحسین موسوی و دکتر زهرا رهنورد، بعد از راهپیمایی ۲۵ بهمن رسما آغاز شد و از بامداد ۲۷ بهمن ماه با قطع آخرین ارتباطات محدود آنها، در زندان خانگی قرار گرفتند.

دختران موسوی و رهنورد در این سه ماه به سختی قادر به کسب خبری از وضعیت آنها بوده اند و ماموران مستقر در اطراف خانه، به کسی اجازه نمی‌دهند به محل سکونت آنها نزدیک شوند.

دختران موسوی در نامه ای که به مناسبت نودمین روز حصر پدر و مادرشان به آنها نوشته اند، گوشه ای از رنج ها و نگرانی ها و همچنین امیدهایشان را با مردم تقسیم کرده اند. نامه ای که به دست مخاطبان اصلی اش نخواهد رسید.

به گزارش کلمه متن  نامه  به شرح زیر است:

نامه ای به پدر و مادر مان

به نام خدا

نود روز، یعنی یک فصل کامل از اسارت مظلومانه شما، گذشت. بهتر این است که بگوییم نود شب. چراکه ما را در دوری خورشید و ماه، شب و روز یکی بوده است. این نود روز را زندگی نکردیم. تنها زنده بوده ایم. که شما روح سبز زندگیمان بوده اید و از ما دورتان داشته اند. باور نداشتیم و نداریم. چگونه می شود بی دلیل و ناگهان به جرم خوب بودن، راستگویی و درستی همه سالهای عمر، چند در فلزی حائل شود بین ما و شما دو مهربان. انگار کابوسیست هولناک آنچه که به چشم در بیداری دیده ایم که به جای گل و درخت و لبخند در پیش چشممان دیوار آهنی رویید. آنشب سردی را می گوییم که برق دستگاه جوش در را به کوچه و مارا به خون جگر جوش می داد. ما ایستادیم و نگاه کردیم آن شب و شب های بعد… جمعی بودیم: خدا، ما، ستاره ها، بن بست کوچک قدیمی و آنها که معمار زندانتان بودند… هنوز بعد از گذشت این یک فصل تلخ دوری و جدا یی ما نمی دانیم چگونه به نوه هایتان شرح دهیم که چرا ظلم می تواند پدر و مادر را از ما دریغ و چشم ها را به اشک و دلهارا به خون بنشاند که دیده ایم این دغدغه مشترک همه آنهاییست که دردهایشان مشابه ماست.

یک فصل گذشت و ما نوبهار را با چشمانی پر از اشک و دست هایی رو به آسمان بر سر سفره های سبز هفت سین و کنار عکس شما آغاز کردیم. آن عکس دوست داشتنی شما که دست در دست هم داشتید. با دل هایی دردمند اما تپنده به امید این که شاید سال نود بشوید تلخی دو سال خونباری را که گذشت. اما افسوس که هنوز سهم ما تنها از شما که چنین ناجوانمردانه احتمالا زندانی خانه خود شده اید، دقایقی خیلی کوتاه از شنیدن صدای گرمتان بود و دیداری غمبار و چند دقیقه ای کنار بدن سرد و صورت زرد پدربزرگ که وداع آخری شد بین تو بابای خوب ما و پدر پیر و غمگینت که دقایق احتضار را با حسرت دیدن تو گذراند و صبور و آرام به درگاه آسمان پرگشود.

دلتنگیمان را از نبودن و ندیدن شما نگفتیم. در چشمانتان چشم دوختیم و لبخند زدیم از آن لبخندها که گفتگوییست بین ما وشما پر از همه دوستیها همه نوازشها همه عاشقانه ها همه تاییدها و صبر ها. صبر را هم از شما آموختیم و از آنان که پیش و بیش از ما بر جفا ها صبر پیشه کرده اند… صبری زیبا که بی تابیمان را از این همه انتظار و اسارت توجیه ناپذیرتان تاب بیاوریم. آنچنان که ما خود نیز باورش نمی داشتیم. به راستی که فراتر از وسع ناچیزمان، نعمتی الهی بود در فقدانتان. سکینه ای معطر، آسمانی و ربانی برجان و التیامی برای روح های مضطرب و چشمان نگران، در محراب سپیده دمانی که از خدا سلامت گم شدهایمان و گم شده های یارانمان را می خواستیم.

به نظاره نشستیم درهای فلزی را که بر سر کوچه با صفای پدریمان نصب کرده اند و کوچه ای که اختر بود ولی اکنون در بلند آهنیش اخگری برجانمان، همان که هر از چندگاهی اگر منافذ کوچک آن که سهوا باقی مانده بود را هم با فلز جوش می دادند، که مبادا بوی آشنای خانواده از درزهای آن بگذرد و مرهمی باشد نگاه کردن از منافذ آن به زخم هایمان. به نظاره نشستیم که هر از گاهی ارتفاع در را بالا ببرند که مبادا نور پنجره خانه اتان دلمان را گرمی ببخشد که شما هنوز هستید. اما شما هستید هنوز. گرمتر و پر رنگ تر از همیشه در دل های فرزندانتان، در دل تمام خانواده در دل تمام آنها که شما همراه سبزشان بوده اید وفادار بر عهد سبزتان و آنها یاران مهربانتان. که این نود روز نامتان هرجایی بوده است و یادتان روشنی بخش راهها که دوستان را فراموشی محال است. که دوری راه در سفر دلها چه ناچز می نماید. که اگر روزگاری شادی دیدارتان ممکن بود اکنون شرر اشتیاق هجرانتان بیقرارمان کرده است. در فصل تلخ دوری هر روز درسهایی که از صبر و مهر و دوستی و صفا و ایستادگی بر حق یادمان دادید مرور می کنیم و خدا را شاکریم که معلمانی چنین والدینمان بوده اندکه یادشان نیز هوای جان را پر از بوی لطیف یاس و سبزه و آب و آیینه، بوی لطیف خدا می کند. که ما جز این ها از شما به یاد و یادگار نداریم.

دلمان گرفته است. دلمان گرفته است از دوری. از دیوارهای بی رحم و درهای فلزی. از پرس و جوهای مدام پدرت که در هذیانهای بیماری فراموشیش، نمی داند چرا دختر بزرگش دیگر به دیدنش نمی آید. آخر مادر عزیزما! مدام سراغ تو زهره اش را می گیرد چرا که نمی داند که زهره زندانی اختر است. به او گفته ایم در سفر زیارتید! راستی هم همین است که می دانیم شما را هر آن در کنج زندانتان گفتگوییست عاشقانه با مهربانترین مهربانان. از سکوت و صبوری زیاد مادربزگ که داغ خاله جوانمرگمان را هنوز بر دل دارد. از چشمان خیره و دل لرزان پیرش. از ندیدن صورت و نشنیدن صدایتان و دلمان را به قاب عکس شما خوش کرده ایم. در دل خون گریه می کنیم اما هر روز بارها خطاب به همدیگر با لبخند میگوییم این روزها می گذرد… بله این روزها هم می گذرد و تنها خداوند شاهد است بر این همه بیدادی که می رود که دادگر تنها اوست. که ما را عهدیست با جانانمان که چون شما بر سختی بلاها، بلی گفته ایم.

مهربانان دلیر ! این لحظه ها چشم به تلفن دوخته ایم شبانه روز که شاید پس از ماه که پشت ماه می گذرد، زنگی بخورد و صدای شما بپیچد توی گوشمان که شاید زنگ خانه را بزنند و شما پشت در باشید که شاید همه این ها خوابی باشد که که در انتها با طلوع خورشید ، این کابوس را دیگر نترسیم.

ما تنها دست هایمان به دعا بلند است که شما برگردید که دیوارهای ظلم فرو بریزد که در زندان ها گشوده شود که همه پدر و مادرها و همه فرزندان و همه پرندگان پر و بال بسته باز گردند به آشیانه خود به خانواده خود به فرزندان خود. دیگر پدربزرگی قصه هایش را برای میله های سرد و دیوارهای دور و بی روح نخواند. که لای لای مهرورزانه هیچ مادری، مادر بزرگی در هزارتوی ناشناس زندانی، حبسی، حصری گم نگردد نپیچد.
پدر صبور و مادر آزاده! نمی دانید که ما چگونه نود شبانه روز چون نود قرن از دوری شما گریسته ایم. بی صدا و خاموش که شما از ما خواسته اید که نشکنیم. باز هم باور داریم خداوند مهربان کنارمان هست و روزی این ایام فراق سر خواهد آمد که آسمان حق پرواز تمام پرندگانی است که طالب آزادی هستند.
دردم از یار است و درمان نیز هم               دل فدای او شد و جان نیز هم

دوستان در پرده می گویم سخن                  گفته خواهد شد به دستان نیز هم

چون گذشتست دولت شبهای وصل…                 بگذرد دوران هجران نیز هم

آخرین وضعیت میرحسین موسوی و زهرا رهنورد

2011/05/12
جرس: با گذشت حدودسه ماه از بازداشت خانگی غیر قانونی میر حسین موسوی و زهرا رهنورد ابهام‌ها در مورد شرایط زندگی، دسترسی به حقوق قانونی وانسانی آنها همچنان باقیست.

کلمه در رابطه با آخرین وضعیت میرحسین موسوی و زهرا رهنورد نوشته است: با توجه به تماس مکرر علاقمندان به میرحسین موسوی و زهرا رهنورد با کلمه  و جویا شدن از وضعیت ایشان، به اطلاع می رساند، اولین ملاقات پس از عید تنها بین دختر بزرگتر به همراه خانواده ایشان در حضور ماموران امنیتی به مدت یک ساعت در محلی غیر از منزل مسکونی آنها با مهندس موسوی و دکتر رهنورد انجام شده است. براساس این گزارش وضعیت روحی و جسمی مهندس موسوی و همسرشان خوب و رضایت بخش بوده است. به جز ملاقات ذکرشده  در طول  تمام هفته های گذشته محدودیت تماسهای تلفنی خانواده با این زوج سبز همچنان به قوت خود ادامه داشته است.
غیر از ملاقات هفته پیش  و در طول مدت حصر نیز فقط یکی دیگر از دختران خانواده موسوی در اسفند ماه سال گذشته توانسته بود ملاقات کوتاهی با والدین خود داشته باشد.
مهندس موسوی و همسرش دکتر زهرا رهنورد پس از ۲۵ بهمن در  زندان خانگی قرار گرفتند و از بامداد ۲۷ بهمن کلیه ارتباطات آنها نیز قطع شد. در ایام نوروز پدر مهندس موسوی دار فانی را وداع گفت که مهندس موسوی مجال حضور در مراسم سوگواری پدر و نیز چهلم آن مرحوم که در روز شنبه همین هفته بود را نیافت.

پاسخ گو نبودن مقامات قضایی، امنیتی و دیگر مقامات زیربط و تصمیم گیرندگان اصلی،  در مورد  وضعیت حقوقی و قضایی ایشان و نقض  آشکار و مستمر حقوق اولیه و  آزادی های آنها و همچنین اصرار در  بی توجهی به قوانین و مقررات جاری کشور نگرانی ها را از این  زندان خانگی غیر قانونی بیشتر می کند.

۳۶۵ روزسرکوب و مقاومت

2011/03/21

سال 89 که از سوی میرحسین موسوی سال «استقامت و پایداری بر مطالبات برحق و قانونی ملت ایران» نامیده شده بود به سال سرکوب و استقامت مردمی تبدیل شد و رهبران جنبش سبز که با تاکید بر ایستادگی بر مطالبات مردمی سال 89 را آغاز کرده بودند در روزهای پایانی سال به بند کشیده شدند.

سال 89 با پیام میرحسین موسوی و مهدی کروبی آغاز شد اما با بازداشت خانگی آنها، و با پیام فرزندان  رهبران جنبش سبز به پایان رسید.

میرحسین موسوی و زهرا رهنورد با این پیش بینی که  «سال 89 با مسائل و مشکلاتی روبرو هستیم» به استقبال سال 89 رفتند و مهدی کروبی که سال قبل را سال خوبی نمیدانست اعلام کرد: «مخالف نظامی هستیم که در حد یک قایق است».

رهبران جنبش سبز در آغاز سال 89 «عقب گرد و عقب کشیدن از مطالبات مردم را خیانت به مردم، اسلام و خون شهدا» دانسته و اعلام کرده بودند: «باید از پشت کردن به خواسته‌های مردم هراس داشته باشیم».

آنها ایستادند و سال 89، سال استقامت آنها در کنار مردم معترضی شد که ابتدا به انتخابات مخدوش 22 خرداد 88 اعتراض داشتند اما با سرکوب و کشتارهای حکومتی، رهبر جمهوری اسلامی را نشانه گرفتند و خواهان رفتن «دیکتاتور» شدند. و بدین ترتیب سال 89 در حالی به پایان رسید که فرزندان میرحسین موسوی و مهدی کروبی به جای پدران و مادران خود به مردم پیام دادند: «خاطره سال 89 طعم تلخ زمستان طولانی و سرد است که با ایستادگی پدران و مادران و ایستاده جان سپردن همرزمانمان رنگ و بویی دگر گرفت…. والدینمان همچون همه فرزندان پاکشان درکشور، ایستاده‌اند… «.

 

سال اعدام

اگر چه بازداشت های فله ای فعالان سیاسی، مطبوعاتی، مدنی و مردم معترض از 9 ماه قبل از آغاز سال 89 شروع شده بود اما این سال را باید سال اعدام و سال پرکاری بازجویانی دانست که به جای قاضی، حکم محکومیت را صادر میکردند.

89 با صدور حکم اعدام خانوادگی برای 5 عضو یک خانواده شروع شد. 5 عضوی که روز عاشورای قبل بازداشت و به اتهام محاربه به اعدام محکوم شدند. حکم اعدام مطهره بهرامی، ریحانه حاج ابراهیم و هادی قائمی در دادگاه تجدید نظر به 10 سال حبس در تبعید تبدیل شد و آنها برای سپری کردن دوران محکومیت خود به زندان رجایی شهر منتقل شدند اما دو عضو دیگر خانواده، احمد و محسن دانش پور مقدم با تایید حکم اعدامشان در دادگاه تجدید نظر سالی پر از هراس را پشت سر گذاشتند. این پدر و پسر به همراه عبدالرضا قنبری، معلم بازداشت شده پس از عاشورای 88 همچنان در خطر اعدام هستند.

اردیبهشت اما اعدام مخفیانه 5 زندانی سیاسی افکار عمومی ایران و جهان را بهت زده کرد. فرزاد کمانگر، معلم کرد به همراه شیرین علم هوئی، علی حیدریان، فرهاد وکیلی و مهدی اسلامیان 19 اردیبهشت و به صورت مخفیانه اعدام شدند و این سرآغازی بود بر سایر اعدام های مخفیانه در این سال. خانواده های این 5 فعال سیاسی از برگزاری هرگونه مراسم ختمی منع شدند،  پیکرهای آنها به خانواده هایشان تحویل داده نشد و برخی از اعضای خانواده های انها برای مدتی بازداشت شدند.

علی صارمی، به اتهام محاربه و علی اکبر سیادت، به اتهام جاسوسی دو زندانی سیاسی دیگری بودند که مخفیانه و بدون ابلاغ به وکلا و خانواده هایشان در سال گذشته اعدام شدند. پیکرهای آنها نیز به خانواده هایشان تحویل داده نشد و خانواده علی صارمی به «روز» گفتند که ماموران امنیتی، پیکر او را در روستایی در نزدیکی بروجرد دفن کرده اند.

اما اعدام های مخفیانه به همین موارد ختم نشد. جعفر کاظمی و محمد حاج آقایاری، حسین خضری و زهرا بهرامی دیگر زندانیان سیاسی بودند که مخفیانه دفن شدند و پیکرهای آنها نیز به خانواده هایشان تحویل داده نشد.

و همین اعدام های مخفیانه بود که نگرانی شدید سازمان های حقوق بشری و خانواده های زندانیان سیاسی را برانگیخت؛خانواده هایی که فرزندانشان با حکم اعدام در زندان ها به سر می برند.

سعید ملک پور که به گفته همسرش، پیش از رفتن به دادگاه، قاضی پرونده به وکیلش گفته بود برای او حکم اعدام صادر خواهد کردبه همراه حمید قاسمی شال همچنان در خطر اعدام هستند. اجرای حکم اعدام آقای قاسمی شال یکبار متوقف شده است.

زینب جلالیان، حبیب الله گلپری پور، زانیار و لقمان مرادی، حبیب الله لطیفی، شیرکو معارفی، دیگر زندانیان سیاسی هستند که سال گذشته احکام آنها تایید شده و در خطراجرای حکم قرار دارند. در این میان حبیب الله لطیفی و شیرکو معارفی یکبار حکم اعدامشان متوقف شده است.

اما تنها زندانیان سیاسی نبودند که به طو ر مخفیانه اعدام شدند. بسیاری از زندانیان غیر سیاسی نیز، بخصوص در مشهد به صورت دسته ای و مخفیانه اعدام شدند و این امر نگرانی بسیاری را در مجامع بین المللی بر انگیخت.

 

سال زندان

سال 89 در حالی بازداشت و صدور حکم های سنگین برای فعالان حقوق بشر، فعالان سیاسی و مطبوعاتی بیش از پیش ادامه یافت که نهادهای مدنی و احزاب و گروههای سیاسی، همچون انجمن صنفی روزنامه نگاران، انجمن دفاع از حقوق زندانیان، جبهه مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب، کانون مدافعان حقوق بشر، دفتر تحکیم وحدت، نهضت آزادی ایران… بیش از پیش تحت فشار قرار گرفته و اکثر آنها توسط حکومت منحل اعلام شده بودند.

همچون سال قبل «اقدام علیه امنیت ملی، جاسوسی، محاربه، تبلیغ علیه نظام، تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب، ایجاد شبهه جعل و تقلب در نتیجه انتخابات، اخلال در نظم عمومی از طریق ایجاد بلوا و آشوب، مشارکت در تخریب و احراق اموال عمومی، و ایجاد ترس و وحشت، تلاش برای براندازی نرم و….» اتهاماتی بودند که در سال 89 محکومیت های بسیاری را به دنبال داشتند.

در این سال بازداشت کارمندان سفارت خانه های خارجی، روزنامه نگاران، فعالان مدنی، وکلای دادگستری، فعالان سیاسی، مطبوعاتی و مدنی و چهره های سرشناس درون حاکمیت که از پایه گذاران جمهوری اسلامی بوده اند به رویه ای عادی تبدیل شد و تا بدانجا پیش رفت که بازداشت های فعالان سیاسی اصلاح طلب  به صورت خانوادگی در آمد چنانچه در حال حاضر، مصطفی تاج زاده به اتفاق همسرش فخرالسادات محتشمی پور در بازداشت به سر می برند.

اکثر این زندانیان از حقوق طبیعی خود به عنوان یک زندانی نیز محروم شدند، حق استفاده از مرخصی نداشتند، از ملاقات حضوری با خانواده هایشان محروم شدند و حق تلفن نیز از آنها گرفته شد. اما با همه این ها مقالات و نامه هایی که از سوی زندانیان سیاسی، مطبوعاتی و دانشجویی به بیرون از زندان درز کرده و منتشر شده نشان از ایستادگی آنها در درون زندان ها دارد.

نامه هایی که برای نویسندگان آنها از جمله مصطفی تاج زاده، محمد نوری زاد، مجید توکلی، بهاره هدایت، عیسی سحرخیز و بسیاری دیگر، فشارها و محدودیت های بیشتر در زندان را به دنبال داشته است.

در این سال احکام اعدام، تبعید، حبس های طولانی و محرومیت از حقوق اجتماعی و سیاسی همه این زندانیان امضای سه قاضی معروف شعب 15، 25 و 28 دادگاه انقلاب، یعنی ابوالقاسم صلواتی، محمد مقیسه و پیرعباسی را برخود داشت؛ هرچند به گفته اکثر وکلای حقوق بشری و زندانیان سیاسی و مطبوعاتی، این احکام توسط بازجویان وزارت اطلاعات و سپاه انشا شده اند.

شاید سنگین ترین احکام پس از احکام اعدام، متعلق به جعفر پناهی، نسرین ستوده، ژیلا بنی یعقوب، احمد زیدآبادی، عماد بهاور، حسین رونقی ملکی و حسین درخشان باشد که این دو نفر اخر به 15 و 19 سال ونیم حبس تعزیری مکوم شده اند و بقیه علاوه بر محکومیت های سنگین حبس، از حقوق اجتماعی و سیاسی خود نیز محروم گشته و ممنوع الکار شده اند.

در این سال «خانه های امن» بار دیگر رونق یافتند و ابراهیم یزدی، مسن ترین زندانی سیاسی ایران به «خانه های امن» وزارت اطلاعات منتقل شد.

 

وحشت از سنگ قبرها

سال 89 نیز همچون سال 88، حکومت از حضور مردم و خانواده ها بر مزار جانباختگان اعتراضات مردمی جلوگیری کرد. براساس  سنتی دیرین، خانواده ها آخرین پنج شنبه سال را بر مزار عزیزان خود می روند، اما پنج شنبه آخر سال همچون سال قبل، نیروهای امنیتی و لباس شخصی ها از حضور مردم بر مزار جانباختگان جلوگیری کردند و به خانواده ها تنها اجازه دادند دقایقی بر سر مزار عزیزان خود بایستند. براساس گزارش های خبرنگاران «روز» ماموران امنیتی حتی از گذاشتن گل و شستن سنگ مزار جان باختگان در این روز جلوگیری کرده اند.

اما خانواده های بسیاری از جان باختگان دو سال گذشته، علیرغم همه تهدیدها و فشارهای امنیتی شکایت کرده و خواهان معرفی قاتل فرزندانشان شده اند. شکایت هایی که تاکنون مسکوت مانده ویا در نهایت از خانواده ها خواسته شده دیه بگیرند.

حکومت تاکنون مسئولیت کشتار معترضان را برعهده نگرفته و کشتارها را به «منافقین و اغتشاشگران» نسبت داده است.

اما جان باختگان بازداشتگاه کهریزک، تنها جان باختگانی بودند که دادگاهی برای رسیدگی به اتهامات عاملان مرگ آنها در دادگاه نظامی تشکیل و منجر به صدور حکم اعدام برای دو نفر و محکومیت های حبس و انفصال از خدمت برای 9 نفر دیگر شد. حکم اعدامی که خانواده های روح الامینی، جوادی فر و کامرانی اعلام گذشت از قصاص کردند و خواستار محاکمه آمران شدند اما تاکنون هیچ دادگاهی در این زمینه تشکیل نشده است.

در این میان مادران عزادار هم که نام خود را به مادران پارک لاله تغییر داده اند از بازداشت و تهدید مصون نماندند.

مادران سعید زینالی و حسام ترمسی در حالی بازداشت شدند که پی گیر وضعیت فرزندان خود بودند. سعید زینالی 23 تیر ماه 88 در مقابل چشم های مادرش بازداشت شد و از آن تاریخ تاکنون هیچ خبری از این فارغ التحصیل کامپیوتر دانشگاه تهران در دست نیست. حسام ترمسی نیز از بازداشت شدگان بعد از انتخابات مخدوش سال گذشته است که بعد از آزادی از زندان، به دلیل وضعیت وخیم جسمانی، بیماری کلیه و کبد و افسردگی شدید در بیمارستان بستری شد.

این دو مادر که از مادران عزادار هستند با قرار وثیقه آزاد شدند اما حکیمه شکری و ندا مستقیمی، دو حامی مادران عزادار به همراه پدر رامین رمضانی، ار جان باختگان روز 25 بهمن 88 در بهشت زهرا بازداشت و به جاسوسی و اقدام علیه امنیت ملی متهم شدند.

آنها نیز با قرار وثیقه آزاد شدند اما احضار و تهدید مادران عزادار و خانواده های جان باختگان همچنان ادامه دارد.

 

ادامه اعتراض علیرغم سرکوب

مردم معترض اما علیرغم همه سرکوب ها، بازداشت ها، کشتار و تهدیدها، سال 89 نیز همچون سال 88 بارها به خیابان ها آمدند و فریاد «مرگ بر دیکتاتور» سر دادند.

در 22 خرداد مردم ایران سالگرد انتخابات مخدوش 22 خرداد را با پیامک های وزارت اطلاعات آغاز کردند؛پیامک های تهدید آمیزی که  مضمون آن چنین بود: «شهروند گرامی، شما مورد فریب رسانه‌های بیگانه قرار گرفته اید و برای آنها فعالیت می‌کنید. در صورت تکرار مجدد این عمل از سوی شما بنابر قوانین مجازات اسلامی با شما برخورد خواهد شد». کاری که وزارت اطلاعات پیش از این هم کرده بود اما این بار هم باعث نشد تا معترضان به تقلب انتخاباتی 22 خرداد به خیابان نیایند.

در این روز تهران و سایر شهرهای ایران، برای چندمین بار در یک سال شاهد درگیریهای پراکنده میان مردمی بود که خشم یکساله خود را با شعار «مرگ بر دیکتاتور» فریاد می زدند و نظامیانی که تلاش داشتند مانع تجمع مردم شوند.

25 بهمن ماه دیگر روزی بود که مردم به خیابان ها آمدند و رهبر جمهوری اسلامی را دیکتاتور خواندند و اعلام کردند بعد از حسنی مبارک و بن علی، نوبت سید علی است که برود.

میرحسین موسوی و مهدی کروبی برای تجمع در این روز فراخوان داده بودند. در این روز، رهبران جنبش سبز به دلیل بازداشت خانگی موفق به حضور در میان مردم نشدند و محمد مختاری و صانع ژاله جان باختند.

یک اسفند، هفتمین روز جانباختن این دو دانشجو بار دیگر مردم به خیابان ها آمدند و این بار خواستار سرنگونی سیدعلی خامنه ای شدند. آنها شعار میدادند: «اسفند دونه دونه، سیدعلی سرنگونه».

11 اسفند مردم در خیابان ها و میادین مختلف شهر تهران با فریاد های «یا حسین، میرحسین» و «یا مهدی، شیخ مهدی» حمایت خود را از رهبران جنبش سبز اعلام کردند و خوستار آزادی آنها شدند.

18 اسفند و مصادف با روز جهانی زن، مردم بار دیگر به خیابان ها آمدند و همزمان با خواسته های خود، خواهان برابری حقوق زنان و مردان شدند و 24 اسفند، مراسم چهارشنبه سوری، رنگ و بوی اعتراض به خود گرفت و همزمان با رقص و شادی مردم، فریادهای مرگ بر دیکتاتور نیز سر داده شد.

«غیرت دینی مراجع تقلید» در دیدار با آيت‌الله نوری همدانی، اکبر گنجی

2011/03/21

به منزل آیت‌الله نوری همدانی رفتیم. مرحوم عبایی کنار آقای نوری در بالای مجلس نشست. من کنار درب ورودی نشسته بودم. اولین موردی را که آقای نوری همدانی مطرح کرد و با عصبانیت نسبت به نویسنده آن سخن می‌گفت، مقاله‌ی «خون به خون شستن محال آمد محال» بود. همه‌ی دوستان به من نگاه می‌کردند و می‌خندیدند. بعد به ایشان گفتند که نویسنده اوست. من هم به آقای نوری همدانی گفتم، مطمئن هستم که شما اصل مقاله‌ها را نخوانده‌اید و خبر روزنامه‌ی کیهان درباره‌ی آن مقاله را خوانده‌اید

 

سال ۱۳۷۸ چندین بار با اعضای شورای سردبیری و مسئولان روزنامه های اصلاح طلب آن دوران با مراجع تقلید در قم دیدار کردیم تا از نزدیک از دغدغه ها/ حساسیت های آنان آگاه شده و به نگرانیها و شبهاتی که بولتن سازان در ذهن آنان ایجاد می کنند پاسخ گوئیم.

