شازده لوران و موسیو رحیمی- ابراهیم نبوی

آیت الله خامنه ای در اظهارنظری اخیرا گفته است: » بیداری ملتها قطعا تا قلب اروپا پیش خواهد رفت و ملتهای اروپا ضد سیاستمداران خود به پا می خیزند.» در مورد این جمله آیت الله خامنه ای که در دیدار با گروهی از معلمین بیان شده _ و به نظر می رسد بیشتر مصرف داخلی دارد تا اینکه بیان واقعیت باشد_ نکاتی چند قابل گفتن است.

آیت الله خامنه ای حرکت هایی را که در غرب آسیا و شمال آفریقا به تعبیر ایشان اتفاق افتاده است، نشانه بیداری ملتها دانسته و گفته است که نه احتمالا، بلکه » بیداری ملتها قطعا تا قلب اروپا پیش خواهد رفت.» آیا واقعا این اتفاق خواهد افتاد؟ و اصولا چگونه می شود که حرکت بیداری ملتهای عرب به قلب اروپا برسد و به چه دلیل در قلب اروپا ممکن است چنین حرکتی باعث بپا خواستن مردم اروپا علیه زمامداران خود شود؟ آیا پیش بینی قطعی ایشان مبنی بر ایجاد یا پیشرفت جنبش بیداری در قلب » اروپا» یعنی احتمالا کشورهایی مانند فرانسه، انگلیس، آلمان، هلند، بلژیک، سوئد، اتریش، سوئیس و کشورهایی از این دست رخ خواهد داد؟

البته می توانیم این سخنان را بی اهمیت تلقی کرده و فرض را بر این بگذاریم که مثل دوران اتحاد شوروی که هرگاه دولت های کمونیست می خواستند بر فقر و اختناق در شوروی سرپوش بگذارند، به گرسنگان و بی خانمان های اروپا و آمریکا اشاره می کردند، سخنان آیت الله خامنه ای را بدلی بدانیم که مصرف داخلی دارد. حکومت در سیستم تبلیغاتی خود همواره به این اشاره می کند که نظام سرمایه داری در غرب بزودی سقوط خواهد کرد یا اروپا بزودی با بحران مواجه می شود و این موضوع را سی سال است که رهبران جمهوری اسلامی می گویند و شصت سال قبل از جمهوری اسلامی شوروی چنین تبلیغاتی می کرد.

بدیهی است که در اروپا یا به قول آیت الله خامنه ای در قلب اروپا هم گرسنگان و بی خانمان ها زندگی می کنند، در لندن و نیویورک هم گرسنه و بی خانمان زندگی می کند و این موضوع چیز عجیب و غیرقابل تصوری نیست، اما واقعیت در این بخش از جهان، در حال حاضر به آن شکل نیست که آیت الله خامنه ای فرض می کند یا علیرغم اطلاعاتی که دارد می گوید. اصولا باید به این سئوال پاسخ داد که » بیداری ملتها» در اروپا چه معنایی می تواند داشته باشد و اصولا چرا باید ملتهای اروپا ضد سیاستمداران و زمامداران خود به پا خیزند؟

آیت الله خامنه ای چند ماه قبل ادعا کرده بود که جنبش مردم شمال آفریقا یک جنبش اسلامی است، بعدها یک عضو اخوان المسلمین رسما اعلام کرد که اصلا چنین نیست و مهم ترین تشکل اسلامی مصری همین اخوان المسلمین است که حدود 25 درصد مردم از آن طرفداری می کنند. با وجود تکذیب این موضوع بارها و بارها مسوولان حکومتی ایران، که خود را سخنگوی همه انقلابها و جنبش های اجتماعی جهان می دانند، بازهم تاکید کردند که جنبش های مصر و تونس جنبش اسلامی است. در حقیقت تاکنون دو فرض به عنوان مبنا یا انگیزه جنبش بیداری از سوی حکومت ها گفته شده است، اول » انگیزه اسلامی» و دوم » مخالفت با غرب». کدام یک از این دو انگیزه باعث ایجاد جنبش بیداری در قلب اروپا می شود؟

بر اساس آمار در کشورهای قلب اروپا بین 4 تا 6 درصد مسلمان زندگی می کنند و اگر چه ممکن است تا صد سال دیگر، جمعیت مسلمانان اروپا از جمعیت دیگر ادیان بیشتر شود، ولی فعلا چنین اتفاقی رخ نداده و طبعا یک جمعیت 5 درصدی نمی تواند جنبش بیداری در یک جمعیت 95 درصدی ایجاد کند. بخصوص اینکه رفتار جمهوری اسلامی در این سالها چنان عنیف و خشن و زشت بوده است که ممکن است مسلمانان از دین برگردند، ولی مسلما کسانی که زندگی آزاد دارند، با قرآنی که بدین نمط خوانده می شود مسلمان نمی شوند. فرض دوم » یعنی مخالفت با غرب» هم که در جنبش هایی مانند جنبش مصر و تونس فرض شده در مورد انگلیس و فرانسه و آلمان قطعا پذیرفتنی نیست. عجیب نخواهد بود اگر غیرممکن بدانیم که غرب علیه خودش به پا خیزد.

البته عوامل دیگری هم در » جنبش های بیداری» وجود دارند که از طرف ما فرض شده و قابل اثبات است، مثلا » فساد اداری»، یا » استبداد و خودکامگی» یا » بی عدالتی و فقر» که هر کدام از اینها می تواند به عنوان عامل سقوط یک حکومت عمل کند. اما آیا دولتهایی که در قلب اروپا حکومت می کنند، با چنین مواردی مواجهند؟ چند مثال از سالهای اخیر می تواند نشان بدهد که این موارد تا چه حد در قلب اروپا می تواند زمینه ساز یک جنبش شود.

پنج شش سال قبل، وزیر اقتصاد فرانسه مبلغ 600 هزار یورو، معادل 940 میلیون تومان، اختلاس کرده بود، وی به محض فاش شدن پرونده اش توسط دولت برکنار شد و بطور کلی از کار دولتی کناره گیری کرد. معنای اختلاس در اینجا فقط سوء استفاده از موقعیت سیاسی است، اهدای ده میلیارد تومان به احمدی نژاد برای تبلیغات انتخاباتی در زمانی که محصولی وزیر کشور بود، تقریبا معادل ده برابر این خلاف اقتصادی وزیر فرانسوی محسوب می شود. میزان رشوه رسمی و غیررسمی و رانت خواری، در سپاه و سازمانهای دیگر دهها هزار برابر این مبلغ است. در پرونده ای دیگر، یک شاهزاده لوران بلژیکی پنج سال قبل به میزان 160 هزار یورو از کار و امکانات نیروی دریایی را برای احداث ویلای خود سوء استفاده کرد. دادگاه وی را احضار کرده و مبلغ مذکور را از وی پس گرفت، او از مردم نیز عذرخواهی کرد و اعلام کرد مشاورم به من نگفته بود این کار جرم است. مبلغ پولی که محمدرضا رحیمی اختلاس کرده و قوه قضائیه جمهوری اسلامی آن را محرز دانسته 1200 میلیارد تومان، یعنی حدود هفتصد برابر مبلغ اختلاس شده شاهزاده بلژیکی است. تقریبا هیچ امکانی وجود ندارد که فساد مالی در قلب اروپا رخ بدهد و بلافاصله فاش نشود. جز در کشوری مانند ایتالیا چنین امکانی وجود ندارد.

» بی عدالتی وفقر» نیز یکی از مواردی است که ممکن است به جنبش بیداری منتهی شود. برخی علت سقوط حکومت تونس را همین موضوع می دانند. طبیعتا در مورد کشورهایی که در قلب اروپا قرار دارند، فاصله طبقاتی هرگز آنقدر نیست که نه کسی بتواند ثروت اندوزی کند و نه هیچ کسی از حداقلی پائین تر قرار بگیرد. جز کسانی که در سیستم تعریف نشده و بدون مدرک و اوراق هویتی زندگی می کنند، تقریبا همه مردم مجبورند کار تمام وقت سنگین بکنند، و در مورد کسانی که بیکارند، دولت موظف است پول بیکاری بپردازد. تقریبا هیچ کسی بطور قانونی نمی تواند درآمد بسیار بالایی داشته باشد، مگر اینکه مالیات کلانی به دولت بپردازد. به همین دلیل هم تقریبا در قلب اروپا، حداقل در پنجاه سال گذشته جنبش گرسنگان وجود ندارد. اصلا اقتصاد در سیستم اروپایی به شکلی نیست که در هیچ حالتی انسان را مستاصل کند. این شاید مهم دستآورد سوسیالیزم برای سرمایه داری است. چه کنیم که انقلاب نشود؟ این سئوال را سالها قبل اقتصاد دانان اروپایی با سیستم تامین اجتماعی بکار گرفته اند. مطمئنا اگر یک روز بیکاری از حدی بالاتر برود، مردم به خیابان می ریزند و دولت را عوض می کنند، ولی معمولا قبل از رسیدن به همانجا، دولت خودش مسوول مربوطه را عوض می کند. تمام بحران بیکاری در فرانسه که منجر به اعتصابات گسترده شد از اینجا ناشی شد که در سیستم فرانسه جوانان باید از محل کار خود، هزینه بازنشستگی پیران را بپردازند، به علت بالا رفتن سن سالخوردگان، مبلغ پرداختی جوانان بالا رفت و آنها را رودرروی دولت کشاند.

» خودکامگی و استبداد» یکی دیگر از انگیزه های » جنبش بیداری» است. اهانت سارکوزی به معترضین به کشته شدن دو جوان که توسط پلیس فرانسه در سال 2006 کشته شده بودند، باعث شد معترضان 9000 اتومبیل را در این کشور آتش بزنند، سارکوزی به آنها گفته بود » آشغال» چیزی معادل همان که احمدی نژاد به معترضان ایرانی گفته بود » خس و خاشاک» یا » بزغاله» که همین اعتراضات نه تنها موجب اصلاح دولت ایران نشد، بلکه صد نفر نیز به همین دلیل کشته شدند. این در حالی بود که جوانان فرانسوی عملا با سلاح آتش زا به پلیس و ماشین ها حمله می کردند و با پلیس با هر وسیله که می توانستند درگیر می شدند، ولی نه کسی در این درگیری ها کشته شد و نه حزبی غیرقانونی شد. در اروپای مرکزی در حال حاضر معنی ندارد که یک رئیس جمهور یا نخست وزیر چنان رفتار کند که مردم او را دوست نداشته باشند، چرا که اگر چنین کند، در دور بعد کسی به او رای نخواهد داد. مردم در قلب اروپا اگر با زمامداران مخالف باشند، در انتخابات به آنها رای نمی دهند و یا چنان از آنها در مطبوعات انتقاد می کنند که آنها در موضع درست قرار بگیرند.

طبیعی است که منظور من این نیست که اروپا مدینه فاضله است. من شیفته اروپا نیستم، حتی به دلایل مختلفی زندگی اروپایی را دوست ندارم. اما تصور اینکه جنبش بیداری ملتهای اروپا را علیه سیاستمداران و زمامداران آن به حرکت وادارد، تصور بیهوده ای است. ممکن است زندگی اروپایی زندگی خسته کننده، یاس آور و آزار دهنده ای برای یک شرقی که به روابط انسانی مدل شرق خو کرده، باشد، اما اروپائیان در طول سالها آموخته اند که چگونه باید با ترکیبی از سوسیالیسم و دموکراسی مانع انقلاب شوند. اتفاقی که اگر کشورهای شرق بتوانند به آن دست پیدا کنند، بدون اینکه زیبایی های زندگی شرقی را از دست بدهند، یک رویای زیباست. مسلمانان اروپا به بن لادن شهید می گویند، اما حاضر نیستند برای زندگی به پاکستان یا افغانستان بروند. این راز دموکراسی است.

Advertisements

برچسب‌ها: ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: