Archive for آوریل 2011

متن پیاده شده روز پنج شنبه 8 اردیبهشت 90

2011/04/30

سلام

پنج شنبه هشت اردیبهشت ماه نود هجری شمسی بیست و هشت اپریل 2011 میلادی

امروز در مورده پانزده موضوع صحبت میکنیم

نکته ی اول این که :

فرزین رحیمی دانشجوی مهندسی نرم افزار hهل اذربایجان از جنبش ازادی خواهی و سبز مردم ایران به شانزده سال حبس تعزیری محکوم شد.

نکته ی دوم این که:

حسن یونسی پسر اقای علی  یونسی وزیر اطلاعات دولت اقای خاتمی که اول اسفند ساله گذشته ذسگیر شده بود بعد از سلول انفرادی

و بازجوئی به  بند سی صدو پنجاه اوین منتقل شود.

در بند بند سی صدو پنجاه اوین جو امنیتی و سخت گیری افزایش پیدا کرده و در ملاقانت های خاتوادها با زندانیان سیاسی این بند

ماموران امنیتی  حضور داشته است.

بهنام ابراهیم زاده فعال کارگری که به بیست سال زندان محکوم شده بود حکمش در دیوان عالی کشور نقد شد و عودت پیدا کرد به شعبه ی بیست و هشت دادگاه انقلاب به ریاست اقای مقیسه برای صدور حکم.

نکته ی نکته ی سوم این که:

 محمد داوری سردبیر سحام نیوز و از همراهان نزدیک اقای کروبی  که به هفت سال زندان محکوم شده  دوباره به شعبه ی

بازپرسی احضار شده به دلیل امضای بیانیه ی به مناسبت روزه معلم همراه با عبدالله مومنی و فشار بر او برای انکاره این بیانیه.

نکته ی چهارم این که:

جایزه ی بین المللی کتاب حقوق بشر برای سال 2011 به هوشنگ اسدی روزنامه نگار و نویسنده ی ایران برای کتاب اخر او به نام

نامه هایی به شکنجگرم اهدا خواهد شد.

نکته ی پنجم این که:

 ماجرای اقای احمدیانژاد واقای خامنه ای باز هم ادامه دارد. دیروز چهار شنبه مجددا اقای احمدیانژاد در مجلس هیئت دولت غائب بودن وهمین طور درجلسه ی شورای عالی انقلاب فرهنگی.سفر استانی او و هیئت دولت هم به استان قم هم اعلام شود که لغو شده.اقای خزعلی  خوشوقت واقای طهرانی سه تن از روحانیونی که به دولت اقای احمدیانژاد نزدیک بودند از او شخصا پشتی بانی کردند و با او ملاقات محرمانه ای هم داشته اند و احتمالا از او خوسته اند که به سره کارش برگردد.در جلسه ی خصوصی اقای  احمدیانژاد با ده تن از وزیرهای کابینه اش داشته که در بین ان ها مصلحی و نجار نبوده اند.در منزل خودش ویا در جای دیگر جلسه را بر گزار کرده بودند.

اطلاع ای هم که دفتر اقای احمدیانژاد داده بود برای ان که گزارش ایشون به مردم از این وقایع از تلویزیون جمهوری اسلامی به شرطی خواهد بود که برنامه زنده پخش شود. دفتر اقای احمدیانژاد احتمال میدن که تلویزیون  سانسور کند یا بخش هایی از صحبت ایشون را حذف کند.قبلا هم خبر رسیده بود که  اقای خامنه ای بد از عزل متکی به تلویزیون دستور داده بودند که اخبار راجع به این که از دفتر اقای احمدیانژاد به دستشونمیرسد را قبل ازپخش با بیت رهبری چک کنند برای همین خبر پذیرش استعفای مصلحی را که دفتر احمدیانژاد تلویزیون داده یود هرگز پخش نکرد.

نکته ی ششم این که:

در مجلس در سمت مخالف نامه ای حاوی سوال از رئیس جمهور راجع به همین داستان اقای مصلحی و وزارت وزارت اطلاعات

هست.تا شب گذشته بیش از یکصد امضا پای این امضا گذاشته شد و بدین ترتیب امادست برای این که اقای احمدیانژاد  به مجلس

برود و پاسخ گو باشد.البته بعدش اگر بخواهند عدم کفایت رئیس جمهور دستور مجلس قرار گیرد نیاز به دو سوم رای مجلس دارد

تا کسی که در مسند  رئیس جمهوری است عزل شود .همین طور نامه ی دیگری که شکل توصیه دارد که هفت هشت محوربه

اقای احمدیانژاد  که تا اکنون بیش از یک صد اضا پایش گذاشته شده که در ان قرار به احمدیانژاد داده شود واگر در او

ترتیب اثز ندهد نامه در صحن علنی مجلس قرائت شود.

نکته ی هفتم این که:

 اقای سعیدی نماینده ی ولایت فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و اقای علم الهدی امام جمعه ی  مشهد که هر دو از

پشتیبانان اقای خامنه ای  واخیرا از منتقدین به اقای رحیم مشائی شده اند صحبت کردند و در واقع به احمدیانژاد اخطارکرده اند.

اقای سعیدی  گفته که تبعیت از رهبری مثل تبعیت از امام زمان است واقای علم الهدی گفته که اگر تبعیت از رهبر نباشد اساسا

حکومت غیر مشروع است هر قدر هم مردم کسی احیانا رای داده باشد.

خبر گزاری فارس و از قول این خبر گزاری کیهان نقل کرده است که اقای احمدیانژاد در دفترش با رئیس جمهور ترکمنستان

صحبت کرده در مورد مسائل گاز و فی ما بین که بگویند ایشون حضور دارن و روال عادی طی میشود.در واقع خواستن این

اختلاف را کم رنگ نشان دهند یا پنهان کنند. اما نهاد ریاست جمهوری این خبر خبر گزاری فارس را تکذیب کرده.

اقای سروری هم که ازباند مجتبی خامنه ای  محسوب می شود و جز جمعیت ایثار گران و از فرماندهان سابق سپاه هست

مطرح کرده که تیم احمدیانژاد  برای شکست ولایت فقیه تلاش می کند.بنابر این به تدریج صف ارایی ها شدید تر و پرنگ تر

میشود.

نکته ی هشتم این که:

کارگران کارخانه ی تراکتور سازی تبریز اعتصابی را داشته اند وخواهانه پرداخت جقوق های معوقه شان شدند ,بازگشت

کارگران اخراجی همین طور رسمی شدن کارگرانی که پنج سال به صورت قرار دادی برای کارخانه کار کرده اند و

امکان بازنشسته شدن کارگرانی که بیش از بیست سال سابقه دارند و,برگشت واحد تراکتور سازی مجتمع کارخانه

 تراکتور سازی تبریز که کارخانه های دیگر مثل ریختگری  اهنگری و موتور سازی و ….هم دارد.این کارخانه که

یکی از سرمایه های صنعت است سپاه دست انداخت و بخشی از سحام ان را  چند سال پیش تصرف کرد. اما سوئ

مدیریت ده ها مشکل برای این سرمایهی صنعتی ایجاد کرد.

نکته ی نهم این که:

شرکت گاز خبر از افزایش سرقت از انشعاب  گاز را داده و در واقع لوله کشی های خارج از کنتر و غیره مجاز و

گاز ان ها. به طور طبیعی  وقتی قیمت گاز افزایش پیدا کرده ومردم امکان پرداخت قبض گاز را ندارند طبیعی است که

سرقت گاز فزایش پیدا می کند

نکته ی دهم این که:

بانک مرکزی اعلام کرد بدهی های خارجی ایران بیش از بیست ودو میلیار دلار است.

نکته ی یازده این که:

محمد ابهحی مشاور کمیسیون اجتماعی مجلس خبر داد روزانه هجده هزار چک برگشتی در کشور وجود دارد.که در

 واقع از بین چک های  صادره هجده هزار تای ان فاقد محل و برگشت میخورد و در نظر بگیریم که در سال گذشته

اعلام شد در سال هشتادو نه  با پنج و نیم میلیون قطعه چک برگشتی رکورد برگشت چک رقم خورد .احتمالا امسال

به دلیل رکود اقتصادی بیشتر این رقم بیشتر خواهد شد.

 نکته ی دوازدهم این که:

 نماینده ی اردبیل با اقای گرجستان چی عضو سازمان برنامه که برای امور بودجه که به مجلس می ره بر سره

 بودجه استان خودش بگو مگو پیدا کرده و در راه روی  مجلس کار به دعوا و کتک کاری و زدو خورد رسیده بوده.

ظاهرا ار این به بعد روش جدید گرفتن بودجه از دولت کتک کاری با اعضای سازمان برنامه خواهد بود.

وروش جدید هم کاری  دولت و مجلس است.

نکته ی سیزدهم این که:

اقای دیوید کهن معاون اداره ی خزانه داری امریکا که به فرانسه و ترکیه سفر کرده بود در انکارا و استانبول با

 مقامات و بانکیو دولتی ترکیه ملاقات کرده و خواستار پیوستن ان ها و پا فشاری ان ها و پای بندی شرکت ها

 و کمپانی های دولت ترکیه به تحریم های ایران شد. ترکیه از گریز گاهایی است که همراه چین و ایران  برای

 دور زدن تحریم هاعلیه ایران استفاده می کند.

نکته ی چهاردهم این که:

ماهر اسد برادره کوچکتر بشار اسد رئیس جمهور سوریه و  رئیس گارد ریاست جمهوری از عوامل کشتار مردم

مثل حسین طائب ایران یا مجتبی خامنه ای ایران او در راس لیست تحریم ی امریکا قرار دارد در حال بررسی

و اعلام لیست از عاملین کشتار مردم از مقامات سوری است.در سوریه تا کنون چهارصد و پنجاه سه نفر کشته

 شده اند. فساد در خوانواده ی اسد خواهران برادران دست اندر کاران دامادان و……در امور اقتصادی کشور

زبان زده مردم شده است.

و نکته ی اخر این که :

سازمان های فتح و حماس شب گذشته به اشتی دست پیدا کردند  جلسه ی مثبتی داشته اند و اعلام کردند که دولت انتفالی با

هدف هایی مشخص به زودی تشکیل خواهد شد.واحتمالاخالد مشعل هم که در سوریه هست به قاهره خواهد رفت با حوادث

سوریه مصر میانجی پشت پرده ان هاست .

اندکی صبر سحر نزدیک است تا فردا شاد پیروز و موفق سرافراز باشید.

به امید پیروزی ایران و ایرانی

Advertisements

احمدی نژاد از نقش رهبری در انتخاب مجدد خود در سال ٨٨ سخن گفت

2011/04/30

جــرس: در ادامه چالش های رخ داده پیرامون برکناریِ استعفاگونۀ حیدر مصلحی، منابع خبری جرس می گویند که «محمود احمدی نژاد» رییس دولت دهم، در جمع گروهی از مدیران خبرگزاری جمهوری اسلامی( ایرنا) دخالت آقای خامنه ای برای حفظ او در سمت ریاست جمهوری را تایید کرده است. بنابه گزارش این منابع، احمدی نژاد گفته است :» آقای خامنه ای در سال 1388 من را حفظ کرد تا به این ترتیب نیروهای خودش را حفظ کند چرا که اگر «میرحسین موسوی» رییس جمهور می شد دستگاه رهبری را برمی چید.»

از سوی دیگر برخی سایتهای وابسته به جریان اصولگرا گزارش داده اند که محمود احمدی نژاد همچنان بر موضع قبلی خود مبنی بر برکناری وزیر اطلاعات پافشاری کرده و حاضر نیست با وی همکاری کند و بر خلاف آنچه انتظار می رفت، رئیس دولت با وجود تاکید و نامۀ رهبری، هنوز از حیدر مصلحی برای حضور مجدد در هیات دولت دعوت نکرده است.

گفته می شود بعد از برکناری ناگهانی وزیر اطلاعات و بلافاصله نامۀ رهبری جهت ابقای وی، وزیر برکنار شده حتی به سفر استانی هیئت دولت به کردستان نیز دعوت نشد و محمود احمدی نژاد اجازه نداد که تیم مدیریتی این مجموعه با دولت همراه شود، تا عملا نامه و دستور رهبر و حملات اصولگرایان را نادیده بگیرد.
گفتنی است در جریان برکناری استفعاگونۀ حیدر مصلحی از وزارت اطلاعات، طیف گسترده ای از رسانه ها، مقامات و تشکلهای اصولگرا، ضمن حمله به نزدیکان و رسانه دولت، این تصمیم را تحت تاثیر «جریان انحرافی» نفوذی در دولت ارزیابی کرده بودند.
در همین ارتباط، پیش‌تر احمد توکلی نماینده محافظه کار منتقد دولت در مجلس، با اشاره به لزوم کسب نظر رهبری در هنگام انتخاب یا تغییر وزرای خارجه، دفاع و اطلاعات گفته بود: «احمدی‌نژاد وظیفه داشت از قبل، نظر مثبت رهبر معظم انقلاب را داشته باشد اما این کار را نکرد.»
سایت الف وابسته به توکلی، در خبری در مورد تحولات وزارت اطلاعات، نوشته بود که در گذشته هم رئیس جمهوری تصمیم داشته حیدر مصلحی وزیر اطلاعات را برکنار کند که با مخالفت رهبری مواجه شده است.

این درحالی است که آقای خامنه‌ای صبح شنبه در دیدار با جمعی از مردم استان فارس تاکید کرد که «هرجا كه رهبری احساس كند از مصلحت بزرگی غفلت می شود، وارد خواهد شد و رهبری تا زنده است هیچگاه نخواهد گذاشت، در حركت عظیم ملت ایران بسوی آرمانها، ذره‌ای انحراف ایجاد شود.»

انتشار این خبر در شرایطی است که روابط میان رهبر جمهوری اسلامی و رییس دولت پس از جنجال های هفته گذشته بر سر ابقای حیدر مصلحی در سمت وزارت اطلاعات به شدت تنش آلود شده است. آقای خامنه ای دیروز( یکشنبه) در یک سخنرانی سعی کرد تنش های کنونی میان جناح های حاکم در قدرت را کم اهمیت جلوه دهد اما احمدی نژاد هنوز واکنشی علنی در این باره نشان نداده است. برخی رسانه های محافظه کار می گویند که احمدی نژاد با عدم دعوت از وزیر اطلاعات در سفر استانی به کردستان،عملا تصمیم رهبری برای ابقای مصلحی در این وزارت خانه را زیر سوال برده است.

کتک زدن جذامی ها و اخراج از بیمارستان

2011/04/29

مسئولان یک بیمارستان در مشهد پس از ضرب و شتم بیماران مبتلا به جذام، دستور اخراج آنها را از این مرکز درمانی صادر کرده اند.روزنامه «قدس» با انتشار این خبر نوشت که درمانگاه امراض پوستی دانشگاه علوم پزشکی در شهر مشهد تصمیم گرفته است 40 نفر از بیماران جذامی بستری در این مرکز را اخراج کند.

جذام یا خوره، نوعی بیماری التهابی مزمن و عمدتا واگیردار است که به سبب تغییرات شکلی در سطح پوست و درد و عذابی که برای مبتلایانش به دنبال می آورد، بیش از هر بیماری دیگری در طول تاریخ، بشر را با ترس و هراس از خود مواجه کرده است.

روزنامه قدس در گزارش خود که سایت های خبری نیز آن را بازنشر داده اند، نوشته این خبر را در پی «تماس های مردمی» به دست آورده و سپس با ارسال خبرنگارانش به مرکز درمانی فوق از صحت آن مطمئن شده است.

در این گزارش نام مرکز درمانی که تصمیم به اخراج بیماران جذامی گرفته، آسایشگاه «محراب خان» قید شده که تقریبا 30 سال پیش از انقلاب 1357 در ایران از سوی فرد خیری به همین نام ساخته و برای درمان بیماران مبتلا به جذام وقف شده است.

علی محمودی، یکی از بیماران بستری با بیان اینکه آسایشگاه محراب خان سال ها قبل برای جذامیان وقف شده است، گفت: «پیش از انقلاب اسلامی این آسایشگاه ساخته شده و کاربری آن ویژه بیماران مبتلا به جذام بوده است. چندی پیش به دلیل اینکه این مکان داخل شهر قرار گرفت، جذامیان را به بیمارستان بوعلی منتقل کردند. پس از مدتی دوباره آنان به بیمارستان طالقانی منتقل شدند.»

به گفته او، نه سازمان بهزیستی و نه کمیته امداد «حاضر به پذیرش بیماران نشدند» و انجمن حمایت از جذامیان حاضر به نگهداری این بیماران شد که «رئیس دانشگاه علوم پزشکی در آن زمان مخالفت کرد.» پس از آن، بیماران مجدداً به این مکان منتقل شدند که همیشه در این جا بمانند، ولی پس از این همه فراز و نشیب، تصمیم جدیدی گرفته شد و تمام وسایل را با چهار کامیون از آسایشگاه خارج کردند.

او می گوید: «معلوم نیست سرنوشت ما چه می شود.»

حمله رئیس آسایشگاه به بیماران با آچار فرانسه

اخراج بیماران جذامی از آسایشگاه محراب خان در شرایطی صورت می گیرد که این بیماران معمولا به دلایل مختلف که عمده آنها ناشی از هراس جامعه است، جایی برای زندگی در بین افراد عادی یا حتی خانواده خود ندارند.

از سوی دیگر طبق اسناد و سوابق موجود، زمین بیمارستان شهید هاشمی نژاد که مرکز درمانی محراب خان در جنب آن قرار دارد نیز در ابتدا فقط برای رسیدگی به امور جذامیان واگذار شده بود اما در سال های اخیر از آن به عنوان بیمارستان استفاده می شود.

روزنامه قدس به نقل از یکی دیگر از بیماران بستری در آسایشگاه محراب خان نوشته است: «در حال حاضر چه کسی حاضر به نگهداری از من است. با این وضعیت باید کجا بروم و چکار کنم. اگر سالم بودم که دست به دامان مسؤولان نمی شدم.»

او پرسیده که «آیا دیواری کوتاه تر از جذامیان پیدا نکرده اند که این گونه به ما ظلم می کنند؟»

علی یادگاری، یکی دیگر از بیماران بستری در این مرکز که به نوشته روزنامه قدس «آثار ضرب و شتم» بر روی صورتش دیده می شد، گفته است: «من به این تصمیم اعتراض کردم که از سوی آقای… مسؤول مرکز با آچار فرانسه مورد حمله قرار گرفتم و صورتم مجروح شد.»

او افزوده: «بیشتر بیماران این مرکز هیچ کسی را ندارند که از آنان نگهداری کند. این در حالی است که تمام وسایل بیماران بدون اطلاع آنان منتقل شده است. هیچ چیزی را نگذاشتند یخچال، ماشین لباسشویی و بسیاری از وسایل دیگر را از مرکز خارج کرده اند.»

بیمار دیگری هم می گوید: «من در این دنیا هیچ کسی را ندارم، چرا ما را آواره می کنید؟ مگر ما چه گناهی کرده ایم؟ بیماری خودمان بس نیست که شما هم نمک روی زخممان می ریزید. آیا در کشورهای دیگر هم با جذامیان این گونه برخورد می شود؟ اگر کسی به بیماری جذام مبتلا شد باید از جامعه طرد شود؟»

به نوشته روزنامه قدس، وضعیت جسمی برخی از جذامیان به گونه ای بوده که قادر به صحبت و یا راه رفتن نبوده اند. آنان به شدت از تصمیمی که برایشان اتخاذ شده بود مضطرب بودند. برخی از آنان به دلیل وخامت بیماری قادر به راه رفتن نبودند و برخی نیز با پاهای مصنوعی به زحمت خودشان را به خبرنگاران می رساندند تا از مسؤولان به خاطر اتخاذ این تصمیم گلایه کنند.

برابر این گزارش، مسئول آسایشگاه محراب خان هم گفته که «با دستور مسؤولان این بیماران به مکانی دیگر منتقل می شوند» اما خبرنگار روزنامه قدس می گوید: «نامه ای که او در دست داشت، بدون سربرگ و مهر بود که نیروی انتظامی مستقر در محل آن را فاقد وجاهت قانونی دانست.»

