Posts Tagged ‘دریاچه ارومیه’

اینجا میدان تحریر قاهره نیست،اینجا میدان شهید فهمیده تبریز است

2011/09/10
Advertisements

ضرب و شتم و وضع وخیم فرانک فرید، فعال حقوق زنان در زندان

2011/09/09

جـــرس:  فرانک فرید، فعال حقوق زنان در زمان دستگیری توسط افراد لباس شخصی مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته است.
به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، در نتیجه این ضرب و شتم بازوی وی به شدت آسیب دیده و همچنین پرده گوش چپ وی نیز صدمه جدی دیده است. به طوری که گفته می‌شود شنوایی او دچار آسب جدی شده است. همچنین گفته می‌شود در نتیجه عدم رسیدگی پزشکی و نبود امکانات در بازداشتگاه نیروی انتظامی تبریز حال عمومی نامبرده به وخامت گراییده است.
براساس اخبار دریافتی فرانک فرید در چند روز اول بازداشت ساعات زیادی را توسط ماموران اداره اطلاعات تبریز مورد بازجویی قرار گرفته است و اتهامات «توهین به رهبری»، «تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی» و «اقدام علیه امنیت ملی» به وی تفهیم شده است.
فرانک فرید دبیر نخستین کنگره زنان آذربایجان در ۱۸ اسفندماه (هشتم مارس) سال ۱۳۸۳ و سردبیر سرویس زنان نشریه توقیف شده دیلماج و سردبیر ویژه نامه زنان این نشریه است.
این پژوهشگر مسائل زنان آذربایجان روز شنبه ۱۲ شهریور همزمان با تجمعی که از سوی فعالین محیط زیست در اعتراض به خشک شدن تدریجی دریاچه اورومیه برگزار شده بود، بازداشت شد. این تجمع از سوی نیروهای امنیتی در تبریز و اورومیه به خشونت کشیده شد.

 

به نام آب و نمک – محمد رهبر

2011/09/07

«حسنی» امام جمعه ی کلاشینکف به دست ارومیه، سالها پیش که خشکی تازه به جانِ دریاچه افتاده بود و فلامینگوها پیدایشان نبود، افاده می کرد که  این دریاچه شور به چه درد می خورد، می خواهیم زراعت کنیم، فلامینگو ها هم بروند پشت سدی که زده ایم، اتفاقا آبش شیرین است و هوایش بهتر.

عمق نگاه که تا نوک اسلحه باشد، اینمی شود حاصلش. با چه معجزه ای می توان به  حجت الاسلام حسنی حالی کرد که این دریاچه و خاصیتش در دنیا یگانه است و فقط «بحر المیتِ» اسرائیل این غلظت شوری را دارد که با آن آب و هوا و تب ناکی بیابان، قابل قیاس با آذربایجانِ مُصفا نیست.

یا اینکه شرحش دهیم ای برادر، همه زندگی تیر و تفنگ و دنبال کردها دویدن و به پای» آقا» افتادن نیست و رضاییه و دریاچه اش می توانست قطب جهانگردی باشد و اصلا انگور هفت رنگ و تا کستان های بهشتی شهر، با شوره زار شدنِ دریاچه، آتش می گیرند از نمک.

مصیبت اینجاست که تنها با حسنی طرف نیستیم، تا مقام عظمای ولایت، وضع فهم به همین منوال است و بنابر علم  تجربیدر نظام خلقت جمهوری اسلامی هر چه بالا تر رویم، جهل اوج می گیرد و آدمیت به گِل می نشیند.

گاهی این وحشت به جان می افتد که نکند همه حاکمیت به پشتوانه ولایت فقیه و به دست سپاه و با لایحه و طرح دولت و مجلس، کمر بسته اند تا خاک ایران توبره کنند و نشانی از تمدن در این دیار باقی نگذارند، وگرنه این حال که بر ما می رود، دشمن به دشمن روا ندارد.

خاکم به سر زغصه به سر خاک اگر کنم

خاک وطن که رفت چه خاکی به سر کنم[1]

در ایران ما، برای بر کندن هر نهال شوقی، هزار دستِ پُر کار هست. به راحتی روزگاری[2]به  خزانِ توقیف می رود و شهروندی[3] به صلیب و صدای مردم آذربایجان که ندای خدای طبیعت است به خاک و خون می نشیند. کار نظام به جایی رسیده که از هر صدایی می ترسد، چه حروف صامتِ مطبوعات و چه حنجره یآذری تبریز و ارومیه.

اما آنچه در آذربایجان گذشت نمونه تازه ای از بدیهی ترین دادخواهی ها بود، جای ماندنِ مردم شهر نابود می شود. دریاچه همه هویت ارومیه است و قلب آذربایجان. فریاد از دردی است که درست در نزدیکترین فاصله دارند. درسِ مکتب تبریز این است که امروز هر ایرانی و هر قوم و هرصنفی باید از نزدیکترین رنجی که می برد، فریاد کند.

اگر خوانندگان اُنس گرفته با جرایدِشهید، دردی دارند از این خاموشی چراغهای دانایی، فریادی باید کرد. اگر کشاورز و صنعت کار به حریقِ حماقت دولت در وارادات بی رویه  خاکستر نشین شده اند، آهی بلند باید کشید.

اعتراض مردم ارومیه و تبریز از جنس دردی ملموس است، چه غم اگر تلمیحِ قومیت هم داشته باشد، ترک و لر و فارس و بلوچ و گیلک، فرزندان ایران اند. وقتی قومی اعتراض می کند، انگار نام یکی از فرزندان را می شنویم که هنوز زنده و غیور مانده است.

جنبش سبز ایران که با رای دزدی حکومت به پا خاست، پیش از آنکه جنبشی سیاسی و ثمره کار احزاب و رجال سیاستمدار باشد، جنبشی است اجتماعی. اعتراضی است بر شیوه خفت بار زیستن که نظام بر ملت ایران تحمیل می کند و اگر به جایی نرسد، عاقبت ایران زمین، همین آیینه دریاچه خشکیده است.

اعتراض های قومی، صنفی، دانشجویی و حتی مطبوعاتی  می تواند مفهوم از دست رفته ملت ایران را بازسازی کند. حاکمان جمهوری اسلامی که تخصصی در سرکوب دارند، بهتر می دانند که  اعتراض یک شهر می تواند برکت پیدا کند و تا چند استان دورتر پر بگیرد و اگر این اعتراض از انبار باروت ایران، آذربایجان باشد، تخت دار الخلافه تهران را می لرزاند.

مردم تبریز و ارومیه چیز دیگری نیز به باقی ایرانیان آموختند و آن دوست داشتن است. جمهوری اسلامی دوست داشتن را در ایرانیان به ترس و تنفر بی جان کرده است. ایرانی ها مانده اند بی تفاوت چرا که در وهله اول خود را دوست ندارند چه رسد به کوچه و خیابان. معلمان آذری ما می گویند  که باید دل به آب و نمک بست تا برسیم به اینکه  بگوییم» تو را دوستدارم چون نان و نمک»[ 4].

باید یکبار دیگر دوست داشتن را تمرین کنیم تا به اعتراضی اشکبار و فریاد برسیم و دستهایمان امتداد پیدا کند به لمس.

دوست داشتن، جوانه اعتراض سبز است. شور دل دادگی از دریاچه ارومیه  تا چنارهای بیمار خیابان ولیعصر و فریادیبه بلندی دماوند برای همه از دست رفته هایمان، ندا و سهراب و میر حسین و کروبی و زندانیان در بند، به نام آب و نمک.

 

پا نوشت ها

1. میرزاده عشقی که به دست استبداد رضا خانی شهید شد این شعر را گفته است

2 و 3. به بچه ها غمگین و شرمنده خواهیم گفت: روزگار روزنامه ای بود و شهروند مجله ای که دریک شهریور ماه توقیف شد و دریاچه ارومیه دریاچه ای بود که در همین سال خشک شد.

4. ناظم حکمت شاعر ترک می گفت: ترا دوست دارم چون نان و نمک/ چون لبان گر گرفته تبدارکه نیمه شبان در التهاب قطره ای بر شیر آب می چسبد.

تشکیل کمیسیون مستقل؛ مهم‌ترین گام عباس عبدی

2011/09/05
مهم‌ترین اقدام، تشکیل کمیسیونی بی‌طرف از فعالان محیط‌زیستی، نمایندگان و دولت برای حل بحران است.

مسأله‌ی دریاچه‌ی ارومیه و خشک شدن آن، مسأله‌ی یکی دو هفته و یکی دو ماه گذشته نیست، بلکه از سال‌های گذشته هم وجود داشته است و به علت بی‌توجهی به آن، در حال حاضر ابعاد خطرناک‌تری پیدا کرده است، به طوری که سطح دریاچه به حدود نصف اندازه‌ی آن کاهش یافته است و در صورت ادامه این وضع خطرناک‌تر هم خواهد شد. من در بهار سال 1388 به ارومیه رفته بودم، وقتی کنار ساحل آن ایستادم، آب را در افق نزدیکی نمی‌توانستم ببینم و قطعاً در این دو سال اوضاع به مراتب بدتر هم شده و آب بیشتر عقب‌نشینی کرده است. چرا این بحران پیش آمده و چگونه می‌توان آن را حل کرد؟
توسعه‌ی اقتصادی، توان انسان را برای دخالت در طبیعت به نحو چشمگیری افزایش می‌دهد، ولی این دخالت ممکن است در موارد متعددی موجب انواع بحران‌های گوناگون شود. جنگ جهانی دوم، بزرگ‌ترین بحرانی بوده که در طول تمدن بشری دیده شده است که در درجه‌ی اول محصول قدرت نظامی و تخریبی فزاینده‌ی تمدن غربی بوده است. این قدرت تخریبی در حال حاضر ده‌ها و صد‌ها برابر بیشتر است، ولی تمدن این فدرت و امکان را فراهم کرده است که انسان بتواند جلوی بروز این گونه خسارات را بگیرد و به همین دلیل طرف‌های ذیربط می‌کوشند مانع جنگ مجددی شوند که نسل بشر را در زمین نابود کند و تا کنون هم موفق بوده‌اند. پس اگر قدرت تخریبی تمدن را داشته باشیم ولی قدرت اصلاحی آن را نداشته باشیم، در این صورت مصداق تیغ به دست زنگی مست دادن خواهد بود. همان اتفاقی که در برخی از کشورهای کمونیستی رخ داد. این قدرت در حوزه‌ی زیست‌بوم، اثرات مخربی دارد، که بزرگ‌ترین فاجعه‌ی آن در دریاچه‌ی آرال رخ داد که با انحراف آب رودخانه‌های منتهی به این دریاچه و استفاده از آن‌ها در کشاورزی، دریاچه‌ی مذکور تا حد بسیاری خشک شد و خسارات زیست‌محیطی وحشتناکی را در شوروی سابق ایجاد کرد. فراوش نکنیم که مسأله‌ی محیط‌زیست، دیگر یک مسأله‌ی داخلی نیست. اگر ما نمی‌توانیم نسبت به بستن سد بر روی رودخانه‌های هیرمند و قطع ورود آب به دریاچه‌ی هامون سکوت کنیم و این کار را حق افغانستان نمی‌دانیم (که مطابق قوانین بین‌المللی چنین حق نامحدودی را ندارند)، در حوزه‌های داخلی نیز نمی‌توانیم این چنین تغییراتی را بدون توجه به آثار و پیامد‌هایش به وجود آوریم.
مشکلات و مسایل محیط‌زیستی در ایران محدود به دریاچه‌ی ارومیه نمی شود، هرچند این مسأله مهم‌تر از سایر موارد است. مسایل و مشکلات رودخانه های منتهی به تالاب گاوخونی، بختگان، و نیز وضعیت رودخانه‌های کارون، زاینده‌رود، مسأله‌ی جنگل‌ها و مراتع کشور و بیابان‌زایی، هر کدام به نوبه‌ی خود از اهیمت خاصی برخوردارند، که دلایل ظاهری بروز هر کدام نیز ممکن است با موارد دیگر متفاوت باشد ولی بصورت ریشه‌ای همه ناشی از علل یکسانی هستند. ولی درباره‌ی دریاچه‌ی ارومیه چه می‌توان گفت؟ یک دلیل مهم، ساختن سد بر روی رودخانه های منتهی به دریاچه است. دلیل دیگر، برداشت‌های غیرمجاز از آب رودخانه است. دلیل دیگر خشک‌سالی است. ولی نتیجه‌ی همه‌ی این‌ها خشک شدن دریاچه است به همراه خطراتی که میلیون‌ها انسان را در منطقه تهدید خواهد کرد. نکته‌ی اساسی این است که چرا درباره‌ی این مسأله، روشن‌گری کافی و دقیقی صورت نمی‌گیرد؟ و یک موضوع مدنی در حال تبدیل شدن به یک موضوع امنیتی است؟
مهم‌ترین نکته این است که گزارش بی‌طرفانه و مستقلی درباره‌ی این رویداد در اختیار افکار عمومی قرار نمی‌گیرد. در این گونه موارد حتی در کشور‌هایی هم که دولت آنها تمام اطلاعات را در اختیار جامعه می‌گذارد و نهادهای مردمی و علمی قوی هستند، کمیسیون‌ مستقلی شامل صاحب‌نظران و مسئولان ذیربط تشکیل می‌شود و گزارش بی طرفانه‌ای را درباره‌ی علل وقوع و راه‌های جلوگیری منتشر می‌کنند، و در اولین گام، مسأله و ابعاد و راه‌حل‌های آن را روشن می‌کنند و به عبارت دیگر جامعه را در این مورد واجد بصیرت می‌کنند. در حالی که در جامعه‌ی ما نه تنها چنین کاری انجام نمی‌شود، بلکه دولت هم به دلیل رفتارهایی که کرده، اعتبار خود را نزد افکار عمومی از حیث ارایه‌ی گزارش‌های مستدل و علمی از میان برده است. دولتی که مانع از انتشار آمار تورم می‌شود، یا اطلاعات غیرواقعی 10 درصد رشد اقتصادی و یا وعده‌ی خیالی تأمین 5/2 میلیون شغل در یک سال را می‌دهد، نمی‌تواند در موضوعی چون دریاچه‌ی ارومیه گزارش معتبر و مردم‌پسندی ارایه دهد، حتی اگر یکی از مسئولان آن مدعی شود که اقدامات دولت نگذاشت سرنوشت دریاچه‌ی آرال برای دریاچه‌ی ارومیه نیز رقم بخورد!! دولت ما حتی قصد قانع کردن مردم را هم ندارد زیرا دولت‌ها در این‌گونه موارد احتیاط می‌کنند تا کاری نکنند که افکار عمومی عصبانی شود، درحالی که دولت ما برعکس عمل کرده و در این شرایط، برای افتتاح سد جدید عازم استان آذربایجان می‌شود! تا نشان داده شود که مرغ یک پا دارد.
بنابراین توسعه‌ی همه‌جانبه فقط در افزایش قدرت تصرف در طبیعت و تخریب آن نیست، بلکه در قدرت حل مسأله نیز هست. به طوری که کشوری را توسعه‌یافته می‌دانند که مشکلات و مسایل خود را به طریق مسالمت‌آمیز و اقناعی و با کمترین خشونت حل کند، نه آن که یک مسأله‌ی مدنی را به یک موضوع امنیتی و مهم تبدیل کند تا راه دیگری برای حل آن پیدا نماید. در این مورد به‌خصوص حداقل چند کار باید صورت گیرد. اول، فراهم کردن امکان برای حضور مردم در ابراز عقیده و مطالباتشان درباره‌ی محیط‌زیست زندگی آنان است. این مسأله در همه‌ی دنیا مرسوم است. اگر منافع حاصل از تصرف در طبیعت به جیب مردم باید برود، پس خودشان نیز برای تشخیص این منافع اصلح هستند. اگر دولت نمی‌تواند در برابر فشارهای بالا‌دستی رودخانه‌ها برای بهره‌برداری و حفظ آب مقاومت کند، بهتر است برای مردم پایین‌دست هم این امکان را فراهم کند تا از حقوق خودشان در دسترسی به آب دفاع کنند.
اقدام دیگر هم‌سویی و همراهی با خواست مردم است. رد کردن دوفوریت لایحه در این مورد در مقابل پذیرش فوریت لایحه‌ی دو روز تعطیل کردن عید فطر (که به طور معمول دولت رأساً هم این کار را می‌کرد) پیام مناسبی برای جلب اعتماد مردم ندارد. یا رفتن به منطقه برای افتتاح سد جدید و قول ساختن سد‌های جدیدتر، جز عصبانی‌تر کردن مردم، نتیجه‌ی دیگری نخواهد داشت.
ولی مهم‌ترین اقدام، تشکیل کمیسیونی بی‌طرف از فعالان و صاحب‌نظران محیط‌زیستی و نمایندگان مجلس و دولت برای ارایه‌ی گزارشی از وضعیت دریاچه و خطرات ادامه‌ی این وضع، علل بروز این وضع و نیز راه‌حل‌هایی برای حل بحران است. تا هنگامی که این گزارش تهیه و منتشر نشود، مسأله در مسیر حل قرار نخواهد گرفت و با امنیتی کردن مساله هم نه تنها کمکی به حل آن نکرده‌ایم بلکه آن را پیچیده‌تر و غبر قابل حل‌تر نموده‌ایم.

دریاچه ارومیه و حق اعتراض شهروندان اکبر اعلمی

2011/09/05
در شرایطی که محیط زیست در معرض تخریب است، مردم بجز اعتراضات قانونی، چگونه می توانند اقدام کنند!؟

بدون اعتراض چگونه می توان از نابودی عروس و نگین سرخ آذربایجان جلوگیری کرد!؟

 

 

دولت تاکنون نشان داده است که استفاده از ظرفیت های موجود در اصول 8، 9 و 27 قانون اساسی مبنی بر امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک وظیفه شرعی و قانونی و تشکیل اجتماعات و راهپیمائی را تنها هنگامی می پذیرد و با ولع زیاد از آن استقبال می کند که با هدف جانبداری از دولت و رویکرد حکومت نسبت به مسائل مختلف باشد!

و این درحالیست که اصل 27 قانون اساسی صراحتا بیان می دارد: » تشكيل اجتماعات و راه پيمايی ها، بدون حمل سلاح ، به شرط آن كه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است».

 

به موجب این اصل، تشکیل اجتماعات و راهپیمائی تنها در دو صورت ممنوع است:

1-راهپیمائی کننده ها حامل سلاح باشند.

2-برگزاری اجتماعات و راه پیمائی ها به مبانی اسلام خلل وارد کند.

 

در صورت رعایت قیودات فوق از سوی اجتماع کنندگان، مستفاد از اصل نهم قانون اساسی که اعلام می دارد:»…هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزاديهاي مشروع را، هر چند با وضع قوانين و مقررات ، سلب كند.»، دولت نه تنها مجاز به جلوگیری از برگزاری اجتماعات و راهپیمائی ها نیست، بلکه به تصریح صدر اصل یاد شده، حفظ آزادی های قانونی و مشروع از جمله آماده کردن مقدمات راهپیمائی وظيفه دولت و آحاد ملت است.

از طرفی به موجب اصل 50 قانون اساسی، «در جمهوري اسلامی ، حفاظت محيط زيست كه نسل امروز و نسلهای بعد بايد در آن حيات اجتماعی رو به رشدی داشته باشند، وظيفه عمومی تلقی مي گردد. از اين رو فعاليتهای اقتصادی و غير آن كه با آلودگی محيط زيست يا تخريب غير قابل جبران آن ملازمه پيدا كند، ممنوع است.»

 

بر این پایه:

یک-دریاچه ارومیه از مهمترین و منحصر بفردترین دریاچه های دنیاست که نقش بسیار مهم و بی بدیل آن در حفظ محیط زیست، تعدیل اقلیم منطقه و اقتصاد کشور بر کسی پوشیده نیست.

اما این دریاچه هم اکنون رو به احتضار است و اگر در اسرع وقت برای نجات آن چاره ای جدی اندیشیده نشود دیر یا زود از جغرافیای کشور حذف و به یک شوره زار وسیع مبدّل خواهد شد که آثار و عوارض زیانبار این پدیده هم همگان آشکار است.

بنابراین به موجب قسمت اخیر اصل 50 قانون اساسی، نه تنها استمرار هرگونه فعالیتی که با تخریب غیرقابل جبران این بخش از محیط زیست ملازمه پیدا کند ممنوع است، بلکه انجام هرگونه تلاش و اقدامی که سرانجام به حفاظت از دریاچه ارومیه و جلوگیری از میرائی آن منجر شود، یک «وظیفه عمومی» به شمار می آید.

 

دو- درک این واقعیت و هراس از وقوع فاجعه مورد اشاره در آذربایجان، هزاران نفر از اهالی غیرتمند ارومیه را بر آن داشت تا طی روزهای گذشته با هدف متوجه کردن افکار عمومی به رویداد تلخی که در شرف گسترش است و همچنین وادار کردن دولت به انجام وظایفش در حفاظت از محیط زیست، به راهپیمائی بپردازند که متاسفانه این راهپیمائی مسالمت آمیز توسط ماموران دولتی به خشونت کشیده شد و جمعی از معترضین مورد ضرب و شتم واقع و بازداشت و روانه زندان شدند.

پرواضح است که در چنین شرایطی مردم سایر نقاط آذربایجان و بویژه مردم تبریز نیز نمی توانستند با بی تفاوتی نظاره گر مرگ دریاچه ارومیه و آزار و اذیت آندسته از برادران و خواهران ارومیه ای خود باشند که تنها در اعتراض به کوتاهی دولت در نجات دریاچه زیبای آذربایجان، به صورت مسالمت امیز به خیابان ها آمده و با ضرب و شتم و خشونت پراکنده و بعضا دستگیر و روانه زندان شده اند .

 

لاجرم همچنان که انتظار می رفت چون راه دیگری برای وادار ساختن دولت به حفاظت از دریاچه ارومیه باقی نمانده و هشدارهای ماه های اخیر مردم و کارشناسان در این زمینه بی نتیجه مانده است، غروب امروز(شنبه) صدها نفر از مردم تبریز هم در حمایت از هموطنان ارومیه ای خود و اعتراض به بی توجهی دولت نسبت به فاجعه ای که عروس و نگین سرخ آذربایجان را تهدید می کند، بصورت پراکنده در نقاط مختلف تبریز آمیز گرد آمدند که شوربختانه اجتماع مسالمت آمیز آنها هم با شدت عمل و پرتاب گاز اشک آور ماموران دولتی متفرق و در مواردی به تنش و خشونت کشیده شد.

در حالیکه اگر دولت پیش از این به هشدارهای دلسوزانه وقعی می گذاشت و یا در واکنش به اجتماعات مذکور از خود کمی بردباری بخرج می داد و همچون کشورهای متمدن خود امنیت و اداره و هدایت راهپیمائی معترضین را بر عهده می گرفت، یقینا کوچکترین حادثه تلخی رخ نمی داد و اجتماع و راهپیمائی ها هم کاملا بصورت مسالمت آمیز برگزار و بپایان می رسید.

 

اکنون این پرسش مطرح می شود در شرایطی که مقتضی(تخریب محیط زیست و حق قانونی برای برگزاری اجتماع و راهپیمائی مسالمت آمیز) موجود و موانع(حمل سلاح و خلل به مبانی اسلام) مفقود است، دولت با کدام مجوز و استدلال نه تنها از تشکیل راهپیمائی و اجتماعات جلوگیری می کند بلکه با خشونت زیاد به سرکوب، ضرب و شتم و بازداشت راهپیمائی کنندگان هم می پردازد؟

و اساسا در شرایطی که محیط زیست در معرض تخریب است، مردم بجز بیان اعتراضات قانونی، چگونه می توانند به شرح اصل 50 قانون اساسی برای انجام وظیفه قانونی خود در جهت حفاظت از محیط زیست و جلوگیری از نابودی عروس آذربایجان اقدام کنند!؟

 

وانگهی اگر مردم حتی برای انجام وظیفه قانونی و حفاظت از محیط زیست خود و اعتراض مدنی به بی توجهی دولت هم مجاز به استفاده از حق مسلم برگزاری مسالمت امیز اجتماعات و راهپیمائی نمی باشند، چرا برای همیشه اصول 27 و 50 از قانون اساسی حذف نمی شود تا هم محمل قانونی معترضین از میان برود و هم دولت جواز و دلیل قانع کننده ای برای سرکوب معترضین در اختیار داشته باشد، مگر آنکه استدلال شود؛ تخریب محیط زیست و مرگ دریاچه ارومیه جزئی از مبانی اسلام و هرگونه اجتماع اعتراضی به این روند به منزله اخلال به مبانی اسلام است!

 

مادامی که اصول مذکور در قانون اساسی وجود دارند، دولت نه تنها حق سرکوب اعتراضات مدنی را ندارد، بلکه لازم است افرادی را که دغدغه اجرای قانون و حفاظت از محیط زیست در سر دارند مورد تشویق و حمایت خود قرار دهد.

از اینرو امیدوارم که به موازات آزادی همه معترضین بازداشت شده روزهای اخیر، تدابیر لازم برای جلوگیری از روند خشک شدن دریاچه ارومیه اتخاذ و در اولین فرصت به مرحله اجرا درآید که فردا دیر است!

منبع: وبلاگ نویسنده