تهمت‌ها و ادعاهای دوباره‌ی یک بازجو!؟ مرتضی کاظمیان

تفاوت امثال حسین شریعتمداری با «سبز»ها در رعایت اصول اخلاقی و انسانی است.

 

 
ورود
 
بار دیگر «برادر حسین» همه‌ی «غیرخودی‌»ها را نواخته است. «ذهن منسجم بازجوی فاشیست* ما» در جدیدترین درّفشانی‌هایش، بار دیگر آسمان و ریسمان را به هم بافته که همچنان از منظر «تئوری توطئه» منتقدان و مخالفان وضع موجود در ایران را به «دشمن» منتسب کند. حسین شریعتمداری این دفعه برای جمعی از استادان (!؟) ابراز فضل کرده است (سخنرانی در همایش سراسری اساتید بسیجی در مشهد).
«برادر حسین» به حسب مخاطبانی که داشته، فهرستی جامع از اسامی استادان و صاحب نظرانی را که در سال‌های قبل به ایران آمده‌اند برای مخاطبان «مطلع» خود ردیف کرده تا بار دیگر «فتنه 88» را بکوبد و بروبد و به سازمان‌های امنیتی و جاسوسی «دشمن» نسبت دهد.
ادعاهای جدید «بازجوی فاشیست ما» بازخوانی همان کیفرخواست متهمان پس از کودتای 22خرداد88 است. معلوم نیست این «فتنه»ی «مرده» که شریعتمداری پیوسته از «مرگ»اش در روزنامه‌ی از هفت دولت آزاد «کیهان» سخن می‌گوید، به چه دلیل همچنان در خور بمباران «توپخانه»ی اوست؟!
محمد نوری‌زاد چندی پیش، شریعتمداری را «آزادترین» شهروند ایران در اظهارنظر خواند؛ او از این‌که رهبر جمهوری اسلامی را در مکتوبی، «نفر نخست کشور در بهره‌مندی از آزادی بیان» دانسته بود، عذرخواست. سخن حقّی است؛ هیچ‌کس در جمهوری اسلامی تا بدین حد، بی حد و مرز و بی پروا سخن نمی‌گوید؛ هیچ‌کس چون «برادر حسین» نمی‌تواند هر توهین و تهمت و افترا و دروغی را متوجه رقبا کند. فلان مخالف سیاسی را در «دروغ»هایش به اسراییل بفرستد، و دیگری را «مشاور» سیا و موساد بخواند. مخالفان و منتقدان که به‌جای خود؛ او مجاز است برخلاف صراحت قانون مطبوعات مراجع را تحقیر کند، مورد تهدید و توهین قرار دهد، و حتی از مرجعیت عزل کند (مروری بر مواضع او علیه فقیه فقید آیت الله منتظری، یا آیات صانعی و موسوی اردبیلی کافی است).
«مدیرمسئول رها از هفت دولت» نه تنها به رییس‌ جمهور هم‌فکرش نیز رحم نمی‌کند بلکه هرچه صلاح بداند علیه معاون و مشاور او ردیف می‌کند. این‌ها به کنار؛ مدعی العمومی هم وجود ندارد که اختلالاتی را که از تیترها و سرمقاله‌های این روزنامه نصیب «منافع ملی» می‌شود، مورد پیگیری حقوقی قرار دهد. «کیهان شریعتمداری» هرجا و هر موقع صلاح بداند، «تیر»ی به خارج پرت می‌کند.
یک روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر مشهور محافظه‌کار، چند سال پیش‌تر به نگارنده گفت، «شریعتمداری عاشق و سوگند خورده‌ی نظام است و پذیرفته ایفاگر نقش «بدمن» (مرد زشت‌کردار) باشد؛ نقشی که هرکسی نمی‌پذیرد و از این جهت، او ایثار می‌کند.»
او البته توضیح نداد که دروغ‌ها و تهمت‌ها و توهین‌ها و اتهام‌های «برادر حسین» را چگونه می‌توان توجیه کرد. هرچند بعدا مشخص شد که هیچ‌کدام از این رذائل اخلاقی و کردارهای ناپسند، آن هنگام که پای «حفظ نظام» به عنوان «اوجب واجبات» به میان آید، مستوجب گناه و عذاب نیست و مجاز ارزیابی می‌شود (چنان که در کهریزک و سلول‌های انفرادی اوین و دیگر بازداشت‌گاه ها حتی تا سقف «تجاوز» رخ نمود.)
چنان‌که مشهور است، «برادر حسین» ازجمله معدود افرادی است که برای دیدار با رهبر جمهوری اسلامی، نیاز به «وقت و هماهنگی» قبلی ندارد. چه کسی باور می‌کند که «آقا» فحاشی‌ها و دروغ‌های «سربازجوی فاشیست» را که خود به‌عنوان «مدیر مسئول روزنامه کیهان» به‌کار گمارده، علیه نجیب‌ترین و پاک‌ترین چهره‌های سیاسی ایران (افرادی چون زنده‌یاد مهندس عزت‌الله سحابی و سیدمحمد خاتمی) نخواند؟ …و شریعتمداری همچنان نماینده ولی فقیه در کیهان است.
اتهام‌های جدید بازجوی فاشیست؟
 
«بازجوی فاشیست» ما در سخنان اخیر خود، ادعاها و تهمت‌هایش را بار دیگر نثار مخالفان و رقبایی کرده که یا در حبس و زندان‌اند و یا آن‌که هیچ تریبون و امکانی برای مقابله و دفاع متقابل ندارند. البته این‌که آن جمع مخاطبان «برادر حسین» که «استاد» توصیف شده‌اند چقدر ادعاهای او را می‌پذیرند، حکایتی دیگر است. آنان نیز چون دیگر مخاطبان «فحش‌نامه»ی کیهان یا بییندگان سیمای ضدملی (که کیفرخواست علیه متهمان و بازداشت شدگان پس از انتخابات را در تیراژی چند ده میلیونی تکثیر کرد)، خود دانند و خدا و وجدان و شعور خویش.
شریعتمداری، بار دیگر همان ادعاها و تهمت‌ها و دروغ‌ها و سخنان گاه خنده‌دار را که بارها در روزنامه‌اش چاپ و منتشر کرده، برای مخاطبان «دانشگاهی» خویش بیان کرده است.  فهرست کردن اسامی چهره‌های دانشگاهی، ظاهرا عمق «دانش» و نیز «اشراف اطلاعاتی» «سربازجوی فاشیست» را به رخ مخاطبان ‌کشیده است.
شریعتمداری، «ریچارد رورتی»، فیلسوف برجسته‌ی آمریکایی را چنین توصیف می‌کند: «از رهبران برجسته بخش عملیات سری سازمان «سیا» و متخصص جنگ های علمی و عقیدتی». و مدعی می‌شود: «رورتی در جلسات مخفی با مدعیان اصلاحات، پروژه ای با عنوان بررسی وضعیت آشفته جبهه اصلاحات را كلید زد و ساعت ها برای آموزش مدل جنگ نرم بر پایه فلسفه پراگماتیسم با آنان به گفت وگو نشست.»
«برادر حسین» در «پازل» مبتنی بر «تئوری توطئه» و «شست‌وشوی مغزی مخاطب»، یورگن هابرماس، فیلسوف برجسته مکتب انتقادی/ فرانکفورت را نیز چون کیفرخواست دادستانی می‌نوازد : «یورگن هابرماس، نظریه پرداز آلمانی كودتاهای مخملی در اردیبهشت ماه سال 1381 با پروژه آمریكایی- اسرائیلی، «گذار به دموكراسی از چین تا ایران» وارد تهران شد. او معروفترین نظریه پرداز «نافرمانی مدنی» است.» جای خوشوقتی است که شریعتمداری پای مرحوم «ماکس وبر» را –چون بازجویان و دادستان- به سخنان جدیدش باز نکرد.
تهمت‌ها و داستان‌بافی‌های «سربازجو»، «مرغ پخته» را هم به خنده وامی‌دارد؛ مگر آن‌که مخاطب، «قربانی» باشد و از سر «حیرت در دانش برادر حسین»، محو تحلیل و عمق بینش و اطلاعات او گردد؛ و بعد از همین زاویه، «باتوم» و «چوب و چماق» به دست گیرد و به جان هموطن خویش افتد یا در سطوحی دیگر، همین «دانش دروغین» را تکثیر کند.
شریعتمداری افتراها و دروغ‌هایش را در کیهان، علیه سیدمحمد خاتمی و برخی دیگر تکرار می‌کند، و حتی به پی‌نوشت‌های مقالات سعید حجاریان و مصطفی تاج‌زاده هم استناد می‌نماید تا نتیجه بگیرد: «سران فتنه اگرچه افراد بی عرضه و مأموران بی اختیار بودند ولی این توطئه از حمایت همه جانبه مالی و سیاسی و بین المللی آمریكا و انگلیس و اسرائیل برخوردار بود… برای طراحی فتنه 88، ده‌ها تن از برجسته‌ترین برنامه‌ریزان آمریكایی و انگلیسی جنگ نرم، بارها به ایران آمده و با عوامل فتنه، جلسات مخفی طولانی داشته‌اند.»
مدعاها و استنادات او انصافا در خور تعمق است! « مانوئل كاستلز، تئوری پرداز «جنگ سایبری» و شبكه سازی رسانه‌ای در سال 1385 به تهران آمد، و «جان هیك» كه به پدر پلورالیسم دینی و احیاء اصلاحات معروف است در اسفند ماه 1383 به ایران آمد.»
«سربازجوی سوگندخورده‌ی استبداد دینی» که تداوم نظام مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه ظاهرا برایش حکم مرگ و زندگی دارد و مسئولیت «هدایت اجباری ایرانیان به بهشت مبتنی بر ولایت فقیه» را به‌دوش می‌کشد، در سخنرانی خود شعبده‌بازی دیگری می‌کند و عمق اشراف اطلاعاتی-امنیتی خود و سازمان‌های مربوطه را به «استادان نشسته در محضرش» یادآور می‌شود؛ او به «فهرستی از روزنامه نگاران زنجیره ای كه بعد از فتنه 88 به آمریكا و اروپا و اسرائیل گریخته و آشكارا به خدمت سرویس های اطلاعاتی این كشورها درآمده‌اند» اشاره می‌کند.
متاسفانه این فهرست در خبر منتشر شده، اعلام نشده است؛ اما محتمل یکی از این خیل، نگارنده است؛ «سربازجوی فاشیست» ما به شکل قابل پیش‌بینی و مفروض، نمی‌گوید که چرا این روزنامه‌نگاران ناچار به ترک وطن شده‌اند؛ به حبس و بند و تهدید دائم و حکم زندان و ممنوع القلمی و ممنوع المصاحبه بودن و وضع ناگوار معیشتی روزنامه‌نگاران مهاجر اشاره نمی‌کند؛ اما آیا مخاطبان او لحظه‌ای از خود در مورد چرایی این مهاجرت‌ها خواهند پرسید؟ از نظر شریعتمداری هر روزنامه‌نگاری که حاضر به همراهی با «پژوهشکده»ی او در کیهان نشود، «درخدمت سرویس‌های اطلاعاتی دشمن» است.
حسین شریعتمداری، جاسوس بیگانه!
 
اگر قرار باشد بر همان سبک و سیاق حسین شریعتمداری پیکان تهمت و افترا را به‌سوی رقیب و مخالف هدف گرفت، می‌توان به سهولت، «برادر حسین» را «عامل دشمن» و «مزدور بیگانگان و سرویس‌های اطلاعاتی و امنیتی بیگانگان» دانست. شریعتمداری به برخی دیدارهای رسمی صاحب‌نظران سیاسی و نظریه‌پردازان از ایران اشاره می‌کند یا بعضی دیدارها را شاهد می‌آورد و راست و دروغ را درهم می‌پیچد و تحویل ذهن مخاطب ناآگاه یا همدل می‌دهد. با چنین روشی می‌توان از او در مورد دیدارهای زیر سئوال کرد و وی را مورد بازخواست و شماتت قرار داد:
خرداد 85 روزنامه کیهان خبر داد که «جفری آدامز» سفیر دولت انگلستان در تهران با «حسین شریعتمداری» مدیر مسئول روزنامه کیهان در محل این موسسه دیدار کرد و طی آن از «نقش اثرگذار کیهان در افکار عمومی و مسئولان ایران» و نیز «پیش‌بینی‌های» این روزنامه در مسائل داخلی و منطقه‌ای، تقدیر کرد.
 سفیر انگلستان در این دیدار تاکید کرده که «برای وی به عنوان سفیر دولت بریتانیا، گفت‌وگو با حسین شریعتمداری، حائز اهمیت فراوانی است».
فراموش نکنیم که درج مصاحبه‌ای از همین آقای آدامز در روزنامه شرق، زمانی منجر به توقیف‌اش شد!
در خبری دیگر، به گزارش کیهان، در مرداد ماه 90 بوریس روگه، مدیرکل امور خاورمیانه و شمال آفریقای وزارت خارجه آلمان به اتفاق خانم بتینا كادن باخ، كاردار، ماركوس پوتزل و الكساندر كالگارو، دبیر اول سفارت آلمان با حضور در مؤسسه كیهان با حسین شریعتمداری، نماینده ولی فقیه و سرپرست مؤسسه كیهان به گفت وگو نشستند. بوریس روگه در این دیدار می‌گوید: «حضور من در ایران و گفت وگو با كیهان نشانه تصمیم دولت آلمان برای نگاه واقع بینانه به مسائل ایران است.»
و یا در موردی دیگر، به گزارش كیهان هفدهم خرداد 90 « آقایان كین ایچی كومانو، سفیر ژاپن و سوكاسا اومورا، مدیركل خاورمیانه وزارت امور خارجه ژاپن در مؤسسه كیهان حضور یافتند و با حسین شریعتمداری، نماینده ولی فقیه و مدیر مسئول روزنامه كیهان درباره ایران و تحولات خاورمیانه به گفت وگو نشستند…» مدیركل خاورمیانه وزارت امور خارجه ژاپن در این دیدار تاکید می‌کند كه «كیهان در میان رسانه های خارجی به پیش بینی دقیق رخدادهای سیاسی معروف است و تاكنون بسیاری از پیش بینی های آن تحقق یافته است…»
بر سیاق «برادر حسین» می‌توان بسیاری از اقدامات او و باند سرکوبگر و تمامیت‌خواه همراه‌اش را در مقاطع مختلف، به «بیگانگان» نسبت داد. بماند که کوله پشتی اطلاعاتی شهروندان درجه سه در جمهوری اسلامی از «شنود»ها و «چشمان همیشه همراه»ی که در اختیار «فاشیست»هایی چون شریعتمداری هستند، خالی است.
سخن پایانی
 
 «برادر حسین» خوب می‌داند که جنبش سبز به چه میزان «همچنان زنده و پویا و موثر» است؛ وگرنه نیازی نبود که او در عین این که در همین سخنرانی تاکید می‌کند: «جریان فتنه به وضوح از مرگ خود باخبر است»، بار دیگر فهرستی از دروغ و تهمت و افترا و تحلیل مغرضانه و حتی ارزیابی‌های مضحک از رویدادها را کنار هم بچیند و به خورد مخاطب دهد، و وابستگی «فتنه» و سران و فعالان آن را به بیگانه و «دشمن» نتیجه بگیرد.
تفاوت امثال حسین شریعتمداری با «سبز»ها در همین رعایت اصول اخلاقی و انسانی است؛ تفاوت او با کسی چون «کیوان صمیمی» همین جاست که «برادر حسین» روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی آزاده و مستقل و ملی و مذهبی‌ای چون «کیوان صمیمی» را با هزار تهمت و دروغ در کنج زندان‌ها می‌نوازد، و «صمیمی» در مرخصی کوتاه مدت خود از زندان، عزم دیدار و «گفت‌وگو» با «هم‌بندی زندان رژیم شاهنشاهی» می‌کند.
قدرت‌ی که بر دروغ و فریب (هرچند بزرگ، چنان که گوبلز مبلغ‌اش بود)، و سرکوب و خشونت و حذف رقیب (چنان که استالین و هیتلر متبلورش می‌کردند) متکی گردد و نه بر اقتدار مشروع، فرجامی بهتر از مبارک در قفس زندان، صدام از طناب آویزان، و قذافی گریزان نخواهد داشت.
پی‌نوشت:
* استفاده از واژه‌ی «فاشیست» بیان یک «مفهوم» و استفاده از یک «ترم» سیاسی است. «فاشیست» معرف فرد باورمند به نظام دیکتاتوری مبتنی بر زور و ترور، و مخالف حقوق و آزادی‌های دموکراتیک، و واجد رسانه‌ای توتالیتر و تک تریبونی و ایدئولوژی واحد است. آقای حسین شریعتمداری متاسفانه در سال‌های اخیر با کنش سیاسی-مطبوعاتی خود نشان داده که یکی از شاخص‌های تفکر فاشیستی و رویکرد توتالیتریانیستی در ساخت قدرت جمهوری اسلامی است. تفکری که به دلایل مختلف، هنوز نتوانسته حاکمیت را در نظام سیاسی ایران به تمامی از آن خود کند. نگارنده استفاده از این مفهوم را در مقام توهین و تخفیف بکار نگرفته، بلکه برای توصیف و تبیین مورد استفاده قرار داده است.
Advertisements

برچسب‌ها: ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: