آخوند درباری و کروبی بی سواد- اکبر گنجی

یکم- طرح مسأله:شعار استقلال روحانیت شیعی، مدعایی کاذب است. روحانیت/فقیهان/حوزه ها اینک کاملاً سلطانی/دولتی/حکومتی/درباری شده اند[1]. به غیر پول هایی که آیت الله خامنه ای در حوزه ها تحت عنوان «شهریه» توزیع می کند- شهریه ی او از شهریه ی همه ی مراجع تقلید بیشتر است- سالانه صدها میلیارد تومان در بودجه رسمی کشور به حوزه ها اختصاص داده می شود. در بودجه ی سال 1383 میزان آن بیش از 40 میلیارد تومان بود که در سال 1390 به 760 میلیارد تومان افزایش یافت. یکی از اعضای جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم در 24/3/90 درباره میزان بودجه ای که دولت به حوزه های علمیه می دهد، گفته است:

«این رقم با مقایسه با هزینه‌های دیگر دولت و دانشگاه‌ها پایین است وگرنه رقم نسبتاً بالایی است. از سوی دیگر لُب نظر شورای عالی حوزه این است که دولت ها باید به حوزه خدماتی داشته باشند. ملاحظه کنید در دوره صفوی چقدر مدرسه ساخته شد که هنوز برخی از این مدارس قابل استفاده است. در نتیجه این وظیفهی دولت است که بالاخره به نحوی کمک هایی این چنینی برای ساختن، تعمیر و تجهیز مدارس به خصوص حوزه خواهران انجام دهد. عملا می بینیم بودجه های مورد نیاز حوزه به قدری نیست که بتوان از شهریه های مراجع تامین شود. چون بودجه ی مراجع به نحوی نیست که بتوان تمام نیازها را رفع کنیم مجوریم کمک های دولت را بپذیریم»[2].

مسأله فقط اختصاص بودجه و پرداخت شهریه نیست، اداره و کنترل حوزه های علمیه هم پس از انقلاب به ولی فقیه واگذار شد و تمامی مسئولان اداره ی حوزه ها را سلطان علی خامنه ای منصوب می کند. نهادهای نظامی/امنیتی/اطلاعاتی هم در حوزه ها نقش بسیار زیادی پیدا کرده اند. در چنین شرایطی مگر می شود که رئیس جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم، «آخوند درباری» نباشد؟ او پست خود در شورای نگهبان را هم از سلطان گرفته است. آیت الله محمد یزدی اخیراً گفته است:

«امروز انحراف به اندازه ای رسیده کسی که وحی را منکر شده است، ملاصدرای نظام معرفی می شود این اهانت به ملاصدرا است، چون کسی که این حرف را زده اصلا سواد ندارد که بخواهد ملاصدرا را بشناسد تا به کسی نسبت دهد»[3].

محمد یزدی در این سخنان، مهدی کروبی را «منحرف»، «بی سواد»، «صدرا ناشناس» و قاصر از داوری معرفی کرده است. نگاهی گذرا به فعالیت های این «آخوند درباری» مثبت مدعای نوشتار کنونی است.

دوم- دانش آیت الله یزدی: محمد یزدی جز فقه چه می داند؟ آن هم فقهی که جز تبعیض(نابرابری مسلمان و غیر مسلمان، نابرابری زنان و مردان، نابرابری آزاد و برده، نابرابری فقیه و غیر فقیه)، مجازات های خشن(سنگسار، قطع دست، قطع دست و پا به طور معکوس، تازیانه، و… )، عرف اعراب جزیرة العرب(احکام امضایی) و حیض و نفاس و نجاسات چیزی در انبان ندارد؟ آیا تاکنون هیچ کس حتی شاهد یک مقاله ی فلسفی از او بوده است؟ در کدام مقاله یا کتابی فلسفه ی ملاصدرا را شرح کرده است؟ کدام اظهار نظر فلسفی تاکون از سوی او صورت گرفته که درباره ی فلسفه دانی مهدی کروبی اظهار نظر می کند.

سوم- یزدی و آیت الله شریعتمداری: محمد یزدی اولین برپا کننده ی تظاهرات علیه آیت الله شریعتمداری و سخنران آن تجمع بود. آن قدر از این عمل خود خشنود است که سخنانش علیه آیت الله شریعتمداری را سخنرانی علیه «توطئه» و «فتنه» ی شریعتمداری می نامد که «ارزش ثبت تاریخی دارد«[4].

چهارم- یزدی و آیت الله منتظری: در 13 رجب 1376 آیت الله منتظری طی یک سخنرانی شیوه های سلطنتی زمامداری سلطان علی خامنه ای را به شدت نقد کرد. پس از آن اوباش به منزل آن مرحوم حمله ور شده و به مدت پنج سال ایشان را در بیت خود زندانی کردند. در آن زمان آیت الله محمد یزدی رئیس قوه ی قضائیه بود. او به جای این که به یاری مظلوم بشتابد، در خطبه های نمازجمعه ی تهران بدترین دشنام ها را نثار مرحوم آیت الله منتظری کرد. آیت اللله منتظری در خاطرات ضمن شرحی سوزناک از آن وقایع می گوید:

«آقای یزدی در خطبه های نماز جمعه ی تهران هر چه توانست هتاکی نمود و دادستان کل کشور هم مهاجمین و غارتگران را تشویق می کند و آن قاضی هم اعدام فوری مرا پیشنهاد می کند، و متأسفانه همه ی این جنایات به نام حکومت اسلامی و حمایت از اسلام انجام می شود»[5].

در دوران زمامداری سلطان علی خامنه ای نیروهای نظامی/امنیتی/اطلاعاتی بارها بیت آیت الله منتظری را مورد حمله های وحشیانه قرار دادند. محمد یزدی در آن مدت رئیس قوه ی قضائیه بود. او همچنان می کوشد تا برای آن همه سرکوب و ظلم و وقاحت توجیه هاتی فرام سازد. به عنوان مثال می گوید:

 

«منزل ما روبروی منزل آقای منتظری بود و من گاهی به منزل ایشان می‌رفتم و مباحثی را در دیدار با ایشان مطرح می‌کردم و این دیدارها در زمانی که مسئولیت دستگاه قضایی را داشتم نیز استمرار داشت. در آخرین مرحله من پیش آقای منتظری رفتم و گفتم من تا الان تصورم این بود که سخنان و اقدامات شما برای خدمت به نظام و اسلام و انقلاب بود اما کم‌کم دارم شک می‌کنم که آیا واقعاً هدفتان خدمت به اسلام و انقلاب باشد. کسانی در اطرافتان هستند که شما به اقدامات آنها توجه ندارید. اگر شما واقعاً سخنی با مسئولین نظام دارید به من که مرتب به دیدار شما می‌آیم بگویید تا از طریق امثال من این سخنان به مسئولین نظام منتقل شود تا دیگر اینگونه مباحث و طرح اشکالات به سطح جامعه آورده نشود. حتی اگر مرا به عنوان اینکه مسئول قوه ی قضاییه هستم قبول ندارید، مسائلتان را به آقای طاهری خرم‌آبادی یا آقای مومن و دیگر دوستانتان منتقل کنید. این افراد در شورای نگهبان هستند و به راحتی می‌توانند با شخص اول نظام ارتباط برقرار کنند. چرا بحثهایتان را به ما نمی‌گویید و در رسانه‌ها مطرح می‌کنید؟ منظورتان چیست؟
آقای منتظری در پاسخ گفتند: «همه این کارها تقصیر امام بود. امام مرز روحانیت را شکست و با آقای شریعتمداری آنگونه برخورد کرد و موجب شد که با من هم چنین برخوردی صورت بگیرد«. من با تعجب گفتم: یعنی شما معتقدید که برخورد با آقای شریعتمداری خلاف بوده و مرز روحانیت شکسته شده؟ آیا مسئله خلق مسلمان که توسط ایشان مطرح شده بود یک فتنه نبود؟ ما که همه از نزدیک شاهد این اتفاقات بودیم و دیدیم که برای خاموش کردن این جریان فتنه، با چه مسائلی مواجه بودیم. شما چطور می‌گویید که این اتفاقات تقصیر امام بود؟ با این گفته‌ها معلوم شد که دلتان نمی‌خواهد که نظام را نگه دارید و مصلحت نظام را رعایت کنید. از آن به بعد من ارتباطم را با ایشان قطع کردم»[6].

یزدی به صدق و کذب مدعیات آیت الله منتظری کاری ندارد. به آن مرحوم می گوید انتقادهایش را باید فقط به طور خصوصی به اطلاع مسئولان رژیم برساند تا آنها هم آن را به اطلاع «مقام معظم رهبری» برسانند، وگرنه به دنبال فروپاشی نظام است.

پنجم: یزدی و مرجعیت آیت الله خامنه ای: یزدی اعتراف می کند که اولین فقیهی بوده که مرجعیت سلطان علی خامنه ای را مطرح کرده است. می گوید:

«علت این که پس از رحلت امام خمینی و رحلت بعضی از مراجع مطرح در قم، بنده مرجعیت را اعلام کردم، این نکته بود که بنده در طول این فاصله ی زمانی و جلساتی که از زمان ریاست جمهوری مقام معظم رهبری برگزار شد، به پایهی علمی و قدرت استنباط و اجتهاد و در حقیقت بنیهی اجتهادی و استدلالی ایشان و همچنین تسلط بر علوم مختلفی که باعث اجتهاد است، پی بردم و دیدم، در ردیف متخصصین قرار گرفته‌اند؛ به همیندلیل وظیفهی شرعی خودم دیدم، که مرجعیت ایشان را اعلام کنم. فکر می کنم اولین کسی که مرجعیت مقام معظم رهبری را در رسانه‌های عمومی اعلام کرد، من بودم که این مهم را در خطبه‌های نماز جمعه تهران اعلام کردم. بنده این کار را در شرایطی که بسیاری از هم دوره‌ای‌ها و دوستان من مخالف آن بودند، صورت دادم؛ برخی همکاران و دوستان به من ایراد گرفتند و حتی با من دعوا کردند؛ جالب است بدانید، کسانی که امروزه به موقعیت علمی و مرجعیت آقا سخت علاقه مند هستند، در آن روز به بنده ایراد می‌گرفتند که چرا مرجعیتمقام معظم رهبری را اعلام کردم»[7].

یزدی در مصاحبه ی دیگری گفته است پس از طرح مرجعیت سلطان علی خامنه ای در نماز جمعه ی تهران از سوی وی:

«یکی از بزرگان به من گفت که به تو چه ارتباطی داشت که چنین سخنی را بگویی و چه نفعی از این موضوع می‌بری«[8].

پس حتی بزرگانی از حوزه ی علمیه ی قم به این نتیجه رسیده بودند که یزدی در طرح مدعای مرجعیت سلطان علی خامنه ای «منافعی» دارد. یزدی در ادامه ی همین مصاحبه می گوید در همان زمان به مخالفان گفته بوده که طرح مرجعیت رهبری انگیزه های سیاسی هم دارد. برای اینکه اگر رهبر مرجع تقلید نباشد، احکام اش در برابر احکام مراجع تقلید نافذ نخواهد بود. پس سلطان علی خامنه ای را مرجع تقلید قلمداد کرد تا سلطه اش موجه گردد.

ششم- آخوند درباری: یزدی به عنوان آخوند درباری جز تعریف و تمجید از سلطان علی خامنه ای چه کار دیگری کرده/می کند؟می گوید:

«تدبیر ایشان در مسائل داخلی و مخصوصا جریان فتنه، که تقریبا همه ی مردم در جریان آن هستند، تدبیری جامع، گویا و کامل بود که در مقاطع مختلف، کشور و ملت را نجات داده است… من خیال می کنم امام عصر ایشان را کمک می‌کنند… می‌شود، امام زمان ایشان را تنها بگذارند… اگر امام عصرایشان را تنها بگذارد و در تصمیم‌گیری اشتباه کند، جامعه اسلامی آسیب می‌بینند؛ بنابراین، عنایت خاص امام زمان را، من پشت سر همه ی تدبیرهای مقام معظم رهبری می‌بینم»[9].

مدعای کاذب بلادلیل پشتیبانی امام زمان از سلطان را طرح می کند تا نتیجه ی به مراتب کاذب تری از آن مقدمه استنتاج کند. یعنی این مدعا که «آیت الله خامنه ای اشتباه نمی کند/نکرده است». بعد هم به وظیفه ی فقیه درباری بودن ادامه داده و می گوید:»یکی از ذخایر پرقیمتی که خداوند برای این امت و برای شرایط این زمان ذخیره کرده است، آیت‌الله العظمی خامنه‌ای(حفظه الله) است».

آری سلطان علی خامنه ای «ذخیره ی پر قیمتی» است. نظام سلطانی- به نوشته ی ماکس وبر- دو رکن دارد. اول- اتکای به نظامیان. دوم- استقلال مالی. درآمدهای خدادی نفت به سلطان استقلال مالی بخشیده است. «سلطان نفتی»، ذخیره ی پر قیمتی است. اتصال به دولت/حکومت/دربار سلطان، راه ثروتمند شدن در ایران است. باید دائماً مجیزگویی کرد تا بتوان به این ذخیره ی پر قیمت وصل شد و از پستان او دلارهای سبز مکید. می گوید:

«كشور رهبر دارد، مسؤول كشور رهبر است و مسلما مردم و همه ی علما، روحانيت و مسؤولان نظام به رهبری ايشان اعتقاد داشته و جملگی تابع فرامين و منويات ايشان هستند»[10]. «ولی امر ما پدر نظام و عمود خیمهی نظام است، ولی امر و واجب الاطاعه است. من قاطع هستم كه اگر فرمانی از ناحیهی ولی امر صادر بشود و كسی مخالفت رسمی بكند بدون تردید مخالف شكست می خورد نه نظام»[11].

«قاطعیت» را ببینید. «قاطعیت» در تبعیت از سلطان. دشنام گویی به دیگران که همه باید تابع میل خودسرانه ی سلطان باشند. دخالت خودسرانه در همه ی امور را «منویات مقام معظم رهبری» قلمداد می کنند.

هفتم- تکلیف شرعی رئیس جمهور کردن احمدی نژاد به هر شرط: آیت الله یزدی در 26 اردیبهشت 1388 طی مصاحبه ای حمایت جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم را از کاندیداتوری محمود احمدی نژاد برای ریاست جمهوری اعلام کرد. این حمایت چند نکته ی قابل توجه دارد. می گوید:

«جامعه ی مدرسين در مسائل كلی نظام نقش دارد و عملكرد خود را با… مقام معظم رهبری در راستای اهداف عالی نظام هماهنگ نمايد… رأی گيری نهايی طی هفته‌های گذشته انجام شد… اكثريت اعضای جامعه ی مدرسين حوزه ی علميه ی قم از كانديداتوری جناب آقای دكتر احمدی نژاد حمايت كردند… جناب آقای احمدی نژاد در مقايسه ی با ساير افراد به ارزش‌های اسلامیتوجه بيشتری داشته و شاخص‌های مورد نظر امام و رهبری را رعايت می‌نمايد… نظر شخصیبنده به عنوان يكی از اعضای جامعه ی مدرسين قبلا اعلام شده است و مجددا عرض می ‌كنم به هيچ وجه مجوز شرعی برای عبور از آقای احمدی نژاد را نداديم و البته اين نظر شخصی بنده می‌باشد»[12].

اولاً: ابتدأ تبعیت آخوندهای درباری از سلطان را اعلام می دارد. آیت الله خامنه ای هم در 2شهریور87، یعنی 9 ماه پیش از انتخابات، نظر خود را به طور شفاف اعلام کرده بود. سلطان به احمدی نژاد و کابینه اش گفته بود:»آنچه که در مورد سال آخر اين دوره بايد به شما عرض بکنم، چند نکته است… فکر نکنيد که امسال، سال آخر دولت است؛ نه. مثل کسی که پنج سال ديگر بناست کار بکند، کار بکنيد؛ يعنی تصور کنيد که اين يک سال به اضافه چهار سال ديگر در يد مديريت شماست. با اين ديد نگاه کنيد و کار کنيد و برنامه ريزی کنيد و اقدام کنيد. «[13]. پس تکلیف یزدی و جامعه ی مدرسین از قبل روشن بود که چیست؟

ثانیاً:او یکی از فقهای شورای نگهبان است که تحت کنترل تمام عیارش انتخابات برگزار می گردد و لذا باید بی طرف باشد. اما موضع گیری او از ماه ها پیش روشن بود که چیست و آن را بارها اعلام کرد.

ثالثاً: یزدی درست یکماه قبل از برگزاری انتخابات تکلیف همه را روشن کرده و می گوید:»به هیچ وجه مجوز شرعی برای عبور از آقای احمدی نژاد نداریم«. با این فتوا/حکم شرعی، او و دیگر فقیهان شورای نگهبان چگونه می توانستند اجازه دهند که فرد دیگری توسط مردم به ریاست جمهوری انتخاب شود؟ آن خیل جمعیتی که می پرسیدند»رأی من کجاست»، باید از قبل به فرامین سلطان و «آخوندهای درباری» عنایت می فرمودند. بعد هم که کروبی و موسوی به متقلبانه بودن انتخابات اعتراض کردند، سلطان علی خامنه ای آنان را به آخوندهای درباری شورای نگهبان حواله کرد.

رابعاً:یزدی در این مصاحبه مدعی است که احمدی نژاد بیش از همه پایبند «ارزش های اسلامی» است. آخوند درباری دیگر، آیت الله مصباح یزدی، در همان زمان امام زمان را تا سحر بیدار نگه داشت تا احمدی نژاد را به ریاست جمهوری برساند. آخوند درباری دیگر، آیت الله جنتی، نیز به شدت فعال بود تا احمدی نژاد رئیس جمهور شود. اما حال چه شده است که همه ی آنها احمدی نژاد را سحر شده ی جن گیران، اسیر جریان انحرافی، وابسته ی به فراماسونری، ناسیونالیست، کوروش پرست، دروغگو و… می خوانند؟

 

هشتم- یزدی و عزل آیت الله صانعی از مرجعیت:یزدی که سلطان را مرجع کرد، به فرمان سلطان، رهبری عزل آیت الله صانعی از مرجعیت را برعهده گرفت. در جلسه ی عزل آیت الله صانعی از مرجعیت، یکی از مسئولین امنیتی هم شرکت داشته است. حجت الاسلام غروی، عضو جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم، در این خصوص گفته است:

«در خصوص تصمیمی که جامعه مدرسین در ارتباط با مرجعیت آقای صانعی داشت جلسه‌ای بود که بنده در جلسه بودم. در این جلسه یکی از مسئولین امنیتی و یکی از بزرگان جامعه مدرسین که در اداره جامعه مدرسین نقش کلیدی داشت نیز حضور داشتند»[14].

جلسه به ریاست محمد یزدی و همکاری آن مقام امنیتی با نتیجه ی زیر- به امضای آیت الله یزدی- انجامید:

«با توجه به پرسش‌های مكرّر مؤمنان، جامعه ی مدرسين حوزه‌ ی علميه ی قم براساس تحقيقات به عمل آمده در يك سال گذشته و پس از جلسات متعدد به اين نتيجه رسيده است كه ايشان فاقد ملاك‌های لازم برای تصدّی مرجعيت می‌باشد».

یزدی بعداً طی مصاحبه ای کوشید تا وجهی برای این اقدام خود بتراشد. به همین دلیل آیت الله صانعی را به «بدعت» و صدور فتوای «شاذ» متهم کرد. اما از همه جالب تر مدعای صدور فتوای «خلاف شأن و مقررات» است. مگر فقیه در اجتهاد فقهی آزاد نیست. یزدی از کدام مقررات سخن می گوید؟ نکند سلطان مقرراتی برای صدور فتوا وضع کرده که دیگران از آن خبر ندارند؟ می گوید:

«از جمله نظرات ایشان که بدعت است در تساوی زن و مرد است ولی البته در بعضی از فتاوای ایشان، فتوای شاذ نیز وجود دارد که مثلا در بحث بلوغ این موضوع صادق است. آرای فقهی ایشانخلاف شأن و مقررات است و ان شاءالله که خداوند عاقبت همه ما را ختم به خیر نموده و ما را از شرور نفس حفظ نماید»[15].

یزدی در همین مصاحبه به نقش نیروهای امنیتی در این ماجرا اشاره کرده و می گوید:

«برخی مسئولان با ما تماس هایی داشتند؛ و ما اعلام کردیم ما وظیفهی خودمان را انجام دادیمشما وظیفهی خودتان را انجام بدهید… ما به مسئولان امنیتی و اطلاعاتی گفتیم وظیفهی جامعه ی مدرسین در مقطع کنونی همین چیزی است که انجام داده است و شما باید مواظب اوضاع باشید»[16].

آری وظیفه ای از سوی سلطان برعهده ی آنان گذارده شده بود که انجام شد. حال نوبت دستگاه های سرکوب بود که باقی پروژه در دنبال کنند.

نهم- یزدی و جنبش سبز: یزدی در تهاجم به حرکت سبز نیز نقشی فعال داشت، اما در دشنام گویی به رهبران آن گوی سبقت را از دیگران ربود. به عنوان نمونه، نحوه ی برخورد او با مهدی کروبی را بنگرید:

«من ناراحتم، شخصیتی که لباس روحانیت بر تن دارد، امروز به عنوان یکجوک در جامعه مطرح شده است و به او شیخ اصلاحات هم می‌گویند، چه کسی این شخصیت را تزلزل داده است، در همین سفر اخیر وی به قم اگر از او مراقبت نمی‌شد معلوم نبود چه اتفاقی برایش می‌افتاد. در سفر اخیری که وی به قم داشت اگر از او مراقبت صورت نمی گرفت معلوم نبود چه بر سرش می آمد»[17].

خطاب به میرحسین موسوی هم می گوید:

«ایشانچه افتخاری همراه خودش دارد؟ در دوره ی نخست وزیری همه می دانند وضعیت فکری اش چگونه بود. من چندین دفعه به وی گفتم شورای نگهبان بر اساس قوانین عمل کرده و در هیچ دوره ای جناحی عمل نکرده است شما چطور شورای نگهبان را متهم می کنید… این اتفاقات با چند واسطه از پول های آمریکا سرچشمه می گیرد و بالاخره بایدیک جور خرج شود… نظام جمهوری اسلامی با هیچ کس شوخی ندارد و آنقدر محکم هست که هر کس که در برابرش بایستد عقب زده می شود و هر چه بیشتر بایستد بیشتر عقب زده می شود»[18].

یزدی در 23 اسفند 89 ضمن حمله ی تندتری به کروبی و موسوی گفت:

«امروز بحث فتنه دیگر مطرح نیست، بلکه مسئله ی ضد انقلاب مطرح است. دیگر نباید سران فتنه را «سران فتنه» نامید، بلکه باید آنها را ضد انقلاب دانست چرا‌که در برابر نظام و رهبری ایستادند. اگر مردم دستشان به این افراد برسد آنها را تکه تکه می‌کنند. امروز شاهد هستیم کسی که روزی در خط نظام و انقلاب بوده است، در برابر امام و نظام ایستادگی می‌کند… چند نفر که پارچه سبز به دست ببندند که نمی‌توانند نظام را به هم بریزند»[19].

مورد زیر هم یکی دیگر از فرمایش های آیت الله یزدی است که در ضمن نشانگر سطح علمی وی هم می باشد. نمی دانم چگونه او از فلسفه ی ملاصدرا به چنین نظراتی رسیده است. می گوید:

«آقای كروبی چرا باید به این شكل در بیاید كه نتواند هیچ كجا بیاید و نتواند هیچ چیزی بگوید، هیچ كجا هم قبولش نداشته باشند، همه جا هم مسخره اش بكنند. چرا؟ به خاطر اینكه از سرپرستی ولی امر خارج شد، از خط امام و انقلاب خارج شد. برابر نظام ایستاد و با ضد انقلاب پیوند زد»[20].

 

زدن، تکه تکه کردن، ممانعت از سخنرانی، ممانعت از خروج از منزل، مسخره کردن، و… ؛ فلسفه نیست، حداکثر می توان آن را «اسلام فقیهانه» به شمار آورد. اسلامی که مطابق میل سلطان برساخته شده/می شود.

دهم- نتیجه:مهدی کروبی چیزی دارد که «شرف» خوانده می شود. آری، شرف، که امروز متأسفانه برخی معکوس آن را بیشتر می پسندند. کروبی واجد خصوصیتی است که «مروت» نامیده شده است. همان که برخی اصلاً نام آن را هم نشنیده اند. مهدی کروبی مصداق «ایستادن در برابر سلطان جائر» است(افضل الجهاد کلمة حق عند سلطان جائر)، همان که برخی برخلاف فرمان پیامبر گرامی اسلام و علی بن ابی طالب، در خدمت سلطان ستمگرند و شبانه روز به شغل مجیزگویی اشتغال می ورزند. مهدی کروبی و میر حسین موسوی باید در اسارت سلطان ستمگر باشند و «آخوندهای درباری» توجیه شرعی برای سرکوب های «مقام معظم رهبری» برسازند. کروبی و موسوی چیزی دارند که «حس ستم» نامیده می شود. یعنی احساس درد و رنج دیگران و واکنش نشان دادن به آن. به تعبیر دیگر، کوشش جهت کاستن از قساوت. این کنشی است که اخلاقاً فضیلت خوانده می شود. کنش دیگری به نام «بی تفاوتی» وجود دارد. این که آدمی ظلم و ستم و درد و رنج را «احساس» نکند و بدان واکنش نشان ندهد عجیب است. به عنوان مثال، بی تفاوت بودن نسبت به زندانیان سیاسی- عقیدتی، یا فاجعه ی هاله ی سحابی و هدی صابر، اخلاقاً رذیلت به شمار می رود و نشانگر آن است که ما آدمیان بی دردی هستیم که «حس ستم» نداریم. اما عجیب تر از آن در موضع ظالم/ستمگر/ جبار قرار گرفتن و افزایش درد و رنج مردم است. مسئولیت «آخوندهای درباری» این نیست که در ظلم و جنایت مشارکت دارند، بلکه این است که آنان «آمر» ظلم و جنایت اند.

 

پاورقی ها:

1- در مقاله ی «آخوند حکومتی و ارزش دلاری رهبری«، پول هایی که آیت الله مصباح یزدی از سلطان علی خامنه ای و دولت گرفته/می گیرد نشان داده و فرایند «آخوند درباری» شدن وی توضیح داده شده است. رجوع شود به لینک

2- رجوع شود به لینک

3- رجوع شود به لینک

4- خاطرات آیت الله محمد یزدی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 512.

5- آیت الله منتظری، خاطرات، شرکت کتاب، ص 435.

6- رجوع شود به لینک

7- رجوع شود به لینک

8- رجوع شود به لینک

9- رجوع شود به لینک:

10- رجوع شود به لینک:

11- رجوع شود به لینک:

12- رجوع شود به لینک

13- سخنرانی به مناسبت هفته دولت، در دیدار با کابینه ی احمدی نژاد، 2 شهریور 1387.

14- رجوع شود به لینک

15- رجوع شود به لینک

16- رجوع شود به لینک

17 و 18- رجوع شود به لینک

19- رجوع شود به لینک

20- رجوع شود به لینک

Advertisements

برچسب‌ها: , ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: