Posts Tagged ‘بهرام رفیعی’

چرا قلب مهاجمان نایستاد؟ بهرام رفیعی

2011/06/04

درباره قتل خانم هاله سحابی نباید با کسی تعارف و رودربایستی داشت و نباید هیچ گونه شک و شبهه ای ایجاد کرد. اینجا بحث کشته شدن یک انسان بی گناه، یک شهروند قانون مدار، صلح طلب، انسان دوست و یک مسلمان میهن پرست مطرح است. ایشان مورد ضرب و شتم مهاجمان به مراسم خاکسپاری مرحوم عزت الله سحابی قرار گرفته و در پی آن کشته شد. این موضوع را دست کم از صبح روز چهارشنبه تا وقت نوشتن این سطرها 5 نفر که در زمان واقعه در نزدیکی هاله سحابی حضور داشتند برایم شهادت داده اند.

برخی از خبرگزاری ها و وبسایت های حکومتی و وابستگان رسانه ای شان از صبح دیروز مدام این طور اعلام و القا می کنند که خانم هاله سحابی بر اثر «ایست قلبی» از دنیا رفته است. همین عده و کسانی که «دستور کار» روز گذشته آنها را واگویه می کنند اما از خود نمی پرسند آیا تا امروز کسی بدون ایست قلبی هم مگر از دنیا رفته است؟! آنها همچنین از این پرسش وحشت دارند که بگویند دلیل این «ایست قلبی» چه بوده است؟

بله همه ما روزی بر اثر ایست قلبی خواهیم مرد، اما این ایستادن قلب و قطع علایم حیات دلایلی هم دارد، شرایطی موجبش می شود. اگر قلب همین طور بی دلیل بخواهد بایستد و آدمی بمیرد، این پرسش مطرح می شود که برای مثال چرا مهاجمان به مراسم مرحوم سحابی دچار ایست قلبی نشدند؟ چرا آمر و عاملین این جنایت و تمام جنایت های پس از انتخابات 88 دچار ایست قلبی نمی شوند؟ چرا آقای محمود احمدی نژاد یا آقای احمد جنتی که اتفاقا این روزها تمام شرایط ایست قلبی هم درباره شان صدق می کند دچار این عارضه نمی شوند؟!

شاهدان قتل هاله سحابی می گویند که ماموران لباس شخصی در میان کشاکش برای ربودن پیکر مرحوم عزت الله سحابی ، او را مضروب کرده و بر زمین زدند. یکی از کسانی که زیر تابوت مهندس سحابی بود( به دلایل امنیتی از بردن نامش می گذرم) به نگارنده گفت که حتی مهاجمان پس از زمین خوردن هم به هاله سحابی چندین لگد زدند و او بیهوش شد و پس از آن مادر صلح جان به جان آفرین تسلیم کرد، اما دلیل اصلی مرگش ضرباتی بوده که موجب بیهوشی، ایستادن قلب و سپس فوت او شده است.

مراسم خاکسپاری پیکر مرحوم عزت الله سحابی که قرار بود در جایی خارج از تهران و در یک گورستان محلی انجام شود می توانست به آرامی برگزار شود. همه کسانی که به محل خاکسپاری عازم شده بودند تنها قصدشان ادای احترام به این مرد صبور و اهل مدارا بود. اساسا اگر مهاجمان و نیروهای امنیتی قصد ایجاد رعب و وحشت، اعمال خشونت و جنایت نداشتند چرا به تشییع کنندگانی که تنها مراسم مذهبی خاکسپاری یک مسلمان را به جای می آوردند حمله کردند؟

گواه دیگر مساله به قتل رسیدن هاله سحابی این است که مدعیان اگر راست می گفتند چرا پیکر پاکش را در کوتاه ترین زمان و تحت تدابیر شدید امنیتی آنهم شبانه به خاک سپردند؟ چرا اجازه ندادند پزشکانی بی طرف و حقیقت گوی پیکر پاک مادر صلح را معاینه کرده و اعلام کنند که علت اصلی فوت او چه بوده است؟ غیر از این است که از این هراس داشتند که اعلام شود او بر اثر ضربات وارد شده به سینه اش به قتل رسیده است؟

در طول دوسال گذشته مقامات قضایی حتی علت مرگ کسانی که به ضرب گلوله مستقیم ماموران نظامی و امنیتی حکومت مستقر به قتل رسیدند را نیز حادثه یا بیماری عنوان کرده و خانواده کشته شدگان را تحت فشار قرار دادند تا برگه هایی را امضا کنند که عزیزشان و عزیزان همه ما به مرگ طبیعی یا بر اثر حادثه ای درگذشته اند.

در ماجرای مرگ جوانان برومند کشور در بازداشتگاه کهریزک اعلام کردند که آنها بر اثر بیماری مننژیت و نبودن امکانات در گذشته اند  یا واقعه کشته شدن «شهرام فرج زاده» و «شبنم سهرابی» شهدای عاشورای 88 در کربلای تهران در خاطر همگان هست گفتند تصادف بوده است. به یاد داریم چگونه خودروی آرم دار نیروی انتظامی از روی پیکرشان چندبار گذشت و بعد مقامات رسمی کشور اعلام کردند که آنها بر اثر یک حادثه و تصادف با خودروی شخصی کشته شده اند. شاهدان ماجرا و کسانی که حاضر به شهادت درباره قتل بودند را هم بازداشت کردند. کیست که نداند فرزندان ایران توسط چه کسانی، چگونه و با چه قصاوتی کشته شده اند؟

هاله سحابی مادر صلح و یکی از فرزندان راستین ایران به قتل رسیده است، او کشته شده است. هاله سحابی هم یکی از شهدای جنبش سبز مردم ایران است که تنها مطالبه شان پایبندی حاکمان به قانون بود و اعتراضشان سکوت و قانون مداری. این چیزی نیست که بشود آن را با دروغ و فضا سازی از اذهان عمومی پاک کرد، خون او در کنار خون سهراب ها، نداها، امیرها، شبنم ها و محمدها دامان آمران و عاملان آن و همچنین کسانی که به عمد به کار پنهان کردن دستان آغشته به خون ملت هستند را خواهد گرفت. این خون ها خود آنقدر پاک و شریف است که با هیچ ترفندی پاک شدنی نیست و همیشه تا زمین و زمان باقی است در خاطر ایران و ایرانی ها خواهد ماند.

خاتمی هم خوب می داند – بهرام رفیعی

2011/05/19

ساده انگاری است اگر این طور تلقی کنیم که سیدمحمد خاتمی ندانسته و با خوشبینی خواستار بازگشت حکومت به مردم شده و راهکارهای خود و سایر نیروهای نیک اندیش را تنها دوباره تکرار کرده است. او به خوبی سیدعلی خامنه ای را می شناسد و می دانسته و می داند که «این امامزاده کور می کند اما شفا نمی دهد.»

همین جمعه گذشته احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان، آن پیرمرد 87 ساله که «اعدام را به هربهانه ای دوست دارد» و تنها با نفرین مردم است که زنده مانده، در میانه چنگ و دندان نشان دادن طرفداران خامنه ای به احمدی نژاد به صراحت گفت که «اگر امروز به گونه‌ای است که مصلحت نیست با آنها برخورد شود، همان طور که به حساب گذشتگان رسیده شد به حساب اینها رسیده می‌شود و حرفی در آن نیست.»

بله حرف از «حساب رسیدن است» و در حقیقت هم خامنه ای در تمام این سالها با همکاری نهادهای زیر مجموعه و فرماندهانش حساب همه را رسیده و کیست که این را نداند و خاتمی اتفاقا خوب هم می داند. اما در هر حال همیشه باید حق را مطالبه کرد و نسبت به ضایع کردن حق دیگران هشدار داد.

با نگاه به بازداشت و زندانی کردن چهره های شاخص اصلاح طلبی و حذف کامل احزاب اصلاح طلب، اتهامات هر روزه فرماندهان سپاه و چهره های نزدیک به رهبری به مجموعه و اجزای اصلاحات، تصور اینکه سید محمد خاتمی برای سازش، سهم خواهی، حضور و یا حفظ اصلاح طلبان در مجموعه حکومت مستقر اظهارات اخیرش را بیان کرده ، تصوری بس اشتباه است. او خوب می داند وقتی آقای هاشمی رفسنجانی یا  حتی مجموعه ی نیروهای محافظه کار 30 سال گذشته هم تحمل نمی شوند، امید به حضور اصلاح طلبان محال است.

او خود فردی اندیشمند و باخبراست و خوب می داند که سالهاست دیگر از «نظام جمهوری اسلامی ایران»؛ نه نظمی مانده، نه جمهوری مانده است و نه اسلام، ولی به نیکی این می داند که ایران را باید حفظ کرد برای آیندگان.

بی پرده بگویم مسایلی که در قالب پیشنهاد یا نظر از سوی سیدمحمد خاتمی عنوان شد از خواسته های اصلی و اولیه جنبش سبز، حرف آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی بود. خواسته هایی که ایشان عنوان کرده اند همان هدفی بود که فرزندان پاک ایران زمین برایشان رای دادند، خون دادند، بازداشت و شکنجه شدند و حالا صدها و هزاران شان مدتهاست که پشت میله زندانهای مختلف بسر می برند و همینطور خواسته میلیون ها ایرانی دیگر نیز بود.

رهبران جنبش سبز همواره در بیانیه ها و مصاحبه هایشان در طول دوسال گذشته تا پیش از بازداشتشان، حکومت را به توقف در این مسیر خطرناک، برگزاری انتخابات آزاد، آزادی زندانیان و بازگشت به مردم، قانون اساسی و آرمان های انقلاب 1357 توصیه کرده بودند که مورد حمایت اقشار مختلف مردم و تمام نیک اندیشان نیز بود. آن موقع هم خون جوانان شریف ایران برزمین ریخته شده بود و هزاران نفر در زندان ها تحت شکنجه بودند اما بهرحال منطق و تعقل حکم  می کرد که با بیانیه ها و ارایه راهکارهای هشدارآمیز به حکومت از ریختن خون های بیشتر جلوگیری شود. از خطر جنگ و حمله بیگانگان یا از چند پاره شدن ایران عزیز جلوگیری شود. از نابودی کشور جلوگیری شود.

بیاید در یک شبیه سازی حکومت فعلی را عده ای گروگانگیر و آدم ربا  و ایران را یک مجموعه مسکونی تصور کنیم که در یک روز این گروگانگیرها به آن حمله کرده اند. آنها مسلح به بمب و مسلسل هستند و بی رحمند. افراد حاضر در خانه ها بی سلاح و بی دفاع. گروگانگیرها هر روز چند نفر از اعضای مجموعه را می کشند. بعضا حرکت افراد برای نجات بقیه هم با شلیک گلوله و مرگ مواجه شده است. گروگانگیران خواسته های معقولی هم ندارند. چاره کار چیست؟ آیا ما که بیرون یا حالا درون مجموعه مسکونی هستیم می گوییم ؛ گروگانگیران محترم چون تعداد زیادی را کشتید بقیه را هم بکشید؟

فعلا هم نیروی پلیسی در کار نیست که به نجات ما بیاید گویا مشغول رسیدگی به گروگانگیری های مشابه در سایر مجموعه هاست! اگر هم پلیس سر برسد با توجه به مسلح بودن، حمل و نگهداری بمب توسط گروگانگیران و بی رحمی خاصشان احتمال درگیری، درصد خطرمرگ همگی و نابودی کامل مجموعه مسکونی و حتی آسیب دیدن ساختمان های اطراف هم وجود دارد.

مسلما مدام از کوچکترین فرصت استفاده می کنیم تا آنها را مجاب کنیم سلاحشان را بر زمین بگذارند و به این گروگانگیری خشن و خونین خاتمه بدهند. حالا با هشدار، احتیاط ، زبان خوش یا هر روش دیگری. اگر آنها را مجاب کردیم به خلع سلاح و از نظر قوا برابر یا برتر شدیم، آن وقت درباره خون ها و جنایاتی که کردند ازشان بازخواست می کنیم. اما این نمی شود که دست روی دست گذاشت و نابودی مجموعه مسکونی و قتل دیگر ساکنانش را به نظاره نشست. هشدار و مذاکره  یکی از دم دست ترین روش های موجود برای نجات اعضای این مجموعه مسکونی است. حکایت خاتمی هم حکایت یکی از کسانی است که به گروگانگیران هشدار می دهد و در صدد است برای نجات جان سایرین تلاش کند. این بی احترامی خون به کشته شدگان نیست.

کسانی در دو روز گذشته محمد خاتمی را متهم به سازش و انواع اتهامات دیگر کرده و می کنند و از گفته های ایشان تنها آن بخش را برجسته کرده اند که گفته»اگر ظلمی شده  که شده است همه بیاییم عفو کنیم و به آینده نگاه کنیم و اگر به نظام و رهبری ظلم شده است به نفع آینده از آن چشم پوشی شود و ملت هم از ظلمی که بر او و فرزندانش رفته است می گذرد و آن وقت همه به آینده بهتر رو خواهیم آورد.»

و برهمین مبنا کل مجموعه اظهارات او را زیر سئوال برده اند ، به «بار معنایی پیام و واژگان» او دقت نکرده و براحتی از راهکارهایش برای برون رفت از شرایط حاضر و نگرانی او برای از دست دادن خاک ایران چشم پوشیده اند. و در نهایت هم خود آنها هیچ راهکاری ارایه نمی دهند که اگر با نظرات خاتمی مخالفیم، چه باید کرد تا از شر این حکومت جائر خلاص شویم؟ اگر از راه اصلاح امور، مذاکره، سنجیدن شرایط و امتیازگیری های به موقع از آنها نمی توان به نتیجه رسید راه نجات ملت و ایران در چیست؟ تداوم سیاست سکوت و نشستن در خانه؟ مبارزه مسلحانه؟ حمایت از جنگ و حمله خارجی؟!

نزدیک دو سال از کودتای انتخاباتی گذشته و در این راه جان های جوان و خون های سرخ و پاک ایرانی تقدیم راه سبز مقاومت و آزادی شده است. دوسال است تمام متفکران و فعالان سیاسی و صنفی هر روز بازداشت و زندانی شده اند. سه ماه از بازداشت رهبران جنبش سبز میرحسین موسوی و مهدی کروبی بهمراه همسرانشان گذشته و این عزیزانی که از روی دلسوزی و نگرانی به آقای خاتمی به خاطر راهکارهایش هجوم آورده اند هیچ راهکاری برای برون رفت از شرایط موجود ارایه نکرده اند. گویی تنها نشسته اند و می گویند؛ نه این راه خوب نیست! نه آن راه خیانت است! آن یکی دیگر را هم که اصلا حرفش را نزنید!

نمی شود همه بار را به دوش مردم و عده ای خاص گذاشت. برای نجات ایران، برای نجات ملت ایران، تمام دوستداران کشور مجبور به رعایت انصاف و در نظر گرفتن همه شرایط موجود و میزان قوای موجود هستند. باید از احساساتی شدن پرهیز و از همه نیروهای موجود استفاده کرد. باید همواره به این فکر کرد که هدف جان های جوانمان که از دست دادیم چه بود؟ آیا غیر از داشتن ایرانی آزاد و آباد؟ و البته همواره باید به فکر نجات مردم و کشور هم بود.

به گمان نگارنده دقیقا برخلاف حکومت سیدعلی خامنه ای که هر روز «دایره خودی هایش» را کوچک و کوچکتر می کند و نفاق را گسترش می دهد، دوستداران وطن باید آغوش باز کنند، با تفاهم و همفکری اعضا و حامیانشان را گسترش دهند. باید از راهکارهای خوب و معقول استقبال کرد و در صورت مخالفت با پیشنهاد یا نظری راهکاری بهتر ارایه کرد. تنها راه نجات میهن در این «تحرک» و «همراهی» است.

یک فرمانده سپاه: سال آینده، خونین است

2011/05/15

پس از اعلام «وحشت» فرماندهان سپاه از گسترش دامنه جنبش سبز و بروز شکاف و ریزش در میان نیروهای بدنه سپاه و بسیج در دوسال گذشته، و به دنبال  آشکار شدن اختلافات میان رهبر و محمود احمدی نژاد، درگیری و چالش در نهادهای نظامی به عرصه نیروهای خودی باقی مانده هم کشیده شده و تعدادی از فرماندهان ارشد سپاه و بسیج ضمن هشدار نسبت به نفوذ «جریان انحراف» در نهادهای نظامی از احتمال گذر از عرصه جنگ نرم و  ورود به «جنگ سخت» برای مقابله با منحرفان خبرداده اند.

درهمین باره سرتیپ پاسدار حسین همدانی فرمانده سپاه محمد رسول الله تهران طی اظهاراتی با اشاره به این که نظام از سوی «جریان انحراف» در معرض تهدید قرار دارد، گفت: «تهديد دو مرحله دارد يك مرحله بخش نرم‌افزاري كه بسيجيان بايد با فعاليت در اين عرصه، مؤسسات فرهنگي، وبلاگ نويسي، سايت‌ها و جنگ سايبري آن را خنثي كنند و بخش ديگر تهديد سخت است كه آن موقع واحدهاي عملياتي بسيج وارد عمل مي‌شوند.»

او در ادامه با تاکید بر اينكه «گروه انحرافي در حال عبور از مرحله نرم است» افزود: «با هدايت‌هاي مقام معظم رهبري تقريبا گروه انحرافي يك آسيب جدي ديد اما از پا نايستاد به همين منظور همه بسيجيان با بصيرت، آگاهي و تشخيص درست اجازه نمي‌دهند كه اين افراد دوباره خود را پيدا كنند.»
وي با اعلام اينكه «گروه انحرافي به دنبال ايجاد اختلاف ميان مسئولان است» از احتمال ورود به مرحله «مبارزه سخت و جنگ» با این گروه خبرداده و اضافه کرد: «ما هنوز در اين خصوص به مرحله سخت نرسيده‌ايم و همه تلاش ما اين است كه با رهبري مقام معظم رهبري به آن مرحله نرسيم. البته تجربه فتنه 88 بسيجيان را آماده كرده تا اقدامات پيشگيرانه خوبي را در خصوص مقابله با گروه انحرافي داشته باشند تا وارد مرحله سخت نشوند.»

گروه و یا جریان موسوم به «انحراف» عنوانی است که حامیان رهبر جمهوری اسلامی به حلقه نزدیکان محمود احمدی نژاد می دهند.  چهره و رسانه های حکومتی بویژه پس از آشکار شدن اختلافات رییس دولت مستقر با آیت الله خامنه ای بر سر ماجرای عزل و ابقای وزیر اطلاعات بارها این واژه را ضمن ربط دادن به اسفندیار رحیم مشایی رییس دفتر احمدی نژاد و حامیان او، به کار برده و نسبت به ادامه حضور و گسترش این جریان ابراز نگرانی کرده اند.

هشدار حسین همدانی و تهدید  وی در حالی است که هفته نامه «صبح صادق»، ارگان سیاسی سپاه پاسداران نیز در تازه ترین شماره خود در مقاله ای با اشاره به این که عبور از «ولايت فقيه» اصلي ترين راهبرد دشمن در نبرد سی سال گذشته با نظام جمهوری اسلامی بوده است به صراحت اعلام کرد که  «دشمن با شيوه هاي مختلف تلاش دارد با عضوگيري و شكاف در بدنه سپاه و بسيج علاوه بر تضعيف بازوان ولايت در بدنه اين دو نهاد انقلابي جاي پايي براي خود باز كند.»

ارگان سیاسی سپاه که تحت نظر معاونت سیاسی این نهاد نظامی و نمایندگی ولی فقیه در سپاه اداره می شود در ادامه این مقاله مدعی شد که «هرچند اوج اين تهاجم و فتنه افروزي به سال88 بر مي گردد، اما واقعيت آن است كه دشمنان آشكار و پنهان انقلاب اسلامي و جريان هاي انحرافي و ديكتاتورمآب سعي دارند با نفوذ در بدنه سپاه و بسيج ضمن ايجاد پايگاه نوين اجتماعي و تغيير در اصول و ارزش هاي انقلاب اسلامي، جايگاه ولايت فقيه و ولايت پذيري را در ميان پاسداران و بسيجيان به ويژه در نسل هاي جوان خدشه دار كنند.»

هشدار به نفوذ موساد و ضد انقلاب در بسیج

همزمان با این اظهارات فرمانده سپاه تهران، مسئول حفاظت اطلاعات سپاه علی بن ابیطالب (سپاه قم) هم از نفوذ دشمنان در نیروهای بسیج ابراز نگرانی کرده و طی اظهاراتی گفت: «برخی به دلیل مردمی و باز بودن بسیج آن را بی نیاز از حفاظت اطلاعاتی می دانند، این نگاه باید تصحیح شود چرا که نفوذ کردن در بسیج به دلیل سهل بودن آن بسیار اتفاق می افتد و با توجه به مطرح بودن بسیج در لایه های امنیت نظام نیاز به حضور مسوولین حفاظت اطلاعات بسیار محسوس است.»

سرهنگ پاسدارسیدرضا صادقی که در جمع نیروهای سپاه قم سخن می گفت همچنین مدعی شد:» بسیج یک هدف نشاندار برای دشمنان است، سرویس امنیتی موصاد، تیم های عملیاتی را بعد از انقلاب برای اولین بار آموزش داده که متاسفانه از دل بسیج بودند و لذا در نگاهی کارشناسانه باید دانست یکی از راههای ورود دشمنان به نظام، بسیج است.»

وی همچنین در ادامه وجود سپاه قم را دارای کمترین «تعارضات بین مسوولین» برشمرده و افزود:»همراهی فرماندهان، مسوولین حفاظت اطلاعات و نمایندگان ولی فقیه دلیل این مدعاست.»

این اظهارات مسئول حفاظت اطلاعات سپاه قم در شرایطی است که پیش از این در دی ماه سال گذشته سایت ها و همچنین بولتن های داخلی سپاه پاسداران در اخبار مشترکی از «نفوذ ضد انقلاب در پایگاه های بسیج» خبرداده و اعلام کرده بودند که «به تازگی گروهک های ضد انقلاب به هواداران خود اعلام نموده اند که به پایگاه های بسیج نفوذ و کارت عضویت فعال بسیج دریافت کنند».

درهمین راستا 30 فروردین ماه سال جاری نیز مسئول نمایندگی آیت الله خامنه ای در بسیج از «تلاش برخی گروه های منحرف برای نفوذ در بسیج» خبرداده بود. حجت الاسلام محمد کدخدایی همچنین نسبت به نفوذ برخی «طلاب منافق» در بسیج ابراز نگرانی کرده و گفته بود:» در بسيج طلاب باید سعي كنيم از نفوذ برخي از طلاب كه گرايش ضدانقلابي و منافقانه دارند جلوگيري كنيم تا زحمات خالصانه طلاب بسيجي با ايمان و پاك كه در سطوح مختلف نظام مشغول كارند زير سئوال نرود.»

این ابراز نگرانی ها  در حالی است که پیش تر محمدرضا نقدی فرمانده کل بسیج نیز طی اظهاراتی خطاب به بسیجیان اعلام کرده بود که «بسيجيان عزيز به دقت حوادث را رصد كنند، چرا كه فتنه‌هايي كه در آينده پيش روي ماست، پيچيده‌تر است و بايد بدانيم آخرين فتنه آخرالزمان شبيه‌ترين آن‌ها به حقيقت است و پيچيدگي آن حتي با فتنه عميق 88 هم قابل قياس نيست.»

فرمانده بسیج در واپسین روز فروردین ماه امسال با اشاره به «ماهیت مذهبی» مخالفان آینده حکومت مستقر و خودی بودن آنها اشاره کرده وافزود: «علي رغم عمقي كه فتنه 88 داشت و از همه ظرفيت هاي افراد به ظاهر موجه استفاده شد، در صحنه عمل ما با كساني مواجه بوديم كه آشكارا در روز قدس روزه خواري مي كردند، با كفش نماز مي‌خواندند و در ايام سوگواري به شادي و پايكوبي مي پرداختند و شناخت ماهيت آن ها كار سختي نبود، اما در فتنه بعدي شرايط بسيار غبار آلود و تشخيص حق از باطل بسيار دشوار تر خواهد بود و ممكن است با عده اي مواجه شويم كه با نام قرآن و نماز و علاقه ظاهري به عدالت و مهدويت، به مبارزه با ولايت بر خيزند و چه بسا منحرفان با نام صالحين رو در روي انقلاب بايستند.»

سال آینده سال خونینی خواهد بود

این همه در حالی است که 12 اسفندماه سال گذشته فرمانده سپاه صاحب الامر استان قزوین در همایش ناظران شورای نگهبان این استان گفته بود: «ما مسئولیت خطیری داریم، باید مواظب باشیم که این انقلاب به انحراف کشیده نشود، تا چند روز قبل «وحشت‌مان از فتنه بود»، البته فتنه واقعی و عمیقی بود و خداوند متعال عنایت کرد و در سایه مدیریت و صفای وجود موسای زمان، فتنه خاموش شد. همان فتنه در حال ائتلاف با جریان دیگری به نام انحراف است و ریشه هر دو دارد یکی می‌شود و در انتخابات آینده پیچیدگی و سختی از انتخابات قبلی بیشتر است.»

سرتیپ پاسدار سالار آبنوش در اظهاراتش خطاب به ناظرین شورای نگهبان تصریح کرده بود: «ما گروهی داشتیم که با عناوین اصلاحات، دوم خرداد و فتنه که همه یکی بود طرف مقابل ما بودند و امروز چیزی وسط به نام انحراف درست شده که باید با چشمان تیز و ارتباط صاف با خدا از پروردگار مدد بخواهیم زیرا پیچیدگی آنقدر بالاست که تشخیص دادن بسیار سخت است.»

این فرمانده سپاه همچنین سال 1391 را هم سالی خطرناک توصیف وتاکید کرده بود که «اگر نتیجه انتخابات مجلس نتیجه‌ای نباشد که در راستای ارزش‌های ما باشد سال 91 سالی بسیار خطرناک و حتی خونین است به طوریکه صاحب‌نظرانی که قدرت تحلیل دارند و تاکنون مسائل را به درستی پیش‌بینی کردند، بیان داشتند که اگر مجلس بعد مجلس سالمی نباشد سال 91 فتنه، خونین است زیرا با هم می‌جنگیم و جریان انحراف سردرمی‌آورد.»

سالار آبنوش همچنین در ادامه مدعی شده بود که «ریشه جریان انحراف و فتنه یکی است و امروز جریان انحراف دارد افراد کم‌ظرفیت و دارای دو چهره را جذب می‌کند، آنها که از پست و مقام تنزل یافتند و کم‌ظرفیت هستند، شناسایی می‌شوند و اینها اصحاب جریان انحراف هستند و بعضا نیز نشانه‌های جانبازی و سابقه جبهه دارند و یا از خانواده شهدا و ایثارگر هستند.»

پرده آخر نمایش نظام – بهرام رفیعی

2011/05/05

پرسشی که امروز در میان مخالفان و حتی میان موافقان حکومت مستقر در کشور بیش از همیشه تکرار می شود این است که دعوای اخیر بین محمود احمدی نژاد و سیدعلی خامنه ای به کجا می انجامد؟ چرا چنین شد؟ و اساسا چه خواهد شد؟

با جمع بندی مجموعه گفتارها و رفتارهای چهره های حکومتی در دوهفته اخیر و جبهه گیری آنها در مقابل محمود احمدی نژاد به واسطه اختلاف اخیرش با خامنه ای و تاکید همگی بر جملاتی از این دست که «ولایت فقیه اعتبار قانون اساسی است»، «ولایت فقیه به قانون اساسی و مسئولان نظام مشروعیت می بخشد» و «سرپیچی از دستور ولی فقیه خلاف شرع و قانون اساسی است» می توان به این نتیجه رسید که همه اتفاقات اخیر برای فراقانونی جلوه دادن خامنه ای و نشانه هایی از تند کردن گام های او و حامیانش بسوی «حکومت مطلقه فردی» است. درحقیقت این گزینه می تواند محتمل ترین پاسخ برای پرسش اول باشد که؛ دعوای فعلی رهبری با احمدی نژاد به حکومت مطلقه فردی خامنه ای ختم خواهد شد.

نکته ای که میرحسین موسوی از رهبران جنبش سبز که هم اکنون در بند حکومت است در 30 خردادماه سال 88 طی پنجمین بیانیه خود و درحالی که خامنه ای برسلامت انتخابات و حمایتش از احمدی نژاد تاکید می کرد به درستی به آن اشاره کرده بود. مهندس موسوی در آن بیانه خطاب به ملت ایران نوشت: «اینجانب چون به صحنه می نگرم آن را پرداخته شده برای اهدافی فراتر از تحمیل یک دولت ناخواسته به ملت، بلکه تحمیل نوع جدیدی از زندگی سیاسی بر کشور می بینم.»

درحقیقت میرحسین موسوی برداشت درستی داشت و به نظر می رسد که ماجرای حمایت رهبری از دولت محمود احمدی نژاد، کودتای انتخاباتی 88، دستگیری گسترده فعالان سیاسی و مدنی، حذف احزاب منتقد تاثیر گذار و دارای پایگاه های مردمی، حذف مرحله ای هاشمی رفسنجانی، سفر10 روزه و همچنین سفرهای پی در پی خامنه ای به قم و هم اکنون خیز او برای مقابله با دولت برکشیده اش، همگی پرده های یک نمایش است.

در پاسخ به پرسش دوم و پرسش هایی از این دست که چرا چنین شد، تنها گزینه دم دست می تواند این باشد که پیش از این زمانش فرانرسیده بود و به نظر می رسد خامنه ای و نزدیکانش زمان فعلی را بهترین زمان برای رسیدن به حکومت مطلقه فردی و مناسب تر از هر زمان دیگری دیده اند. وگرنه چه دلیلی دارد رهبری که پیش از این در قبال عزل و برکناری وزرا از مصلحت نظام چشم پوشی می کرد یکباره مصلحت نظام را در مخاطره ببنید و در کار قانون(اصول 135 و 136) که عزل یا قبول استعفای وزرا را برعهده ریاست جمهوری گذاشته است دخالت کند؟ توضیح لازم نیست که به اعتقاد نگارنده هم محمود احمدی نژاد ریاستش بر دولت دهم را مدیون کودتای انتخاباتی است اما چرا پس از این همه خون هایی که حکومت مستقر از مردم شریف ایران به ناحق برای اثبات قانونی بودن ریاست جمهوری او بر زمین ریخت، امروز در کارش دخالت و عزل یک وزیرتوسط او را غیرقانونی و خلاف مصلحت جلوه می کنند ؟

در این باره برخی مدام این جمله را تکرار می کنند که عرف و رسم سیاسی در دو دهه اخیر این گونه بوده است که وزرای اطلاعات، کشور، امور خارجه و دفاع و حتی فرهنگ و ارشاد اسلامی با مشورت و صلاحدید رهبری (خامنه ای) انتخاب شوند و به همین دلیل خامنه ای حق دخالت در عزل و برکناری وزیر اطلاعات را داشته است. اما همین دسته از تحلیل گران به این نکته توجه نمی کنند که اگر چنین بود چرا در زمان برکناری مصطفی پورمحمدی (وزیر کشور)، غلامحسین محسنی اژه ای (وزیر اطلاعات)، محمدحسین صفارهرندی (وزیرارشاد اسلامی) و یا منوچهر متکی (وزیر امورخارجه) که اتفاقا هر چهار نفر از نزدیکان و معتمدین خامنه ای بوده اند او واکنشی از خود نشان نداد؟ آیا آن زمان مصلحت نظام در خطر نبود؟

آیا نباید سکوت این چند سال اخیر خامنه ای و نزدیکانش در قبال قانون شکنی های مدام و مداوم احمدی نژاد و تیم همراهش در شهرداری تهران و دولت های نهم و دهم که آمار ریز و درشتش هر روز از سوی مجلس، دیوان محاسبات کل کشور، دیوان عدالت اداری، قوه قضاییه، سازمان بازرسی کل کشور و… منتشر می شود را به حساب این گذاشت که تنها قصد رهبرجمهوری اسلامی «عادی شدن نقض و تخلف از قانون»  و «قانون شکنی» بود؟ و البته رسیدن به این نکته که «قانون اساسی جاری و ساری در کشور پاسخگوی مصلحت نظام نیست».

و شاید رسیدن به این حرف که امروز در میان طیفی از حامیان تندروی خامنه ای رد و بدل می شود که » در طول بیشتر از 20 سال رهبری مقام معظم رهبری ایشان به همه طیفی اعتماد کرد اما نشد، یکی می خواست ریاست جمهوری خودش را مادام العمر کند، دیگری می خواست حاکمیت دوگانه ایجاد کند و فتنه گران اگر می آمدند می خواستند رهبری را تغییر دهند و این آخری که خودمان به او رای دادیم و اعتماد داشتیم هم راه آن قبلی ها را رفت».

پس درحقیقت پیش از این زمان مناسب برای ارایه چنین برداشت هایی فرا نرسیده بود. بی دلیل نیست که یداله جوانی رییس اداره سیاسی سپاه پاسداران در هفته جاری طی سرمقاله اش در هفته نامه صبح صادق نوشت: «حاکمیت در جمهوری اسلامی یگانه و مطلق است» و سپس در ادامه » مطلق بودن»، «غیرقابل تقسیم بودن»، «جامع بودن» و البته «دائمی بودن» را از ویژگی های این حاکمیت برشمرد.

اگر کودتای انتخاباتی را پایان جمهوریت حکومت مستقر قلمداد کنیم، حذف عمدی واژه عزیز و بزرگ «ایران» توسط رییس اداره سیاسی سپاه در تعریفش از نوع حاکمیت و حکومت مستقر ما را با یک تعریف روشن تر از حکومت مد نظر خامنه ای و فرماندهان تحت امرش در نهاد های نظامی همچون سپاه روبرو می کند: «حکومتی اسلامی» که باید «یگانه و مطلق» باشد.

اما در پاسخ به پرسش سوم و اینکه اساسا چه خواهد شد، پاسخ روشن و کوتاه خواهد بود؛ نمایش به پرده آخر خود می رسد و نتیجه روشنش چیزی به جز فروپاشی و سقوط حکومت مستقر نخواهد بود که در طول تاریخ این به مدام تکرار و تجربه شده است.

نام آخرین پرده از نمایش حکومت فعلی «حکومت مطلقه فردی» همراه با ادامه روش های ظالمانه، قرائت جدیدی از «اسلام» و تعریف «خدا گونه گی رهبری» خواهد بود. درست شبیه همان چیزی که میرحسین موسوی نامش را «فرعونیت» گذاشت که «در این راه از دین به صورت ابزار استفاده می شود، همان طور که از زندان ها و سرکوبها و بستن روزنامه ها و تعطیلی بخش عمده ای از قانون اساسی و بی احترامی به حقوق و کرامت ذاتی انسانها بهره برداری می شود… و ما می دانیم که انتخاب این رویکرد جز متلاشی شدن نظام انتهایی نخواهد داشت.»

«آقا» آزرده دل است، احمدی نژاد رازدار

2011/05/03

با اینکه محمود احمدی نژاد بالاخره حاضر شد در جلسه هیات دولت شرکت کند تا رسانه های وابسته به حکومت این طور وانمود کنند که اختلافی بین رییس دولت و رهبرجمهوری اسلامی وجود ندارد، اما حرفهای او و همچنین منصوبان و نزدیکان آیت الله خامنه ای نشان می دهد رابطه رهبر جمهوری اسلامی و رئیس جمهورش همچنان تیره است.

محمدحسین صفارهرندی مشاور کنونی فرمانده کل سپاه پاسداران دیروز طی مراسمی در شهر شیراز با اشاره به اختلافات اخیر بین دولت و رهبرجمهوری اسلامی گفت:»رهبری انقلاب از برخی نامردی‌‌ها آزرده دل است اما شأن رهبری ایجاب می‌کند که وحدت اسلامی را بالاتر از دل‌آزرده خود بدانند.»

وزیر پیشین فرهنگ و ارشاد اسلامی که از سوی محمود احمدی نژاد در واپسین روزهای عمر دولت نهم از وزارت برکنار شد،با تایید ضمنی وجود حاکمیت دوگانه در کشور، افزود:»حضرت آقا با وجود تمام ناملایماتی که دل اهل ولا را به درد می‌آورد، جامعه را به سکوت فرا می‌خوانند و اجازه نمی‌دهند پیش روی چشم‌های نامحرم حاکمیت دوگانه به نمایش گذارده شود.»

سردبیر پیشین روزنامه کیهان همچنین تاکید کرد که » خداوند امامت و ولایت را برای نظامندی شدن فرهنگ قرار داد؛ برای اینکه هر کس مکتبی راه نیندازد تا در دین خدا انحراف ایجاد کند. فرهنگ عمومی باید مبتنی بر نگرش ولایت در جامعه حاکم شود بنابراین هر کس بخواهد حرف‌های من‌درآوردی طرح کند، خودش را در مکتب امامت و ولایت تعریف نکند.»

وی سپس اضافه کرد:»اطاعت از رهبر وسیله‌ای برای شکست نفاق و چند‌دستگی است بنابراین در چنین فضایی کسی نمی‌تواند قهر کند و برای خود دکان جدیدی راه بیندازد. برخی پشت ولایت سنگر گرفته تا اسلام را هدف بگیرند و برخی از حاشیه‌نشینان بزرگان از جاهای دیگری پیام می‌گیرند تا علیه ولایت فقیه حرف بزنند.»

او همچنین با اشاره به اینکه بزرگان کشور باید مراقب حاشیه های خود باشند، تصریح کرد:» بزرگان بدانند اگر کسی روزی از آنان در برابر و تقابل با مرکزیت نظام تعریف کند، شیطان مجسم است.علامت و رمز سلامت ولایت‌پذیری در تبعیت از نظرات رهبری است و کسانی که خودشان را به ولایت منتسب می‌کنند، باید در برابر حرف‌های رهبر کوتاه بیایند.»

هر رهبری نیازمند است

ازسوی دیگرخبرگزاری های جمهوری اسلامی و صدا و سیما، روز و شب یکشنبه در انتشار  سخنان محمود احمدی نژاد در جلسه هیات دولت ،این جمله او را برجسته کردند که» دولت تا آخر پای پرچم ولایت فقیه ایستاده است و وظایف خود را به‌طور کامل انجام خواهد داد….. رهبر معظم انقلاب در طول دوره ریاست‌جمهوری بنده، همواره با روشن‌بینی، هوشمندی و دقت هرچه تمام‌تر کمک، مدیریت و هدایت می‌کنند و دولت همیشه از رهنمودهای ایشان بهره برده و البته هر اختلافی هم در چارچوب اندیشه و نظام ولایت فقیه قابل حل می‌باشد.»»

اما این همه حرفهای محمود احمدی نژاد نبود؛مهمترین بخش از حرفهای رییس دولت  از سوی رسانه ها مورد توجه قرار نگرفت تا اختلاف کمرنگ تر جلوه کند. احمدی نژاد در این جلسه  این را هم گفته بودکه» اعتقاد و باور من این است که یک رییس‌جمهور قوی و مقتدر موجب عزت رهبری، کشور و به‌خصوص ملت می‌باشد. یک رییس‌جمهور قوی می‌تواند بایستد، سپر باشد، دفاع کند، امور کشور را پیش برده و موجب عزت کشور شود. «هر رهبر و مدیر جامعه‌ای نیز نیازمند بازوان پرتوان است»، تجربه تاریخی حاکی از آن است که حتی زمانی که بالاترین شخصیت‌های اعتقادی ما فاقد بازوان پرتوان بودند، اراده و منویات آنها روی زمین باقی ماند و جاری نشد.»

احمدی نژاد در این جملات به دو نقطه قوت یک رییس دولت اشاره و در مقابل بر نیاز «رهبری» به چنین فرد قدرتمندی تاکید کرده است.

وی همچنین در پایان این جلسه درباره دلایل غیبت چندروزه خود نیز گفت که»البته دورکاری و خانه‌نشینی چند روزه دلایلی دارد که این دلایل را در دل خود نگه می‌دارم چون بسیاری از حرف‌ها باید در دل انسان باقی بماند اما از خدای بزرگ می‌خواهم ملت، کشور، رهبر و انقلاب را تا حرکت آخر محفوظ بدارد.»

سابقه دل آزردگی آقا

محمدحسین صفارهرندی در حالی از «دل آزردگی» آیت الله خامنه ای از ماجرای عزل و ابقای حیدر مصلحی خبر می دهد که نزدیکان رییس دولت پیش از این از «دل شکستگی» رهبر جمهوری اسلامی در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال 88 و آن هم به علت توهین به محمود احمدی نژاد خبر داده بودند.

در آن دوره رسانه های وابسته به اصولگرایان به نقل از جعفر فرجی، که او را نماینده محمود احمدی نژاد در دیدار نمایندگان کاندیداها با آیت الله خامنه ای پس از انتخابات 88 معرفی کرده بودند، در شرح این جلسه نوشتند: » آقای طلایی نیک(از فعالان ستاد انتخاباتی محسن رضایی) نزدیک به خروجی در جلو رفتند و به آقا گفتند: آقا در این مدت به بزرگان خیلی توهین شد و شخصیت بزرگان نظام در تلویزیون مستقیماً تخریب شد و…. شما نظرتان چیست؟ آقا در حالیکه داشتند خارج می شدند گفتند: بله، بنده هم مانند همه مردم از تلویزیون برنامه های انتخاباتی را می دیدم. واقعاً وقتی می دیدم درست جلوی دید مردم به رئیس جمهور قانونی کشور مدام می گویند دروغ گو، دروغ گو! دلم می‌شکست.»

«دل شکستگی» رهبر به علت توهین به «رییس جمهور قانونی کشور» در مدتی کمتر از دوسال در حالی به «دل آزردگی»  تبدیل شده است که آیت الله خامنه ای در  ماجرای اختلاف با محمود احمدی نژاد خود را  چند بار «حقیر» خواند.

او شنبه پیش در دیدار با گروهی از مردم استان فارس با اشاره به اختلاف اخیر بر سر ماجرای عزل وزیر اطلاعات گفت:» بنده‌ى حقير هم طبق اصول بنا ندارم در كارها و تصميمهاى دولت وارد شوم. خب، مسئوليتها در قانون اساسى مشخص است؛ هر كس مسئوليتى دارد؛ مگر آنجائى كه احساس كنم يك مصلحتى دارد تفويت ميشود؛ مثل اينكه در همين قضيه‌ى اخير اينجورى بود.»

آیت الله خامنه ای در قسمتی دیگر از همین اظهاراتش نیز گفته بود:» دستگاه بحمداللَّه دستگاه مقتدرى است، مسئولين مشغول كارشان هستند، رهبرى هم كه «بنده‌ى حقير هستم با همه‌ى حقارت»، خداى متعال كمك كرده، ما در مواضع صحيحِ خودمان محكم ايستاده‌ايم. تا من زنده هستم، تا من مسئوليت دارم، به حول و قوه‌ى الهى نخواهم گذاشت اين حركت عظيم ملت به سوى آرمانها ذره‌اى منحرف شود.»

این برای اولین بار نیست که رهبر جمهوری اسلامی با چنین ادبیاتی سخن می گوید. او  بار اول  در جریان اعتراضات دانشجویان نسبت به تعرض خونین لباس شخصی ها و بسیجی ها به خوابگاه دانشگاه تهران در 18 تیر 78  و در زمانی که تهران به صحنه نزاع بین مردم و نیروهای انتظامی و امنیتی تبدیل شده بود، در جمع بسیجیان گفت:» اگر عكس مرا هم آتش زدند و يا پاره كردند، بايد سكوت كنيد. نيرويتان را براى آن روزى كه كشور به آن نيازمند است، براى آن روزى كه نيروى جوان و مؤمن و حزب‏الّلهى بايد در مقابله با دشمن بايستد، حفظ كنيد.»

دوم بار نیز او دوسال پیش در اولین نماز جمعه پس از انتخابات ریاست جمهوری 88 و در زمانی که اعتراضات گسترده مردمی آغاز شده و نیروهای نظامی و امنیتی چندین نفر از معترضان را کشته بودند، در 29 خرداد ماه در زمان دعا و با لحنی گریان گفت:» ای سید ما ، ای مولای ما،ما آنچه باید بکنیم انجام می دهیم؛آنچه باید هم گفت،هم گفتیم و خواهیم گفت. من جان نا قابلی دارم ، جسم ناقصی دارم، اندک آبرویی هم دارم؛ که این را هم خود شما به ما دادید.همه ی اینها را من کف دست گرفتم در راه این انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم کرد ؛ اینها هم نثار شما باشد.»

در هر دوی این موارد نیز پس از  اظهارات آیت الله خامنه ای، ماموران نهادهای نظامی و شبه نظامی همچون سپاه پاسداران و بسیج وارد عمل شدند و کسانی را که موجب شده بودند آیت الله خامنه ای  اظهاراتی از این دست بیان کند «ضد انقلاب» خواندند و سرکوب کردند.

در روزهای اخیر نیز علاوه بر شدت گرفتن انتقادات مقامات ارشد سپاه پاسداران و بسیج از محمود احمدی نژاد و نزدیکانش، نشریات داخلی این نهادهای نظامی هم اختلاف دولت و رهبر بر سر عزل و ابقای وزیر اطلاعات را تلاشی برای «دو قطبی کردن» حکومت جمهوری اسلامی خوانده  و اعلام کرده اند که نزاع پس از این تحت عنوان «انقلابی با ضد انقلاب» صورت خواهد گرفت.