در یکی از این سفرها به همراه مرحوم آیت الله عبایی خراسانی با آقایان صافی گلپایگانی،نوری همدانی، مومن، صانعی، موسوی اردبیلی و تعدادی دیگری از علما دیدار داشتیم. به منزل آیت الله نوری همدانی رفتیم. مرحوم عبایی کنار آقای نوری در بالای مجلس نشست. من کنار درب ورودی نشسته بودم. اولین موردی را که آقای نوری همدانی مطرح کرد و با عصبانیت نسبت به نویسنده آن سخن می گفت، مقاله ی «خون به خون شستن محال آمد محال» بود. همه ی دوستان به من نگاه می کردند و می خندیدند. بعد به ایشان گفتند که نویسنده اوست. من هم به آقای نوری همدانی گفتم، مطمئن هستم که شما اصل مقاله ها را نخوانده اید و خبر روزنامه ی کیهان درباره ی آن مقاله را خوانده اید. همین طور بود. بعد که محتوای مقاله و مستندات آن را از متون اسلامی توضیح دادم، ایشان گفت: حالا مسأله ای در متون آمده باشد، مگر هر مسأله ای که در متون اسلامی آمده را باید در روزنامه ها نوشت؟

در هر صورت، ایشان شواهد زیادی علیه روزنامه ها مطرح کرد و تک تک دوستان توضیح می دادند که اصل آن چه بوده است و اشتباه به عرض حضرت آیت الله رسانده اند.علاوه ی بر رفع اشکال ها، توضیح داده می شد که: همه ی دوستان مسلمان و مدافع اسلام اند،هدف ترویج قرائتی انسانی/رحمانی از اسلام است، می خواهیم نشان دهیم که اسلام با خشونت مخالف است، به نظر ما از این راه بیشتر و بهتر می توان نسل جوان را دیندار نگاه داشت.در گرماگرم بحث،آیت الله نوری همدانی گفت:

«به هر حال، غیرت دینی به ما اجازه نمی دهد در برابر شبهه پراکنی ها یا سست کردن ایمان دینی سکوت کنیم.ما به طور قطع در این موارد مقابله خواهیم کرد».

تا این سخنان از دهان آیت الله نوری همدانی خارج شد، عماد الدین باقی شجاعانه گفت:

«اگر غیرت دینی وجود داشت، آقایان ساکت نمی نشستند تا آن همه بلا بر سر آیت الله منتظری بیاورند».

رنگ صورت آقای نوری همدانی مثل خون سرخ شد. امکان ادامه ی صحبت را از باقی گرفت. برخاست و خطاب به مرحوم عبایی گفت: شما به ما گفته بودید عده ای از مومنان به دیدار ما می آیند.این آقا به ما می گوید غیرت ندارید. از خانه ی من بیرون بروید».

آمديم بيرون. يعنی بيرومان کرد. خوب، حقيقت تلخ است.آيت الله نوری همدانی طی ۲۲ سال گذشته، هميشه طرف ظالم(حاکم ستمگر) را گرفته است.در ۲۱ ماه اخير هم به شدت تمام عليه جنبش سبز و رهبرانش تحت عنوان «فتنه» و «سران فتنه» سخن گفت.از خانه که بيرون آمديم اتفاقات شيرينی روی داد که بماند برای بعد. ديدارها ادامه يافت. شام ميهمان يکی از مراجع تقليد بوديم و تا ساعت ۲ بامداد به گفت و گو گذشت. برخی از ياران آن سفر اينک در زندان اسير سلطان ستمگرند. برخی ديگر در زندان بزرگ ايران اسيرند.من به دلايل روشن از ذکر نام آنها خودداری می کنم. گفتم در پايان سال از عماد الدين باقی ذکر خيری بکنم که به مرجع تقليد معنای «غيرت دينی» را ياد داد. اما او نياموخت. «غيرت دينی»، يعنی ايستادن در مقابل سلطان ستمگر و دفاع از مظلوم. اين را عماد الدين باقی و بقيه ی زندانيان داشتند/دارند،اين را فاطمه ی کروبی و زهرا رهنورد و مهدی کروبی و مير حسين موسوی از خود بروز دادند.