برکناری رئیس بیمارستان امام خمینی

انتشار این گزارش درباره اخراج بیماران جذامی از مرکز درمانی محراب خان تنها چند روز پس از آن صورت می گیرد که اخبار مربوط به رها کردن دو بیمار در کنار جاده به دلیل بی پولی توسط مسئولان و خدمه اجرایی بیمارستان دولتی امام خمینی، جامعه و کاربران اینترنتی را در بهت و تاسف فرو برد.

ماموران این بیمارستان افراد فوق را بدلیل «نداشتن پول درمان» سوار بر آمبولانسی کرده و آنها را در کنار جاده ای در حاشیه تهران و زیر آفتاب رها کرده بودند.

این دو بیمار که یکی از آنها دارای شكستگی پا و عفونت و دیگری دارای سوختگی بوده اند به علت نداشتن پول کافی برای ادامه درمان، به این شکل از بیمارستان دولتی امام خمینی که طبق قانون هزینه مداوای بیماران در آن رایگان است، اخراج شده‌اند.

انتشار این اخبار در حالی است که جمهوری اسلامی ایران در شماری از کشورهای مسلمان‌نشین آفریقایی و در لبنان و نوار غزه ده‌ها میلیون دلار برای ساخت بیمارستان و درمانگاه از ثروت ملی ایران هزینه پرداخته است.

حسن امامی رضوی معاون وزیر بهداشت البته دیروز در گفت و گو با «خبرآنلاین» از برکناری رئیس مجتمع بیمارستانی امام خمینی خبر داد.

به گفته او: قرار بود تغییراتی در مدیریت بیمارستان امام داشته باشیم، اما موضوع بیماران رها شده در بیابان، باعث تسریع در این تغییر شد.

برکناری رئیس بیمارستان امام خمینی در حالی است که در گزارش های اولیه رسانه های دولتی، تلاش می شد مدیریت این بیمارستان از حادثه رخ داده بی اطلاع جلوه داده شود.

شش نفر دیگر از پرسنل اجرایی و خدمه بیمارستان امام خمینی هم از کار برکنار شده اندو طبق اعلام دادستانی تهران پرونده آنها مورد رسیدگی قضایی قرار خواهد گرفت.

«اسلام درآمدزا» و «قدرت ساز»، معجزه ی فقیهان- اکبر گنجی

2011/04/29

طرح مسأله: طرح مدعای «یا علی» گفتن سلطان علی خامنه ای در زمان به دنیا آمدن از سوی امام جمعه ی قم و طرح مدعای دیدار او با امام زمان از سوی امام جمعه ی تهران، موجی از بحث و گفت و گو پدید آورد و طنزهای بسیاری آفرید. اگر چه ماکس وبر مدعی بود که علم تجربی مدرن عالم را اسطوره زدایی/ افسون زدایی کرده است، اما همچنان با فرایند بازافسونی کردن عالم و آدم مواجه هستیم. آیت الله وحید خراسانی مدعی است که خداوند در طول تاریخ 124 هزار پیامبر فرستاده تا کارهایی انجام دهند، امام زمان همان کارها را با یک دست روی سر کسی گذاشتن انجام می دهد. آنچه همه ی پیامبران داشتند، امام زمان به تنهایی دارد. او مظهر تمام اسمای حسنای هزارگانه ی خداوند است[1].

ایده ی نجات دهنده در ادیان مختلف وجود دارد. اینکه در پایان نجات دهنده ای از دل همین دین(هر دینی) پا به عرصه می گذارد که جهان را سرشار از عدالت و رحمت می کند، امید بخش و آرامش دهنده است. این ایده ی ارزشمندی است که حداقل ادیان ابراهیمی دنبال می کنند. اما شیعیان دوازده امامی مدعای دیگری دارند. پس از درگذشت امام یازدهم، پیروانشان به چهارده فرقه تقسیم گردیدند و دو فرقه ی از آنها مدعای فرزند داشتن ایشان را مطرح نمودند. یکی از آن دو مدعی شد که ایشان فرزندی داشته که در نیمه ی شعبان 255 ق به دنیا آمده، در سال 260 ق پس از درگذشت پدرش در 28 سالگی مخفی/غائب شده و همو امام زمان است. اما گروه دوم مدعی شد که یکی از کنیزان آن امام حامله اند و فرزندی بدنیا خواهند آورد که همو امام زمان است.

آنان که مدعی شدند امام یازدهم فرزندی داشته که همو امام زمان است، باید مدعای خود را با شهادت دیدن آن فرزند تأیید می کردند و حداقل چهره ای از آن موجود مقدس/الهی به تصویر می کشیدند. اولین حدیث کلینی در اصول کافی، باب»در نام کسانی که او را دیده اند»، روایت می کند که عبدالله بن جعفر حمیری از ابوعمرو می پرسد که آیا تو به چشم خود جانشین امام حسن عسکری را دیده ای؟ ابوعمرو در پاسخ می گوید:

«آری به خدا و گردنش مانند این است. و با دست خود اشاره کرد»[2].

در جامعه ی قبائلی مردسالار، «گردن کلفت بودن» ارزش به شمار می رفته است. به همین دلیل، مدعی امام زمان را فردی «گردن کلفت» به تصویر می کشد. چهارمین حدیث نیز به نقل از حمدان قلانسی، روایت می کند که عمری به او گفته که امام عسگری در گذشت: «ولی میان شما بجا گذاشته کسی که گردنش مانند این است و به دست خود اشاره کرد»[3].

محدثین نوشته اند که پدر علی احمدبن ابراهیم بن ادریس نیز بعد از وفات امام حسن عسکری امام زمان را دیده در حالی که: «قد رسایی داشت»[4]. روایت یازدهم مدعی است که مأمور سلطان پس از وفات امام یازدهم جهت بازدید به منزل ایشان رفته و امام دوازدهم را «طبرزین در دست» می بیند»[5]. اما محمدبن اسماعیل بن موسی بن جعفر مدعی است که امام زمان را دیده در حالی که: «او هنوز پسر بچه ای بود»[6]. محدثین به نقل از امام رضا هم گفته اند که ایشان درباره ی سیمای امام زمان فرمود:

«حضرت قائم كسى است كه وقتى ظهور مى‏كند، در سن پيران است؛ ولى به نظر جوان مى‏آيد. اندامى قوى و تنومند دارد؛ به‏ طورى كه اگر دست را به سوى بزرگ‏ترين درخت دراز كند، آن را از ريشه بيرون مى‏آورد و اگر ميان كوه‏ها فرياد برآورد، صخره‏ها مى‏شكند و از جا كنده مى‏شود. عصاى موسى و انگشتر سليمان همراه اوست»[7].

نه تصویرهای ارائه شده یکسانند، نه طول عمری(30 ساله، چهل ساله، 60 ساله) که برای آن موجود مقدس ادعا می شوند بیانگر عدد واحدی است. اما مسأله، فقط مسأله ی امام زمان نیست. فقیهان در طول تاریخ داستان های بسیاری از ارتباط خود با ائمه برساخته اند. این ارتباط ها را نمی توان به معنای دقیق کلمه معجزه به شمار آورد(چون بنابر ادعا معجزه شأن پیامبران است)، بلکه حداکثر کرامت نامیده می شوند. بدین ترتیب، موضوع این نیست که مریدان علی خامنه ای برای او داستان سازی می کنند، تاریخ فقاهت، سرشار از چنین داستان هایی است. در اینجا به چند مورد از بزرگان این سنت اشاره خواهیم کرد:

یکم- کمک امام زمان به شیخ مفید: فقیهان داستان های زیادی از ارتباط شیخ مفید(413- 338 ق) با امام زمان نقل کرده اند. آنان مدعی شده اند که شیخ مفید تنها کسی است که در دوران غیبت کبری چندین نامه از امام زمان دریافت کرده است. امام زمان دائماً به شیخ مفید کمک می کرده است. به عنوان نمونه، یک زن حامله می میرد. از شیخ مفید سئوال می کنند:

«آیا باید شکم ضعیفه را شکافت و طفل را بیرون آورد، یا اینکه با آن حمل، او را دفن کنیم؟ شیخ فرمود: با همان حمل، او را دفن کنید. آن مرد برگشت. در اثنای راه دید که سواری از پشت سر می تازد و می آید. چون به نزدیک رسید، گفت: ای مرد، شیخ فرموده است که شکم آن ضعیفه را شق کنید و طفل را بیرون آورید و ضعیفه را دفن کنید. آن مرد چنین کرد. بعد از چندی، ماجرا را برای شیخ نقل کردند. شیخ فرمودند که: من کسی را نفرستادم و معلوم است که آن کس، حضرت صاحب الزمان بوده، الحال که در احکام شرعیه خبط و خطا می نماییم، همان بهتر که دیگر فتوا نگوییم. پس در خانه بر بست و بیرون نیامد. ناگاه از حضرت صاحب الامر توقیعی بیرون آمد به سوی شیخ که: بر شماست این که فتوا بگویید و بر ماست که تسدید کنیم شما را و نگذاریم که در خطا واقع شوید. پس شیخ بار دیگر به مسند فتوا نشست. و باید دانست که توقیع در ایام غیبت کبرا بیرون نیامده، مگر برای شیخ مفید»[8].

اولاً: این قصه امام زمان را دروغگو می کند. امام زمان به دروغ به آن مرد می گوید که شیخ مفید چنان گفته، در صورتی که شیخ چنان نگفته بود و در باقی داستان نیز خود شخصاً آن مدعا را تکذیب می کند.

ثانیاً: آیا امام زمان نمی توانست به گونه ی دیگری به شیخ کمک کند؟ به عنوان مثال، به خود شیخ مستقیماً بگوید که نظرش نادرست است و حکم صحیح چنین است.

ثالثاً: شیخ مفید که براساس غور علمی به آن فتوا رسیده بود. حال اسب سواری با دروغ برخلاف نظر شیخ را مطرح کرده بود. شیخ مفید چگونه به این نتیجه رسید که آن شخص دروغگو امام زمان است؟ به تعبیر دیگر، چگونه از این مقدمه(آن شخص دروغگو است) می توان این نتیجه را استنتاج کرد که آن شخص امام زمان اسست.

دروغگویی مسأله ی چندانی در «اسلام فقاهتی» ایجاد نمی کند. یعنی اگر هدف خوب/مهم باشد، دروغگویی مجاز می شود. به عنوان نمونه، می دانیم که شهید ثالث و جمعی دیگر از فقیهان شیخ احمد احسایی را تکفیر کرده اند. فقیهان در نزاع با احسایی به هر حیله ای دست یازیدند. شیخ محمد حسن نجفی، صاحب جواهر، برای محکوم کردن او به دروغگویی متوسل شد. تنکابنی نوشته است:

«شیخ محمد حسن، خواست که این سخن را مکشوف کند که شیخ محمد احمد، از نفس عبارت، می تواند که قطع کند که این کلام، کلام امام است یا نه؟ پس شیخ محمد حسن حدیثی جعل کرد و کلمات مغلقه در آن مندرج ساخت که مفردات آن، در نهایت حسن و مرکبات آن، بی حاصل بود. و آن حدیث مجعول را در کاغذی نوشت و آن ورق را کهنه کرد، از مالیدن بالای دود و غبار نگه داشتن. پس آن را به نزد شیخ احمد برد و گفت که: حدیثی پیدا کرده ام. شما ببینید که آن حدیث است یا نه و آیا معنی آن چیست؟ شیخ احمد، آن را گرفت و مطالعه نمود و به شیخ محمد حسن گفت که: این حدیث و کلام امام است. پس آن را توجیهات بسیار کرد. پس شیخ محمد حسن، آن ورقه را گرفت و بیرون رفت و آن را پاره کرد»[9].

محمدبن سلیمان تنکابنی از جمله شاهکارهایی که بدان اشاره کرده است، جعل قرآن توسط یک فقیه است. می گوید:

«این فقیر، در زمان غلو بابیها در قزوین، قرآنی در مقابل قرآن ایشان ساختم و اقتباس کردم»[10].

دوم- سید مرتضی و سید رضی همرتبه ی امام حسن و امام حسین: همه ی کرامات فقیهان برای نشان دادن اهمیت فقه است. حضرت زهرا به خواب شیخ مفید می آید و از او درخواست می کند تا به امام حسن و امام حسین فقه بیاموزاند. علی بن حسین سید مرتضی علم الهدی(436- 355) و محمدبن حسین سید رضی(406- 359 ق)، برادر وی، دو تن از فقیهان نامدارند. این کرامت به هر سه ی اینها مربوط است. اما اصل داستان:

«شیخ مفید، شبی در خواب دید که در مسجد کرخ که از مساجد بغداد است، نشسته و صدیقه ی کبرا حضرت فاطمه ی زهرا دست حسنین را گرفته و به نزد شیخ مفید آمد و فرمود: «یا شیخ علمهما الفقه». پس بیدار شد و در حیرت افتاد که این چه خواب است و مرا چه حد این که امام تعلیم نمایم. و خواب دیدن ائمه ی معصومین، خواب شیطانی نیست. پس صباح آن شب را به همان مسجد که دید، رفته و در آنجا نشست. به ناگاه دید که مادر سید مرتضی آمد و کنیزان دور او را گرفته و دست سید مرتضی و سید رضی را گرفته، به نزد شیخ مفیر آورد و گفت: «یا شیخ علمهما الفقه» شیخ تعبیر آن خواب را فهمید و در احترام سید مرتضی و سید رضی کمال مبالغه را داشته»[11].

فقیهان شیعه نمی توانند بپذیرند که حضرت فاطمه قبل از نزول آیه ی حجاب در سال پنجم و ششم هجری- مانند همه ی زنان- بی حجاب بوده اند و اصحاب پیامبر روی ایشان را دیده باشند. این مطلقا با پیش داوری های کلامی آنان نمی سازد. روایاتی که آنان برای حدود حجاب دخت گرامی پیامبر برساخته اند به گونه ای است که آدمی فکر می کند حتی چشمان ایشان هم پیدا نبوده است. اگر این مدعا صادق باشد، شیخ مفید چگونه تشخیص داد که خانمی که در خواب دیده، حضرت فاطمه است؟ آنان که مدعی دیدن حضرت فاطمه شده اند، چرا تصویری از چهره ی دخت گرامی پیامبر بازگو نکرده اند؟

سوم- مشق نویسی امام زمان برای علامه ی حلی: یکی از عالمان اهل تسنن کتابی در رد شیعه نوشته و در مجالس قرائت می کرده است. اما از ترس پاسخ علمای شیعه، اجازه نمی داده تا کسی از روی آن کپی بردارد. تمام «حیله» های علامه ی حلی (726- 648) برای به دست آوردن آن کتاب نا کام می ماند. در نهایت از فردی درخواست می کند تا کتاب را امانت بگیرد. نویسنده ی سنی می پذیرد که کتاب اش را فقط یک شب بدو امانت بسپارد. علامه قبول کرده و کتاب را می گیرد تا در خانه از روی آن بنویسد. اما باقی داستان:

«چون به کتابت آن اشتغال نمود و نصفی از شب بگذشت، خواب بر جناب علامه غلبه نمود. پس ناگاه حضرت صاحب الامر(ع) پیدا شد و به علامه فرمود: کتاب را به من واگذار و تو خواب کن. پس علامه به خواب شده، چون بیدار شد، آن نسخه به کرامت حضرت صاحب الامر(ع) تمام شده بود»[12].

اولاً: به کارگیری امام زمان برای مشق نویسی چقدر درست است، فقیهان می دانند.

ثانیاً: مگر امام زمان نمی توانست بدون آن همه حیله و امانت گیری کتاب سنی مذهب، یک کپی از آن را در اختیار علامه ی حلی بگذارد؟ آیا مدیر عالم هستی ناتوان از کپی کردن یک کتاب است؟

ثالثاً: کتاب رونویسی شده بوسیله ی امام زمان چه شد؟ نه تنها دست خط آن موجود مقدس بسیار گرانبهاست، بلکه همه ی ما نیازمند آنیم تا بدانیم آن برادر اهل تسنن چه اشکال هایی بر مذهب ما وارد آورده است.

رابعاً: پاسخ های علامه ی حلی به آن کتاب کجاست؟ ما به آنها هم نیاز داریم تا بتوانیم از مذهب خودمان دفاع کنیم.

چهارم- گفت و گوی مقدس اردبیلی با قبر حضرت علی: یکی از شاگردان مقدس اردبیلی(وفات 993 ق) گفته است که شبی در حرم مخفیانه وی را تعقیب کرده و دیده که وی به مرقد حضرت نزدیک شد، قفل می افتد و در گشوده می شود. مقدس اردبیلی بر سر قبر رفته، سلام می دهد و قبر هم به سلام او پاسخ می گوید. سپس با امام وارد گفت و گوی علمی می شود. آنگاه راهی مسجد کوفه می شود و در آنجا نیز با شخص دیگری که دیده نمی شود وارد بحث علمی می شود. این شاگرد در نهایت به استاد می گوید در این دو مکان با چه کسانی گفت و گو می کردی؟ مقدس اردبیلی در پاسخ می گوید:

«ای فرزند من، بعضی از مسایل بر من مشتبه می شود. پس بسا باشد که در شبها به سوی قبر مطهر امیرالمومنین می روم و از آن جناب سئوال می کنم و جواب می شنوم. و امشب نیز از آن جناب مسأله ای سئوال کردم. پس مرا حواله به مولای ما حضرت مهدی فرمود که فرزند ما مهدی امشب در مسجد کوفه است؛ پس به نزد او برو و از این مسأله، از او سئوال کن و آن شخص آخر، حضرت مهدی بود»[13].

برسازندگان این کرامت، پرسش ها و پاسخ های رد و بدل شده را گزارش نمی کنند. مومنان هزاران پرسش درباره ی زندگی پس از مرگ دارند. همه مشتاقند تا اطلاعی در این خصوص کسب کنند. ولی فقیهان وقتی با عالم غیب ارتباط برقرار می کنند، فقط و فقط سئوال های فقهی می پرسند و پاسخ های فقهی دریافت می کنند. نتیجه ی این پرسش و پاسخ ها، قدرتمندسازی فقیهان از طریق کسب درآمدهای مردم و سلطه ی سیاسی برآنان است.

قصه سازی فقیهان درباره ی کرامات خود، به این نتیجه منتهی می شود که مقام فقیهان از مقام پیامبران بالاتر است. به قصه ی زیر توجه کنید که مقدس اردبیلی را بالاتر از حضرت موسی می نشاند و ضمن بحث آن پیامبر را شکست می دهد. تنکابنی نوشته است:

«از جمله کرامات مقدس اردبیلی این است که شبی پیغمبر خدا را در خواب دید و حال این که موسی کلیم الله، در خدمت آن بزرگوار نشسته بود. پس حضرت موسی از جناب رسول الله سئوال کرد که: این مرد کسیت؟ پیغمبر در جواب فرمود که: از او سئوال کن. پس موسی از مقدس سئوال کرد که: تو کسیتی؟مقدس گفت که: من احمد پسر محمد، از اهل اردبیل[هستم] و در فلان کوچه و در فلان خانه، مسکن من است. موسی گفت که: من از اسم تو سئوال کردم، این همه تفصیل از برای چه بود؟ مقدس در جواب گفت که: خداوند عالم از تو سئوال کرد که این چیست که در دست توست؟ پس تو چرا آن قدر تفصیل در جواب گفتی؟ موسی بر پیغمبر ما عرض کرد که: راست فرمودی که علمای امت من مانند انبیای بنی اسرائیل می باشند»[14].

پنجم- کرامت قنداقه ی مجلسی: فقیهان برای ملا محمد باقر مجلسی(1110- 1037 ق) نیز کرامات بسیاری برساخته اند. اول از همه آن که: «قنداقه ی آن جناب را به مجلس صاحب الامر مهدی، امام زمان بردند»[15]. از جزئیات این کرامت اطلاعی در دست نیست.

فقیهان در داستان هایی که برمی سازند، مجلسی را بالاتر از پیامبران قرار می دهند. تنکابنی می گوید فردی بحرینی به دیدار مجلسی آمد. به او خبر دادند که مجلسی به دیار حق شتافت. بحرینی ناراحت شد و خوابید. در عالم رویا دید:

«در مکانی واقع شده و در آنجا منبر بسیار بلندی نصب نموده اند و حضرت ختمی منزلت بر عرشه ی منبر نشسته و حضرت امیرالمومنین قدری پائین تر از آن جناب نشسته یا ایستاده و یک صف از انبیا، در پیش روی منبر ایستاده و بعد از آن، صفوف بسیاری برپا ایستاده اند و آخوند ملامحمد باقر نیز در آن صفوف ایستاده. ناگاه پیغمبر خدا فرمود که: آخوند ملا محمد باقر، پیش بیا. آن شخص خواب بیننده گفت: دیدم شخصی از آن صفوف جدا شد تا به صف انبیا رسید و حضرت پیغمبر فرمود: پیش بیا. آخوند به جهت امتثال پیغمبر، از صف انبیا تجاوز نموده، پیش آمد. حضرت فرمود: بنشین. آخوند ملامحمد باقر عرض کرد: التماس این حقیر در نزد شما این است که مرا در نزد پیغمبران، خجل و شرمسار نسازی، چه همه ایستاده اند. پیغمبر فرمود که: ای انبیا بنشینید تا ملا محمد باقر بنشیند. پس انبیا نشستند و آخوند ملامحمد باقر، به نزدیک پیغمبر نشست»[16].

فقیهان پیامبر گرامی اسلام را کوچک می کنند تا خود را بزرگ کنند. پیامبر گرامی اسلام که برای مکارم اخلاق آمده، اخلاق نمی داند و عامل به اخلاق نیست. مجلسی به ایشان می آموزد که نشستن در مقابل پیامبران الهی- در حالی که آنان ایستاده اند- زشت است. پیامبر اسلام هم به این نکته پی می برد که مدعای مجلسی سخن حقی است. پس به بقیه ی پیامبران اجازه می دهد تا بنشینند.

ششم- کرامت برای نزاع و مواجب گیری از پادشاه ستمگر: حاجی ملامحمد تقی بن محمد البرغانی القزوینی- شهید ثالث- (1263- 1180 ق) به همراه برادران خود در مجلس فتحعلی شاه با فقیه دیگری وارد گفت و گو می شوند. کار به نزاع و زد و خورد می کشد:

«ناگاه، سلطان بر حاجی ملاعلی و اخوان متغیر گردید و فرمود: بنشینید که این حرکات ناشایسته، سزاوار مجلس ملوک نی. و این سلوک را در چنین مجلس، بعدها مسلوک بدارید. پس ایشان را حکم به انصراف نمود. ایشان به منزل خود مراجعت کردند. چون صباح شد، مرحوم فتحعلی شاه به اعیان دولت خطاب کرد که: دیشب جناب فاطمه(ع) را در خواب دیدم، به من تغیر فرمود که: چرا بالنسبه به اولاد من، خلاف احترام کردی؟رضای خاطر ایشان را معمول داشته و کمال احترام به ایشان نموده، والا، در سلطنت تو خواهم اختلال کرد. پس شهید ثالث و اخوان را طلبیده و در احترام و تکریم و تعظیم ایشان، اهتمام تمام و هر یک را به خلعت فاخر و تشریف ملوکانه مخلع و مشرف داشت و ایشان را بانجام حوایج منصرف داشت»[17].

اولاً: فتحعلی شاه از کجا حضرت فاطمه را می شناسد؟

ثانیاً: هم سخن شدن حضرت فاطمه با فتحعلی شاه نشان می دهد که آن پادشاه ارج و قربی داشته است.

ثالثاً: ظلم بی امان سلطان جائر باعث رنج حضرت فاطمه نیست، یک بار هم که جهت اعتراض نزد فتحعلی شاه رفته، مسأله ی ایشان فقط و فقط احترام نهادن به فقیه شیعه و پرداخت مواجب به اوست. آیا این مدعا معقول است؟

رابعاً: معلوم می شود که حضرت فاطمه قادر به اختلال در نظام پادشاهی است، اما عمل براندازی معطوف به اهداف بزرگ نمی شود. اگر این مدعا صادق است، چرا حضرت فاطمه نظام شاهنشاهی را بر نمی اندازد و زعامت سیاسی را به صنفی که استحاقش را دارد نمی سپارد؟

فتحعلی شاه یکی از روستاهای قزوین را به تیول شهید ثالث در می آورد. برغانی روستا را به «مبلغی گزاف» به کسی می فروشد. در زمان محمد شاه روستا را از خریدار باز پس می گیرند. خریدار ماجرای فروش روستا بوسیله ی شهید ثالث را به سلطان گزارش می کند. سلطان از وزیر می خواهد که پول را از فقیه پس گیرند. او به نزد سلطان رفته و با «حیله ی شرعی» از بازپرداخت وجه سر می زند. بدین ترتیب، فقه فقیه در خدمت منافع شخصی اوست[18].

هفتم- کرامت برای گرفتن دختر مردم: شیخ محمد حسن نجفی(1266- 1200 ق)، صاحب جواهرالکلام، که آیت الله خمینی نیز فقه مقبول حوزه ها را «فقه جواهری» می خواند، نیز کراماتی دارد. تنکابنی نوشته است نجفی:

«شبی در عالم رویا دید که می خواهد خدمت پیغمبر(ص)برسد. پس چون به در خانه رسید، اذن حاصل کرد. به او اذن ندادند و گفتند که: صبر کن. شیخ همان جا، یعنی به در خانه ایستاد و بعد از زمانی، باز استیذان خواست؛ اذن ندادند و امر به صبر نمودند. در این وقت، یکی از خوانین کرمانشاه که شیخ او را می شناخت، وارد شد و بی اذن داخل خانه پیغمبر شد. شیخ تعجب کرد که مدتی است که مرا راه نمی دادند و این مرد که از اکراد است، بی اذن داخل شده است. آن شخص که در آنجا بود، در جواب گفت که: حضرت فاطمه(ع) در خدمت پیغمبر(ص) نشسته است؛بدین سبب تو را راه ندادند و این خان، به سبب نسبت با فاطمه(ع) محرم بود، بی اذن رفت. پس شیخ، صباح آن روز دختر آقا سید رضا را تزویج نمود که از نواده ی بحرالعلوم بود تا با صدیقه ی کبری، فاطمه(ع) محرم باشد»[19].

اولاً: خوانین دارای چنان ارج و قربی نزد پیامبر و دخت گرامیش هستند که بدون اذن وارد مجلس خصوصی آنان می شوند.

ثانیاً: خان کرمانشاه چگونه محرم حضرت فاطمه شده است؟

ثالثاً: صاحب جواهر که دختر خان کرمانشاه را به عقد خود در آورده، با این داستان، بعدی موجه/الهی به عمل خود می بخشد.

هشتم- کرامات شیخ انصاری: شیخ مرتضی انصاری(1281- 1214) هم صاحب کرامات است. به عنوان نمونه:

«یکی از شاگردان شیخ انصاری نقل می‌کند: چون از مقدمات علوم و سطوح فارغ گشته برای تکمیل تحصیلات به نجف اشرف رفتم و به مجلس درس شیخ درآمدم ولی از مطالب و تقریراتش هیچ نمی‌فهمیدم خیلی به این حالت متاثر شدم تا جایی که دست به ختوماتی زدم، فایده نبخشید. بالاخره به حضرت امیر علیه السلام متوسل شدم. شبی در خواب خدمت آن حضرت رسیدم و «بسم الله الرحمن الرحیم » در گوش من قرائت نمود. صبح چون در مجلس درس شیخ حاضر شدم درس را می فهمیدم، کم کم جلو رفتم، پس از چند روز به جایی رسیدم که در آن مجلس صحبت می‌کردم. آن روز پس از ختم درس خدمت شیخ رسیدم وی آهسته در گوش من فرمود: آن کس که «بسم الله… » را در گوش تو خوانده است تا » و لاالضالین» را در گوش من خوانده، این بگفت و برفت. من از این قضیه بسیار تعجب کردم و فهمیدم که شیخ دارای کرامت است زیرا تا آن وقت کسی از این موضوع اطلاع نداشت»[20].

نهم- «یا علی» گفتن آیت الله خامنه ای وقت زایمان و دیدارش با امام زمان: : فقیهان درباری در حال مقدس سازی سلطان علی خامنه ای هستند. آیت الله سعیدی- امام جمعه ی منصوب وی در شهر قم و تولیت حضرت معصومه- مدعی است که آیت الله خامنه ای در وقت به دنیا آمدن «یا علی» گفته است[21]. صدها داستان در چند سال اخیر پیرامون رابطه ی وی با امام زمان برساخته اند. برخی از این داستان ها در حضور خود او و سران اصلی نظام طرح شده است. از جمله صدیقی امام جمعه ی منصوب وی در شهر تهران چند سال پیش در حضور وی مدعی شد که در سال جاری مقام رهبری با امام زمان دیدار داشته است[22]. اما علی خامنه ای که در این زمینه با رقبای بسیاری(از جمله احمدی نژاد/مشایی) مواجه شده که مدعی دیدار امام زمانند، در نیمه ی شعبان 1387 طی سخنانی در این خصوص گفت:

«اين كسانى كه ادعاهاى خلاف واقع می كنند – ادعاى رؤيت، ادعاى تشرف، حتّى به صورت كاملاً خرافى، ادعاى اقتداى به آن حضرت در نماز – كه حقيقتاً ادعاهاى شرم‏آورى است، اينها همان پيرايه‏هاى باطلى است كه اين حقيقت روشن را در چشم و دل انسانهاى پاك نهاد ممكن است مشوب كند. نبايد گذاشت. همه‏ى آحاد مردم توجه داشته باشند اين ادعاهاى اتصال و ارتباط و تشرف به حضرت و دستور گرفتن از آن بزرگوار، هيچ كدام قابل تصديق نيست. بزرگان ما، برجستگان ما، انسانهاى باارزشى كه يك لحظه‏ى عمر آنها ارزش دارد به روزها و ماه‏ها و سالهاى عمر امثال ما، چنين ادعاهائى نكردند. ممكن است يك انسان سعادتمندى، چشمش، دلش اين ظرفيت را پيدا كند كه به نور آن جمال مبارك روشن شود، اما يك چنين كسانى اهل ادعا نيستند؛ اهل گفتن نيستند؛ اهل دكان‏دارى نيستند. اين كسانى كه دكان‏دارى می كنند به اين وسيله، انسان می تواند به طور قطع و يقين بگويد اينها دروغگو هستند؛ مفترى هستند«[23].

بر همین منوال می توان گفت: کسانی که این ادعاهای «حقیقتاً شرم آور» نائب/جانشینی امام زمان را مطرح می سازند و بدین ترتیب «دکان داری» می کنند، «به طور قطع و یقین دروغگو و مفتری هستند«. بدین ترتیب، نظریه ی بلادلیل/جعلی ولایت فقیه نظریه ای است که برای «دکان داری» برساخته شده است و ولی فقیه مفتری/دروغگویی بیش نیست. آن که ادعا می کند امام زمان را دیده، دروغی ساخته که زیان چندانی برای دیگران ندارد. اما آنان که صنف خود را جانشین امام زمان معرفی می کنند، دروغی سراپا خطرناک/زیان آور/منفعت جویانه برساخته اند.

دهم- نتیجه: در زمان ائمه و پس از آن دو نظریه ی متفاوت و رقیب درباره ی آن بزرگوران وجود داشته است. یک گروه از شیعیان ائمه را «علمای ابرار» به شمار می آوردند[24]. اما گروه دیگری از شیعیان ائمه را از دایره ی انسانیت خارج نمودند و آنان را «نا انسان» کردند: یعنی معصوم و واجد علم غیب. این گروه که باید آنان را «شیعه ی غالی» به شمار آورد، ائمه را تا پیامبری بالا بردند و اداره و مدیریت عالم هستی را هم به آنها سپردند. اصول کافی حدیثی از امام باقر و همچنین حدیث دیگری از امام رضا نقل کرده است که مطابق آن، پیامبر و امام، هر دو صدای فرشته(جبرئیل) را می شنوند، تنها تفاوت در این است که پیامبر خود فرشته(جبرئیل) را هم می بیند[25]. اما حدیث دیگری هم از علی بن ابی طالب نقل کرده اند که مطابق آن، حضرت علی حتی فرشته را هم می دیده است[26]. شیخ صدوق می گوید شیعه کسی است که ائمه را «ترجمان وحی» بداند[27]. گروهی از فقیهان ائمه را به مقام خدایی می رسانند. شیخ طوسی دعایی از امام زمان- ضمن اعمال ماه رجب- نقل می کند که مطابق آن تنها فرق ائمه با خداوند در مخلوق بودن ايشان است: «لا فرق بينک و بينها إلا أنهم عبادک و خلقک: هيچ فرقی بين تو[خداوند متعال] و ايشان[ائمه] نيست مگر اينکه اينان، بندگان و مخلوقات تو هستند»[28].

ایده ی امام زمان به عنوان فرزند امام یازدهم، در زمینه/سیاق خاصی برساخته شد. وقتی امام یازدهم درگذشت، میان مادر و برادرش بر سر اموال آن بزرگوار نزاع درگرفت و کار به خلیفه و دستگاه قضایی او کشید. از سوی دیگر، جعفر خود را جانشین امام یازدهم قلمداد می کرد. در این نزاع، ادعا شد که یکی از کنیزان امام حامله است. جعفر این مدعا را دروغ به شمار آورد. حاکمان نیز کنیزان را به مدت یک تا دو سال تحت نظر دائمی(نوعی حصر)قرار دادند و زایمانی صورت نگر فت. سپس کسانی چون عثمان بن سعید عمری ادعا کردند که فرزند امام یازدهم در 255 بدنیا آمده و مخفی شده است. تنها راه ارتباط با ایشان هم فقط و فقط نایب خاص- یعنی خودش: عثمان بن سعید عمری- است. ارتباط وثیق این مدعا با منافع مالی بسیار صریح و روشن است.

عثمان بن عمری(تاجر روغن) از سال 260 تا 280، از شیعیان خمس دریافت می کرد تا به دست امام غائب برساند یا تحت امر ایشان به مصرف کند. سپس فرزندش، محمدبن عثمان، از سال 280 تا 305 جانشین پدر شد و از همه ی درآمدهای شیعیان خمس دریافت می کرد. بعد از او، حسین بن روح نوبختی از سال 305 تا 326 همین مشی را به عنوان نائب خاص سوم ادامه داد و آنگاه نوبت علی بن محمد سیمری رسید که از 326 تا 329 نائب خاص چهارم بود. فقیهان به همین حد اکتفا نکرده اند. آنان مدعی اند که اسحاق بن یعقوب از طریق عثمان بن سعید(نائب اول) از امام زمان پرسیده است که برای مسائل مان به چه کسی رجوع کنیم. عثمان پاسخ مکتوب امام زمان- که در آغاز آن دوره 5 ساله و در پایان آن 25 ساله بود- را می آورد. آن پاسخ چنین است:

«اَمّا الحَوادِثُ الواقِعَةْ فَارْجَعُوا اِلي رَواةِ حَديثُنا فَانّهُمْ حُجَّتي عَلَيكُم وَ اَنَا حُجّةُ الله عَلَيهِم: در حوادثی كه اتفاق می‌افتد به راويان حديث ما مراجعه كنيد، زيرا آنان حجت من بر شمايند و من حجت خدا بر آنان هستم».

البته در آن دوران ولایت فقیهان محلی از اعراب نداشت و هیچ کس رجوع به راویان حدیث را به معنای زعامت سیاسی فقیهان نمی گرفت. اما گرفتن سهم امام اساس کار بود. به عنوان نمونه، دومین نائب خاص(محمدبن عثمان) مدعی شد که امام زمان طی نامه ای به او نوشته است: «به نام خداوند رحمن و رحيم لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر کسی که يک درهم بدون مجوز مال ما را بخورد»[29]. مال ما در اینجا همان سهمی از کلیه ی درآمدهای مسلمین است که به امام می رسد. ارتباط مستحکم ایده ی فرزند امام یازدهم، فرزندی که هیچ کس جز جمع کننده ی پول بدان دسترسی ندارد، با کسب درآمد روشن است. نائب دوم نامه ی دیگری هم در این زمینه بر می سازد. می گوید امام زمان خطاب به او نوشته است:

«و اما آنچه پرسيده بودی از عمل کسی که مالی از(خمس)مالهای ما در دست او است و آن را برای خود حلال دانسته و بدون دستور ما مانند مال خود در آن تصرف می کند هر کس چنين کاری کند ملعون بوده و ما دشمن او هستيم چنانکه پيغمبر ـ صلی الله عليه و آله ـ فرمود هر کس چيزی از حق اهل بيت مرا حلال شمرد به زبان من و به زبان هر پيغمبر مستجاب الدعوه ملعون خواهد بود. پس هر کس به ما (در ندادن حق) ستم کند از جمله ستمگران به ما خواهد بود ولعنت خداوند بر او است که خداوند می فرمايد لعنت خدا بر ستمگران»[30].

نکته ی جالب توجه این است که غالب روایاتی که درباره ی وجود امام زمان و کرامات وی برساخته اند، ناظر به پول گرفتن از مردم به عنوان سهم امام است[31]. «اسلام درآمدزا«ی فقیهان به نکته ی مهمی عنایت ندارد: «سهم/حق ویژه» از درآمدهای مسلمین برای ائمه قائل شدن، با «عدالت علوی» تعارض دارد. مگر ائمه عادل نبوده اند؟ مگر این مدعا با عدالت سازگار است که مردم عادی با دشواری کار کنند و بخشی از درآمدشان «حق ویژه» ی ائمه باشد؟ پس آن همه فرامین قرآن و حضرت علی به عدالت چه می شود؟ در جامعه ی قبایلی، رئیس قبیله و خانواده اش با بقیه «تفاوت» دارند و حقوق شان هم متفاوت است. در جوامع شهری، همه شهروند اند. شهروند- به تعبیر راولز- یعنی انسان های برابر و آزاد. اصل راهنمای عدالت چنین است: هیچ نوع تبعیضی قابل قبول نیست مگر آنکه دلایل عقلی قویی برای آن وجود داشته باشد. از سوی دیگر، مگر حضرت علی در وصیت نامه اش به فرزنش امام حسن(نامه ی 31 نهج البلاغه) خطاب به او و همه ی شیعیانش نمی گوید:

«ولا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا: بنده ی دیگری مباش حالی که خدایت آزاد آفریده».

پس چگونه فقیهان همه شیعیان را در طول تاریخ به بندگی/بردگی درآورده اند. آیا این بردگی نیست که دیگران کار کنند و شما درآمد آنان را بخورید؟ آیا این بندگی نیست که اختیار آنان را در دست گرفته و بر آنها مطابق میل/خودسرانه فرمان می رانید؟

این نظریه ی اهل تسنن که خمس فقط و فقط به غنایم جنگی تعلق می گیرد، عادلانه تر از این نظریه ی شیعیان کنونی است که خمس به همه ی درآمدهای مردم تعلق می گیرد. ضمن آنکه در جهان قبائلی، وقتی جنگی در می گرفت، همه چیز قبیله ی مغلوب را غارت می کردند و اعضایشان را به بردگی می گرفتند. اما در جهان جدید، جنگ هم تابع مقرراتی است. نمی توان کشور شکست خورده ی در جنگ را غارت کرد و مردمشان را به بردگی گرفت. عدالت چنین اجازه ای نمی دهد. اگر قرآن و سنت معتبر را باید عادلانه قرائت کرد، یعنی معطوف به عدالت دانست، چاره ای جز این وجود ندارد که از نظر حقوقی خانواده و قبیله ی پیامبر گرامی اسلام را هم برابر با دیگران به شمار آوریم. این تبعیضی نارواست که از نظر حقوقی خانواده ی پیامبر و نسل آنان را متفاوت از دیگران بدانیم. و از این نارواتر، استثمار مردم توسط فقیهان است که به نام سهم امام درآمدهای مردم را می گیرند.

نواب خاص طی 69 سالی که مدعی ارتباط و نائبی بودند- یا فقیهانی که به نام آنها این سخنان را برساخته اند- جز برساختن روایات در زمینه ی گرفتن خمس درآمدهای شیعیان و برساختن روایات در خصوص قدرتمندسازی فقیهان چه کرده اند؟ کدام مسأله ی فلسفی/کلامی/اعتقادی/اخلاقی/ایمانی را از امام زمان پرسیده و پاسخ آن معضلات اساسی را به اطلاع دیگران رسانده اند؟ آیا وقت شریف آن موجود مقدس صرفاً باید مصروف قدرتمندسازی فقیهان می شد؟ شاید نواب اربعه فلسفه و کلام نمی دانستند که در این زمینه ها نیز روایت برسازند.

مسلمانها در جهان کنونی چه وضعی دارند؟ اقبال لاهوری می گفت: «ما از آن خاتون طی عریان تریم«. پیامبر گرامی اسلام با عبای خود آن کنیز سراپا عریان را که در بازار برده فروشان به نمایش گذاشته بودند، پوشاند. اما چرا عبای امام زمان فقط پوشاننده ی عریانی فقیهان- خصوصاً ولی فقیه- است؟ «اسلام فقیهانه» برساخته ای تاریخی در خدمت منافع این صنف است. فقیهان در خدمت اسلام و امام زمان نیستند؛اسلام و امام زمان در خدمت فقیهانند. در ابتدأ فقط به آنها پول می رساندند. سپس روایاتی برساخته شد که قدرت سیاسی به این صنف می بخشید.

نباید از یاد برد که «قدرت«، «دانش» تولید می کند(نظریه ی فوکو). فقیهان نیز فقهی برساخته اند که به «سلطه» منتهی می شود. «سلطه ی فقیهان» از طریق «نظام سلطانی فقیه سالار«. ما کاری با باورهای ایمانی بلادلیل نداریم. مومنان به ملائکه و اجنه هم باور دارند. وقتی دینداران از باورهای خود سخن می گویند، با کمال احترام به سخنانشان گوش می سپاریم. اگر مدعیاتشان، تماماً ایمانی است، به ایمانشان به عنوان یک شهروند احترام می گذاریم. یعنی، اگر گفتمان آنان- به تعبیر ویتگنشتاین- یک «بازی زبانی» در میان صدها بازی زبانی دیگر است، و اگر بازی های زبانی، قیاس ناپذیر/نقدناپذیرند، باز هم کاری جز احترام به آنان نداریم. چون به قول پوپر با «اسطوره ی چارچوب» روبرو هستیم. در این صورت همه ی بازی های زبانی(یهودیت، مسیحیت، اسلام، بودیسم، هندوئیسم، بهائیت، مورمونیسم، مارکسیسم، کمونیسم، لیبرالیسم، خداناباوری، شرک، … ) در یک سطح قرار می گیرند و هیچ یک برتر از دیگری نیستند. ولی اگر دینداران مدعی عقلانی بودن باورها/ مدعیاتشان هستند و آئین خود را برتر از دیگر آئین ها به شمار می آورند، از آنان درخواست خواهیم کرد تا دلایل صدق مدعیاتشان را بیان نمایند. بدین ترتیب، راه گفت و گو و نقد گشوده می شود. این رویکرد ناظر به اعتقادات صدق و کذب بردار است.

اما باور به امام زمان مانند باور به ملائکه نیست. اعتقاد به ملائکه به گرفتن پول از مردم و سلطه ی برآنها منتهی نمی شود. وقتی دینداری مدعایی مطرح می سازد، شرط عقل آن است که ببینیم آیا آن مدعا در خدمت «منافع» اوست یا باوری است که جهان را «معنادار»، «قابل تحمل» و «کم رنج تر» می کند؟ ایده ی امام زمان در خدمت منافع اقتصادی و سیاسی فقیهان است. پیامدهای عملی این ایده ی منفعت جویانه، به زیان مردم است. «دین سرکوبگر»، «امام زمان حامی شکنجه» و «فقیهان به قدرت/ثروت رسیده» تنها دستاورد «اسلام فقاهتی» است[32]. وقتی فقیهان مدعایی مطرح می سازند که بر مبنای آن از مردم پول می گیرند و بر آنها حکومت می کنند، باید دلایل عقلانی بسیار قدرتمندی برای آن مدعا عرضه بدارند. دین در خدمت منافع، استثمارگرایانه و سرکوبگرانه است. کراماتی که فقیهان برای خود برساخته اند، در خدمت مقدس سازی یک صنف و کسب درآمد/قدرت باد آورده است.

اما دین دیگری هم وجود دارد. دینی که حافظ و سعدی نمایندگان آنند. اگر تصوف غزالی، «تصوف خوفی» بود؛اگر تصوف مولوی، «تصوف عشقی» بود، دین این دو، «دین خدمتی» است.

سعدی می گفت: «عبادت بجز خدمت خلق نیست«.

حافظ هم می گفت:

مباش در پی آزار خلق و هر چه خواهی کن/ که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست

این دین، دین مقدس سازی خود و منفعت جویی شخصی/صنفی و سرکوب مردم و افزایش درد و رنج آنان نیست. این دین، دین خدمت به خلق، عدم آزار آنان، و کوشش در راه کاهش درد و رنج شان است. این دین، دین مدارا و مروت است:

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است     با دوستان مروت با دشمنان مدارا

پاورقی ها:

1- رجوع شود به لینک

2- ترجمه و شرح اصول کافی، آیت الله محمد باقر کمره ای، انتشارات اسلامیه، جلد دوم، ص 157.

3- ترجمه و شرح اصول کافی، جلد دوم، ص 158.

4- ترجمه و شرح اصول کافی، جلد دوم، ص 158.

5- ترجمه و شرح اصول کافی، جلد دوم، ص 159.

6- ترجمه و شرح اصول کافی، جلد دوم، ص 157.

7. كمال الدين، ج‏2، ص‏48؛ اعلام الورى، ص‏407؛ كشف الغمّه، ج‏3، ص‏314؛ بحارالانوار، ج‏52، ص‏322؛ وافى، ج‏2، ص‏113؛ اثبات الهداة، ج‏3، ص‏478.

8- محمدبن سلیمان تنکابنی، قصص العلماء، به کوشش محمد رضا برزگر و عفت کرباسی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، صص 516- 515.

9- پیشین، ص 63.

10- پیشین، ص 69.

11- پیشین، ص 519.

12- پیشین، صص 465- 464.

13- پیشین، صص 447- 446.

14- پیشین، ص 447.

15- پیشین، ص 256.

16- پیشین، صص 259- 258.

17- پیشین، ص 38.

18- پیشین، ص 32.

19- پیشین، ص 125.

20-رجوع شود به لینک

21- رجوع شود به لینک

آیت الله ابراهیم امینی طی نامه ای مخالفت خود را با این مدعیات بیان داشته است، برای اینکه مابقی مدعیات درباره ی ائمه را زیر سئوال می برد. رجوع شود به لینک

22- رجوع شود به لینک

23- رجوع شود به لینک

24- رجوع شود به کتاب راه نجات از شر غلاة حیدرعلی قلمداران. وی در این کتاب می خواهد اثبات کند که شیعیان اولیه ائمه را صرفاً «علمای ابرار» به شمار می آوردند. مرحوم حیدرعلی قلمداران کتابی به نام بحثی عمیق پیرامون مسأله ی خمس دارد که ضمن آن مدعای فقیهان شیعه درباره ی خمس را به کلی رد کرده و نشان داده که خمس فقط و فقط به غنایم جنگی تعلق می گیرد.

25- ترجمه و شرح اصول کافی، آیت الله محمد باقر کمره ای، ، جلد اول، صص 331- 329، روایت 4-1.

26- آن حضرت در این زمینه چنین گفته است:

«لقد سمعت رنّة الشیطان حین نزل الوحی علیه صلّی الله علیه و اله، فقلت: یا رسول‌الله، ما هذه الرنّة؟ فقال: هذا الشیطان قد ایس من عبادته إنّک تسمع ما أسمع و تری ما أری، إلّا أنّک لست بنبیّ و لکنّک لوزیر و إنّک لعلی خیر: من هنگامی که وحی بر او فرود آمد، آوای شیطان را شنیدم. گفتم: ای فرستاده ی خدا این آوا چیست؟ گفت: «این شیطان است که از آن که او را نپرستند نومید و نگران است. همانا تو می شنوی آنچه را من می شنوم، و می بینی آنچه را من می بینم، جز اینکه تو پیامبر نیستی و وزیری و بر راه خیر می روی»(نهج البلاغه دکتر شهیدی، خطبه ی قاصعه- 192، ص 222).

27- شیخ صدوق، کتاب الهدایة، ص33.

28- کتاب مصباح‏المتهجد، صفحه 803.

29- وسائل، ج ۶، ص ۳۳۷، ح ۷.

30. وسائل، ج ۶، ص ۳۷۶، ح ۶.

31- ترجمه و شرح اصول کافی، آیت الله محمد باقر کمره ای، ، جلد اول، صص 603- 581.

32- نماینده ی آیت الله خامنه ای در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به تازگی گفته است که رضایت خداوند و امام زمان از دینداران معنایی جز تبعیت از فرامین ولی فقیه ندارد. بخوبی دیده می شود که خدا و امام زمان به خدمتکار ولی فقیه تبدیل شده اند:

«در حاكميت اسلامی، هماهنگ كننده و سياست گذار اصلی نظام طبق قانون اساسی، ولی ‌فقيه است و تخلف از فرمان او نيز در حكم تخلف از فرمان خدا و امام زمان(عج) محسوب می ‌شود… اگر می ‌خواهيم خدا و امام زمان(عج) از ما راضی باشند، بايد همين‌طور رفتار كرد».

رجوع شود به لینک

آیت الله علم الهدی نه تنها امام زمان را خدمتکار ولی فقیه می کند، بلکه همه ی مردم را به «صفرها»یی مبدل می سازد که بدون ولی فقیه «هیچ» اند:

«مظهر خدا امام معصوم (ع) است که در حال حاضر در غیبت به سر می‌برند از این رو در زمان غیبت، امام معصوم مردم را به حجت خود ارجاع داده که درواقع همان ولی‌فقیه است… هر اختیاری که امام معصوم علیه‌السلام دارد، آن اختیار را ولی فقیه نیز داراست… زمانی که مردم به یک رئیس‌جمهور رأی می‌دهند، آراء آنها عددهای صفر است و عددی که آن صفرها را معنا دار کرده و به آن مشروعیت می‌دهد تنفیذ ولایت و مقام معظم رهبری است. چنانچه تبعیت از ولی‌فقیه از سوی کارگزاران کشور وجود نداشته باشد، حکومت آنها نامشروع است حتی اگر تمام مردم کشور به او رأی داده باشند».

رجوع شود به لینک

متن پیاده شده روز چهارشنبه 7 اردیبهشت 90

2011/04/29

سلام،

چهارشنبه 7 اردیبهشت 90، 27 آوریل 2011 میلادی

در مورد 12 موضوع امروز صحبت می کنیم.

موضوع اول اینکه 5 زندانی سیاسی بند 4 کانون 12 زندان رجایی شهر هم به 11 زندانی که اعلام اعتصاب غذا کردند پیوستند. زندانیان سیاسی بهروز جاوید تهرانی، علی اجرمی، جعفر اقدامی، رضا شریفی، و حامد حردانی هم اعلام کردند که به آکسیون مقاومت مدنی و جانانه زندانیان سیاسی که هفته آینده روزهای یکشنبه، دوشنبه، سه شنبه، 11، 12 و 13 اردیبهشت دست به اعتصاب غذا خواهند زد می پیوندند. زندانیان قهرمان سیاسی ما دعوت کردند که روز یکشنبه 11 اردیبهشت، روز کارگر، در همبستگی با کارگران، دوازدهم روز معلم در همبستگی با معلمان و سیزدهم در همبستگی با مطبوعات دست به اعتصاب غذا بزنند. بسیاری از بچه ها پیشنهاد کردند که همزمان با آنها هر کس می تواند روزه بگیرد یا مشارکت بکند در اعتصاب غذای آنها در دانشگاهها، در نقاط دیگر ولی شب ساعت 10 شب روی بامها الله اکبر گفته بشه و سه شنبه که مصادف با سه شنبه های اعتراضی ما هست به عنوان اولین قدم در سال جدید تظاهرات پراکنده در سطح تمام شهرهای کشور تدارک شود. به نظر من پیشنهادات خوبی است که من روزهای قبل هم خدمتتان عرض کردم که در صورت گرفتن اطلاعات بیشتر در مورد آن خدمت شما ارایه خواهم کرد اما الان که نگاه می کنم ایمیلهایی که برای من می آید، پیشنهاداتی که برای من میاد می بینم که این مطالب دارد مطرح می شود. بنظر من پشتیبانی از زندانیان سیاسی ما و نشان دادن همبستگی و مقاومت ملی در این سه روز بخوبی می تواند انجام شود.

نکته دوم اینکه محمد پور عبدا… فعال دانشجویی چپ به همراه 10 نفر دیگر از زندانیان سیاسی به زندان قزل حصار منتقل شدند که پر از مجرمان عادی و گاهی بسیار خطرناک است. این همین زندانی است که آخر سال گذشته، شب چهارشنبه سوری، در آن شورش شد و به روایتی بیش از 100 نفر در آن کشته شدند.

نکته سوم اینکه تجمع اعتراضی دانشجویان دانشگاه امیر کبیر به دعوت شورای صنفی این دانشگاه در اعتراض به عملکرد مدیریت دانشگاه صورت گرفت و علیرغم اینکه بسیاری از اعضای تشکل شورای صنفی را راه نداده بودند، سعی کرده بودند کنترل کنند اما دانشجویان تجمع اعتراضی را یکپارچه شکل دادند.

نکته چهارم اینکه عمادالدین باقی زندانی سیاسی، روزنامه نگار و فعال حقوق بشری پنجاه ساله شد و امسال هم او برای چندمین بار پیاپی تولد خود را از پشت میله های زندان جشن گرفت و تنها یک ملاقات کابینی با خانواده خود داشت.

نکته پنجم این است که شنیده ها حاکی از این است که ملاقات آقای احمدی نژاد با آقای خامنه ای دوشنبه شب به بن بست رسید. ظاهراً اینطور که در محافل سیاسی شایع است آقای احمدی نژاد سه خواسته دارد یکی برکناری آقای مصلحی وزیر اطلاعات، دیگری پذیرش معاون اولی آقای مشایی و سومی برکناری سعید جلیلی از دبیر کلی شورای امنیت ملی که طبیعتاً برای آقای خامنه ای به هیچ وجه قابل پذیرش نیست. سایت فرارو خبر داده که احمدی نژاد از مصطفی نجار وزیر کشور هم خواسته که استعفاء بدهد. حساسیت وزارت کشور بخصوص در ارتباط با برگزاری انتخابات بیشتر از اوقات گذشته است برای اینکه امسال کشمکش بر مجلس هم بین اقشار حکومتی هست. همینطور آقای احمدی نژاد در دیداری که با اعضای شورای شهر داشته مطرح کرده که بعد از ترور دانشمندان هسته ای او می خواسته سه وزیر را کنار بگذارد که نگذاشتند. این نگذاشتن قاعدتاً از طرف بیت رهبری و شخص آقای خامنه ای است: وزیر کشور، وزیر اطلاعات و وزیر امور خارجه که البته یکی از آنها را آقای احمدی نژاد کنار گذاشت. به هر صورت این اختلاف کماکان ادامه دارد. خبر بعدی من در همین رابطه هست.

نکته ششم اینکه دوازده نماینده مجلس طرح سوالی از رئیس جمهور را مطرح کردند که می تواند مقدمه استیضاح باشد. همینطور نماینده ها برای اولین بار در صحبتهای بودجه خود صحبت از شکست طرح یارانه ها کردند.

نکته هفتم اینکه موجی از طرف سپاه هم روز گذشته از بخشهای مختلف به شکل شاخ و شانه کشیدن برای آقای احمدی نژاد، مشایی و دولت وی شروع شده. نشریه صبح صادق سپاه نوشت که خیلی ها علایق باندی را بر مصالح نظام ترجیح می دهند. آقای سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه به ناسپاس ها حمله کرد. نقدی فرمانده بسیج هم جملاتی را نثار دولت و مشایی کرد و آقای عزیز جعفری فرمانده کل سپاه هم صحبت از این کرد که در مرحله غیر نظامی سپاه منتظر دستور فرماندهان خود نمی مانند و علی الراس عمل می کنند، در وقت انقلابی عمل انقلابی می کنند و خلاصه نشانی های دولت را داده که بیشتر می شود گفت که حرفهایش به شکل یک تهدید است.

نکته هشتم اینکه 10 سایت طرفدار آقای مشایی و دولت فیلتر شده، البته معلوم است که اینها هم آمادگی داشتند چون با همان فرمت این سایتها اما با اسامی دیگر همه آنها را دوباره بالا آوردند. آقای امیری فر پیشنماز نهاد ریاست جمهوری که خیلی هم طرفدار احمدی نژاد و مشایی هست مطرح کرده که آقای علم الهدی امام جمعه مشهد به دلیل حرفهایی که در مورد آقای رحیم مشایی زده باید حد در مورد وی جاری شود. البته این حرف با واکنشها و اعتراضات بخشهای مختلف دولت در بین اصولگراها مواجه شده.

نکته نهم اینکه مجلس به هر حال کلیات لایحه بودجه سال 90 را در ماه اردیبهشت تصویب کرده، بررسی تبصره ها مانده و همین کلیات تصویب شده حاکی از آن است که بیش از پنج هزار و پانصد و چهل میلیارد تومان دست معاون برنامه ریزی رئیس جمهور می ماند به شکل تنخواه که در واقع می شود گفت که دست آقای احمدی نژاد و آقای مشایی خواهد بود. همینطور بیست هزار میلیارد تومان پیش بینی شده اوراق مشارکت بفروشند برای طرح های وزات نفت، نیرو، مسکن و راه و ترابری که حاکی از کسری های دولت است و ایجاد تعهد با بهره های بالای 15-16 درصد برای دولت و در واقع بیش از پیش دولت را ورشکسته کردند.

نکته دهم اینکه تعرفه خدمات پستی ناگهانی به 40 تا 1000 درصد افزایش پیدا کرده و این امر بسیاری کسانی را با پست سرو کار دارند بخصوص مطبوعات را زیر فشار قرار خواهد داد.

نکته یازدهم اینکه ارتش سوریه همانطور که دیروز هم گفتیم با تانک وارد درعا شده و دیروز هم صدای گلوله، توپخانه و غیره شنیده می شد. صحبت از کشته شدن بیش از 27-28 نفر در درعاست همینطور در شهرهای دیگر. واکنشهای دنیا هم علیه سوریه تشدید شده. خانم سوزان رایس نماینده آمریکا در سازمان ملل مطرح کرده که ایران فعالانه در سرکوب مردم سوریه دست دارد. آمریکا در حال مطالعه تحریم دولت، حکومت سوریه و شخص بشار اسد است. وزیر امور خارجه هلند صحبت از تحریم مقامات و تسلیحاتی سوریه کرده، اتحادیه عرب سرکوب معترضین را محکوم کرده و ترکیه که دولت کنونی آن نزدیک به آقای اسد هست و روابط دوستانه ای دارد قرار است که آقای اردوغان نماینده ویژه ای بفرستد و این برخوردها را کم و بیش محکوم کرده.

اما نکته آخر اینکه همانطور که قول داده بودم در فیس بوک مرگ بر دیکتاتور چندین مقاله خوب و کوتاه دیدم که گذاشته، اولین آنرا انتخاب کردم در مورد مبارزات مردم شیلی که نشان می دهد چطور در واقع شیلی در یک دهه حرکت کرد زیر فشار سخت ترین سرکوبهای پینوشه و چگونه در واقع مبارزات مدنی و بی خشونت مردم شیلی سرانجام دیکتاتور را به زیر کشید. من این مقاله را به نقل از فیس بوک مرگ بر دیکتاتور ضمیمه برنامه امروز می کنم و اگر سوالاتی هم در این خصوص باشد روزهای آینده خدمت شما پاسخ خواهم داد.

اندکی صبر سحر نزدیک است.

 تا فردا شاد، پیروز، موفق و سرافراز باشید.

 به امید پیروزی ایران و ایرانی.