اندکی صبر سحر نزدیک است؟ ارشاد علیجانی

به زیر کشیدن دیکتاتوری در ایران شاید معضل ساده‌تری در مسیر طولانی دمکراسی و عدالت در ایران باشد.

تحولات عظیمی در جهان عرب در حال رخ دادن است. تاکنون این تحولات تنها در دو کشور مصر و تونس به نظر می‌رسد «میوه» داده. در یکی حسنی‌مبارک برکنار شده، فعالیت حزبش ممنوع است و باید حالا به مردم خود به خاطر جنایاتش پاسخ دهد و در دیگری بن‌علی به عربستان پناه برده و روزها را باید برای رسیدن اجل خود بشمارد.

همه به خاطر دارند در روزهایی که دیکتاتورهای عرب شمال افریقا یکی پس از دیگری در حال سقوط بودند، بسیاری در ایران آه حسرت می‌کشیدند که ای‌کاش اینجا نیز… و بسیاری نیز شروع به تحلیل کردند که چه شد مردم مصر و تونس توانستند و مردم ایران نتوانسته‌اند (هنوز البته) و هر‌کس از دید خود دلایلی بیان کرد، یکی گفت مردم ایران نیز باید شب‌ها در خیابان‌ها بمانند. دیگری معتقد بود مصر و تونس شانس داشتند که ارتش کشورهایشان در مقابل آنها نایستادند و…
با اینکه به زیر کشیدن دیکتاتورها بسیار مهم است و کسی نیز ارزش آن را نمی‌تواند کتمان کند اما هنوز زمان برای غبطه خوردن به حال مردم مصر و تونس زود است. و شاید حتی باید آرزو کرد سیرتحولات درایران تند نباشد.
نگاهی به تحولات اخیر در مصر و تونس امروز مفید می نماید.
آیا خیزش مردم مصر طی تنها 18 روز، روزگار بسیار بهتری برای آنها رقم زده؟ و مصر از قلب جهنم به عرش بهشت رسیده و یا حتی در آینده کوتاه وضعیت بهتری خواهد داشت؟
این سئوالات را درمورد تونس نیز می‌توان پرسید.
آقای «نور ایمن» نویسنده مصری روزنامه گاردین در این‌باره نوشته است:« همین طور که زمان می‌گذرد به ما یادآوری می‌شود که سخت‌ترین مبارزه در جنگی که ما آن را انقلاب می‌خوانیم به زیر کشیدن مبارک نبود بلکه مبارزه برای پایان دادن به فساد در خود اجتماع است، مبارزه نه با فساد اقتصادی، بلکه مبارزه با فساد سیاسی خودمان مبارزه با فساد در ارزش‌های اجتماعی و سیاسی خودمان که برای نیم قرن گذشته در تمامی ما نهادینه شده است.»1
چرا همچنان مردم تونس هر از چندی به خیابان‌ها می‌ریزند و خواهان برکناری دولت جدید می‌شوند دولتی که وزرای آن از زندانی‌های رژیم گذشته و قهرمانان دیروز هستند تا وبلاگ نویسانی که مردم را به خیابان های تونس فراخواندند؟
آیا سرنگونی حسنی مبارک توانست اذهان مردم مصر را از تعصبات قومی و مذهبی جلا دهد؟ مردمی که در میدان التحریر دوشادوش هم فریاد زده‌بودند:« الشعب یرید اسقاط النظام».
چند روزی از درگیری سلفی‌ها و قبطی‌ها و کشته‌شدن حدود ده نفر در این درگیری‌ها نگذشته است.
 آیا سقوط مبارک توانسته است نفوذ گسترده ناکارآمدی نظام اداری مصر که حاصل رشوه خواری و تن‌آسایی مردم مصر است را حل کند؟
چرا پلیس‌هایی که تا دو ماه پیش به راحتی با توسل به «خشونت» می‌توانستند امنیت را در سطح شهر برقرار کنند و از قتل و غارت و دزدی جلوگیری کنند دیگر با وجود تلاش فراوان هیات نظامی حاکم نمی‌توانند این کار را انجام دهند و میزان تجاوز و دزدی در مصر بالارفته است؟
جوانان مصر و تونس از میزان بیکاری حدود 30 درصد همچنان رنج می‌برند.
آیا  امثال آن جوانی که با خودسوزی خود جهان عرب را شوکه کرد شغلی شرافتمندانه یافته اند؟
حتی باید کمی دور اندیش تر بود؛ در ترکیه امروز که برای بسیاری از سیاستمداران ایرانی به کعبه آمال بدل شده حقوق کردهای این کشوربه راحتی پایمال می‌شود. حزب حاکم برای از راه به در کردن رقبای انتخاباتی خود فیلم های خصوصی آنها را منتشر می‌کند، چند روز پیش یک روزنامه نگار برای تحمل سه سال حبس به خاطر مقاله خود به زندان رفت.
هرچند شاید قابل مقایسه نباشد اما درست در روزهایی که دادگاه های ایران احکام چندین و چند ساله به روزنامه نگاران و فعالین سیاسی می‌دادند یک روزنامه نگار در ترکیه به تحمل 19 سال حبس محکوم شد.
همه باید افسانه «ما با آنها فرق داریم» را فراموش کنیم. شاید در بسیاری از موارد اجتماعی و تحمل سیاسی از مصری‌ها و تونسی در وضعیت بهتری باشیم ولی مسلما با آنها «فرق» نمی‌کنیم.
آیا می‌توانیم نفرت اجتماعی ناشی از فاصله طبقاتی شدید در ایران شکل گرفته را نادیده بگیریم؟ آیا چشمان خود را بر سیستم بروکراتیک فاسد و تنبل خود بسته‌ایم؟(این فساد بیش از آنکه مرتبط با سیستم سیاسی باشد به فرهنگ و تعهد اجتماعی اقشار مردم برمی‌گردد)
آیا می‌خواهیم خود را در برابر نهیب جامعه‌شناسان پیرامون بحران جنسی و بالا رفتن میزان جرم و خشن شدن جرایم در ایران به ناشنوایی بزنیم؟
آیا تحمل کوچک‌ترین نظر مخالف یا منتقد خود را  _حتی درمیان نیروهای تحول‎خواه _داریم؟ (حملات اخیر به شخصیت آقای خاتمی با وجود اشتباه او در مورد بیان عبارت «عفو طرفین» را مرور کنیم و در دیگر سو نگاهی به طرفداران دو آتشه او بیندازیم که در هر حالتی حتی از اشتباهات او دفاع می‌کنند) آیا بسیاری از گروه‌های تحول‌خواه حاضرند خود را نقد کنند یا به اشتباهات خود اعتراف کنند؟ آیا به راستی حاضریم منتقد خود را تحمل کنیم؟
آیا بسیاری از رسانه‌های اپوزیسیون حاضرند صدای کسانی که در نه اصول بلکه در فروع با آنها مخالفند بازتاب دهند؟
آیا به جایی رسیده‌ایم که واقعا حقوق اقلیت‌های قومی از کرد و بلوچ و عرب  و اقلیت های مذهبی را به رسمیت بشناسیم؟ آیا حاضریم حقوق زنان را به طور کامل رعایت کنیم؟
این مسایل ربطی به وجود دیکتاتوری در کشور ما ندارد نیاز به تحولی در تفکرات و ارزشهای سیاسی، اجتماعی و انسانی خود ما دارد. به زیر کشیدن دیکتاتوری در ایران شاید  معضل ساده‌تری در مسیر طولانی دمکراسی و عدالت در ایران باشد.
 آیا اساسا در فاصله‌ای که ما نسبت به دمکراسی و همبستگی و تحمل اجتماعی داریم، جمله «اندکی صبر» سحر نزدیک است معنای مثبتی دارد؟ گمان می‌کنم: نه.
پی‌نوشت:
Advertisements

برچسب‌ها:


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: