Archive for مه 2011

به ياد سحابی؛ عشقی که داشت و رنجی که برد! علی کشتگر

2011/05/31

با مهندس عزت اله سحابی از نخستين روزهای پس از انقلاب، زمانی که در شورای انقلاب بود آشنا شدم. سياستمدارجوانی که ساليانی از عمر خود را در زندان های رژيم پيشين گذرانده بود و حالا حس می کرد به آنچه آرزو می کرده رسيده و يا بسيار نزديک است.

به جمهوری اسلامی و رهبری آيت اله خمينی و آينده ايران در نظام جديد اميدوار بود. در آن زمان گمان می کرد می شود نظام دينی را با جمهوريت همراه کرد… اما تحولات تلخ نخستين سالهای پس از انقلاب اميدها و آرزوهای او را درباره نظام جديد کمرنگ کرد.

او که پيش از انقلاب «مصدقی» بود، دوباره پس از آن روزهای داغ و فريبنده انقلاب هنگامی که از توهم استقرار جمهوری در نظام ولايت فقيه فاصله گرفت، بيش از پيش به صحت و اهميت راه و روشهای دکتر مصدق برای پيشرفت ايران پای فشرد.

مهندس سحابی با همان روش متين و آرامی که ويژگی جدايی ناپذير شخصيت او بود، در برابر انحرافات نظام جديد لب به سخن گشود و هزينه آن را با زندان و تحمل رنج و مشقت های فراوان در نظام جديد پرداخت کرد. چنان که سلامت او در جريان سالها فشار و رنج زندان از دست رفت.

آخرين بار پس از کنفرانس برلين در پاريس بخت ديدار او داشتم. ماجرای اين ديدار خود حکايتی از شخصيت وارسته و صميمی او است. يکسال پيش از آن، مهندس سحابی در سخنانی که در روزنامه های اصلاح طلب داخل کشور به چاپ رسيد در مصاحبه ای گفته بود که «ما مثل خارج نشين ها نيستيم.» و من که مثل بسياری ديگر از اين عبارت او برآشفته شده بودم در يادداشتی که اگر اشتباه نکنم در ايران امروز به چاپ رسيد با آزردگی خاطر اين شيوه بيان مهندس را به باد نقد گرفته بودم. مهندس سحابی با توضيح و تصحيح خود نقطه پايان بر آن سوء تفاهم گذاشته بود. با اين همه وقتی فهميد برای ديدار او به منزل دوست و ميزبانش دکتر مهدی ممکن می روم با صميميت و فروتنی اصرار کرد که او برای عذرخواهی مجدد نسبت به رنجشی که پديد آمده دوست دارد خود بيايد. گفتم وظيفه اين دوست …نگذاشت حرفم را تمام کنم گفت خودت را برای پذيرايی امشب آماده کن که با دوستان می آيم…

در آن ديدار به ياد ماندنی مهندس را نسبت به ايران فردا خوشبين ديدم. و او در اين خوشبينی بيش از هرچيز به آگاهی نسل جوان تکيه داشت. می گفت به زودی همه شما می توانيد به ايران بياييد. مهندس سحابی هرچند هنوز و شايد هم تا به آخر بر التزام به قانون اساسی تاکيد داشت اما ديگر ذره ای به امکان وجود جمهوريت در نظام دينی باور نداشت و بعنوان يک آزادی خواه دين باور به اين رسيده بود که جدايی دين و دولت هم لازمه بقای دين است و هم شرط لازم برای نهادينه کردن جمهوری و حفظ کشور. و من به گوش خود اين سخن را از او شنيدم.او اما هنوز در آن زمان برآن بود که قانون اساسی هم ظرفيت اصلاح خود و هم ظرفيت اصلاح نظام حاکم را دارد و می شود گام به گام جمهوری اسلامی را متحول کرد.

هنگام بازگشت او به ايران، گفتم به اميد ديدار.
گفت به اميد ديدار در ايران. پرسيدم کی؟ گفت به زودی شايد هم همين امسال.

دوران خاتمی بود و مهندس فکر نمی کرد پس از بازگشت به ايران دوباره راهی زندان شود، آنهم زندان با آن همه اهانت ها و شکنجه های روحی! اين زندان آخری سلامت مهندس سحابی را به کلی از او گرفت. پس از زندان تقريبا هميشه بيمار بود. در نظام سفله پرور و چاپلوس سالار ولايت فقيه سهم سياستمدار وارسته ای چون سحابی که شصت سال برای آزادی و سربلندی ايران تلاش ورزيد وهرگز برای خود چيزی نخواست رنج زندان و درد آرزوها و اميدهای برباد رفته بود! از مرگ گريزی نيست. اما به جرات می توان گفت که سحابی بی آن همه درد، رنج زندان و آزارهای روحی سالها زنده می ماند و چه بسا که آزادی ايران را که اين همه به آن عشق می ورزيد، می ديد. شعار نيست اگر بگويم که نسل جديد ايران، نسل سبز، سحابی را در قلب خود زنده نگهميدارد و از صداقت و پاکباختگی او الهام می گيرد. سحابی و امثال او در دل همه دوستداران صداقت و صميميت و همه عاشقان آزادی و سربلندی ايران زنده می ماند. زنده در دل ايران و ايرانيان. «هرگز نميرد آن که دلش زنده شد به عشق!» به خانواده و دوستان و دوستداران زنده ياد مهندس عزت اله سحابی تسليت می گويم. ياد سحابی هميشه زنده خواهد بود.

سه شنبه ۱۰ خرداد ماه ۱۳۹۰
علی کشتگر

Advertisements

سوگوار عزّت از دست رفته ایران محسن کدیور

2011/05/31
انا لله و انا الیه راجعون
عزّت ایران از دست رفت. قلب مهندس عزت الله سحابی که عمری برای عزت ایران می تپید ساعاتی پیش از تپیدن باز ایستاد. از دوره نوجوانی با نام و نظریاتش آشنا بودم، سالها بعد در اوائل دهه هفتاد که با او ملاقات کردم ارادتم به او افزون شد. بر جنازه پدرش زنده یاد دکتر یدالله سحابی عبارت «و إن کان مُسیئا فتجاوز عن سیّئاته» را عمدا نخواندم، بعد از نماز دوستان پرسیدند چرا؟ گفتم سیئه ای از او سراغ ندارم و کمتر کسی را به تقوا و صفا و خلوص او می شناسم. این پسر هم از جنس همان پدر بود. یکپارچه خلوص و صفا و پاکبازی.
عزت الله سحابی اهل قرآن و دعا و مناجات و تهجد بود، اما نه در حرف و ادعا که در عمل و اخلاق و رفتار. از تبار صالحان بود. وقتی خطبه همّام نهج البلاغه را می خوانی می توانی عزت الله سحابی را در ذهنت مجسم کنی. او عمری را با تعالیم قرآن و نهج البلاغه گذرانید و من در حدود دو دهه که با او از نزدیک مانوس بودم شهادت می دهم که جز طلب رضایت خالق و خیرخواهی و شفقت خلق در او ندیدم.
اهل رحمت و بخشش و مدارا و اعتدال بود. از کینه و انتقام و افراط و خشونت بدور بود. دو بار در زمان طاغوتِ قبل از انقلاب و سه بار در زمان رهبر فعلی جمهوری اسلامی به زندان رفت و شکنجه شد. برای اعتلای ایران سر از پا نمی شناخت. از ندانم کاری و سوء تدبیر مدیران و رهبران دلش خون بود. بیش از همه نگران اقتصاد بیمار تک محصولی کشور بود. از اختلاف و تشتت مخالفان مکدر بود. از تندروی و تحلیلهای دور از واقع بیزار بود. واقع بین بود و عملیاتی فکر می کرد.
در مجلس خبرگان قانون اساسی از معدود نمایندگانی بود که با بصیرت تمام به اصل ولایت فقیه رای منفی داد و در جلسه علنی برخاست و خیرخواهانه تذکر داد: «این اصل، یک اصل بسیار اصولی و اساسی است و انقلابی در جامعه ایران ایجاد خواهد کرد، بنابراین نگذارید این اصل سرسری بگذرد…. روی این اصل بقدر کافی در این مجلس خبرگان توضیح داده نشده، شما اگر بخواهید با یک قیام و قعود مساله را تمام کنید، این در نظر ملت ایران مساله ای است که ایجاد مسائل و مشکلات خواهد کرد.» (مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهائی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، جلسه 15، ج1 ص 383) اگر چه توصیه خردمندانه او شنیده نشد و مصائب و مشکلاتی را که پیش بینی می کرد متاسفانه نصیب کشور شد.
او به بازنگری قانون اساسی در سال 68 که ولایت مطلقه را به قانون اساسی افزود هم رای منفی داد. با این همه معتقد بود در همبن قانون اساسی ظرفیتهای فراوانی برای رهائی ایران یافت می شود. او اجرای اصول معطله قانون اساسی را کم هزینه ترین و پرفایده ترین راهکار جنبش سبز می دانست.او که بیش از پانزده سال از عمر با عزتش را در زندانهای دو رژیم در مبارزه با خودکامگی و دیکتاتوری گذرانیده بود بشدت نگران حال زندانیان بویژه زنان زندانی بود.
عزت الله سحابی از میان ما رفت. چشمانش همچنان نگران ایران فرداست. آری او مدیر مسئول ایران فردا بود. استبداد دینی ایران فردا را توقیف کرد اما ایران فردا با فکر و کارشناسی سحابی آزاد خواهد شد. او بسیار خوش بین بود؛ می گفت ایمان دینی اقتضای خوش بینی و امید به آینده را دارد. راهکارهای استراتژیک سحابی نبض تفکر جوانان ایرانی را در دست دارد. ملی مذهبی عنوان یک گروه معدود نیست، اگر عیار ملی مذهبی بودن عزت الله سحابی است میلیونها ایرانی ملی مذهبی هستند، در جنبش سبز نیز این اندیشه همفکران فراوان دارد.
من این مصیبت را به ملت بزرگ ایران و خانواده معزز سحابی، همسرهمراه ایشان، برادران آن زنده یاد، فرزندان ایشان _بویژه سرکار خانم هاله سحابی_ و همفکران و همراهان این پیش کسوت آزادگی و عدالت طلبی و حق جوئی تسلیت عرض می کنم.

درد دختران و پسرانم را به کجا برم؟ عزت الله سحابی

2011/05/31
تحمل حوادث و دردهایی که در این نه ماهه بر این سرزمین و فرزندانش رفته است برای من در این سنین آخر عمر بسی سخت و ناگوار بوده است. از توان ملی این کشور که به سان قالبی یخ در دست دولتی بی کفایت به سرعت در حال ذوب شدن است تا آنچه در خیابانها و زندانها بر فرزندان حق‌گو و حق‌طلب این آب و خاک گذشته است. اما در روزهای اخیر شنیده‌هایم غم جانکاه دیگری بر این تن رنجور ریخته است که نمی‌دانم شکایت این درد را به کجا ببرم و چه کاری از دستم ساخته است.
در این روزها مرتب می‌شنوم که برخی دختران زندانی‌ام همچون خانم بدرالسادات مفیدی، هنگامه شهیدی، شیوا نظرآهاری و… را باز زیر فشارهای بازجویی مضاعف و مکرر و برخوردهای مملو از توهین و افترا گرفته‌اند تا روحیه‌شان را بشکنند و پشت سرشان جهنمی بسازند که دیگر هیچ وقت هوس بازگشت به آن را نکنند. این برخوردها تا آن حد بوده است که برخی از این بانوان از خدا طلب مرگ کرده‌اند.
در گذشته هم حتی برخی هیئت‌های رسمی که از زندان‌ها دیدن می‌کردند مکرر اظهار می‌داشتند برخی زندانیان از توهین‌ها و فحاشی‌های تند و رکیک بیشتر از ضرب و شتم شدید در خیابان یا زندان، شکوه و شکایت می‌کردند.
هم چنین باز در هفته‌های اخیر مکرر می‌شنوم که فرزندان دیگرم هم‌چون احمد زیدآبادی، منصور اصانلو، مسعود باستانی و … که مسلم است زندانیان عقیدتی، سیاسی و صنفی هستند، برخلاف همه عرف‌های اخلاقی و قانونی مبتنی بر طبقه‌بندی زندانیان به زندان‌های دیگری مملو از مجرمانی با جرایم سنگین جنایی (که البته خود قربانیان همین جامعه و همین حاکمیت هستند) تبعید شده‌اند، دچار چه فشارها وشداید هدایت شده‌ای هستند و بعضا جان و سلامت جسمی و روحی‌شان در خطر افتاده است.
برای بنده که فضای بازجویی و زندان در حاکمیت قبل و بعد از انقلاب را تجربه کرده‌ام، انقلابی که به سهم خود نقش ناچیزی در آن داشته‌ام؛ بسیار غمبار است که اذعان کنم برخوردهای غیراخلاقی با زندانیان و تهدید جان و سلامت آنان با تبعیدکردن‌شان میان برخی متهمان به قتل و آدم‌کشی و زیر اعدام و یا اعمال فشار و فحاشی به زنان و آوردن فشار بر برخی از آنان برای اعترافات شرم‌آور و نظایر آن در رژیم قبل نیز کم‌سابقه یا بی‌سابقه بوده است.
من نمی‌دانم بر حاکمان ما چه رفته است که برای حفظ قدرت دو روزه دنیایی این طور قید هرگونه اخلاق و مذهب را زده‌اند و از هر روش وابزاری برای ادامه قدرت خود استفاده می‌کنند. ما یادمان نرفته است که قبل از انقلاب چه طور دیگران را نقد می‌کردیم که هدف، وسیله را توجیه نمی‌کند.
من به عنوان یک فرد مذهبی که اخلاق را ستون فقرات و هدف اصلی مذهب می‌دانم و پیامبرمان هم برای تعالی اخلاق مبعوث شده است (انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق) شرم‌ام می‌آید در زمانه‌ای زندگی می‌کنم که به نام خدا و دین، دختران و پسران و زنان و مردان این جامعه را به جرم حق‌گویی و حق‌خواهی زیر شدیدترین فشارهای جسمی و روحی می‌گیرند، وقیحانه‌ترین کلمات را برای بانوان به کار می‌برند و اعترافات دروغ از آنها می‌خواهند.
وااسفا «دروغ» که در فرهنگ ملی و مذهبی ما بزرگ‌ترین گناه است، امروزه به سنت غالب زمانه تبدیل شده، دولت‌مردان با لاف و گزاف به راحتی به مردم دروغ می‌گویند و خیالات واهی داخلی و بین‌المللی‌شان را صبح و شب با تکرار و تکرار می‌خواهند به خورد مردم فهیم این مملکت بدهند. مردمی که دیگر گول این دروغ‌ها را نمی‌خورند (و در قم مراجع مذهبی مردم نیز از چهره‌های دروغ‌پرداز روی برمی‌گردانند). اما متأسفانه هم‌چنان در زندان‌ها می‌خواهند زندانیان زن و مرد را به دروغ‌گویی وادارند والا یا تبعید می‌شوند و یا زیر فشارهای مضاعف می‌روند. خدایا این دردها را باید به چه کسی گفت و پیش چه کسی برد؟
امیدوارم اگر گوش شنوا و ترس از خدا و آخرت در بین هر یک از مسئولان سیاسی و قضایی هنوز وجود داشته باشد، ناله بنده را بشنوند و تغییری در وضعیت زندانیانی که اسم برده‌ام یا دیگرانی که در همین وضعیت هستند و بنده نمی‌شناسم، به وجود بیاورند و خانواده‌های زجرکشیده‌شان را از این اضطراب جانکاه نجات دهند.
خدایا تو شاهدی وعده‌ای که انقلاب به ملت ما می‌داد حکومت عدل علی‌وار بود، حکومتی که سخت‌گیری عدالتش نزدیک‌ترین افراد به علی را هم در برمی‌گرفت و رحم و مروت‌اش دورترین و دشمن‌ترین افراد نسبت به او را.
در حالی که آنچه حاکمیت ما به نام دین علی انجام می‌دهد آسان‌گیری و گذشت از هر فساد و تباهی سیاسی و اقتصادی و قتل و غارتی است که بعضی از خودی‌ها در بانک و شرکت و بازار و یا کوی دانشگاه و زندان اوین و کهریزک انجام می‌دهند و سخت‌گیری و فشار، آن هم با به کارگیری انواع فشار‌ها علیه زنان و مردان دست‌بسته و چشم‌بسته و بی‌گناهی است که اهداف و آمال و وعده‌‌های همان انقلاب را مطالبه می‌کنند. ای خدای بزرگ، ای تغییر دهنده قلب‌ها و فکرها، یا حال و روز ما را دگرگون کن یا مرگ مرا برسان.
ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها واجعل لنا من لدنک ولیا واجعل لنا من لدنک نصیرا (نساء، 75)
عزت الله سحابی
21 فروردین 1389

عزت الله سحابی درگذشت

2011/05/31

عزت الله سحابی، رئیس شورای فعالان ملی – مذهبی و از چهره های معروف منتقد حکومت در دوران قبل و بعد از انقلاب ایران، در سن ۸۱ سالگی درگذشت.

آقای سحابی پس از حدود یک ماه کما، در ساعت ۲ و ۱۰ دقیقه سه شنبه ۱۰ خرداد (۳۱ مه) و در بیمارستان مدرس تهران از دنیا رفت.

فیلمی منتشر نشده از دیدگاه‌های آقای سحابی که بدست بی‌بی‌سی رسیده که باهم آن را می بینیم.

برای پخش این فایل، نرم افزار «جاوا اسکریپت» باید فعال شود و تازه ترین نسخه «فلش» نیز نصب شده باشد

رئیس شورای فعالان ملی – مذهبی، روز نهم اردیبهشت به علت سکته مغزی به آی سی یو منتقل شد و از آن زمان به بعد در حالت کما قرار داشت.

آقای سحابی در فروردین ماه ۱۳۸۹، در نامه سرگشاده ای ضمن انتقاد شدید از نحوه رفتار با زندانیان زن و مرد در دوره بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم، از خدا خواست که یا اوضاع کشور را دگرگون کند و یا «مرگ او را برساند».

وی در این نامه تاکید کرد: «تحمل حوادث و دردهایی که در این نه ماهه بر این سرزمین و فرزندانش رفته، برای من در این سنین آخر عمر بسی سخت و ناگوار است».

شش دهه فعالیت سیاسی

عزت الله سحابی، بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ فعالیت سیاسی تشکیلاتی خود را آغاز کرد و در دوران قبل و بعد از انقلاب، مجموعا بیش از ۱۵ سال از عمر خود را در زندان‌ گذراند.

آقای سحابی عضو شورای انقلاب، نماینده مردم تهران در اولین مجلس خبرگان قانون اساسی و دوره اول مجلس شورای اسلامی و نیز، رئیس سازمان برنامه و بودجه در دولت مهدی بازرگان بود.

 

این فعال سیاسی در سال ۱۳۷۱ به انتشار نشریه ایران فردا پرداخت که از مهمترین نشریات منتقد حکومت در دوران پیش از ریاست جمهوری محمد خاتمی بود و در جریان توقیف سراسری مطبوعات اصلاح طلب در اردیبهشت ۱۳۷۹ تعطیل شد.

عزت الله سحابی در سال ۱۳۶۹ و در زمان مسئولیت سعید امامی، معاون بانفوذ علی فلاحیان وزیر وقت اطلاعات، بازداشت و به مدت چند ماه تحت بازجویی های سنگین برای «اعتراف کردن» علیه خود و همفکرانش قرار گرفت.

وی در سال ۱۳۷۹ به همراه حدود ۴۰ نفر دیگر از فعالان ملی – مذهبی بازداشت شد و بعد از سپری کردن نزدیک به دو سال حبس، با وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی از زندان خارج شد.

آقای سحابی بعدها، در دادگاه تشکیل شده برای فعالان فعالان ملی – مذهبی، به اتهام «تشکیل گروه با هدف برهم زدن امنیت کشور، تبلیغ علیه نظام و توهین به مسئولان» به ۱۱ سال زندان محکوم شد.

بشنوید

عزت الله سحابی

مصاحبه با عزت الله سحابی در مورد نامه سرگشاده‌اش به سران قوای حکومتی ایران در روز جمعه ۱۱ بهمن سال ۱۳۸۱ (مصاحبه از پدرام فرزاد).

رئیس شورای فعالان ملی – مذهبی بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم نیز، در زمستان ۸۹ به اتهام «تبلیغ علیه نظام از طریق حضور مکرر در تجمعات غیرقانونی و اخلال در نظم عمومی» به دو سال حبس محکوم شد.

دختر این فعال سیاسی، هاله سحابی، عضو «شورای مادران صلح» و از محکومان سیاسی حوادث پس از انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ است که بهمن ماه گذشته برای اجرای حکم دو سال حبس‌ خود، به زندان اوین فراخوانده شد.

عزت الله سحابی، فرزند یدالله سحابی بود که به همراه آیت الله محمود طالقانی و مهدی بازرگان، نهضت آزادی ایران، از شناخته شده ترین گروه های منتقد حکومت در دوران قبل و بعد از انقلاب را، در سال ۱۳۴۰ تاسیس کردند.

آخرین نفس های سحابی نزدیک اوین – رضا علیجانی

2011/05/31
و اندوه ما جاودانه شد. مهندس سحابی در بیمارستانی درنزدیکترین فاصله به زندان اوین، نزدیک همه فرزندانی که دوستشان داشت،چشمانش را بست .او نیمه مهم راه را به استقبال فرزندانش رفت. اندک فاصله باقی مانده را نیز آنها خواهند آمد.
زندان خانه دوم او بود. بارها در هر دو حکومت قبل و بعد از انقلاب به زندان رفته بود. او که تغییری نکرده بود،پس این حکومتها هستند که یکسان عمل میکنند. مرگ او در آستانه اوین، اوینی که اینک نماد ایران است،بسیار پر معناست. او با صداقت تمام از جانش و عمرش برای این سرزمین و مردمانش هزینه کرد و در پا ی اوین این نماد مقاومت و هزینه و فداکاری برای وطن خاموش شد. به سان کوهنوردی که در دامنه و قله کوه جان میسپارد و مرگش در خانه ای دور دست از کوه و طبیعت نیست . کاش می شد مقبره ای در همان آستانه اوین برایش ساخت. اوین نماد مقاومت این سرزمین است؛ نماد صداقت آن با یاد یکی از صادق ترین زندانیانش هم می شد. و نماد عزت؛ عزت همه سرزمین ما ؛ گواه و شاهد این مقاومت و صبوری و صداقت. آن گاه هروقت که به ملاقات زندانیان مان می رفتیم از او هم یادی و زیارتی می کردیم.
پیرمرد راحت شد. در این سالیان و بویژه در این یکسال اخیر او غصه دارتر و عصبانی تر از همیشه بود برای ایران. می گفت ایران مثل یک قالب یخ دارد آب می شود و حاکمانش بلاهت آمیز این فاجعه را موفقیت خود می دانند.
او در سالیان اخر عمرش یک سره از ایران می گفت و نگران آینده آن بود. درمراسم بزرگداشت سالگرد درگذشت پدرش در حسینیه ارشاد وقتی سخنرانان مختلف از دیانت و تعبد و روزه های سالی دو ماه و نماز شب های پدرش گفتند ؛ نوبت که به او رسید گفت همه اینها دررابطه پدرم با خدایش بود و امری خصوصی برای او ؛ مهم این است که این نیایش ها و تعبدها چه تاثیری در رابطه او با مردم می گذاشت . و در همانجا یکی از مهمترین نظرات سالیان و بلکه دهه های اخیرش را گفت.
او گفت من خودم فردی مذهبی هستم اما می گویم محور وحدت ایران نه می تواند مذهب باشد  و نه زبان.چرا که ایرانیان مذاهب مختلف دارند و عقاید گوناگون و نیز به زبانهای مختلف سخن میگویند و تاکید بر محور قرار دادن اینها خود به اختلاف و تفرقه دامن می زند. آنچه میتواند محور وحدت مردم باشد خود ایران است . رشد و اعتلا و سربلندی ایران.
همه حتی جریان های راست –حداقل در زبان – همین را میگویند و کسی نمی تواند با این محور اتحاد ملی مخالف باشد. تنها زیر این پرچم است که همه می توانند جمع شوند. او همگرایی و اتحاد را رمز پیروزی و موفقیت و اعتلای کشور می دانست.و همیشه همه نیروها، تفکرات و سلائق و عقاید گوناگون را بدان سفارش میکرد.
سحابی خودیک سوسیال دموکرات بود. خود در انتخابات ریاست جمهوری سال 76 وقتی که نامزد بود دریک مصاحبه مطبوعاتی و در پاسخ به سوال خبرنگاران این تعریف را بکار برد. او از نوجوانی و جوانی دموکرات بود اما همواره گرایشی چپ و عدالت خواه نیز داشت. اما از اواخر دهه شصت او با ارزیابی انتقادی جریانات چپ ؛ اما نه از موضع راست و در ضدیت با چپ و نه با فراموشی آرمان عدالت ؛ مسیر جدیدی را در آرا و رویکردهای سیاسی در ایران گشود. تجربه اجرایی ومدیریتی – هر چند کوتاه –او در اوان انقلاب باعث شد که برخلاف بسیاری از دارندگان تمایلات چپ که صرفا آرمان خواهانی ذهنی و غیرکاربردی بودند و در آسمان رویاها بدنبال مدینه فاضله می گشتند ؛ بر بستر زمین و واقعیت های عینی و اجرایی به مهندسی و طراحی انها بپردازد و دیدی واقع گرا پیدا کند.
درونمایه و افق دیدعدالت خواهانه او و تجربه عملی و دید واقع گرایش باعث میشد که دارندگان تفکر و رویکرد چپ نیز از نقدهای او که انتقادی استعلایی بود برنیاشوبند و در سخنانش که همیشه صداقتی را باخود حمل میکرد بیاندیشند . واین خود باعث تاثیر گذاری هر چه بیشتر ارا و نظرات جدید او بود. نظراتی که به موازات عدالت آرمان خواهانه، دید توسعه گرا و تجربه و رویکرد مدیرتی و اجرایی نیز به همراه داشت . در این راستا بود که او به مبحث توسعه همچون مقایسه رویکرد توسعه صادرات یا رویکرد جایگزینی واردات و … می پرداخت.
در مشی سیاسی نیز صداقت او و اینکه برای خویش هیچ نمیخواست و این به او کمک میکرد از بیرون و بالا و بدون حب و بغض های شخصی به وقایع و روندها بنگرد ؛ وی را به مفهوم تازه ای در ادبیات سیاسی و مبارزاتی در جامعه ما رساند؛ منافع ملی. او بارها و بارها در این باره گفت و نوشت تا اینکه در ادبیات سیاسی ما این مفهوم جا افتاد و دیگر مورد استفاده – و گاه سوءاستفاده – همه طیفها و جناح ها قرارگرفت. از نظر او جدا از جناح ها و علایق و منافع و رویکردهای سیاسی مختلفی که در یک کشور هریک به دنبال مقاصد خویش اند ، باید یک امر هم در نظر گرفته شود و حتی اصلی حاکم و بالاتر از همه اصول دیگر قرار گیرد و آن منافع ملی است.
رفتار او با حاکمیت ، حاکمیتی که آزارهای بسیاری از آن دیده بود ؛ و ترجیح منافع ملی بر این امر شخصی و جریانی – خود گواه صداقت او در اجرا و تحقق آنچیزی بود که بدان معتقد بود و درباره اش می نوشت.
او نام مجله اش را ایران فردا گدذاشته بود. نام یک جمع یا یک نشریه مانند نام فرزند برای هر فرد است . نشانگر دغدغه ها و تمایلات و گرایشهاو کششها و گاه آرزوهای اوست. و او عزیزترین محصول زندگی اش – به تعبیر خودش- را ایران فردا نامید. انتخاب ایران برای این عنوان روشن است اما چرا فردا. ایا او از امروز نا امید بود؟ ایا مشکلات امروز برایش سخت و سنگین بود و موانع پیشرفت را سخت و ناهموار می دید؟ آیا به دراز مدت فکر می کرد و اینکه با این همه موانع و مشکلات تنها با انتشار،آموزش و نقد و بحث و گفتگو است که می توان به آینده خوشبین بود و فردای ایران را ساخت.
اینک سحابی دفتر عمر خویش را تا اخرین کلمه نوشته و در برابر ما نشسته است. او این لوح را با جسم و روح خود نوشت و به سلامت و صداقت به پایان برد. او قد و قلمش را در پای اوین برای ما گذاشت و رفت. سحابی به فردا پیوست. ایران فردای ما همچنان به آموزه ها ی او و به مشی و منش او نیازمند است . او کوله بار درسو تجربه و اخلاقش را در پای دیواره و کوهپایه اوین زمین گذاشت و حال نوبت همه ماست که این کوله بار را به دوش کشیم و در این قلعه شوم را بگشاییم .پرنده های قفس را رها کنیم و همگی ره بسپاریم به قله ایران فردا. ایرانی که در ان همه با هم برابرند بی هیچ تبعیضی . زن و مرد؛ فارس وکرد و ترک و بلوچ؛ مسلمان و مسیحی و یهودی و …؛ مذهبی و غیر مذهبی و… یادمان نرود که یکی از آخرین و مهم ترین تجارب سحابی این بود محور اتحاد ملی ما نه زبان است و نه مذهب و تنها عشق به این سرزمین و آزادی و ابادانی و رفاه و سربلندی مردم اش؛ مبنا و محور یکپارچگی و همسویی ماست . و هیچ کس از دیگری ایرانی تر نیست.