Posts Tagged ‘اوین’

اسامی و مشخصات ۱۲۲ زندانی سیاسی بند ۳۵۰ اوین

2011/08/28
جرس: اسامی و مشخصات کامل ۱۲۲ زندانی سیاسی از مجموع بیش از ۲۰۰ زندانی حاضر در بند ۳۵۰ اوین است.

 

بیش از ۲۰۰ زندانی سیاسی هم اکنون در بند ۳۵۰ اوین نگهداری می‌شوند. (این آمار مربوط به پایان مرداد ۱۳۹۰ است.) تعدادی از زندانیان شب گذشته بمناسبت عید فطر آزاد شدند.
به گزارش کلمه، از این تعداد بیش از ۱۲۰ نفرشان از دستگیر شدگان حوادث پس از انتخابات و حامی جنبش سبز هستند. سایر زندانیان، وابسته به گروههایی همچون انجمن پادشاهی و گروههای مستقل حقوق بشری، سازمان  مجاهدین خلق و … هستند. برخی از این زندانیان  قبل از انتخابات و برخی نیز بعد از انتخابات بازداشت شده‌اند. تعدادی از اتباع خارجی نیز با اتهامات سیاسی در این بند زندانی هستند.
بند ۳۵۰ زندان اوین که در انتهای ساختمان بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات قرار دارد، در واقع در سطحی پایین‌تر از دیگر بندهای اوین قرار دارد.

به گزارش کلمه، این بند در گذشته به بند کارگری معروف بود و در آنجا زندانیان سیاسی و مالی در کنار هم نگهداری می‌شدند، اما وقتی تعداد بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات به تدریج بیشتر شد و در این بند علاوه بر تعدادی از زندانیان سیاسی که از گذشته در این بند بودند، روز به روز بر تعداد زندانیانی با اتهاماتی چون تبلیغ علیه نظام، اقدام علیه امنیت ملی از طریق اجتماع و تبانی، توهین به رئیس‌جمهور و توهین به رهبری افزوده شد، رفته رفته زندانیان مالی از بند ۳۵۰ رفتند؛ شاید برای اینکه باید شرایط یک زندان کاملا امنیتی برای این افراد فراهم می‌شد.

این زندانیان در واقع همان معترضان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری، روزنامه‌نگاران، فعالان دانشجویی، فعالان حقوق بشر، دانشجویان و … بودند که با حکم‌هایی از یک سال تا دوازده سال زندان در این بند نگهداری می‌شوند. برخی از این زندانیان، درست در چند روز بعد از انتخابات دستگیر شده‌اند و تعدادی نیز از دستگیر شدگان ۲۵ بهمن سال ۱۳۸۹ و تجمعات پس از آن محسوب می‌شوند. چند تن از زندانیان این بند نیز محکوم به اعدام هستند.
خیلی زود بند ۳۵۰ زندان اوین، این بزرگترین بند زندانیان سیاسی کشور، در شرایطی فوق امنیتی قرار گرفت. زندانیانی که در گذشته در این بند از حق تماس تلفنی برخوردار بودند، کمی بعد از این حق محروم شدند. آنها در ابتدا می توانستند هر روز یک یا دو دقیقه با خانواده شان تماس بگیرند اما چیزی نگذشت که آنها از همین حق هم محروم شدند. وضعیت ملاقات زندانیان این بند نیز، همانند دیگر زندانیان زندان اوین، در ابتدا از الگوی آیین نامه سازمان زندانها تبعیت می کرد و زندانیان به جز هفته ای یک بار ملاقات کابینی در روزهای دوشنبه هر هفته، می توانستند ماهی یک بار خانواده هایشان را به صورت حضوری ملاقات کنند. اما کمی بعد این حق نیز از آنان سلب شد و دادن اجازه ملاقات حضوری منوط به موافقت دادستان تهران شد.
خانواده های زندانیان تا مدتی برای اخذ این اجازه به دادستانی تهران مراجعه می کردند و برگه ملاقات حضوری را از جعفری دولت آبادی، دادستان تهران، دریافت می کردند. اما بعد از مدت کوتاهی دادستان تهران همین حق را نیز از تعدادی از زندانیان سلب کرد و امکان ملاقات حضوری زندانیان سیاسی با خانواده هایشان محدود و محدود تر شد؛ تا اینکه در این روزها تقریبا تعداد بسیار اندکی از زندانیان سیاسی – آن هم تحت نظارت دادستان تهران و با نامه کتبی او، و بعد از ماه ها انتظار – قادرند زندانی شان را به صورت حضوری ملاقات کنند.

در حال حاضر، فضای امنیتی سنگینی بر سراسر این بند حاکم است، تا جایی که همه سلول های این بند از زندان اوین به دوربین های مداربسته مجهز شده است و رفتار زندانیان شبانه روزی کنترل می شود؛ به شکلی که «زندان در زندان» برای زندانیان این بند ساخته شده است. در این بند همواره نیروهای امنیتی حضور دارند و رفتار زندانیان را کنترل می کنند و اجازه استفاده از هر گونه مرخصی برای این زندانیان توسط همین بازجوها صادر می شود. به واقع می توان گفت – برخلاف صریح قانون – این بند از زندان اوین این روزها در واقع به طور غیر مستقیم توسط وزارت اطلاعات اداره می شود و مسئولان زندان هیچ آزادی عملی برای اجرای آیین نامه سازمان زندان ها در این بند ندارند.

 

evin_350

 

چهارده ماه زندان بدون مرخصی برای جواد علیخانی، دانشجوی زندانی بند ۳۵۰ اوین

2011/08/24

جواد علیخانی، دانشجوی زندانی محبوس در زندان اوین، ۱۴ ماه است بدون مرخصی در بند ۳۵۰ به سر می‌برد. این در حالی است که بر اساس آیین‌نامه سازمان زندان‌ها، همه زندانیان هر ماه حق برخورداری از مرخصی و هر دو هفته یکبار حق استفاده از ملاقات حضوری را دارند.

به گزارش خبرنگار کلمه، این دانشجوی ۳۱ ساله رشته دامپزشکی دانشگاه شهید چمران نخستین بار اواخر مهرماه سال ۸۶ به همراه پنج تن از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه اهواز بازداشت شد و مدت ۱۱ ماه را بلاتکلیف در بند عمومی زندان سپیدار اهواز گذراند.

خانواده علیخانی که در شهر کرج ساکن هستند، در تمام این مدت برای ملاقات با وی این راه را می پیمودند و با وی ملاقات می کردند.

وی در شهریور ۸۷ با قید وثیقه از زندان آزاد شد اما سه ماه بعد با حکم دادگاه به پنج سال زندان محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدید نظر به سه سال کاهش یافت. این دانشجو در ۱۶ آذر ماه سال ۸۸ به دو ترم تعلیق در دانشگاه محکوم شد و به خاطر فعالیت و نوشتن مقالات انتقادی و شرکت در تجمعات اعتراضی پس از انتخابات، به دستور ماموران وزارت اطلاعات برای گذراندن ادامه محکومیت به زندان سپیدار اهواز بازگردانده شد، که پیگیری‌های خانواده موجب شد او پس از چهار ماه سرانجام به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شود.

وی تاکنون و بعد از ۱۴ ماه حبس در این زندان از مرخصی استفاده نکرده و خانواده با پیگیری‌های مکرر تنها توانسته‌اند او را چند بار در زندان اوین به صورت حضوری ملاقات کنند.

مهدی خزعلی: شرایط بند ۲۰۹ و۲۴۰ زندان اوین فاجعه‌بار ‌است

2011/08/15

دکتر مهدی خزعلی، پزشک و نویسنده و منتقد سیاست‌های جمهوری اسلامی پس از ۲۶ روز اعتصاب غذا در زندان اوین، شامگاه شنبه (۲۲ مرداد / ۱۳ اوت) آزاد شده است. آقای خزعلی، ۲۷ تیرماه، ساعت ۳ بعد از ظهر رو‌به‌روی ساختمان وزارت اطلاعات ایران بازداشت شده بود. بازداشت آقای خزعلی به استناد حکم جلبی صورت گرفت که ۵ روز قبل از دستگیری به ۶۰ میلیون تومان قرار وثیقه تبدیل و پرداخت شده بود.

مهدی خزعلی قرار است به اتهام «توهین به مهدوی کنی» محاکمه شود. او شرایط روحی دیگر زندانیان بند ۳۵۰ اوین را خوب توصیف می‌کند و می‌گوید: «بند ۳۵۰ زندان اوین، آزادترین جای ایران است.»

دویچه وله: بعد از آزادی، وضعیت جسمی  شما به خاطر اعتصاب غذا در زندان آیا به حالت عادی برگشته؟ در حال حاضر وضع جسمی شما چه‌طور است؟

مهدی خزعلی: کاهش وزن زیادی داشتم. دو روز آخر هم دچار افت فشار خون شده بودم. الان حال من خوب است و از بابت اعتصاب غذا مشکلی ندارم. ولی بابت برخوردی که هنگام دستگیری با من شد، پا روی گردن من گذاشته بودند، هنوز صدمه گردن پابرجاست و باید تحت درمان قرار بگیرم.

آیا بالاخره مشخص شد چرا شما را با «حکم بازداشت تاریخ گذشته»، دستگیر کرده بودند؟

عبیر من این است که، آقایان وزارت اطلاعات فکر می‌کنند مسائل مملکت بچه‌بازی است. آقایان باید بدانند که دوره بازی با مسائل مملکت، گذشته است. می‌دانستند که من وثیقه سپرده‌ام و حکم بازداشت منقضی شده است. آن‌جا هم به آن‌ها تذکر دادم. بازپرس هم نوشت و حق را به ما داد. آقایان گفتند، «ما می‌خواستیم فقط گفت‌وگو کنیم ولی چون شما در سایت خود نوشتید، فردا به وزارت اطلاعات می‌روم، کفر ما درآمد و با تو این کار را کردیم.» فکر نمی‌کنم اگر کفر یک نفر از وزارت اطلاعات دربیاید حق داشته باشند او را به انفرادی ببرند و با او این‌کارها را بکنند. به‌خصوص که در مدت این ۲۷ روز یک بازجویی هم از من صورت نگرفت؛ نه برای تحقیق و نه بررسی. این که من را زندانی کردند، فقط برای اذیت کردن بود.

در طول این مدت یک بازجویی هم نداشتم برای این‌که آن فرد اطلاعاتی جرئت نمی‌کند بنشیند و صحبت کند. چون حرفی برای گفتن ندارد. از وزیر اطلاعات هم می‌خواهم تخلف رفتار این افراد با من را بررسی کند و با  این افراد جدی برخورد کنند. این افراد مشخص هستند و من هم شکایت خواهم کرد.

من یک نمونه هستم. خیلی‌های دیگر هم گرفتار رفتار بچه‌گانه ماموران وزارت اطلاعات شده‌اند. الان با صراحت صحبت می‌کنم، چون هنگام دستگیری به آن‌ها تذکر دادم که تخلف می‌کنند. به آن‌ها گفتم کار شما آدم‌ربایی است و من آبروی شما را خواهم برد. پای شکایت خود هم ایستاده‌ام و آن‌ها به مجازات اعمالشان خواهم رساند.

پس قصد دارید شکایت خود را پیگیری کنید؟

بله، قطعا، شکایت را به دادسرای نظامی خواهم داد. پیگیری خواهم کرد که چرا ماموران وزارت اطلاعات چنین تخلفی، آن هم با این شدت انجام داده‌ند. به زور من را داخل ماشین قرار دادند، صورت من را کف ماشین گذاشته بودند و یک مامور پای خود را روی گردن من گذاشته بود. قبلا، حتی اگر من خارج از کشور بودم هم زنگ می‌زدند و من خودم به اوین می‌رفتم. این‌بار هم که خودم رفتم. اگر من این مطلب را در سایت می‌نویسم برای این است که فردا جایی مثل روزنامه ایران، مثل دفعه قبل که یک ماه در سلول انفرادی بودم به دروغ ننویسد، «مهدی خزعلی هنگام خروج از کشور دستگیر شد.» در حالی‌که من در محل کار خود بودم و به من تلفن زدند، گفتم، «الان وقت ندارم» و ساعت یازده هم خودم به پلیس امنیت مراجعه کردم.

خیلی‌ها دوست دارند درباره شرایط زندانیان سیاسی که الان در زندان اوین زندانی هستند، بیشتر بدانند. درباره جایی که خودتان در این مدت بودید و وضعیت دیگر زندانیان بفرمایید.

در زندان اوین دو قسمت وجود دارد. یکی بازداشتگاه ‌۲۰۹  و بازداشتگاه ۲۴۰ که در اختیار وزارت اطلاعات است. یکی هم بند ۳۵۰ اوین که در اختیار سازمان زندان‌ها است و زندانیان سیاسی عمدتا در این بند هستند. برخورد پرسنل سازمان زندان‌ها در بند ۳۵۰ اوین مودبانه است. زندانیان، فضای بند ۳۵۰ زندان اوین را به فضایی با نشاط تبدیل کرده‌اند. بند ۳۵۰ اوین دانشگاه است.

اما بند، ۲۰۹ و بند ۲۴۰ زندان اوین، فاجعه‌بار ‌است. به نظر من به گوسفند هم ظلم می‌شود اگر در بند ۲۰۹ و ۲۴۰ نگه‌داری شود. خودشان آن را به سلول تعبیر می‌کنند اما در را که باز می‌کنید، می‌بینید فضایی ۱متر و ۶۰ سانتیمتر در دو متر، یک توالت کثیف و متعفن آن وسط است. قطعا دستشویی دفتر کار من از آن سلول بزرگ‌تر است. پنجره ۲۰ در ۲۰ روی در را هم می‌بندند تا زندانی حتی از هوای راهرو هم محروم باشد. فکر می‌کنم این‌گونه رفتار با افراد دون شان انسانی است. اگر ما انسان باشیم، هم‌نوع خود را در چنین جایی قرار نمی‌دهیم.

در ابتدای بازداشت من در چنین جایی بودم، بعد از آن به یک سلول دو متر در دو متر، در بند ۲۰۹ منتقل شدم. آن‌جا دو نفر بودیم. یک قاچاقچی مواد مخدر کنار من آوردند و بعد یک نفر دیگر را به اتهام بهایی بودن به این سلول آوردند. در آن فضا، پتویی به عرض ۷۰ سانتیمتر را پهن کرده بودم. به هم‌سلولی خودم گفتم این ۷۰ سانتیمتر پتو، امپراطوری گسترده من است و قدرتمندتر از کسانی هستم که سپاه و ارتش و بقیه چیزها را در اختیار دارند.  چون من در این ۷۰ سانتیمتر پتو از آن‌ها نمی‌ترسم ولی آن‌ها از من می‌ترسند که من را زندانی کرده‌اند و نگران صحبت کردن من هستند.

 بچه‌هایی که در ۲۰۹، ۲۴۰ و بند ۳۵۰ زندانی هستند بسیار استوارند. من در میان ۲۰۲ نفر از هم‌بندهای ۳۵۰، حتی یک‌بار تزلزل ندیدم. بسیار با نشاط هستند. با هم‌دیگر زندگی جمعی زیبایی دارند. با هم کار می‌کنند. با هم ظرف می‌شورند. با هم غذا می‌پزند. نام بند ۳۵۰، دانشگاه ۳۵۰ است. به تعبیر من، آزادترین جای ایران بند ۳۵۰ زندان اوین است.

به‌نظر شما شرایط امنیتی حاضر که معلوم نیست افراد به چه علت دستگیر می‌شوند، چه‌طور محاکمه می‌شوند و خیلی چیزهای دیگر درباره زندانیان ناروشن است، تا کی می‌تواند ادامه پیدا بکند؟ قوه قضاییه ایران از ناروشن بودن این فضا چه نفعی می‌برد؟

قوه قضاییه نفعی نخواهد برد. اگر یک نفر حتی یک ساعت بلاتکلیف و نامعلوم آن‌جا بماند به زیان قوه قضاییه و به زیان کشور است. هر کس بخواهد حکومت کند، اگر قوه قضاییه به انحراف و انحطاط کشیده شود، قطعا آن حکومت آسیب خواهد دید.

مثلا آقای حسن یونسی فرزند وزیر اطلاعات سابق، در جوار ما بود و به اتقاق ما می‌آمد. آقای حسن یونسی وکیل است، او را ۳ ماه به عنوان «عجز از تودیع وثیقه» نگه‌داشته‌اند. ایشان وثیقه داشته است ولی به او اجازه نمی‌دهند وثیقه بگذارد. تعبیر من از این‌گونه رفتارها، «مانورهای متقلبانه دستگاه قضایی» است. قضات باید بررسی کنند، چرا دستگاه قضایی برای نگه داشتن زندانی باید به «مانورهای متقلبانه دستگاه قضایی» متوسل شود؟

ممنونم از وقتی که در اختیار ما گذاشتید. در پایان اگر صحبت ناگفته‌ای مانده بفرمایید.

امیدوارم این آقایان یاد بگیرند، هر چند احکامی که صادر می‌کنند، هیچ مبنایی ندارد و ظلم کلی است و به تعبیر برخی کیلویی است، اما لااقل ظاهر این احکام را رعایت کنند. وقتی فیلم دادگاه خسرو گلسرخی را می‌بینم، می‌گویم ای کاش ما هم می‌توانستیم یک چنین دادگاهی داشته باشیم، بتوانیم حرف بزنیم، یک فیلم‌بردار باشد و قاضی که روبه‌رو‌یمان نشسته، ظاهر آیین دادرسی را حفظ کند.

من به زودی محاکمه خواهم داشت، اولین جلسه دادگاه ۵ شهریور خواهد بود. امیدوارم این دادگاه علنی باشد. علنی بودن دادگاه به این معنی نیست که همسر من در دادگاه حضور داشته باشد، دادگاه علنی یعنی این‌که کسی بتواند از جلسه دادگاه فیلم‌برداری کند و خبرنگاری در دادگاه حضور داشته باشد تا بعدا چیز دیگری نگویند.

قرار است این‌دادگاه برای بررسی چه پرونده‌ای برگزار شود؟

۵ شهریور تاریخ دادگاه پرونده قبلی من، مربوط به سال ۸۸ است. پرونده جدید مربوط به «اهانت به آقای مهدوی کنی» است. در واقع بهانه بازداشت غیر موجه اخیر، «اهانت به آقای مهدوی کنی» است.  آقای مهدوی کنی باید توبه کند. از ایشان نخواهم گذشت. می‌خواستند درغیبت من و با نگه‌داشتن من در در سلول انفرادی از آقای مهدوی کنی در جامعه بت بسازند. امیدوارم موفق نشوند.

آن بتی که شما می‌خواهید بسازید، او را محور وحدت کنید و به دور او طواف کنید، برای شما معجزه نخواهد کرد. من به خاطر آقای مهدوی کنی در زندان بودم.

 

 

قتل زندانیان سیاسی، بیش از همیشه – مسعود بهنود

2011/06/17

مرگ هدی صابر، 52ساله در زندان اوین، یک هفته بعد از آن که هاله سحابی یک زندانی پنجاه و چند ساله دیگر، در زمان مرخصی از زندان جان باخت، هر چند ماموران امنیتی مانع از اجتماع داغداران آنان و اطلاع رسانی در داخل کشور شدند، حادثه ای بزرگ برای حکومتی است که می کوشد ایران را کاملا دور از تظاهرات و اعتراض هائی جلوه دهد که منطقه خاورمیانه را در میان گرفته و در چند کشور عربی با تغییر حکومت مواجه کرده است.

هدی صابر در چهارمین روز از اعتصاب غدائی که برای اعتراض به کشته شدن هاله سحابی بدان دست زده بود، درگذشت در حالی که به شهادت دیگر زندانیان سیاسی اوین، بهداری زندان از مداوای وی خودداری کرده و حتی «وی را ضرب و شتم کرده اند».

به طور معمول و بنا به سابقه، در زندان های جمهوری اسلامی با اعتصاب عذای زندانیان با شدت و خشونت برخورد می شود، حتی در مورد زندانیان عادی هم اعتصابیون به عنوان «تخلف از مقررات زندان» به سلول های انفرادی منتقل می شوند، جائی که باید باور کنند کسی نگران جانشان نیست و جائی که گاه از آن زنده به در نمی آیند.

حکومت جمهوری اسلامی و طراحان و مجریان آن چه «زندان درمانی» نام گرفته در این سال ها توانسته اند از چند حادثه مشابه که در ارتباط با زندان ها رخ داده، عبور کنند و نه اعتراض های مردمی مانند یمن برایشان اتفاق افتد و نه حتی حوادثی مانند آن چه بعد از کشته شدن یک طلبه در تهران رخ داد که به نظر تاریخدانانی مانند احمد کسروی موجد جنبش مشروطیت شد.

محمد ملکی که سابقه طولانی زندان در جمهوری اسلامی را در پرونده خود دارد اظهار عقیده کرده که «حکومت طبق یک برنامه جوانانی مثل صابر و هاله را شهید می کند» و کم نیستند ناظرانی که چنین نظری دارند و این حوادث را اجرائی شدن یک طرح از پیش اندیشیده برای از میان بردن ناراضیانی میانه رو تفسیر می کنند.

بنا به شهادت 64 زندانی اوین، هادی صابر وقتی با درد شدید سینه به بهداری زندان فرستاده می شود در بازگشت به سلول خود فریاد زده که نه تنها معالجه ای در کار نبوده که او را در بهداری زندان ضرب و شتم کرده اند. دادستان کل کشور گرچه اعتصاب عذای هدی صابر را رد کرده اما گفته این پرونده ابهام هائی دارد. خانواده صابر خواستار رسیدگی به شکایتشان از سازمان زندان ها شده اند اما فعالان حقوق بشری معتقدند تنها با نظارت بازرسان معتبر که از سوی سازمان های بین المللی اعزام شوند می توان اطمینان یافت که اطلاعات درستی منتشر می شود.

بتواره اطلاعاتی
سعید حجاریان معاون پیشین وزارت اطلاعات و تئوریسین اصلاحات که خود توسط نیروهای دست راستی ترور و فلج شده است، همزمان با قتل های جمعی دگراندیشان ایران تندروهای هوادار جمهوری اسلامی را کسانی لقب داد که بتواره هائی می سازند و بر آن اساس دست به اسلحه می برند. به نوشته وی یکی از این بتواره ها باور این نکته است که تاریخ تکرار می شود و بر این اساس می کوشند از تکرار حوادث پیشین ایران [مانند انقلاب] یا جنبش های منطقه [مانند آن چه هم اینک در خاورمیانه به راه افتاده] جلوگیری کنند.

عزت الله سحابی رییس شورای فعالان ملی مذهبی چند ماه پیش از درگذشت همزمان با دستگیری دکتر ابراهیم یزدی دبیرکل نهضت آزادی در مصاحبه ای گفت علت سخت گیری به شخصیت های ملی مذهبی، در حالی که آن ها اعتقادی به انقلاب و برکناری نظام ندارند وحشتی است که حکومت دارد. آن ها از ملی مذهبی ها می ترسند چون از میزان محبوبیتشان خبر دارند و ما را آلترناتیو می بینند.

دست کمی بخشی از سیستم اطلاعاتی کشور که به تندروهای دست راستی معروف اند برپایه چنین تصوراتی در اواخر دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی طرح «محو روشنفکران سکولار» را با قتل سعیدی سیرجانی نویسنده و محقق ناراضی در زندان کلید زدند و بعد از آن فشار یک پارچه بر روشنفکران صاحب نام وارد آوردند. در پائیز سال 1374 ماموران وزارت اطلاعات کوشیدند 21 نویسنده و شاعر و روزنامه نگار را، هنگامی که سوار بر اتوبوسی به ارمنستان سفر می کردند، در گردنه حیران از ارتفاع به زیر اندازند. عملی که به تصادف نافرجام ماند.

سه سال بعد مجریان همان طرح ها، در حالی که به روی کار آمدن محمد خاتمی و انجام اصلاحاتی در سیستم اطلاعاتی، قدرت خود را از دست رفته می دیدند، طرح قتل چهار تن [پروانه و داریوش فروهر، محمد مختاری و محمد جعفر پوینده] را به اجرا رساندند. در اعلامیه وزارت اطلاعات ضمن اعتراف به انجام این فتل ها توسط کارمندان این وزارت خانه گفته شد آن ها «خودسرانه» بدین کار دست زدند. نام های دیگری از میان درگذشتگان مشکوک در همان سال 77 مطرح گردید این گمانه را تقویت کرد که فهرست بلندتر از آن چهار نفر بوده، دست کم محمد شریف و احمد میرعلائی و پیروز دوانی نیز از زمره همین افراد به حساب آمدند.

با فاش شدن ماجرای قتل های زنجیره ای، سعید اسلامی [امامی] قائم مقام پیشین وزارت اطلاعات به عنوان نفر اول آن گروه خودسر دستگیر شد. او عامل اصلی قتل سعیدی سیرجانی در زندان بود که خود در یک سخنرانی عمومی به این کار اعتراف کرد. سعید امامی چنان که اعلام شده است در زندان خودکشی کرد اما هوادارانش ادعا کرده اند که وی به دست گروه دیگری در زندان جمهوری اسلامی به قتل رسیده است.

یک سال بعد گروه های همفکر با عاملان قتل های زنجیره ای، با ترور سعید حجاریان مشاور توسعه رییس جمهور که به او تئوریسین اصلاحات لقب می دادند گردونه را به حرکت آوردند. در تحلیل های سیاسی کوشش برای قتل سعید حجاریان را انتقام گیری و پاسخ به «قتل سعید امامی» اعلام کنند. سعید عسگر عامل ترور حجاریان هرگز از عمل خود ابراز ندامت نکرد و بعد از مدت کوتاهی هم از زندان نجات یافت.

نجات یافتگان و کشته شدگان نامدار
در سال های پایانی دولت اصلاحات، و در حالی که انبوه اصلاح طلبان در زندان بودند دو تن از پرسروصدا ترین این زندانیان که دست به اعتصاب غذا زده بودند درست در زمانی که به خطر مرگ نزدیک می شدند با شرایطی از زندان آزاد شدند و مدتی بعد امکان یافتند که از کشور هم خارج شوند محسن سازگارا و اکبر گنجی در چند سالی که از آمریکا به مبارزه با جمهوری اسلامی مشغولند کمتر از دوران اعتصاب غذا و شرایط زندان خود گفته و نوشته اند.

اما پر صداترین قتل های در زندان های جمهوری اسلامی مربوط به کشته شدن زهرا کاظمی عکاس خبرنگار ایرانی – کانادائی بود که هنگام عکس برداری از خانواده زندانیان سیاسی در جلو محوطه زندان اوین به دستور سعید مرتضوی دادستان تهران دستگیر شد و چند ساعت بعد توسط مرتضوی و دو مامور زندان بازجوئی می شد و آزار بسیار دیده بود. فردای آن روز جسد وی در حالی که به نظر پزشک قانونی جسمی سخت به سرش خورده بود، درگذشت.

انعکاس جهانی ماجرای قتل زهرا کاظمی در زندان اوین و در حالی که با حضور اصلاح طلبان در مجلس، موضوع آن در جلسه علنی قوه مقننه هم مطرح شد و نام سعید مرتضوی دادستان وقت تهران به عنوان عامل اصلی به میان آمد، از جمله ترورهای پرهزینه ای بود که به حساب جمهوری اسلامی نوشته شد. این ماجرا به جز تیرگی شدید روابط ایران و کانادا، به پایمردی دولت اوتاوا جریان تازه ای به محکومیت های جمهوری اسلامی در مجامع بین المللی داد اما دادگاهی که برای محاکمه عاملان این ماجرا تشکیل شد، اما عاملی معرفی نشد و عقوبتی در کار نبود.

با شکست اصلاح طلبان در انتخابات 1384 خبرهای جسته و گریخته حکایت داشت که تندروهای سیستم اطلاعاتی که گاه از آنان به عنوان «نیروهای خودسر» یا «اطلاعات موازی» یاد می شد به کار سابق خود بازگشته اند. خبری که هیچ گاه به طور رسمی تائید نشد اما زندانیان سیاسی سال های اخیر فاش کرده اند که همان چهره هایی که در جریان رسیدگی به قتل های زنجیره ای برکنار و حتی زندانی شده بودند، به کار خود بازگشته اند و دوباره زندانبانی و بازجوئی فعالان سیاسی و اجتماعی را به عهده گرفته اند.

بعد از آن ماجرا و همزمان با اعتراض های گسترده مردم به تقلب در انتخابات که از خرداد 1388 آغاز شد، افشاگری های اینترنتی عکس و تفصیلات برخی از زندانبانان و بازجویان آشنا برای فعالان سیاسی را هنگام تیراندازی به مردم در هنگام تظاهرات آرام خیابانی نشان می داد. اما حادثه بزرگ تر زمانی بود که پرده از بازداشتگاه کهریزک و کشته شدگان در آن جا برداشته شد.

پرونده تجاوز و کشتار در کهریزک زندان غیراستاندارد جنوب تهران که در زمانی پنج هزار نفر از تظاهر کنندگان تهرانی را در خود گرد آورد هیچ گاه با تائید دستگاه های حکومت روبرو نشده بود تا زمانی که رهبر جمهوری اسلامی فرمان تعطیل آن را صادر کرد اما همچنان سعید مرتضوی و سردار رادان فرمانده نیروی انتظامی تهران و بخشی از فرماندهان نظامی بر سر مسئولیت اعزام زندانیان به اردوگاه مرگ اختلاف یافتند و سرانجام این پرونده هم به جائی نرسید و سعید مرتضوی که به عنوان متهم شماره یک از وی یاد می شد توسط رییس جمهور به سمت دبیر ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز منصوب شد.

فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر در آخرین اعلامیه خود از گروهی از فعالان سیاسی ناراضی که در زندان ها و بازداشتگاه های ایران جان باخته اند یاد کرده است که از میان آن ها این عده، بعد از بازگشت جناح راست به دستگاه اجرائی و در طول ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد کشته شده اند: اکبر محمدی، ۱۳۸۵، زندان اوين؛ ولی الله فيض محمدی، شهريور ۱۳۸۵ زندان اوين؛ زهرا بنی يعقوب، مهر ۱۳۸۶ بازداشتگاه بسیج همدان؛ ابراهيم لطف اللهی، دی ۱۳۸۶ زندان سنندج؛ عبدالرضا رجبی، مهر ۱۳۸۷، زندان رجايی شهر؛ امير حسين حشمت ساران، اسفند ۱۳۸۷ زندان رجايی شهر، اميدرضا ميرصيافی، فروردين ،۱۳۸۸ ، زندان اوين؛ امير جوادی فر، محسن روح الامينی و محمد کامرانی، تابستان ۱۳۸۸ در بازداشتگاه کهريزک و غلامرضا بيات، مرداد ۱۳۸۹، بازداشتگاهی در کامياران.

مرگ های مشهور در زندان
با بررسی تاریخچه مرگ های سیاسی در زندان بعد از اعدام های دهه شصت که فهرست بلند بالائی از اعدام یا کشته شدگان موجود است نام های مشهوری وجود دارد که هرگز راز مرگ آن ها گشوده نشده است، از آن جمله اند شکرالله پاکنژاد، سعید سلطانپور، دکتر مظفر بقائی، حسین فردوست، سعیدی سیرجانی و آخرین آن ها هاله سحابی و هدی صابر. این ها همه کسانی هستند که حکمی برای اعدامشان وجود نداشته و هرگز معلوم نشده که چگونه کشته شده اند.

محققانی از کسانی نیز به عنوان جان به در بردگان از مرگ در زندان یاد می کنند که از آن جمله اند: عباس امیرانتظام سخنگوی دولت موقت، محمد ملکی اولین رییس دانشگاه تهران، طاهر احمد زاده فعال سیاسی و استاندار اول خراسان در جمهوری اسلامی و فرج سرکوهی دبیر مجله آدینه .

اگر تاریخچه قتل های سیاسی در زندان به گذشته ها گسترش داده شود به جز ده ها تنی مانند دکتر تقی ارانی، عبدالحسین تیمورتاش، فیروز فیروز نصرت الدوله، فرخی یزدی، سردار خزعل و سردار اسعد بختیاری که در دوران رضاشاه در زندان بدون حکم دادگاه به قتل رسیدند باید از هشت تن از سران گروه های چریکی یاد کرد که در فرودین سال 1354 شبانه در تپه های اوین با گلوله ماموران مست ساواک کشته شدند و به دستور حکومت اعلام شد که هنگام فرار از زندان کشته شده اند.

شش تن از فداییان خلق بیژن جزنی، حسن ضیاظریفی، احمد جلیلی افشار، مشعوف کلانتری، عزیز سرمدی، محمد چوپان‌زاده و عباس سورکی همراه با دو مجاهد خلق مصطفی جوان خوشدل و کاظم ذوالانوار در آن ماجرا کشته شدند. گفته شد که این کشتار همزمان با تاسیس حزب رستاخیر به عنوان آغاز دوران تازه ای از حیات پادشاهی برنامه ریزی شده بود.

شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل در آخرین اقدامات بین المللی خود برای جلوگیری از نقض مکرر حقوق بشر در ایران خواستار اعزام نماینده ویژه ای برای بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران شد که بخش عمده ای از کار این نماینده که هنوز جمهوری اسلامی با آن موافقت نکرده باید رسیدگی به پرونده مرگ های مشکوک زندانیان باشد.

شهادتنامه ۶۴ زندانی سیاسی درباره چگونگی جان باختن هدی صابر، کلمه

2011/06/13

۶۴ زندانی سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین با ارسال شهادت نامه ای، شهادت دادند که شهید هدی صابر در هشتمین روز اعتصاب غذای خود در بهداری زندان اوین از سوی مامورانی که حدس می زنند ماموران امنیتی و اطلاعاتی بوده اند، به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. آنها شرایط بد جسمانی وی را از نزدیک شاهد بوده اند.

به گزارش کلمه ۶۴ زندانی سیاسی در شهادت نامه خود نوشته اند:

هدی صابر ساعت چهار بامداد جمعه ۲۰ خردادماه برای نخستین بار به بهداری مستقر در زندان اوین جنب بند ۳۵۰ منتقل شد اما دو ساعت بعد در حالی که از درد به خود می پیچید به بند بازگردانده شد و از صدای فریاد او هم اتاقی هایش بیدار شده و دور او حلقه زدند در این هنگام صابر گفت :«در بهداری نه تنها هیچ رسیدگی به وضعیتم نشد بلکه مورد ضرب و شتم و توهین قرار گرفته ام و توسط مامورانی در لباس پرسنل بهداری از اتاق درمان بیرون انداخته شده ام . ما شهادت می دهیم هدی صابر که از درد به شدت می لرزید و به خود می پیچید در اتاق یک بند ۳۵۰ با صدای بلند اعلام کرد که : «از دست آنها شکایت خواهم کرد.»

این زندانیان در پایان شهادت نامه خود ضمن مسوول دانستن حاکمیت در شهادت هدی صابر تاکید کرده اند تا رسیدگی به این موضوع و تحقق حقوق شهروندان و التزام حکومت به قانون ،تا آخر ایستادگی می کنند. شهادت نامه ۶۴ زندانی بند ۳۵۰ که با نام خود آن را امضا کرده اند، توسط یاران گمنام جنبش سبز در زندان اوین در اختیار کلمه قرار گرفته است.

متن این شهادتنامه به شرح زیر است:

هدی رضا زاده صابر ، زندانی سیاسی ، ۲۲ خرداد ۱۳۹۰ در پی اعتصاب غذای نامحدود و عدم رسیدگی مسوولان به شهادت رسید ما هم بندان او و امضا کنندگان این بیانیه که در طول یک سال گذشته در کنار وی حضور داشته ایم به اطلاع عموم ملت ایران می رسانیم و شهادت می دهیم :

روز پنج شنبه ۱۲ خردادماه ۱۳۹۰ در پی انتشار خبر شهادت هاله سحابی از زندانیان سیاسی که در مرخصی به سر می بردند در حالی که آقای هدی صابر همچنان عزادار و متاثر از درگذشت مرحوم عزت الله سحابی رییس شورای فعالان ملی -مذهبی بود در اعتراض به این ظلم و تعدی آشکار پس از اقامه نماز ظهر و عصر در حیاط بند ۳۵۰ زندان اوین اعتصاب غذای نامحدود خود را همراه با آقای امیر خسرو دلیر ثانی ضمن انتشار بیانیه ای آغاز کردند و به آگاهی عموم نیز رساندند .

ما شهادت می دهیم که هدی صابر روزانه علاوه بر مطالعه کتاب، قرائت قرآن و برگزاری کلاسهای تاریخ همواره مدت قابل توجهی به ورزش اختصاص می داد به طوری که در مسابقات ورزشی بند ۳۵۰ همپای جوانان مشارکت می کرد.

ما شهادت می دهیم هدی صابر در طی مدت یک سال گذشته هیچگونه عارضه و بیماری نداشت که طبعا سوابق موجود در پرونده بهداری زندان نیز موید همین نکته خواهد بود.

ما شهادت می دهیم هدی صابر در هشتمین روز اعتصاب غذای خود دچار درد در ناحیه سینه و اختلال در سیستم گوارشی شد که در ساعت چهار بامداد جمعه ۲۰ خردادماه برای نخستین بار به بهداری مستقر در زندان اوین جنب بند ۳۵۰ منتقل شد اما دو ساعت بعد در حالی که از درد به خود می پیچید به بند بازگردانده شد و از صدای فریاد او هم اتاقی هایش بیدار شده و دور او حلقه زدند در این هنگام صابر گفت :«در بهداری نه تنها هیچ رسیدگی به وضعیتم نشد بلکه مورد ضرب و شتم و توهین قرار گرفته ام و توسط مامورانی در لباس پرسنل بهداری از اتاق درمان بیرون انداخته شده ام .

ما شهادت می دهیم هدی صابر که از درد به شدت می لرزید و به خود می پیچید در اتاق یک بند ۳۵۰ با صدای بلند اعلام کرد که: «از دست آنها شکایت خواهم کرد.»

در این هنگام ودر پی اعتراض هم بندان وی، افسر نگهبان دوباره مقدمات اعزام وی به بهداری را فراهم کرد اما این بار صابر با تکرار اعتراض خود نسبت به برخورد و عملکرد ماموران بهداری گفت :«من به آنها اطمینان ندارم که سپس افسر نگهبان وعده داد تلاش کند او را به بیمارستان خارج از اوین منتقل کنند.»

ما شهادت می دهیم در این هنگام هدی صابر در حالی که توان ایستادن بر روی پاهای خود را نداشت با برانکارد به خارج از بند منتقل شد در این آخرین ساعت حضور در بند وضع گوارشی او به شدت بحرانی بود و بارها گفت دچار اسهال و حالت تهوع شدید شده است.

ملت عزیز ایران

آنچه نقل شد گزارش آخرین ساعات حضور شهید هدی صابر در بند عمومی ۳۵۰ زندان اوین بود .اما اینک که حکومت اعتراض به جنایتی را با جنایتی دیگر پاسخ گفت ما قاطعانه اعلام می داریم حاکمیت کنونی مسوول مستقیم مرگ شهید صابر است .این حادثه ناگوار اولین نبوده و با ادامه ی وضع کنونی آخرین هم نخواهد بود.

گرچه رسیدگی دقیق به پرونده اغلب زندانیان سیاسی نشان از بی داد و تضییع گسترده حقوق آنان در دادرسی ها دارد اما هدی صابر قریب به یک سال بدون هیچگونه قرار قانونی و محکومیت و به شکلی کاملا خودسرانه با اعمال زور و قدرت نمایی برخی نهادهای امنیتی در برابر چشمان همه دستگاه های مسوول در زندان به سر می برد و هیچکس پاسخگوی این سوال نبود که اصلا او چرا و با کدام توجیه قانونی در زندان به سر می برد و البته که مدت محکومیت او مدتها پیش از دستگیری اخیر منقضی شده بود. حبس خودسرانه و غیر قانونی صابر به تنهایی برای سلب مشروعیت دستگاه قضایی و اثبات عدم استقلال آن و مقهوریت نسبت به نهادهای امنیتی کفایت می کند و در این شرایط نه فقط شهروندان خارج از زندان که بیش از همه زندانیان امنیت حقوقی، درمانی و جانی نخواهند داشت.

ما تسلیت عمیق خود را به خانواده صبور شهید هدی صابر به ویژه سرکار خانم فریده صابر و فرزندان داغدارش حنیف و شریف اعلام می کنیم.

ما به عنوان نخستین گام این روند غیر انسانی در دستگاه قضایی و این نوع رفتار با زندانیان را محکوم و حاکمیت را مسوول آن می دانیم. بنابراین از این پس با توجه به نوع پی گیری موضوع از سوی مسوولان اقدامات بعدی را اتخاذ کرده و برای تحقق حقوق شهروندان و التزام حکومت به قانون تا آخر ایستاده ایم.

امضا کنندگان این شهادت نامه :

۱: قربان بهزادیان نژاد

۲- محمد داوری

۳- بهمن احمدی امویی

۴- عبدالله مومنی

۵- حسن اسدی زید آبادی

۶-علی جمالی

۷- محمد رضا مقیسه

۸- علی ملیحی

۹- بابک داشاب

۱۰- حمید رضا محمدی

۱۱- قاسم شعله سعدی

۱۲- کیارش کامرانی

۱۳- محمد جواد مظفر

۱۴- احسان مهرابی

۱۵- عماد بهاور

۱۶-مجتبی تهرانی

۱۷- جواد امام

۱۸- فیض الله عرب سرخی

۱۹- عمادالدین باقی

۲۰- ابولفضل قدیانی

۲۱ -محمد حسین خوربک

۲۲ – اسماعیل صحابه

۲۳- امیرخسرو دلیر ثانی

۲۴ – سید محمد سیف زاده

۲۵- سیامک قادری

۲۶-سام محمودی سرابی

۲۷- اکبر امینی ارمکی

۲۸– هوشنگ فرزین

۲۹–حامد میرزایی گرجی

۳۰–آرش سقر

۳۱–احمد شاه رضایی

۳۲- آرش صادقی

۳۳- نوید کامران

۳۴– رامین پرچمی

۳۵–علیرضا سهراب پور

۳۶–مهدی حسین زاده

۳۷- محمد صدیق کبود وند

۳۸– مهدی خدایی

۳۹-سیامک رحمانی

۴۰– سعید متین پور

۴۱– مسعود لواسانی

۴۲– محسن غمین

۴۳– محمد پور عبدالله

۴۴– حسین مفیدی

۴۵-مهدی نوذر

۴۶-ابولفضل قاسمی

۴۷– ابراهیم مددی

۴۸- عباس نامی

۴۹–علی بهزادیان نژاد

۵۰–حسین زرینی

۵۱– امیر حسین قنبری

۵۲–غلامرضا آزادی

۵۳–مجید تمجیدی

۵۴-یوسف مهر

۵۵–شاهین زینعلی

۵۶–پیمان عارف

۵۷-جواد علیخانی

۵۸–رامتین غفاری

۵۹- مهدی وطن خواه

۶۰– فریدون صیدی راد

۶۱–سعید مالمیریان

۶۲-جواد علیخانی

۶۳– محسن قلعی

۶۴-میثم رودکی