Posts Tagged ‘جنبش سبز’

کودتا گران وحشت کردند٬ دوستان چرا؟! مجتبی واحدی

2011/09/12

چند ماه قبل در یک گفتگوی عمومی با کاربران سایت بالاترین ، به این موضوع اشاره کردم که برای هم افزایی توان منتقدان ، مخالفان ومعارضان حاکمیت فعلی ،  ایجاد یک تشکل فراگیر ضروری است .  البته در همان جا  براین  موضوع پافشاری نمودم که  این ایده ، بایستی به بحث و بررسی همه نحله های فکری گذاشته شود وپس از پختگی ، به مرحله اجرا برسد . نکته دیگری که در سخنان من به وضوح وجود داشت  این بود که این پیشنهاد ، در نخستین مراحل خود قرار  دارد و  ایجاد ساختار جدیدی  مانند « کنگره ملی » یا  تشکلی مانند آن ، از صلاحیت یک یا چند فرد خارج است  و  نحوه تشکیل و حتی نام آن نیز باید به بحث و بررسی گذارده شود .

البته قبلاً هم برخی از دوستان پیشنهادهایی در این زمینه مطرح کرده بودند و لذا اقدام من ، نه یک خواسته وتلاش شخصی بود  و نه موضوعی عجیب که تحیر یا وحشت  منتقدان یا معارضان حاکمیت فعلی را به دنبال داشته باشد.

هر چه از ارائه این پیشنهاد گذشت رفتار سران فعلی  حکومت و اصرار  عملی آنها بر اصلاح ناپذیری ، مرا در پیگیری پیشنهاد خود جدی تر نمود ، لذا در گفتگو با برنامه « به عبارت دیگر» در «بی بی سی» بار دیگر با تأکید بر لزوم پیگیری این ایده ، نکات قبلی از جمله لزوم همفکری در مورد نام ، شرح وظایف و نحوه  ایجاد این تشکل را نیز یاد آوری نمودم . دو روز قبل  هم به دعوت تلویزیون رسا ،  در جلسه ای در پاریس شرکت کردم و به پرسش های مختلف در خصوص جنبش سبز ، انتخابات ، وضعیت فعلی آقایان کروبی و موسوی و مسائل متنوع دیگر پاسخ دادم . در پایان جلسه ، موضوع کنگره ملی مورد پرسش خبرنگار رادیو فرانسه قرار گرفت که همان مواضع قبلی را بازگو نمودم که مهم ترین آنها « عدم صلاحیت یک فرد – از جمله من – برای ساماندهی تشکلی مهم همچون کنگره ملی یا هر تشکل مشابه دیگر» بود.  هنگامی که  احتمال مذاکره با سایر افراد و گروهها مطرح شد با تأکید بر شخصی بودن این نظر ، گفتگو با همه گروهها و افراد را ممکن و بلکه ضروری برشمردم و دو گروه را  به عنوان استثنا  معرفی نمودم . گروه نخست کسانی که با هر نقاب و عنوانی ، به دنبال حکومت های مطلقه  فردی هستند و گروه دوم ، کسانی که دست به عملیات تروریستی علیه مخالفان خود زده انداما در عین حال  اعلام کردم که همین گروه هم اگر دست از اقدامات تروریستی بردارند و نسبت به گذشته خود ابراز پشیمانی نمایند قابل مذاکره هستند .

نیازی به توضیح نیست که موضع من در خصوص گروههایی مانند مجاهدین خلق ، قبلا با صراحت کامل در رسانه های عمومی اعلام و بارها منتشر شده ، اما بر این باورم که وظیفه پذیرش یا جذب افراد و گروهها به عهده ملت ایران است  در عین حال ،  این نکته بدیهی را مورد اشاره قرار دادم که  از نظر من ، شرط هرنوع مذاکره با  طرفداران گروههایی که سابقه تروریستی دارند دست برداشتن از رویه های سابق و اثبات پشیمانی  از رفتار گذشته آنهاست . در اظهارات جدید من ، هیچ نکته جدیدی نسبت به دو اظهار نظر گذشته – گفتگو در «بالاترین» و«بی بی سی » – وجود نداشت جز آنکه  اعلام کردم در سفر اروپایی خودم ، با برخی افراد و گروهها در خصوص این ایده ، سخن خواهم گفت  که ظاهراً همین نکته ، عده ای  را  به شدت  نسبت به عملیاتی شدن  طرح،نگران کرد .

یکی از دوستان که شرایط او را به خوبی درک می کنم به جای نقد یا حتی تخطئه اصل  ایده  ، به خیال خود به تحقیر  من پرداخت و لودگی ، پیشه ساخت . او قبلاً نیز به اینگونه برخورد کرده بود و  گمان می کنم تا قطعی شدن پرونده قضایی که به ناحق برای او تشکیل شده ، باید منتظر واکنش های مشابه از جانب او بر علیه خودم باشم . بر همین اساس  سخن اورا به دل نمی گیرم و تنها  از اومی خواهم  در کنار عبارات و نکاتی که برای به دست آوردن دل مقامات سنگدل و بی دین قضایی می گوید ،  مبانی استدلالی خویش در مخالفت با ایده کنگره ملی را نیز بیان نماید . آنچه مرا مطمئن ساخت که این دوست ، به دنبال استدلال برای نقد یا تخطئه ایده من نیست آن بود که نوشته بود « واحدی هیچ پیشینه شناخته شده سیاسی ندارد » پاسخگویی به این مسئله را ضروری نمی دانم زیرا  تا پانزده سال پس از زمانی که من کار  اجرایی وسیاسی را  در دفتر آقای کروبی آغاز نمودم ،  نه تنها « این معترض نه چندان  منصف » بلکه حتی نخستین دبیر کل تشکل متبوع   او نیز هیچ فعالیت اعلام شده سیاسی نداشتند و به برکت محبوبیت برادر آن دبیر کل ، پای آنها به عرصه فعالیت سیاسی باز شد .

در خارج از کشور هم ، یکی از دوستان ، مرا به هذیان گویی متهم کرد . او را هم درک می کنم زیرا در میان کسانی که ظاهراً از آنها به عنوان اپوزیسیون  نام برده می شود تنها کسی که  پس از  کودتای بیست ودوم خرداد ، با آسودگی خیال به ایران رفت و آمد می کند همین فرد است . در عین حال به انتظار خواهم نشست تا استدلال این  دوست را نیز بشنوم .

 مهم تر  از دو واکنش فوق الذکر،  خبری بود که امروز در برخی سایت های حکومتی خواندم واطمینان من به صحت راه خود ر ا بیشتر کرد . این سایت ها در متنی که دستپاچگی و کلافگی در آن هویداست اعلام کرده اند که پیشنهاد من ، می تواند بازی جدید وزارت اطلاعات پس از « پروژه مدحی » باشد. من هنوز نمی دانم آنچه به عنوان پزوژه مدحی مطرح شد واقعیت دارد یا آنهم فریبی دیگر از نوع اعترافات و اظهاراتی است که شهرام امیری در سیمای جمهوری اسلامی انجام داد و از فردای آن اظهارات ، هیچکس خبری از او ندارد  اما به فرض که ادعای رسانه های حکومتی ایران در خصوص همکاری مدحی با سیستم اطلاعاتی ایران درست باشد   آنگاه باید به هوشمندی وزارت اطلاعات و رسانه های مواجب بگیر جمهوری اسلامی تردید کرد . اگر پیشنهاد من در مورد کنگره ملی و تماس هایی که برای پیشبرد این پروژه انجام می دهم پروژه وزارت اطلاعات بود  قاعدتاً آنها باید دست نگاه می داشتند تا عده  زیادی در این دام بیفتند و سپس جشن دیگری همچون « MADHI SHOW» به راه بیندازند .

حقیقت آنست که اقدام اخیر سایت های حکومتی و  مشابه سازی ایده « کنگره ملی » با موضوع مشکوک مدحی ، اولاً مرا به کار آمدی  این ایده امیدوار بلکه مطمئن کرد  ثانیاً مشخص نمود اگر وزارت اطلاعات در این میان نقشی داشته باشد نقش تردید افکنی و تحریک یا اجبار عده ای از دوستان به تخریب ایده می باشد ؛ همان کاری که یک «اپوزیسیون دائم السفر به ایران» و یک «دوست  زیر تیغ قوه قضائیه ایران »، پیشتاز آن شده اند . در عین حال از همه کسانی که این روزها این بحث را شنیده اند از جملا کسانی که با عبارات ناپسند به استقبال « کنگره ملی » رفتند درخواست می کنم با نقد یا حتی تخطئه مبتنی بر منطق ، به پیشبرد  اهداف آزادیخواهانه مردم ایران کمک نمایند .  زیرا گمان می کنم  اکثریت دلسوزان ایران بر این سخن متفق القول هستند که تکرار انتقادات  وافشای مفاسد حاکمیت ، اگرچه امری لازم است اما برای ساختن آینده ایران ، کافی نیست و  برنامه ریزی برای آینده ایران ، بدون وجود تشکلی که اکثریت افراد و « گروههای منتقد ، مخالف و معارض » را زیر چتر خود بگیرد امکان پذیر نمی باشد.

آزادیخواهان، تا من ها تبدیل به ما نشود دیکتاتور و استبداد از ایران ریشه کن نشود، احمدملکی

2011/09/12

اگر به عملیات تخریبی جمهوری اسلامی که تمام عیار علیه ملت خود بکار بسته است بنگریم در تمامی لایه های این تحرکات ویرانگرانه آثار اختلاف و جنگ خانگی از هسته خانواده شروع شده تا بالاترین قشرهای جامعه از روشنفکران و فعالان سیاسی گرفته تا هر گروه، حزب، سازمان، انجمن ها، سندیکاها و غیره به طور مشخص مشاهده می گردد. جمهوری اسلامی با عملیاتی حساب شده و دقیق، تمام توان و انرژی مردم را در این بازار آشفته اختلاف و جنگ گرفته است که دیگر رمقی و حسی و روح مبارزه و دادخواهی در کسی باقی نمانده است.

 

در هیچ برهه از تاریخ ایران، حکومتی چنین مذبوحانه، با هزاران نیرنگ و چهره در صدد از هم پاشیدن و اختلاف در میان جبهه آزادیخواهان نبوده است. نه تنها آزادیخواهان و منتقدان به حاکمیت نامشروع، بلکه عمق اختلاف و درگیری و جنگ در همه جبهه ها علیه مردم ایران عملی گردیده است.

شیوه های بکار گیری این حکومت در مرعوب کردن، کشتن، از بین بردن، اختلاف انداختن، و خریدن اشخاص، و مهمتر از همه با تزریق بی شرفی و بی وجدانی در بین هواداران خود، تا اعلی درجه کوشیده است ویرانی و تخریب روحی و معنوی طرف مقابل را به زانو در آورد و خاک تفرقه تمامی مردم کشورمان را در بر گیرد و حتی یکپارچی فرد فرد مردم در درون خودشان نیز از بین برود و هر شخص چنده پاره گردد تا حکومت بهتر بتواند انسان ها را به برده گی بکشاند و تا جایی که ممکن است بر گرده مردم سواری کند.
به این سوال مهم می رسیم چرا آزادیخوهان و مخالفین ظلم و استبداد در این سه دهه بعد از انقلاب نتوانسته اند کاری مهم در جهت سقوط این نظام مخرب انجام دهند.

نگاهی گذرا به وقایع اتفاق افتاده برای قشرهای مختلف ملت، از جمله روحانیونی که احساس مسئولیت نموده و در صدد اعتراض بر آمده اند. نشان می دهد حکومت با بدترین شیوه و رفتار اهانت آمیز و تهدید و تحقیر تمام کوشیده است تا آنجا که ممکن است صدای هر انسان آزاده ای را از هر قشری که باشد در نطفه خفه کند. و فقط یک نمونه آن آیت الله کاظمینی بروجردی است که به دلیل اعتقاد به جدایی دین از سیاست سالهاست مورد شکنجه و آزار در زندان قرار گرفته است.

حکومت با سرقت جنازه، ایجاد گورهای دست جمعی،(اختلاف در زنده ها، و دفن کردن مخالفین بصورت دست جمعی) جلوگیری از کوچکترن تجمعات ازمجلس ختم گرفته، تشیع جنازه، تا دور هم جمع شدن حتی در یک دعای خانگی ممانعت شدید بعمل میآورد.

اگر به عملیات تخریبی جمهوری اسلامی که تمام عیار علیه ملت خود بکار بسته است بنگریم در تمامی لایه های این تحرکات ویرانگرانه آثار اختلاف و جنگ خانگی از هسته خانواده شروع شده تا بالاترین قشرهای جامعه از روشنفکران و فعالان سیاسی گرفته تا هر گروه، حزب، سازمان، انجمن ها، سندیکاها و غیره … به طور مشخص مشاهده می گردد.

آنچنان جنگ و درگیری بین افراد شیوع پیدا کرده است که جنگ زن و مرد، فرزند با پدر و مادر، قوم خویش با دیگر بستگان، مردم با مردم، همسایه با همسایه، امان همه را بریده است. آمار طلاق، دعوا و قتل، تجاوزات به حقوق یکدیگر، سطح خشونت و درگیری، ناهنجاریهای اجتماعی، تجاوزات گروهی، بی رحمی و قساوت و ستم مردم برخودشان بقدری شیوع یافته است که فقط با کمک تمام ایرانیان صاحب فکر و اندیشه، روانشناسان و روانکاوان، جامعه شناسان می توان قدمی در جهت بهبود شرایط برداشت.

ضروی است کارشناسان و دلسوزان فوق، ضمن تحقیق و بررسی ضمن پرداختن به ریشه های آن، کمک به جبهه بزرگ آزادیخوهان کنند و راهکارهایی که گره از کارها می گشاید پیش روی جنبش سبز و قیام ملی ایرانیان بر علیه ظلم و استبداد قرار دهند.

جمهوری اسلامی با عملیاتی حساب شده و دقیق، تمام توان و انرژی مردم را در این بازار آشفته اختلاف و جنگ گرفته است که دیگر رمقی و حسی و روح مبارزه و دادخواهی در کسی باقی نمانده است.

رژیم دیکتاتور با پاشیدن خاک تفرقه، یاس و نومیدی ، و تلقین به ملت که هر حرکت سازنده و پویا برای آزادی بیفایده است و بهتر از حاکمین فعلی هیچ کس دیگری وجود ندارد و نیز با نشان دادن اختلاف و درگیری در بین آزادیخواهان به ملت چنین وانمود می کند که هر کس ساز خود را می زند و بهتر است ما را بپذیرید که وضع فردای شما بدتر از این خواهد شد.

حکومت دیکتاتور ایران با بکار گیری زبده ترین کارشناسان درخصوص مسائل اجتماعی و جامعه شناسی، و مطالعه بر روی گروه های مخالف داخل و خارج ، نهایت سعی و کوشش خود را می نماید تا آنجا که ممکن است افراد را به جان هم انداخته و قوه و نیروی گروه ها را با این درگیریهای خانمان سوز و بی نتیجه به تحلیل برده و سرانجام شکست و ناکامی را نصیب آنان نماید تا بدون هیچ حاصلی فقط زمان را بنفع حکومت از دست بدهند.

اکنون پاسخی برای سوال مهم دیگری در جلو ما قرار دارد که مخالفین استبداد و آزادیخوهان تا کی می خواهند بازیچه حکومت دیکتاتور ایران قرار گرفته و نیروی خود را که باید صرف تغییر بنیادی و ساختاری حکومت ایران قرار دهند، آنرا برای از بین بردن و تضعیف رقیب خود بکار برده و هرکس فقط بخواهد خود را مطرح کند.

هر گروه و حزبی می تواند با عملکرد خوب خود، مسیر و جهت را نشان دهد و تمام سعی خود را جهت اتحاد با دیگر گروه ها بکار گیرد و فقط دشمن اصلی او حرامیانی باشند که 77 میلیون ایرانی را به گروگان گرفته و در زندان بزرگی محبوس ساخته اند.

ناگفته نماند بعد از کودتای انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 و سرکوب شدید ملت و تجاوزات جنسی به زندانیان سیاسی ، اتحاد و انسجامی نسبی خوبی در بین آزادیخواهان داخل و خارج پیش آمد که قابل توجه و تقدیر می باشد اما استمرار آن به انسجام و وحدت بیشتری نیازمند است.

شکستن کمر دیکتاتوری واستبداد در ایران تنها با اتحاد همه آزادیخواهان ممکن است. ایران برای همه ایرانیان است و بس …. برای تحقق این شعار بیائیم تا دیر نشده و فاجعه ای رخ نداده است، دست اتحاد و همدلی به هم داده من ها را تبدیل به ما کنیم تا به آزادی کشور که خواست همه گروهای مخالف دیکتاتوری است سریعا نائل آمده و ملت حاکم بر سرنوشت خویش گردند.

در غیر این صورت رژیم فرعونی ایران توانسته است با کمترین هزینه، با دستان خود آزادیخواهان به تحلیل قوای آنان بپردازد. رسانه های گروهی اعم از رادیو و تلویزیون روزنامه ها و کلیه وسایل ارتباط جمعی بایستی در خدمت اتحاد مخالفین استبداد قرار گیرد و هرکس با هر نام و نشانی بخواهد بجای نشانه رفتن به سوی رژیم ترور و وحشت و ستم در ایران، توان خود را در جایی دیگر صرف کند آب به آسیاب رژیم ریخته و در تداوم ظلم و ستم شریک می باشد.

در پایان باردیگرخاطرنشان میسازد با توجه به خواسته اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران، ضمن حمایت همه جانبه جنبش سبز ملت ایران از قیام ملی و مردمی آزادیخواهان سوریه، از نهادهای حقوق بشری و سازمان های جهانی ، کشورهای صلح دوست جهان خواستار کمک به ملت مظلوم و بی دفاع سوریه باشیم و اینکه حساب ملت ایران با رژیم جمهوری اسلامی کاملا جداست ومردم ایران از مردم سوریه دفاع و پشتیبانی میکنند و بشار اسد با حمایت جمهوری اسلامی ایران است که چنین فجایع و جنایات بی سابقه ضد انسانی علیه بشریت انجام داده ،در نتیجه ضروری است هر انسانی که ذره ای شرف و وجدان دارد از مردم سوریه حمایت نماید.بدیهی است پیروزی مردم سوریه مقدمه پیروزی مردم ایران خواهد بود.

احمد ملکی
عضو کمپین سفارت سبز و دیپلمات ناراضی
http://www.sefaratesabz.com

دستبند سبز و فرش قرمز- ابراهیم نبوی

2011/09/07
«خارج از تهران» فیلمی حرفه ای، خوش ساخت، واقعی و اصیل از وقایع جنبش سبز است.

 

 

فیلم » خارج از تهران» ساخته خانم » مونیکا ماجونی» مستندساز سرشناس ایتالیایی که یکی از مجریان و برنامه سازان مهم شبکه تلویزیونی رای ایتالیا است و قبلا با فیلم » بخش 54″ به ساختن فیلمی درباره سربازان آمریکایی که پس از بازگشت از عراق دچار بیماری های روحی شده و خودکشی می کردند، با موفقیت و استقبال فراوان بینندگان جشنواره 56 فیلم ونیز سال 2011 که هنوز درحال برگزاری است، مواجه شد.

 

ابراهیم مهتری، نرگس کلهر، مونیکا ماجونی و صنم غیائی در کنار مدیر شبکه تلویزیونی رای سینمایی بر روی فرش قرمز ونیز مورد استقبال مارکومولر با شال های سبزشان راه رفتند تا به سالنی بزرگ که تماشاگران در آن منتظر گروه تولید کننده فیلم بودند، بروند.

 

فیلم » خارج از تهران» به سرگذشت افرادی پرداخت که در وقایع پس از انتخابات قربانی شدند؛ فیلم داستان چهار نفر را دنبال می کند؛ ابراهیم مهتری وبلاگ نویس که در جریان اعتراضات انتخاباتی دستگیر و در زندان مورد آزار و شکنجه قرار گرفت و مجبور شد از طریق ترکیه به فرانسه برود. حسین طباطبایی فیلمسازی که برای حفظ فیلمهای مستندش از جنبش اعتراضی و مردم معترض و بخاطر اینکه مجبور به همکاری با صدا و سیمای تبلیغاتی حکومت نشود و کارنامه اش را که مملو از فیلمهای مستند ایران شناسی و مستندهای مربوط به گفتگوی تمدنها و برخی مستندهای فرهنگی و مردم شناسی بود،  خراب نکند، به ایتالیا رفت و در آنجا ماندگار شد. نرگس کلهر، دختر مهدی کلهر مشاور محمود احمدی نژاد که با فیلمی درباره شکنجه، دو سال قبل به برلین آمد و پس از نمایش فیلم اش راهی جز ماندن در غربت نداشت، در آلمان ماند و حالا در این کشور دومین فیلمش را ساخته است. عباس خرسندی استاد رشته اقتصاد دانشگاه و یکی از فعالان دانشگاهی که در زمان زندانی بودنش تحت فشارهای بسیار قرار گرفت و به همین دلیل وقتی برای مرخصی استعلاجی از زندان بیرون آمد، از مرز کردستان خارج شده و به عراق رفت تا از مرگی که تا کنون چندین زندانی به دلیل فشارهای زندان شاهد آن بوده اند، جلوگیری کند. این چهار شخصیت، در فیلمی حرفه ای، خوش ساخت، واقعی و اصیل از وقایع جنبش سبز حضور یافته اند.

 

فیلم » خارج از تهران» پیش از آن که به نیروهای سیاسی و فعالان سیاسی پرداخته باشد، به قربانیانی پرداخته که به دلیل سرکوب تحت فشار و در نتیجه گریز از کشور قرار گرفتند.

بسیاری از مطبوعات ایتالیا فیلم را اثری تاثیرگذار و ارزشمند ارزیابی کردند. مارکو مولر مدیر فستیوال که در کنار عوامل تولید فیلم حاضر در فستیوال که در بخش های تولید، شخصیت های جلوی دوربین با مونیکا ماجونی همکاری کردند، قرار گرفت و فیلم را اثری زیبا خواند.

 

در کنار بسیاری از فیلمهای ایرانی که توسط ایرانیان خارج از کشور تولید می شود و به داستانهای ده- بیست سال قبل و یا نگاه بیست- سی سال قبل به امروز ایران نگاه می کند، فیلم ماجونی، فیلمی تر و تازه از امروز ایران بود. به نظر می رسد فیلم در جشنواره های سینمایی نیز جای خود را باز کند و طلایه دار فیلمهای دیگری از ایران می شود. فیلمهایی که تنها از سوی ایرانیان ساخته نمی شود، چرا که در بسیاری از کارگردانان امروز در جهان می دانند که دایره التهاب در جهان در حال تغییر، بهترین جا برای زوم کردن دوربین شان است.

ابراهیم نبوی، ونیز، چهاردهم شهریور 1390

علی کریمی؛ پاسور فتنه یا افتخار ملی؟

2011/09/07

در حالی که سایت های نزدیک به سپاه پاسداران و نهادهای امنیتی ـ– نظامی از علی کریمی به عنوان کسی که همچنان در «وادی فتنه» قدم می زند نام می برند، مادر یکی از کشته شدگان حوادث پس از انتخابات او را «افتخار همه مردم ایران» نامید.

انتشار عکسی در سایت های اینترنتی و شبکه های مجازی که در آن پیراهن شماره 16 علی کریمی در تیم فوتبال شالکه آلمان به اشکان سهرابی تقدیم شده بود، واکنش های گسترده ای در میان کاربران اینترنتی به دنبال داشت.

علی کریمی در پشت پیراهنی که با آن در لیگ قهرمانان اروپا در مقابل تیمی مانند اینترمیلان ایتالیا بازی کرد، نوشت: «تقديم به زنده ياد اشکان سهرابی که هميشه برای ما زنده خواهد ماند.»

 

قتل: 30 خرداد

اشکان سهرابی دانشجوی 19 ساله ساکن تهران روز 30 خرداد 1388 در جریان اعتراضات مردمی به تقلب در انتخابات حوالی خیابان رودکی هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد. هواداران جنبش سبز ماموران امنیتی و شبه نظامی جمهوری اسلامی را عامل قتل سهرابی معرفی می کنند.

این دانشجوی تکواندوکار یک روز پس از آنکه آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی با رد وقوع تقلب در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری از تریبون نماز جمعه تهران، فرمان سرکوب اعتراضات عمومی را صادر کرد، به قتل رسید.

30 خرداد 1388 یکی از خونین ترین روزها پس از انتخابات مناقشه برانگیز ریاست جمهوری بود که به دنبال آتش گشودن نیروهای امنیتی و شبه نظامی به مردم، ده ها نفر کشته و زخمی شدند.

اشکان سهرابی یکی از کشته شدگان وقایع آن روز بود که حالا کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران یکی از پیراهن های خود در تیم شالکه را به او تقدیم کرده است؛ اقدامی که خشم رسانه های نزدیک به سپاه پاسداران را برانگیخت.

 

«همچنان در وادی فتنه»

سایت های «ندای انقلاب» و «جوان» که هر دو به  نهادهای امنیتی ـ– نظامی نزدیک هستند، با انتشار مطلب مشترکی، به انتقاد شدید از علی کریمی پرداختند.

در این مطلب که عنوان آن «پاس های علی کریمی» به فتنه گران» انتخاب شده، کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران و باشگاه پرسپولیس فردی معرفی شده که همچنان «پس از دو سال در وادی فتنه گام می زند.»

این رسانه ها با اشاره به مچ بند سبزی که علی کریمی در جریان مسابقه میان تیم ملی فوتبال ایران با کره جنوبی بر دست خود بسته بود، نوشتند که او «باردیگر درحرکتی مشکوک در راستای اهدا فجر یا نفت نه که این روزها در حال احتضار به سر می برد گام برداشت.»

این بازی 27 خرداد 1388 و در اوج ناآرامی ها در تهران و برخی دیگر از شهرهای ایران برگزار شد و در ابتدای آن علی کریمی، مهدی مهدوی کیا، حسین کعبی، جواد نکونام و چند ملی پوش دیگر با مچ بند سبز وارد بازی شدند. رنگی که به نماد طرفداران میرحسین موسوی، نامزد معترض به نتایج انتخابات تبدیل شده بود.

در ادامه مطلب رسانه های نزدیک به سپاه علیه کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران آمده است: «علی کریمی که ظاهرا یک چهره ورزشی است مشخص نیست این روزها این خط و خطوط سیاسی را از چه کسی و یا چه جریانی می گیرد. وی باید این موضوع را بداند که این راه کسب محبوبیت در بین مردم نیست، مردم فهیم و فوتبال دوست ایران خوب سره را از ناسره تشخیص می دهند.»

در انتهای این مطلب به کریمی هشدار داده شده تا به سرنوشت استاد موسیقی سنتی ایران دچار نشود: «کریمی همان راهی را می رود که شجریان پیش از وی آنرا رفت و امروز در انتهای این مسیر آرزوی بازگشت را دارد که البته دیر شده است.»

محمدرضا شجریان، استاد و خواننده موسیقی سنتی ایران پس از حمایت علنی از جنبش اعتراضی ایران توسط رسانه های حکومتی تحریم شد اما در مقابل بسیاری از گروه های اجتماعی به حمایت از او برخاستند.

 

تشکر مادر اشکان سهرابی از کریمی

انتشار این مطلب البته واکنش متقابل هواداران جنبش سبز و فوتبال دوستان را به دنبال داشت. سایت ها، وبلاگ ها و شبکه های اجتماعی اینترنتی روز گذشته با مطالب متعدد در حمایت از علی کریمی به روز شدند.

مادر اشکان سهرابی نیز در اظهارنظر جداگانه ای با انتقاد از مطلب منتشر شده در رسانه های حکومتی علیه کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران گفت: «فکرنمی کنم این مساله ربطی به آنها داشته باشد که بخواهند در آن دخالت کنند و نظربدهند. من می خواهم از ایشان [علی کریمی] به خاطر روح بلندی که دارند تشکر کنم و بگویم که واقعا جوانمرد هستند.»

او که با سایت کلمه گفت و گو می کرد، پسر خود را از طرفداران علی کریمی معرفی کرد و گفت: «من این مطلب را به اطلاع ایشان رساندم. آقای کریمی هم وقتی این را شنیده بودند پیراهن شال که خود را تقدیم پسر من کردند.»

او با تشکر از علی کریمی، کاپیتان تیم ملی فوتبال را «افتخار همه مردم ایران» نامید.

مادر اشکان سهرابی همچنین درباره آخرین وضعیت پرونده پسرش گفت که هنوز قاتل یا قاتلان او مشخص نشده و به خانواده او پیشنهاد شده تا با قبول دیه از شکایت خود صرف نظر کنند.

علی کریمی پیراهن اش را به اشکان سهرابی تقدیم کرد

2011/09/03
جرس: علی کریمی بازیکن برجسته فوتبال ایران پیراهن خود را به شهید جنبش سبز اهدا کرد.

به گزارش منابع خبری جرس، علی کریمی، کاپیتان تیم فوتبال پرسپولیس تهران، و برجسته ترین بازیکن ده سال اخیر فوتبال ایران -به تعبیر فرهاد مجیدی، کاپیتان تیم فوتبال استقلال تهران- در اقدامی معنادار و جوانمردانه، پیراهن ورزشی خود را در که در جام باشگاه های اروپا بر تن داشته، به شهید جنبش سبز، اشکان سهرابی، و خانواده اش تقدیم کرده است.

اشکان سهرابی، دانشجوی مهندسی در جریان اعتراضات خیابانی سال 88 در روز 30 خرداد هدف سه گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید.

علی کریمی و برخی دیگر از بازیکنان تیم ملی فوتبال ایران، در جریان اعتراض های پس از انتخابات، به شکل آشکار از جنبش سبز حمایت کردند. اوج این حمایت در بازی ایران  و کره جنوبی بود؛ کریمی و چند ملی پوش دیگر مثل مهدی مهدوی‌کیا  از دستبند سبز به نشانه حمایت از جنبش سبز استفاده کرد.

 
حمایت کریمی از جنبش سبز چنان برای اهالی فوتبال معنادار بود که در روز قدس 88 و پس از اعتراض میلیونی سبزها، در بازی استقلال و استیل آذین که به دلیل همین اعتراضات با تاخیر پخش شد هنگامی که علی کریمی برای زدن ضربه کرنر به طرف دروازه استقلال پشت توپ قرار گرفت مورد تشویق شدید تماشاگران استقلال (تیم رقیب) قرار گرفت؛ تا جایی که  کریمی با دست زدن متقابل از ابراز احساسات آنها تشکر کرد.علی کریمی، کاپیتان سابق تیم ملی فوتبال ایران،  سابقه بازی در الاهلی امارات، القطر قطر، بایرن مونیخ و شالکه آلمان را در کارنامه دارد.