«مسأله ی ما»؛ در ملاقات با مهدی کروبی، اکبر گنجی

با عماد باقی در اطاقی جداگانه در زندان اوین محبوس بودیم که بعداً به بند 2 الف واگذار شد.مهدی کروبی رئیس مجلس ششم بود. پس از مذاکرات طولانی، پنج روز مرخصی برای ما گرفته بود. به خانه که رسیدیم زنگ زدند و گفتند حاج آقا می خواهد شما را ببیند. به دفتر ایشان در مجلس رفتیم.پس از سلام و احوالپرسی، من به آقای کروبی گفتم: شما چرا شأن خود را در نظر نمی گیرید و به آدم پستی چون سعید مرتضوی زنگ می زنید تا برای من و باقی مرخصی بگیرید». آقای کروبی در پاسخ گفت:»من این کار را برای شما نمی کنم، برای بچه ها و همسران شما می کنم.آنها که با شما باشند و خوشحال شوند، برای من کافی است. این یک مسأله ی انسانی است، زنگ زدن به مرتضوی اهمیتی ندارد».اتفاقاً همان وقت به فرزندشان گفتند به رئیس دادگستری زنگ بزند و بگوید حاج آقا می گویند لطف کنید و مرخصی اینها را یک هفته ی دیگر هم تمدید کنید.

کروبی این گونه بود. خانواده ی زندانیان را به دفتر خود فرا می خواند و پای درد دل های آنها می نشست. دائماً با مقامات مختلف مذاکره می کرد تا مشکلات خانواده ی زندانیان را حل کند، برای آنها ملاقات جور کند،مرخصی بگیرد و از زندان آزادشان کند.خانم فاطمه ی کمالی- همسر آقای باقی- به من می گفت: کیمیا- دختر کوچک من که در آن زمان دبستان می رفت- آبروی ما را برد. تو اتاق آقای کروبی بودیم، رفته بود بالای میز آقای کروبی بازی می کرد که ایشان وارد دفتر شد و ما خجالت کشیدیم و عذر خواهی کردیم. آقای کروبی گفت عیبی ندارد».کروبی، یعنی رئیس مجلس ششم- شماره ی موبایل خود را به همین دختر کوچک من داده بود و به او گفته بود هر وقت کاری داشتی به من زنگ بزن. کیمیا هم دائماً به او زنگ می زد که بابای من کی از زندان آزاد می شود؟ این هم مشکل ما شده بود و همسر من از آقای کروبی بابت این کار عذرخواهی کرده بود، اما آقای کروبی گفته بود هیچ عیبی ندارد.

در هر صورت، من و باقی و همسرم در دفتر مهدی کروبی بودیم. آقای کروبی به آرامی گفت: «در اتاق شنود وجود دارد، کنار من بنشینید». من و باقی در کاناپه در دو سوی ایشان نشستیم. همسرم هم روبروی ایشان نشست. خیلی آهسته سخن می گفت، به طوری کهَ برخی نکات را من بعداً که بیرون آمدیم برای عماد تعریف کردم. سخنانی درباره ی وضعیت سیاسی کشور رد و بدل شد. نکته ی مهم این بود، کروبی گفت:

«آقای باقی، تو می گویی آقای خامنه ای نباشد و به جایش آقای منتظری ولی فقیه باشد. من می گویم آقای منتظری هم که رهبر باشد وضع از این بهتر نخواهد شد. آقای گنجی،تو مانیفست جمهوری خواهی نوشته ای و می گویی یک جمهوری سکولار جایگزین جمهوری اسلامی شود. من می گویم جمهوری سکولار هم بیاید وضع از اینکه هست بهتر نخواهد شد.چون مسأله ما این است که هچ کداممان «تحمل» همدیگر را نداریم. هیچ کس، هیچ کس را «تحمل» نمی کند. تا وقتی این مسأله حل نشود، وضع ما همین است که هست».

این اثاره ی صحبت های شیخ شجاع بود. ما «روادار» نیستیم،»تساهل» و «تسامح» در میان ما جایی ندارد، حتی حرف هم را گوش نمی کنیم،چه رسد به آنکه به آن فکر کنیم. شاید سخن حقی باشد.ما «متفاوت» هستیم. تحلیل ها و نقدها و آرزوهای متفاوتی داریم.ما فردی را که تحلیل متفاوتی از «وضعیت رژیم» و «وضعیت مخالفان» دارد، تحمل نمی کنیم. با دشنام و تهمت و ترور شخصیت حساب او را می رسیم. ما فردی را که نقدهایش با مذاق ما سازگار نباشد، تحمل نمی کنیم و سریع وصله ای به او می چسبانیم. ما کسی که مطالبات متفاوتی را تعقیب کند، تحمل نمی کنیم. گویی همه باید «یک چیز» بگویند.آن چیز را هم «من/ما» مشخص می کنیم که چیست؟

کروبی برای خانواده ی زندانیان سیاسی ملاقات درست می کرد.اینک خود کروبی زندانی است. اگر کروبی ملاقاتی داشته باشد، باز هم خواهد گفت:اگر دموکراسی می خواهید،اول از همه همدیگر را تحمل کنید.اگر شما نمی توانید یکدیگر را تحمل کنید، چگونه می خواهید دموکراسی درست کنید؟ «رواداری» اولین پله از پله های نردبان دموکراسی است.

Advertisements

برچسب‌ها: , ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: