Archive for the ‘مصاحبه’ Category

این روزها از هنر بارکشی می خواهند- ابراهیم حاتمی کیا

2011/09/12

این متن مصاحبه ای است در آخرین شماره شهروند امروز با ابراهیم حاتمی کیا فیلمساز برجسته ایرانی. درددل هایش شنیدنی است.

آخرین فیلم شما «گزارش یک جشن» دو سال بعد از انتخابات آماده شد، حالا هفت ماهی از جشنواره فیلم فجر می­گذرد، اما همچنان تکلیف اکران عمومی فیلم شما روشن نیست.مگر چه اتفاقی در ایران افتاده که حاتمی­کیا و فیلم­اش به حاشیه رانده شده اند؟ اتفاق خاصی در ایران افتاده است؟
یک سکانس قشنگ در فیلم گوزنهای کیمیایی هست که بهروز وثوقی برای زدن کسی که می دونه زورش بهش نمیرسه، میاد التماس می کنه که اون بابا اجازه بده که چند تا چک از بهروز بخوره تا دل نامزدش خنک بشه، و اون بابا هم مردی می کنه و اجازه میده. الان حکایت ما با این آقایون از همین جنسه. یه وقتی با خواهش و همدردی می گفتن کوتاه بیا و کوتاه کن، ولی الان باهات دست میدن، بغلت می کنن و تو گوش ات هم نجوا می کنن که خیالت از این فیلم راحت، برو سراغ کار بعدی، ولی از در که میزنی بیرون، دیگه اعتباری توی کار نیست. بعضی وقتا دلم براشون می سوزه. مگه این میز تاریخ اعتبارش چند وقته. یه روز برای اکران «به رنگ ارغوان» تو شیپورشون دم میدن که ما اومدیم موانع رو برداریم، ولی هنوز پژواک صداشون نخوابیده، بعدی رو معلق کردن. من ایمان دارم این فیلم یه روزی اکران می شه. یه روزی از شبکه های تلویزیون همین مملکت پخش خواهد شد. فقط نمی فهمم این تیزی شمشیر که همیشه رو گردنمونه، چه لذتی برای این آقایون داره.

 

تا امروز برای اکران این فیلم مذاکراتی هم داشته اید؟
عالی ترین مقام سینمایی کشور کیه. آقای شمقدری. خب من غروب بیست و دوم خرداد دفترشون رفتم. شمقدری و من بالای بیست ساله که همدیگر رو می شناسیم و به هم احترام میذاریم. ما حدود همو می فهمیم. می دونم که اون برای اکران» گزارش» تحت فشاره، ولی ایشون برای دیگران نجابت می کنه، همه چیزو گردن می گیره. بهش گفتم که من تو این وزارتخونه غریبم. خیرخواه کم دارم.عیبی هم نمی بینم، خدا اونقدر عمر داده که بالاپایین رفتن خیلی ها رو پشت همین میز ببینم.اینم می گذره. بهر حال ایشون صلاح دیدند که زخمه ای به فیلم بیفته. ما هم گفتیم چشم. قبول کردم. دست دادم و اومدم خیابون. تو مسیر خونه به میدون ولیعصر رسیدم. شلوغ بود. یه گوشه وایستادم و از زیر کلاه کاسکتم شروع کردم به تماشای اون غروب غم انگیز.

 

یعنی معاون سينمايي وزارت ارشاد برای اکران «گزارش يك جشن»با شما هم­دل هستند؟
من توقع همدلی ندارم، ولی احترام متقابل همیشه بوده و هست. برای همین قبل از اکران جشنواره، ایشون رو دعوت کردم فیلم رو ببینند که اگه مشکلمون قابل حله که حلش کنم و اگه اختلاف بنیادیه دیگه برای جشنواره فکر نکنیم. آمدند و دیدند و چند نکته در موضع یه همکار سینمایی گفتند که اتفاقأ مفید هم بود، ولی یک فریم نگاه حذفی نداشتند.

 

منظورتان اين است كه حالا نهادي فراتر از آقای شمقدری و معاونت سینمایی با اکران «گزارش يك جشن»مشکل دارد؟اين در حالي است كه در مورد اغلب فيلم­ها اين معاونت سينمايي است كه به عنوان عامل بازدارنده عمل مي­كند، اما انگار شما با مرزها و موانع نامرئي سروكار داريد؟
ظاهرأ مشکل پیش آمده برای» گزارش یه جشن » مثل داستان خود فیلم «گزارش یک جشن» شده و به نظر میاد که آینه رو درست گرفتم.

و شما به اين شرايط تن مي­دهيد؟ به نظرتان مانعي نامرئي و فراقانوني برای سینما خطرناك نيست؟
این نیروها کشف تازه ای نیست. منتهی شدت و ضعفش بر اساس قد و قواره افرادی که مسئولیت می گیرند تعریف می شه. حکایت ما شبیه بچه هامونه که تازه قد کشیدن. یه وقتی یادمون میره و ازشون انتظاری بزرگتر از سن شون داریم. من فیلمسازم. عضو هیچ کلوپ و حزبی هم نیستم. من با هزار خون دل فیلم می سازم که دردم رو با مخاطب تقسیم کنم. این شوق تو ذات هر هنرمندیه. من دیوانه نیستم که با کلی قرض و وام فیلم بسازم که بره تو سیاهچال. وقتی می خوام فیلم بسازم، فکر می کنم چیزی که می خوام بگم در اندازه تحمل این دم و دستگاه هست، ولی وقتی این بساط پیش میاد، گیج می زنم. مثل مرغ سربریده بال بال می زنم. نمی دانم این حال ما چه لذتی برای تماشا داره. می پرسید چرا به این شرایط تن می دهم. تن ندادن برای من یعنی هر فیلمی نساختن. یعنی بر اساس قواره هایی که می فهمم فیلم بسازم. من سه سال از ساخت آخرین فیلمم که دعوت بود می گذره. حقوق بگیر هیچ دم و تشکیلاتی هم نیستم.نمی دونم تو این دم و دستگاه پر از تعهد ممیزی کسی هست که رصد کنه. اینها حتی جایزه ای که تو جشنواره هزار بار تو بوقش می کنن هم یادشون میره که باید به برنده بدن.

 

گاهي وقت­ها وقتي فیلمي مجوز اكران در ايران را دريافت نمي­كند، كارگردان و تهيه­كننده سراغ راههای دیگری می روند، فيلم را آن سوي آب اكران مي­كنند يا در فضاهای مجازی و از مجراي ديگري عرضه مي­كنند. چنین تصمیمی ندارید؟
نه کار من نیست. از من برنمیاد. یعنی حاضر نیستم به این بازی تن بدم. اون جاها جای من نیست. من اگه قهر هم بکنم، شاید برم زیرزمین و انباری خونه، ولی دوست ندارم سر از خونه غریبه دربیارم.

 

یعنی ماندن پشت خط ممیزی راهکار بهتری است ؟
اینم عادت می شه. مگه «ارغوان» پنج سال حبس نبود. البته من هنوز برای «گزارش» ناامید نیستم.

 

اگراین معطل ماندن تداوم داشته باشد، باز هم فکر می کنید نسبت «ابراهیم حاتمی کیا» با ممیزی با همین میزان صبر همراه است، یعنی تغییر نمی کند؟
نمی دونم. بالاخره آدمم. ولی الانی که حرف می زنم، هنوز امید دارم. برای من دستگاه ممیزی همه نظام نیست. «ارغوان» و «گزارش» هم همه حاتمی کیا نیست. درسته که این گربه بی وفاست، ولی من پامو از این نقشه اونور نمی ذارم. وقتی این بحث میاد وسط، دیگه برام خاتمی و احمدی نژاد و رفسنجانی مطرح نیست. یه مفهوم خیلی بزرگتره که اگه اون تَرک برداره، دیگه عزت نفسی برام نمی مونه که بخوام چیزی بگم. نمی خوام این نسخه رو برای بقیه بپیچم. این نسخه برای خودمه.

یعنی ترجیح می دهید زمان بگذرد مرزهای ممیزی تغییر کند و با شما برای نمایش این فیلم کنار بیایند.
برای من انتخاب فقط این دو راه نیست که مجبور باشم یا صبر کنم و یا برم. نمی دونم چیکار باید بکنم. فقط می فهمم که حاضر هم نیستم به هر قیمتی تن بدم. من به این مُمَیّزان شریف مژده میدم که وقتی این بلا رو سر یه فیلمسازی که نسبت خودش با اثر نزدیکه میارن، عملأ آینده ش دستخوش احوالاتی می شه. وقتی فیلم آماده نمایش رو اجازه نمایش ندن، یعنی چرخه خلقت شو ناقص کردن. نمی شه بی اعتنا به این جنین، سقطش کنیم و بریم سراغ بعدی. الان مدتیه که دست و دلم به کار نمیره. اصلأ نمی تونم سمت فیلم «چمران» برم. حالم خرابه. با اینکه خیلی محتاجم که بگم صدا، دوربین، حرکت. اینهم از برکات بی توجهی علمای ممیز! گمونم، بود و نبود ما تا وقتی قیمت داره که توی دیگ اونا بجوشیم.

 

اشاره کردید به رابطه حاتمی کیا با سیستم و نظام سیاسی. به نظر می رسد نسبت شما هم با چیزی که «سیستم» تعیبرش می­کنید، به مرور تغییر کرده است. در فیلم «روبان قرمز» قهرمان شما آن وسط داد می­زند و می­گوید: «من از این­جا نمی رم، این زمین زمینِ پدرمه، این خونه هم خونهِ منه.» و حالا بعد از گذشت یک دهه در «گزارش یک جشن» در سکانسی مشابه «رضا کیانیان» رو به جوان­هایی که توی خیابان آمده­اند، می­گوید: «از این خراب شده بوی رستگاری نمی آد.» خوب این نسبت تغییر نکرده است؟
اینم نکته ایه. تا حالا بهش فکر نکردم، ولی به نظر میاد شما دارین حرفها رو کولاژ می کنید.اون جمله که اینجا زمین پدریمه، از زبون دختریه که می خوان به بهانه آلوده بودن زمینش به مین، اونو از خونه اش بیرون کنن، ولی تو «گزارش» کیانیان به عنوان مامور انتظامی اشاره به کارخونه ای داره که تبدیل به موسسه ازدواج شده. نمی دونم درسته اینا رو کنار هم بذاریم و نتیجه بگیریم. البته من انکار نمی کنم که به نسبت سن و سال و تجربه و هزار چیز دیگه ای که نمی دونم و نمی فهمم، در حال تغییر و تحولم. من غیر از قبله ای که می دونم سمتش کعبه است و بوی تربتی که بوی کربلا یادم می افته، به خیلی چیزا شناور شدم. اشکالی هم نمی بینم.

 

پیش­تر گفتید که نسبت شما با نظام مستقر متفاوت است با نسبت کارگردانی که فیلم­اش را در صورت توقیف آن سوی آب اکران می­کند، می­توانید تعریفی از مشخصه هایی این تفاوت و «خودی بودن» خودتان بدهید؟
یه وقتی خودی و غیر خودی از جبهه شروع می شد. یه عده اینطرف خط بودند که شجره شون ایرونی بود بهشون می گفتند خودی، یه عده وارد سرزمین مون شده بودند که بهش می گفتن دشمن. اینی که می گم مال وقتیه که عراق رسیده بود به چند کیلومتری اهواز. حالا بالای سی سال می گذره و زاویه تعریف روز بروز تنگ تر شده. حالا دیگه رسیده به خونه هامون.

 

یعنی «خودی­بودن» این روزها بار معنایی بدی برای شما دارد؟
این تنها چاقویی که ثابت کرده دسته خودشم می تونه ببره.

 

شما می گویید زبان سینمای شما زبان رسمی نظام نیست و حالا اصرار دارید از لفظ «خودی»هم فاصله بگیرید. اما از سوی دیگر می­گویید در مقابل توقیف فیلم­هایتان باز هم پشت مرز ممیزی می­مانید یا دنبال گفت­وگو می­گردید، تفاوت شما با کارگردانی که راه سومی را در پیش می­گیرد، کجاست؟به هر حال ماجرای «موج مرده»، «به رنگ ارغوان»و حالا هم «گزارش یک جشن»…این نزدیک بودن و ماندن در چارچوب­ها چه تفاوتی برای شما به ارمغان آورده است؟
سال 68 با یه هیئت سینمایی رفتیم جشنواره «پزارو» ی ایتالیا. همسفرام عیاری و گلمکانی و ابراهیمی فر و پرتویی و شجاع نوری و خیلی های دیگه بودند. خب هر کدوم یه فیلمی زیربغل زده بودیم. منم فیلم «دیده بان » رو داشتم.طبیعی بود که شکل سوالها از جنس فیلمهامون بود.سوالهایی که از من می شد در باره شهید و بسیج و جنگ و امام حسین و… بود. همونجا فهمیدم که من حمّال امانتی ام که با بقیه همکارام فرق می کنه. من یه وقتی شهره بودم به کسی که از جبهه وارد سینما شده، و واقعأ هم همینطوره. اون وقتا برنامه ریزی این بود که شهید بشیم. منتهی چون طبع ام با تفنگ جور نبود دوربین دست گرفتم و نوبت به ما نرسید. من جوونیم آموخته جایی که وقتی هزاردویست کیلومترش با عراق درگیر شد، نگفت این ربطی به من بچه پامنار نداره و ارتش باید بجنگه. نگفت این بازی قدرتهای بزرگه که می خوان زرادخونه هامون خالی بشه. نگفت این جنگ سر نفت خامه، چرا ما بسوزیم. خب من بچه فیلمسازِ آماتور رفتم جنوب، اون یکی همشهریِ فیلمسازم رفت شمال. فرقمون چیزی حدود صدوهشتاد درجه است. هنوزم فکر می کنم این نسبت برقراره. شاید اون وقتا از دستشون آتیشی بودم، ولی الان فکر می کنم نه این رفتن فضیلته و نه اون موندن. هر کی نون دلشو خورده. حالا چی شده که منی که قرار بود جونمو برای حفظ نظام بدم، حالا بخاطر اکران کردن و نکردن فیلمم استعفاء بدم. اصلأ مگه می شه استعفاء داد. فیلمهایی که تو این مدت ساختم، همه اش سفر به قله هایی بوده که بهش معتقدم. وقتی «کرخه تا راین» رو می ساختم، سعیدی را خلق کردم که سرسفره خواهر پناهنده اش می شینه و حاضر نیست بین اون و شوهر آلمانیش اختلاف بندازه. از کرخه تاراین محصول 72 برسین به «گزارش یه جشن»سال 89. همیشه نگاهم اصلاح بوده و نه نیش و کنایه و یا رامشگری برای موکت قرمز جشنواره های اونور آب. من روی صحبتم با مردم بوده و هنوزم هست. برای گفتن این حرفها همیشه لب تیغ راه رفتم و هزینه دادم. دیگه این روزها ته جیبم فقط یه چیز مونده، اونم آبرومه که خدا نکنه تو این امتحان رفوزه بشم.

به هر حال یک ساختار قدرتی وجود دارد و به نظرش این حاتمی­کیا نیست که تعیین می کند رابطه و مرزبندی­اش با ساختار کجاست، بلکه اوست که تعیین می­کند این نسبت و مرزبندی کجاست و حاتمی کیا کجا ایستاده است. همان ساختار وقتی «گزارش یک جشن» را می­بیند و آدم­های فیلم حاتمی­کیا را که از یک فضای سربسته به خیابان می­آیند و دوربینی که از یک جایی به بعد تبدیل به دوربین موبایل می شود، شاید احساس کند حاتمی­کیا تعریف تازه ای از خودش با ساختار قدرت ارائه داده. شاید احساس می­کند که حاتمی­کیا دیگر خودی نیست و با ساختار قدرت بیگانه شده است. آن موقع، دیگر این حق را برای حاتمی کیا قائل نمی شود که همچنان از موضع درون سیستمی صحبت کند و به این نتیجه می رسد که ملاک میزان حال افراد است؟
خب این قابل توجه رفقایی باشه که فکر می کنن اگه مثل من کارت سبز داشتن، نونشون تو روغنه. خدا رو شکر دیگه این روزا برای خیلی شون ثابت شد که جایگاه من، جای امنی نیست و بهتره به همون جایی که هستن خوش باشن. فکر می کنم مشکل امثال من اینه که ما درس عافیت طلبی رو پاس نکردیم. یعنی اونوقتایی که ما درس می خوندیم این واحد نبود، اگه بود آقا مرتضا آوینی یادمون می داد. خدا رحمتش کنه، قهر آقا مرتضا برای ما پر از درسه. اون روزای آخری تو مجله سوره از یه عده ممیزان شریف دلخور بود. به تعبیر من قهر بود. آقا مرتضا این قهر رو برد تو تپه های فَکّه. رفت دنبال گمشده های جنگ. کاش این شهامت رو منم داشتم و تو این برزخ گیر نمی کردم. واله تظاهر نمی کنم.نه اون شهامت رو دارم و نه یه جو عقل حسابگر تا اینطوری آقایان رو از خودم نا امید نکنم. من آموخته همین مسیر برزخ ام. و چقدر هم غربت خیزه. کاریش نمی شه کرد. این روزها از هنر بارکشی می خوان. با اسب مسابقه که نمی شه بارکشی کرد. من نمی تونم برای اوقات فراغت این ملت خسته اونارو بخندونم. واله معتقدم که باید مرحم زخماشون باشم، ولی خب دکل دیده بانی رو چه کنم. آخه یه چیزایی رو داریم می بینیم. حتم دارم که این ممیزان شریف هم می دونن که اگه روزی ما رو اونطور که دوست دارن سربراه کنن، ریسمونشون لو میره، اونوقت مجبورن به این مردم جواب بدن که چرا با ما چنین کردند.

 

در شرایطی که همه چیز خط کشی شده، می گویند حاتمی کیا هم یا این ور خط قرار دارد یا آن طرف خط. حتی در حوزه­های دیگر هم بسیاری اعتقادشان را به راه میانه از دست داده­اند. واقعا فکر میکنید همچنان می توانید میانه بمانید؟ به نظرتان مضمون»گزارش یک جشن» حاکی از این نیست که شما هم رفته رفته اعتقادتان را به راه میانه از دست داده­اید؟
قضاوت شما محترم، ولی من این جامعه رو صفحه شطرنج نمی بینم که مجبوری یا اینور باشی یا اونور. اصلأ تاکتیک میانه روی هم نمی فهمم چیه. فقط می دونم که چه خوشمون بیاد چه نیاد همه از یه خونواده ایم. شاید بعضی با این صف بندی غالب که یه شمایلی پیدا کرده، حجت رو تموم بدونن و اعلام برائت کنن، اما من وظیفه ام این نیست. من سعی می کنم درکشون کنم. راستش دلم می سوزه که توی مسجد شانه به شانه شون به نماز میایستم، ولی از مسجد که میایم بیرون حکایت یه چیز دیگه اس. مثل «آژانس شیشه ای» شده که حالا مساحت آژانس شده خیابون. توی اون ایام برزخی موتورمو یه گوشه پارک می کردم و برای اینکه شناخته نشم کلاه کاسکت رو از سرم برنمی داشتم و ساکت میایستادم به تماشا. اینها برای من آشنا هستن. واقعیت اینه که اونها برای نسل من آشنان. اصلأ بخشی از سایه های خودمون هستند. اگه سراغ فیلم «گزارش یه جشن» رفتم، سعی کردم این نگاه رو توضیح بدم.

 

و این شخصیت همچنان در وجود شما فعال است؟
کاملأ. چون فیلمسازم. همیشه این جنگ درونی رو با اون بخش سایه ام داشتم. شاید یه وقتایی به مقتضای شرایط کم و زیاد می شه، ولی هیچوقت به صلح نرسیدم.یه وقت زندانی ام و یه وقتی زندانبان. البته این تازه گی نداره. تاریخ پر از این جابجایی هاست. این سرنوشت همه آرمانخواهان عالمه و واقعأ چقدر جذبه سینمایی داره. چقدر ادبیاته. چقدر هنره. اینهمه نقطه اوج و شکوه توی کدوم اثر هنری این دوران می بینیم. اینجاست که می گم چه ظلمی به آینده کردند. اون ممیزان شریف کاش می فهمیدن دارن چه خیانتی می کنن.این دفترچه خاطرات باید توی همین مملکت و برای همین مردم ثبت می شد. نه کنار کاخ های جشنواره.

یعنی فکر می کنید حاتمی کیا در گذر سال ها با ان بخش از شخصیت خودش کم کم به یک جور تعیین تکلیف نرسیده است؟
منکه تکلیفم با فیلمهایی که ساختم روشنه. دیکته نوشته شده ای که براحتی قابل شناساییه، ولی یه ساده انگاری تو این جمله «تعیین تکلیف» شما خوابیده. تعیین تکلیف یعنی چی. مگه این راه خط پایان داره که بشه ادعا کرد.انقلاب مثل آزمایشگاه هسته ایه و فرزندانش مثل اورانیومیه که وقتی فعال شدن، دیگه به این راحتی خاموش شدنی نیستند، اگر هم خاموش بشن، با سوخته اش هم نمی شه شوخی کرد. به نظرم اونایی که اعلام برائت قطعی می کنن یا از سر رندی تقیه کردند یا اصلأ از اولش قلابی بودند.

 

پس شما همچنان معتقدید دست بگذارید روی التهاب هایی که در جامعه خودتان می بینید و از درون سیستم آنها را نقد کنید؟
بحث از اعتقاد و اراده گذشته. تا وقتی این اورانیوم فعاله، همینه. باور کنین بعضی وقتا حسرت همکارای مینی مالیست وطنی رو می خورم که توی دنیای مجازی شون سیر می کنن. اونا هم اینجا مقربند و هم اونور آب و از همه مهمتر پیش «ممیزان شریف» همه ادوار سیاسی محترمند و بی آزار.

 

اما شاید تاب شنیدن درباره التهابی که دست روی آن گذاشته­اید، وجود نداشته باشد؟
همینطوره. به نظر میاد این تنگنا یه شیب مهندسی شده است، ولی من باورم نمیشه. مگه بلوک شرق جواب داد که اینا دارن دنبالش می کنن. فکر می کنم اینجا بیشتر یه سلیقه حاکمه. یه سلیقه کج.

 

یک موقعی «شهید آوینی» برای شما می نویسد که باید بسیجی بمانی و بسیجی فیلم بسازی.از منظر چارچوب­های کنونی آیا شما همان کارگردان بسیجی هسستید یا خطوط و تعریف تان تغییر کرده­است؟ شما تغییر کرده اید یا ساختارها؟
بسیجی. خطوط. چارچوب. من دیگه خسته ام. این حرفها بمونه برای وقتی که حالی داشته باشم.

مادر رامین یعقوبی: تمام بدن پسرم از ضرب و شتم کبود بود

2011/09/07
جرس: برخوردهای خشونت بار، ضدانسانی و غیرقانونی نیروهای انتظامی و امنیتی جمهوری اسلامی، جان جوان مظلوم و بی گناه دیگری را در ایران گرفت؛ این بار درود لرستان.
روز 23 تیرماه نیروی انتظامی در شهرستان درود به عده ای جوان غیرسیاسی که در خانه ای جمع بوده اند مشکوک می شود و آنها را دستگیر می کند. بعد از مدتی همه ی بازداشت شدگان –جز یک نفر- با قید وثیقه آزاد می شوند. رامین (محمد) یعقوبی که توانایی وثیقه را نداشته در حبس می ماند. صبح روز بعد، یگان ویژه آگاهی این جوان را برای بردن نزد قاضی از نیروی انتظامی تحویل می گیرند اما بعد از ضرب و شتم شدید او را تحویل زندان می دهند. رامین یعقوبی از آنجا به بیمارستان منتقل می شود و بعد از پنج ساعت در بیمارستان جان خود را از دست می دهد.
خانم یعقوبی در حالی که بشدت منقلب است در گفتگو با «جرس» از جان باختن مظلومانه ی فرزندش سخن می گوید. وی با تاکید بر این نکته که «دو ساعته بچه ام را بدون هیچ جرمی بردند و کشتند»، به «جرس» می گوید: «ابتدا رامین را که مهمان دوستش بود با دیگر رفقایش دست جمعی می گیرند و به کلانتری 11می برند. همه را آزاد می کنند به غیر از رامین که او را در بازداشتگاه نگه می دارند. ساعت چهار بعدازظهر رامین به من زنگ زد و گفت دستگیرش کرده اند. من برایش آب‌میوه بردم و ساعت دوازده هم براش غذا و میوه بردم و تا ساعت دو هم پیش او بودم؛ پسر بی گناهم سر حال بود. صبح ساعت هشت از یگان ویژه آگاهی می آیند و او را تحویل می گیرند. تا زمانی که او را پیش قاضی ببرند این قدر او را کتک زده بودند که اصلا پیش قاضی نای حرف زدن نداشته است. بعد قاضی می گوید یک هفته در بازداشتگاه زندان نگهداری شود. وقتی رامین را به بازداشتگاه می برند، رئیس زندان می گوید این فرد اصلا حالش خوب نیست. قاضی هم می گوید به دستور قوه قضاییه باید او را تحویل بگیرید. رامین در زندان حالش بهم می خورد و ساعت چهار و نیم او را به بیمارستان منتقل می کنند. ناراحتی من هم این است که آنها به ما خبر نمی دهند و یازده شب به ما می گویند؛ و ما می رویم بیمارستان و جنازه بچه ام را تحویلمان می دهند.»
این مادر داغدیده با اشک و آه ادامه می دهد: «دلم از این می سوزد که رامین بچه ی ساده ای بود؛ او نه جرمی کرده بود، نه سیاسی بود، نه معتاد و قاچاقچی بود، نه پرونده ای در قوه قضاییه داشت؛ فقط به جرم اینکه در خانه دوستش مهمان بوده او را گرفتند و این قدر کتکش زدند که جان خود را از دست داد. به خدا دارم دیوانه می شوم که چرا این بچه بی گناه باید کشته شود؟ وقتی رفتم بیمارستان جنازه رامین را دیدم اصلا او را نشناختم. کمر و سر و صورتش یک تکه کبود و سیاه بود. شب پیش، برایش شام برده بودم ؛ صحیح و سالم بود. اما فردا شب با این وضعیت جنازه اش روی تخت بیمارستان بود.»
این مادر داغدیده می افزاید: «ده دقیقه قبل از مرگش به ما گفتند پول آی سی یو را به حساب بیمارستان بریزید و ما هم ریختیم. ده دقیقه بعد گفتند بچه تان فوت شد! فقط هم او را بردند آی سی یو که بگویند آنجا فوت شده در صورتی که خودشان هم می دانستند با او چکار کردند و خواهد مرد.»
وی در خصوص علت مرگ فرزندش توضیح می دهد: «ما در شهرستان درود در استان لرستان زندگی می کنیم. دادستان اینجا به ما گفت برای پزشک قانونی جنازه یک هفته باید تهران یا اهواز برود که آن موقع اینقدر حالمان بد بود که گفتیم یک هفته جنازه عزیزم سرگردان نشود و پدرش اجازه نداد. این در حالی بود که خرم آباد و بروجرد پزشک قانونی دارد! اینقدر عرصه را به ما تنگ کردند و ما را ترسانند و اذیت کردند که ناچار شدیم سریع دفنش کنیم. در بیمارستان هم یک پزشک نوشت که تشنج کرده یکی دیگر نوشت مسمومیت دارویی و یک پزشک دیگر نوشته بود ایست قلبی. اما ما از جنازه پسرم عکس داریم که تمام بدنش از ضرب و شتم کبود و سیاه بود…»
خانم یعقوبی در خصوص پیگیری هایش برای مجازات عاملان قتل فرزندش می گوید: «از دو تا مامور آگاهی که پسرم را صحیح و سالم تحویل گرفتند و این بلا را به سرش آوردند شکایت کرده ایم اما هنوز هیچ جوابی نگرفته ایم. جز صبر هم کاری از دستمان برنمی آید؛ ما که آنقدر قدرت نداریم با دولت طرف شویم؛ توان مالی هم نداریم که وکیل بگیریم، فقط دادمان را از خدا می خواهیم…»
مادر رامین با اندوه فراوان، و با آه و فریاد، سخنان خود را اینگونه به پایان می برد: «جوان 23 ساله من را که از من گرفتند، خواهش می کنم مسئولین کاری کنند که این بلاها سرجوانان دیگر نیاید. قاتل را هم باید طبق قانون رفتار کنند . بچه بی گناه من که هیچ جرمی مرتکب نشده بود. چقدر باید ناامنی تحمل کنیم؟ تا کی جوانان ما را بزنند و بکشند و جنازه شان را تحویل دهند؟! این معنای امنیت است؟ فقط داغی بر دل من مانده که عزیزم را کشتند آنهم بی گناه! دیگر چه بگویم خودتان می دانید حال پدر و مادری که پسرشان را اینجوری بکشتند چه جور است. فقط تا سر قبرش می رویم و آرام می گیریم دوباره برمی گردیم و دادمان را از خدا می خواهیم…»
 گفت‌وگو: مژگان مدرس علوم

 

مادراشکان ذهابیان: حال و روز پسرم نگران کننده است، می گویند مصاحبه هم نکنم

2011/09/03
جرس: اشکان ذهابیان هم اکنون نیمی از دوران محکومیت خود را گذرانده و طبق قوانین سازمان زندان ها باید آزاد گردد اما باوجود وعده مسئولین مبنی بر آزادی اشکان، فشارها بر روی او و خانواده اش افزایش یافته و بنا به دلایلی نامعلوم با آزادی وی مخالفت می گردد.
این عضو شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت از سحرگاه سه شنبه در اعتراض به ادامه بازداشت غیرقانونی، وضعیت وخیم زندان و شرایط غیر انسانی نگهداری اش در زندان متی کلا بابل، اعتصاب غذا کرد. اما در دومین روز اعتصاب غذایش حالش وخیم شده و بجای رسیدگی پزشکی به سلول انفرادی زندان متی کلا منتقل شد.

اشکان ذهابیان، دانشجوی رشته شیمی محض دانشگاه فردوسی، مشهد، در دوران تحصیل در دانشگاه، از اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه فردوسی و علوم پزشکی مشهد بود. به علت فعالیت های دانشجویی ابتدا در سال 87 به مدت یک ترم از تحصیل محروم شد. وی در ایام انتخابات ریاست جمهوری سال 88، عضو ستاد مهدی کروبی بود و تنها 4 روز پس از انتخابات توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد. بار دیگر در حوادث 13 آبان (روز دانش آموز) سال 88 به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به واسطه تشکیل انجمن های اسلامی شمال کشور بازداشت شد. اشکان ذهابیان در شعبه صد ویک دادگاه انقلاب شهرستان بابل به صورت غیابی به شش ماه حبس تعزیری محکوم شد. این فعال دانشجویی که در روز دوشنبه دوازدهم اردیبهشت سال جاری در پی درخواست اداره اطلاعات برای اجرای حکم شش ماهه خود به اداره اطلاعات ساری مراجعه کرده بود، در همان محل بازداشت شد.

گفتنی است در طی مدت سومین بازداشت اشکان ذهابیان بارها خانواده وی تهدید به عدم اطلاع رسانی در خصوص وضعیت فرزندشان شدند و مادر اشکان در اثر این فشارها یکبار به بیمارستان منتقل شد اما هیچگاه بعنوان یک مادر حاضر به سکوت نشد و تا آزادی فرزندش درد خود و اشکان را فریاد خواهد کرد.

متن گفتگوی «جرس» با رقیه جعفریان مادر اشکان ذهابیان در پی می آید:

خانم ذهابیان آیا امروز با اشکان ملاقات داشتید؟

بله، امروز من و پدرش توانستیم به مدت بیست دقیقه اشکان را ملاقات کنیم.

بعد از آن همه فشار چه شد که با این ملاقات موافقت کردند؟

البته نمی خواستند ملاقات بدهند، بعد از پیگیری های ما وقتی وضعیت روحی ما را بعنوان یک پدر و مادر دیدند بالاخره موافقت کردند.

آیا دوباره ملاقات هایتان به روال عادی است یا باز باید برای دیدن فرزندتان منتظر تماس آنها باشید؟

متاسفانه ما از این هم اطلاع نداریم. حالا امروز که اشکان را دیدیم و کمی از نگرانی در آمدیم اما دوباره باید مراجعه کنیم تا ببینیم همان هفته ای یکبار را می توانیم او را از پشت شیشه ببینیم یا نه؟ هنوز چیزی مشخص نیست. خودشان که می گفتند ما می توانیم این ملاقات را هم ندهیم اما لطف کردیم. حالا باید منتظر روز ملاقات باشیم و فردا پدرش می رود تا ببیند می تواند اشکان را دوباره ملاقات کند یا نه؟ من خودم که فردا نمی روم چون امروز که حال و روز اشکان را دیدم ناراحت شدم و تحمل ندارم فردا هم او را اینطور ببینم.

اشکان هنوز در اعتصاب غذا بسر می برد؟

در این ملاقات نمی توانستیم حرفی غیر از احوالپرسی بزنیم و در اطرافمان بودند به همین خاطر نتوانستم از اعتصاب غذایش بپرسم اما با توجه به وضعیت نامناسب جسمانی و ضعف شدیدی که داشت شاید هنوز در اعتصاب غذا باشد و فکر می کنم اگر هم اعتصاب غذای خود را شکسته باشد به او فشار آورده اند.

علت اعتصاب غذای اشکان چه بود؟

نسبت به شرایط  نامناسب زندان و عدم دسترسی به «حق» آزادیش اعتراض داشت. ما و اشکان فکر می کردیم در ماه رمضان «آزاد» می شود بعد گفتیم روز عید فطر حتما آزاد می شود چون مدت زندانش را هم گذرانده بود که باز آزادش نکردند.

دو هفته پیش زمانیکه با پدر اشکان گفتگو می کردم او بسیار خوش بین بود که اشکان آزاد شود و می گفت مسئولین قول آزادی اشکان را طی دو و سه روز داده اند و با توجه به اینکه اشکان حق استفاده از آزادی مشروط را دارد، چه شد که مسئولین به وعده خود عمل نکردند و این حق را از او سلب کرده اند؟

واقعا هیچ چیز نمی دانیم هیچ پاسخی هم به ما نمی دهند. حالا به چه دلیلی اشکان نمی تواند از این حق آزادی استفاده کند ما هم نمی دانیم! پدرش پیش خیلی ها رفت و به همه جا مراجعه کرد اما پاسخی نگرفت حالا در روزهای آینده باز به دادستانی مراجعه می کند تا ببینیم چه می شود؟

هنوز در سلول انفرادی نگهداری می شود؟

هنوز در انفرادی در محوطه قرنطینه نگهداری می شود.

وضعیت جسمی و روحی او چطور بود؟

خوب هرکسی که از نظر روحی تحت فشار باشد و اعتصاب غذا هم باشد مسلم است که از نظر جسمی چه حال و روزی باید داشته باشد.  آنچه که من امروز در ملاقات دیدم می توانم بگویم حال فرزندم اصلا خوب نبود و افت فشار داشت و رنگ و رویش پریده و زرد بود و از نظر جسمی وضعیت مناسبی نداشت. وقتی در آغوشش کشیدم و گریه کردم فقط گفت مادر گریه نکن، حال و رمق حرف زدن نداشت.

از حال و روز خودتان قبل و بعد از ملاقات با اشکان برایمان بگویید؟

اگر بخواهم از ناراحتی ها و نگرانی هایم بگوییم که تمام شدنی نیست و نمی د انم از کجا بگویم در این مدت فقط زجر کشیدم. الان هر چه هم بخواهم بعنوان درد و رنج یک مادر بگویم به ما می گویند حق مصاحبه ندارید و نباید حرفی بزنید حتی حرف خوب هم می گویند نزنید و ساکت باشید. الان هم فقط به سوالات شما پاسخ می دهم و چیز خاصی نمی گویم. بخاطر همین زیاد نمی توانم حرف بزنیم فقط همین را بگویم که از دوری بچه ام در رنج و عذاب هستم و نمی توانم تحمل کنم که فرزندم در رنج و درد ببینم. همین که در یک سلول است و ناراحت است برایم غیر قابل تحمل است و وقتی می بینمش دلم کباب می شود. یک بچه خوب و سالم و از همه نظر نمونه چرا باید اینطور در رنج باشد و با این وضع و حال او را ببینم؟

شما درست می گویید ما بر طبق وظیفه ای که داریم با شما تماس می گیریم و شما ناچار هستید در خصوص نادیده گرفتن حقوق انسانی فرزند در بندتان و روشن ساختن افکار عمومی پاسخ دهید و با توجه به اینکه شاید بسیاری از مسئولین از این اتفاقات کم اطلاع باشند از این تریبون بعنوان یک مادر درد کشیده صحبتهایتان را مطرح کنید.

من اصلا امید نداشتم که دیگر فرزندم را ببینم و از اینکه توانستم او را ببینم اگرچه نگران وضعیتش هستم اما باز خوشحالم که او را دیدم و بعد از این اتفاقات و حال ناگواری که داشت توانستم او را ببینم خدا را شکر می کنم. دو و سه روز تعطیل بود و هیچ خبری از فرزندم نداشتم و فکر می کردم به حالت اغماء افتاده و از اینکه سرپا دیدمش خوشحال شدم. اما خوب با وجود خوشحالی بعد از ملاقات نگرانی هایم افزایش پیدا کرد چون خیلی ضعیف و رنگ پریده بود. اشکان این دفعه خیلی تحت فشار بود و از نظر روحی و جسمی خیلی بهش فشار آمد. اما خوب انشالله بزودی آزاد شود و تمام نگرانی ها و ناراحتی هایم برطرف شود و امیدواریم مسئولان همانطور که وعده داده بودند اقدامی کنند تا اشکان به آغوش خانواده برگردد.

تابستان ۶۷ و گزارش قاضی رابرتسون در گفتگو با لادن برومند

2011/08/31

در بیست و سومین سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی در ایران و در شرایطی که هنوز ابعاد این فاجعه انسانی روشن نشده، مسئولین کشتار و مطلعین این جنایت سکوت پیشه کرده اند، به خانواده های قربانیان اجازه سوگواری داده نمی شود و سازمان های بین المللی واکنش شایسته ای در قبال این حمام خون اتخاد نکرده اند با خانم لادن برومند، از مسئولین بنیاد عبدالرحمان برومند به گفت و گو نشسته ایم. آن چه در ذیل می آید پرسش و پاسخی است پیرامون پروژه تحقیقی کشتار زندانیان سیاسی درسال ۶۷ که بنیاد عبادالرحمن برومند آغازگر آن بوده است.

خانم برومند به عنوان نخستین سوال، لطفا بفرمایید اساسا چرا پرونده قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ را آنقدر برجسته دانسته اید که انرژی زیادی از فعالیت های بنیاد برومند را وقف این موضوع کردید، تاثیر مستقیم این کوشش در فرآیند دموکراسی و حقوق بشر برای جامعه ایرانی از نظر شما چیست ؟

همانطور که اطلاع دارید، هدف بنیاد برومند از بدو تأسیس، ایجاد یادبودی برای همۀ افرادی بوده است که در جمهوری اسلامی ایران اعدام یا ترور شده اند. وقتی می گوییم همه منظورمان تنها فعالان و مخالفان سیاسی نیست. از نظر بنیاد هر کس با هر اتهامی، اعم از جرایم عادی یا سیاسی یا مذهبی که کشته شده است قربانی است، نه به دلیل اینکه بر عقاید یا رفتارش صحه می گذاریم، بلکه به این دلیل که در سیستم قضایی جمهوری اسلامی ایران، یک دادرسی عادلانه مقدور نیست و متهمان از حقوق یک متهم و تشریفات حقوقی ناظر بر یک دادرسی منصفانه محرومند. طبعاً با چنین هدفی یکی از نخستین فجایعی که ما در بدو تشکیل بنیاد با آن روبرو شدیم کشتار مخفیانۀ زندانیان سیاسی در تابستان سال١٣٦٧  بود. ابعاد این کشتار که در طی حدود دو ماه، منجر به از نابودی نزدیک به چهار هزار انسان شد؛ این که قربانیان این کشتار افرادی بودند که پیش از آن در همین سیستم قضایی جمهوری اسلامی ایران به احکام خفیف تر محکوم شده بودند و بسیاری از آن ها، بر اساس همین نظام قضایی، نه تنها نمی‌بایست کشته شوند بلکه باید آزاد می‌شدند؛ روال قضایی پلید و اغشته به شرّی که در پیش گرفته شد، بدین صورت که زندانیان از اینکه دوباره محاکمه می شوند آگاه نشدند و نمی دانستند که جانشان در گرو پاسخی است که به هیئت های سه نفری مرگ خواهند داد؛ این که اتهام هر قربانی نه در رابطه با اعمال که صرفاً به دلیل عقاید سیاسی و مذهبی اش بود؛ و دیگر این که آمران، مباشران و مجریان این کشتار هرگز حقیقت کشتار را بر ملا نکرده و تا به امروز آن را انکار می کنند؛ این که خویشان قربانیان از حق دانستن حقیقت، عزاداری و خاکسپاری عزیزانشان تا به امروز محروم بوده‌اند؛ و بالاخره این که در سال ١٣٧٧ حکومت دست به تخریب بخشی از گورهای جمعی در گورستان خاوران زده و امکان نبش قبر و شناسایی اجساد از طریق آزمایش‌های ژنتیکی را کم کرده و در پی از بین بردن آثار جرم است؛  این عوامل همه از این کشتار یک پدیدۀ ویژه ای ساخته اند که نمایانگر شرّ مطلق در عرصه سیاسی و حقوقی یک جامعۀ می شود. برجامعه ای که در آن چنین فاجعه ای رخ می دهد واجب است که واکنش نشان دهد. گفتن حقیقت، تصدیق ظلم، دلجویی از بازماندگان قربانیان و کمک به دادخواهی آنان از جملۀ این واکنش‌هاست. به عنوان یک عضو جامعۀ مدنی ایران بنیاد عبدالرحمن برومند پژوهش و کشف حقیقت در مورد این کشتار و همدردی  بابازماندگان و یاری به آنان را در زمرۀ وظایف خود شناخت و به این نتیجه رسید که، قدم اوّل برای کمک به بازماندگان، شناخت کم و کیف و ابعاد این جنایت و تعریف حقوقی آن توسط یک حقوقدان کارشناس حقوق بشر است، زیرا بدون یک تحلیل حقوقی از واقعه، امر دادخواهی میسر نخواهد شد.

تأثیر طرح مربوط به کشتار ١٣٦٧ در فرآیند دموکراسی و حقوق بشر چند گانه است. همانطور که می دانید، قوۀ قضائیه ستون فقرات دولت است، نه تنها به این دلیل که مکانیسم حلّ دور از خشونت اختلافات بین شهروندان را فراهم می کند، بلکه برای اینکه قوۀ قهریۀ جامعه از طریق احکام صادره از طرف این قوّه اعمال می شود. و بدون یک نظام قضایی سالم و یک رویۀ قضایی مبتنی بر حقوق بشر، دموکراسی توهمی بیش نیست. تحلیل این فاجعه توسط یک حقوقدانان مجرب و کارشناس حقوق بین الملل،  طبعاً منش و روش قضایی حاکم بر جامعه ایران را زیر ذرّه بین حقوقدانان برده و با نقد رویۀ قضایی که منجر به این کشتار شد نظام قضایی ایران را از منظر حقوق بشر به نقد می کشد. و این امر بدون تردید در مباحث حقوقی و رشد فرهنگ حقوق بشر در کشورمان تأثیر خواهد گذاشت. یکی دیگر از ابعاد این جنایت اصل آزادی اندیشه و مذهب است که کشتار ١٣٦٧ نفی مطلق این آزادی بوده است و باز بحث حقوقی در مورد این کشتار آزادی اندیشه و مذهب را در سطح جامعه مطرح کرده و ما امیدواریم که حول آن دوباره بحثی جدی در عرصۀ عمومی صورت پذیرد.

لطفا خوانندگان را بیشتر با آقای قاضی جفری رابرتسون آشنا کنید و بفرمایید چرا ایشان را شایسته برعهده گیری یک مسولیت برجسته در این گزارش دانستید؟

قاضی رابرتسون شهروند استرالیایی است که در لندن زندگی می کند. و از دیر باز با سازمان عفو بین الملل به عنوان وکیل همکاری می کرده است و از طرف آن‌ها تحقیقاتی در کشور های موزامبیک، چکسلواکی، مالاوی و افریقای جنوبی انجام داده است. او همچنین مواردی را در دادگاه اروپایی حقوق بشر پیگیری نموده و نقش فعالی در مرحلۀ استیناف دادگاه کیفری سازمان ملل برای رسیدگی به جنایات سیرالئون داشته است. ما با او از طریق کتابش، «جنایت علیه بشریت، مبارزه برای عدالت جهانی» آشنا شدیم. در این کتاب رابرتسون بر لزوم دادخواهی و پیگرد قضایی در سطح بین المللی علیه نظام های خشن و ناقض حقوق بشر تأکید می کند. او در ضمن وکیل سلمان رشدی نیز بوده است که توسط آقای خمینی، به دلیل نوشتن کتاب آیه های شیطانی، محکوم به مرگ شد. این تجربیات و چهرۀ برجستۀ وی در میان کارشناسان حقوق بین الملل، و قلم شیوا و سادۀ او که از استفاده از سبک خشک حقوقی پرهیز می کند، بدون اینکه به استدلال حقوقی اش خدشه ای وارد شود، ما را بر آن داشت که به وی رجوع کنیم و از او بخواهیم که کشتار ١٣٦٧ را از منظر حقوقی تعریف نموده و راه کار های موجود را بررسی کند.

گزارشی که شما با همکاری با قاضی جفری رابرتسون بعنوان یک حقوقدان برجسته ارایه کردید در نوع خود بی سابقه و جامع بود، لطفا درباره روند کار توضیح بفرمایید که اساسا چطور این پروسه طی شد، منظور جمع آوری مدارک، مستند کردن، بررسی حقوقی و امثالهم است.

پس از این که قاضی رابرتسون تقاضای ما را پذیرفت، همکار خود خانم جنیفر رابینسون، که خود حقوقدان طراز اولی است،  را به واشنگتن فرستاد. ایشان با کمک پژوهشگران بنیاد مدارک و اسنادی را که در طول سالیان در بیناد جمع آوری شده بود مرور کرد و مدارکی را که برای پژوهش های قاضی رابرستون لازم بود، اعم از نوشته ها و سخنان مقامات مسئول از بدو تأسیس جمهوری اسلامی، تا شهادت ها و خاطرات زندان زندانیان سیاسی و دیگر اسناد مربوط به این کشتار، گزارشات سازمان های حقوق بشر وغیره را انتخاب نمود. بنیاد این مدارک و اسناد را به انگلیسی ترجمه نمود و همراه با متن فارسی در اختیار قاضی رابرتسون گذاشت که او بتواند خود صحت ترجمه ها را کنترل کند. در عین حال بنیاد فهرستی از کتاب های تاریخی در مورد ایران را برای کمک به قاضی رابرتسون در اختیار ایشان قرار داد که با زمینۀ تاریخی این کشتار آشنا شنود. ایشان خود نیز مستقلا تحقیقات تاریخی خود را انجام داد.  پس از آن بنیاد با کمک ویژۀ خانم منیره برادران و آقای ایرج مصداقی ارتباط خانم رابینسون و آقای رابرتسون را با ده‌ها زندانی  سیاسی که از کشتار ١٣٦٧ جان به در برده و شاهد عینی قضایا بودند  تسهیل کرد و آن ها با نزدیک  به چهل زندانی سابق یا همسران بازماندۀ قربانیان کشتار شخصاً مصاحبه کردند. ترجمه این مصاحبه ها را نیز بنیاد به عهده گرفت.

بنیاد برومند چه میزان زمان صرف این پروژه کرده و آیا از همکاری سازمانهای دیگری نیز در تهیه این گزارش بهره برده است؟

از هنگام شروع این طرح، اوایل سال ٢٠٠٩ میلادی، تا به امروز می توان گفت که دست کم دو تن از همکاران بنیاد تمام وقت روی این طرح کار کرده اند و یک یا دو مترجم نیز در این مدّت به ترجمه اسناد و شهادتنامه ها پرداخته اند. ترجمۀ متن کامل گزارش نیز پایان یافته و ما امیدواریم بتوانیم تا چند هفتۀ دیگر آن را در اختیار عموم قرار دهیم. ما البته از کمک مستقیم یا غیر مستقیم بسیاری از زندانیان سیاسی که خاطراتشان را منتشر کرده اند، همچنین از خاطرات آیت الله منتظری، و کتاب سازمان مجاهدین خلق در مورد کشتار، و تحقیقات مرکز اسناد حقوق بشر ایران که در نیوهیون مستقر است نیز استفاده کرده ایم و در گزارش اقای رابرتسون به این متون اشاره شده است. و واقعاً باید از همۀ زندانیانی که خاطرات خود را نوشته اند و یا حاضر شدند با قاضی رابرتسون مصاحبه کنند قدردانی کرد. چون صحبت کردن در مورد چنین فاجعه ای برای بازماندگان کار آسانی نیست ولی آن ها برای دوستان از دست رفته خود سختی این کار را به جان خریدند.

گفته میشود در سال ۱۳۶۰ نیز تعداد زیادی زندانی که البته در قیاس با کشتار ۶۷ رقم کمتری را در بر میگیرند به شیوه مشابهی در زندانها تیرباران یا اعدام شدند و مخفیانه به خاک سپرده شدند، تفاوت در کشتارهای ۶۰ و ۶۷ چه بود که شما در گزارش تحقیقی خود آن را لحاظ نکردید؟

در بخش اوّل گفتگویمان به ویژگی این کشتار اشاره کردم، این که متهمین نمی دانستند در دادگاهی حاضر شده اند که می تواند حکم مرگشان را صادر کند. این که این افراد قبلاً محاکمه و محکوم شده بودند. و این که دولت هرگز مسئولیت این کشتار را نپذیرفت در حالیکه در سال ١٣٦٠ بسیاری از اعدام ها، البته نه همۀ اعدام ها، رسماً اعلام می شد. امّا به طور کلّی پرداختن به جنایتی هولناک، به معنای نفی دیگر جنایات نیست، باید از یک جا شروع کرد. ویژگی‌های این جنایت عظیم و به خصوص تخریب بخشی از خاوران محرک اصلی اقدام ما شد.  از منظر حقوقی نیز نمی توان همۀ جنایات را یکی شناخت. یک جنایت، با برنامه ریزی خاص، زمان ارتکاب، حیطۀ جغرافیایی که در آن جنایت انجام می شود، افرادی که در ارتکاب آن دخیل بوده اند و اهدافش تعریف می شود و هویت خاص خود را می یابد.

این بدین معنی نیست که اعدام هایی که از سال ١٣٥٧ تا ١٣٦٣ در ایران صورت گرفت؛ یا کشتار غیر نظامیان در کردستان در همان سالها، یا اعدام های بعد از آن؛ ترورهای خارج از کشور یا ترور های داخل کشور مورد توجه ما نیستند.

طرح امید با ثبت همۀ اعدام ها دقیقاً زمینه را برای تحقیقات بعدی فراهم می کند، همانطور که پوششی که در طول پنج سال اخیر سازمان شما به موارد نقض حقوق بشر داده است به بنیاد ما در تکمیل کارمان در امید کمک بسیار ارزنده‌ای کرده است. هر یک از نهاد های حقوق بشر گوشه ای از این کار عظیم را گرفته و هر کدام خدمات ارزنده‌ای به فرهنگ دموکراسی و حقوق بشر در ایران می‌کنند. امید ما این است که در این راه ، با حفظ هویت و استقلال خود، بتوانیم یار و همراه یکدیگر باشیم.

بنیاد برومند گزارشی جامع اما در قالب تحقیقی را منتشر کرد، آیا بنیاد برنامه هایی برای پیگیری حقوقی و اجرایی این چنین پرونده ای (کشتار ۶۷) با توسل به نهادهای ذیصلاح یا جامعه بین الملل دارد و اصلا این موضوع در چارچوب اساسنامه و اهداف بنیاد است ؟

بنیاد در اساسنامه خود پیگرد قضایی را پیش بینی نکرده است، ولی امیدوار است که انتشار فارسی این گزارش بازماندگان قربانیان کشتار ١٣٦٧ را در شناخت حقوقشان و راهکارهای قضایی موجود در سطح بین المللی یاری دهد. هم اکنون گروه ها و نیروهای دیگری هستند که آمادگی خود را برای پیگیری قضایی این کشتار اعلام کرده اند. ما امیدواریم که در این راه گزارش قاضی رابرتسون مورد استفاده‌شان قرار گیرد.

آیا ایرانیان در اقصی نقاط دنیا و منجمله درون کشور میتوانند شما را در پیش برد بهتر پروژه هایی که پیگیری میکنید یاری کنند ؟ اگر پاسخ شما مثبت است، لطفا بفرمایید چگونه این امر تحقق می یابد؟

البته که ما به کمک شما، دیگر سازمان های حقوق بشر و به ویژه خانواده های قربانیان نیازمندیم. همانطور که می دانید «امید، یاد بودی در دفاع از حقوق بشر» پروندۀ همۀ اعدام شدگان را به ثبت می رساند، خانواده ها با پر کردن فرم های امید در سایت بنیاد، با دادن اطلاعات بیشتر در مورد عزیزانشان، در مورد دوران زندان و محاکمه، در مورد اتهامات، و حتی با تنظیم دفاعیه برای آن ها و فرستادن عکس عزیزانشان، نه تنها به زنده نگهداشتن یادشان و اعادۀ حیثیت به آن ها کمک می کنند، بلکه با تدوین صفحه ای از تاریخ خشونت دولتی در ایران، به ایجاد یک مجموعۀ پر ارزشی برای تاریخ کشورمان کمک می کنند که فردا برای ساختن ایرانی آزاد و دموکراتیک و به ویژه برپایی نظام قضایی مستقل و سالم ضروری خواهد بود. هموطنان ما می توانند این کار را بدون آشکار ساختن هویتشان نیز انجام دهند. مجموعۀ فعالان حقوق بشر در ایران از بدو تشکیل، یکی از منابع ما بوده است و طبعاً شما می توانید ما را با تصحیح اطلاعات و تکمیل ان در بهبود کیفیت اطلاعات به ثبت رسیده در امید یاری دهید.

در صورتی که نکته یا توضیح خاصی دارید بفرمایید.

فعالیت های مجموعۀ فعالان حقوق بشر، گزارشگران حقوق بشر و دیگر سازمان هایی که در داخل کشور با شجاعت و پشت کار به دفاع از حقوق بشر می پردازند، برای ما که از راه دور، در سی سال اخیر، دغدغۀ حقوق بشر داشته ایم، بشارتی تاریخی بوده و افقی از امید را برویمان باز کرده است. موجودیت این سازمان ها شاهدی است بر اینکه جامعۀ مدنی ایران و نسل جوان به مسئولیت خود در تصدیق ظلم و بر ملا ساختن حقایق پی برده است.  اعضای جامعۀ مدنی با کمک یکدیگر به تدوین کارنامۀ خشونت دولتی سی ساله در ایران می پردازند و این کارنامه در مقطع تاریخی گزار به دموکراسی، نه تنها برای ایجاد آشتی ملّی و دلجویی از قربانیان به کار خواهد آمد، بلکه برای دادخواهی و پیگرد قضایی آمران و عاملان این خشونت نیز مورد استفاده قرار خواهد گرفت، و موضوع بحثی عمومی در بارۀ حقوق سیاسی و قضایی شهروندان و اصلاحات مورد نیاز کشور خواهد شد.  کلام آخر من ادای احترامی است از سوی سبکباران ساحل ها به جوانانی که در شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل با شجاعت به دفاع از ارزش های والای انسانی و حقوق بشر برخاسته اند.

با تشکر از وقتی که در اختیار ما گذاشتید.

سپاسگزارم از فرصتی که به من دادید برای توضیح در مورد گزارش قاضی رابرتسون.

منبع: ماهنامه خط صلح

وضعیت عبدالله مومنی هر روز بدتر می شود

2011/08/30

اگر چه تعدادی از زندانیان سیاسی در روزهای گذشته به مناسبت فرارسیدن عید فطر٬ آزاد شده اند اما برخی دیگر از زندانیان سیاسی در شرایط دشواری روزگار می‌گذرانند و وضعیت آنان وخیم گزارش شده است.

کیوان صمیمی بهبهانی٬ حشمت‌الله طبرزدی٬ حسین رونقی ملکی٬ ابولفضل قدیانی و عبدالله مومنی از جمله زندانیانی هستند که وضعیت جسمی آن‌ها وخیم گزارش شده است و مسوولان زندان نیز در درمان آن‌ها٬ کوتاهی می‌کنند.

 

عبدالله مومنی: دادگاه مجدد

عبدالله مومنی٬ رییس شورای مرکزی و سخنگوی سازمان ادوار تحکیم وحدت٬ این روزها شرایط دشواری را در زندان پشت سر می‌گذارد.

همسر وی در این زمینه٬ به روز می‌گوید: «متاسفانه هنوز اقدام قابل توجهی برای درمان عبدالله صورت نگرفته است. با شرایطی که زندان دارد  و عدم مرخصی عبدالله٬ شرایط هر روز هم بدتر می‌شود. روزهای اول نگرانی ما تنها از ناراحتی کلیه عبدالله بود٬ بعد بیماری پوستی هم به آن اضافه شد٬ اکنون هم نگران گوش او هستیم. در این مدت بعد از ما‌ه‌ها تلاش و پیگیری موفق شدیم که او را برای ویزیت٬ نزد دکتر ببریم. اما درمان او باید ادامه‌دار باشد٬ ضمن اینکه بارها پزشکان زندان اعلام کرده‌اند که درمان وی تنها در خارج از زندان امکان‌پذیر است و برای این منظور نیز نیاز به مرخصی پزشکی داریم٬ اما هنوز موفق نشده‌ایم نظر مثبت مسوولان را به این مساله جلب کنیم».

فاطمه آدینه‌وند٬ درباره آزادی تعدادی از زندانیان سیاسی و شکسته شدن حکم برخی از آن‌ها می‌گوید: «به خانواده این زندانیان تبریک می‌گویم. برای من که یکی از عزیزانم در زندان است٬ قابل درک است که این خانواده‌ها چه عذابی می‌کشیدند. این آزادی‌ها و تخفیف حکم‌ها اما٬ مشمول عبدالله نشده است. خود او می‌گفت که حتی نام او در لیستی زندانیانی که می‌توانند شامل عفو شوند٬ قرار نگرفته بود».

وی ادامه می‌دهد: «من هر ماه درخواست مرخصی برای عبدالله می‌دهم. اما تا الان فایده‌ای نداشته است. مسوولان چندین بار به ما گفته‌اند که فکر مرخصی را از سر خود بیرون کنید. دلیل این مساله هم نامه‌ای بود که عبدالله درباره شکنجه‌هایش در زندان نوشته بود. اما من باز هم امیدوارم که موفق شوم اجازه استفاده عبدالله از مرخصی را بگیرم».

وی ادامه می‌دهد: «متاسفانه به جای اینکه به شکایت عبدالله رسیدگی کنند٬ برای او دادگاه‌های جدید تشکیل می‌دهند و او را از حق مرخصی محروم می‌کنند. در ۶ ماه گذشته من فقط یک بار موفق شدم همسرم را از نزدیک ببینم و آن هم روزی بود که او در بیمارستان بود. این با انسانیت و اسلام سازگار نیست که خانواده شهیدی را این‌قدر اذیت کنند».

 

ابوالفضل قدیانی٬ تعویق دادگاه به دلیل بیماری

دادگاه ابوالفضل قدیانی٬ عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران٬که قرار بود به اتهام توهین به رهبری برگزار شود٬ به دلیل شرایط جسمی این زندانی سیاسی٬ به تعویق افتاده است.

همسر این زندانی سیاسی٬ با اعلام این خبر اعلام کرد: «پیش از این به همسرم مرخصی درمانی داده بودند و وی در این مدت در بیمارستان بستری شده بود.اما به دلیل انتقال دیرهنگام وی به بیمارستان٬ یکی از رگ‌های قلبش گرفته و مشکلاتی هم در مجاری ادرار خود پیدا کرده بود. با اینکه این‌مدت به طور شبانه‌روز تحت مراقبت نیروهای امنیتی بود٬ اما مرخصی وی را تمدید نکردند».

درحالیکه قرار بود دادگاه جدیدی برای ابوالفضل قدیانی عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب، روز شنبه پنجم شهریور ماه برگزار شود، همسراین فعال سیاسی از به تعویق افتادن دادگاه همسرش خبر داد.

وی پیش از این به «روز» گفته بود نامه مربوط به مرخصی همسرش به زندان اوین فرستاده نشده بود. وی باردیگر نامه‌ای برای دادستان تهران نوشت تا پزشکی قانونی با ویزیت قدیانی٬ امکان تمدید مرخصی وی را فراهم آورد؛این نامه اما بی‌جواب مانده است.

قدیانی که یکی از مسن‌ترین زندانیان سیاسی بند۳۵۰ زندان اوین است٬ به یک سال حبس تعزیری محکوم شده  اما اخیرا پرونده جدیدی به اتهام توهین به رهبری برای وی تشکیل شده که گفته می‌شود مربوط به مصاحبه‌های وی درباره مسایل روز کشور٬ در زمان مرخصی اول وی است.

 

وضعیت نامساعد صمیمی و طبرزدی

گزارش‌ها حکایت از آن دارد که وضعیت جسمانی کیوان صمیمی، مدیر مسوول نشریه نامه، در زندان رو به وخامت گذاشته است. یکی از دوستان کیوان صمیمی بهبهانی درباره آخرین وضعیت این عضو  عضو انجمن دفاع از آزادی مطبوعات، به روز گفت: «متاسفانه‌ آقای صمیمی در زندان وضعیت خوبی ندارد. ایشان مدت‌هاست از مرخصی محروم هستند. وضعیت غذا و بهداشت زندان نیز آن‌قدر بد است که مشکلات بسیاری را برای فرد زندانی به وجود می‌آورد. بخصوص اینکه کیوان دچار آرتروز گردن نیز هست و این مساله مشکلات وی رابیشتر کرده است».

وی ادامه می‌دهد: «گویا در روزهای گذشته غده‌ای نیز در کبد کیوان پیدا کرده‌ اند. نیاز به گفتن نیست که این مساله در صورت صحت می‌تواند خطرات جانی برای زندانی داشته باشد. در صورتی که – خدای ناکرده – این غده بدخیم سرطانی باشد٬ جان کیوان در خطر است و هر یک روز حضوردر زندان و عدم معالجه می‌تواند آسیب‌های زیادی به جسم وی وارد کند. قاعدتا در این میان مسوولان زندان و قوه‌قضاییه مسوول حفظ سلامت زندانیان هستند  و باید امکان درمان وی را فراهمکنند.»

وی ادامه می‌دهد: «هنوز مشخص نیست چرا به کیوان مرخصی نمی‌دهند. برخی می‌گویند به خاطر اعتراضات او و اعتصاب غذا در همبستگی بازندانیان است٬ برخی دیگر نامه‌هایی را که امضا می شود علت این مساله می‌دانند٬ اما هنوز مسوولان جواب مشخصی در این زمینه به خانواده کیوان نداده‌اند».

گفتنی است کیوان صمیمی در دادگاه به ۶ سال زندان محکوم شده است.

فرزند حشمت الله طبرزدی، اعلام کرده وضعیت سلامت پدرش در زندان وخیم شد و طی ماه های گذشته او به عارضه قبلی جدی دچار شده در حالی که  مسولان قضایی به تقاضای خانواده اش برای مرخصی استعلاجی او هیچ پاسخی نداده اند.

علی طبرزدی، فرزند حشمت الله طبرزدی به کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران گفته است: «پنجشنبه هفته گذشته به زندان رجایی شهر کرج برای ملاقات پدرم که رفته بودم او را رنگ پریده دیدم. حدود یکماه ونیم است که مبتلا به عارضه قلبی شده و فشار خونش بالا است.الان هم داروهای قلب و فشار خونش تمام شده که باید از بیرون تهیه کنیم و به او برسانیم. پدرم همین طور مبتلا به نرمی استخوان و مشکلات مزاجی شده است که به نظر به دلیل ماندن طولانی در فضای سربسته، تهویه و تغذیه نامناسب زندان است. زندانیان سیاسی رجایی شهر کرج اجازه استفاده از هوا خوری را در ساعت های خاصی از روز دارند، در ساعت ۲ تا ۴ بعدظهر که عملا به دلیل گرمی هوا ساعت مناسبی برای هوا خوری نیست و عده ای نیز به نشانه اعتراض اصلا از هوا خوری استفاده نمی کنند».

وی اضافه کرده: «یکماه پیش با حاد شدن وضعیت پدرم او را به بهداری زندان منتقل کردند و چند بار هم معاینه شده است اما چون بهداری زندان معاینات عمومی انجام می دهد همه ترس ما این است که شاید عارضه به خوبی تشخیص داده نشده باشد و پدرم نیاز به معاینات تخصصی داشته باشد و به همین دلیل هم تقاضای مرخصی کردیم که متاسفانه هیچ جوابی تا کنون به ما داده نشده است. اصلا وقتی به وکیلش اجازه ملاقات نمی دهند چطور می توان انتظار دادن مرخصی به او را داشت! بقیه زندانیانی هم که از داخل زندان تقاضای مرخصی کرده اند در شرایط خاص و با تحقیر شدید و کلی بالا و پایین به آنها چند روز مرخصی داده شده است. بهرحال ما به شدت نگران پدر هستیم و کاری نیز نمی توانیم برایش انجام دهیم».