ایران پس از انتخابات آیا ایران از جنبش های منطقه ای مصون می ماند؟ مسعود بهنود

مرخصی چند روزه سیزده زندانی سیاسی و عقیدتی در آستانه نوروز، بحث زندان و زندانیان را به نقل محافل نوروزی بخش عمده ای از جامعه شهری ایران بدل کرد. چنین پیداست که در زمانی حساس، جمهوری اسلامی با داشتن رکورد جهانی زندانیان سیاسی، در معرض خطر سرایت ناآرامی ها و اعتراض هائی قرار گرفته که منطقه را ناآرام کرده است.

کارشناسان رسانه ای معتقدند اخبار گاه گاه از اعدام ها، بدرفتاری با زندانیانی که جرم آنها نوشتن یک مقاله یا بیان یک عقیده است، تصویری از حکومت جمهوری اسلامی در اذهان جهانی گشوده که برای جلب توجه افکارعمومی جهانی و زمینه سازی برای تصمیم های تندتر دولت ها خوراک مناسبی است. این دانه های اطلاعاتی تاثیرشان کمتر از تظاهرات خیابانی و درگیری مردم و پلیس در نقاط دیگر خاورمیانه نیست.

حضور چند صد دانشجو، فعال سیاسی، روزنامه نگار، وکیل دادگستری، فعالان جنبش زنان در میان فعالان سیاسی و کارگری در زندان هایی که چند برابر استانداردهای بین المللی در خود زندانی پذیرفته است، به تنهایی چهره حکومتی را ترسیم می کند که تحمل مخالفان خود را ندارد، از آزادی بیان می هراسد، از فعالیت های قانونی منقدان احساس خطر می کند و در نهایت شکننده است.

با این کارنامه، آرامش نوروزی خیابان های ایران، از دید مدافعان حقوق بشر در جهان، به حساب خشونت بیشتر گروه های شبه نظامی و نظامی و کارآمدی سیستم های کنترل گذاشته می شود نه چنان که جمهوری اسلامی می خواهد به معنای مردمی بودن نظام و مصون ماندنش از مسیر تحول خواهی منطقه.

سابقه انقلابی

«زندانی سیاسی آزاد باید گردد» رایج ترین شعار تظاهرات خیابانی سال های 56 و 57 در شهرهای کشور بود. حکومت پادشاهی پذیرفته بود این زندانیان دوهزار تن اند که بخشی در دادگاه های نظامی محاکمه شده و در زندان های خاص حبس بودند، اما این آمار در افکارعمومی پذیرفته نشد و ارقام اغراق شده صدهزار زندانی بیشتر خریدار داشت.

در سال 55، پرتنش ترین سال در عمر حکومت پادشاهی با مخالفان خود، در درگیری بین چریک های مخالف نظام و سازمان مخوف ساواک، بنا به آمار صد و یازده نفر کشته شدند. این درگیری ها تاثیری بنیان کن در سرنوشت نظام پادشاهی داشت. این کارنامه یک آمادگی وسیع جهانی برای کمک به مبارزان مخالف حکومت پادشاهی ایران ایجاد کرد تا در سال 57 اخبار و تصاویر تظاهرات مردم شهرهای بزرگ کشور را در دنیا بپراکند.

یک کارشناس برجسته رسانه های جمعی در تحقیق خود، یک سال منتهی به انقلاب ایران را از دید تماشاگران فیلم ها و عکس های ارسالی و خوانندگان مقالات نشریات معتبر جهانی به کسانی تشبیه کرده که مشغول تماشای فیلمی بودند که شاه و ارتش و پلیس وی شخصیت های منفی قصه بودند و زندانیان سیاسی و مردم تظاهر کنندگان چشم بسته شخصیت های مثبت قصه به حساب می آمدند.

در چنان فضای آماده ای هر نوع خبر و شایعه ای علیه آخرین شاه، خانواده وی و وزیرانش به سرعت منتشر می شد و بدون تحقیقی مورد قبول عام قرار می گرفت. مطابق این اخبار که حتی در نشریات معتبر هم انعکاس یافت شاه با داشتن شانزده میلیارد دلار پول ثروتمندترین مرد جهان بود. مدارک و اسناد حتی یک صدم این رقم را ثابت نکرد. چنان که فهرستی از افراد سرشناس در دولت و بخش خصوصی منتشر شد که بر اساس آن کارکنان انقلابی بانک مرکزی ادعا می کردند هر کدام از این افراد چند میلیون دلار از حساب خود ظرف چند هفته به بانک های خارج منتقل کرده اند.

این فهرست جعلی که به کارکنان بانک مرکزی ارتباطی نداشت، چنان مورد قبول افکارعمومی قرار گرفت که دولت نظامی ارتشبد ازهاری از دادستان وقت کشور خواست افراد آن فهرست ممنوع الخروج شوند و شدند. این فهرست حتی در برخی از دادگاه های انقلاب مورد استناد انقلابیون قرار گرفت و چند حکم اعدام هم بر اساس آن صادر شد.

اسناد و مدارکی که سی سال پس از انقلاب ایران منتشر شده نشان می دهد که حکومت پادشاهی ایران در آن زمان، ناتوان از درک تاثیر تصویرهای ذهنی در ایجاد حرکت جمعی مردم، تنها کوشید با کنترل بیشتر رسانه های جمعی انقلاب را مهار کنند که مهم ترین هدفش بی صدا کردن برنامه رادیویی بی بی سی فارسی بود.

در سال های اخیر جمهوری اسلامی نیز در مقابله با اطلاعات و اخبار گاه نادرستی که در باره عملکرد مدیرانش منتشر می شود به سانسور وسیع نشریات داخلی، دستکاری در خبرهای منتشره، انداختن پارازیت بر امواج تلویزیون های ماهواره ای، کاستن از سرعت انتقال اینترنت دست زد، بی آنکه در اندیشه بهبود تصویری باشد که از حکومت در افکارعمومی جهان به جا می ماند؛ تصویری که در اکثر جنبش های امروزی، به خودی خود موجد حرکت می شود.

امید به آینده

نوروز 1390، آغاز بهار که از هزاران سال پیش ایرانیان آن را موسم گل و شادی و آرزوی خرمی می دانستند، امسال علاوه بر تورم، گرانی و بیکاری، تشدید فشارهای اجتماعی و گسترش محدودیت های سیاسی را در پی آورده است. نبود آزادی بیان که آثار آن در کاهش تیراژ نشریات، بی رغبتی مردم به فیلم های جهتدار سیاسی و مذهبی آشکار شده و رنجنامه ها و دلنوشته های زندانیان سیاسی و عقیدتی و خانواده هایشان جامعه شهری ایران را بیش از همیشه نگران آینده خود کرده است. اما هنوز یک امید در آنان زنده است.

آیا این همه باعث می شود تا سیاست «زندان درمانی» که در سیزده سال گذشته، برای مهار منتقدان و مخالفت های مسالمت جویانه و اصلاح طلبانه به کار آمده و چهارهزار خانواده را به طور مستقیم زجرکشیده و بستانکار حکومت کرده و میلیون ها نفر را با زندانیان همصدا و همدل کرده و در نهایت بر تصویر کلی نظام جمهوری اسلامی سایه انداخته، به سیاست دنیاپذیرتر و کم خطرتری تبدیل می شود؟

کم نیستند از مدیران کشور که برای مصلحت جویی و حفظ نظام جمهوری اسلامی معتقدند این سیاست باید جای خود را به تسامح و مدارا با منتقدان، گشودن زندان ها و فضای باز سیاسی بدهد.

Advertisements

برچسب‌ها: ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: