Posts Tagged ‘اعدام’

خنده به عزرائیل – هوشنگ اسدی

2011/09/09

«یکی از همکاران مجلسی، چند روز پس از انتخابات سال ۸۸ می گفت این ۳ نفر را به من تحویل دهید، در میدان قیام اعدام می​کنم. هیچ اتفاقی هم نمی​افتد.»

راوی محمد رضا باهنر است. از مجلس منظورش مجلس شورای اسلامی و 3 نفرهمکسانی نیستند جز سران «فتنه»؛ یعنی موسوی و کروبی و خاتمی.

نماینده مربوطه که قطعا جزو گروه بندی امنیتی – نظامی های مجلس است، «متاسفانه» طلب «میوه کال» می کرده است و آقای باهنر که دست راستش توی دست هیات موتلفه است باهماهنگی با مقامات بالای نظام، برنامه ای ریخته اند که لابد میوه برسد.

وحالا در نیمه ماه که هفته به سالگرد دیگری از 17شهریور می رسد، کسی نمی داند نماینده ای که می خواست «3 نفر» را در میدان قیام اعدام کند، کجاست؛ اما موسوی و کروبی و خاتمی در میدان اند و از کالی هم در آمده اند. حرف هایشان نشان می دهد درآفتاب حوادث که به خانه های امنیتی هم راه دارد، حسابی پخته شده اند.

مهدی کروبی-ـ شیخ دلاورـ- هفته پیش گفت که ذره ای کوتاه نمی آید. این هفته، نوبت میرحسین موسوی است. اووهمسرش زهرا رهنورد از هرنوع وسایل ارتباطی محرومند. حتی قلم وکاغذ ندارند و حتما نمی دانند که در زادگاه موسوی و ارومیه مردم به خیابان آمده اند. حتما اگر شعار اصلی تظاهرات را بشنوند، بغضشان می ترکد:

گلین گداخ آغلیاخ، اورمو گلین دولدوراخ
بیان بریم گریه کنیم، دریاچه ارومیه رو پر کنیم

حتما هم کسی به آنها نگفته که برای هر چهار نفر یک مامور فرستاده اند و معترضین به مرگ دریاچه ارومیه را بیرحمانه سرکوب کرده اند.

اما موسوی همان حرف شیخ رامی زند، حالا می خواهد اختصاص «۸۰۰ تا ۹۰۰ میلیون دلار» برای نجات دریاچه ارومیه ازطرف دولت واقعیت باشد یا وعده سرخرمن.

میرحسین موسوی می گوید: «آینده روشن است. به توجه به تداوم وضعیت فعلی نمی توان امیدی به انتخابات و شرکت در آن داشت.»
محمد خاتمی که هنوز به اخبار دسترسی دارد و می تواند سخن بگوید، سقوط قذافی و به لرزه افتادن بساط قدر قدرتی بشار اسد را به وضعیت ایران پیوند می زند: «سخن مردم این کشورها این است که حکومت­های خودکامه باید بروند؛ سیستمی که می­گوید احزاب مختلف نباشند، باید برود و این خواسته­ها تبلور روح زمانه است. وضع کشور خوب نیست. مملکت دارد از بین می­رودو البته مثل ریگ هم دروغ می گویند.»

بعد همان را می گوید که موسوی و کروبی هم بی شک اگر مجال داشتند، می گفتند: «ما از حق مردم و آزادی انتخابات دفاع می­کنیم. ما حتی می­گوییم کسی که خدا و پیامبر را قبول ندارد، اگر دست به سلاح نمی­برد و براندازی نمی­کند، آزاد باشد. مگر می­شود انتخابات آزاد نباشد؟ مگر می­شود کروبی و موسوی در حصر و حبس باشند؛ افراد دیگری در حصر حیثیتی باشند؟»

محمد خاتمی، رک و راست- نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد – خواهان «انتخابات آزاد» است. همین خواست را 33 زندانی سیاسی هم دارند و در نامه ای از داخل زندان اعلامش می کنند.

و طالبان شیعه حاکم بر ایران که به گفته دکتر عبد الکریم سروش «هنوز مدافع برده داری هستند»، باتمام نیرو کشور را از بین می برند و مثل ریگ دروغ می گویند.

آیت الله نمازی-عضو مجلس خبرگان رهبری- به کشف تازه ای نایل می شود: «انتخابات در نظام توحیدی مبتنی بر اصول و فروع احکام دینی است و از همین رو باید 3عنصر فقه انتخاباتی، اخلاق انتخاباتی و قانون انتخابات مورد توجه قرار گیرد.» وازکاندیدا‌ها می خواهد برای مانور وحدت در جامعه ستاد تبلیغاتی مشترک بزنند.

حیدر مصلحی باردیگر در نقش سعید صحاف ظاهر می شود، برای «سران فتنه» تقاضای اشد مجازت می کندو ازنخستین» ائتلاف علنی و عمدتا مخفی» تاریخ سیاسی جهان پرده بر می دارد: «جریان فتنه» و «جریان انحرافی» ائتلافی علنی و عمدتاً مخفی، انجام داده‌اند. این دو جریان هر دو با ویژگی‌های مشترکی در راستای تقابل جدی با نظام و ولایت فقیه تحرکاتی را دارند و ائتلاف کرده‌اند تا به این وسیله با خط اصلی نظام و انقلاب اسلامی مقابله کنند. این دو جریان بر ملی‌گرایی افراطی، شبه مدرنیسم و ناکارآمد بودن اسلام و ناکارآمد بودن روحانیت تأکید دارند و درخصوص رابطه با آمریکا «دارای علاقه‌مندی جدی هستند.ائتلاف این دو جناح از پیچیده‌‏ترین مسائلی است که نظام با آن روبه‌رو است.

احتمالا دراویش هم در چهار چوباین تحلیل مالیخولیائی می گنجند که با شعار «مرگ بر درویش آمریکائی» مورد حمله اوباش تحت فرمان قرار می گیرند، یک نفرشان را بضرب گلوله می کشند و خلوت دوردست کوآر و سروستان را با حکومت نظامی می آلایند.

لابد باید فکری هم باید برای چین، این متحد نازنین کنند که بازار ایران را یکسره در اختیارش گذاشته وکاری کرده اند که «فرش کاشان» به ایران صادر می کند، و حالا

گزارش‌ها حکایت دارد کهزمزمه کناره‌گیری از سرمایه‌گذاری‌های جدید در بخش انرژی ایران را ساز کرده است.
یکی از معاونان ارشد در کنگره آمریکا که نخواسته نامش فاش شود به خبرگزاری رویترز می گوید: «چینی‌ها به خاطر همکاری بیشتری که در زمینه تحریم‌های ایران با ما دارند در حال کسب اعتبار و امتیاز بیشتر نزد مقام‌های آمریکایی هستند.»

و البته فقط چینی ها که در نظریه نگاه به شرق – ساخته و پرداخته محمد جواد لاریجانی- به متحداستراتژیک جمهوری اسلامی تبدیل شدند، نیستند که نرم نرمک ساز دیگر می زنند. روس ها هم این هفته قرارداد نفتی ۵۰۰ میلیارد دلاری با آمریکایی‌ها امضاء می کنند ویک قدم دیگر به رویای جهانی شدن شرکت های خود در بخش انرژی نزدیک می شوند.

ترکیه هم روز روشن دست در دست آمریکا می گذارد وبا نصب رادار سامانه ضدموشکی سازمان ناتو در خاک خود موافقت می کند. نخستین هدف نصب این رادار «مقابله با تهدید موشکی جمهوری اسلامی ایران» است.

جمهوری اسلامی واکنشی سخت انفعالی به خرج می دهد. آخر دارند دندان های شیر پرچم را یکی یکی می کشند و باگام های سنجیده جلو می آیند:

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، گزارش دیگری از برنامه اتمی ایران منتشر می کند که در آن برای نخستین بار از «افزایش» نگرانی‌های آژانس درباره ابعادِ احتمالیِ نظامیِ برنامه هسته‌ای ایران سخن به میان آمده است.

 

رضاتقی زاده-ـ تحلیلگر سیاسی-ـ می نویسد:»ابراز نگرانی دبیر کل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در قبال فعالیت‌های مشکوک اتمی-موشکی جمهوری اسلامی، بخصوص طراحی کلاهک اتمی قابل نصب در دماغه موشک‌های بالستیک، و همچنین نصب سانتریفیوژهای پی-۱ در مرکز تازه غنی‌سازی اورانیوم در فردو، نشانه بی‌نتیجه ماندن طرح روسیه در زمینه انجام گفت‌وگو‌های گام‌به‌گام با تهران است.»

فریدون عباسی، رئیس سازمان انرژی اتمی، برگ کهنه ای را بار دیگر رومی کند: «اگر تحریم‌های ایران لغو شود و آژانس در گزارش‌هایش به «مطالعات ادعایی» و دیگر فعالیت‌های «اعلام‌نشده» اشاره نکند، می‌تواند برای یک دوره پنج ساله بر فعالیت‌های هسته‌ای ایران نظارت داشته باشد.»

رئيس اداره سياسي سپاه پاسداران، تازه یاد حرف نیکلای سارکوزی در باره تهدید نظامی می افتد و توی دهان غرب می زند: «امروز ملت ايران تهديدهاي نظامي غرب را تهي مي‌بينند چون آمريكا و غرب در حد و اندازه‌اي نيست كه بتواند اقدام نظامي عليه ايران انجام دهد.»

وباین ترتیب در روزهائی که جهان به 11 سپتامبر می رسد، «یونس الموریتانی»، یکی از دیگر از سران القاعدهو مامور اجرای برنامه های بین المللی آن دستگیر می شود، جمهوری اسلامی غرب را سرجایش می نشاند و به حل و فصل مسائل داخلی می پردازد که برخی ازآنها مانندچادر سیاه از مساله اتمی هم مهمترند.

لاله افتخاری، نماینده مجلس در شبکه تلویزیونی قرآن، از این مهم جهانیان را مطلع می کند: «امروز چادر مشکی از بحث هسته‌ای برای ما مهمتر است.» و توضیح می دهد که «رواج بدحجابی به زمان آدم و حوا بر می گردد.این اقدامات از آنجا ریشه گرفته و هنوز چه در غرب و چه در داخل ادامه دارد.»

و تابحث لباس پیش می آید علی کریمی، پیراهن شماره 16تیم شالکه را در می آورد و قدم زنان در «وادی فتنه»آن را به جانباخته جنبش سبز اشکان سهرابی تقدیم می کند. و صدافسوس که شادمانی این گل ملی را خبر لبخند زدن احمد جنتی به عزرائیل بر باد می دهد.هزاران کاربر اینترنت بعد از شنیدن خبرفوت دبیر شورای نگهبان بر اثر سکته مغزی و قلبی دست بکار می شوندو در وصف نمیرالمومنین هزاران استتوس، توییت، یادداشت و… می نویسند. وسرانجام معلوم می شود کار، کار رسانه های توطئه گر و دست های پنهان بیگانگان بوده است وبس.

و ملت در آزاد ترین کشور دنیا به میمنت شنیدن این خبر برای خوردن بستنی باروکش طلا صف می کشند. قیمت این بستنی 400 هزارتومان است، تولید آن یک روز طول می‌کشد و باید یک روز قبل ثبت سفارش شود.

یک و نیم میلیون کارگری را که حسن صادقي، معاون دبیرکل خانه کارگر، خبر بیکار شدن آنها راداده است، قطعا نمی توانند به این صف بپیوندند. اما احتمال می رود، سر وکله پارچه فروشان و طلافروشان اعتصابی بازار که علیرغم جو پلیسی برای وساطت حبیب اله عسگراولادی هم تره خردنکرده اند؛ پیدا شود.

برای همین هم «دفتر آیت الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی در پاسخ به استفتایی در مورد خوردن بستنی طلا، هرگونه خوردن بستنی حاوی عنصر طلا را «حرام» اعلام می کند.» و به اینترتیب مساله فاصله طبقاتی ناچیز ناشی از استقرار عدل اسلامی هم از میان می رود.
هفته ای دیگر به پایان می رسد. معمرالقذافی که دنبال سوراخ موش می گردد، مخالفان خود را «زن» می نامد.

«بلال صائب» از استادان موسسه مطالعات بین‌المللی «مونتِری» در وب‌سایت «کریستین ساینس مانیتور» می‌نویسد: «عربستان سعودی با بزرگ‌ترین معضل و در عین حال بزرگ‌ترین فرصت در سیاست خارجی خود روبه‌رو است که نتیجه و پیامد آن برای آمریکا بسیار مهم خواهد بود.چگونگی برخورد عربستان با بحران سوریه نقش رهبری این کشور در منطقه و توانایی آن برای مهار ایران را تعیین خواهد کرد.»

جنگنده‌های سوریه دیوار صوتی شهر حمص را می شکنند وآلن ژوپه، وزیر خارجه فرانسه بشار اسد، رابه «ارتکاب جنایت علیه بشریت» متهم می کند. دخالت نظامی ناتواز همین مسیر می گذرد.

براساس نظرسنجی جدیدی که «جامعه اعراب آمریکایی» در شش کشور عربی انجام داده، میزان محبوبیت حکومت ایران در نگاه افکار عمومی عرب به شدت کاهش یافته‌است.در میان پاسخ‌دهندگان مصری فقط ۳۷ درصد نظر مثبتی راجع به نقش حکومت ایران دارند، در حالیکه درصد کسانی که در این کشور در سال ۲۰۰۶ به حکومت ایران با دید مثبت نگاه می‌کردند قریب به ۹۰ درصد بود. در عربستان سعودی درصد کسانی که نظر مثبتی به ایران داشتند از ۸۵ درصد در سال ۲۰۰۶ به شش درصد در سال جاری تنزل پیدا کرده و در اردن این دیدگاه از ۷۵ درصد به ۲۳ درصد کاهش یافته‌است.

ئون پانتا، وزیر دفاع جدید آمریکا، می‌گوید: «جنبش‌های جهان عرب قطعا به ایران هم خواهد رسید.انقلاب در ايران به نظر می‌رسد دير يا زود به وقوع می‌پيوندد.»
احمدجنتی در صف اول کسانی است که چندان در انتظار لبخند عزرائیل نخواهند ماند.

و خسروگلسرخی باآن فرنچ نظامی معروف، از فیس بوک سر بر می کشد و می خواند:

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است
با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید
پرواز را علامت ممنوع می زنید
با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟
گیرم که می کُشید
گیرم که می برید
گیرم که می زنید
با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟ !

Advertisements

تابستان ۶۷ و گزارش قاضی رابرتسون در گفتگو با لادن برومند

2011/08/31

در بیست و سومین سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی در ایران و در شرایطی که هنوز ابعاد این فاجعه انسانی روشن نشده، مسئولین کشتار و مطلعین این جنایت سکوت پیشه کرده اند، به خانواده های قربانیان اجازه سوگواری داده نمی شود و سازمان های بین المللی واکنش شایسته ای در قبال این حمام خون اتخاد نکرده اند با خانم لادن برومند، از مسئولین بنیاد عبدالرحمان برومند به گفت و گو نشسته ایم. آن چه در ذیل می آید پرسش و پاسخی است پیرامون پروژه تحقیقی کشتار زندانیان سیاسی درسال ۶۷ که بنیاد عبادالرحمن برومند آغازگر آن بوده است.

خانم برومند به عنوان نخستین سوال، لطفا بفرمایید اساسا چرا پرونده قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ را آنقدر برجسته دانسته اید که انرژی زیادی از فعالیت های بنیاد برومند را وقف این موضوع کردید، تاثیر مستقیم این کوشش در فرآیند دموکراسی و حقوق بشر برای جامعه ایرانی از نظر شما چیست ؟

همانطور که اطلاع دارید، هدف بنیاد برومند از بدو تأسیس، ایجاد یادبودی برای همۀ افرادی بوده است که در جمهوری اسلامی ایران اعدام یا ترور شده اند. وقتی می گوییم همه منظورمان تنها فعالان و مخالفان سیاسی نیست. از نظر بنیاد هر کس با هر اتهامی، اعم از جرایم عادی یا سیاسی یا مذهبی که کشته شده است قربانی است، نه به دلیل اینکه بر عقاید یا رفتارش صحه می گذاریم، بلکه به این دلیل که در سیستم قضایی جمهوری اسلامی ایران، یک دادرسی عادلانه مقدور نیست و متهمان از حقوق یک متهم و تشریفات حقوقی ناظر بر یک دادرسی منصفانه محرومند. طبعاً با چنین هدفی یکی از نخستین فجایعی که ما در بدو تشکیل بنیاد با آن روبرو شدیم کشتار مخفیانۀ زندانیان سیاسی در تابستان سال١٣٦٧  بود. ابعاد این کشتار که در طی حدود دو ماه، منجر به از نابودی نزدیک به چهار هزار انسان شد؛ این که قربانیان این کشتار افرادی بودند که پیش از آن در همین سیستم قضایی جمهوری اسلامی ایران به احکام خفیف تر محکوم شده بودند و بسیاری از آن ها، بر اساس همین نظام قضایی، نه تنها نمی‌بایست کشته شوند بلکه باید آزاد می‌شدند؛ روال قضایی پلید و اغشته به شرّی که در پیش گرفته شد، بدین صورت که زندانیان از اینکه دوباره محاکمه می شوند آگاه نشدند و نمی دانستند که جانشان در گرو پاسخی است که به هیئت های سه نفری مرگ خواهند داد؛ این که اتهام هر قربانی نه در رابطه با اعمال که صرفاً به دلیل عقاید سیاسی و مذهبی اش بود؛ و دیگر این که آمران، مباشران و مجریان این کشتار هرگز حقیقت کشتار را بر ملا نکرده و تا به امروز آن را انکار می کنند؛ این که خویشان قربانیان از حق دانستن حقیقت، عزاداری و خاکسپاری عزیزانشان تا به امروز محروم بوده‌اند؛ و بالاخره این که در سال ١٣٧٧ حکومت دست به تخریب بخشی از گورهای جمعی در گورستان خاوران زده و امکان نبش قبر و شناسایی اجساد از طریق آزمایش‌های ژنتیکی را کم کرده و در پی از بین بردن آثار جرم است؛  این عوامل همه از این کشتار یک پدیدۀ ویژه ای ساخته اند که نمایانگر شرّ مطلق در عرصه سیاسی و حقوقی یک جامعۀ می شود. برجامعه ای که در آن چنین فاجعه ای رخ می دهد واجب است که واکنش نشان دهد. گفتن حقیقت، تصدیق ظلم، دلجویی از بازماندگان قربانیان و کمک به دادخواهی آنان از جملۀ این واکنش‌هاست. به عنوان یک عضو جامعۀ مدنی ایران بنیاد عبدالرحمن برومند پژوهش و کشف حقیقت در مورد این کشتار و همدردی  بابازماندگان و یاری به آنان را در زمرۀ وظایف خود شناخت و به این نتیجه رسید که، قدم اوّل برای کمک به بازماندگان، شناخت کم و کیف و ابعاد این جنایت و تعریف حقوقی آن توسط یک حقوقدان کارشناس حقوق بشر است، زیرا بدون یک تحلیل حقوقی از واقعه، امر دادخواهی میسر نخواهد شد.

تأثیر طرح مربوط به کشتار ١٣٦٧ در فرآیند دموکراسی و حقوق بشر چند گانه است. همانطور که می دانید، قوۀ قضائیه ستون فقرات دولت است، نه تنها به این دلیل که مکانیسم حلّ دور از خشونت اختلافات بین شهروندان را فراهم می کند، بلکه برای اینکه قوۀ قهریۀ جامعه از طریق احکام صادره از طرف این قوّه اعمال می شود. و بدون یک نظام قضایی سالم و یک رویۀ قضایی مبتنی بر حقوق بشر، دموکراسی توهمی بیش نیست. تحلیل این فاجعه توسط یک حقوقدانان مجرب و کارشناس حقوق بین الملل،  طبعاً منش و روش قضایی حاکم بر جامعه ایران را زیر ذرّه بین حقوقدانان برده و با نقد رویۀ قضایی که منجر به این کشتار شد نظام قضایی ایران را از منظر حقوق بشر به نقد می کشد. و این امر بدون تردید در مباحث حقوقی و رشد فرهنگ حقوق بشر در کشورمان تأثیر خواهد گذاشت. یکی دیگر از ابعاد این جنایت اصل آزادی اندیشه و مذهب است که کشتار ١٣٦٧ نفی مطلق این آزادی بوده است و باز بحث حقوقی در مورد این کشتار آزادی اندیشه و مذهب را در سطح جامعه مطرح کرده و ما امیدواریم که حول آن دوباره بحثی جدی در عرصۀ عمومی صورت پذیرد.

لطفا خوانندگان را بیشتر با آقای قاضی جفری رابرتسون آشنا کنید و بفرمایید چرا ایشان را شایسته برعهده گیری یک مسولیت برجسته در این گزارش دانستید؟

قاضی رابرتسون شهروند استرالیایی است که در لندن زندگی می کند. و از دیر باز با سازمان عفو بین الملل به عنوان وکیل همکاری می کرده است و از طرف آن‌ها تحقیقاتی در کشور های موزامبیک، چکسلواکی، مالاوی و افریقای جنوبی انجام داده است. او همچنین مواردی را در دادگاه اروپایی حقوق بشر پیگیری نموده و نقش فعالی در مرحلۀ استیناف دادگاه کیفری سازمان ملل برای رسیدگی به جنایات سیرالئون داشته است. ما با او از طریق کتابش، «جنایت علیه بشریت، مبارزه برای عدالت جهانی» آشنا شدیم. در این کتاب رابرتسون بر لزوم دادخواهی و پیگرد قضایی در سطح بین المللی علیه نظام های خشن و ناقض حقوق بشر تأکید می کند. او در ضمن وکیل سلمان رشدی نیز بوده است که توسط آقای خمینی، به دلیل نوشتن کتاب آیه های شیطانی، محکوم به مرگ شد. این تجربیات و چهرۀ برجستۀ وی در میان کارشناسان حقوق بین الملل، و قلم شیوا و سادۀ او که از استفاده از سبک خشک حقوقی پرهیز می کند، بدون اینکه به استدلال حقوقی اش خدشه ای وارد شود، ما را بر آن داشت که به وی رجوع کنیم و از او بخواهیم که کشتار ١٣٦٧ را از منظر حقوقی تعریف نموده و راه کار های موجود را بررسی کند.

گزارشی که شما با همکاری با قاضی جفری رابرتسون بعنوان یک حقوقدان برجسته ارایه کردید در نوع خود بی سابقه و جامع بود، لطفا درباره روند کار توضیح بفرمایید که اساسا چطور این پروسه طی شد، منظور جمع آوری مدارک، مستند کردن، بررسی حقوقی و امثالهم است.

پس از این که قاضی رابرتسون تقاضای ما را پذیرفت، همکار خود خانم جنیفر رابینسون، که خود حقوقدان طراز اولی است،  را به واشنگتن فرستاد. ایشان با کمک پژوهشگران بنیاد مدارک و اسنادی را که در طول سالیان در بیناد جمع آوری شده بود مرور کرد و مدارکی را که برای پژوهش های قاضی رابرستون لازم بود، اعم از نوشته ها و سخنان مقامات مسئول از بدو تأسیس جمهوری اسلامی، تا شهادت ها و خاطرات زندان زندانیان سیاسی و دیگر اسناد مربوط به این کشتار، گزارشات سازمان های حقوق بشر وغیره را انتخاب نمود. بنیاد این مدارک و اسناد را به انگلیسی ترجمه نمود و همراه با متن فارسی در اختیار قاضی رابرتسون گذاشت که او بتواند خود صحت ترجمه ها را کنترل کند. در عین حال بنیاد فهرستی از کتاب های تاریخی در مورد ایران را برای کمک به قاضی رابرتسون در اختیار ایشان قرار داد که با زمینۀ تاریخی این کشتار آشنا شنود. ایشان خود نیز مستقلا تحقیقات تاریخی خود را انجام داد.  پس از آن بنیاد با کمک ویژۀ خانم منیره برادران و آقای ایرج مصداقی ارتباط خانم رابینسون و آقای رابرتسون را با ده‌ها زندانی  سیاسی که از کشتار ١٣٦٧ جان به در برده و شاهد عینی قضایا بودند  تسهیل کرد و آن ها با نزدیک  به چهل زندانی سابق یا همسران بازماندۀ قربانیان کشتار شخصاً مصاحبه کردند. ترجمه این مصاحبه ها را نیز بنیاد به عهده گرفت.

بنیاد برومند چه میزان زمان صرف این پروژه کرده و آیا از همکاری سازمانهای دیگری نیز در تهیه این گزارش بهره برده است؟

از هنگام شروع این طرح، اوایل سال ٢٠٠٩ میلادی، تا به امروز می توان گفت که دست کم دو تن از همکاران بنیاد تمام وقت روی این طرح کار کرده اند و یک یا دو مترجم نیز در این مدّت به ترجمه اسناد و شهادتنامه ها پرداخته اند. ترجمۀ متن کامل گزارش نیز پایان یافته و ما امیدواریم بتوانیم تا چند هفتۀ دیگر آن را در اختیار عموم قرار دهیم. ما البته از کمک مستقیم یا غیر مستقیم بسیاری از زندانیان سیاسی که خاطراتشان را منتشر کرده اند، همچنین از خاطرات آیت الله منتظری، و کتاب سازمان مجاهدین خلق در مورد کشتار، و تحقیقات مرکز اسناد حقوق بشر ایران که در نیوهیون مستقر است نیز استفاده کرده ایم و در گزارش اقای رابرتسون به این متون اشاره شده است. و واقعاً باید از همۀ زندانیانی که خاطرات خود را نوشته اند و یا حاضر شدند با قاضی رابرتسون مصاحبه کنند قدردانی کرد. چون صحبت کردن در مورد چنین فاجعه ای برای بازماندگان کار آسانی نیست ولی آن ها برای دوستان از دست رفته خود سختی این کار را به جان خریدند.

گفته میشود در سال ۱۳۶۰ نیز تعداد زیادی زندانی که البته در قیاس با کشتار ۶۷ رقم کمتری را در بر میگیرند به شیوه مشابهی در زندانها تیرباران یا اعدام شدند و مخفیانه به خاک سپرده شدند، تفاوت در کشتارهای ۶۰ و ۶۷ چه بود که شما در گزارش تحقیقی خود آن را لحاظ نکردید؟

در بخش اوّل گفتگویمان به ویژگی این کشتار اشاره کردم، این که متهمین نمی دانستند در دادگاهی حاضر شده اند که می تواند حکم مرگشان را صادر کند. این که این افراد قبلاً محاکمه و محکوم شده بودند. و این که دولت هرگز مسئولیت این کشتار را نپذیرفت در حالیکه در سال ١٣٦٠ بسیاری از اعدام ها، البته نه همۀ اعدام ها، رسماً اعلام می شد. امّا به طور کلّی پرداختن به جنایتی هولناک، به معنای نفی دیگر جنایات نیست، باید از یک جا شروع کرد. ویژگی‌های این جنایت عظیم و به خصوص تخریب بخشی از خاوران محرک اصلی اقدام ما شد.  از منظر حقوقی نیز نمی توان همۀ جنایات را یکی شناخت. یک جنایت، با برنامه ریزی خاص، زمان ارتکاب، حیطۀ جغرافیایی که در آن جنایت انجام می شود، افرادی که در ارتکاب آن دخیل بوده اند و اهدافش تعریف می شود و هویت خاص خود را می یابد.

این بدین معنی نیست که اعدام هایی که از سال ١٣٥٧ تا ١٣٦٣ در ایران صورت گرفت؛ یا کشتار غیر نظامیان در کردستان در همان سالها، یا اعدام های بعد از آن؛ ترورهای خارج از کشور یا ترور های داخل کشور مورد توجه ما نیستند.

طرح امید با ثبت همۀ اعدام ها دقیقاً زمینه را برای تحقیقات بعدی فراهم می کند، همانطور که پوششی که در طول پنج سال اخیر سازمان شما به موارد نقض حقوق بشر داده است به بنیاد ما در تکمیل کارمان در امید کمک بسیار ارزنده‌ای کرده است. هر یک از نهاد های حقوق بشر گوشه ای از این کار عظیم را گرفته و هر کدام خدمات ارزنده‌ای به فرهنگ دموکراسی و حقوق بشر در ایران می‌کنند. امید ما این است که در این راه ، با حفظ هویت و استقلال خود، بتوانیم یار و همراه یکدیگر باشیم.

بنیاد برومند گزارشی جامع اما در قالب تحقیقی را منتشر کرد، آیا بنیاد برنامه هایی برای پیگیری حقوقی و اجرایی این چنین پرونده ای (کشتار ۶۷) با توسل به نهادهای ذیصلاح یا جامعه بین الملل دارد و اصلا این موضوع در چارچوب اساسنامه و اهداف بنیاد است ؟

بنیاد در اساسنامه خود پیگرد قضایی را پیش بینی نکرده است، ولی امیدوار است که انتشار فارسی این گزارش بازماندگان قربانیان کشتار ١٣٦٧ را در شناخت حقوقشان و راهکارهای قضایی موجود در سطح بین المللی یاری دهد. هم اکنون گروه ها و نیروهای دیگری هستند که آمادگی خود را برای پیگیری قضایی این کشتار اعلام کرده اند. ما امیدواریم که در این راه گزارش قاضی رابرتسون مورد استفاده‌شان قرار گیرد.

آیا ایرانیان در اقصی نقاط دنیا و منجمله درون کشور میتوانند شما را در پیش برد بهتر پروژه هایی که پیگیری میکنید یاری کنند ؟ اگر پاسخ شما مثبت است، لطفا بفرمایید چگونه این امر تحقق می یابد؟

البته که ما به کمک شما، دیگر سازمان های حقوق بشر و به ویژه خانواده های قربانیان نیازمندیم. همانطور که می دانید «امید، یاد بودی در دفاع از حقوق بشر» پروندۀ همۀ اعدام شدگان را به ثبت می رساند، خانواده ها با پر کردن فرم های امید در سایت بنیاد، با دادن اطلاعات بیشتر در مورد عزیزانشان، در مورد دوران زندان و محاکمه، در مورد اتهامات، و حتی با تنظیم دفاعیه برای آن ها و فرستادن عکس عزیزانشان، نه تنها به زنده نگهداشتن یادشان و اعادۀ حیثیت به آن ها کمک می کنند، بلکه با تدوین صفحه ای از تاریخ خشونت دولتی در ایران، به ایجاد یک مجموعۀ پر ارزشی برای تاریخ کشورمان کمک می کنند که فردا برای ساختن ایرانی آزاد و دموکراتیک و به ویژه برپایی نظام قضایی مستقل و سالم ضروری خواهد بود. هموطنان ما می توانند این کار را بدون آشکار ساختن هویتشان نیز انجام دهند. مجموعۀ فعالان حقوق بشر در ایران از بدو تشکیل، یکی از منابع ما بوده است و طبعاً شما می توانید ما را با تصحیح اطلاعات و تکمیل ان در بهبود کیفیت اطلاعات به ثبت رسیده در امید یاری دهید.

در صورتی که نکته یا توضیح خاصی دارید بفرمایید.

فعالیت های مجموعۀ فعالان حقوق بشر، گزارشگران حقوق بشر و دیگر سازمان هایی که در داخل کشور با شجاعت و پشت کار به دفاع از حقوق بشر می پردازند، برای ما که از راه دور، در سی سال اخیر، دغدغۀ حقوق بشر داشته ایم، بشارتی تاریخی بوده و افقی از امید را برویمان باز کرده است. موجودیت این سازمان ها شاهدی است بر اینکه جامعۀ مدنی ایران و نسل جوان به مسئولیت خود در تصدیق ظلم و بر ملا ساختن حقایق پی برده است.  اعضای جامعۀ مدنی با کمک یکدیگر به تدوین کارنامۀ خشونت دولتی سی ساله در ایران می پردازند و این کارنامه در مقطع تاریخی گزار به دموکراسی، نه تنها برای ایجاد آشتی ملّی و دلجویی از قربانیان به کار خواهد آمد، بلکه برای دادخواهی و پیگرد قضایی آمران و عاملان این خشونت نیز مورد استفاده قرار خواهد گرفت، و موضوع بحثی عمومی در بارۀ حقوق سیاسی و قضایی شهروندان و اصلاحات مورد نیاز کشور خواهد شد.  کلام آخر من ادای احترامی است از سوی سبکباران ساحل ها به جوانانی که در شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل با شجاعت به دفاع از ارزش های والای انسانی و حقوق بشر برخاسته اند.

با تشکر از وقتی که در اختیار ما گذاشتید.

سپاسگزارم از فرصتی که به من دادید برای توضیح در مورد گزارش قاضی رابرتسون.

منبع: ماهنامه خط صلح

حاجی و گل های سرخ هوشنگ اسدی

2011/08/24

[تقدیم به خاطره تابناک دکتر فریبرز بقائی]

روزهای اول مرداد است که رادیوی بند یک سخنرانی را پخش می کند. سخنران مرتب داد می زند:

– بکشید…. بکشید اینها را… بکشید…

نمی فهمیدیم منظورش ما هستیم که در این راهروها سرگردان و پریشان می گردیم. بهرام دانش مثل همیشه جلو در ورودی بند نشسته بود و سرش را مثل پاندول تکان می داد.

این آخرین صدایی بود که شنیدیم. صدای رادیو قطع شد. تلویزیون ها را بردند. روزنامه ها را نیاوردند.

چه خبر شده؟ خبرها دهان به دهان می گشت. بچه ها در ملاقات از خانواده ها شنیده بودند که مجاهدین با شعار «امروز مهران، فردا تهران» وارد خاک ایران شده اند.  دادیار اوین هم روز آخرین ملاقات به خانواده یکی از زندانیان گفته بود: «تکلیف همه به زودی روشن می شود.»

بعد بچه ها را در بندهای آموزشگاه جابجا کردند. رابطه سالن های آموزشگاه قطع شد. دیگر اجازه ندادند بچه های سیاسی برای آوردن منبع های بزرگ چایی بین بندها و آشپزخانه رفت و آمد کنند. این کار را زندانیان عادی به عهده گرفتند.

بردن بچه های مجاهدین شروع شد. دو برادر بسیار جوان به نام سعید و مسعود بودند که متاسفانه فامیلی آنها را از یاد برده ام. بچه های «مقصود بیک» تجریش بودند.

یکی شان ده سال حکم داشت و دیگری هنوز زیر حکم بود. مدام گوشه اتاق نشسته بودند و سر بر شانه هم داشتند. رحیم می گفت: «مثل قو سر بر شانه هم گذاشته اند.»

ابتدا آن را که حکم داشت صدا کردند. خداحافظی دو برادر در سکوتی که فقط هق هق گریه آن را می شکست، هرگز از یادم نخواهد رفت. او رفت و برنگشت و بعد آن را که حکم نداشت، خواستند. او هم رفت و برنگشت.

همه حس کرده بودیم، اتفاقی در راه است. اما هیچ کس نمی دانست و نمی توانست بداند، آنها که می روند راهشان به دارهای آویخته از شوفاژخانه اوین ختم می شود.

بعد نوبت مسئول سفره اتاق ما رسید. کورش، مجاهدی بود با شکم بسیار بزرگ، خیلی جوان، سخت شوخ و شیرین. شب ها که سفره را می انداخت، می گفت: «آش داریم، هر شب که هزار شب نمی شود.»

او با آن هیکل تنومندش بسکتبالیست درجه یکی بود. او هم رفت و برنگشت. دریغا که فامیلی اش را از خاطر برده ام. اما لبخند شیرینش و جمله اش را هرگز.

روزی چپ ها را جدا کردند و به  سالن دو بردند. رحیم، بهرام دانش، مهدی و هادی پرتوی در این سالن بودند. همان روزها عده زیادی از بچه های چپ را از بندهای دیگر به آموزشگاه آوردند. آصف رزم دیده، هدایت اله معلم و هیبت اله معینی در میان شان بودند.معلم با من هم اتاق شد و بعدها وقتی رمان کلیدر دولت آبادی را خواندم، فکر کردم شخصیت کفاش توده ای را از روی او نوشته است. پیرمردی استخوانی و استوار با لباس خاصی که او را شبیه پینه دوزهای افسانه ای می کرد. مدام سرگرم سوزن زدن به پتویی بود که داشت آن را به لحاف مبدل می کرد. با آصف تجدید دیدار کردیم. بوی خطر می آمد. اما کسی  دقیقا نمی دانست چه خبر است.

به غیر از دو اتاق سالن دو، بقیه پر از بچه های چپ بود. بچه هایی که از بند های دیگر آورده بودند، در حیاط دور هم جمع می شدند. هواخوری به نوبت شده بود. بند، دو برابر ظرفیت خود زندانی داشت. نیمی از ما شب ها در حیاط می خوابیدم و می دیدیم که تعداد نگهبان ها چند برابر شده است.

مدتی بعد، هدایت اله معلم را صدا زدند. به سرعت وسایلش را جمع کرد. همراهش تا کنار در رفتم. بعد بچه هایی را که از بندهای دیگر آمده بودند، چندتا چندتا بردند. بند تقریبا خالی شد و هواخوری هم قطع.

در راهرو قدم می زدم و غرق اندیشه بودم که بهرام دانش بازویم را گرفت و گفت:

ـ می ترسی با من راه بروی؟

حالا دیگر همه می دانستیم چه خبر است. زندانیان عادی که غذا وچائی را به بند می آوردند، خبر را به دکتر فریبرز بقائی رسانده بودند که قبل از بسته شدن درها، پزشک بهداری زندان بود.

دکتر فریبرز بقایی

خندیدم. او را بوسیدم و با هم شروع به راه رفتن کردیم. داستان فرارش بعد از شکست قیام افسران خراسان را گفت. تعریف کرد چگونه از بیشه زارها گذشته، به رود زده و خودش را به شوروی رسانده است.

انگار می دانست که امروز نوبت اوست و بود. صدایش زدند. مرا بوسید و گفت:

ـ من برنمی گردم..چیز مهمی نیست یک گنجشگ دیگر از این دنیا کم می شود…

و پیرمرد هفتاد و چند ساله، با بدنی که از رنج دراز می خمید و سری که از میگرن همیشه در آستانه انفجار بود، رفت و رفت. جمله اش همیشه در گوشم زنگ می زند:

– جهان جنگل وحشی بزرگی است و ما مانند گنجشگی کوچک بر شاخه های پراکنده نشسته و جیک جیک می کنیم…

صدای جیک جیک گنجشگی که بهرام بود تا زنده ام در گوش من است و همیشه مقابل چشمم سر فرتوتی را می بینم که مانند پاندول ساعت تکان تکان می خورد.

صدا کردن بچه ها شدت گرفت. مدام کسی را صدا می زدند. از بندهای بالا خبر رسید که مرتب دارند بچه ها را می برند. گاه تا نیمه های شب هم کسانی را صدا می زدند. و نوبت من رسید: دهم یا یازدهم شهریور ١٣٦٧…

وقتی صدایم می زنند، هر چه اطرافم را نگاه می کنم، آشنایی برای خداحافظی نمی بینم. نامه ای را که برای زنم نوشته ام، روی وسایلم می گذارم و بیرون می آیم. مینی بوسی که مرا می برد، پر است. از زیر چشم بند نگاه می کنم. کسی را نمی شناسم. در حس رفتن به سوی نامعلوم یخ زده ام. کرخت کرختم. انگار قبل از کشته شدن، مرده ام.

پیاده مان می کنند و به طرف بند وزارت می برند. مرا پشت صف طویلی می نشانند که رو به دیوار با چشم بند معلوم نیست تا کجا ادامه دارد. زمان از رفتن مانده. مرگ است که صف را جابجا می کند.. حس می کنی به دری نزدیک می شوی که به جهنم باز می شود. نزدیک در، صدایی را می شنوم. «مهرداد فرجاد» است. فریاد می زند. انگار کسی دهانش رامی گیرد. صدا خاموش می شود. دوباره مهرداد فریاد می زند. خاموش می شود و سکوت.. کسی زیر بازویم را می گیرد و بلندم می کند. حاج مجتبی است. دری را باز می کند و مرا می برد تو.

ـ چشم بندت را بردار…

برمی دارم و عینکم را می زنم. دو نفر را به سرعت می شناسم، نیری و حاج ناصر. دو نفر دیگر هم هستند. حالا که به عکس های قضات دادگاه مرگ نگاه می کنم، از زیر پرده ای که مانند یخ بر خاطراتم کشیده شده، به زحمت می توانم اشراقی را تشخیص بدهم و «پورمحمدی» را.

حاج ناصر اسم مرا می گوید و می پرسد:

ـ حزب توده را قبول داری یا نه؟

جواب می دهم:

ـ از حزب توده و سیاست متنفرم.

نیری نگاهی به کاغذی که روی میزش است، می اندازد. فکر می کنم الان می گوید:

ـ تو که پرونده ات باز است…

اما می پرسد:

ـ نماز می خوانی؟

صدایش آن نشاط روز دادگاه را ندارد. جواب می دهم:

ـ بله حاج آقا.

ـ جمهوری اسلامی را قبول داری؟

ـ قبل از دستگیری هم داشتم. حالا هم دارم.

حاج ناصر با ریشخند می گوید:

ـ لابد مثل بقیه مدعی هستی که خدمت هم می کرده ای…

می گویم:

ـ بقیه را نمی دانم. اما من قصدم کمک به جمهوری اسلامی ضد امپریالیسم بود.

نیری چیزی در گوش حاج ناصر زمزمه می کند. انگار این پچ پچ هزار سال طول می کشد. حاج ناصر جوابش را می دهد. بعد نیری چیزی روی کاغذ می نویسد و به حاج مجتبی می دهد. او کاغذ را می گیرد. به من می گوید:

ـ چشم بندت را بزن…

چشم بند می زنم. حاج مجتبی مرا بیرون می آورد. همچنان یخ زده ام. انگار خاکستر بر من پاشیده اند. از راهرویی می گذرم. دری باز می شود و خودم را در فضای آزاد می یابم. چشم بندم را برمی دارم. در هواخوری بند وزارت هستم. حسن قائم پناه، احمد علی رصدی، دکتر حسین جودت جلویم ایستاده اند و گپ می زنند. از میان آن سه نفر با قائم پناه که در تحریریه مردم بود، دوستی بیشتری دارم. با هم دیده بوسی می کنیم. هر سه را به دادگاه برده اند. قائم پناه مرتب می خندد و معتقد است می خواهند آزادشان کنند. دکتر جودت حرف نمی زند. رصدی هم پیوسته دست هایش را به هم می مالد و می گوید:

ـ ببینیم چه می شود….

اول دکتر جودت را صدا می زنند. کمی بعد نوبت رصدی و قائم پناه می شود. بعد ها می فهمم آنها را به سوی دار برده اند.

نمی دانم چقدر طول می کشد که صدایم می زنند. با چشم بند وارد بند می شوم. در راهرویی دری باز می شود و خودم را در یک سلول انفرادی می بینم. دارم از پا در می آیم. روی زمین دراز می کشم. مثل دوران بازجویی حس هایم را گم کرده ام. گریه ای لازم است تا به خودم برگردم. زنم را می بینم که با چادر سیاه شیون زنان می دود.

و بعد به چاله سیاهی می افتم که نمی دانم خواب است یا انتظار یا لحظات قبل از مرگ. با صدای باز شدن در به خود می آیم. باز هم مرا می برند و پشت صفی می ایستانند که اکنون چند نفر بیشتر در آن نیستند. دوباره هزار سال طول می کشد تا وارد دادگاه می شوم. این بار حاج ناصر نیست، جای او مرد جوان بلند قدی است. می گویند «زمانی»رئیس اطلاعات اوین بوده است. همان سئوالات است. همان جواب ها رامی دهم. نیری می پرسد:

ـ کادر یک حزب بودی؟

می گویم:

ـ من کادر نبودم. عضو بودم.

حتی در آن زمان نمی دانستم کادر یعنی کسی که از حزب حقوق می گیرد. بعداً می فهمم که حزب کادر یک و دو داشته و من کادر دو بوده ام. بعد ها کیانوری می گوید که همان روزها حاج ناصر اصرار داشته که من کادر یک بوده ام و کیانوری پافشاری می کند که کادر دو بوده ام. و تازه می فهمم این یک عدد، فاصله مرگ و زندگی است. فرمان آیت اله خمینی برای کشتار مجاهدین منتشر شده است. اما گفته می شود فرمان منتشر نشده او برای قتل عام مارکسیست ها، بر این قرار بوده است که اعضای رهبری و کادرهای یک گروه های چپ ائمه الکفر هستند و حکم شان اعدام است. سرنوشت کادرهای دو و اعضاء بسته  به این است که در دادگاه چه بگویند.

نیری می گوید:

ـ پس شهادتین را بگو.

فکرمی کنم منظورش اعدام است، می گویم:

ـ اشهد ان لا اله الا الله…

ـ اشهد ان….

نیری به حاج مجتبی اشاره می کند. او می آید و زیر بازویم را می گیرد:

ـ چشم بندت را بزن…

بازویم را سفت نگرفته است و لحن صدایش خشونت ندارد. به خودم امید می دهم:

ـ یعنی زنده می مانم…

چشم بند را می زنم. حاج مجتبی مرا بیرون می آورد. می برد و دستم را روی شانه کسی گذارد. صف دیگری است. به چوبه دار می رود یا به راه زندگی؟

فقط وقتی از در بند تو می روم، می فهمم زنده مانده ام. به اتاقم برمی گردم. زیر پتو می روم و های های می گریم. آن قدر می گریم تا خوابم می برد.

****

‏حاجی بیا حال کن…….

صداي بازجويم در گوشم زنگ مي زند:‏
‏- خودم تير خلاص را مي زنم…‏

صف چند نفره مي رود. گرم است. گرم. گرم. مارا مي دوانند. زياديم.تازه از » دادگاه» سه سئوالي بيرون آمده ايم. کجا ‏مي رويم؟ مي دويم. زمين مي خورم وبلند مي شوم.لنگه دمپائي ام جا مي ماند. مي شوم نفر آخر صف.‏

‏-ـ بدو نجس…از سگ بدتر…‏

کسي توي سرم مي زند. مي دوم. دوباره سگ شده ام.‏

‏- واق…واق… من جاسوسم…واق…واق…اسلام پيروز است…چپ و راست نابوداست…‏

آن لنگه دمپائي ام را هم در مي آورم. زير پايم داغ است. از جايي پائين مي رويم. قدم که بر مي دارم، زير پايم خالي مي ‏شود. مي غلطم. پله است. مي غلطيم و روي هم مي افتيم. انگار پله هاپايان ندارد. پاسدار ها بلند بلند مي خندند. ‏

‏- ـ بلن شين نجاست ها…‏

بلند مي شوم. چشم بندم افتاده. کسي نمي گويد چشم بند بزن…‏

محوطه بزرگي است. نيمه تاريک. از سراسر سقف، لوله مي گذرد. به لوله ها آدم آويزان است.‏

‏-ـ آويزانشان کرده ايم تا خشک بشوند…‏

باز مارا مي دوانند. مي دويم و به آدمها مي خوريم. تاب مي خورند و دمپائي هايشان مي افتد. ما را مي نشانند. آدم ‏هارديف به رديف روي بند هاي لوله اي آويزانند . چندپاسدار با چند فرغون مي آيند. آدم ها را يکي يکي مي گيرند و ‏توي فرغون ها مي اندازند.‏

‏- ـ نيمه خشکند…حالا ميرن جهنم کاملا خشک ميشن…‏

‏ فرغون ها پر مي شود و آنها را مي برند. دستي آويزان است و زمين را مي روبد. عينکي که افتاده زير چرخ فرغون ‏تکه تکه مي شود. فرغوني کج مي شود و بارش مي ريزد. آدم. آدم. آدم….‏

پاسداري داد مي زند:‏
‏-ـ آستين ها را بالابزنين…‏

پوشيدن لباس آستين کوتاه جرم است. نشانه فحشاء است. باعث غضب خدا مي شود. عرش را مي لرزاند.‏
‏- آستين ها را بالا مي زنيم….‏

پاسداري خيکي يک سطل جلويمان مي گيرد. تويش ماژيک است. بر مي داريم.‏
‏ـ- اسم خودتون وگروهک روي مچ دست…‏

همه مشغول اند. در سراسر ايران دارند‎ ‎اسمشان را مي نويسند. يک ماه است که دارند مي می نويسند. اول مذهبي ها. ‏بعد کمونيست ها. جهود و ارمني و بهائي. کرد و ترک و بلوچ. نو جوان وپير مرد. مادر و خواهر.‏‎ ‎دختر و پسر. اسمشان ‏رامي نويسند. در داخائوي رجائي شهر. در تربلينکاي سراسر ايران . در آشويتس اوين. اسم ها راکه نوشتند ، آدم ها را ‏دسته دسته آويزان مي کنند. شبانه با فرغون مي برند و توي کاميون ها مي ريزند.کامیون ها زوزه می کشند.

مسلمان ها را در گورهاي جمعي دفن مي کنند. بقيه را که کافرند، در شرق تهران به ‏گورستان متروکه اي مي برند که اسمش راگذاشته اند لعنت آباد. جسدهای مارا روی زمین می اندازند وکامیونی رویمان خاک می ریزد.مردم رویمان گل می ریزند و می شود خاوران.

پاسدارها همديگر را هول مي دهند. باصداي بلند مي خندند و بهترين گلهاي باغ ايران را ازدرختهاي آهني مي گيرند.‏ هرکس بيشتر دار بزند، زودتر به بهشت مي رود…‏

ما را به جهنم مي فرستند. آتش است . مار واژدها. چاله هاي مدفوع. گرز آتشين که توي ک… آدم مي کنند…‏

خودشان به بهشت مي روند. باغ هاي دلگشا در انتظارشان است. دختران زيبا. سفيد. کپلي. هرشب هفت حوري. عشق ‏مي کنند تاخسته بشوند.غلمان. هرشب هفتاد تا. ما مي سوزيم و آنها حال مي کنند. تاآخر دنيا ما مي سوزيم و آنها با ‏حوري و غلمان هم بسترند.‏‎ ‎از جويهاي بهشت شيرو عسل مي خورند. گاهي ما را مي آورند بيرون. خدا قاه قاه به ريش ‏ما مي خندد و مي گويد:‏
‏ـ- از نو…‏

فرياد مي کشيم:‏
‏ـ- جرعه اي آب خدايا تو که رحمان و رحيمي…‏

برادر حميد وبازجوها پيدايشان مي شوند. مي گويند:‏
‏ـ- نه…‏

فرشتگان عذاب ما را مي برند…‏

‏ بعد چاق و چله هائي که مارا دار مي زنند مي آيند. لباس هاي پاسداريشان چرک است. دستهايشان خوني. زير انگشت ‏هايشان سياه . لاتي حرف مي زنند. لاجوردي و نيري و بقيه قضات دادگاه مرگ راروي تخت روان مي آورند. آنها پرده ‏هاي طلا را پس مي زنند. سيب هاي نيم خورده بهشتي را بيرون مي اندازند. هر کدام را هزار تا حوري باد مي زنند. ‏چاق و چله ها به قضات مرگ تعظيم مي کنند.‏
‏-ـ من صد تاکشتم…‏

‏ـ- من صدو بيست تا…يکيشون بچه محلمون بود… تف کرد تو صورتم..‎

‏ـ- من بيشتر… از همه بيشتر… يکيشون داد مي زد… زبونشو بريدم کردم تو ماتحتش…‏

لاجوردي شروع مي کندو قضات مرگ دنبالش روي تخت هاي روان مي رقصند:‏
‏ـ- ما گفتيم و ماگفتيم…دستور آقا بود….حکم خدا بود…‏

‏ لاتي ها داد مي زنند:‏
‏ـ- پس حوري ما چي شد؟ گوگولي ما چي شد..؟

حوري ها مي آيند. جام هاي شراب بهشتي را پر مي کنند. لاتي ها مي خورند. روي لباس هاي سپاه بالا مي آورند. گند ‏مي زنند به سر تاپاي حوري ها. آنها را هول مي دهند توي حوض کوثر….‏

آنها راکه جلوتر از منند، مي برند. ميزهاي بزرگ چرخدار را مي آورند. بچه ها را مي برند روي ميزها. ظهر روي ‏اين ميزها ناهار خورده اند و حالا آدم دار مي زنند.چند تاپاسدار چاق و چله مي روند روي ميزها. طناب ها را تند تند ‏مي اندازند گردن بچه ها.‏
‏ـ- اله واکبر…خميني رهبر..‏

پاسدارها دسته جمعي صلوات مي فرستند و ميزها را مي کشند. بچه هاآويزان مي شوند . تاب مي خورند. تا چشم کارمي ‏کند ميوه آدم روي درخت هاي آهني مي رقصد. گروه بعدي را مي آورند. يکي مي آيد سراغم. دستم را نگاه مي کند.می خندد.می خندد.داد می زند:
‏ـ- حاجي بيا حال کن…

****‏

دو مطلب بالا با الهام از روح کتاب ام» نامه هائی به شکنجه گرم» و در قالب مقاله نوشته شده است و دردوسال مختلف. حاجی بیا حال کن-ـ منتشره در 24 مرداد 1387 ـ- بیشتر راه به قصه می برد و تا آن جهان با قاتلان گل های سرخ می رودو پیداست که الهام از واقعیت است. از روزهای قتل عام گلسرخ –ـ منتشره در 19 مرداد 189-ـ از نسخه اول کتاب نقل شده و سپس در پرتو ویرایش های بعدی بسیاری از موارد آن دقیق شده است.

در سالگرددیگری از روزهای قتل عام گلسرخ انتشاراین مقالات را کوچکترین ادای دین دانستم به قربانیان قتل عام تابستان 67 و به ویژه دکتر فریبرز بقائی(برزو) که اخبار اعدام ها از طریق او به بندهای آموزشگاه رسید. 12 سال در زندان بود و غریبانه در غربت جهان را ترک گفت.

اعدام پنهانی ۱۶ زندانی ديگر زندان وکيل آباد مشهد در روزهای دوم و سوم خرداد

2011/06/09

– وجود سه خواهر بين اعدام شدگان

منابع موثق به کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران گفتند در ادامه اجرای احکام اعدام در زندان وکيل آباد مشهد (زندان مرکزی) که ازسوی مقامات قضايی طبق روال ماه های گذشته اعلام نشده است، طی روزهای سوم وچهارم خرداد ماه ۱۶ نفر اعدام شده اند.

منابع ياد شده به کمپين گفتند که در روز دوم خرداد سال ۹۰ ، دوازده زندانی در زندان وکيل آباد مشهد به صورت مخفيانه و دسته جمعی اعدام شده اند. اتهام هر ۱۲ زندانی مربوط به جرايم مرتبط با حمل و نگهداری مواد مخدر بوده است. چهار زندانی ديگر در روز سوم خرداد ماه سال جاری اعدام شده اند. در بين ۴ زندانی اعدام شده روز سوم خرداد سال ۱۳۹۰ ، سه زن بوده اند. اين سه تن با يکديگر خواهر بوده و گفته می شود جرم آنها مربوط به مواد مخدر بوده است. زندانی چهارم به اتهام تجاوز اعدام شده است.

همچنين کمپين در مورد اعدام های فروردين و ارديبهشت ماه سال ۱۳۹۰ که گزارشی از آن طی هفته های گذشته منتشر شده و در آن از اعدام دهها نفردر طی اين مدت خبر داده بود، جزييات بيشتری به دست آورده است. براين اساس در تاريخ هفدهم فروردين ماه در زندان وکيل آباد ( زندان مرکزی مشهد ) ۱۰ زندانی به صورت مخفيانه و گروهی اعدام شده اند. همچنين در تاريخ بيست و چهارم فرودين نيز ۱۲ زندانی ديگر در اين زندان به همين شيوه اعدام شده اند.

در ارديبهشت ماه هم دست کم يک نوبت اعدام دسته جمعی اجرا شده است. منابع محلی از اعدام ۱۰ زندانی ديگر در تاريخ بيست و شش ارديبهشت در اين زندان خبر داده اند.
اعدامهای صورت گرفته در روزهای هفده فروردين ، بيست و چهارفروردين، بيست و شش ارديبهشت و دوم خرداد بدون حضور و اطلاع خانواده و وکلای اعدام شدگان صورت گرفته است.

 

تا پيش از آبان ۸۸، تاييد و يا نقض احکام اعدام جرايم مواد‌مخدر، بين رئيس ديوان عالی کشور و دادستان کل تقسيم می‌شد. در آن زمان غلامحسين محسنی اژه ای داددستان کل کشور با اشاره به تغيير وضعيت مرجع صدور احکام واجرای اعدام جرايم مواد مخدر به خبرنگاران گفت: «در دوره جديد رئيس ديوان به دلايلی احساس کرده‌اند که اين کار برايشان شاق است پيشنهاد کرده‌اند که اين کار به‌صورت کامل توسط دادستانی کل کشور صورت بگيرد. هم‌اکنون همه پرونده‌هايی که حکم اعدام دارند در دادستانی کل رسيدگی می‌شود.» او همچنين گفت: «احکام اعدام مواد‌مخدر حتما زود رسيدگی و اجرا شود و حال که احکام در ديوان باقی نمی‌ماند تلاش می‌کنيم که پرونده‌ها به روز و بدون تاخير اجرا شود مخصوصا در مورد عناصر اصلی.»(منبع خبر) “منابع مختلف به کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران گفته اند که تنها در زندان وکيل آباد مشهد صدها زندانی از سال ۸۸ تا کنون به صورت پنهانی اعدام شده اند و صدها زندانی محکوم به اعدام ديگر در انتظار اجرای حکم قرار دارند.

همچنين کمپين در مورد اعدام های فروردين و ارديبهشت ماه سال ۱۳۹۰ که گزارشی از آن طی هفته های گذشته منتشر شده بود و در آن از اعدام قريب به ۷۰ نفر در طی اين مدت خبر داده بود، جزييات بيشتری به دست آورده است. براين اساس در تاريخ هفدهم فروردين ماه در زندان وکيل آباد ( زندان مرکزی مشهد ) ۱۰ زندانی به صورت مخفيانه و گروهی اعدام شده اند. همچنين در تاريخ بيست و چهارم فرودين نيز ۱۲ زندانی ديگر در اين زندان به همين شيوه اعدام شده اند.

در ارديبهشت ماه هم دست کم يک نوبت اعدام دسته جمعی اجرا شده است. منابع محلی از اعدام ۱۰ زندانی ديگر در تاريخ بيست و شش ارديبهشت در اين زندان خبر داده اند.
اعدامهای صورت گرفته در روزهای هفده فروردين ، بيست و چهارفروردين، بيست و شش ارديبهشت و دوم خرداد بدون حضور و اطلاع خانواده و وکلای اعدام شدگان صورت گرفته است.

همچنين کمپين در مورد اعدام های فروردين و ارديبهشت ماه سال ۱۳۹۰ که گزارشی از آن طی هفته های گذشته منتشر شده بود و در آن از اعدام قريب به ۷۰ نفر در طی اين مدت خبر داده بود، جزييات بيشتری به دست آورده است. براين اساس در تاريخ هفدهم فروردين ماه در زندان وکيل آباد ( زندان مرکزی مشهد ) ۱۰ زندانی به صورت مخفيانه و گروهی اعدام شده اند. همچنين در تاريخ بيست و چهارم فرودين نيز ۱۲ زندانی ديگر در اين زندان به همين شيوه اعدام شده اند.

در ارديبهشت ماه هم دست کم يک نوبت اعدام دسته جمعی اجرا شده است. منابع محلی از اعدام ۱۰ زندانی ديگر در تاريخ بيست و شش ارديبهشت در اين زندان خبر داده اند.
اعدامهای صورت گرفته در روزهای هفده فروردين ، بيست و چهارفروردين، بيست و شش ارديبهشت و دوم خرداد بدون حضور و اطلاع خانواده و وکلای اعدام شدگان صورت گرفته است.

همچنين کمپين در مورد اعدام های فروردين و ارديبهشت ماه سال ۱۳۹۰ که گزارشی از آن طی هفته های گذشته منتشر شده بود و در آن از اعدام قريب به ۷۰ نفر در طی اين مدت خبر داده بود، جزييات بيشتری به دست آورده است. براين اساس در تاريخ هفدهم فروردين ماه در زندان وکيل آباد ( زندان مرکزی مشهد ) ۱۰ زندانی به صورت مخفيانه و گروهی اعدام شده اند. همچنين در تاريخ بيست و چهارم فرودين نيز ۱۲ زندانی ديگر در اين زندان به همين شيوه اعدام شده اند.

در ارديبهشت ماه هم دست کم يک نوبت اعدام دسته جمعی اجرا شده است. منابع محلی از اعدام ۱۰ زندانی ديگر در تاريخ بيست و شش ارديبهشت در اين زندان خبر داده اند.
اعدامهای صورت گرفته در روزهای هفده فروردين ، بيست و چهارفروردين، بيست و شش ارديبهشت و دوم خرداد بدون حضور و اطلاع خانواده و وکلای اعدام شدگان صورت گرفته است.

علی رغم انتشار اخبار اعدام های گسترده ، پنهانی و دسته جمعی در زندان وکيل آباد مشهد و اعتراض های جهانی نسبت به اين اعدام ها ، تا کنون مقامات دولتی و قضايی ايران در اين باره سکوت کرده اند. به جز منابع کمپين که از داخل نهادهای قضايی، دولتی و زندان وکيل آباد مشهد (زندان مرکزی مشهد) از اين اعدام ها خبر ميدهند تا کنون شاهدان بسياری در رابطه با اين اعدام ها سخن گفته اند.

احمد قابل از شاگردان آیة الله منتظری در گفتگو با کمپين از اعدام ۵۰ زندانی متهم به جرايم مربوط به مواد مخدر در چند نوبت در دروه اول نگهداری اش در زندان وکيل آباد در بازه زمانی اسفند ماه سال ۸۸ تا ارديبهشت سال ۸۹ خبر داده بود . اين پژوهشگر دينی همچنين در نوبت دوم زندانش در وکيل آباد در پاييز سال ۸۹ نيز از اعدام قريب ۶۰ زندانی ديگر در چند نوبت خبر داد.

هاشم خواستار ديگر زندانی عقيدتی در زندان وکيل آباد مشهد نيز در نامه ای به رئيس قوه قضائيه از وجود اعدام های گسترده ، اعلام نشده و پنهانی در اين زندان خبر داده بود. آقای خواستار در نامه اش به رئيس قوه قضائيه به عنوان نمونه به اعدام ۶۳ نفر تنها در يک روز در تاريخ نوزده مرداد سال هشتاد و نه اشاره کرده است.‏ (متن کامل نامه هاشم خواستار) هيچ کدام از اعدام های ياد شده توسط منابع رسمی دادگستری و قضايی اعلام نشده است.

برادرزاده يکی از اعدام شده ها مرداد ماه سال هشتاد و نه در گفتگو با کمپين از اعدام دسته جمعی ۶۷ زندانی تنها در يک در تاريخ بيست و هفت مرداد سال هشتاد و نه خبر داده است.‏

کمپين از اعدام های پنهانی مشابهی در زندان های قزلحصار کرج ، زندان تايباد ، زندان بيرجند ، زندان اروميه و زندان های شهر اهواز مطلع شده است که توسط مقامات قضايی و دولتی ايران اعلام نميشوند. کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران بارها از مقامات ايرانی خواسته است که نسبت به اعدام های انجام شده و اعلام نشده در زندان وکيل آباد مشهد پاسخگو بوده و افکار عمومی را درجريان مشخصات اعدام شدگان قراربدهد. با اين وجود پس از آنکه دبير کل سازمان در گزارش خود نوشت که در گفت و گوی اعضای کميساريای حقوق بشر سازمان ملل مقامات قضايی ايران تعداد ۶۰ اعدام در زندان وکيل آباد مشهد را پذيرفته اند همچنان نه تنها اعدام های ياد شده بلکه ادامه رونداعدام ها با بی خبری مطلق رسانه ها و افکارعمومی انجام می شود.

دادستان می گويد صدها نفر در تهران اعدام خواهند شد

2011/06/08

بيانيه مشترک مطبوعاتی
فدراسيون بين المللی جامعه های حقوق بشر (FIDH)
جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران (LDDHI)

۱۶ خرداد ۱۳۹۰

دادستان می گويد صدها نفر در تهران اعدام خواهند شد
http://www.fidh.org/Prosecutor-says-hundreds-to-be-executed-in?var_mode=calcul

ايران: «فدراسيون بين المللی جامعه های حقوق بشر» و «جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران» از جامعه بين المللی می خواهند برای توقف روند رو به اوج اعدام ها فشار بر دولتمردان ايرانی را افزايش دهند
۱۶ خرداد ۱۳۹۰ ـ عبدالکريم لاهيجی، نايب رييس فدراسيون بين المللی جامعه های حقوق بشر و رييس جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران امروز گفت: «دولتمردان ايرانی قصد دارند صدها نفر ديگر را اعدام کنند. آنها پيوسته از سياست اعدام های گسترده، شامل اعدام در انظار عمومی، برای ايجاد وحشت در ميان مردم و انصراف آنها از پيگيری حقوق اساسی شان استفاده می کنند. اين سياست به ويژه از اقليت های قومی قربانی می گيرد. به علاوه، دولتمردان ايرانی محکومان به اعدام را از حق تجديد نظر محروم می کنند و اين کار آنها نقض فاحش مقررات ميثاق بين المللی حقوق مدنی و سياسی و «تضمين های حمايت از حقوق محکومان به اعدام» در قطعنامه شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل است. فدراسيون بين المللی جامعه های حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران از گزارشگر ويژه حقوق بشر برای ايران درخواست خواهند کرد در باره استفاده گسترده از حکم اعدام برای جرايم غيرمهم، اعدام نوجوانان و بی اعتنايی به موازين محاکمه عادلانه تحقيق کند. به علاوه اين دو سازمان از کارشناس مستقل امور اقليت ها می خواهند اعدام اعضای اقليت های قومی را مورد تحقيق قرار دهد.»

بر اساس گزارش های خبرگزاری های رسمی و نيمه رسمی جمهوری اسلامی، از جمله ايرنا، ايسنا و فارس، دادستان عمومی و انقلاب تهران، عباس جعفری دولت آبادی (۱) در روز ۸ خرداد فاش کرد که ۳۰۰ نفر به اتهام قاچاق مواد مخدر و در اختيار داشتن حداقل ۳۰ گرم هروئين، فقط در حوزه قضايی تهران، به اعدام محکوم شده اند. او تاييد کرد که اکثر محکومان به اعدام متهمان رده پايين هستند: «در ميان اين عده قاچاقچيان بزرگ کمتر به چشم می‌خورند.» در همان نشست خبری، او اعلام کرد که «بيشترين آمار مربوط به پرونده های مواد مخدر در استان های کرمان، سيستان و بلوچستان و مشهد است و تهران نسبت به برخی از استان ها پرونده های کوچکتری در رابطه با مواد مخدر دارد.» لازم به توجه است که اين ارقام قطعا تعداد زياد حکم های اعدام صادر شده به خاطر قتل را در بر نمی گيرد. بر پايه قانون مجازات اسلامی جاری، دولتمردان ايران اعدام متهمان به قتل را مجازات مرگ تلقی نمی کنند، زيرا خانواده مقتول از حق قصاص برخوردار است و می تواند در مقابل خون بها (ديه) از آن صرفنظر کند.
اذعان دادستان تهران به عنوان يک مقام بلندپايه قضايی اولين تاييد از اين نوع در پی گزارش های مربوط به صدها اعدام انجام شده در ماه های اخير است و به طور تلويحی وجود هزاران محکوم در انتظار اعدام در سراسر کشور را تاييد می کند.
برپايه ارقام غير رسمی، دولتمردان ايرانی حداقل ۶۰ نفر را در ماه مه ۲۰۱۱ (۲۱ ارديبهشت ـ ۱۰ خرداد ۱۳۹۰) اعدام کرده اند. اين تعداد شامل ۱۲ اعدام در انظار عمومی، ۱۴ اعدام در استان های غربی ايران ـ محل سکونت اقليت های کُرد و آذری ـ چندين اعدام در استان خوزستان ـ از جمله چند تن از اعضای اقليت عرب زبان و يک نوجوان (۲)ـ و حداقل دو مرد جوان (برادران فتحی) به اتهام مبهم محاربه (۳) در اصفهان است. بيشتر قربانيان به قاچاق مواد مخدر متهم شده بودند. اما اين ارقام ده ها اعدام را که ظاهرا با پنهانکاری کامل در زندان وکيل آباد مشهد در شمال شرقی ايران انجام شده، در بر نمی گيرد.
بی اعتنايی به موازين قضايی بين المللی در باره محاکمه عادلانه در عمل و در بسياری از موارد به معنای تشريفاتی بودن حق درخواست تجديد نظر است. با وجود اين، متهمانی که بر اساس قانون مبارزه با مواد مخدر محکوم می شوند، اصلا از حق درخواست تجديد نظر در دادگاه بالاتر برخوردار نيستند. حکم های اعدام که بر اساس اين قانون صادر می شوند پس از تاييد رييس ديوان عالی کشور يا دادستان کل، نهايی و لازم الاجراست. (۴) تنها اين دو مقام قضايی حق اعتراض به اين حکم ها را دارند، يعنی همان مقامی که خواستار حکم اعدام می شود می تواند به اين حکم اعتراض کند! اين ماده از قانون مبارزه با مواد مخدر به صراحت در تناقض با بند ۵ ماده ۱۴ ميثاق بين المللی حقوق مدنی و سياسی و بند ۶ «تضمين های حمايت از حقوق محکومان به اعدام» است که در قطعنامه ۵۰/۱۹۸۴ شورای اجتماعی و اقتصادی سازمان ملل در تاريخ ۲۵ مه ۱۹۸۴ به تصويب رسيده است.
بی اعتنايی مقامات قضايی به موازين عادلانه قضايی و نگرش کاملا از پيش مشخص آنها به احکام اعدام را رييس ديوان عالی کشور، آيت الله احمد محسنی گرکانی به خوبی به نمايش گذاشت: «هم اکنون پرونده های رسيده از دادگاه کيفری با حکم اعدام در کمتر از ۱۰ روز در ديوان عالی کشور رسيدگی می شود… رسيدگی به پرونده هايی که حکم اعدام برای آنها صادر شده بسيار آسان است… دفاع متهم يک ساعت يا چند ساعت است نه بيشتر چون جرم مجرمان خطرناک به وضوح روشن است» (خبرگزاری مهر، ۲۵ اسفند ۱۳۸۹).
جمهوری اسلامی ايران يکی از معدود کشورهايی است که هر ساله عليه قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل برای الغای مجازات اعدام رای می دهد. تعداد اعدام ها در ايران در سال های اخير رو به افزايش بوده است. عفو بين الملل تعداد اعدام های رسما تاييد شده را به اين شرح اعلام کرده است: ۹۴ مورد (سال ۲۰۰۵)، ۱۷۷مورد (۲۰۰۶)، ۳۳۵ مورد (۲۰۰۷)، ۳۴۶ مورد (۲۰۰۸)، ۳۸۸ مورد (۲۰۰۹)، بيش از ۵۵۲ مورد (شامل ۲۵۲ مورد رسمی و بيش از ۳۰۰ مورد غيررسمی) (۲۰۱۰). در سال ۲۰۱۱ تا پايان ماه مه ۲۰۱۱ (۱۱ دی ۱۳۸۹ تا ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۰)، تعداد اعدام های تاييد شده بيشتر از ۱۸۰ مورد و جمع اعدام ها (تاييد شده و تاييد نشده) بيش از ۳۰۰ مورد است.
تعداد واقعی اعدام ها ممکن است بسيار بيشتر باشد، زيرا دولتمردان ايران آگاهانه از سياست پنهان کاری در مورد حکم های اعدام صادر و اجرا شده پيروی می کنند. سال هاست که ايران پيوسته از نظر تعداد اعدام ها در رتبه دوم پس از چين، و از نظر تعداد سرانه اعدام به نسبت جمعيت در رتبه اول جهان قرار دارد.
برای گزارش های مشروح فدراسيون بين المللی جامعه های حقوق بشر در باره مجازات اعدام در ايران نگاه کنيد به منابع زير:
http://www.fidh.org/IMG/pdf/Death_Penalty_report_Persian_.pdf

http://www.fidh.org/IMG/pdf/ReportIran_Congress_Farsi_.pdf

صفحه ايران در وبگاه فدراسيون بين المللی جامعه های حقوق بشر:
http://www.fidh.org/-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-

———————————————-
تماس مطبوعاتی:
فدراسيون بين المللی جامعه های حقوق بشر:
Arthur Manet: +۳۳ ۱ ۴۳ ۵۵ ۹۰ ۱۹ / +۳۳ ۶ ۷۲ ۲۸ ۴۲ ۹۴
Karine Appy: +۳۳ ۱ ۴۳ ۵۵ ۱۴ ۱۲ / +۳۳ ۶ ۴۸ ۰۵ ۹۱ ۵۷

نشانی پست الکترونيکی جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران: lddhi(at)fidh.net

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- نام عباس جعفری دولت آبادی در فهرست ناقضان جدی حقوق بشر اتحاديه اروپا و ايالات متحده امريکا قرار دارد.
۲- در ماه آپريل ۲۰۱۱ (۱۲ فروردين ـ ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۰)، دو نوجوان نيز در شهر بندرعباس در جنوب اعدام شدند.
۳- محاربه با خدا
۴- قانون مبارزه با مواد مخدر، ماده ۳۲
http://www2.ohchr.org/english/law/protection.htm