Archive for ژوئن 2011

متن پیاده شده روز چهارشنبه 25 خرداد 90

2011/06/17

سلام،

چهارشنبه 25 خرداد 90، 15 ژوئن 2011 میلادی

در مورد 13 موضوع امروز صحبت می کنیم.

موضوع اول اینکه مراسم ختم رضا هدی صابر پنج شنبه 26 خرداد در مسجد اعظم قلهک از ساعت 3 تا 5 بعد از ظهر برگزار می شود.

نکته دوم اینکه دادستان تهران آقای جعفری دولت آبادی که این روزها استاد دروغ گویی و وارونه کردن حقایق شده، اعلام کرده که هدی صابر سکته قلبی کرده ولی هیچ اشاره ای به اینکه او در اعتصاب غذا بوده و چگونه در روزهای قبل او را مورد ضرب و شتم قرار دادند و مسایل اینچنینی نکرده فقط به گردن گرفته که بله با تاخیر به بیمارستان رفته. همینطور ایشان در مورد هاله سحابی گفته که خانواده هاله نوشتند و نامه آن هم در پرونده موجود است که خودشان خواستند که کالبد شکافی نشود و بلافاصله دفن شود. گویی خانواده سحابی اصرار داشتند که شب ساعت 10 زیر نور چراغ هاله را دفن بکنند درحالیکه واقعیت این است که بازپرس ویژه را فرستادند منزل هاله سحابی و تهدید کردند و از دختر هاله سحابی امضاء گرفتند که جنازه باید دفن بشود و گفتند که آقای جعفری دولت آبادی گفته که قبل از 6 بعد از ظهر جنازه باید دفن شود وگرنه تهدید به دستگیری و غیره و غیره کردند.

نکته سوم اینکه فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و جامعه حقوق بشر در ایران طی اعلامیه ای اعلام کردند که دولتمردان ایرانی مسوول مرگ زندانیان هستند.

نکته چهارم اینکه سهرابی راد، جوان 25 ساله ای که در زندان به بیماری قلبی هم دچار شده، به دلیل اینکه به وضعیت او رسیدگی نمی شود اعتصاب دارویی کرده. مادرش در نامه ای به جعفری دولت آبادی نوشته که اقلاً در زمان جنگ شنیدم که حتی سربازان عراقی را ایرانیها درمان می کردند. بچه من در زندان از سرباز بیگانه ای که با ما می جنگید کمتر نیست و چرا آقای جعفری دولت آبادی به او اجازه نمی دهد که او را به بیمارستان ببرند. ظاهراً شخص آقای دادستان مانع ارسال سهرابی راد به بیمارستان و به بیرون از زندان است.

نکته پنجم اینکه حسین جوادی و عثمان احسنی دو تن از مبارزین کرد که در زندان رجایی شهر هستند به دلیل ارتباط با گروه های مذهبی مجموعاً به 12 سال زندان محکوم شدند.

نکته ششم اینکه محاکمه 12 تن از فعالین کارگری شهر سنندج هم از دیروز آغاز شده.

نکته هفتم اینکه سخنگوی وزارت خارجه ایران آقای مهمانپرست در مصاحبه ای که دیروز داشت وحشت خودش و ایران را از پروژه جدید اینترنتی که نیویورک تایمز اعلام کرده بود و معروف به پروژه اینترنتی در سایه یا پروژه اینترنت در چمدان اعلام کرده و در واقع آمریکا را تهدید کرده که اگر دست به این کار بزند چنین می کنند و چنان می کنند. در حالیکه استبداد و حکومتهای استبدادی دشمن اصلی آنها دانایی و آگاهی مردم است و چرخش آزاد اطلاعات و آگاه کردن مردم به هر شکل روی دیوار، روی یک برچسب ساده، روی یک اطلاعیه، روی اینترنت، روی تلویزیون، روی رادیو به هر شکل دشمن اصلی است که استبداد را به شکست می رساند.

نکته هشتم اینکه آقای احمدی نژاد در معرفی آقای حمید سجادی دونده سابق کشورمان به عنوان وزیر ورزش و جوانان جنجال آفرینی جدیدی کرده و طی نامه ای ایرادات خودش به قانون ورزش و جوانان را اعلام کرده که با واکنش تند مجلس هم مواجه شده. البته به احتمال زیاد این جنجال سازی تازه آقای احمدی نژاد برای این است که مجلس وزیر پیشنهادی وی را رد کند و سه ماه هم بتواند زمان داشته باشد تاخیر بیاندازد معرفی وزیر جدید را چراکه آقای احمدی نژاد وقتی که سازمانهای ورزش و جوانان بودند مستقیماً دست خودش بودند و حساب و کتاب و غیره هم احتیاج نداشت که به مجلس پس بدهد. همینطور آقای احمدی نژاد مصلحی وزیر اطلاعات را از شورای پول و اعتبار هم که قبلاً به عنوان یکی از وزرای نماینده دولت معرفی شده بود و او را با وزیر کار و وزیر تعاون عوض کرد.

نکته نهم اینکه سایتهای یکشنبه و هفت صبح که نزدیک به آقای مشایی هستند به شدت مجدداً به آقای مصباح یزدی حمله کردند با وجود اینکه روز قبل از آن آنطرفی ها خیلی خیلی تند از آقای مصباح یزدی دفاع کردند. از جمله نوشتند که یک موی گندیده احمدی نژاد به صد تا مثل آقای یزدی می ارزد و توطئه های افرادی مثل محمد تقی مصباح یزدی هیچ تاثیری بر دولتیها نخواهد داشت. این کشمکش بر سر آقای مصباح یزدی که زمانی سینه چاک دولت بود و تا حد مقدسین هم بالا می بردنش به نظر من بهترین صحنه ای است که کیفیت دعوا بر سر قدرت در ایران را نشان می دهد.

نکته دهم اینکه آقای میرکاظمی که قبلاً وزیر نفت بود تایید شد که گناهش این بود که در سفری که آقای خامنه ای به عسلویه داشته وضع خراب پروژه را در حین بازدید به آقای خامنه ای گزارش کرده و آقای خامنه ای هم گفته که این خلاف گزارش دولت است. همینطور خوب توضیح داده که صنعت نفت ایران چگونه بحرانی است و اگر فکری به حال آن نشود خواهد خوابید. همین کافی بوده که آقای احمدی نژاد وی را برکنار کند.

نکته یازدهم اینکه فیلم «ایران جنوب غربی» ساخته رضا فرتوسی و فیلمبرداری رضا ابیاد برنده جایزه اول جشنواره دلا هورا مهمترین جشنواره فیلم های مستند محیط زیستی در بارسلونای اسپانیا شده که این فیلم راجع به خشک شدن هورالهویزه و آخرین ساکنین این ناحیه از مملکت ما است.

نکته دوازدهم اینکه آقای یوسف رشیدی مدیر عامل کنترل کیفیت هوای شهر تهران اعلام کرده که تا آخر تابستان وضعیت هوای تهران در موقعیت ناسالم باقی خواهد ماند.

و نکته آخر اینکه در سوریه مردم سوریه که در فاصله جمعه ها به خیابان می آیند، در بسیاری از شهرها شروع به تظاهرات شبانه کردند و همینطور در شهر دوما اعلام کردند که نافرمانی مدنی می کنند، قبض آب، برق، تلفن و مالیات را نخواهند پرداخت. وحشی گری حکومت سوریه بخصوص در ناحیه جسر الشغور افزایش پیدا کرده و خانم هیلاری کیلینتون هم مجدداً همکاری ایران در سرکوبهای سوریه و همکاری با دولت دمشق را مطرح کرده و گفته که حملات شرورانه حکومت سوریه علیه دموکراسی خواهان با همدستی ایران انجام می شود.

اندکی صبر سحر نزدیک است. تا فردا شاد، پیروز، موفق و سرافراز باشید. به امید پیروزی ایران و ایرانی.

همين از دست اهل مسجد و منبر می‌آيد، بيژن صف‌سری

2011/06/17

در گزارش سالانه بررسی ميزان حاکميت قانون در جهان که همين ديروز منتشر شد ، باز هم ايران از نظر حفظ حقوق اساسی شهروندان خود، در بيش از يکصد کشور در سراسر جهان در رتبه آخر قرار گرفت و اين يعنی مصداق همان گفته معروف شيخ خرقان است که زمانی چون روزگار امروز ما از وفور ظلم گفته بود قحطی خدا آمده است.

ديگر عادت کرديم که هر روز خبرناگوار بشنويم و عادت مان دادند که تنها در مقابل همه مصيبت های تحميل شده سکوت کنيم ومرثيه گوی باشيم اگر نبود اينترنت و فضای مجازی که تنها مکان هل من مبارز طلبيدن ها ی بی خطر است بی کمان لال هم از دنيا می رفتيم .

جمله‌ای از شادروان سعيد نفيسی مشهور است که می گويند گاه و بيگاه آن را بر زبان می آورد و می گفت : انسان فانی است مخصوصا در ايران ، پی بردن به معنای اين جمله منتسب به شادروان سعيد نفيسی وقتی ميسر می شود که نگاهی بر به اوضاع کنونی کشورمان داشته باشيم.

از جمله عواملی که می تواند دليلی بر فانی بودن ايرانی ها نسبت به ديگر مردم جهان باشد ، داشتن غيرت ملی و يا حس وطن پرستی است که از دير باز بلای جان ايرانيان بوده است ، کافی است نگاهی به تاريخ جنبش های آزادی بخش مردم اين کهنه ديار بياندازيد از جنبش سربداران گرفته تا صد ها جنبش ازاديخواهی ديگر که در فانی بودن ايرانيان نقش بسزايی دارند،چرا که در اين سرزمين اهورايی همواره کسانی بر اين اب و خاک حکم راندند که ابتدا با چهره ای مقدس و بصورت مرشد کامل بر گرده ملت نشستند مانند شاه اسماعيل صفوی با آن مريدان از جان گذشته ای که به فرمان مرشد خود آدميزاد را هم می خوردند ولی روزی که بساطشان برچيده شد همانند شاه عباس که وقتی ميميرد به نام او هفت تابوت از هفت دروازه شهر خارج ميکنند تا مبادا مردم بدانند استخوانش در کجا دفن است تا آن را بيرون کشند و بسوزانند و يا همچون پادشاهانی چون شاه سلطان حسين صفوی که عاقبت توسط چهار افغانی پاپتی پابرهنه او را به همراه ۳۳ بچه سادات صفوی در کاخش يک جا سر می برند، اما نکته حائز اهميت اين است که اکثر اين حاکمان همه در ابتدا مورد قبول وثوق ما ايرانيان بودند اما پس از ظلم و جوری که بر ملت روا داشتند، نقاب از چهره بر داشتند و در هيبت يک ديکتاتور ظاهر شدند و اين دور تسلسل همواره در تاريخ اين سرزمين وجود داشته است و از اين رو همواره تنور جنبش های آزاديخواهی در اين اب و خاک ، داغ بوده و برای برچيدن بساط ظلمی که به دست خود فراهم ساخته بوديم، برای سرنگونيشان قيام کرده ايم و جان ها بر سر اينکار گذاشتيم ، تا که امروز از زمره ملت هايی باشيم که در تاريخ جنبش های آزاديخواهی در صدر اولين مردمان آزاديخواه جهان قرار گيريم.

اما دومين علت که اين روزها از قضا رايج ترين علت برای فانی تر بودن در اين بلاد کفرستيز هست، اهل قبيله قلم يودن است که در ابعاد فراختر اطلاع رسانی است که امروزه با پيشرفت علوم ارتباطات و ايضا ايجاد فضای مجازی در اينترنت و براه افتادن هزاران سايت و وبلاگ ، ديگر مختص به قشر روزنامه نگاران نمی تواند باشد بلکه شامل قشر وسيعی از جامعه کنونی ايران است.

بی گمان آنچه ميرزای شهر ما بارها گفته است را شنيده ايد که اين رسم روزگار است که تا قدرتمندی قصد آن کند که بر سينه ی جامعه بنشيند و بی سوال حکم راند ، اول بايد خروس کدخدا را سر ببرد که همان روز نامه نگاران مستقل باشند ، که مصداق امروزی آن کشته شدن هدی صابر روزنامه نگاريست که حتی پس از به قتل رساندنش جنازه اش را هم می ربايند .

اما با اين همه به ولای نجابت مان که در مظان اتهامش اسيريم آنچه تاريخ اين سر زمين اهورايی بعد ها بر آن گواهی خواهد داد ريختن خون صد ها وطن پرستی است که زمامداران امروز ايران به راحتی مرتکب می شوند هر چند قبول اين واقعيت از سوی دولتمردان حاکم بر کشور مان دائما انکار می شود انچنانکه قتل هدی صابر را منکر می شوند اما کيست که نداند در هر عرف و قانونی به دليل کمک نکردن به فردی که درحال مرگ است ، جان سپردن اين چنينی ،قتل محسوب می شود؟ مگر آنکه باور کنيم سخت است درک اين مهم برای کسانی که بقايشان در گرو نفهميدن اين واقعيت محض است.
زخون خلق خوردن نان خودرا با شرف خواندن
همين از دست اهل مسجد و منبر می آيد.

بيژن صف سری

متن پیاده شده روز شنبه 21 خرداد 90

2011/06/17

شنبه 21 خرداد 90، 11 ژوئن 2011

امروز درباره ی 13 موضوع صحبت می کنیم.

تلویزیون پی بی اس، تلویزیون عمومی و غیرتجاری آمریکا، شب گذشته در برنامه ی نیوز آور که پربیننده ترین برنامه ی این شبکه است، مصاحبه ای را با یک دختر ایرانی انجام داد که توضیح داد که چگونه در حوادث بعد از انتخابات به او تجاوز شده و حتی روی ادرار کردند.

شورای صنفی دانشگاه فردوسی مشهد در بیانیه ای خواستار توضیح فوری مسوولان دانشگاه در خصوص موضوع تجاوز به یکی از دختران این دانشگاه شد.

خانم شیرین عبادی، برنده ی جایزه ی صلح نوبل، خواستار این شد که از پس پارک لاله را به یاد هاله ی سحابی، پارک هاله بنامیم تا یادآور جنایاتی باشد که نه تنها بر هاله که بر تمام شهروندان ایران صورت گرفته است.

مسعود باستانی، روزنامه نگاری که توسط یک سرباز در مقابل دیدگان مادرش در زندان مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود، از سرباز مربوطه شکایت کرده و بعد به جای رسیدگی به شکایت راهی زندان انفرادی شد و سرانجام پس از اینکه شکایت خود را پس گرفت به بند عمومی آمد.

بابک کیومرثی، فعال مدنی آذربایجان، در یکی از روستاهای آذربایجان در خانه ی پدری اش دستگیر شد.

مردم خمینی شهر، در اعتراض به نیروی انتظامی و قضایی دست به تجمع اعتراضی زدند. در تجمع در ارتباط با پرونده ی تکان دهنده ی حمله ی اراذل و اوباش به جشنی در یکی از باغ های اطراف خمینی شهر و تجاوز به زنان حاضر در مهمانی برگزار شده بود. مردم خواستار رسیدگی مسوولان نیروی انتظامی و قضایی در این خصوص هستند که اینان تا کنون کاری برای این پرونده نکرده اند.

آقای سردار افشار، از فرماندهان سپاه، گفته است که در استان کار شناسایی جن گیرها آغاز شده است. این هم ماموریت جدید آقایان است.

وزیر اطلاعات دوباره یک جاسوس آمریکایی را گرفته که این دفعه با میلیون ها دلار می خواسته در انتخابات اغتشاش کند. همینطور اعلام کرده اند که سه تروریست را در شرق کشور کشته اند و چهار تروریست دیگر را هم دستگیر کرده اند. این روزها وزارت اطلاعات دائما 30 جاسوس، یک جاسوس و انهدام شکبه و غیره را روزانه انجام می دهد و تقریبا هر روز یک فیل هوا می کند.

سخنگوی فارسی گوی وزارت خارجه ی آمریکا، آقای آلن ایر، ملاقات هر مقام آمریکایی با آقای مدحی را تکذیب کرد و گفت هیچ مقامی از جانب آمریکا با ایشان ملاقات نکرده است. در فیلمی که از تلویزیون ایران پخش شد، آقای مدحی مدعی شد که با آقای جو بایدن، خانم کلینتون و برخی مقامات آمریکایی دیدار داشته است و هفت میلیارد دلار پول در اختیارش گذاشته اند.

آقای بهروز علی شیری، رییس سازمان سرمایه گذاری خارجی می گوید به جای شرکت های بزرگ نفتی که به دلیل تحریم حاضر به کار با ایران نیستند، مجبور هستیم به سراغ شرکت های کوچک رفته و آنها را به سرمایه گذاری در ایران تشویق کنیم. به نظر نمی رسد که این امر به تحقق برسد، چرا که شرکت های کوچک برای کار متکی به شرکت های بزرگ هستند و دیگر اینکه آنها هم می ترسند که مشمول تحریم قرار بگیرند. صنعت نفت ایران به دلیل عدم سرمایه گذاری خارجی در وضعیت خوبی قرار ندارد و وقتی آقای میرکاظمی همین نکته را به آقای خامنه ای گزارش داد از سوی آقای احمدی نژاد کنار گذاشته شد. ظاهرا صنعت نفت ایران 200 میلیارد دلار سرمایه گذاری نیاز دارد.

روز گذشته در سوریه باز هم در بسیاری از نقاط این کشور تظاهرات اعتراضی برگزار شد و دستکم 30 نفر در این تظاهرات کشته شدند. مردم سوریه عکس های بشار اسد و پرچم های چین، روسیه و جمهوری اسلامی را به آتش کشیدند. پناهندگانی هم که از سوریه به ترکیه گریخته اند اشاره کرده اند که تک تیراندازان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ماموران جمهوری اسلامی را دیده اند که با نیروهای سوری همکاری می کردند.

حزب مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و دهها تشکل دیگر هم اطلاعیه داده و برای تظاهرات 22 خرداد از مردم دعوت به عمل آوردند.

نکته ی سیزدهم اینکه انشاالله بعد از اینکه این راهپیمایی هم به خوبی برگزار شود، سعی می کنم بحث هایی را به طور روزانه، به غیر از مرور اخبار، دنبال کنم به طوریکه تجربیات موفق مبارزات بی خشونت در کشورهایی همچون شیلی، لهستان، آرژانتین و غیره با بررسی کرده و مقایسه کنم که روشی که ما در ایران آن را دنبال می کنیم شبیه به کدام کشورها می تواند باشد و چگونه می توانیم به دو خواسته ی جنبش که ایجاد شکاف در درون نیروهای سرکوب و فلج کردن دستگاه حکومت دست بیابیم و چگونه برای رسیدن به این خواست ها برنامه ریزی کنیم.

اندکی صبر سحر نزدیک است

تا فردا شاد، پیروز، موفق و سرافراز باشید

به امید پیروزی ایران و ایرانی

قتل زندانیان سیاسی، بیش از همیشه – مسعود بهنود

2011/06/17

مرگ هدی صابر، 52ساله در زندان اوین، یک هفته بعد از آن که هاله سحابی یک زندانی پنجاه و چند ساله دیگر، در زمان مرخصی از زندان جان باخت، هر چند ماموران امنیتی مانع از اجتماع داغداران آنان و اطلاع رسانی در داخل کشور شدند، حادثه ای بزرگ برای حکومتی است که می کوشد ایران را کاملا دور از تظاهرات و اعتراض هائی جلوه دهد که منطقه خاورمیانه را در میان گرفته و در چند کشور عربی با تغییر حکومت مواجه کرده است.

هدی صابر در چهارمین روز از اعتصاب غدائی که برای اعتراض به کشته شدن هاله سحابی بدان دست زده بود، درگذشت در حالی که به شهادت دیگر زندانیان سیاسی اوین، بهداری زندان از مداوای وی خودداری کرده و حتی «وی را ضرب و شتم کرده اند».

به طور معمول و بنا به سابقه، در زندان های جمهوری اسلامی با اعتصاب عذای زندانیان با شدت و خشونت برخورد می شود، حتی در مورد زندانیان عادی هم اعتصابیون به عنوان «تخلف از مقررات زندان» به سلول های انفرادی منتقل می شوند، جائی که باید باور کنند کسی نگران جانشان نیست و جائی که گاه از آن زنده به در نمی آیند.

حکومت جمهوری اسلامی و طراحان و مجریان آن چه «زندان درمانی» نام گرفته در این سال ها توانسته اند از چند حادثه مشابه که در ارتباط با زندان ها رخ داده، عبور کنند و نه اعتراض های مردمی مانند یمن برایشان اتفاق افتد و نه حتی حوادثی مانند آن چه بعد از کشته شدن یک طلبه در تهران رخ داد که به نظر تاریخدانانی مانند احمد کسروی موجد جنبش مشروطیت شد.

محمد ملکی که سابقه طولانی زندان در جمهوری اسلامی را در پرونده خود دارد اظهار عقیده کرده که «حکومت طبق یک برنامه جوانانی مثل صابر و هاله را شهید می کند» و کم نیستند ناظرانی که چنین نظری دارند و این حوادث را اجرائی شدن یک طرح از پیش اندیشیده برای از میان بردن ناراضیانی میانه رو تفسیر می کنند.

بنا به شهادت 64 زندانی اوین، هادی صابر وقتی با درد شدید سینه به بهداری زندان فرستاده می شود در بازگشت به سلول خود فریاد زده که نه تنها معالجه ای در کار نبوده که او را در بهداری زندان ضرب و شتم کرده اند. دادستان کل کشور گرچه اعتصاب عذای هدی صابر را رد کرده اما گفته این پرونده ابهام هائی دارد. خانواده صابر خواستار رسیدگی به شکایتشان از سازمان زندان ها شده اند اما فعالان حقوق بشری معتقدند تنها با نظارت بازرسان معتبر که از سوی سازمان های بین المللی اعزام شوند می توان اطمینان یافت که اطلاعات درستی منتشر می شود.

بتواره اطلاعاتی
سعید حجاریان معاون پیشین وزارت اطلاعات و تئوریسین اصلاحات که خود توسط نیروهای دست راستی ترور و فلج شده است، همزمان با قتل های جمعی دگراندیشان ایران تندروهای هوادار جمهوری اسلامی را کسانی لقب داد که بتواره هائی می سازند و بر آن اساس دست به اسلحه می برند. به نوشته وی یکی از این بتواره ها باور این نکته است که تاریخ تکرار می شود و بر این اساس می کوشند از تکرار حوادث پیشین ایران [مانند انقلاب] یا جنبش های منطقه [مانند آن چه هم اینک در خاورمیانه به راه افتاده] جلوگیری کنند.

عزت الله سحابی رییس شورای فعالان ملی مذهبی چند ماه پیش از درگذشت همزمان با دستگیری دکتر ابراهیم یزدی دبیرکل نهضت آزادی در مصاحبه ای گفت علت سخت گیری به شخصیت های ملی مذهبی، در حالی که آن ها اعتقادی به انقلاب و برکناری نظام ندارند وحشتی است که حکومت دارد. آن ها از ملی مذهبی ها می ترسند چون از میزان محبوبیتشان خبر دارند و ما را آلترناتیو می بینند.

دست کمی بخشی از سیستم اطلاعاتی کشور که به تندروهای دست راستی معروف اند برپایه چنین تصوراتی در اواخر دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی طرح «محو روشنفکران سکولار» را با قتل سعیدی سیرجانی نویسنده و محقق ناراضی در زندان کلید زدند و بعد از آن فشار یک پارچه بر روشنفکران صاحب نام وارد آوردند. در پائیز سال 1374 ماموران وزارت اطلاعات کوشیدند 21 نویسنده و شاعر و روزنامه نگار را، هنگامی که سوار بر اتوبوسی به ارمنستان سفر می کردند، در گردنه حیران از ارتفاع به زیر اندازند. عملی که به تصادف نافرجام ماند.

سه سال بعد مجریان همان طرح ها، در حالی که به روی کار آمدن محمد خاتمی و انجام اصلاحاتی در سیستم اطلاعاتی، قدرت خود را از دست رفته می دیدند، طرح قتل چهار تن [پروانه و داریوش فروهر، محمد مختاری و محمد جعفر پوینده] را به اجرا رساندند. در اعلامیه وزارت اطلاعات ضمن اعتراف به انجام این فتل ها توسط کارمندان این وزارت خانه گفته شد آن ها «خودسرانه» بدین کار دست زدند. نام های دیگری از میان درگذشتگان مشکوک در همان سال 77 مطرح گردید این گمانه را تقویت کرد که فهرست بلندتر از آن چهار نفر بوده، دست کم محمد شریف و احمد میرعلائی و پیروز دوانی نیز از زمره همین افراد به حساب آمدند.

با فاش شدن ماجرای قتل های زنجیره ای، سعید اسلامی [امامی] قائم مقام پیشین وزارت اطلاعات به عنوان نفر اول آن گروه خودسر دستگیر شد. او عامل اصلی قتل سعیدی سیرجانی در زندان بود که خود در یک سخنرانی عمومی به این کار اعتراف کرد. سعید امامی چنان که اعلام شده است در زندان خودکشی کرد اما هوادارانش ادعا کرده اند که وی به دست گروه دیگری در زندان جمهوری اسلامی به قتل رسیده است.

یک سال بعد گروه های همفکر با عاملان قتل های زنجیره ای، با ترور سعید حجاریان مشاور توسعه رییس جمهور که به او تئوریسین اصلاحات لقب می دادند گردونه را به حرکت آوردند. در تحلیل های سیاسی کوشش برای قتل سعید حجاریان را انتقام گیری و پاسخ به «قتل سعید امامی» اعلام کنند. سعید عسگر عامل ترور حجاریان هرگز از عمل خود ابراز ندامت نکرد و بعد از مدت کوتاهی هم از زندان نجات یافت.

نجات یافتگان و کشته شدگان نامدار
در سال های پایانی دولت اصلاحات، و در حالی که انبوه اصلاح طلبان در زندان بودند دو تن از پرسروصدا ترین این زندانیان که دست به اعتصاب غذا زده بودند درست در زمانی که به خطر مرگ نزدیک می شدند با شرایطی از زندان آزاد شدند و مدتی بعد امکان یافتند که از کشور هم خارج شوند محسن سازگارا و اکبر گنجی در چند سالی که از آمریکا به مبارزه با جمهوری اسلامی مشغولند کمتر از دوران اعتصاب غذا و شرایط زندان خود گفته و نوشته اند.

اما پر صداترین قتل های در زندان های جمهوری اسلامی مربوط به کشته شدن زهرا کاظمی عکاس خبرنگار ایرانی – کانادائی بود که هنگام عکس برداری از خانواده زندانیان سیاسی در جلو محوطه زندان اوین به دستور سعید مرتضوی دادستان تهران دستگیر شد و چند ساعت بعد توسط مرتضوی و دو مامور زندان بازجوئی می شد و آزار بسیار دیده بود. فردای آن روز جسد وی در حالی که به نظر پزشک قانونی جسمی سخت به سرش خورده بود، درگذشت.

انعکاس جهانی ماجرای قتل زهرا کاظمی در زندان اوین و در حالی که با حضور اصلاح طلبان در مجلس، موضوع آن در جلسه علنی قوه مقننه هم مطرح شد و نام سعید مرتضوی دادستان وقت تهران به عنوان عامل اصلی به میان آمد، از جمله ترورهای پرهزینه ای بود که به حساب جمهوری اسلامی نوشته شد. این ماجرا به جز تیرگی شدید روابط ایران و کانادا، به پایمردی دولت اوتاوا جریان تازه ای به محکومیت های جمهوری اسلامی در مجامع بین المللی داد اما دادگاهی که برای محاکمه عاملان این ماجرا تشکیل شد، اما عاملی معرفی نشد و عقوبتی در کار نبود.

با شکست اصلاح طلبان در انتخابات 1384 خبرهای جسته و گریخته حکایت داشت که تندروهای سیستم اطلاعاتی که گاه از آنان به عنوان «نیروهای خودسر» یا «اطلاعات موازی» یاد می شد به کار سابق خود بازگشته اند. خبری که هیچ گاه به طور رسمی تائید نشد اما زندانیان سیاسی سال های اخیر فاش کرده اند که همان چهره هایی که در جریان رسیدگی به قتل های زنجیره ای برکنار و حتی زندانی شده بودند، به کار خود بازگشته اند و دوباره زندانبانی و بازجوئی فعالان سیاسی و اجتماعی را به عهده گرفته اند.

بعد از آن ماجرا و همزمان با اعتراض های گسترده مردم به تقلب در انتخابات که از خرداد 1388 آغاز شد، افشاگری های اینترنتی عکس و تفصیلات برخی از زندانبانان و بازجویان آشنا برای فعالان سیاسی را هنگام تیراندازی به مردم در هنگام تظاهرات آرام خیابانی نشان می داد. اما حادثه بزرگ تر زمانی بود که پرده از بازداشتگاه کهریزک و کشته شدگان در آن جا برداشته شد.

پرونده تجاوز و کشتار در کهریزک زندان غیراستاندارد جنوب تهران که در زمانی پنج هزار نفر از تظاهر کنندگان تهرانی را در خود گرد آورد هیچ گاه با تائید دستگاه های حکومت روبرو نشده بود تا زمانی که رهبر جمهوری اسلامی فرمان تعطیل آن را صادر کرد اما همچنان سعید مرتضوی و سردار رادان فرمانده نیروی انتظامی تهران و بخشی از فرماندهان نظامی بر سر مسئولیت اعزام زندانیان به اردوگاه مرگ اختلاف یافتند و سرانجام این پرونده هم به جائی نرسید و سعید مرتضوی که به عنوان متهم شماره یک از وی یاد می شد توسط رییس جمهور به سمت دبیر ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز منصوب شد.

فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر در آخرین اعلامیه خود از گروهی از فعالان سیاسی ناراضی که در زندان ها و بازداشتگاه های ایران جان باخته اند یاد کرده است که از میان آن ها این عده، بعد از بازگشت جناح راست به دستگاه اجرائی و در طول ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد کشته شده اند: اکبر محمدی، ۱۳۸۵، زندان اوين؛ ولی الله فيض محمدی، شهريور ۱۳۸۵ زندان اوين؛ زهرا بنی يعقوب، مهر ۱۳۸۶ بازداشتگاه بسیج همدان؛ ابراهيم لطف اللهی، دی ۱۳۸۶ زندان سنندج؛ عبدالرضا رجبی، مهر ۱۳۸۷، زندان رجايی شهر؛ امير حسين حشمت ساران، اسفند ۱۳۸۷ زندان رجايی شهر، اميدرضا ميرصيافی، فروردين ،۱۳۸۸ ، زندان اوين؛ امير جوادی فر، محسن روح الامينی و محمد کامرانی، تابستان ۱۳۸۸ در بازداشتگاه کهريزک و غلامرضا بيات، مرداد ۱۳۸۹، بازداشتگاهی در کامياران.

مرگ های مشهور در زندان
با بررسی تاریخچه مرگ های سیاسی در زندان بعد از اعدام های دهه شصت که فهرست بلند بالائی از اعدام یا کشته شدگان موجود است نام های مشهوری وجود دارد که هرگز راز مرگ آن ها گشوده نشده است، از آن جمله اند شکرالله پاکنژاد، سعید سلطانپور، دکتر مظفر بقائی، حسین فردوست، سعیدی سیرجانی و آخرین آن ها هاله سحابی و هدی صابر. این ها همه کسانی هستند که حکمی برای اعدامشان وجود نداشته و هرگز معلوم نشده که چگونه کشته شده اند.

محققانی از کسانی نیز به عنوان جان به در بردگان از مرگ در زندان یاد می کنند که از آن جمله اند: عباس امیرانتظام سخنگوی دولت موقت، محمد ملکی اولین رییس دانشگاه تهران، طاهر احمد زاده فعال سیاسی و استاندار اول خراسان در جمهوری اسلامی و فرج سرکوهی دبیر مجله آدینه .

اگر تاریخچه قتل های سیاسی در زندان به گذشته ها گسترش داده شود به جز ده ها تنی مانند دکتر تقی ارانی، عبدالحسین تیمورتاش، فیروز فیروز نصرت الدوله، فرخی یزدی، سردار خزعل و سردار اسعد بختیاری که در دوران رضاشاه در زندان بدون حکم دادگاه به قتل رسیدند باید از هشت تن از سران گروه های چریکی یاد کرد که در فرودین سال 1354 شبانه در تپه های اوین با گلوله ماموران مست ساواک کشته شدند و به دستور حکومت اعلام شد که هنگام فرار از زندان کشته شده اند.

شش تن از فداییان خلق بیژن جزنی، حسن ضیاظریفی، احمد جلیلی افشار، مشعوف کلانتری، عزیز سرمدی، محمد چوپان‌زاده و عباس سورکی همراه با دو مجاهد خلق مصطفی جوان خوشدل و کاظم ذوالانوار در آن ماجرا کشته شدند. گفته شد که این کشتار همزمان با تاسیس حزب رستاخیر به عنوان آغاز دوران تازه ای از حیات پادشاهی برنامه ریزی شده بود.

شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل در آخرین اقدامات بین المللی خود برای جلوگیری از نقض مکرر حقوق بشر در ایران خواستار اعزام نماینده ویژه ای برای بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران شد که بخش عمده ای از کار این نماینده که هنوز جمهوری اسلامی با آن موافقت نکرده باید رسیدگی به پرونده مرگ های مشکوک زندانیان باشد.

سلسله موی من و این همه تجاوز! بهار یکتا

2011/06/17
رویکرد حاکمان جمهوری اسلامی در پدیده ها و آسیبهای اجتماعی نیز مانند همان رویکردی است که به مسایل سیاسی دارند، » توطئه و تهاجم دشمنان فرضی».

 

با گذشت روزها از جنایت رخ داده دریکی از باغات حومه اصفهان و اظهار نظرهای گوناگونی که در خصوص علت این جنایت شده است، نکته ای که بیش از همه خودنمایی می کند، توجیه مقامات قضایی و مسئولان امنیت و انتظام کشور استکه در سخنرانی ها و مصاحبه های مختلف بهایی را که به عدم » رعایت شئونات اسلامی و حجاب» می دهند بمراتب بیشتر از ورود غیرقانونی به حریم خصوصی، اذیت و آزار، تجاوز و تعدی است.

نگاهی به رویدادهای سه دهه حاکمیت جمهوری اسلامی و عدم رعایت حریم خصوصی بر خلاف نص مسلم اصول اسلامی و قانونی، بی شک نتیجه ای جز این به همراه نخواهد داشت که مسئولان امنیتی کشور بجای فراهم آوردن فضایی امن برای شهروندان تمام نیروی خود را برای کنترل مسایلی بکار گیرند که در تعاریف مطرح از کشورداری و امنیت ربطی به نهادهای دولتی و حکومتی ندارد.

وقتی نیروهایی بنام لباس شخصی، امنیتی، حزب الله و … می توانند در پوشش حمایتی نیروهای انتظامی به خانه علما، مراجع و فعالان سیاسی و فرهنگی حمله کنند، زمانی که شخصیتهای مطرح در برابر انظار عمومی و در ملا عام مورد هتک حرمت و اهانت قرار می گیرند، وقتی نواده بنیانگذار جمهوری اسلامی در برابر شخصیتهای طراز اول سیاسی و رهبری جمهوری اسلامی مورد هتاکی و بی احترامی قرار می گیرد و کسی در جامعه شاهد واکنشی در خور با چنین افرادی نباشد، بی شک اولین نتیجه آن «عادی شدن» جرم در جامعه است.

بر اساس نص صریح قانون اساسی، مواد 23، 25 و 28 حریم خصوصی افراد محترم و غیر قابل تعرض است اما متاسفانه تاکنون در تدوین قوانین این مساله کمتر مورد توجه قرار گرفته با » رویکرد عرفی» و در بیشتر موارد » برداشتهای فردی» حریم خصوصی افراد نادیده انگاشته و » عمل قانونی» بر اساس «نگاه های شخصی» اعمال شده است.

شاید بتوان رخدادهای دو سال اخیر را گسترده ترین نقض حقوق فردی و تعرض به حریم خصوصی افراد از سوی مقامات حکومتی، نیروهای امنیتی و ضابطان قضایی محسوب کرد. آنجا که بدون هیچ مجوز و حکم قضایی » حریم خصوصی»  مسئولان بلند پایه، فعالان سیاسی، شخصیتهای برجسته و شهروندان نادیده انگاشته و با تهاجم شبانه به خانه ها و جمع آوری خصوصی ترین وسایل از قبیل » آلبوم های خانوادگی» ضبط  و توقیف می شود و «زن مسلمان محجبه» توسط کارگزاران حکومت اسلامی، کشف حجاب می شود. با چنین عملکردی از جانب حکومت چگونه می توان انتظار داشت، دیگران برای حریم خصوصی حرمتی نهند؟

کالبد شکافی آسیبهای اجتماعی نیازمند بررسی عوامل و متغیرهای گوناگونی چون بافت فرهنگی، شرایط اقتصادی، حالات روحی و روانی و …. است. اما با یک رویکرد ساده جامعه شناختی، می توان گفت در زمانی که متولیان امنیت و انتظام شهروندان در برابر انظار عمومی » حریم شکنی» می کنند، نمی توان از جامعه انتظار داشت برای قانون احترامی قائل باشند.

انتشار گسترده اخبار و تصاویر بی حرمتی نیروهای انتظامی به شهروندان بخصوص » زنان» در جامعه اسلامی، الگویی است که برای رفتارهای اجتماعی به جامعه ارایه داده می شود. وقتی به هر بهانه ای، حل هر مشکل سیاسی و اجتماعی گره می خورد به » حجاب زنان» و «پوشش شهروندان» نمی توان انتظار داشت در دل شب در حومه شهری در باغی دور افتاده افرادی که » اراذل و اوباش» خوانده می شوند، قصد قانون شکنی نکنند و حریم خصوصی افراد را محترم دارند.

«اراذل و اوباشی» که به کوی دانشگاه هم حمله کرده اند و جنایات «کهریزک» را آفریده اند. همانهایی که در زندانهای ولایت سر زندانیان سیاسی را بارها در توالت فرو برده اند، همانها که بر دست و پای زندانیان بیمار زنجیر بسته اند. همانها که زندانی سیاسی جانباز را ساعتها در سرمای زمستان و گرمای تابستان برهنه در زندان اوین نگاه داشته اند. کسانی که دین پژوه زندانی را که از درد به خود می پیچید کتک زدند و سرش را به دیوار کوبیدند. «اراذل و اوباشی» که در برابر چشم خانواده ها فرزندان آنان را می ربایند. همانها که هر چه خواسته اند تاکنون با حمایت «امدادهای غیبی» و «نیروهای ماورایی» کرده اند و کسی متعرضشان نبوده است.

**********

با نگاهی گذرا به اظهارات مقامات و مسئولان در می یابیم که در منظر دولتمردان و رهبران سیاسی  کشور «مردم» موجوداتی  چون » فتنه گر» » منحرف» » اغتشاشگر» » اراذل و اوباش» » خس و خاشاک» » الهام گرفته از غرب» » تحت تاثیر رسانه های مبتذل» » مانکن» » فریب خورده» و …… هستند. در فهم سیاسی حاکمان کشورنمی گنجد که » انسان» انسان است و وظیفه حکومت نگاه برابر به تمامی شهروندان است و با » انگ زدن» به مردم نمی توان گناه » بی کفایتی» حاکمان را کاهش داد. مردم چه در مقام یک شهروند عادی و چه در مقام مامور و مسئول اگر قانون در جامعه حاکم نباشد، همان گرگ درنده ای است که دیگری را می درد. حکومتها تشکیل می شوند و انسانها از بخشی از حقوق فردی خود را به حاکمان واگذار می کنند که برای آنان منادی جامعه ای امن باشند نه عاملی برای ناامنی و اضطراب.

جنایت و تجاوز، قتل و تعدی در متمدن ترین کشورهای دنیا هم رخ می دهد ولی در هیچ گزارش و مستندی تاکنون مشاهده نشده که از ارتکاب کنندگان جرم با چنین القابی یاد شود که در جمهوری اسلامی به » شهروندان عادی» اطلاق می شود. واقعیت ارتکاب جرم را باید پذیرفت و توجیه «عوامل ارتکاب جرم» و تقلیل دادن آن به فاکتورهای دست چندم نه تنها نقشی در اصلاح آسیبهای اجتماعی و کاهش جرایم ندارد، بلکه منجر به جری تر شدن قانون شکنان و مجرمان می شود.

رویکرد حاکمان جمهوری اسلامی در پدیده ها و آسیبهای اجتماعی نیز مانند همان رویکردی است که به مسایل سیاسی دارند، » توطئه و تهاجم دشمنان فرضی». دشمنانی که در آن سوی مرزها نشسته و فقط می خواهند بی کفایتی حکومت اسلامی را به اثبات برسانند! داشتن پیش فرضهایی که آنان را از داشتن نگاهی علمی و واقع بینانه به پدیده های اجتماعی باز می دارد.

بعنوان مثال مصرف مشروبات الکلی، با گذشته سه دهه از برپایی نظام اسلامی و ممنوعیت خرید و فروش و مصرف مشروبات الکلی طی دو سال گذشته بر اساس آمار، علت اصلی بسیاری از تصادفات رانندگی مصرف مشروبات الکلی است! و پلیس ویژه «تست تنفس» انجام می دهد. در هر محفل و مجلسی که با حضور خشونت بار نیروهای انتظامی بر هم می خورد مقادیر زیادی از مشروبات الکلی کشف می شود، در هر فروشگاهی و سوپرمارکتی بهترین مارک این مشروبات با قیمت مناسب در اختیار شهروندان است.

واقعیتی که مسئولان سیاسی و فرهنگی کشور باید بپذیرند این است که برخلاف باور اولیه آنها که اگر فقط » یک ساعت برنامه رادیویی » در اختیار داشتند، می توانستند جامعه را از بی بند و باری نجات دهند، اینک با دهها کانال تلویزیونی، رادیویی، هزاران مرکز فرهنگی، دهها هزار سخنرانی و سمینار و کنفرانس و ….. هنوز ناهنجارهایی اجتماعی بیداد می کند. میزان فساد و فحشا، آمار تجاوز و تعدی، مصرف مواد مخدر، دزدی و سرقت نه تنها کاهش نیافته، افزایش نیز یافته و اینک حریم امنی برای خانواده هایی که هیچگاه بطور سنتی درگیرچنین مسایلی نبودند نیز وجود ندارد.

باید بپذیریم که حکومتداری در دنیای مدرن نیازمند ملزوماتی است که «نظام مقتدر ولایت» فاقد آن است. دانش و بینش دولتمردان و آگاهی آنان از مسایل روانشناختی و اجتماعی ضروری ترین ویژگی است که متاسفانه مسئولان طراز اول ما فاقد آن هستند. گره زدن همه مسایل و مشکلات کشور به توطئه و برنامه ریزی دشمن و بی اعتنایی به عوامل اصلی که چیزی جز بی کفایتی و ناآگاهی مسئولان در اداره امور جامعه نیست، نه تنها راهگشا نمی باشد بلکه جامعه بحران زده امروز را آبستن بحرانهای پیچیده تری خواهد کرد.

وقتی فرض مسلم هر » تجاوز و تعدی» به زنان » پوشش و بدحجابی» است، و بجای محکوم کردن متهمان، «قربانیان» مورد پرسش قرار می گیرند، چگونه می توان از مسئولان امنیتی و انتظامی کشور توقع داشت بدنبال برطرف کردن زمینه های جرایم اجتماعی برآیند؟ در حکومتی که در سی و دومین سال برپایی اش هنوز » چند تار موی زنان»  بحران ساز است چگونه می توان انتظار جامعه ای امن داشت؟ وقتی گشتهایی بنام » ارشاد» مردم را نسبت به انجام ناهنجاری های اجتماعی جری می کند و با تعرض به زنان و دختران جوان تا سالها بذر کینه و نفرت از » قانون» را در دل آنها می کارد. وقتی بجای کار فرهنگی و افزایش تعداد سینماها و گردشگاه ها و ایجاد اشتغال و صدها ضروریات دیگر، مدل موی جوانان و پوشش آنها مساله می شود، نباید خیلی تعجب کرد که میزان جرایم اجتماعی روز به روز افزایش یابد و مجرمان بی محاباتر از گذشته به ارتکاب جرم بپردازند.