Posts Tagged ‘جرس’

سرکوب شهروندان معترض و وضع نظامی-امنیتی در اردبیل

2011/09/12

جرس: درپی فراخوان کنشگران مدنی برای برقراری تجمع اعتراضی در اردبیل، برای انتقاد از وضع دریاچه ارومیه، و در اعتراض به رد طرح دوفوریتی در مورد این دریاچه در مجلس، عصرامروز دوشنبه این شهر سیمایی نظامی-امنیتی یافت.

 

به گزارش منابع خبری جرس، خیابانهای مرکزی شهر اردبیل حالت تعطیل یافته و با حضور نیروهای انتظامی و ضدشورش و لباس شخصی، وضع نظامی-امنیتی بر آن حاکم شده است.
به گزارش شاهدان عینی، تردد وسایل نقلیه در این خیابان ها با محدودیت و ممنوعیت زیاد مواجه شده، شهروندانی که تلفن همراه در دست دارند مورد هجوم و حمله لباس شخصی ها و نیروهای امنیتی- نظامی قرار می گیرند.
اختلال در تلفن های همراه و شبکه اینترنت این شهر نیز گزارش شده است. وضعی که در موارد مشابه نیز تکرار شده است.

بر طبق گزارش رسیده به جرس، ده ها تن از شهروندان اردبیلی در خیابانهای ایستگاه سرعین، شریعتی، سه راه دانش، چهارراه و بازار آغزی مورد حمله گاردهای ضد شورش، لباس شخصی ها و نیروهای امنیتی قرار گرفته اند.

برخی از شهروندان (حداقل 10 نفر) بازداشت شده و شماری نیز با بدرفتاری و سرکوب خشونت بار و فیزیکی مواجه شده اند.

Advertisements

اصلاح طلبان و انتخابات – حمیدرضا جلایی پور

2011/09/12

اشاره: آنچه درپی می خوانید متن سخنرانی دکتر حمیدرضا جلایی پور، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی و استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در اردوی تشکیلاتی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران است.

 

صحبت خود را به دو بخش تقسیم کردم. در بخش اول گونه‏ های اصلاحات را با توجه به شاخه‏ های جامعه‏ شناسی خدمتتان مطرح می‌کنم. این گونه ‏شناسی کمک می‌کند نگاه وسیع‌تری به لزوم انجام اصلاحات در جامعه داشته باشیم. و هم‌چنین در بحث‏ های سیاسی که از اصطلاحات اصلاح‏ طلبی، انقلابی‏ گری و محافظه‏ کاری (اصول‏گرایی) استفاده می‏کنیم با دقت بیشتری دست به سنجش و ارزیابی بزنیم. در این بخش گونه ‏های اصلاح‏ طلبی را از مباحث نظری جامعه‏ شناسی وام می‏گیرم و بعد به مصادیقی از آن‌ها در ایران اشاره می‏کنم. ولی در بخش دوم گونه‏ شناسی اصلاح ‏طلبی سیاسی در ایران را بر مبنای تجربه دو دهه اخیر توضیح می‏دهم و به اصطلاح از پایین حرکت می‏کنم و به بالا می‏آیم و سعی می‏کنم گونه خاص اصلاح طلبی کنونی ایران را معرفی کنم.

 

 

قبل از ورود به توضیح معنای اصلاحات در جامعه‏ شناسی سیاسی باید تاکید کنم که معنای فنی اصلاح و اصلاحات در این رشته با معنای رایج و عرفی‌اش متفاوت است. به تعبیری دیگر فقط به نوع خاصی از اصلاح سیاسی به معنای عرفی کلمه، اصلاحات به معنای فنی‌اش گفته می‌شود. مثلا در ادبیات روزمره و شفاهی ایرانیان بعضا می‌گوییم فلان شخص منفی‌باف نیست و مشکل‏ گشا و اهل اصلاح امور بین بندگان خدا است. به این معنا هر کس اعم از محافظه‏ کار، اصلاح‏ طلب و انقلابی می‏تواند اهل اصلاح باشد، یعنی فردی باشد که واقعاً به دنبال حل مشکلات باشد. اتفاقاً در فرهنگ دینی ما نیز همین معنای عام از اصلاح یک ارزش تلقی می‏شود و مثلا وقتی شعیب به روایت قرآن می‌گوید جز “اصلاح” نمی‌خواهد به این معنا از اصلاح اشاره می‌کند. ‏ولی این معنای مثبت و اخلاقی و عام از ”اصلاح“ با معناهای فنی و خاص و “غیرارزش‌داورانه” که در جامعه‏ شناسی سیاسی بکار می‏رود متفاوت است. در شاخه‏ های رشتۀ جامعه‏ شناسی حداقل از سه گونه اصلی اصلاحات می‏توان نام برد. البته این سه گونه به شاخه ‏های فرعی تقسیم می‏شود و در واقعیت زندگی اجتماعی نیز مصادیق این گونه اصلاحات با یکدیگر همپوشانی دارند.

 

گونه ‏های اصلاحی و شاخه‏ های جامعه‏ شناسی

گونه اول به اصلاحات موضوعی یا سازمانی در جامعه ربط دارد. در اینجا فرض بر این است که در جامعه معضلاتی هست و عده‏ای طالب تغییر پیدا می‏شوند و سعی می‏کنند در سازمان رسیدگی‏ کننده به این معضلات دست به اصلاح هدف، برنامه‏ ها، نقش‏ ها و بالاخره ساختار بزنند. لذا معمولاً رایج است که به این نوع اصلاحات، اصلاحات ‏سازمانی هم می‏‏گویند. به این معنا جامعه جدید بسیار بیشتر از جامعه قدیم که تقدیرگراتر بود، در جستجوی اصلاح و تغییر است. اجازه بدهید چند مثال بزنم. در نیمه دوم قرن ۱۹ و در زمان قاجار یکی از معضلات جامعه ایران بوروکراسی بی‏ کفایت و فاسد ناصرالدین شاهی بود. بنابراین، عده ‏ای به دنبال اصلاح این سازمان اداری فاسد بودند – سپهسالار از شخصیت‏های برجسته اصلاح ‏طلب آن دوران بود که قصد اصلاح سازمان اداری آن زمان را داشت و به همین دلیل از میان ده‌ها رجل سیاسی دوره قاجار نام او به نیکی در یادها مانده هست. پس از انقلاب مشروطه با این‌که رسیدگی به هرج و مرج در امور قضایی یکی از خواسته‏ های مشروطه‏ خواهان بود ولی این داور وزیر دادگستری رضاشاه بود که موفق شد دست به یک اصلاح سازمانی در دادگستری ایران بزند و رسیدگی به دعاوی مردم را از حالت شخصی و هرج و مرج‏ طلبانه به صورتی عادلانه‌تر، قانونی و کارآمد مبدل کند. به‌طوری‌که پس از آن شاهان پهلوی هم در دخالت در امور قضایی با مشکل روبرو می‏شدند. امروز هم در جامعه سازمان‌های زیادی نیاز به اصلاح دارند که اصلاحشان عملاً معطل مانده است. مثلاً الان در بعضی امورات قضایی ما به‌جای اینکه قاضی، داور و تعیین‌کننده اصلی دعاوی باشد این مقامات امنیتی هستند که تعیین کننده هستند و این معضل نیازمند اصلاح سازمانی است. سازمان ورزش با همه اهمیت‌اش در دست عده‏ ای بوروکرات ناوارد و مدعی و نظامیان با لباس شخصی قرار گرفته است و لات – مذهبی‏ ها در آن نقش جدی دارد. واقعا سازمان ورزشی به اصلاحات نیاز دارد و این‌که می‏ بینید برنامه نود عادل فردوسی‏ پور مورد توجه جوانان قرار می‌گیرد از جمله به این علت است که دیدگاه او به عنوان مجری برنامه یک دیدگاه اصلاح‌گرایانه-انتقادی است نه چاپلوسانه. البته تعطیل نشدن این برنامه دلایل سیاسی دارد. ما به برنامه‏ های نود سیاسی، نود اجتماعی و نود اقتصادی نیز داریم ولی برای مشغول کردن جوانان فقط به نود ورزشی و غیرسیاسی مجال توفیق و رونق یافتن می‌دهند. یا باز درمثالی دیگر هم اکنون سازمان‌های مبارزه ‏کننده با آسیب‏ های اجتماعی مانند اعتیاد واقعا به برنامه اصلاحی نیاز دارد. مواجهه صحیح با رشد فزاینده طلاق به نگاهی اصلاحی در سازمان‌هایی که کارشان به خانواده ربط پیدا می‏کند، نیاز دارد. ما اگر بخواهیم درباره موضوعاتی از این دست به‌طور عمیق دست به مطالعه بزنیم و از برنامه‏ های اصلاحی آن دفاع کنیم به مطالعه شاخه‏ های جامعه ‏شناسی نیز نیاز داریم. شاخه‌هایی مانند جامعه‏ شناسی سازمان‌ها، جامعه‏ شناسی ورزشی، جامعه‏ شناسی خانواده و جامعه‏ شناسی آسیب‏های اجتماعی. البته این نوع برنامه‏ های اصلاحی وقتی در جامعه رونق می‏گیرد که دولت و نهادهای مدنی مشوق آن باشند که متأسفانه هم‏اکنون دولت نه تنها مشوق نیست بلکه با علوم انسانی و علوم اجتماعی (و از جمله جامعه ‏شناسی و شاخه‏ های آن) سر ستیزه دارد.

 

گونه دوم اصلاحات دینی است. اصلاحات دینی به فعالیت ‏های معرفتی، گفتمانی و اجتماعی کسانی مربوط می‏شود که در جهان امروز دغدغه دینی دارند. آنها به بخشی از آموزه‏‌ها، نهادها و معارفی که به نام دین به دست ما رسیده است نگاه انتقادی دارند. در راه این روشنگری و اصلاح دینی بعضی از مصلحین دینی تمرکز بیشتری بر ”احیاگری“ دارند، مثل جمال‏الدین اسدآبادی یا مرحوم طالقانی یا شهید مطهری، و می‏خواهند بگویند اموری که به نام دین دارد تبلیغ می‏شود با دین اصیل اولیه، تعارض دارد و بدین‏سان به پالایش آموزه‏ ها و نهادهای دینی می‏پردازند. تعداد دیگری از اصلاح‏گران دینی تمرکزشان بیشتر بر روی سازگاری آموزه‏ ها و نهادهای دینی با الزامات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی زندگی جدید است. به عبارت دیگر آن‌ها از منظر مؤلفه‏ های تشکیل‏ دهنده مدرنیته به این سازگاری می ‏اندیشند که در عرصه عمومی به آن‌ها روشنفکر دینی یا نواندیش دینی می‏گویند. شخصیت‌هایی مثل بازرگان، شریعتی، سروش، ملکیان، شبستری، کدیور، آرش نراقی، ابوالقاسم فنایی و عبدالعلی بازرگان به چنین شغل شریفی مشغول‌ بوده و هستند.

 

دانشجویان عزیز توجه داشته باشند در کشور ما احیاگری تاریخچه دیرینه دارد و اصلاح‏گری دینی هم در حدود یکصد و پنجاه سال سابقه دارد. در کشورهای غربی پس از رنسانس دومین جنبش فراگیر فکری – مذهبی همین نهضت اصلاح دینی به رهبری لوتر و کالون بود. جنبشی که بیش از دو سده (قرن ۱۶ و ۱۷) تداوم داشت و به ظهور مذهب پروتستان‌ در برابر مذهب کاتولیک در جهان مسحیت منجر شد. شما اگر بخواهید با بحث زیربنایی اصلاحات دینی آشنا شوید یکی از شاخه‏ های جامعه‏ شناسی که خوب می‏تواند به شما کمک کند جامعه ‏شناسی دین است. برای آشنایی با آخرین ارزیابی‏ ها درباره اصلاح دینی (با توجه به ابعاد تئوریک و تجربه ایران) می‏توانید به سلسله مقالات “راه‌های طی‌شده” محمود صدری جامعه‏ شناسی برجسته دین ایرانی مراجعه کنید (که تاکنون ۲۴ شماره از آن در فضای مجازی منتشر شده‌است).

 

گونه‌های سیاسی اصلاحات
گونه سوم، در اصل گونه‏ های اصلاح‏ طلبی سیاسی است که در جامعه‏ شناسی سیاسی از آن بحث می‏شود. در جامعه‏ شناسی سیاسی حداقل از سه گونه تغییرات اصلاحی می‏توان سخن گفت که با هم متفاوت‏ اند.
اول گونه اصلاحات از بالا برای نوسازی جامعه است که توسط ماشین مقتدر دولت صورت می‌گیرد. در روند صنعتی شدن و پیشرفت جوامع در پایان قرن نوزدهم آلمان‌ها از انگلیسی‌ها و فرانسوی‏ ها عقب افتاده بودند. دولت نوساز بیسمارک برای رفع عقب‏ ماندگی‌ها به جای این‌که منتظر حرکت بورژواهای کم‌توان آلمان باشد معتقد بود که با ماشین دولت (و برنامه‏ ها و سیاست‏ ها و تمرکز اداری ‏اش) می‏توان به سرعت جامعه آلمان را نوسازی و امروزی کرد و عقب افتادگی از انگلستان را جبران نمود. به همین دلیل نمونه نوعی اصلاحات از بالا تجربه دولت بیسمارک در المان است. در منطقه ما نمونه این نوع اصلاحات از بالا را می‏توانیم در دولت آتاتورک در ترکیه و دولت رضاشاه در دوران پهلوی جستجو کنیم. دولت‏های اصلاح‏ گرای آمرانه توانستند کشورهای عقب‌افتاده را از لحاظ تغییرات اقتصادی به پیش ببرند ولی در منطقه با دو پیامد اساسی روبرو شدند: یکی شکل‏ گیری یک نظام اقتدارگرای جدید به جای استبداد سیاسی قدیم و دیگری رشد جنبش‌های بنیادگرا در برابر این دولت‏ ها.

 

گونه دوم اصلاحات در جامعه‏ شناسی سیاسی ”اصلاحات پارلمانی“ است. در این گونه اصلاحات طرفداران تغییرات به دولت نوساز اقتدارگرا دخیل نمی‏ بندد بلکه از برنامه ‏های اصلاحی خود در میان مردم و درون جامعه مدنی دفاع می‏کنند و اگر مردم به آن‌ها رأی دادند آن‌ها با کسب کرسی‌ها و مناصب در پارلمان و هیئت دولت کوشش می‏کنند برنامه‏ های اصلاحی خود را به پیش ببرند و بعد از یک یا دو دوره اگر مردم دیدند خیری از این اصلاحات به آنان نمی‏رسد، به آنان رأی نمی‏دهند. تجربه سوسیال دموکرات‏ها در اروپا خصوصاً پس از جنگ جهانی دوم مشوق این گونه اصلاح‏ طلبی بوده است.

 

گونه سوم اصلاح‌طلبی مربوط به جوامع پساصنعتی و پسادموکراتیک در اروپای شمالی است که من از آن به اصلاحات سه‌جانبه یاد می‏کنم. در این نوع اصلاح ‏طلبی بر همکاری سه جانبه نمایندگان دولت و نهادهای مدنی و قربانیان (یا کسانی که در جامعه از معضلی رنج می‏برند) تأکید زیادی می‏شود. که در این فرصت کم نمی‏توانم به توضیح آن بپردازم و (اگر حوصله داشتید می‏توانید به مقاله اینجانب تحت عنوان “گونه‏ شناسی رویکردهای تغییر: رجحان رویکرد اصلاحی در ایران” نگاه کنید).

همان‌طور که ملاحظه کردید تفکیک‏ گونه ‏های اصلاح ‏طلبی اهمیت زیادی دارد. کسانی که تحت تأثیر گفتمان مردم‏سالاری هستند از مدل اصلاحات آمرانه دفاع نمی‏کنند و توجه‌شان به گونه دو و سه اصلاح‏ طلبی است.

 

اصلاحات سیاسی و انقلاب
جدای از تفکیک فوق برای فهم بهتر اصلاح‏ طلبی باید این مفهوم را در مقایسه با گونه‏ های انقلابی‏ گری و محافظه‏ کاری نیز مورد توجه قرار دهیم. انقلابیون مانند اصلاح‏ طلبان به تغییرات ابعاد نامطلوب جامعه فکر می‏کنند ولی انقلاب هم اصطلاحی است که معانی گوناگون دارد. ما حداقل از سه گونه انقلاب می‏توانیم صحبت کنیم. یکی گونه‏‏ ای است که به معنای تاریخی – تحولی انقلاب توجه دارد. در این معنا جوامع در طول تاریخ از حالتی ساده به طرف حالتی پیچیده در حرکت هستند. جامعه در روند تکوین این پیچیدگی در برهه ‏هایی از تاریخ با پدیده انقلاب روبرو می‏شود. به عنوان مثال در نظر مارکس وقوع انقلاب فرانسه به‌خاطر تحول جامعه فرانسه از جامعه ‏ای فئودال به جامعه ‏ای سرمایه‏ داری بوده است. همین جامعه سرمایه ‏داری نیز از تعارض و تناقض طبقاتی (میان سرمایه‏ داران و کارگران و لشکر بیکاران) رنج می‏برد و او به خاطر همین تعارض سیستمی در جامعه سرمایه‏ داری در انتظار وقوع انقلاب‏ های سوسیالیستی در این جوامع بود. صرف نظر از صحت و سقم این نظریه، این رویکرد یک نگاه تاریخی – تحولی به جامعه و وقوع پدیده انقلاب است.

 

گونه دوم انقلاب در معنای اراده ‏گرایانه مارکسیسم – لنینیستی است. لنین با توجه به شرایط فئودالی جامعه روسیه معتقد بود ما نمی‏توانیم مطابق نظریه تاریخی – تحولی جامعه صبر کنیم تا یک روزی جامعه فئودالی روسیه صنعتی شود تا بعد انقلاب سوسیالیستی روسیه بیاید. او معتقد بود ما انقلاب را می‏آوریم. چگونه؟ او می‏گفت روشنفکران انقلابی که نسبت به تحول تاریخی جامعه آگاه هستند و تصویر جامعه سوسیالیستی و کمونیستی در افق آن را می‏بینند، می‏توانند در یک سازمان متمرکز متشکل شوند و با بسیج توده ‏ها حکومت موجود را ساقط کنند و با تشکیل دولت سوسیالیستی زمینه را برای تکوین جامعه سوسیالیستی و جامعه کمونیستی فراهم کنند. همان‌طور که ملاحظه می‏شود این گونه از معنای انقلاب خیلی اراده‏ گرایانه است و در عمل به روش‌های خشونت ‏آمیز منجر می‏شود. زیرا شخص انقلابی نگاه خود را برای سعادت بشر و جامعه حق می‏ داند و اگر مردم یا واقعیات جامعه در برابرش مقاومت کند، او کوشش می‏کند با قهر انقلابی موانع را از سر راه بردارد (یعنی همان خشونت‏ های بی‏ نظیری که استالین سال‌ها بعد از لنین در روسیه سابق به قصد تشکیل یک جامعه نوین سوسیالیستی و کمونیستی انجام داد.) متأسفانه ادبیات این گونه از انقلابی‏ گری به ظاهر جذاب پس از انقلاب مشروطه از راه قفقاز توسط مارکسیست –لنینیست‌های وطنی وارد ایران شد. به رغم این‌که چپ‏ های وطنی به‌عنوان حاملان این گونه تغییرات در عرصه سیاسی ایران شکست خوردند، فرهنگ سیاسی این گونه تغییرات سیاسی هنوز در ایران زنده است. شما اگر الان دقت کنید بخشی از اقتدارگرایان وطنی امروز هم سعی می‏کنند به نام دین ولی بر اساس همین الگوی تغییر و تحول لنینی با تشکیل دولت اسلامی مورد نظرشان جامعه اسلامی را بر پا کنند. و در این راه اراده‌گرایانه سعی می‏کنند با واقعیت‏ های جامعه مبارزه کنند و مخالفان خود را وابسته به امپریالیسم و صهیونیست بخوانند. لذا در این مسیر حتی اگر وقایع کهریزک پس از انتخابات سال ۸۸ هم اتفاق بیفتد به لحاظ ایدئولوژیک توجیه می‏شود و می‌گویند این‌ها هزینه‏ هایی است که جامعه باید برای ایجاد جامعه ایده ‏آل مورد نظر آن‌ها بپردازد.

 

گونه سوم انقلاب به معنای انقلاب فرهنگی است. در این گونه از انقلاب حرف انقلابیون این است که ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب باید در جامعه ریشه بگیرد یعنی باید زمین ذهن و قلب مردم را از علف‏ های هرز پاک کرد و با شخم زدن مجدد آن شرایط فکری-فرهنگی را برای رویش ارزش ها و آرمان‌های انقلاب فراهم کرد. از نظر آن‌ها تا چنین انقلاب فرهنگی‌ای صورت نگیرد، انقلاب خصوصاً پس از پیروزی بیمه نخواهد شد. این گونه انقلاب فرهنگی مصادیق خشنی نیز دارد و تجربه انقلاب فرهنگی چین در زمان مائو در دهه شصت و تجربه کامبوج در دهه ۷۰ از نمونه‌های آن است. در مسیر این انقلاب‏ های فرهنگی جان‌های زیادی از مردم این دو کشور گرفته شد، گنگ‏ های انقلابی (یا لباس شخصی‌ها) تشکیل می‏ شدند و به جان مردم و جوانان می‏ افتادند تا آنها سبک‏ های زندگی بورژوایی را ترک کنند.

 

همان‌طور که ملاحظه می‏کنید گونه اول انقلاب، یک تحول کلان تاریخی- اجتماعی است و بر نگاه و رویکرد خاصی به فلسفه تاریخ مبتنی است و در پنجاه سال گذشته مورد نقد جدی قرار گرفته است. اما گونه دوم و گونه سوم انقلاب معنایی دارد که اصلاح ‏طلبانی که به گونه ”اصلاحات پارلمانی“ اعتقاد دارند به طور جدی در برابر آن قرار می‏گیرند. به همین دلیل است که اراده‏ گرایان انقلابی (چه آن‌ها که در نظام ‏اند و چه آن‌ها که بر نظام ‏اند) و طرفداران انقلاب فرهنگی تندرو مخالف اساسی و حتی کینه ‏ای اصلاح‏ طلبان مردم‏سالار هستند.

 

اصلاحات سیاسی و محافظه‌کارانه
همین‌طور معنای اصلاح‏ طلبی را باید با گونه‏ های محافظه‏ کاری مورد مقایسه قرار داد. معمولا گفته می‏شود که محافظه‏ کاران در جامعه نگران تغییرات جدیدند و به شدت از تغییر وضع موجود (نظم سیاسی مستقر) و تفسیرهای جدید از آموزه ‏ها و نهادهای مسلط دینی نگرانند و از تحکیم نهاد خانواده مردم‌سالار دفاع می‏کنند. اما این برداشت از محافظه ‏کاری دقیق نیست. ما حداقل از سه گونه محافظه‏ کاری می‏توانیم سخن بگوییم. اول،‌ محافظه ‏کاری سنتی است. محافظه‌کاران سنتی نسبت به تغییرات اجتماعی بدبین هستند و لذا مشوق تغییرات نیستند ولی در عین حال در برابر تغییرات دست به نبرد سیاسی نمی‏ زنند. گونه دوم محافظه‏ کاران روشن ‏اندیش‏ اند. این محافظه‏ کاران صاحب بصیرت هستند و می‏دانند که اگر در برابر تغییرات بایستند جامعه ویران می ‏شود. لذا به بخشی از تغییرات تن می ‏دهند تا جامعه دچار بحران‌های انقلابی نشود. ادموند برک متفکر برجسته محافظه‏ کار انگلیسی در نقد فرانسوی‏ ها می‏گفت اگر فرانسوی عقل محافظه‏ کاران انگلیسی را داشتند دچار انقلاب فرانسه و امواج سهمگین بعد از آن نمی‏شدند. او می‏گوید وقتی اشراف و محافظه‏ کاران انگلیسی با مطالبات اجتماعی روبرو شدند به ”اصلاحات مشروطه‏ خواهانه“ تن دادند و با قانون و قبول حضور نمایندگان مردم در پارلمان شاه و حکومت را کنترل کردند. لذا دچار انقلاب سهمگین فرانسه نشدند.

 

گونه سوم، “محافظه ‏کاری بازگشتی” است. محافظه‌کاران بازگشتی نه فقط با تغییرات جدید اجتماعی مخالف‏اند بلکه آن را کفرآمیز/بدعت‌گزارانه/غیراصیل و انحرافی می‏دانند و معتقدند باید برای نجات جامعه کلیت جامعه موجود را به الگوی عصر طلایی و گذشته مانوس خود بازگردانیم. به‌عنوان مثال الگوی عصر طلایی جنبش القاعده بازسازی مجدد خلافت عثمانی در برابر غرب کافر در کشورهای عربی است. این محافظه‏ کاری درست مثل انقلابی‏گری لنینی به شدت اهل تغییرات خشونت‏ آمیز است. محافظه‌کاران بازگشتی فکر می‌کنند که حقایق را فهمیده ‏اند (مثلا همان الگوی خلافت اسلامی را) و تنها باید آن را در جامعه پیدا ‏کنند. لذا از نظر آن‌ها حتی اگر در این راه مسلمانان هم ایجاد مانع کنند می‌توان جانشان را با عملیات انتحاری گرفت و سالها است که از این کار دریغ نمی کنند.

همانطور که ملاحظه می‏کنید اصلاح ‏طلبی آمرانه از بالا با انقلابی‏ گری لنینی و محافظه‏ کاری بازگشتی از لحاظ ایدئولوژیک و شیوه ‏های قهرآمیز ِ تغییرات اجتماعی هم‏خونی و خویشاوندی‏ های اساسی دارد. اصلاح‏ طلبی پارلمانی نیز به محافظه ‏کاری روشن‌اندیش نزدیک‌تر است. اصلاح‌طلبان پارلمانی با محافظه‏ کار سنتی هم تا وقتی هیزم آتش محافظه‏ کاران بازگشتی نشوند منازعه‏ ای اساسی ندارند.
گونه اصلاح‏ طلبی سیاسی در جامعه کنونی ایران
تاکنون از گونه‏ های اصلاحات و گونه‏ های رقیب آن که در شاخه ‏های جامعه‏ شناسی مطرح بود سخن گفتیم. این مسیری را که تاکنون طی کردیم از سطح تئوری‌های موجود در یک رشته اکادمیک به طرف سطح تجربی بود. بر این نگاه می‏توان جامعه یکصدساله اخیر ایران را بر مبنای گونه ‏های مختلف تغییرات اصلاحی و انقلابی و محافظه‏ کارانه مورد توجه قرار داد و دست به تحقیقات تجربی زد. یا می‏توان معضلات موضوعی جامعه را که در معرض اصلاحات سازمانی قرار گرفته یا نگرفته ‏اند نیز مورد ارزیابی قرار داد که طرح این مباحث از حوصله این جلسه خارج است و علاقمندان می‌توانند خودشان به کتاب‌های جامعه‌شناسی سیاسی و تاریخ اجتماعی ایران مراجعه کنند. در اینجا می ‏خواهم بحثم را بر تجربه اصلاح ‏طلبی سیاسی در ایران در دو دهه اخیر متمرکز کنم و بر مبنای آن گونه اصلاح‌طلبی سیاسی ایران کنونی (که با گونه اصلاح ‏طلبی پارلمانی و محافظه‏ کاری روشنگرانه مشابهت‌هایی دارد) را معرفی کنم.

 

همه می‏دانیم جامعه ایران در آستانه انقلاب اسلامی در سال ۵۷ از تبعیض‏ های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی – قومی رنج می‏ برد و یکی از علل بنیادین انقلاب، رفع همین تبعیض ‏ها به روش انقلابی بود. پس از پیروزی انقلاب کشور یک دهه در معرض چالش‌های شکل‏ گیری نظام سیاسی جدید و چالش‌های ناشی از جنگ قرار داشت. پس از جنگ مرکز توجه‏ ها به بازسازی‏ های اقتصادی ویرانی‏ های ناشی از جنگ تحمیلی معطوف شد. ولی از اواخر دوران سازندگی و خصوصاً در دوره هشت ساله خاتمی (معروف به دوره اصلاحات) یک حرکت و گفتمان اصلاح‏ طلبی برای تغییر تبعیض‏ های اساسی در جامعه ایران شکل گرفت. اما خصیصه اصلی این اصلاح‏ طلبی چه بود؟ به نظر من خصیصه اصلی این اصلاح ‏طلبی این بود که در آن اصلاح ‏طلبان می‌کوشید‏ند و می‌کوشند برای تغییرات ابعاد نامطلوب جامعه و تبعیضات اساسی آن (اعم از سیاسی، فرهنگی، دینی، اقتصادی) همواره نه فقط به روش‌های مسالمت‏ آمیز بلکه همین‌طور به روش‌های مبارزه قانونی و انتخاباتی پای‏بند باشند. به عبارت دیگر اصلاح‏ طلبان در دو دهه گذشته نشان داده ‏اند التزام آن‌ها به مبارزه قانونی و انتخاباتی وسیع‏ترین عرصه ممکن را برای انجام تغییرات مورد نیاز در جامعه فراهم می‏کند. باز به تعبیر دیگر گونه ‏ای که می‏توان از تجربه اصلاح ‏طلبی سیاسی در ایران کنونی انتزاع کرد، گونه‏ ای است که با خصیصه التزام به مبارزه قانونی و انتخاباتی شناسایی می‏شود.

 

در اینجا ممکن است منتقدان، خصوصاً طرفداران الگوی تغییرات ساختاری انقلابی، این سخن را مطرح ‏کنند که: اصلاح طلبان همواره برای پیشبرد تغییرات مورد نیاز جامعه به مبارزه قانونی و انتخاباتی التزام داشته ‏اند ولی این مبارزه آن‌ها عقیم و ناتمام و ناکام بوده است. من در اینجا کوشش می‏کنم به دو دلیل جدی مخالفان اصلاح طلبی پاسخ دهم. دلیل اول آن‏ها این است که مردم در انتخاب دوبار به خاتمی و در مجلس ششم و در شورای اول شهر و روستاها به اصلاح‏ طلبان و رویکرد اصلاح‌طلبی آنان رأی بی‏ نظیری دادند ولی برای مردم نتیجه‏ ای نداشت. جواب من به این ادعای آن‌ها این است که اصلاح‌طلبان با پای‏بندی به مبارزه قانونی و انتخاباتی در سطح دولت و قانون‏ گذاری البته نتوانستند در جهت رفع تبعیض‏ های موجود در جامعه قانون‏ گذاری مورد نیاز را انجام دهند (به نظر من مهمترین عامل این ناکامی صف‏ بندی ارکان دولت پنهان در برابر این اصلاح‌طلبی بود)، ولی اصلاح‌طلبان در عرصه جامعه‏ (جامعه مدنی) توانستند تا حدودی مبارزه قانونی، مدنی و انتخاباتی را نهادینه کنند و وقتی دولت پنهان خواست با مهندسی انتخابات در چهار انتخابات گذشته ریشه اصلاح طلبی را بکند نه تنها موفق نشد بلکه با بزگترین حرکت اجتماعی تاریخ معاصر ایران در برابر خود روبه رو شد. لذا اصلاح‏ طلبان اگر چه در سطح سیاسی و قانون‏ گذاری توفیق زیادی نداشتند اما در سطح جامعه موفق بودند (در ضمن دولت اصلاحات در همین دوره بدون این‌که هزینه ای را بر ملت تحمیل کند دستاوردهای اقتصادی و فرهنگی و بین‏ المللی درخشانی برای جامعه باقی گذاشت).

 

دلیل دوم این‌که گفته می ‏شود موفقیت تغییر اصلاحی به زمینه آن در جامعه بستگی دارد. به عبارت دیگر اصلاح‏ طلبی برای موفقیت حداقل به دو شرط و زمینه نیاز دارد. یکی این‌که نیروهای طالب تغییر باید به روش‌های اصلاحی قانونی و انتخاباتی خشونت‏‌پرهیز ملتزم ‏باشند و دیگری این‌که دولت باید برای انجام اصلاحات رخصت و اجازه بدهد (البته شرایط دیگری هم لازم است که طرح آن از حوصله این بحث خارج است). لذا در شرایطی که دولت با مکانیزم دولت پنهان تمام‌قد در برابر اصلاحات ایستاده است دیگر نمی‌توان از الگوی اصلاح‌طلبی در ایران دفاع کرد. من در پاسخ به این انتقاد تا حدودی با منتقدان همراهم ولی معتقدم باز این انتقاد نقض ‏کننده ادعای من نیست. این سخن درست است که اصلاح ‏طلبان در سطح سیاسی وقتی مفید واقع می ‏شوند که دولت هم به پذیرش قواعد مبارزه قانونی و انتخاباتی پای‏بند باشد. به عبارت دیگر دولت باید نتایج یک انتخابات سالم، آزاد و منصفانه را بپذیرد و اجازه بدهد که نمایندگان انتخاب شده بتوانند وارد پارلمان شوند و در زمینه تصویب و اجرای قوانین جدید (برای حل تبعیضات جامعه) انجام وظیفه کنند. اگر این روند اتفاق بیفتد یعنی اینکه اصلاح تبعیضات موجود جامعه با کمترین هزینه انجام شده است. اتفاقاً این اتفاقی است که در دو سه دهه اخیر نه در ایران که در ترکیه رخ داده است و هم اکنون ترکیه هم تبدیل به الگوی کشورهای تازه به پاخواسته عربی شده است. در مقابل در کشور ما اقتدارگرایان در مقابل اصلاحات ایستادند و نگذاشتند در موج بهار عربی، ایران به جای ترکیه الگوی جهان عرب شود.

 

ولی سوال من این است که فرض کنیم دولت پنهان همچنان در برابر اصلاحات قانونی – انتخاباتی بایستد، آیا می‏توان از این نتیجه‏ گیری کرد که اصلاح ‏طلبان باید روش‌های قانونی – انتخاباتی خود را ترک کنند؟ به نظر من در شرایط کنونی این نتیجه‏ گیری اشتباه است. زیرا حتی در شرایطی که دو سال است اصلاح‌طلبان زیر سرکوب شدید دولت پنهان هستند باز در آینده نزدیک مهمترین پهنه‏ ای که می‏توان از طریق آن با مردم ارتباط برقرار کرد و بر ضروری تغییرات تأکید نمود همین انتخابات آتی است. البته استفاده از فضای انتخاباتی به معنای شرکت در انتخابات بدون تحقق شرایط تعیین‌شده نیست. بحث من بر سر تاکتیک انتخاباتی اصلاح‌طلبان نیست که مردم را به انتخابات دعوت بکنند یا نکنند. سخنم این است که باز این اصلاح ‏طلبان هستند که با التزام به قواعد مبارزات قانونی و انتخاباتی می‏ توانند در صحنه سیاسی وارد شوند و از حق انتخاب مردم و حقوق قانونی آنها دفاع کنند و دست به روشنگری بزنند. البته اگر حکومت با پذیرش یک انتخابات سالم، آزاد و منصفانه فاصله بین مردم و نظام را کم کند، ولی شما فرض کنید دولت باز مانع ایجاد کند و در برابر مبارزات اصلاحی بایستد باز این اقتدارگرایان هستند که دستشان در جامعه رو می شود. به بیان دیگر سخن این است که همچنان عملی‏ ترین راه رفع تبعیضات جامعه راه تاسی به مبارزه قانونی و انتخاباتی است. زیرا این نوع مبارزه می‏تواند ارتباط دلسوزان و نخبگان جامعه را با میلیون‌ها نفر از مردم برقرار کند. در جریان مبارزات قانونی و انتخاباتی نخبگان جامعه می‌توانند با مردم ارتباط برقرار کنند و التزام به مبارزه قانونی و انتخاباتی در انتخابات آینده مهمترین فضای تنفس مجدد جامعه است (البته در اینجا دوباره تأکید کنم من در اینجا بحث تاکتیکی ندارم. اتخاذ تاکتیک‏ ها در شش ماه آینده به رفتار حاکمان و اجماع اصلاح‏ طلبان بستگی دارد) ولی مسلم است که قطعا اصلاح‌طلبان همچنان به روش‌های قانونی و انتخاباتی التزام دارند و این البته به معنای آن نیست که آنها حاضر باشند هیزم آتش نمایش انتخاباتی اقتدارگریان شوند. آنها مثل خاتمی از ویژگی‏ ها و شرایط یک انتخابات سالم، آزاد و منصفانه دفاع خواهند کرد تا روزی همه گروه‌های صاحب قدرت در جامعه به مبارزه قانونی و برابر در جامعه و عرصه سیاسی تمکین کنند.

 

من می‏توانم به طور سلبی هم به منتقدان پاسخ بدهم و آن این است که آن‌ها در برابر کسانی که التزام به روشهای قانونی و انتخاباتی در انتخابات آینده از سوی اصلاح‌طلبان را قبول دارند، چه راه بدیل و جایگزین عملیاتی‌شده و مشخص و ممکنی را پیشنهاد می‏کنند که در شرایط امنیتی فعلی دلسوزان جامعه بتوانند از طریق آن با آحاد مردم ارتباط برقرار کنند. میلیون‌ها مردمی که مهترین دغدغه آن‌ها مبارزه برای تأمین هزینه زندگی روزمره خودشان است در ماه‌های آینده خصوصاً در مناطق محروم و شهرهای کوچک پای صندوق‏های رأی می‏روند. آیا این درست است که منتقد وضع موجود با تخطئه روش‌های اصلاح ‏طلبی و قانونی و بدون تلاش و تعیین شروط، عملا فضا را به راحتی برای بهره گیری اقتدارگریان فراهم کند؟ به نظر می رسد با علائمی که در دسترس است اقتدارگرایان علاقه دارند با یک مهندسی انتخاباتی انتخابات را پشت سر بگذارند حتی اگر در آن مشارکت مردم هم پرشور نباشد. لذا اگر جریان اصلاحی تغییرات،منفعل باشند آنها خوشحال خواهند بود.

 

در اینجا دو نکته را برای روشن تر شدن ادعای خود در پایان تصریح می کنم. اول اینکه تاکید من بر مبارزه انتخاباتی و قانونی برای حل معضلات جامعه به معنای آن نیست که سایر شیوه های مبارزاتی مردم تجمع، راهپیمایی، تحصن، نامه های دسته جمعی و … غیرقانونی و حق مردم نیست. بلکه حرفم این بود که اولا یک اصلاح طلب قانون گرا تمام اشکال دیگر مبارزه را هم برای مبارزه ی قانونی و انتخاباتی می خواهد. ثانیا بخش قابل توجهی از مردم معمولا درگیر تامین معشیت خود هستند و برای شرکت در مبارزه ی پرهزنیه آمادگی ندارند ولی در مقابل برای شرکت در استفاده از حق خود در انتخابات آمادگی دارند. در صورتی که برای یک انقلابی شرکت در انتخابات توجیه کننده ساختار رسمی سیاسی و تبعیض آمیز موجود است و برای آنها نفس مبارزات خیابانی موضوعیت دارد و رهایی بخش است.

 

دوم اینکه اگر حاکمان در برابر مبارزه ی قانونی و انتخاباتی بایستد این درست است که اصلاح طلبان در تحقق مطالبات مردم کامیاب نخواهند شد ولی این مانع تراشی، روند تغییرات را در جامعه متوقف نمی کند بلکه ممکن است بدون اینکه اقتدارگرایان و یا اصلاح طلبان آگاهانه اراده کرده باشند شرایط تغییرات جامعه را انقلابی کنند. یعنی به جای اینکه کسی انقلاب را بیاورد، انقلاب بیاید. در چنین حالتی هزینه عواقب سنگین شرایط تغییر قانونی بر دوش اقتدارگرایانی است که از طریق دولت پنهان در برابر تغییرات قانونی و انتخاباتی ( یا همان اصللاحات سیاسی پارلمانی ) ایستادگی کرده اند. توجه داشته باشید که این ارزیابی من یک سنجش ذهنی نیست اگر هم اکنون به کارنامه اقتدارگرایان ضد اصلاحات نگاه کنید متوجه می شوید که دارند چه بلایی سر جامعه درمی آورند. هنر آنها در این سال ها این بوده که آینده ایران را غیرقابل پیش بینی کرده اند و شما در بهار عربی می بینید که رسانه های پرنفوذ جهانی و منطقه ای مثل شبکه الجزیره در قطر، ایرانی را که باید الگوی کشورهای عربی تازه آزاد شده باشد، در لیست کشورهای اقتداگرایی که لق شده اند، قرار می دهند.
نتیجه:
۱٫ ما برای فهم الگوهایی که برای تغییرات ابعاد نامطلوب جامعه معاصر ایران مطرح بوده است به فهم گونه‏ های مختلف اصلاحات و مفاهیم رقیب آن نیاز داریم. آگاهی به این ”گونه“ها فهم پیچیدگی‏ های جامعه و سیاست ایران را آسان ‏تر می‏کند و با توجه به آن‌ها در عرصه عمومی بهتر می‏توان درباره سیاست‏های تغییر گفتگو کرد.

 

۲٫ در این جلسه کوشش کردم بحثم را بر روی اصلاح ‏طلبی سیاسی و آنهم الگوی اصلاح‏ طلبی قانونی-انتخاباتی متمرکز کنم. ولی همانطور که همه می‏دانیم اصلاح‌طلبی سیاسی قانونی – انتخاباتی رویکردی است که در میان بخشی قابل توجهی از نخبگان و دلسوزان کشور نفوذ دارد و معتقدان به این روش در سال‌های اخیر هزینه ‏های زیادی را متحمل شده‏ اند. ولی این باعث نمی ‏شود که در جامعه ایران ما از اصلاحات موضوعی و سازمانی در زمینه‏ هایی چون آسیب‏ هایی اجتماعی (مثل اعتیاد)، فساد اداری، معضلات موجود در عرصه ورزشی و … غافل باشیم. خیلی از دلسوزانی که تاب تحمل هزینه‏ های اصلاح ‏طلبی سیاسی را ندارند می‏توانند حاملان اصلاحات موضوعی و سازمانی در قلمرو معضلات جامعه باشند (اگرچه من معتقدم مهمترین عاملی که باعث رواج اصلاحات موضوعی در ایران می‏شود، موضع ‏گیری مثبت حکومت است که متأسفانه در شرایط فعلی اسیر شعارهای تبلیغاتی و رجزخوانی ‏ است و به اصلاحات در قلمرو موضوعات مختلف در جامعه بدبین است و آن را توطئه می داند. به عبارتی هر تغییری که زیر بلیط مستقیم حاکمان نباشد و حاملان آن سرسپرده حکومت نباشد تخطئه می شوند.

 

۳٫ چند ماه دیگر در ایران انتخابات مجلس برگزار خواهد شد. طبق بحثی که در این جا ارائه دادم به رغم تمام هزینه‏ هایی که دولت پنهان در این سال‌ها و خصوصاً در دو سال گذشته بر حاملان روش مبارزه اصلاحی، قانونی و انتخاباتی تحمیل کرده‏است، باز هم از کارآیی این روش مبارزاتی بر سر حل معضلات جامعه دفاع می‏کنم و معتقدم التزام به مبارزه قانونی در دوره ‏های انتخاباتی (صرف نظر از این‌که در انتخابات مردم را به شرکت در انتخابات دعوت کنیم یا نکنیم) وسیع‏ ترین و بهترین فضا و محمل و بستر و امکان را در میان نخبگان جامعه و میلیون‌ها مردم فراهم می‏کند و از این طریق مخالفان اصلاحات قانونی یعنی اقتدارگرایان با چشم خود قدرت جامعه را خواهند دید. در برابر مطالبات قانونی مردم مثل سال‌های پیش می‏توان ایستاد ولی اصلاح طلبان آن‌قدر بر اصل مبارزه قانونی و انتخاباتی تاکید می‏کنند تا روزی دست اقتدارگرایی در حکمرانی کشور را از لطمه زدن به منافع مردم و کشور کوتاه کنند. این رویکرد قانونی و انتخاباتی اصلاح‌طلبان یک اصل کلی مبارزاتی است و در هر انتخابات می‌تواند با تاکتیک‌های مبارزاتی انتخاباتی متنوعی – از حضور مشروط تا حضور نامشروط و مشارکت فعال تا عدم مشارکت فعال – پیاده شود. اصلاح ‏طلبان در جریان انتخابات با اجماع جمعی تشخیص خواهند داد از چه تاکتیک‌های استفاده خواهند کرد ولی آنچه که از هم اکنون معلوم است این است که اصلاح‏ طلبان در صحنه انتخابات و دفاع از اصل انتخابات آزاد و سالم و منصفانه، فعال خواهند بود.

 

حتما منتقدان محترمی هستند با این نتیجه‌گیری بحثم موافق نیستند. اما خوشبختانه اصلاح‏ طلبان در مسیر مبارزاتی خود انحصارطلب نیستند. اگر کسانی یا گروه‌هایی روشهای مناسب‏تری را سراغ دارند که از طریق آن‌ها نخبگان طالب تغییر می‌توانند با میلیون‌ها مردم گرفتار معیشت ارتباط مدنی و سازنده برقرار کنند، لطفا به ما و جامعه معرفی کنند.

*منبع: نوروز

سکه طلا ۶۵۰ هزار تومان شد

2011/09/12

جرس: در تداوم موج افزایش قیمت انواع سکه، امروز رکوردی جدید برای طلا در ایران ثبت شد و برای نخستین بار قیمت سکه تمام طرح قدیم به 650 هزار تومان، طرح جدید به 640 هزار تومان و نیم سکه به 302 هزار تومان رسید.

 

 

به گزارش مهر، قیمت انواع سکه امروز دوشنبه در بازار افزایش یافت، به طوری‌که نرخ سکه طرح قدیم 650 هزار تومان، طرح جدید 640 هزار تومان، نیم سکه 302 هزار تومان، ربع سکه 155 هزار تومان و سکه گرمی 79 هزار تومان شد. این نرخها دیروز به ترتیب 630 هزار تومان، 615 هزار تومان،292 هزار تومان، 152 هزار تومان و 80 هزار تومان بود.

بانک مرکزی هم امروز نرخ سکه طرح جدید برای عرضه در شعب بانکی را امروز 603 هزار و 200 تومان، نیم سکه را 286 هزار تومان، ربع سکه را 149 هزار و 760 تومان و گرمی را 76 هزار و 960 تومان تعیین کرد. این نرخها دیروز به ترتیب 603 هزار و 200 تومان، 286 هزار تومان، 149 هزار و 760 تومان و 76 هزار و 960 تومان بود.

نرخ دلار در بازار هم امروز با افزایش همراه شد و از نرخ 1228 در روز گذشته به نرخ 1240 تومان در روز جاری رسیده است، بانک مرکزی هم قیمت دلار را کمی افزایش داد و نرخ آن را 1071 تومان اعلام کرد.

صرافان بازار هم قیمت یورو را امروز در بازار آزاد 1708 تومان اعلام کردند ، بانک مرکزی قیمت یورو را در روز جاری کمی افزایش داد و نرخ آن را 1455 تومان تعیین کرد.

نرخ هر اونس طلا امروز در بازارهای جهانی 1836 دلار و نرخ هر گرم طلای زرد 18 عیار در بازار داخلی هم 55 هزار و 700 تومان است.

بشار أسد؛ چشم پزشکی که «کوررنگ» شد – حسن فرشتیان

2011/09/12
افسوس که ساقدوشان «چشم پزشک» را در همان آغاز، جلوی حجله قدرت، چیز خور کردند!
در لندن چشم پزشکی می خواند و دوره تخصصی اش را طی می کرد. زندگی آرام و به دور از هیاهوی سیاسی داشت، می خواست چشم پزشکی شود که چشمهایی را بینایی مجدد بخشد و دریچه هایی از دیدن زیبایی ها، در برابر چشمان خسته و درمانده از دیدن، بگشاید.
مرگ نابهنگام برادر، سرنوشت وی را تغییر داد. برادرش «باصل» آماده شده بود تا راه پدر را ادامه دهد و سکان رهبری کشور را پس از پدر، بدست بگیرد. اما مرگ نابهنگام او، کشور را در شوکی فرو برد و همگان خلاء قدرت فردا را احساس کردند.
«چشم پزشک» فورا به کشور فراخوانده شد تا خلاء فقدان جانشینی پدر را چاره ای شود.
«پدر» درگذشت، ولی «چشم پزشک» هنوز کاملا آماده نشده بود تا فقدان رهبری را پر کند. همگان نگران بودند. اطرافیان پدر که چندین دهه قدرت و ثروت و شوکت را تجربه کرده بودند به سرعت «چشم پزشک» را دوره کردند تا دربهای قدرت همچنان بر همان پاشنه چرخیده و سهم قدیمی ترها از قدرت و ثروت، رعایت شود. اما «چشم پزشک» در تردید و دودلی بود، اقامت و تحصیل در لندن چشمانش را باز کرده بود و می دانست که این شیوه حکومت کردن، دیر یا زود بحران زا خواهد شد.
هنگامی که همراهان پدر، ساقدوش «چشم پزشک» شدند تا با نشست و برخاستی در مجلس عربی شعبی، وی را به حجله قدرت رهنما شوند، چشم پزشک همچنان در تردید بود. چشمهایش خوب می دید گوش هایش خوب می شنوید، می دانست که این وضعیت، نه عادلانه هست و نه پایدار. در اولین نطق هایش سخن از اصلاحات و رفرم گفت. هم درد ها را می دید و هم درمان ها را.
چشم پزشک از حجله برون نیامده، «اصلاحات» را آغاز کرد. برخی زندانیان سیاسی را به مرور آزاد کرد، به مطبوعات قدری آزادی داد تا «چشم جامعه» و «دماسنج» دردها و نیازهای جامعه شوند. امید زیادی ایجاد کرد.
* * *
در آن زمان، هنگامی که با دوستان اهل سوریه (که در آن برهه هم دانشکده ای من بودند در فرانسه) در این زمینه سخن می گفتیم، تقریبا همگی در فقدان «پدر» با احترام از وی یاد می کردند و همزمان به اصلاحات «پسر» نیز سخت امیدوار بودند، و کمترین انتقادی را نسبت به آن پدر و این پسر، روا نمی دانستند.
در جامعه ای که چندین دهسال بود که در حالتی جنگی قرار داشت و از همه طرف تحت فشار بود، بخشی از تپه های جولان همچنان در اشغال بود، و در یکی از حساسترین مناطق ژئوپولیتیکی جهان قرار داشت، در کشوری که هر چند روز یکبار یک کودتایی می شد، و به گفته یکی از آن دوستان، برخی از حکومت های کودتایی فقط شش روز دوام داشتند، «پدر» توانسته بود ثبات و امنیتی نسبی حاکم کند.
نگارنده نیز قلبا با آن دوستان حس مشترکی داشت، از حمایت های او در زمان جنگ تحمیلی صدام، خاطره ای مثبت در ذهنم نقش بسته بود.
در جمع آن دوستان سوریه ای، فقط یکی بود که همچنان ناامید بود؛ پدرش از افسران ارتش و از نزدیکان حافظ اسد بود ولی در جریان قتل عام اخوان المسلمین که در حماه، ارتش هزاران نفر را بیرحمانه کشته بود، «رهبر» به پدر این دوست ما، بدگمان شده بود و او را اعدام کرده بود و حتی جنازه او را به خانواده اش نداده بود. این دوست ما همراه خانواده از سوریه به اردن گریخته بود، دوران سختی را پشت سر گذاشته بود و سرانجام در اردن به وکالت اشتغال داشت، خاطرات تلخی از آن دوران داشت و امید چندانی به اصلاحات «چشم پزشک» نداشت. اما سایر دوستان سوریه ای، بدبینی وی را ناشی از خاطره تلخ اعدام پدرش می دانستند، و او را تحمل می کردند.
* * *
«چشم پزشک» مورد استقبال جهانیان قرار گرفت. محترم بود و متین و اهل معاشرت. بسان یک اشراف زاده محترم، مبادی آداب را رعایت می کرد و حرمت دیگران را پاس می داشت. هیچ رفتارش به دیکتاتورها نمی ماند، نه ستاره هایی بر دوش می گذاشت و نه کیلو کیلو مدال بر سینه می آویخت. لباسی متین بر تن می کرد و آداب معاشرت بلد بود. با همه دیکتاتورهای کلاسیک تفاوت داشت. با واقعیات پیرامون خویش در ارتباط بود وهمین سبب می شد تا بسان سایر دیکتاتورها غرق در توهمات و خیال پردازی های کودکانه نشود.
نه مثل آن سرهنگ (در لیبی)، مدعی رهبری بخشی از جهان، «کتاب سبزش» را تالی تلو کلام خدا می دانست و نه مثل آن دیگری (صفرمراد نیازوف رییس جمهور سابق ترکمنستان) کتابش را حلال مشکلات دنیا دانسته و به عنوان میراث جامعه بشری برای حل مشکلات نسل های آینده و موجودات فضایی به کره ماه فرستاده بود.
نه همسایه هایش را تحریک می کرد و نه کلامی می گفت تا به تمسخر، جهانیان او را در صدر اخبار بنشانند. متهم به انفجار هواپیما و ترور مخالفان در خارج نبود (به استثای رفتارش در لبنان، که آنجا را هم از جهت تاریخی و هم از نگاه استراتژیکی، حیاط خلوت خویش میدانست نه کشوری کاملا مستقل مثل سایر کشورهای جهان آزاد). رفتاری متین داشت و قیافه ای محترم. علامتی از دیکتاتوری و خودکامگی نداشت، نه در رفتارش و نه در کردارش.
اما ساقدوشانی که وی را به حجله عروس قدرت بردند، او را آنگونه نمی خواستند که او بود، بلکه او را بگونه ای می خواستند که خود تمایل داشتند، یعنی آنگونه که پاسدار وضع موجود باشد تا قدرت و ثروت بر همان روال بچرخد و میراثشان در نسل جدیدشان نیز با همان قواعد بازی، منتقل شود.
«پدر» در برابر ژنرال ها بلند قامت بود و آنان را کنترل می کرد و آنان نیز تا حدود زیادی از وی حرف شنوی داشتند. اما «چشم پزشک» که از قضا بلند قد و قامت بود، در برابر ژنرال های همرزم پدر، سخت، کوتاه قد جلوه می نمود، و شعار اصلاحاتش جدی گرفته نمی شد، ژنرال ها، ظاهرا به علایم رهبر ارکستر توجه داشتند ولی در عمل همان نت های قدیمی را تکرار کرده و همان مارش های کهنه را برای «سید الرئیس» می نواختند.
چشم پزشک که جهان دیده بود و از دنیای فرنگ هم خبر داشت، می دانست که آن شیوه دیگر کهنه شده است و در قرن بیست و یکم جواب نمی دهد، می دید که چشمان حاکمان دچار «آب سیاه» شده است و مبتلا به کوری تدریجی. و نمی بیند واقعیت های جامعه را.
مدتی با «خویش» کلنجار می رفت و در این زمان، فضایی نیمه باز در سوریه ایجاد شد، امیدها جوانه زد، برخی تبعیدیان دوران پدر، بازگشتند. اختلاس کنندگان دستگیر شدند. شعار عدالت سر داده شد، موجی از امید فراهم آمد.
* * *
اما این نسیم میر بهاری، چندان بدرازا نکشید. کم کم چشم پزشک نجیب و سر بزیرو آرام، مزه «قدرت بی پاسخگویی» را چشید. ساقدوش هایش، همان جلوی حجله، «زهرخورش» کرده بودند، ولی او جوان بود و پرقدرت، جسمش سموم را دفع می کرد و او همچنان مقاومت می کرد و تسلیم پلشتی ها و پلیدی ها نمی شد. تا آنکه آن زهرها کار خویش را کردند و جان و روان «چشم پزشک» ما به آن سموم عادت پیدا کرد و چشم پزشک نجیب، معتاد شد به «قدرت بی پاسخگویی». «چشم پزشک» شد «سید الرئیس» .
ساقدوش های دیروز، دوباره نفسی تازه کردند تا خون سوریان را بمکند، تعداشان فزونی گرفت زیرا نسل جدیدی نیز به آنان پیوستند. نسل جدید، شاگردان وفادار مکتب پدران خویش شدند، تلاش کردند پا جای پای پدران گذاشته تا راه های طولانی وصال به قدرت و ثروت را یکشبه طی کنند. منافع و منابع کشور را مثل گوشت قربانی میان خودشان تقسیم کردند؛ سهم یکی قاچاق نفت شد، سهم دیگری معامله مخفیانه با عراق جنگ زده، سهم آن دیگری نیز قاچاق انسان، فحشا و سوء استفاده از وضعیت عراق، و سهم بستگان سببی «سید الرئیس» سودهای شبکه تلفن همراه شد و سهم منتقدان (که به خیال خام خویش می خواستند چشمهای بینای چشم پزشک شوند) نیز زندان شد و آوارگی.
چشمان حاکمان به دلیل «انسداد» دچار فشار شده بود، رگ های خون و اطلاعات آزاد، انسداد پیدا کرده بود. فشار چشمی مریض بالا رفته بود، حکومت دچار «زوال بینایی» شده بود و آن مایع روانی که برای «دیدن» حیاتی بود و ضروری، مثل حیاتی بودن جاری خون در رگها، مثل حیاتی بودن جریان اطلاعات آزاد در جامعه….، همگی دچار «انسداد» شده بودند.
گمان می رفت «چشم پزشک» آمده است و آماده است تا با تیغ جراحی به درمان نابینایی حاکمان دست بکار شود. و چشمان بتوانند تصویری صحیح به مغز ارسال کنند، و رسانه ها با حداقلی از آزادی بتوانند با انعکاس حقایق اجتماع، واقعیات را برای رهبری جامعه منعکس کنند. تا رهبری و حاکمان، هم «بینا» شوند و هم «کار آمد». اما چشم پزشک دیری نپایید که خود مبتلا شد.
* * *
گمان نمی رود که در میان آن ساقدوشان «چشم پزشک»، کسی پیدا شده باشد که آرام، در گوش وی، غزل حافظ را زمزمه کرده باشد :
«که اين عجوزه عروس هزار دامادست!»؟
«جمیله ایست عروس جهان ولی هش دار // که این مخدره در عقد کس نمی آید»
ولی، نمی دانیم که «چشم پزشک» که از قضا علوی هم هست، آیا این جملات مولا علی (ع) را شنیده است یا نه؟ و می داند که آن امام همام، چرا این عجوزه را سه طلاقه کرده بود؟
«يا دنيا يا دنيا اليک عني ابي تعرضت ام الي تشوقت لا حان حينک
هيهات غری غيری لاحاجه لی فيک
طلقتک ثلاثا لا رجعه فيها
فعيشک قصير و خطرک يسير و املک حقير
آه من قله الزاد و طول الطريق و بعد السفر و عظيم المورد»
ای دنيا ای دنيا! ازمن دور شو!
با خودنمايی  وفریب بر سر راه من آمده ای ؟ يا شيفته ام شده ای؟ و عشوه گری می کنی؟
مباد که تو در دل من جایگيری. هرگز!
جز مرا بفريب! مرابه تو چه نيازی است؟
من تو راسه بار طلاق گفته ام طلاقی بی بازگشت!
زندگانی ات کوتاه است وجاهت ناچيز، و آرزوی تو داشتن حقیرانه است.
آه از توشه اندک و درازی راه و دوری منزل و سختی در آمد نگاه.
«الا ان الدنيا غداره، خداعه
تنکح في کل يوم بعدا
و تقتل في کل ليله اهلا
و تفرق في کل ساعه شملا»
زنهار که دنيا بسيار فريبکار و نيرنگ باز است،
هر روز، شويی مي گيرد!
و هر شب، خانواده ای را می کشد!
و هر ساعت، جمعی را می پراکند.
* * *
قرآن سخن از «فرقان» می گوید و حتی خود را نیز «فرقان» می خواند.
«ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا»
اگر تقوای الهی پیشه کنید به شما «فرقان» داده می شود.
شاغول و میزانی خواهید داشت تا میان راه و بیراهه فرق بگذارید و اگر بی تقوایی کنید «فرقان» نخواهید داشت و اگر «بی فرقان» شوید نخواهید توانست «فرق» بگذارید میان راه و بیراه، میان حق و باطل، میان سفید و سیاه، میان عدالت و ستم، میان دوست و دشمن، میان خیرخواه و تملق گو.
اگر بخواهیم از این آیه درسی در خارج از فضای دینی مربوطه گرفته، و مفهوم درسی این آیه را به سایر فضاهای روزمره زندگی گسترش بدهیم، شاید بتوانیم درس بگیریم که حاکمان نیز چنانچه پرهیزکار باشند، درهمان موضوع حکومتشان «فرقان» خواهند داشت و راه را از بیراه تشخیص خواهند داد.
مسلما دراین نگرش، پرهیزگار بودن حاکم، در ارتباط با همان موضوع حکومتیش هست، یعنی پرهیزکاری نسبی که آلوده به قدرت و ثروت نشود، و مهاری بزند بر قدرت مطلقه.
در این مفهوم، اگر حاکمی آلوده گشت و بی تقوا شد، یعنی اگر نیرویی کنترل کننده و بازدارنده در برابر خویش ندید، و نیروی نقد کننده را حذف کرد و ترمزها را برید، بی سپر خواهد شد و نابینا.
وقتی کسی او را به نقد نکشید چشمهایش از کار افتاده و کور خواهد شد. و نخواهد دید آنچه را بایست ببیند.
آن کس که در این دنیا کور باشد در آن دنیا نیز کور خواهد بود و گمراه تر :
«وَمَن كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلا» (الاسراء 72) 

وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَی * قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَىٰ وَقَدْ كُنْتُ بَصِيرًا * قَالَ كَذَٰلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَٰلِكَ الْيَوْمَ تُنْسَىٰ (طه124- 126) 

و جالب است که این نابیناها در آن روز، اعتراض خواهند کرد که چرا نابینا محشور شده اند در حالیکه در دنیا بینا بوده اند، یعنی علیرغم نابینایی در این دنیا، همچنان خود را بینا می پنداشته و می پندارند لذا اعتراض می کنند که چرا نابینا محشور شده ایم؟
و پاسخ می شنوند :
«این چنین ما نشانه های خویش را بر تو فرستادیم و تو فراموش کردی، امروز هم تو خود فراموش شده ای.»
گویا آن کس که فراموش می کند، فراموش می شود.
و آن کس که فراموش شده است، «نابینا» می شود، نه «می بیند» و نه «دیده می شود».
* * *
چشم پزشک که آمده بود «انسداد» کوری تدریجی را درمان کند، خود دچار کوری از نوع «کور رنگی» شد. به اشتباه، خود را بینا می دانست، او از دیدن بسیاری از رنگها ناتوان بود حقایق جامعه رنگانگ را نمی دید. اندک اندک «کور رنگ» شد، فقط رنگ «حزب بعث» را میدید، هنگامی که به خیابان ها می رفت، فقط تصاویر چند متری خویش و پدرش را بر هر کوی و برزنی می دید، رنگ فقر و ستم و تبعیض را نمی دید، او کاملا کوررنگ شده بود. کوررنگی توان اصلاحات را از این جراح چشم گرفت تا آنجا که حکومت دچار کوری مطلق شد، ولی چون خویش را چشم پزشکی حاذق و ماهر می پنداشت حاضر نشد از دیگر چشم پزشکان مرهمی و درمانی بجوید و بر این درد تا دیر نشده، علاجی بیندیشد.
* * *
یکی از آن دوستان قدیمی دوران دانشجویی اهل سوریه، را چند روز پیش دیدم، سفری به خاطرات یک دهه گذشته کردیم. از امیدهای آن روز سخن گفتیم. دوستم امیدش را از دست داده بود، اما هنوز با احترام از «چشم پزشک» سخن می گفت.
می گفت: «این اواخر، سید الرئیس چند باره خواسته است رها کند قدرت را، و برود به سراغ سرنوشت خویش، اما دیگران نمی گذارند».
پرسیدم: «این دیگران کیستند؟»
پاسخ داد: «هم از خارج و هم از داخل. از خارج، قدرتهایی که وی را عامل ثبات منطقه می دانند و از داخل مافیای قدرت و ثروت، که به نام او هستند ولی به کام خویش».
* * *
حکومتی که نابینا شده بود توقع می رفت که سایر گیرنده هایش برای ترمیم این ناتوانی در دیدن، تواناتر عمل کنند و فعال تر باشند تا جبران کمبود دیدن شوند، ولی مشکل چشم پزشک، فقط دستگاه بینایی اش نبود، بلکه قوه شنوایی اش نیز دچار بحرانی جدی شده بود… صداهای مخصوصی را فقط می شنید، صداهایی از این قبیل : بالروح بالدم نفدیک یا بشار (با روح و با خون خود را فدای تو می کنیم ای بشار)، و روزهای مخصوصی، جمعیت مخصوصی را می دید مثل روزهایی که از ارتشیان سان می دید و مثل سالگرد استقلال کشور و یادبود کودتای نظامی پدر.
بیماری او ادواری هم شده بود، «جمعه ها» هم کور رنگیش عود می کرد و هم ناشنوایی اش، و به همین دلیل بود که همه مشکلات کشور را ناشی از تحریک شبکه خبری «الجزیره» می دانست، شاید در این ادعای خویش صادق بود زیرا چشم پزشک دیگر نمی دید و نمی شنید.
او دیکتاتور نبود و اصلا به دیکتاتورها نمی مانست. می خواست چشم پزشکی شود که بر چشم سوریان مرهم گذارد نه آنکه با ساطور دست کاریکاتوریستی که نتایج قدرت بی افسار وی را به نقد کشیده است را له کند. می خواست در خط مقدم جبهه، مقاومت کند، نه آنکه از زمین با تانگ، از آسمان با هواپیمای شکاری و از دریا با ناو جنگی به مردمش حمله ور شود.
«چشم پزشک»، اگر پس از هماغوشی با «عروس هزار داماد قدرت»، همچنان «چشم پزشک» باقی می ماند، «کور رنگ نمی شد»، و روز رفتنش، می شنید که بدرقه کنندگانش اشک ریزان می گفتند :
دریغا که طبیب دردهامان رفت!
«… چشم خود بربست و چشم ما گشاد»!
اما افسوس و صد افسوس، که ساقدوشان، در همان آغاز، جلوی حجله قدرت، چیز خورش کردند!…

یک مقام نظامی : سقوط هواپیمای جنگی ربطی به مانور امروز ندارد

2011/09/10

جـــرس: درحالیکه یک هواپیمای جنگنده جمهوری اسلامی، همزمان با مانور هوایی موسوم به «فدائیان حریم ولایت ۳» در تبریز سقوط کرده بود، سخنگوی رزمایش ضمن رد ارتباط این سقوط با رزمایش مذکور، گفت: این اتفاق ارتباطی به رزمایش ندارد و اگر این مسئله با رزمایش فداییان حریم ولایت مرتبط بود، عملیات مورد نظر قطع و برای جلوگیری از سقوط‌های بعدی تشکیل جلسه داده می‌شد.
به گزارش ایلنا، یک فروند هواپیمای نظامی ارتش جمهوری اسلامی بامداد روز شنبه، ۱۹ شهریور، در شهر تبریز دچار نقص فنی شد و سقوط کرد، که خلبان این هواپیما موفق شد به موقع با چتر نجات به بیرون بپرد و جان سالم در ببرد.
در همین رابطه امیر سرتیپ چیت فروش ارتباط سقوط هواپیمای ارتش در تبریز با رزمایش فداییان حریم ولایت را تکذیب کرد.
سخنگوی رزمایش نیروی هوایی ارتش ضمن رد ارتباط سقوط هواپیمای ارتش با رزمایش مذکور، گفت: این اتفاق ارتباطی به رزمایش ندارد و اگر این مسئله با رزمایش فداییان حریم ولایت مرتبط بود، عملیات مورد نظر قطع و برای جلوگیری از سقوط‌های بعدی تشکیل جلسه داده می‌شد.
سرتیپ چیت فروش وقوع این اتفاقات را امری طبیعی در جریان رزمایش عنوان کرد و گفت: این مسائل در تمام رزمایش‌ها ممکن است اتفاق بیافتد و حداقل ۱۰ درصد در هر رزمایشی در همه کشور‌ها تلفات وجود دارد.