تشکیل کمیسیون مستقل؛ مهم‌ترین گام عباس عبدی

مهم‌ترین اقدام، تشکیل کمیسیونی بی‌طرف از فعالان محیط‌زیستی، نمایندگان و دولت برای حل بحران است.

مسأله‌ی دریاچه‌ی ارومیه و خشک شدن آن، مسأله‌ی یکی دو هفته و یکی دو ماه گذشته نیست، بلکه از سال‌های گذشته هم وجود داشته است و به علت بی‌توجهی به آن، در حال حاضر ابعاد خطرناک‌تری پیدا کرده است، به طوری که سطح دریاچه به حدود نصف اندازه‌ی آن کاهش یافته است و در صورت ادامه این وضع خطرناک‌تر هم خواهد شد. من در بهار سال 1388 به ارومیه رفته بودم، وقتی کنار ساحل آن ایستادم، آب را در افق نزدیکی نمی‌توانستم ببینم و قطعاً در این دو سال اوضاع به مراتب بدتر هم شده و آب بیشتر عقب‌نشینی کرده است. چرا این بحران پیش آمده و چگونه می‌توان آن را حل کرد؟
توسعه‌ی اقتصادی، توان انسان را برای دخالت در طبیعت به نحو چشمگیری افزایش می‌دهد، ولی این دخالت ممکن است در موارد متعددی موجب انواع بحران‌های گوناگون شود. جنگ جهانی دوم، بزرگ‌ترین بحرانی بوده که در طول تمدن بشری دیده شده است که در درجه‌ی اول محصول قدرت نظامی و تخریبی فزاینده‌ی تمدن غربی بوده است. این قدرت تخریبی در حال حاضر ده‌ها و صد‌ها برابر بیشتر است، ولی تمدن این فدرت و امکان را فراهم کرده است که انسان بتواند جلوی بروز این گونه خسارات را بگیرد و به همین دلیل طرف‌های ذیربط می‌کوشند مانع جنگ مجددی شوند که نسل بشر را در زمین نابود کند و تا کنون هم موفق بوده‌اند. پس اگر قدرت تخریبی تمدن را داشته باشیم ولی قدرت اصلاحی آن را نداشته باشیم، در این صورت مصداق تیغ به دست زنگی مست دادن خواهد بود. همان اتفاقی که در برخی از کشورهای کمونیستی رخ داد. این قدرت در حوزه‌ی زیست‌بوم، اثرات مخربی دارد، که بزرگ‌ترین فاجعه‌ی آن در دریاچه‌ی آرال رخ داد که با انحراف آب رودخانه‌های منتهی به این دریاچه و استفاده از آن‌ها در کشاورزی، دریاچه‌ی مذکور تا حد بسیاری خشک شد و خسارات زیست‌محیطی وحشتناکی را در شوروی سابق ایجاد کرد. فراوش نکنیم که مسأله‌ی محیط‌زیست، دیگر یک مسأله‌ی داخلی نیست. اگر ما نمی‌توانیم نسبت به بستن سد بر روی رودخانه‌های هیرمند و قطع ورود آب به دریاچه‌ی هامون سکوت کنیم و این کار را حق افغانستان نمی‌دانیم (که مطابق قوانین بین‌المللی چنین حق نامحدودی را ندارند)، در حوزه‌های داخلی نیز نمی‌توانیم این چنین تغییراتی را بدون توجه به آثار و پیامد‌هایش به وجود آوریم.
مشکلات و مسایل محیط‌زیستی در ایران محدود به دریاچه‌ی ارومیه نمی شود، هرچند این مسأله مهم‌تر از سایر موارد است. مسایل و مشکلات رودخانه های منتهی به تالاب گاوخونی، بختگان، و نیز وضعیت رودخانه‌های کارون، زاینده‌رود، مسأله‌ی جنگل‌ها و مراتع کشور و بیابان‌زایی، هر کدام به نوبه‌ی خود از اهیمت خاصی برخوردارند، که دلایل ظاهری بروز هر کدام نیز ممکن است با موارد دیگر متفاوت باشد ولی بصورت ریشه‌ای همه ناشی از علل یکسانی هستند. ولی درباره‌ی دریاچه‌ی ارومیه چه می‌توان گفت؟ یک دلیل مهم، ساختن سد بر روی رودخانه های منتهی به دریاچه است. دلیل دیگر، برداشت‌های غیرمجاز از آب رودخانه است. دلیل دیگر خشک‌سالی است. ولی نتیجه‌ی همه‌ی این‌ها خشک شدن دریاچه است به همراه خطراتی که میلیون‌ها انسان را در منطقه تهدید خواهد کرد. نکته‌ی اساسی این است که چرا درباره‌ی این مسأله، روشن‌گری کافی و دقیقی صورت نمی‌گیرد؟ و یک موضوع مدنی در حال تبدیل شدن به یک موضوع امنیتی است؟
مهم‌ترین نکته این است که گزارش بی‌طرفانه و مستقلی درباره‌ی این رویداد در اختیار افکار عمومی قرار نمی‌گیرد. در این گونه موارد حتی در کشور‌هایی هم که دولت آنها تمام اطلاعات را در اختیار جامعه می‌گذارد و نهادهای مردمی و علمی قوی هستند، کمیسیون‌ مستقلی شامل صاحب‌نظران و مسئولان ذیربط تشکیل می‌شود و گزارش بی طرفانه‌ای را درباره‌ی علل وقوع و راه‌های جلوگیری منتشر می‌کنند، و در اولین گام، مسأله و ابعاد و راه‌حل‌های آن را روشن می‌کنند و به عبارت دیگر جامعه را در این مورد واجد بصیرت می‌کنند. در حالی که در جامعه‌ی ما نه تنها چنین کاری انجام نمی‌شود، بلکه دولت هم به دلیل رفتارهایی که کرده، اعتبار خود را نزد افکار عمومی از حیث ارایه‌ی گزارش‌های مستدل و علمی از میان برده است. دولتی که مانع از انتشار آمار تورم می‌شود، یا اطلاعات غیرواقعی 10 درصد رشد اقتصادی و یا وعده‌ی خیالی تأمین 5/2 میلیون شغل در یک سال را می‌دهد، نمی‌تواند در موضوعی چون دریاچه‌ی ارومیه گزارش معتبر و مردم‌پسندی ارایه دهد، حتی اگر یکی از مسئولان آن مدعی شود که اقدامات دولت نگذاشت سرنوشت دریاچه‌ی آرال برای دریاچه‌ی ارومیه نیز رقم بخورد!! دولت ما حتی قصد قانع کردن مردم را هم ندارد زیرا دولت‌ها در این‌گونه موارد احتیاط می‌کنند تا کاری نکنند که افکار عمومی عصبانی شود، درحالی که دولت ما برعکس عمل کرده و در این شرایط، برای افتتاح سد جدید عازم استان آذربایجان می‌شود! تا نشان داده شود که مرغ یک پا دارد.
بنابراین توسعه‌ی همه‌جانبه فقط در افزایش قدرت تصرف در طبیعت و تخریب آن نیست، بلکه در قدرت حل مسأله نیز هست. به طوری که کشوری را توسعه‌یافته می‌دانند که مشکلات و مسایل خود را به طریق مسالمت‌آمیز و اقناعی و با کمترین خشونت حل کند، نه آن که یک مسأله‌ی مدنی را به یک موضوع امنیتی و مهم تبدیل کند تا راه دیگری برای حل آن پیدا نماید. در این مورد به‌خصوص حداقل چند کار باید صورت گیرد. اول، فراهم کردن امکان برای حضور مردم در ابراز عقیده و مطالباتشان درباره‌ی محیط‌زیست زندگی آنان است. این مسأله در همه‌ی دنیا مرسوم است. اگر منافع حاصل از تصرف در طبیعت به جیب مردم باید برود، پس خودشان نیز برای تشخیص این منافع اصلح هستند. اگر دولت نمی‌تواند در برابر فشارهای بالا‌دستی رودخانه‌ها برای بهره‌برداری و حفظ آب مقاومت کند، بهتر است برای مردم پایین‌دست هم این امکان را فراهم کند تا از حقوق خودشان در دسترسی به آب دفاع کنند.
اقدام دیگر هم‌سویی و همراهی با خواست مردم است. رد کردن دوفوریت لایحه در این مورد در مقابل پذیرش فوریت لایحه‌ی دو روز تعطیل کردن عید فطر (که به طور معمول دولت رأساً هم این کار را می‌کرد) پیام مناسبی برای جلب اعتماد مردم ندارد. یا رفتن به منطقه برای افتتاح سد جدید و قول ساختن سد‌های جدیدتر، جز عصبانی‌تر کردن مردم، نتیجه‌ی دیگری نخواهد داشت.
ولی مهم‌ترین اقدام، تشکیل کمیسیونی بی‌طرف از فعالان و صاحب‌نظران محیط‌زیستی و نمایندگان مجلس و دولت برای ارایه‌ی گزارشی از وضعیت دریاچه و خطرات ادامه‌ی این وضع، علل بروز این وضع و نیز راه‌حل‌هایی برای حل بحران است. تا هنگامی که این گزارش تهیه و منتشر نشود، مسأله در مسیر حل قرار نخواهد گرفت و با امنیتی کردن مساله هم نه تنها کمکی به حل آن نکرده‌ایم بلکه آن را پیچیده‌تر و غبر قابل حل‌تر نموده‌ایم.

Advertisements

برچسب‌ها: , ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: