گزارش کلمه از فضای امنیتی و آرایش نظامی اطراف حسینیه ارشاد در روز شنبه

در سومین روز به شهادت رسیدن هاله سحابی حسینیه ارشاد و خیابان های اطراف شریعتی مملو از نیروهای امنیتی اعم از نیروی انتظامی، لباس شخصی، گارد ویژه و نیروهای تازه وارد سرکوب گر بود که مانع برگزاری هر گونه مراسمی برای هاله و عزت الله سحابی شدند.

به گزارش خبرنگار کلمه، این سوالی است که امروز (شنبه) در مراسم ختم هاله سحابی مطرح شد. قرار بود در سومین روز مرگ هاله سحابی در حسینیه ارشاد مراسمی برگزار شود که نیروهای امنیتی مانع برگزاری هر نوع مراسمی در حسینیه ارشاد شدند. اما آنچه امروز به چشم متفاوت از هر تجمع و تظاهراتی دیده شد؛ حضور نیروهای سرکوبگری بود که به لحاظ ظاهری متفاوت بودند.

نبش خیابان گل نبی ، کنار حسینیه ارشاد جمعی از مردان جوان را با لباس هایی خاص از اتوبوس ها پیاده کردند و آنها را مقابل در حسینیه به صف کردند. مردانی لاغر اندام با پوستی آفتاب سوخته که موهای همه شان با ماشین کوتاه شده بود و به کچلی می زد. همگی شلوار جین و یا کتان پوشیده اند؛ با تی شرت و بلوزهای آستین کوتاه. مردان آفتاب سوخته ی لاغر اندام را به صف می کنند و کاورهای فسفری رنگ به آنها می دهند. یکی از لباس شخصی ها لیستی در دست دارد و گویی آنها را حضور و غیاب می کند.

 

مشاهده نیروهای تازه وارد سرکوبگر این سوال را به ذهن متبادر می کند که چه کسانی هستند؟ آیا از زندان ها به خیابان برای سرکوب روانه شده اند؟ آیا از ارذل و اوباشی هستند که زمان جمع آوری اراذل و اوباش زندانی شدند و یا به خاطر کم سن و سال بودن شان آنها را از کانون اصلاح و تربیت کودکان و نوجوانان آورده اند؟ و سوال اساسی تر اینکه؛ این نیروها را چه ارگانی به خیابان ها سرازیر کرده است؟

 

پیش از این در جریان سرکوب اعتراضات مردم در سال ۸۸ برخورد های وحشیانه و فحاشی های بسیار رکیک به مردم می شد و نیز اتفاقاتی که در برخی زندان ها افتاد همه اذهان را متوجه پیشنهاد یکی از فرماندهان نیروی انتظامی کرده بود که از اراذل و اوباش برای سرکوب و کتک زدن و .. مردم استفاده شود

 

این نیروها از حسینیه ارشاد در دو سوی خیابان شریعتی به فاصله هر ده متر تا سر خیابان ظفر ایستاده اند. گاهی به پیاده رو ها حمله می کنند و عابران را کتک می زنند .چندی نمی گذرد که مردان آفتاب سوخته ی سرکوبگر کاورهای فسفری رنگ شان را درمی آورند و زیر لباس هایشان مخفی می کنند. اما همچنان کنار خیابان ایستاده اند و ماشین ها و عابران را نظاره می کنند.

 

یکی از حاضران در خیابان با تعجب از حضور این نیروها می گوید:” در چهره این ها اعتماد به نفسی دیده نمی شود و معلوم است هنوز آموزش های لازم برای سرکوب را ندیده اند.”
عصر روز شنبه چهاردهم خرداد ماه، موتورسوران با لباس های سبز رنگ تیره مانور وحشت در خیابان راه انداخته اند، در خیابان جنب حسینیه به خودروی پارک شده ای که دو زن کنارش ایستاده اند حمله می کنند و پلاک خودرو را می کنند و چند جوان عابر پیاده را با باتوم کتک می زنند. آن طرف خیابان نیز افسر نیروی انتظامی با کلاه کاسکت محکم بر سر پیرمردی که در ایستگاه اتوبوس ایستاده می کوبد . کمی آن طرف تر،پایین تر از خیابان گل نبی گارد ویژه با دختری درگیر می شود و با مواجه شدن با مقاومت دختر،روسری را از سرش می درد.

 

نیروها اجازه رفت و آمد عابران پیاده را نمی دهد اما خیابان شریعتی مملو از خوردروهایی است که قصد شرکت در مراسم ختم هاله سحابی را داشتند. و به گفته حاضران این تجمع از نوع ماشینی بود. تجمعی با بنزین لیتری ۷۰۰ تومان. خودروها خیابان شریعتی را بسته بودند و ترافیک سنگینی در خیابان شریعتی، پاسداران و میرداماد را موجب شده بودند.

 

امروز نیروهای سرکوبگر چه تازه وارد ها و چه قدیمی ها حاکم بر خیابان بودند اما ترس و عدم اعتماد به نفس در چهره هایشان هویدا بود.
مشاهدات یک شهروند از آرایش نظامی در مقابل حسینیه ارشاد
به گزارش کلمه، یک شهروند- خبرنگار با جزئیات برخی از این مشاهدات را روایت کرده و در انتها گفته است: مطمئن ام امشب خیلی ها به یاد هاله شمع روشن می کنند. هر چند نشد رو بروی حسینیه ارشاد به یاد هاله شمع روشن کنند.

متن این روایت به شرح زیر است:

نیروهای سرکوبگر مانع برگزاری تجمع بزرگداشت هاله سحابی در روبروی حسینیه ارشاد شدند.

ساعت ۱۸:۱۵ روز ۱۴ خرداد برای شرکت در تجمع بزرگداشت هاله سحابی که قرار بود روبروی حسینیه ارشاد برگزار شود، به آن سمت حرکت کردیم. حضور ۴-۵ تا ماشین نیرو انتظامی و حدودا بیست نیروی گاردی انتظامی زیر پل سید خندان مشخص می کرد که روبروی حسینیه ارشاد چه خبر می تواند باشد.

به سه راه ضرابخانه که رسیدیم با ترافیک شدید در حد قفل روبرو شدیم که مجبور شدیم همان جا ماشین را پارک کنیم و پیاده برویم .

صدای بوق های ممتد اعتراضی ماشین ها شنیده می شد. وارد شریعتی- پایین تر از حسینیه ارشاد که شدیم پر از نیروهای لباس شخصی بود ‌که به صورت تصادفی بعضی ها را می گرفتند. به خیلی ها هم گیر میدادند و عمدتا هم سعی می کردند جمعیت پیاده به سمت حسینیه نروند. اما خیابان پر بود از خانواده هایی که با ماشین به محل آمده بودند. اغلب ماشین ها خانواده بودند و‌ یا به صورت دسته جمعی آمده بودند.

با آنکه این روزها تهران خلوت شده ، ولی خیابان شریعتی به خاطر حضور معترضین که با ماشین آمده بودند ترافیکش خیلی سنگین بود.

از خودرو هایی لباس شخصی ها پیاده می شدند و بین آنها کاورهایی به رنگ فسفری زرد رنگ پخش می کردند. این افراد که کاورها را می پوشیدند دو دسته بودند،‌یه دسته جوان هایی که موهاشون مثل سربازها تراشیده بود و چهره های آفتاب سوخته ای داشتند و لاغر اندام بودند .

یک دسته دیگه از لباس شخصی ها که کاور پوشیده بودند موهاشون بلند تر و سنشون هم بیشتر بود. گویی از بسیج محلات جنوب تهران آورده شده بودند.

این لباس کاوری ها را از ۳۰۰ متر پایین حسینیه ارشاد تا سر میرداماد به فاصله چند متر به چند متر چیده بودند. نیروی انتظامی هم بود. نیرو انتظامی کادری اغلب در ورودی های محدوده مستقر شده بودند که عمدتا از نیروهای میان سال نیروانتظامی بودند و به نظر می رسید که غریبه نیستند. با مردم برخورد خاصی نداشتند. عمدتا با همدیگر در حال صحبت بودند. اما در کوچه ها مشرف به شریعتی از پایین حسینیه ارشاد تا سر میرداماد و داخل آن، یگان های نیروی انتظامی متشکل از سربازهای این نیرو و نیروهای گاردی با باتوم حضور داشتند. نیروهای گاردی پیاده و موتوری هم چند یگان بودند که به سپر و باتوم و اسپری و .. مسلح بودند.
یگان های موتوری این فاصله را بالا و پایین می رفتند و با شوکر های برقی و باتوم مردم را تهدید می کردند که متفرق شوند. به هیچ وجه اجازه تجمع داده نمی شد. هر از چندگاهی در ورودی ها جمعیتی که از رفتن به سمت حسینیه باز داشته شده بود، جمع می شدند که با حمله موتوری ها،‌ یا لباس شخصی ها (که اون کاور زرد رنگ رو هم نداشتند) به صورت وحشیانه متفرق می شدند. مردمی که تو پیاده روها راه می رفتن عمدتا از کسانی که کتک خورده بودند صحبت می کردند و لعنت می فرستادند. حضور خانم ها مثل همیشه مشهود بود. عمده سرکوب امروز توسط نیروهای لباس شخصی و نیروهای سپاه صورت گرفت. جالب اینکه این دسته دوم،‌ یعنی سپاهی ها،‌عمدتا درجه دار در حد سرهنگ بودند. روبروی حسینیه ارشاد خانم جوانی داشت با یکی دوتا از این افراد صحبت می کرد که یک دفعه یه سرهنگ سپاه در حالی که فریاد می زد آمد به سمتش و باتوم رو گذاشت رو کمرش و به او گفت برو،‌وقتی بهت میگم برو برو! در حالی که باتومش را سر و ته گرفته بود چهار پنج ضربه خیلی محکم با دسته باتوم به کمر اون خانم زد. من از نزدیک (توی ماشین) شاهد این جریان بودم و از اینکه هیچ کاری نتوانستم بکنم سرم درد گرفت.
این درجه دار سپاهی واقعا وحشی شده بود. عربده می کشید و می زد. هیکل و صورت خیلی درشتی داشت و حدودا ۴۵ سال سن داشت. صدای کلف و خشن داشت و ریش هم نداشت. چند تا از همکارانش جلوی او را گرفتند و زن بیچاره چند ثانیه بعد از باتوم خوردن، تازه درد را احساس کرد. به سمت بالای شریعتی شروع به حرکت کرد. افراد زیادی این صحنه را ندیدند. آن لحظه که با ماشین بودیم، خواستیم کنار نگه داریم و سوارش کنیم، ولی به هیچ وجه اجازه توقف نمی دادند. تو پیاده رو دیدمش که مردم دلداری اش می دهند. خیلی ناراحت و عصبانی شدم. با ماشین به سمت بالا حرکت می کردیم. کماکان اجازه تجمع نمی دادند. خیلی ها با ماشین آمده بودند. شاید دو سه هزار تا ماشین تو شریعتی و خیابان های منتهی بودند. تو ماشین ها همه ناراحت بودند.

بعضی ها قرآن گذاشته بودند. بعضی ها یواشکی سعی می کردند فیلم بگیرند. بعضی ها دستشون را به نشانه پیروزی (وی) نشون می دادند. تو مسیر یه پراید را دیدم که پلاک عقبش دست یک مامور نیروی انتظامی بود، پلاک جلو هم سعی کرده بودند بکنند. اغلب وقتی ماشین ها بوق می زدند با حمله لباس شخصی ها و کندن پلاک برای ایجاد ترس روبرو می شدند.
روبروی حسینه ارشاد پر از نیرو بود، از همه تیپ،‌ ولی سپاهی ها اینجا تمرکزشون بیشتر بود. سر میرداماد هم تمرکز نیرو خیلی زیاد بود و یکی دو یگان موتور سوار آنجا آماده بودند. تو پیاده روها لباس شخصی ها فیلم میگرفتند از مردم یا حداقل تظاهر به این کار می کردند. ولی کسی برایش مهم نبود. از این و اون گزارش دستگیری، ضرب و شتم مردم به خصوص خانم ها رو شنیدم. حدود ۲ ساعت همین فضا حاکم بودو با تاریک شدن هوا تراکم ماشین ها کمتر شده بود و ترافیک روان تر. ولی نیروها هنوز بودند. من هم نماندم و آمدم سمت خونه. سریع دست به کار شدم تا آنچه دیده بودم رو مختصر بنویسم. و تشکر کنم از مردمی که آمده بودند و یاد هاله عزیز و پدرشو گرامی داشتند. همه عزا دار و غمگین بودند و مطمئن ام امشب خیلی ها به یاد هاله شمع روشن می کنند. هر چند نشد رو برو حسینیه ارشاد به یاد هاله شمع روشن کنند.

حاشیه های امنیتی

به گزارش کلمه ، این روزها یکی از تکراری ترین خبرها اعلام فضای سنگین امنیتی بر شهر است. چرا که این روزها حکومت به هر بهانه ای از تشییع جنازه گرفته تا مراسم ختم و اعتراض مسالمت آمیز و اعتراض صنفی -کارگری و هر چه بتوان از آن یاد کرد فضای شهر را امنیتی می کند .امروز هم درست همین فضا بر شهر حاکم بود و کسی حق نداشت در پیاده روهای خیابان شریعتی قدم از قدم بردارد، پلیس ضد شورش، نیروهای امنیتی و ماموران انتظامی اطراف حسینیه ارشاد در خیابان شریعتی را کاملا محاصره کرده بودند.

امروز در اطراف جایی که قرار بود مراسم ختمی برای یک تازه درگذشته از خانواده سحابی که بر اثر ضرب و شتم ماموران امنیتی در روز تشییع جنازه پدرش کشته شده، برگزار شود. کسانی که قصد شرکت در مراسم را داشتند مورد ضرب و شتم قرار گرفتند، زن و پیر و کودک کتک خوردند. هیچ عابری حق نداشت حتی برای لحظه ای در پیاده روها بایستد اما خیابان شریعتی پر از اتومبیل بود. در روز تعطیلی که در سایر قسمتهای شهر پرنده پر نمی زد.

اما در این خیابان مردم آمده بودند، به احترام زنی که مظلومانه رفته بود در مراسم تشییع پدری که در تمام عمرش جز با صلح و آشتی نزیسته بود. در این روز ده ها نفر بازداشت شدند.

اما مراسم امروز حاشیه هایی هم داشت.

– روبروی حسینیه ارشاد تعدادی جوان که موهایشان از ته تراشیده شده بود و به هیچیک از نیروهای امنیتی ، اطلاعاتی و انتظامی شباهت نداشتند ایستاده بودند، این جوانان بیشترشان لاغر و رنجور به نظر می رسیدند و به زندانیانی می مانستند که تازه از زندان آزاد شده اند . تعدادی از آنها در میدان مادر هم بودند با همان ظاهر و با جلیقه های سبز رنگ فسفری بر تن . مثل لباسی که ماموران در متروی تهران برتن دارند . جماعت زمزمه می کردند شاید اینها زندانیانی هستند که حکومت تا چند سال پیش آنها را اراذل و اوباش خطاب می کرد و الان با تقاضای عفو به میدان آمده اند تا از طریق کتک زدن مردم بتوانند کلید آزادی شان را از حکومت بگیرند این عده مردم را دنبال می کردند وکتک می زدند و گاه بهت زده نمی دانستند چه کنند.

-فیلمبردار ی از همه عابران و رانندگان اتومبیل های حاضر در خیابان شریعتی ، مقابل حسینیه ارشاد و میدان مادر با دوربین های فوق حرفه ای نیروهای امنیتی یکی از برنامه های معمول آنها در این روز بود .

-کسانی که در ساعات اولیه اعلام شده برای مراسم بزرگداشت سحابی ها، قصد نزدیک شدن به حسینیه ارشاد را داشتندبه شدت مورد ضرب و شتم قرار می گرفتند و حتی ماموران چادر از سر چند زن کشیدند .امروز حداقل چند ده نفر از سوگواران سحابی ها بازداشت شدند.

-کلمات رکیک از سوی لباس شخصی ها و ماموران نیروی انتظامی امروز بر سر و روی زنان و جوانان می بارید ،جوانانی که ناباورانه این سخنان را می شنیدند و زنانی که با تعجب به این افراد می گفتند ما جای مادرتان هستیم!

-خنده های ماموران لباس شخصی که ساندیس و کیک می خوردند و با پیروزی به مردمی که به زور از صحنه دور می شدند نگاه می کردند از دیگر صحنه هایی بود که در این روز دیده شد.

گفتنی است در پی فراخوان جمعی از فعالان جنبش سبز و جوانان احزاب اصلاح طلب جهت برگزاری مراسم گرامیداشت هاله سحابی در مقابل حسینیه ارشاد، قرار بود مردم معترض به نحوه جانباختن وی و همچنین سوگواران و علاقمندان آن مرحوم، عصر شنبه ۱۴ خرداد از ساعت ۶ بعد از ظهر با در دست داشتن شمع و برای پاسداشت سومین شب شهادت هاله سحابی مقابل حسینیه ارشاد حاظر شوند، اما از ساعتها پیشتر در حدفاصل تمامی خیابان ها و مبادی نزدیک به آن منطقه، گاردهای ضد شورش و لباس شخصی های پیاده و سواره، مانع از هرگونه تجمع و حرکتی اعتراضی می شدند و از همان آغاز، با برخوردی خشونت آمیز، دست کم پانزده نفر که قصد تجمع و روشن کردن شمع در سوگ مرحوم هاله سحابی را داشتند، بازداشت شدند.

 

Advertisements

برچسب‌ها: ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: