مرگ بن لادن مرگ یک نشانه بود ابراهیم نبوی

بن لادن حالا دیگر مرده است. مثل اکثر تروریست هایی که سرانجام گرفتار می شوند و پس از مدتی پنهان شدن در گوشه ای، بالاخره یک روز خبر کشته شدن شان را می شنویم. من معمولا در مرگ آدمها کمتر پیش می آید که خوشحال بشوم، بن لادن نیز همین حالت را برای من داشت. شاید دوست داشتم که او دستگیر و محاکمه شود، اگرچه بعید می دانم که خودش چنین عاقبتی را برای خود می خواست. اما چه شد که بن لادن یازده سال بعد از یازده سپتامبر کشته شد و چگونه در این مدت پنهان بود. به نظرم این راز را هرگز نخواهیم فهمید، مگر اینکه به فایده و هزینه دوگانه رسانه های الکترونیک پی ببریم. به نظر من بن لادن برخلاف آنها که معتقدند که آمریکا عامل ایجاد القاعده یا طالبان بود، نتیجه منطقی انقلاب ایران بود. اگرچه او نه به لحاظ ایدئولوژیک و نه به لحاظ جامعه آرمانی و شیوه نگاه به اسلام، ربطی به انقلاب ایران نداشت. اما همانطور که موجوداتی مثل پل پت و انورخوجه، از دل کمونیسم و مارکسیسم درآمدند، بن لادن نیز از دل اسلام گرایی انقلاب ایران بیرون آمد.
درک این نکته زمانی ساده تر می شود که بدانیم فاصله مک دونالد و نستله با مسجدالحرام یا کعبه کمتر از دویست متر است. بخش اعظم پولی که دولت طالبان و بن لادن را به مقاومت در برابر آمریکا کشاند، همان پولی بود که توسط آمریکا و اروپا در کشورهای حوزه عربی اعم از عربستان و مراکش و امارات و کشورهای مشابه مصرف شده و می شود. در اکثر این کشورها پول نفت تبدیل به خوشگذرانی و خشم و عقب ماندگی می شود. کسانی که به عربستان سفری کرده باشند، می دانند که نام بن لادن در اکثر سیستم های خدماتی این کشور یک نام معتبر است. پدرش و خانواده اش سازندگان دو مسجد بزرگ مسلمانان بوده اند و اعضای خانواده اش هیچ ربطی به او ندارند. البته فاصله یک تروریست با یک مسلمان خوشگذران در دنیای عرب بسیار سریع تر از اکثر جاهای جهان طی می شود. در عربستان، ریاض و جده دو شهر غربی اند، در حالی که مکه و مدینه دو شهر کاملا مذهبی اند، دو شهری که به موجب شریعت، کفار حق ورود به آنها را از یک منطقه به بعد ندارند.
شاید حرف زدن از اصلاحات اجتماعی و فرهنگ و هنر در بخش اعظم این گوشه جهان و بطریق اولی دموکراسی و حقوق بشر حرف مفت است. بحث بر سر تفاوت های فرهنگی نیست، بحث بر سر انواع تلقی از زندگی است. در کشوری مثل تونس حقوق بشر معنی دارد، در مصر هم هنر و سینما معنی دارد، اما در بخش عظیمی از دنیای اسلامی- عربی بخصوص عربستان سعودی همه اینها فعلا بی معنی است. نکته این است که حتی در کشوری مثل پاکستان یا افغانستان هم در بخش اعظم کشور، ارتباطات الکترونیک، جز در حوزه نظارت ماهواره ها، شوخی است. در بخشی از پاکستان اصلا هیچ حکومتی وجود ندارد. در بخشی از ایران هم همین طور است. بخشی از ایران، در منطقه بین جیرفت و میناب اصلا دولت و حکومت معنی ندارد. پرویز مشرف زمانی که بی نظیر بوتو کشته شد گفته بود:» جلوگیری از عملیات انتحاری در کشوری که 600 هزار نفر بالقوه آماده عملیات انتحاری اند، حرف بی ربطی است.»
چپ ها متخصص نظرات دائی جان ناپلئونی هستند. ما ایرانی ها هم بطور تاریخی نسبت به هر آنچه می شنویم بدگمانیم. ما حتی اتفاقاتی که جلوی چشممان رخ می دهد را هم توهم تصور می کنیم، وای به اینکه گزارش لحظه به لحظه سری ترین عملیات ضد تروریستی جهان را مستقیما ندیده باشیم. هنوز عده ای دیوانه معتقدند که عملیات یازده سپتامبر توسط صهیونیست ها طراحی شد و دلیل اش اینکه هیچ یهودی در آن ساختمان کشته نشد. در حالی که هیچ کسی سندی دال بر کشته نشدن یهودیان در عملیات یازده سپتامبر ارائه نکرده است. بین 400 تا 500 یهودی در ساختمان های تجارت جهانی کشته شدند، ولی یک اندیشه توطئه گرا با جدیت معتقد است که هیچ یهودی در این عملیات کشته نشده. این در حالی است که خود القاعده مسئولیت این عملیات را پذیرفته و سخنگوی القاعده با آوردن نام هواپیماربایان، و انتشار عکس های آنها، آنان را شهدای اسلام خوانده اند.
بسیاری از ما ایرانیان، هنوز قبول نداریم که کسی به نام سعید امامی خودکشی کرده و در حالی که به ریش دیگران می خندیم، می گوئیم تو چقدر ساده ای، سعید امامی را می کشند و می آورند جلوی بقیه جسدش را می گذارند؟ یا در همین عملیات که تصویر و محل عملیات مشخص شده و القاعده اعلام کرده که بن لادن کشته شده و دولت پاکستان خبر را تائید کرده و دختر بن لادن گفته که خودش با چشم خودش دیده است که پدرش به دست سربازان آمریکایی کشته شده، باز هم ما معتقدیم که بن لادن زنده است و ریش اش را کوتاه کرده و با یک شلوار برمودا و عینک دودی مثل براد پیت، احتمالا با زنی شبیه انجلینا جولی دارد حال و حول می کند. اصلا به این فکر نمی کنیم که آدمی که به عنوان اولین تروریست تحت تعقیب در جهان شناخته شده و عکس اش همه جا منتشر شده و حداقل از همه بازیگران هالیوود و سیاستمداران جهان، شناخته تر است، هیچ جایی برایش امن تر از پاکستان نیست. فقط چپ های ساده  اروپایی یا افرادی مثل مایکل مور ممکن است در این ماجرا به توهم مردم دامن بزنند.
بن لادن مثل همه تروریست ها، مثل همه دیکتاتورها، می میرد و جسدش همان است که شما می بینید. یادمان نرود که هنوز عده ای معتقدند کل پروژه های فضایی ناسا از جمله رفتن انسان به کره ماه یک حقه سینمایی است. برای چی؟ من هرگز نفهمیدم. مرگ بن لادن برای من طبیعی است، اگرچه او مدتها قبل مرده بود. مرگ او هم نه با پنهان شدنش بلکه با تغییراتی در جهان اتفاق افتاد رخ داد. وقتی موج احمدی نژاد در جهان ایجاد شد، وقتی اوباما آمد، بن لادن مرد. مردم دنبال یک راه برای مبارزه با آمریکا می گشتند، آن را پیدا کردند. فرقی نمی کند، احمدی نژاد هم برود حسن نصرالله چه گوارای بچه چپ ها خواهد شد. گیریم به آن اندازه سکسی نباشد، ولی به هر حال ضدآمریکایی است.
بن لادن یک اندیشه نیست که با نابودی اش هزاران بن لادن در جهان سبز شوند. عصر بن لادن گذشت. بن لادن از نظر باور دینی یک مسلمان بنیادگرا بود که معتقد بود باید کفار را کشت. از نظر نحله فکری مثل میلیونها وهابی در جهان بود که به این شیوه دینی در میان اهل سنت باور دارند. از نظر سیاسی هم معتقد بود که باید مدینه فاضله ای مثل افغانستان طالبان درست کند. او اگر یک منبع مالی قدرتمند نمی داشت یا گروهش از قاچاق مواد مخدر استفاده نمی کردند، یا از کمکهای مالی پولدارهای مسلمانی که هیستری ضد خارجی و ضد آمریکایی و ضد شیعی و ضد بقیه دارند، برخوردار نبود، هرگز موفق نمی شد عملیات یازده سپتامبر را انجام دهد. آنچه در جهان وجود دارد و تا ابد هم وجود خواهد داشت، تضاد میان فقر و ثروت، تبعیض میان داشتن و نداشتن و تعارض میان زندگی سخت و زندگی راحت است. بسیاری از آنها که به لحاظ ایدئولوژیک مثل بن لادن فکر می کنند، در امارات و عربستان و بسیاری کشورهای دیگر، آنها چنان در پول و ثروت غرق اند که جنگیدن با آمریکا و غرب به نفع شان نیست. اما تضاد میان فقر و غنا همواره فقرا را وامی دارد که دل به امیدی ببندند. برای مردم هم فرق نمی کند.
زمانی کمونیست ها رهبری فکری فلسطینی ها و عراقی ها و افغانی ها و سوری ها و یمنی ها را داشتند، و زمانی رسید که مسلمانانی که شعار ضدآمریکایی می دادند، در این موقعیت قرار گرفتند. کاندیدای چپ ها در فرانسه به ملاقات حسن نصرالله شیعه رفت و فرزند چه گوارا به دعوت احمدی نژاد به ایران آمد. واقعیت این است که جهان غنی باید بفهمد که جهان فقیر نیازمند عدالت و برابری است، اگرچه مانع اصلی در اکثر کشورهای جهان برای عقب ماندگی در دیکتاتوری های محلی است که شکل می گیرد. در حقیقت شخصی به نام اوباما، یکی از چهره های شاخص روشنفکران جهان است که به جای جورج دبلیو بوش که عامل سرکوب و تهاجم خوانده می شد سر کار آمده است. عجیب است کسانی که زمانی از روی کار آمدن اوباما احساس شادمانی می کردند، افرادی مانند احمدی نژاد و حامیان او، یا تمام چپ های ایرانی، حالا خواهان تغییر اوباما می شوند. اگر اوباما برود چه کسی خواهد آمد؟ طبیعی است که بوش یا کسی مثل او خواهد آمد. مشکل اصلی میان مسلمانان جهان و دنیای غرب، فهم متقابل این دو از همدیگر است. و اتفاقا حاکمانی که در این کشورها حکومت می کنند، همواره گناه بی لیاقتی شان را به گردن آمریکا و غرب می اندازند.
دهه شصت و هفتاد با جنگ سرد گذشت، هر کسی در هر جای جهان اعتراضی به هر قدرتی داشت، اردوگاه مقابل( سوسیالیسم یا سرمایه داری) به کمکش می آمد تا قدرت در میان این دو قطب تقسیم شود. دهه هشتاد دهه نزول قدرت اردوگاه سوسیالیسم و تقسیم آن به چین و روسیه و چکسلواکی و آلبانی از یک طرف و اروسوسیالیسم و سوسیالیسم آمریکای لاتینی بود، آمریکا و اروپا هم در تعارض جدی بودند. کارتر در سالهای 1975 تا 1980 تقریبا تمام تعادل جهان را به هم ریخت. او با حمایت از حقوق بشر، تقریبا همه نظم قبلی را به هم زد. من نقش او و پاپ پیشین را در سقوط سوسیالیسم بسیار فراوان می دانم. در سالهای 1970 تا 1980 در همه جای جهان، آشوب های منطقه ای حاکم بود. چهره جهان در یک دهه به هم ریخت. در فاصله بیست سال به پایان قرن تا 1990 سوسیالیسم نیز فروریخت.
تروریسم به عنوان پدیده خاص دهه هفتاد، چهره قهرمان از آدمکش های آرمانگرا ساخت. اما دنیا به سوی تعادلی تازه می رفت. تعادلی که از توزیع اطلاعات آغاز می شد، و به توزیع ثروت می رسید. بن لادن جزو آخرین بقایای عصر تروریسم بود، آخرین و وحشی ترین شکل تروریسم که چهره زشتی از اسلام و مسلمانان نشان داد. مسلمانانی که جمعیتی کلان بودند و مرز مشترک بزرگی با مسیحیت داشتند. آنها یا باید می جنگیدند، یا گفتگو می کردند. اتفاقا این دو واقعه همزمان در آغاز قرن اتفاق افتاد، درست همان زمانی که خاتمی برای گفتگوی تمدنها تلاش می کرد، احمق هایی مثل القاعده و جهاداسلامی و احمدی نژاد، به دنبال درگیری و مجادله با دنیای غرب بودند.
علت اینکه منطقه خاورمیانه هر روز یک بار منفجر نمی شود، فقط بخاطر وجود کسانی است که از وضع موجود آن سود می برند. اگر نوشته هایی که در ایران علیه اهل سنت منتشر می شود، به عربی ترجمه شود، یا اگر سخنرانی های هر روزه امامان جماعت عربستان سعودی در مورد کافر بودن شیعیان به فارسی ترجمه شود، این دو گروه به جان هم خواهند افتاد. در حقیقت هر دو حاضرند از دست مسلمان دیگر به جهان غرب پناه ببرند. مگر نه اینکه اکثر دولتهای اهل سنت منطقه از ترس ایران، از حضور آمریکا در منطقه استقبال می کنند؟ به نظر من مرگ اسامه بن لادن پایان القاعده و مبارزه به شیوه تروریستی علیه غرب است. این نه بخاطر شکست شیوه های تروریستی، بلکه بخاطر وجود آدمی به نام اوباما در ریاست جمهوری آمریکاست.
کسی در مورد خاتمی گفته بود » خاتمی بزرگ بود، نه بخاطر کارهایی که کرد، بلکه بخاطر کارهایی که نکرد.» معتقدم » اوباما شخصیت بزرگی است نه بخاطر کارهایی که می کند، بلکه بخاطر کارهایی که نمی کند.» بن لادن و تفکر او مدتها قبل مرده بود. اتفاقی که چند روز قبل افتاد، تنها درگیری برای اجرای عدالت بود که در آن درگیری مهم ترین تروریست دوران ما کشته شد. اما بازی هنوز تمام نشده است، تقریبا اکثر دیکتاتورهایی که جهان امروز را آلوده کرده و آزادی مردمان را گرفته اند، در سال 2011 خواهند رفت و دنیای بهتری برای زندگی مردم ایجاد خواهد شد.
مرگ بن لادن، اجرای عدالت در مورد کسانی است که بدون اینکه گناهی کرده باشند، در حمله به برج های تجارت جهانی کشته شدند. مرگ بن لادن اجرای عدالت در مورد میلیونها عراقی و افغانی است که به عنوان سپر انسانی توسط حکومت های دیکتاتور صدام و طالبان مورد سوء استفاده قرار گرفتند. مرگ بن لادن اجرای عدالت در مورد همه کسانی است که هفته ای یک روز در ورزشگاه کابل جمع می شدند تا شاهد صحنه های شلاق زدن مردان و زنان و سر بریدن و قطع دست و خراب کردن دیوار روی متهمان باشند، مرگ بن لادن، اجرای عدالت در مورد کسانی بود که جلوی دوربین های القاعده سربریده شدند تا موج وحشت در عراق و افغانستان ایجاد شود. مرگ بن لادن اجرای عدالت در مورد اعضای بی گناه یک کنسولگری ایرانی بود که بدون هیچ دلیلی دستگیر و کشته شدند. مرگ بن لادن فقط مرگ یک قاتل عادی نبود، او یک نشانه بود، » نشانه» یک گروه واپسگرا که می خواستند جهان را به لجن بکشند.
Advertisements

برچسب‌ها: ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: