زیر مشت های آهنین – سید ابراهیم نبوی

چندی قبل یادداشت کوتاه دوستی را خواندم در مورد ملاقاتش با شیخ مهدی کروبی بزرگ که چندی است از همگان به دور است و خبری از او نیست. شیخ را دو سه باری دیده ام، از آن زمان که ریاست بنیاد را داشت و من آدمی مذهبی بودم و همواره تصویری خوب از او داشتم، تا زمانی که بعد از سالها در پاریس دیدمش. این ملاقات را آقای ناطق گفته است و لازم نمی دانم که پنهانش کنم. آنچه مراد من است، این جمله ای است که شیخ به دوست من گفت که » مشکل ما تحمل نکردن همدیگر است» و تا همدیگر را تحمل نمی کنیم همین است که هست. اتفاقا آنها که حکومت را اداره می کنند و عمله ظلمه روی این عدم تحمل ما حساب باز کرده اند. خوشحال می شوند که ما به جان هم می افتیم و در حالی که فشار استبداد نابودمان می کند، چنگ به چهره هم می زنیم و تحمل همدیگر را نداریم.

چند ماهی قبل مطلبی نوشته بودم درباره ی دوستی، انتقادی کرده بودم و طبیعتا انتقاد وقتی به طنز می آید، لابد سوژه نقد را خوش نمی نشیند و همین می شود که فکر می کند مسخره اش کردی یا می خواهی تمام حیثیت اش را نابود کنی. دو باری تلفن زدم و گفتم که نوشته من طنزی است و حاوی انتقادی و همین. او هم می تواند هر طور خواست، مرا نقد کند، کمااینکه کرده است و اگر باز هم بکند، گلایه ای نیست. برای مرد رسانه، یا آدم رسانه از زمانی که یک کلمه می نویسد همه مجازند به او هر چه می خواهد بگویند. اما آن دوست این نقد را بر من نبخشید … این نمونه یکی از تحمل نکردن هاست که شاید استبداد و نبود دموکراسی در جامعه ما به میزان بالایی بر آن استوار است.

مساله فقط این نیست که من نیز مانند آن رفیق مان تحملم گاه تمام می شود و وقتی کسی، که هر کسی می تواند باشد، نقادی می کند مرا، یا آنچه را که دوست می دارم به دروغ یا به درستی ویران می کند، حتی حذفش می کنم از دایره دوستانم و خیالم راحت می شود که دیگر روی اش را نخواهم دید و صورت مساله پاک می شود. لابد که منی که به این راحتی می توانم تو را بگذارم کنار، تحمل ندارم. من که جمله آرش و علیرضا و مسعود و مسیح و آن دیگری را تاب نمی آورم، طاقت ندارم. طبیعی است که تحمل نکردن دیگری دلیل دارد و این دلیل ممکن است بسیار محکم باشد. ممکن است کسی واقعا و براساس دلایل متقن به این رسیده باشد که من آدمی یاوه گو یا دروغگو یا شارلاتان یا نادان یا مزدور یا هر چیزی هستم، دقیقا من هم در مورد او همین را فکر می کنم، اما آیا همین کافی است که من و تو که دشمنی را مثل گیاهی هرزه در باغ دل مان می کاریم، رابطه ای را تمام کنیم … و آخرش علی بماند و حوضش و سر آخر غصه بخوریم که چرا جمع بزرگ مان کوچک شده است؟

نمی گویم که همه مان باید یکی بشویم، اتفاقا اساس حرف جنبش دموکراسی و آزادی این است که همه متفاوت باشند، ولی یاد بگیریم که به حرف دیگری احترام بگذاریم. برای ما که مشت آهنین استبداد بالای سرمان است و هر روز لطمه ای از ستمگران و زورگویان می خوریم، شاید مهم ترین کار، دست دادن به همدیگر و کنار همدیگر قرار گرفتن است. به نظرم جبهه سبز باید خود را بازتعریف کند و بتواند به گونه ای وفاق برسد، گونه ای وفاق که در آن افراد به بازتولید ترس و نومیدی و اختلاف که سیاست استبداد حاکم برای مقابله با جنبش اعتراضی ایران است، نپردازند. ایجاد ترس در مردم سیاست استبداد است که از زبان ما بیان می شود، ایجاد اختلاف میان گروههای مخالف حکومت، سیاست استبداد است که از سوی ما اجرا می شود و سیاست توسعه نومیدی میان بدنه جنبش و غیرسیاسی کردن نیروی اجتماعی سیاست دولت استبدادی است که توسط بدنه اجتماعی رواج داده می شود.

به نظر می رسد اگر بخواهیم سیاست درستی را برای حفظ اتحاد در بدنه جنبش اعتراضی ایران، اجرا کنیم، باید به موارد زیر توجه کنیم:

اول، وحدت کلیه مخالفان با استبداد بدون توجه به آینده ای که باید توسط مردم و در شرایط آزادی تعیین شود. به نظر من کلیه نیروها، بدون توجه به اینکه در آرزوی چه حکومتی هستند، باید علیه استبداد متحد شوند. کسی که باید تصمیم بگیرد، ایران آینده چه حکومتی داشته باشد، همه مردم ایران هستند. مصرف کردن نیرو برای اثبات اینکه کدام نظام سیاسی بهتر است، در شرایطی که همه نیروهای اجتماعی و سیاسی کشور، زیر مشت آهنین استبداد له می شوند، هرز دادن نیرو و آب در هاون کوبیدن است. این امر موجب می گردد که ما به جای پرداختن به مبارزه با استبدادی که دشمن همه ماست، با همدیگر دشمنی کنیم و به استبداد اجازه بدهیم تا از زیر فشار مردمان مخالف حکومت خلاص شوند. در فردای ایران، اصلا مهم نیست که چه کسی چقدر هزینه برای مبارزه با استبداد داده است. آن کسی که باید تصمیم گیرنده باشد، همه و همه مردم هستند. به همین دلیل به جای جنگ بیهوده مخالفان بر سر آینده ای که ما حق نداریم، آن را تعیین کنیم باید تمام نیروی مان را برای مبارزه با استبداد متمرکز کنیم.

دوم، مبارزه مسالمت آمیز تنها راه به میدان آوردن همه نیروهاست. اگر بناست که آینده ای آزاد و دموکرات داشته باشیم، با اعمال خشونت به آن نمی توانیم برسیم. روش مبارزه جنبش اعتراضی ایران مبارزه مسالمت آمیز با حکومت است. حکومت قصد دارد تا با رادیکالیزه کردن جنبش، جمعیت بزرگ مخالفان را خانه نشین و جمعیت کوچک تندروها را به خیابان بکشد و سرکوب کند و در این راه نیز دلیلی ندارد که موفق نشود. ساده لوحی نمی کنیم و معنای مبارزه مسالمت آمیز را کتک خوردن در خیابان و واکنش نشان ندادن در برابر اسلحه لخت معنی نمی کنیم. اما می دانیم که حتی اگر نه صد هزار نیروی مسلح که اگر یک میلیون مرد مسلح هم به خیابان بروند، این شکست جنبش اعتراضی مردم ایران است. ما زمانی می توانیم حکومت را به عقب نشینی وادار کنیم که فشار اجتماعی به حکومت چنان زیاد شود که استبداد ناچار شود به آزادی تن بدهد. به خیابان آمدن مردم در روز 25 بهمن نشان داد که جنبش سبز بعد از یکسال سرکوب سنگین، با طراوت و شادابی زنده و هوشمند است.

آنچه ما به آن نیاز داریم، متشکل کردن نیروها، یافتن راههای مختلف برای ایجاد فشار اجتماعی بر حکومت، و استفاده درست از رسانه های جنبش و تقویت این رسانه ها به عنوان شریان حیاتی جنبش است. جنبش اعتراضی مردم ایران، حرکت یک حزب برای گرفتن قدرت از حزبی دیگر نیست، جنبش اعتراضی ایران، جایگزینی یک گروه خوب به جای یک گروه بد نیست، مشکل ما فقط حکومتی نیست که استبداد در جزء جزء وجودش رخنه کرده و در سال گذشته اکثر نیروهای مخالف را از حکومت بیرون رانده است. بخش مهمی از مشکل ما توافق میان مردم برای احترام گذاشتن به نظرات همدیگر و پذیرش دموکراسی به عنوان تنها راه تعیین ماهیت قدرت است. جنبش اعتراضی ایران، هم حق دارد، هم نیروی اجتماعی دارد و هم به اندازه یک حکومت کامل و کارآمد، نیروی سیاسی فعال دارد و می تواند راه رسیدن به بهترین شکل استقرار قدرت را چنان که مردم می خواهند هموار کند. آنچه ما به آن نیاز داریم، باور کردن این حقانیت و قدرت از یکسو و پالایش درونی جنبش برای مبارزه با استبداد است. ما سهل انگاری های مان را باید کنار بگذاریم، ما باید با دقت و ظرافت و با قدرت عمل کنیم، ما باید نیروهای مخالف استبداد را جذب کنیم و به نیروهای مردد درون حکومت که آن جبهه را ترک می کنند و به سوی مردم می آیند خوش آمد بگوئیم.

سوم، دشمنان جنبش و مخالفان بی دلیل: جمهوری اسلامی، هم قدرت دارد، هم پول دارد، هم از بدنه اجتماعی قابل توجهی برخوردار است و هم یک حکومت را در اختیار دارد. این حکومت برای جنگ و سرکوب آمادگی دارد و هرگز نباید توانایی و هوشمندی و گستره آن را نادیده گرفت. اما همین حکومت به دلیل همه آنچه در سی سال گذشته از یک سو و در دو سال گذشته بطور خاص انجام داده، فقط شامل بخش کوچکی از مردم ایران می شود. مردم ایران حق دارند که کشورشان را از غاصبان آن پس بگیرند. حکومت نیز این را می داند و پذیرفته است که با یک اقلیت کشور را اداره می کند. حکومت جمهوری اسلامی هم در حوزه دیپلماسی حضور فعال دارد، هم رسانه های فراوان دارد و هم با خریدن افراد و سازمانها و رسانه ها، سعی می کند تا چهره جنبش را تخریب و حرکت آن را متوقف کند. ما با دشمنانی طرف هستیم که پول می گیرند تا حقیقت را مخدوش کنند، دشمنانی که قدرت می گیرند تا امنیت داشته باشند، و چهره مخالف به خود می گیرند تا اختلاف میان نیروها را دامن بزنند. گروهی نیز، که عمدتا مهاجرانی هستند که هرگز به بازگشت به ایران فکر نمی کنند، مصلحت را در آن می بینند که ایران از وضع بدتری برخوردار باشد. مطمئن باشیم گروهی را که به خدمت ارباب قدرت درآمده اند، نمی توانیم بیدار کنیم. آنها می دانند و علیه دانایی حرکت می کنند. اما بخش بزرگی از مخالفان که بازی مخالفت با حکومت برای آنان یک تفریح آخر هفته است، برای جنبش خطرناک نیستند. به نظر می رسد ما باید تا حد امکان در مقابل این دو گروه تشنج زدایی کنیم. آنان را نادیده بگیریم و سعی کنیم که وارد بازی های تحریک کننده آنها نشویم. حکومت جمهوری اسلامی هم در حوزه سیاست خارجی و هم در حوزه سیاست داخلی با خریدن سرباز و انداختن او به جان مخالفانش تلاش می کند، خود را از آسیب مصون نگه دارد. آنها همانطور که حماس و حزب الله را می خرند تا از آنها برای بازیهای بین المللی استفاده کنند، برخی از مخالفان را هم می خرند، تا از آنان برای درگیر کردن مخالفان، بخصوص در بیرون ایران استفاده کنند. درگیری با این گروهها عملا همان است که استبداد می خواهد.

چهارم، رسانه سازی و تولید پول ملی، جنبش اعتراضی ایران، بیش از هرچیز از قطع رابطه رهبران جنبش با بدنه آن لطمه می خورد. رابطه میان بدنه جنبش و رهبری آن، تا کنون فواید بسیاری برای جنبش داشته است، از سویی پایداری رهبران باعث استقامت بدنه اجتماعی شده و از سوی دیگر، گفتگوی عظیم ملی که میان نیروهای گوناگون جنبش ایجاد شده است، باعث شده تا رهبران جنبش در دو سال گذشته تغییر کنند و به جامعه نزدیک شوند. شاید به همین دلیل است که حکومت بجد تلاش می کند رابطه بدنه جنبش و سر آن را قطع کند. ایجاد شبکه بزرگی از ایرانیان سبز در سراسر جهان، به عنوان یاوران جنبش اگرچه صدها رسانه را برای جنبش ساخته است، اما وحشت و ترس ناشی از فشارهای حکومت باعث شده است این رسانه ها فقیر و در نتیجه دچار نزول کیفی باشند. قطعا هزینه یک روز رسانه های حکومتی که به نفع استبداد هر روز تبلیغ می کند، به اندازه یک سال هزینه کل رسانه های منتقد حکومت نیست. جنبش نیازمند رسانه های خود است، در این دو سال اگرچه رسانه هایی مانند رادیو فردا، بی بی سی، صدای آمریکا، یورونیوز و چند رسانه سرگرم کننده فارسی زبان، تا حد زیادی جایگزین شبکه های تبلیغاتی مسموم جمهوری اسلامی شده اند، اما دولت بشدت تمام راههای کمک مالی مردم به رسانه های مستقل خبری و اطلاع رسانی را می گیرد. از سوی دیگر، به دلیل سی سال زندگی غیر حزبی و باور های مردم در مورد پول و رابطه پول و سیاست، هیچ نیرویی موفق به تولید پول برای رسانه مورد نیاز مردم نمی شود. مردم به رسانه نیاز دارند، از سوی دیگر میلیونها ایرانی بیرون ایران در حال زندگی هستند و می توانند با پولی اندک حداقل دو سه شبکه تلویزیونی را تامین کنند، اما این اتفاق رخ نمی دهد، چرا که جنبش هنوز نتوانسته است در بیرون ایران، که باید حمایت مالی از جنبش صورت بگیرد، پول ملی را از پول های کوچک مردم بسازد. چنین باوری وجود ندارد که ما ایرانیان باید پول بدهیم تا رسانه مناسب خودمان را بسازیم، این در حالی است که همه نیروهای انسانی و تکنولوژی و تولید کنندگان برای چنین شبکه هایی وجود دارند و قدرت مالی ایرانیان چنان است که بتوانند دو سه شبکه مختلف و متفاوت را برای اطلاع رسانی حمایت مالی کنند.

پنجم، دیپلماسی فلج شده منتقدان: در حالی که حکومت برای تبلیغ خود، از دادن پول به آلوده ترین شبکه های رسانه ای جهان خودداری نمی کند و از سوی دیگر سعی می کند بر رسوایی های مختلف خود در مورد نقض حقوق بشر و اعمال خشونت علیه مردم و فعالان سیاسی و اجتماعی و صنفی سرپوش بگذارد، جنبش هنوز در حضوری دیپلماتیک، وسیع و فعال با جهانی که آغوش خود را برای یک جنبش صلح طلب و دموکرات گشوده است، قرار ندارد. هنوز جنبش توانایی و تصمیم برای حضور فعال در عرصه های دیپلماسی را ندارد. این در حالی است که هم جنبش هزاران حامی توانا در سراسر جهان دارد و هم جهان آماده شنیدن گزارش های واقعی از وضع ایران است. اما فشار سنگین بر رهبران در داخل و وجود اختلاف در میان نیروهای مخالف حکومت در بیرون، باعث شده است دیپلماسی فعال جنبش مدنی ایران، فلج و بی عمل باقی بماند.

آنچه گفته شد، تاکید بر ضرورت های پیش روی جنبش اعتراضی مردم ایران است. ما توانایی ان را داریم که با حکومتی که اصلا نباید دست کم گرفته شود مجادله کنیم و فردای بهتر را برای ایران بسازیم. زمستان تمام شده است و بهار پیش روی ماست. همه چیز برای سبز شدن و جهانی را با سبز زنده کردن آماده است.

Advertisements

برچسب‌ها: , ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: