تحریم فعال – مسیح علی نژاد

 انتخابات یک فرصت مطلوب برای طلبکار بودن از یک نظام طالب استبداد است.

 

 

فصل انتخابات است و باز، بازار احزاب و گروه‌هاي سياسي درتب و تاب مختص اين فصل، گرمتر از بازار جامعه است و همين عدم توازن نيز كافي است تا مسووليت چهره های شاخص سیاسی و تحلیلگران براي سامان دهی و ارزیابی آراي سرگردان جامعه دشوار‌تر باشد.

 

در انتخابات مجلس هفتم طيفي از اصلاح‌طلبان كه قصد شركت در انتخابات را داشتند با آن طيفي كه قصد ترك ميدان را داشتند، روبه‌روي يكديگر ایستاده بودند و نزاعي میان اصلاح طلبان در حاکمیت آغاز‌ شده بود كه در نهايت بخش چشمگيري از اصلاح‌طلبان اگر چه نام تحریم را بر عمل سیاسی خود نگذاشتند اما طی بیانه ای اعلام کرده بودند که حاضر به شركت در انتخابات نیستند.

اين كشمكش اصلاح‌طلبان را به دو نيمه تبديل ساخت كه در انتخابات رياست‌جمهوري نهم هر نيمه پي يك كانديدا رفتند اما همان اتفاق اين بار براي نيمه‌اي كه خود روزي به توصيه بزرگانش براي شرکت در انتخابات عمل نكرده بود رخ داد. بدان معني كه در انتخابات رياست‌جمهوري نهم اين بخش از اصلاح‌طلبان خود به دو دسته ديگر تقسيم شدند و كساني كه خود در انتخابات مجلس هفتم شركت نكرده بودند این بار طيفی از دانشجویان را در گروه خود داشتند كه حاضر نبودند در انتخابات رياست‌جمهوري شركت كنند.

 

زنجيره‌اي در دایره ی اصلاح‌طلبان با القابي همانند «سنتي»، «پيشرو» و «جنبش دانشجويي» شکل گرفته بود که يكديگر را مورد عتاب و خطاب قرار مي‌دادند و هر يك ديگري را در از دست دادن بزنگاه‌هاي مهم انتخاباتي مقصر قلمداد مي‌کردند تا در نهايت ديوار آنان كه از قدرت كمتري در عرصه‌هاي كلان برخوردار بودند كوتاه‌تر از ديگران به نظر می رسید و محكوم به سرزنش ابدي می شدند که چرا انتخابات را تحریم کردند.

 

در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اما حلقه ی تحریم کنندگان کمی تنگ تر شد و در یک انتخابات چند قطبی شمار بیشتری از گره های طرد شده از اردگاه های مختلف سیاسی به حلقه ی اصلاح طلبان پیوستند و حتی به طنز و مزاح بسیار مطرح می شد که آقای کروبی کابینه ی محذوفین نظام را تشکیل داده است. یعنی تمامی نزدیکان آقای کروبی کسانی بودند که به نوعی از دایره تصمیم گیری نظام حذف و حداقل چند باری زندانی یا احضار و محاکمه شده بودند.
اما همین مشارکتِ حداکثری در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری نیز خود آغاز یک دوره سیاسیِ جدید در ایران شد که اعتراضات شکل گرفته پس از این انتخابات حذف شدگان بیشتری را در دل یک جنبش متکثر گرد هم آورد .
این روزها باز فصل انتخابات مجلس است و اینبار بگو مگوهای انتخاباتی بیش از آنکه میان گروه های منتقد و معترض، جریان داشته باشد بیشتر از سوی خود حاکمیت مطرح می شود. تا آنجا که حتی مصلحیِ وزیرِ اطلاعات هم مصلحت را در این می بیند که در مقام یک چهره ی امنیتی به جای پرداختن به مسايل مهم امنیتی، سخن از ائتلافِ انتخاباتیِ جنبش سبز و جریان انحرافی به میان آورد. باهنر از اصلاح طلبان برای حضور در انتخابات دعوت کند. همین خود گواه است که آنها برای واقعی نشان دادنِ رقابت های انتخاباتی حاضرند رقیب خیالی بسازند و در عرصه های بین المللی نیز چنین وانمود کنند که حساب ایران از دیگر کشورهای منطقه جداست. به این معنی که اگر در کشورهای دیکتاتوری، خیزش و جنبشی برای برانداختن دیکتاتورها در گرفت حساب آن را باید از ایران جدا دانست چرا که از منظر آنان گروه های سیاسی در ایران هنوز راه تغییر را گذر از گذرگاه های انتخاباتی می بینند. در حالی که چنین نیست و چهره های شاخصِ منتقد حاکمیت صریح و سریع اعلام کرده اند که دیگر امید و اعتمادی به صندوق های انتخاباتیِ حاکمیتی که پاسخگوی به تاراج بردن آرای مردم در انتخابات گذشته نبوده، وجود ندارد .
رهبری جمهوری اسلامی نیز در کسوت بالاترین مقام سیاسی ترجیح می دهد در خطبه آخرش بار دیگر نگرانی و دغدغه اش از انتخاباتِ پیش رو را پیش کشد و بگوید اگر در در کشورهای دیگر انتخابات با خباثت ها و کشت و کشتار همراه بوده، در ایران چنین نیست. انکار کشتار انتخاباتی در ایران پس از گذشت دو سال از خرداد ۸۸، در حالی که حداقل تا کنون خانواده ی ۵۲ نفر از کشته شدگان به صورت رسمی با رسانه ها مصاحبه کرده و جان باختن اعضای خانواده ی خود در جریان اعتراضاتِ انتخاباتی را مورد تایید قرار داده اند معنایی جز این ندارد که برای مقام اول کشور نیز مهم است تا بار دیگر در عرصه های بین المللی نشان دهد آنچه در صدر اخبار ایران قرار دارد انتخابات است و هنوز چهره های سیاسی و خطبه های مهم کشور حول این محورِ قانونی می چرخد. مصرفِ داخلیِ سخنانِ مصلحی، خامنه ای و باهنر و لاریجانی چندان موردِ نظرِ این سیاستمداران نیست. آنها می دانند که مردم نیز عمقِ فاجعه ی انتخابات را می دانند بر این اساس رویه ای که در سخنان اخیر خویش اعمال می کنند، نگاه و نظر به عرصه های خارجی دارد و مصرفِ این سخنان مشخصا در سطوح بین المللی قابل ارزیابی است.
هر چقدر هم که مقامات ارشد جمهوری اسلامی برای مصارف خارجی سخنانی را در مورد انتخابات پیش روی ایران مطرح کنند باز هم رازِ صندوق های خاورمیانه را هیچ کسی بهتر از خود مردم نمی دانند که چگونه در پس هر انتخاباتی ناگهان سیاه چاله ای در قدرت سر باز می کند. با این همه اما اینک یک فرصت تاریخی پیش روی مردم ایران است که می توانند هر روز که به انتخابات نزدیکتر می شوند بگویند که چرا «امیدی به انتخابات نیست».
انتخاباتی که کهریزک داشت، خروار خروار جنازه در گورستان ها داشت که قاتلان شان هرگز مورد پیگرد قانونی قرار نگرفته اند. فوج فوج فراریان از خانه داشت که در کشورهای دیگر آواره شده اند، ممنوع الخروج و ممنوع الورود بلاتکلیف داشت که از حقوق اولیه خود برای یک زندگی معمولی محروم ماندند. ترورها ی مشکوک و توقیف های مکرر رسانه ها را داشت. دزدیدن جنازه ها را به همراه داشت که حتی دزدان رای، خودشان مدعی خون کشته شدگان شدند. این حکایت تاریخی برای ایرانیان آشناست و منحصر به انتخابات سال ۸۸ نیست اما پس از این انتخابات مردم یاد گرفته بودند بعد از سی سال اولین اعتراض بزرگ را در دل خود ایران و در کف خیابان های کشور خودشان پی بگیرند.
مردمی که می دیدند وقتی سنی های عراق به ایاد علاوی، یک شیعه شناسنامه ای که خواهان یک حکومت سکولار در عراق بود رای دادند، سیاستمداران ایرانی که در خود ایران به قواعد ساده دموکراسی پایبند نیستند، چگونه وارد معرکه شدند و قاعده بر هم زدند وگفتند « به یقین تقلب شده است» و به حمایت از شیعیان اسلامگرای عراق، انتخابات آنها را باطل خواندند.
در چنین کشوری مردم ایران یاد گرفته بودند بدون هیچ حمایت خارجی خودشان حماسه ساز شوند و انتخابات حکومت را به چالش بکشند. اما حال که موسوی در کسوت نامزدِ معترضِ همان انتخابات از حصر پیام می دهد که دیگر امیدی به انتخابات نیست و زندانیان سیاسی نیز از داخل زندان بیانیه حمایت صادر می کنند چه؟.
در چنین شرایطی انتخابات یک فرصت مطلوب برای طلبکار بودن از یک نظام طالب استبداد است. مردم ایران در برهه های متفاوت ثابت کردند که با سیاست قهر نیستند بلکه گرفتار قهر سیاستمدارانی شدند که انتخابات آزاد را بر نمی تابند. بر این اساس باید از فرصت انتخابات برای چالش کشیدن سیستمِ انتصابات بهره جست. چاره ی کار این است که تحریم به شیوه ی منفعلانه را باید به مشی فعال بدل کرد. اگر وزیر اطلاعات دولت مدعی است که اصلاح طلبان و جریان منتقدِ نظام برای انتخابات پیش رو برنامه ای در سر دارند بی شک باید به ابعاد پنهان این ادعا پرداخت . واضح است که آنها برای داغ کردن تنور انتخابات یک بار دیگر نیازمندِ آن هستند که بازی را با بازیگردانانِ بیشتری پیش ببرند و در این رهگذر هیچ ابایی از طرحِ مباحثِ ناراست نخواهند داشت.
مردم خاورمیانه اما عادت دارند به دلهره هایی که در یک تاریخِ تاریک برای شان رقم زده اند و به چراغ های پرامیدی که خودشان بر سر در خانه های خاندان متعصب و کهنه اندیش برافراشته اند تا روشنی ساز باشند. بخش هایی از مردم ایران نیز هم بارها نشان داده اند که تن به قانون قهریِ قدرت طلبان نداده اند و در بزنگاه های مهمِ اعتراضاتی از جمله خرداد ۸۸ هم نشان داده اند که خانه نشینان ابدی خاورمیانه باقی نخواهند بود. از این رو شاید هر روز که به انتخابات نزدیک می شوند بتوانند بگویند خانواده های کشته شدگانِ انتخاباتی نماینده ی واقعی آنها هستند. هر روز که به انتخابات نزدیک می شوند نام زندانیِان سیاسی را به عنوان نماینده ی خود معرفی کنند و از فرصتِ انتخابات بهره بگیرند برای اینکه نشان دهند نمایندگانِ واقعیِ این بخش از جامعه ی ایرانی، کسانی هستند که در خود ایران زندگی می کنند اما انتخابات زندگی شان را ویران کرد و آنها پای صندوقِ آرای به تاراج رفته نخواهند رفت.

Advertisements

برچسب‌ها: ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: