Posts Tagged ‘بهار یکتا’

سلسله موی من و این همه تجاوز! بهار یکتا

2011/06/17
رویکرد حاکمان جمهوری اسلامی در پدیده ها و آسیبهای اجتماعی نیز مانند همان رویکردی است که به مسایل سیاسی دارند، » توطئه و تهاجم دشمنان فرضی».

 

با گذشت روزها از جنایت رخ داده دریکی از باغات حومه اصفهان و اظهار نظرهای گوناگونی که در خصوص علت این جنایت شده است، نکته ای که بیش از همه خودنمایی می کند، توجیه مقامات قضایی و مسئولان امنیت و انتظام کشور استکه در سخنرانی ها و مصاحبه های مختلف بهایی را که به عدم » رعایت شئونات اسلامی و حجاب» می دهند بمراتب بیشتر از ورود غیرقانونی به حریم خصوصی، اذیت و آزار، تجاوز و تعدی است.

نگاهی به رویدادهای سه دهه حاکمیت جمهوری اسلامی و عدم رعایت حریم خصوصی بر خلاف نص مسلم اصول اسلامی و قانونی، بی شک نتیجه ای جز این به همراه نخواهد داشت که مسئولان امنیتی کشور بجای فراهم آوردن فضایی امن برای شهروندان تمام نیروی خود را برای کنترل مسایلی بکار گیرند که در تعاریف مطرح از کشورداری و امنیت ربطی به نهادهای دولتی و حکومتی ندارد.

وقتی نیروهایی بنام لباس شخصی، امنیتی، حزب الله و … می توانند در پوشش حمایتی نیروهای انتظامی به خانه علما، مراجع و فعالان سیاسی و فرهنگی حمله کنند، زمانی که شخصیتهای مطرح در برابر انظار عمومی و در ملا عام مورد هتک حرمت و اهانت قرار می گیرند، وقتی نواده بنیانگذار جمهوری اسلامی در برابر شخصیتهای طراز اول سیاسی و رهبری جمهوری اسلامی مورد هتاکی و بی احترامی قرار می گیرد و کسی در جامعه شاهد واکنشی در خور با چنین افرادی نباشد، بی شک اولین نتیجه آن «عادی شدن» جرم در جامعه است.

بر اساس نص صریح قانون اساسی، مواد 23، 25 و 28 حریم خصوصی افراد محترم و غیر قابل تعرض است اما متاسفانه تاکنون در تدوین قوانین این مساله کمتر مورد توجه قرار گرفته با » رویکرد عرفی» و در بیشتر موارد » برداشتهای فردی» حریم خصوصی افراد نادیده انگاشته و » عمل قانونی» بر اساس «نگاه های شخصی» اعمال شده است.

شاید بتوان رخدادهای دو سال اخیر را گسترده ترین نقض حقوق فردی و تعرض به حریم خصوصی افراد از سوی مقامات حکومتی، نیروهای امنیتی و ضابطان قضایی محسوب کرد. آنجا که بدون هیچ مجوز و حکم قضایی » حریم خصوصی»  مسئولان بلند پایه، فعالان سیاسی، شخصیتهای برجسته و شهروندان نادیده انگاشته و با تهاجم شبانه به خانه ها و جمع آوری خصوصی ترین وسایل از قبیل » آلبوم های خانوادگی» ضبط  و توقیف می شود و «زن مسلمان محجبه» توسط کارگزاران حکومت اسلامی، کشف حجاب می شود. با چنین عملکردی از جانب حکومت چگونه می توان انتظار داشت، دیگران برای حریم خصوصی حرمتی نهند؟

کالبد شکافی آسیبهای اجتماعی نیازمند بررسی عوامل و متغیرهای گوناگونی چون بافت فرهنگی، شرایط اقتصادی، حالات روحی و روانی و …. است. اما با یک رویکرد ساده جامعه شناختی، می توان گفت در زمانی که متولیان امنیت و انتظام شهروندان در برابر انظار عمومی » حریم شکنی» می کنند، نمی توان از جامعه انتظار داشت برای قانون احترامی قائل باشند.

انتشار گسترده اخبار و تصاویر بی حرمتی نیروهای انتظامی به شهروندان بخصوص » زنان» در جامعه اسلامی، الگویی است که برای رفتارهای اجتماعی به جامعه ارایه داده می شود. وقتی به هر بهانه ای، حل هر مشکل سیاسی و اجتماعی گره می خورد به » حجاب زنان» و «پوشش شهروندان» نمی توان انتظار داشت در دل شب در حومه شهری در باغی دور افتاده افرادی که » اراذل و اوباش» خوانده می شوند، قصد قانون شکنی نکنند و حریم خصوصی افراد را محترم دارند.

«اراذل و اوباشی» که به کوی دانشگاه هم حمله کرده اند و جنایات «کهریزک» را آفریده اند. همانهایی که در زندانهای ولایت سر زندانیان سیاسی را بارها در توالت فرو برده اند، همانها که بر دست و پای زندانیان بیمار زنجیر بسته اند. همانها که زندانی سیاسی جانباز را ساعتها در سرمای زمستان و گرمای تابستان برهنه در زندان اوین نگاه داشته اند. کسانی که دین پژوه زندانی را که از درد به خود می پیچید کتک زدند و سرش را به دیوار کوبیدند. «اراذل و اوباشی» که در برابر چشم خانواده ها فرزندان آنان را می ربایند. همانها که هر چه خواسته اند تاکنون با حمایت «امدادهای غیبی» و «نیروهای ماورایی» کرده اند و کسی متعرضشان نبوده است.

**********

با نگاهی گذرا به اظهارات مقامات و مسئولان در می یابیم که در منظر دولتمردان و رهبران سیاسی  کشور «مردم» موجوداتی  چون » فتنه گر» » منحرف» » اغتشاشگر» » اراذل و اوباش» » خس و خاشاک» » الهام گرفته از غرب» » تحت تاثیر رسانه های مبتذل» » مانکن» » فریب خورده» و …… هستند. در فهم سیاسی حاکمان کشورنمی گنجد که » انسان» انسان است و وظیفه حکومت نگاه برابر به تمامی شهروندان است و با » انگ زدن» به مردم نمی توان گناه » بی کفایتی» حاکمان را کاهش داد. مردم چه در مقام یک شهروند عادی و چه در مقام مامور و مسئول اگر قانون در جامعه حاکم نباشد، همان گرگ درنده ای است که دیگری را می درد. حکومتها تشکیل می شوند و انسانها از بخشی از حقوق فردی خود را به حاکمان واگذار می کنند که برای آنان منادی جامعه ای امن باشند نه عاملی برای ناامنی و اضطراب.

جنایت و تجاوز، قتل و تعدی در متمدن ترین کشورهای دنیا هم رخ می دهد ولی در هیچ گزارش و مستندی تاکنون مشاهده نشده که از ارتکاب کنندگان جرم با چنین القابی یاد شود که در جمهوری اسلامی به » شهروندان عادی» اطلاق می شود. واقعیت ارتکاب جرم را باید پذیرفت و توجیه «عوامل ارتکاب جرم» و تقلیل دادن آن به فاکتورهای دست چندم نه تنها نقشی در اصلاح آسیبهای اجتماعی و کاهش جرایم ندارد، بلکه منجر به جری تر شدن قانون شکنان و مجرمان می شود.

رویکرد حاکمان جمهوری اسلامی در پدیده ها و آسیبهای اجتماعی نیز مانند همان رویکردی است که به مسایل سیاسی دارند، » توطئه و تهاجم دشمنان فرضی». دشمنانی که در آن سوی مرزها نشسته و فقط می خواهند بی کفایتی حکومت اسلامی را به اثبات برسانند! داشتن پیش فرضهایی که آنان را از داشتن نگاهی علمی و واقع بینانه به پدیده های اجتماعی باز می دارد.

بعنوان مثال مصرف مشروبات الکلی، با گذشته سه دهه از برپایی نظام اسلامی و ممنوعیت خرید و فروش و مصرف مشروبات الکلی طی دو سال گذشته بر اساس آمار، علت اصلی بسیاری از تصادفات رانندگی مصرف مشروبات الکلی است! و پلیس ویژه «تست تنفس» انجام می دهد. در هر محفل و مجلسی که با حضور خشونت بار نیروهای انتظامی بر هم می خورد مقادیر زیادی از مشروبات الکلی کشف می شود، در هر فروشگاهی و سوپرمارکتی بهترین مارک این مشروبات با قیمت مناسب در اختیار شهروندان است.

واقعیتی که مسئولان سیاسی و فرهنگی کشور باید بپذیرند این است که برخلاف باور اولیه آنها که اگر فقط » یک ساعت برنامه رادیویی » در اختیار داشتند، می توانستند جامعه را از بی بند و باری نجات دهند، اینک با دهها کانال تلویزیونی، رادیویی، هزاران مرکز فرهنگی، دهها هزار سخنرانی و سمینار و کنفرانس و ….. هنوز ناهنجارهایی اجتماعی بیداد می کند. میزان فساد و فحشا، آمار تجاوز و تعدی، مصرف مواد مخدر، دزدی و سرقت نه تنها کاهش نیافته، افزایش نیز یافته و اینک حریم امنی برای خانواده هایی که هیچگاه بطور سنتی درگیرچنین مسایلی نبودند نیز وجود ندارد.

باید بپذیریم که حکومتداری در دنیای مدرن نیازمند ملزوماتی است که «نظام مقتدر ولایت» فاقد آن است. دانش و بینش دولتمردان و آگاهی آنان از مسایل روانشناختی و اجتماعی ضروری ترین ویژگی است که متاسفانه مسئولان طراز اول ما فاقد آن هستند. گره زدن همه مسایل و مشکلات کشور به توطئه و برنامه ریزی دشمن و بی اعتنایی به عوامل اصلی که چیزی جز بی کفایتی و ناآگاهی مسئولان در اداره امور جامعه نیست، نه تنها راهگشا نمی باشد بلکه جامعه بحران زده امروز را آبستن بحرانهای پیچیده تری خواهد کرد.

وقتی فرض مسلم هر » تجاوز و تعدی» به زنان » پوشش و بدحجابی» است، و بجای محکوم کردن متهمان، «قربانیان» مورد پرسش قرار می گیرند، چگونه می توان از مسئولان امنیتی و انتظامی کشور توقع داشت بدنبال برطرف کردن زمینه های جرایم اجتماعی برآیند؟ در حکومتی که در سی و دومین سال برپایی اش هنوز » چند تار موی زنان»  بحران ساز است چگونه می توان انتظار جامعه ای امن داشت؟ وقتی گشتهایی بنام » ارشاد» مردم را نسبت به انجام ناهنجاری های اجتماعی جری می کند و با تعرض به زنان و دختران جوان تا سالها بذر کینه و نفرت از » قانون» را در دل آنها می کارد. وقتی بجای کار فرهنگی و افزایش تعداد سینماها و گردشگاه ها و ایجاد اشتغال و صدها ضروریات دیگر، مدل موی جوانان و پوشش آنها مساله می شود، نباید خیلی تعجب کرد که میزان جرایم اجتماعی روز به روز افزایش یابد و مجرمان بی محاباتر از گذشته به ارتکاب جرم بپردازند.

Advertisements

وحدت زنانه – بهار یکتا

2010/08/30
این روزها در عرصه رسانه ها دو خبر شانه به شانه هم پیش می روند. یکی از وحدت می گوید و اصول و تعاریف مختلفی که از آن می شود و عرصه را آنقدر تنگ می کند که فقط گروهی خاص با » اصول» تعریف شده را در بر می گیرد و دیگری حرکت منسجم، متحد و هماهنگ زنان در اعتراض به ماده 23 لایحه حمایت از خانواده که نشان از بلوغ و بالندگی حرکت زنان برای مطالبات خود در کشور است که نه تنها زنان از طیفهای مختلف در داخل که زنان خارج از کشور را هم در بر می گیرد.
در اوج بحران سیاسی در حالی که در بازی مردان که مدعی فرهیختگی و قدمت در عرصه سیاست هستند، هر روز شاهد انگی و حذفی هستیم، زنان با همه اختلاف نظرشان در مسایل سیاسی، برداشتهای فقهی، روشهای اجرایی و …. گرد هم می آیند و بر یک هدف که حذف ماده 23 لایحه حمایت از خانواده است، پافشاری می کنند. اجلاس ویژه تشکیل می دهند، بحث می کنند، به دیدار رییس مجلس می روند، نامه نگاری می کنند و از تمام اهرمهای موجود که زیبنده یک نظام دمکراتیک است بهره می جویند تا خواسته خود را جامه عمل پوشانند.
شاید وقتی سال گذشته پیش از انتخابات جنجالی ریاست جمهوری در انبوه اخبار و تبلیغات انتخابات، خبر تشکیل ائتلاف اسلامی زنان با حضور نمایندگان فکری و سیاسی از کلیه جناحها بر خروجی خبرگزاری ها قرار گرفت، کسی باورش نبود که این تشکل دراین سالی که در تاریخ سیاسی ایران در تلاطم و بحران بی سابقه بوده است، بتواند زنان را گردهم آورده و مطالبات خود را از مجاری تعریف شده، بیان نماید.
این تشکل به رغم همه اختلاف نظرهایی که داشته و دارد بر یک دیدگاه متحد است  و بر این باور است که »  تفكر واپس گرايانه نسبت به زنان » مانع از  تحقق خواسته ها و مطالبات آنان در طی تاریخ سی سال حکومت اسلامی شده است.

از فائزه هاشمی تا مریم بهروزی، از معصومه ابتکار تا رفعت بیات، سهیلا جلودار زاده و ابتهاج …. همه گرد هم آمدند تا یک صدا اعلام کنند، قوانین مربوط به زنان با نیازهای فعلی جامعه همخوانی ندارد و زنان در لابه لای قوانین مصوب مجلس مردان له می شوند و خواسته هایشان نادیده انگاشته می شود و حقوقشان پایمال.

این مختصر نه در پی نقد لایحه حمایت از خانواده است و نه خواستار عدم ثبت ازدواج موقت. این مباحث را باید به اهلش وا گذاشت که در وانفسای قربانی کردن حرمت و حیثیت انسانها و ذبح همه اصول اخلاقی و دینی، رخصت دهد به  مردانی که به برکت احادیث خود ساخته، مدعی عدالت شوند و به جای یک همسری، چهار همسری پیشه کنند.  چه فرقی می کند ثبتش کنند بر تکه کاغذی یا با صلواتی غائله را ختم کنند.

مگر زنی با سند مهریه مهمور به مهر بی مهر و امضای چهار شاهد و آن همه دفتر و دستک حقی دارد که حالا آن زنی که » صیغه ای » خواندنش.  مگر انسانیت در این وادی تعریفی دارد که ما در پی احقاق حق زن و خانواده ایم.
وقتی عدالت معنایش این است که شاکی در حبس باشد و متشاکی بر تریبون ملی.  وقتی عدالت خود را در کریدورهای دادستانی انقلاب نشان می دهد و یک روی دیگرش را می توان در سکوت و خلوت شبهای زندانیان رجایی شهر و اوین و …. دید. وقتی عدالت آن می شود که مادری در انتظار خبری از فرزندش سعی صفا و مروه اش را به اوین تا دادستانی خلاصه کند.  وقتی عدالت همه خود را کهریزک به رخ می کشد و کوی دانشگاه می شود بهانه ای برای اشک » حاکم عادل»، بگذار مردانی که در روز از اقامه عدل عاجزند، مدعی عدالت در شبهایشان باشند.

اما این مقال در پی این است که » وحدت عملی » زنان را به رخ جامعه مردان بکشد. وحدتی که شکل نگرفت مگر بر یک اصل: » احقاق حق زن» و این شد فصل مشترک همه شکافها، اختلافات و تفاوتها.

اینک زنان از راست سنتی تا روشنفکر لائیک، در داخل و خارج همه یک حرف دارند و حول یک محور گرد هم آمده اند، » حقوق زنان». همان گمشده سالهای مبارزه.

در همین حال مردان هر روز تمامی صفحه ها روزنامه و رسانه ها را به اشغال خود در آورده اند و آوای وحدت سر می دهند. مردان عرصه قدرت همه روز حبلی برای وحدت می بافند از جنس ولایت فقیه و اصول نامشخص تعریف نشده، هنوز دستی بر آن نرسیده، تار و پودش از هم می درد.

به بهانه وحدت و جذب حداکثری، همین اقل مانده بر جای را هم ریشه می کنند و هیچ کس را بر نمی تابند که مبادا نوری بتابد بر تاریکخانه ای که بر پایه رعب و وحشت بنا کرده اند.

شاید زمانه بر این باشد که مردان را الگو گیرند از زنان در عرصه وحدت. همه  اصول تعریفی خود از وحدت را وانهند و   فقط به » حق انسان» بر گردند و حول این حبل متین گرد آیند که بی شک شاهد این همه نزاع بی برنده نخواهیم بود.

اگر حق انسان بشود حبل متین، دیگر شاهد آباد شدن قبرستانها نخواهیم بود. اگر حق انسان بشود اصل، دیگر زندانی از فرط درد به خود نمی پیچد. کودکی در کنار کابین برای در آغوش کشیدن پدر دربندش اشک نمی ریزد. زید آبادی از حق مرخصی بهره مند می شود و سحرخیز و باستانی به مرخصی استعلاجی می آیند. اگر حق انسان شناخته شود، داوود سلیمانی به جای تبعید بر سفره افطار می نشست این ایام. اگر حق انسان ملاک وحدت شود، دانشجویان بجای کلاس درس مهمان حبس نبودند. شاید نوری زاد هم داشت، روایت فتحش را برای سالگرد دفاع مقدس آماده می کرد. علی جمالی هم کودک چهار ماه اش را در آغوش داشت. هنگامه شهیدی هم نمی خواست برای دفاع از وکیلش، دفاعیه بنویسد.

اگر حق انسان بشود حبل متین، گمان نرود کسی مهمان حسینیه ای شود برای شعرخوانی و دیگری بر سفره افطاری بنشیند که به نام علی و به کام معاویه گسترانده اند. اگر حق انسان بشود، حبل وثیق بی شک مردان خدا در شب قدری که به نام مولای عدالت نام نهاده اند، در کنار خانواده هایشان قران نیاز بر سر می گیرند و بک یا الله می گویند.

زنی در برابر “حکم خدا” – بهار یکتا

2010/08/12
روزی که فریده و سجاد دست به قلم بردند تا از دنیا بخواهند به یاری مادرشان بیاید، باورشان نبود که بدست خود مادر را در فشار و تنگنای بیشتر می گذارند و تن نحیف او را که پنج سال است در کنج زندانی نمور یارای ایستادن ندارد به دستهای پر توان زندانبان می سپارند تا با ضرب و شتم و کتک وادارش کنند تا در برابر دوربین آشنای سیمای نفاق بنشیند و به زبان خود به » جرم ناکرده ای» اقرار کند.

سکینه محمدی زنی از دیار من است. زنی که در سیمای محجوبش می توان رنج تبعیض، بی عدالتی و ظلم را خواند. زنی که پنج سال است به جرمی که خود معترفش نیست به حبس برده اند و ماههاست در انتظار سنگسار.

فرزندانش وحشت دارند که بگویند، چه سرنوشتی در انتظار مادر است و فقط اکتفا می کنند که «شرایط خطرناکی» است. آنها جوانتر از آنند که بدانند، حکم سنگسار چیست؟ حکمی که حاکمان جمهوری اسلامی اصرار دارند با بزرگنمایی اش ، چهره ای خشن از دین را در برابر جوانان و نوجوانان این مرز وبوم به نمایش گذارند. همانها که سالهاست از هیچ تلاش فرو گذار نکردند تا مردم را دسته دسته از دین خدا بیرون برند. همان دینی که افتخار منجی اش این بود که «فوج فوج» مردم به دین «محمد» در می آیند.

فریده و سجاد دست یاری دراز کرده بودند از ایرانیان و همه انسان دوستان خواسته بودند به شبهای تار بی مادری آنها پایان دهند. امید بسته بودند که نامه ها و پیامها به یاری مادر در بندشان می آید. بر این باور بودند که مادرشان » کاری» نکرده که سزاوار چنین مجازاتی باشد.

نمی دانستند که مادر را به مسلخ می برند. گرگان در لباس آدمیت، زن نحیفیی را که سالهاست فریاد می زند بر بی گناهی خود، به زور و ارعاب بر همان صندلی همیشگی » تواب سازی» می نشانند. کاغذ به دستش می دهند و دوربین در مقابلش می کارند تا معترف شود که زمین صاف است.

سجاد گفته بود که تاب دیدن مادر را ندارد که پس شیشه کابین ملاقات التماس می کند و از او می خواهد که کاری بکند و صدایش را به گوش جهانیان برساند. او که خواسته بود حق فرزندی ادا کند، نامه ها نگارش کرده بود به صدر وذیل نظامی که خود را اسلامی خوانده است. همان نظامی که به نام خدا می خواهد مادری را سنگسار کند. نامه هایش همه بی نتیجه مانده بود. دست نیاز به سوی مردمی فرای مرزها دراز کرده بود. اما باورش نبود که این حاکمان، با مادرش چنین می کنند.

سجاد در زمانی که مادر تن به «شلاق» داده بود، او را تنها نگذاشته بود، چگونه می تواند شاهدی باشد بر فریادهای مظلومیت مادری که پنج سال به هر زبانی گفته است بی گناهم و اگرسهوا گناهی کرده ام، شرمسار و توبه ناکم.
سکینه محمدی هم شب گذشته، در اولین شب ماه رمضان، ماه رحمت و مغفرت،  می شود سوژه ای برای سیمای رهبری که پس از شکست از اعترافات » جنگ نرم» و » انقلاب مخملی»،  زنی را بر صندلی اتهام بنشانند و وادارش کنند که در برابر دیدگان دهها میلیون نفر اعتراف به جرم کند. اعتراف به نام دین. همان دینی که خدایش » ستارالعیوب» است و در توبه اش به روی همه باز. آن هم در این روزها که درهای آسمانش را گشوده بر همگان.
سکینه هم می شود سوژه 20:30 تا درس عبرتی شود برای دیگران که دست یاری برای بیگانگان دراز نکنید و همه چیز را بسپارید به «ولی عادلی» که بر مسند حکومتی به نام «خدا» تکیه زده . همو که پیشتر وقتی ناامید از همه جا در زندانی از سرما به خود می لرزید، گریان گفته بود که در حکومت اسلامی، اشک از دیدگان کسی فرو نمی ریزد. چه صادق بود این » علی» که در حکومتی که او به نام » اسلام» بر پا می کند، اشکها خشک شده اند و از دیدگان » خون» می بارد.

فخرالسادات محتشمی پور: تاج زاده در موقع مناسب با مردم سخن خواهد گفت

2010/03/17

بهار یکتا

جرس: فخرالسادات محتشمی پور در کنار مرقد امام رضا(ع) و در حالی که همسرش تاج زاده را همراه دارد باز هم صدایش شاد نیست و می گوید که احساس دوگانه ای دارد. شادی زاید الوصف از آزادی مصطفای دربندش و غم دربند بودن عزیرانی که دراین روزهای پایانی سال در کنج زندانها در انتظار بازشدن درهای سنگین آهنین اوین هستند.
بالاخره پس از روزها شلوغی و ازدحام خانه کوچک، ولی پرمهر تاج زاده، نوبت به جرس رسید تا بتواند دقایقی با فخری محتشمی صحبت کند و ضمن تبریک صمیمانه آزادی پیروزمندانه این آزاده سرافراز، گپی دوستانه با او داشته باشد. فخری را هیچگاه نمی توان بیکار و آرام یافت. پس وعده اینکه یک ساعت دیگر تماس بگیرید را پشت گوش انداخته و منتظرش می شوید تا کارش را تمام کند و پاسخگوی جرس باشد.
با انرژی و محکم سخن می گوید و از همه کسانی که از دیروز با  در بسته خانه اش روبه رو بودند ، عذر خواهی می کند. می گوید تنها چیزی که به نظرش آمده این است که بهمراه تاج زاده به زیارت امام هشتم بیاید تا از کنار مرقد این امام معصوم برای پیروزی هر چه زودتر تمام زندانیان دعا کند.
از صمیم قلب خواستار آزادی همه کسانی است که به ناحق و بدون هیچ جرمی ، صرفا از سر» سوء تفاهم» ماههاست مهمان زندانها هستند. بر این باور است تا آخرین نفر این افراد از زندان بیرون نیاید، این درخواست همچنان بقوت خود باقی است. همه یک صدا، همه یک خواسته:» آزادی همه زندانیان رویدادهای اخیر در این هفته پایانی سال 88.»
و او به زیارت جدش رفته تا او را شفیع قرار دهد تا دل شکسته خانواده های زندانیان دربند، منصوری، سلیمانی، میردامادی، زیدآبادی، باستانی و …….. با آمدن عزیزشان بر سر سفره سبز نوروز شاد شود.
محتشمی آزادی تاج زاده را «مزد » صبر و استقامت مصطفی می داند و بر این باور است که خداوند رحمان دعای همه دوستان را در حق آنان مستجاب کرد که اینک او می تواند به اتفاق همسرش به مهمانی امام هشتم بیاید.
ازاینکه دیگر نامش با خانواده های زندانیان نیست و از مراسم دعا و ختم قران و نذر و… آنان چند روزی است دور شده، ناراحت است. آن را فرصت و غنیمتی می دانست که از آن بهره ها برده بود.
از خانواده مسعود باستانی می گوید که این هفته آخرین ملاقات را با او داشتند و در ایام تعطیل نمی توانند، به دیدار عزیزشان بروند. از میردامادی می گوید که دارد رکورد دار زندانیان می شود. از منصوری که در زندان هم برای زندانیان مادری و خواهری می کند و امید دارد تا سفرکوتاه زیارتی اش به آخر برسد، آنها در خانه هایشان باشند.
از همه می خواهد که دعا برای بازگشت آرامش به کشور را سر سفره های سبز هفت سین از یاد نبردند. از خدا بخواهند، که اوست» مقدر» هر چیز که کشور را به آبادانی و آرامش رهنمون کند.
فخری محتشمی از همه مردم می خواهد که دعا کنند که کشور دیگر چنین روزهایی را بخودش نبیند. روزهایی که فرزندان این آب و خاک بی هیچ گناهی به حبس رفتند. جوانانشان را در خون غلتاندند، قلمهایشان را شکستند و نگذاشتند حتی بر این همه مصائب آزادانه اشک بریزند و مویه کنند.
همسر تاج زاده بر این باور است که شرایط ایجاد شده پس از انتخابات، بهترین فضا را برای متمایز کردن جریان اصیل اصولگرایی از افراطیون تند رو که بقای خود را در بحران می جویند فراهم کرد. وی امید وار است که اصولگرایان اجازه ندهند که بار دیگر سکان کشور بدست آنان بیفتد.کسانی که فقط می خواهند با خشونت و افراطی گری به خواسته های خودشان برسند.
او می گوید: آزادی تک تک زندانیان اولین شرط بازگشت آرامش به کشور است. حتی اگر یکی از این افراد بیگناه در زندان بمانند، هنوز این درخواست به جای خود باقی است. وی اظهار امیدواری می کند که در این چند روز باقی مانده از سال، همه تلاشها برای آزادی این افراد و بازگرداندن آنان به خانه هایشان فراهم شود.
و سرانجام اواز تاجزاده می گوید که پس از نه ماه به کانون گرم خانه اش بازگشته است. او که در این چند روز میزبان همه کس از همه جا بوده است.هر کسی می خواسته بنوعی از این » اسوه صبر و استقامت» تقدیر کرده باشد.
از او می پرسم که تاج زاده را چگونه دیدی پس از این همه وقت، می گوید که همان تاج زاده پیشین با همان آرمانها و ایده های قبلی ولی مصمم ترو محکم تر. براین باور است که این چند ماه شناخت تازه ای ازدشمنان جمهوری اسلامی پیدا کرده است و بزودی نتیجه آن را با مردم به گفت و گو می نشیند.
فخری محتشمی در مورد زمان مرخصی تاج زاده می گوید که هیچ چیز مشخص نیست. همانگونه که آزادیش را نمی توانستیم پیش بینی کنیم. حتی نمی دانم برای چند روز در مرخصی است. آیا فردا به سراغش می آیند؟ تا آخر تعطیلات است یا ….؟ فقط می دانم که الان هست. او می خواهد چند روزی در محیط گرم خانواده از لذت بودن پدر در کنار فرزندانش لذت ببرد و شاید برای همین است که تاجزاده پاسخگویی ها را به کمی بعدتر موکول کرده است.
محتشمی معتقداست حتما تاج زاده در موقع مناسب با مردم سخن خواهد گفت و نقطه نظراتش را با آنان در میان می گذارد. او می گوید ما که بیش از نه ماه صبر کرده ایم، چند روز دیگر خیلی زمان طولانی نخواهد بود.
باور اینکه مصطفی تاجزاده مشروط به مرخصی آمده باشد، دور از ذهن است. هر کس تنها شناخت مختصری از او داشته باشد می داند که او کسی نیست که زیر بار شرطی ناعادلانه برود. او که زندان را با طیب خاطرپذیرفته بود وحتی برای بیرون آمدن هم تلاش نمی کرد.
به فخری می گویم پس حالا که تاج زاده نمی خواهد مصاحبه کند، عیدی بدهید از مشهد مقدس. می گوید: برای همه ایرانیان در داخل و خارج سال خوب، پر از امید و امن آرزو می کنم. از همه می خواهد که خویشتن دار باشند؛ وجه ممیزه سبزها با مخالفین. و عقلانیت را سرلوحه همه کارهای خود قرار دهند و احساسات خود را کنترل کنند تا به اهداف خود برسیم.
صدای تاجزاده را می شنوم که در کنار حرم امام رضا با همسرش سخن می گوید. می دانم که حتی از ادب یک خبرنگار سمج هم به دور است که بخواهد حتی لحظه ای از این اوقات شیرین این زوج را بگیرد، ولی اشتیاق به دانستن بیشتر در مورد اوضاع فعلی، امید به شنیدن شاید خبری خوش مرا تا اینجا می رساند که خلوت آنان را با یک گفت و گوی کوتاه صمیمانه بشکنم.
با امید به آزادی همه آزادگان دربند، آنان را در کنار حرم یار تنها می گذارم. تا تنظیم این گفتگو وخبر آزادی بهزاد نبوی، آذر منصوری و سعید لیلاز و حسین نورانی نژاد، این امید در دل زنده می شود که دعای آنان در کنار حرم امام رضا(ع) مستجاب شده است.

عرب سرخی نمی خواهد به هر قیمتی از زندان آزاد شود

2010/03/13

بهار یکتا

شبکه جنبش راه سبز(جرس): مریم شزبتدارقدس،همسر فیض الله عرب سرخی در گفت و گویی با جرس آخرین وضعیت این آزاده دربند را تشریح کرد و بار دیگراظهار داشت که توان پرداخت وثیقه اعلام شده را ندارد.
مریم قدس که ماههاست همچون دیگر همسران آزادگان در بند بار مسئولیت خبررسانی را در کنار همه فشارهاو وظایف دیگرمتحمل شده، می گوید: با همه اشتیاقی که برای آزادی همسرم دارم ولی نمی خواهم عرب سرخی در شرایطی کنار ما باشد که خانواد ه های زیادی هستند که نه توان پرداخت  وثیقه های سنگین را دارند و نه از پشتوانه های حمایتی و دوستان متعدد ما برخوردارند.
مریم قدس می گوید که احساس عذاب وجدان و شرمندگی می کند وقتی می بیند که خانواده های زندانی این چنین برای تهیه سند برای آزادی عزیزانشان در مضیقه هستند. او می خواهد که همه زندانیان شب عید در کنار خانواده هایشان باشند.
او آرام و صمیمی است . در صدایش نه افسردگی دیده می شود و نه خستگی از این همه رنج. صدایی که همه نشانه قلبی مطمئن و پرامید است به فردایی روشن. فردایی که عرب سرخی ها در کنار همه مردم درایرانی سبز، به استقبال نوروزمی روند.
مریم قدس در خصوص ودیعه همسرش می گوید که روز دوشنبه به آنان اطلاع داده شد که برای آزادی عرب سرخی باید سندی را تحویل دهند، ولی هیچ اشاره ای به میزان آن نشد.
وی  می گوید :سند خانه شخصی مان در گرو بانک است و توان تهیه سند را ندارم، اما دوستان زیادی اسناد خود را برای ارائه به دادستانی در اختیار گذاشتند که نهایتا یکی از سندها را به دادستانی بردیم.
مریم قدس می افزاید که قاضی صلواتی بدون اینکه حتی سند را برای کارشناسی بفرستد، به ارزیابی آن پرداخت و اظهار داشت که این مبلغ کافی نیست! و شما باید سندی به قیمت یک میلیارد تومان تهیه کنید!
همسر عرب سرخی بدون هیچ جروبحثی از دفتر کار قاضی صلواتی خارج می شود و براین باور است که وقتی ما توان پرداخت نداریم، حاضر نیستیم که دیگران را به زحمت بیندازیم!
وی از صحنه ای که در دادسرای انقلاب دیده می گوید، زن جوانی که برای آزادی همسرش با التماس از قاضی صلواتی درخواست می کرد که مبلغ کمتری را طلب کند، ولی قاضی با لبخند او را حواله می داد که برود و سندی قیمتی تر را بیاورد.
مریم شربتدارقدس معتقد است که ما نباید زیر بار چنین درخواستهای ظالمانه ای برویم. وی با همه علاقه مندی که برای آزادی و مرخصی همسرش دارد، می گوید حاضر نیست که زیر بار دین دیگران برود.
وی می گوید در گفت و گو باآقای عرب سرخی هم ایشان تاکید داشته اند که کسی را به زحمت نیندازید و من همینجا هستم مگر اینکه ترتیبات دیگری اتخاذ شود.
همسر عرب سرخی از همه دوستانی که طی این مدت با محبت و توجه خود تلاش کردند تا این دوران سخت کمی برای آنان آسانتر شود، سپاسگزار است ولی می گوید که آقای عرب سرخی نمی خواهد به هر قیمتی از زندان بیرون بیایند.
او می گوید که حتی از زندان با او تماس گرفته اند که حالا هر جوری هست 700 یا 800 تایی جور کند تا عرب سرخی در روزهای بهاری فروردین مهمان اوین نباشد، ولی این زن وشوهر هر دو هم عقیده اند که نباید زیر چنین ستمی رفت.
مریم قدس خبر ازاستیناف به دادگاه تجدید نظر می دهد و می گوید که شش سال حبس و این همه فشار و سختی برای خادمان انقلاب کمی دور از ذهن است!! پس اگر مجازات اینان چنین است، سهم خائنان را چگونه خواهند داد؟!
وی از ملاقاتهای چهارشنبه هر هفته می گوید که همه سهمش یک ساعت است در کنار شنود و دو دوربین. اما با همه اینها وی ابراز خرسندی دارد ازاینکه این همه روزهای سخت بی خبری سپری شده و اینک حداقل از سلامت همسرش مطلع است.
او حتی از بازجوها و زندانبانها و همه راضی است. زندانبان هایی که حالا آنقدر مهربان شده اند که در مهمانی خانوادگی عرب سرخی ها، حتی میوه و چای هم برای پذیرایی تهیه می کنند! مریم هم مثل، مهدیه همسر زیدآبادی خوشحال است که  حداقل می داند هر چهارشنبه می تواند همسرش را ببیند و صدایش را گاه گاهی بشنود. گویی همه با این وضعیت خو گرفته ایم، خشنودی به حداقلها.
مریم شربتدار قدس که روزی از نگرانی بیماری همسرش بی تاب بود حال  از روحیه بسیار بالای عرب سرخی می گوید و براین باوراست که تحمل ماهها زندان حتی توان جسمی او را تقویت کرده و بسیار سرحال است.
او از ورزشهای عرب سرخی در اوین می گوید که زبانزد هم سلولی هاست و از اراده ای که با حبس و تحقیر و شکنجه ذره ای از آنچه حق می داند عقب نشینی نکرده است.
اینک با آزادی تاج زاده ، عرب سرخی با کیان تاج بخش و میردامادی هم سلول است. به گفته مریم قدس، کیان تاج بخش هم امروز یا فردا با قید وثیفه 500 میلیون تومانی آزاد می شود.
میردامادی و عرب سرخی که به جرم سالها خدمت اینک مهمانان اوین هستند، کمی فرصت دارند که اوقاتی را با هم بگذرانند و این همه سالها را مرورکنند تا ببینند کجای کار اشکال داشت که فرزندان انقلاب و خادمان در زندانند و آنان که مردم از زبان و عملشان آسایش ندارند، مقرب.
عرب سرخی عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ازتیرماه سال جاری تاکنون در زندان بسر می برد، یک بار بدلیل مقاومت در برابر بی قانونی های ماموران امنیتی ستاد کودتا در زندان اوین، مورد ضرب و شتم قرار گرفته و به بیمارستانی متعلق به یکی از نهادهای نظامی در شمال غربی تهران منتقل شده است.
در تنها دادگاهی که برای وی برگزار شده، به جرم اقدام علیه امنیت کشور و تبلیغ علیه نظام به شش سال حبس محکوم شده است.
و مریم قدس از شب آزادی تاجزاده هر شب با فرزندانش به خانه تاج زاده می رود که او نشانی از عرب سرخی به همراه دارد و می تواند گویای خاطراتی از هم سلولی خود باشد. دیشب ساجده، که دلنوشته هایش به پدردربند دل هر خواننده ای را خون می کند، نامه ای را که برای هم بندی پدرش نوشته بود در حضور همه مهمانان خواند و به او تقدیم کرد که» زندان را بی‌هیبت و آبرو کردی مرد
و ساجده از اینکه می دید عارفه سفر کرده ازدیاری غریب اینچنین برای دیدن پدر خوشحالی می کند، در شادی اوغرق شد وشاید در آن لحظات یادش نبود که پدر خودش هنوز مهمان اوین است.
امشب همه با هم امن یجیب را همراه با ساجده ها می خوانیم، تا شاید اجابت شود همانگونه که  دو شب پیش ساجده وقتی هنوز آیه امن یجیب را به انتها نرساند ه بود، آزادی مصطفی اجابت شد. ایستاده و سربلند. آزاده و رها.
تسبیح نامها هنوز در دستان ساجده ها هست و  می چرخد. به نام همه‌ نام‌های بلند. به نام همه‌ بزرگی ها. به نام همه‌ اسم‌های اعظم خدا. به نام همه‌ مردان. نام بعدی محسن است و مهدی و حسین. و شاید روزی فیض‌الله. او دارد تسبیح می گرداند با  چشم‌های پر از عشق و دلهایی پر امید آمین  بگوئید !