نگاهی دیگر؛ اصلاح طلبان، جنبش سبز و چشم انداز مصالحه – امید معماریان

هفته گذشته علی مزروعی به برنامه «صفحه دو» بی بی سی فارسی گفت که «مصالحه همواره یکی از راهکارهای چهارگانه جنبش اعتراضی ایران موسوم به جنبش سبز بوده است».

او گفت که «مصالحه با حکومت از ابتدا مطرح بود» و «گروهی از اصولگرایان سنتی هستند که به یک سری از ارزش ها پایبندند وسابقه و پایگاه دارند، به نظر می رسد که با آنها بهتر می شود مصالحه را شکل داد.»

سخنان آقای مزورعی «سخنگوی شاخه خارج از کشور سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی وعضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران» که از تشکیلاتی ترین و البته خوشنام ترین نیروهای سیاسی اصلاح طلب به شمار می رود، در هنگامه ای که فقدان و فقر استراتژی و برنامه عمل نزد معترضان حکومت ایران طی ماه های گذشته عملا این جریان را به یک جریان حاشیه ای، نازا و سردرگم درعرصه سیاست ایران تبدیل کرده بود، نقطه عطفی در گفتمان تحولات بعد از انتخابات سال ۱۳۸۸ به شمار می رود.

موضع گیری یاد شده تنها چند هفته پس از آنکه سید محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین ایران در سخنانی کلی، تمایل اصلاح طلبان را برای باز شدن باب گفت و گو و تعامل با جریان حاکم مطرح کرد اهمیت بیشتری پیدا می کند. آقای خاتمی در اواخر اردیبهشت ماه گذشته گفت: » بیاییم عفو کنیم و به آینده نگاه کنیم. اگر به نظام و رهبری ظلم شده است به نفع آینده از آن چشم پوشی شود، و ملت هم از ظلمی که بر او و فرزندانش رفته است می گذرد.»

‹سازوکار عقلا’؛ پایان به بی عملی سیاسی و انفعال؟

همچنانکه «حضورخیابانی»، «آگاهی بخشی»، «مصالحه با حکومت» و در نهایت «انتخابات» از منظر آقای مزروعی به عنوان «راهکارهای چهارگانه جنبش اعتراضی ایران» موسوم به جنبش سبز بر شمرده شده، آقای خاتمی نیز با طرح اینکه «عقلا ساز و کاری را برای انتخابات در نظر بگیرند تا در آن حرف و حدیث نباشد»، موضوع باز شدن باب تعامل با حاکمیت – یا حداقل بخش هایی از آن- و همچنین «انتخابات» را مطرح کرد.

محمدخاتمی به این وسیله عملا بار دیگر مرز جدی خود را با مخالفان داخل و خارج از کشور که به کمتر از سرنگونی نظام یا امتیاز گیری قابل توجه رضایت نمی دهند مشخص کرد و از طرف دیگر به رهبری و دیگر محافظه کارانی که نگران بودند که اعتراضات مردمی عملا به یک جنبش براندازانه تبدیل شود پیام فرستاد که همچنان به مبارزه انتخاباتی در داخل سیستم به عنوان راه حلی برای اصلاح امور اعتقاد دارد.

اما تفسیر چنین اقدامی در عرصه سیاست ایران چیست و تبعات چنین رویکردی چه خواهد بود؟

تردیدی نیست که مصالحه، ابزار کار سیاستمداران و گروه های سیاسی است. برخلاف سنت حاکم در عرصه سیاست ایران که مصالحه و گفت و گو با خیانت و گذشتن از ارزشهای طرف سازش یکی دانسته می شود، مخالفان سیاسی در کشورهای دموکراتیک حتی در بدترین شرایط نیز با یکدیگر گفت و گو می کنند و به امتیازدهی و امتیاز گیری مشغولند.

با این وجود «مصالحه» موضوعی است که دو طرف دارد و انجام نمی شود مگر آنکه دو طرف به آن رضایت دهند. پیشنهاد آقای خاتمی و به دنبال آن شرح بیشتر آن توسط آقای مزروعی این پرسش را پیش رو می گذارد که آیا در برابر اصلاح طلبان طرف دیگری هم وجود دارد؟ یعنی آیا صحبت های آقایان خاتمی و مزروعی مبتنی بر مذاکراتی با طرف مقابل بوده که افکار عمومی از آن اطلاع ندارند؟ یا آنکه محمد خاتمی ایده تعامل و انتخابات را به عنوان ابتکار عملی برای برون رفت از انزوا و بی عمل نیروهای سیاسی نزدیک و همفکر خود مطرح کرده است؟

به همین جهت طی دو سال گذشته اصلاح طلبان در مجموع دنباله رو آنچه «جنبش سبز» نامیده می شود بودند. درواقع تصویر غالب در دو سالی که از شکل گیری این اعتراضات می گذرد این بوده که اصلاح طلبان بخشی از جنبش سبز هستند و همسان فرض کردن خواست جمعی از اصلاح طلبان با خواست «جنبش سبز» عملا ادعایی است که به دشواری بتوان آن را با واقعیت سیاسی تحول یافته بعد از انتخابات تطبیق داد.

سخنان آقای خامنه ای در روز چهاردهم خرداد مبنی بر اینکه «اگر عنوان مجرمانه ای در کار نباشد، در مورد کسی که قصد براندازی و خیانت ندارد و نمی خواهد دستور دشمن را در کشور اجرا کند، اما با سلیقه سیاسی ما مخالف است، نمی توانیم امنیت و عدالت را از او دریغ کنیم» می تواند نشانه ای از وجود چنین گفت وگوهایی باشد. به خصوص آنکه بیش از هر کس آقای خامنه ای باید متوجه شده باشد که هزینه به هم زدن توازن قوا یا آرایش نیروهای سیاسی که با خارج شدن اصلاح طلبان از صحنه به یکه تازی دولت و همراهانش به قیمت نادیده گرفتن نهادهایی چون مجلس و حتی نظر وی شد، بسیار گران بوده است.

نزدیکی زمان سخنان رییس جمهور سابق و رهبر نیز، با توجه به اینکه آقای خاتمی در دوراه هشت ساله ریاست جمهوری خود رهبری را به چالش نکشید و حتی گاهی سپر بلای او شد، قابل توجه است و می تواند نشان از تحولاتی در سطوح بالای قدرت سیاسی ایران باشد که فعلا کسی از آن خبر ندارد. مخصوصا با توجه به آنکه رهبری، به دلیل قرار گرفتن در مرکز ثقل شعارهای هواداران جنبش سبز و یک سرکوب پردامنه دو ساله، می تواند بازنده بزرگ بازی انتخابات و حوادث آن به شمار برود .

جااندازی یک تعریف؛ جنبش سبز مساوی با اصلاح طلبان

اما صرف نظر از اینکه آیا سخنان اصلاح طلبان مبتنی بر مذاکره و چانه زنی هایی –با آقای خامنه ای یا هر کس دیگر- بوده باشد یا نه، سوال اصلی این است که درصورت انجام چنین مذاکره ای آیا اصلاح طلبان می توانند از آن به عنوان خواست «جنبش سبز» نام ببرند؟ در واقع آیا از منظر آقای مزروعی و یا آقای خاتمی جنبش سبز مترادف با اصلاح طلبان است؟

اصلاح طلبان طی دو سال گذشته در تعیین رابطه خود با «جنبش سبز» با چالش جدی مواجه بوده اند. خصوصا به این دلیل که این جنبش از سوی جریان سیاسی خاص و سازمان یافته ای هدایت نمی شد و مطالبات آن در زمان اوج اعتراضات خیابانی، ترکیبی از خواسته های عمومی به شمار می رفت؛ خواسته هایی که از برگزاری مجدد انتخابات تا سرنگونی نظام را در بر می گرفت.

به همین جهت طی دو سال گذشته اصلاح طلبان در مجموع دنباله رو آنچه «جنبش سبز» نامیده می شود بودند. درواقع تصویر غالب در دو سالی که از شکل گیری این اعتراضات می گذرد این بوده که اصلاح طلبان بخشی از جنبش سبز هستند و همسان فرض کردن خواست جمعی از اصلاح طلبان با خواست «جنبش سبز» عملا ادعایی است که به دشواری بتوان آن را با واقعیت سیاسی تحول یافته بعد از انتخابات تطبیق داد.

آقای خاتمی بعد از انتخابات به انحا مختلف مورد انتقاد هواداران جنبش سبز بوده که احتیاط او در حمایت از میرحسین موسوی و مهدی کروبی را مورد انتقاد قرار داده اند. از نظر وزن سیاسی نیز آقایان موسوی و کروبی در میان نیروهای معترض عملا جایگاه بلامنازعه ای نسبت به محمد خاتمی دارند.

از همین رو چه سخنان آقای خاتمی و آقای مزروعی مبتنی بر مذاکرات ابتدایی بوده باشد و چه ابتکار عمل آنها برای یافتن راهی برای خارج شدن از بی عملی کنونی، با توجه به حضور آقایان کروبی و موسوی در حصر خانگی و نیز به دلیل نسبت جنبش سبز و اصلاح طلبان، طرح کلی و بی چارچوب و جزیی نشده «تعامل» و «آشتی» عملا به شکاف و انشقاق در میان نیروهای معترض خواهد انجامید.

به خصوص آنکه آقای مزروعی و آقای خاتمی از ایده خود به عنوان یک برنامه و یا پروژه سیاسی سخن نمی گویند. مواردی که مطرح می کنند کلی و سوال برانگیز است و با توجه به مشخص نبودن ابعاد آن، معلوم نیست درصورت چنین معامله یا مذاکره آشتی جویانه ای سهم طرف معترض چه خواهد بود.

برای محافظه کاران میانه رو نیز بازگشت اصلاح طلبان – درحالت کنونی و بدون اینکه اجباری برای آن در کار باشد- عملا هیچ ضرورتی ندارد و به نوعی تنگ کردن فضای بازی سیاسی آنان نیز به شمار می رود. کما اینکه وب سایت خبری تابناک- که نزدیک به محسن رضایی از محافظه کاران میانه روست- درکنار بسیاری دیگر از وب سایت خبری مشابه، سخنان آشتی جویانه محمدخاتمی را «عوام فریبانه» و «جنجالی» نامید.

علیرغم اهمیت و ارزش مصالحه، سخنان آقای خاتمی و راهبردی که آقای مزروعی از آن سخن می گویند، پیش از آنکه در افکارعمومی مطرح شده باشد و پیرامون آن اتفاق نظری در میان افراد شناخته شده و مورد قبول در طیف جریان وابسته به جنبش سبز به وجود آمده باشد، تنها محصول یک روند فردی-گروهی تلقی می شود. از آنجا که این پیشنهاد نظر بسیاری از جریان های حاضر در جنبش سبز را نادیده می گیرد، نمی توان انتظار داشت که اصلاح طلبان بدون اقناع و شکل دهی به یک اجماع عمومی بتوانند خواسته های خود را به عنوان خواسته های جنبش سبز مطرح کنند.

به خصوص آنکه آقای مزروعی و آقای خاتمی از ایده خود به عنوان یک برنامه و یا پروژه سیاسی سخن نمی گویند. مواردی که مطرح می کنند کلی و سوال برانگیز است و با توجه به مشخص نبودن ابعاد آن، معلوم نیست درصورت چنین معامله یا مذاکره آشتی جویانه ای سهم طرف معترض چه خواهد بود.

برخی معتقدند که اقداماتی از این دست عملا نه تنها باعث یک کاسه شدن «اصلاح طلبان» و «جنبش سبز» نخواهد شد، بلکه ممکن است حتی به جدا کردن مسیر گروه هایی که جنبش سبز را حمایت می کنند از اصلاح طلبانی که آقای خاتمی نمایندگی می کند بیانجامد. در چنین معادله ای شاید اینکه میرحسین موسوی و مهدی کروبی در کدام طرف قرار بگیرند در آینده سیاسی دو جریان سیاسی موضوع تعیین کننده ای باشد. معمایی که زمان از آن رمزگشایی خواهد کرد.

Advertisements

برچسب‌ها: ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: