حذف آخرین ناهماهنگ- محسن کدیور

دیکتاتور ایران با کنار زدن کسی که کرسی رهبری  را برایش مهیا کرد، یک گام بلند بسوی سقوط برداشت.

سیاست عملی «دفع حداکثری و جذب حداقلی» مقام رهبری مرد شماره دو کشور را به حاشیه راند. اکبر هاشمی رفسنجانی از ریاست مجلس خبرگان رهبری کنار گذاشته شد. این حذف دور از انتظار نبود. البته هاشمی هنوز سمتی دیگر هم دارد رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام. اما آن سمت مشورتی و انتصابی است، در مقایسه با خبرگان نه چندان ارزشی دارد نه هاشمی دلیلی برای استمرار آن می یابد.
اکنون نظام جمهوری اسلامی کاملا یکدست شده است. همه مسئولان نظام از عالی ترین تا پائین ترین رده مطیع محض و همسو با منویات رهبری هستند. سید علی خامنه ای رهبر خودکامه جمهوری اسلامی طی دو سال گذشته مکررا نقشه راه مورد نظر خود را با صراحت مطرح کرده و با همگان اتمام حجت کرده است. خامنه ای اطاعت مطلقه و تبعیت محض می خواهد. او هیچ مخالفی را ولو مسالمت آمیز و قانونی برنمی تابد. انتقاد یعنی آب به آسیاب دشمن ریختن و مخالفت مسالمت آمیز یعنی مزدوری سازمانهای اطلاعاتی بیگانه بودن! دیکتاتور خود را حق مطلق و مخالفانش را باطل محض معرفی می کند.
پس از ورود جنبش سبز به مرحله دوم و همزمان با قیامهای ضد دیکتاتوری در خاورمیانه رهبر مستبد ایران تا کنون اقدامات زیررا انجام داده است:
اول. محبوس کردن رهبران جنبش میرحسین موسوی و مهدی کروبی و همسرانشان و محروم کردن آنان حتی از ملافات با اعضای خانواده بدون اینکه دادگاه صالحه چنین حکم شداد و غلاظی صادر کرده باشد.
دوم. دو قطبی کردن کامل کشور. خامنه ای پیرو سیاست «یا با من یا بر من» است. برای وی شقّ سومی وجود ندارد. به همه کسانی که در این دو سال از پروژه فتنه سازی وی حمایت نکرده بودند پیغام داد اگر سیاستهای داهیانه وی را تایید نکنند از نظام حذف می شوند، و واضح است نظام یعنی او. خواص بی بصیرت یکی یکی از فتنه ابراز برائت کردند، از عباس واعظ طبسی و علی اکبر ناطق نوری و حسن روحانی گرفته تا محمدباقر قالیباف. و شرمنده در نظام ماندند.
سوم. کنار گذاشتن هاشمی رفسنجانی از پست حساس ریاست مجلس خبرگان. پاکسازی خبرگان از فرد ناهماهنگی همچون هاشمی ماهها قبل طراحی شده بود. به هاشمی هم بارها تذکر داده شده بود. اما هاشمی انتخاب کرد و این بار درست هم انتخاب کرد. وی بجای برائت از فتنه بر خطبه های آخرین نماز جمعه اش (26 تیر 88) تاکید کرد. در آخرین نطق ریاستش در خبرگان نیز از بداخلاقی و دروغگوئی که کشور را فراگرفته انتقاد کرد اما فتنه مورد نظر مقام معظم را محکوم نکرد و از آن برائت نجست. در رژیم توتالیتر چنین پست حساسی نمی تواند در دست فرد مستقلی باشد. و هاشمی نه تنها ناهماهنگ بود، بلکه مستقل از خامنه ای است.
سطح تحمل دیکتاتوری در ایران به قدری پائین آمده که حتی هاشمی رفسنجانی را هم تحمل نکرد. هاشمی همواره در جمهوری اسلامی مرد شماره دو بوده است، چه در زمان مرحوم آیت الله خمینی چه در زمان سید علی خامنه ای؛ و در همه خوب و بدش شریک است. کیست که نداند هاشمی بیشترین نقش را در رهبری خامنه ای داشته است؟ هاشمی مکافات خطای استراتژیکش را در مسلط کردن خودکامه ای بنام خامنه ای بر کشور را می پردازد. علاوه بر آن نیک به خاطر دارم مرحوم آیت الله منتظری از سکوت شاگردش هاشمی در قبال جفائی که در این دو دهه بر وی رفت ناخشنود بود. هاشمی تقاص آن سکوت را هم پس می دهد.
دیکتاتور ایران با حذف رفیق پنجاه ساله اش نشان داد که قدرت – که وی به تزویر نام اسلام یا مصلحت نظام را برآن می نهد – با کسی شوخی ندارد. او با کنار زدن کسی که کرسی رهبری را برایش مهیا کرد، در حقیقت یک گام بلند بسوی سقوط برداشت. اکنون حکومت کاملا تک صدائی است و این تک صدا صدای رهبر است. از دولت، مجلس، قوه قضائیه، مجلس خبرگان، صدا و سیما، نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی، ادارات و مساجد صدائی جز مدح و ثنای رهبری به گوش نمی رسد. اما این صدا صدای مردم کوچه و بازار نیست. اکثریت مردم این صدا را صدای خود نمی دانند. لذا طبیعی است که زندانهای جمهوری اسلامی هشتاد درصد بیش از ظرفیت کاملشان زندانی داشته باشند. جمهوری اسلامی به زندانهای جدیدی نیاز پیدا کرده است. این نتیجه مستقیم همان سیاست دفع حداکثری و جذب حداقلی رهبری است که به آن اشاره شد.
عمر حکومتهای تک صدائی به غایت کوتاه است. البته خودکامگان این را باور ندارند. نه طاغوتهای قبل از انقلاب این را باور داشتند و نه دیکتاتورهای ساقط شده منطقه همانند بن علی تونسی و مبارک مصری. طاغوت ایران هم همانند همتایش قذافی لیبیائی صدای اعتراض مردم و تنفر ملی از استبداد را نمی شنود و احساس نمی کند.
با شیوه ناصواب و خلاف شرع نظارت استصوابی شورای نگهبان اعضای مجلس خبرگان رهبری برای چنین روزی مهره چینی شده اند. ظاهرا نمایندگان ملتند، اما همچون اعضای مجلس شورای اسلامی با اراده رهبری گزینش شده اند. طبیعی است که وکیل الدوله ها بر خلاف قانون در یک راه پیمائی در داخل مجلس خواستار اعدام منتقدان حکومت شوند. بر همین منوال وعاظ السلاطین عضو خبرگان هم همچون عروسکان خیمه شب بازی آلت دست رهبری باشند نه ناظر بر عملکرد وی.
صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه و عضو سابق شورای نگهبان اعلام کرد که در قانون اساسی وظیفه ای بنام نظارت بر رهبری برای خبرگان تعریف نشده است. این دقیقا نظر سید علی خامنه ای است. قدرت مطلقه مادام العمر بدون نظارت نهادینه دنیوی یعنی استبداد و دیکتاتوری و خودکامگی، یعنی طغیان و فساد و تفرعن. مجلس خبرگان بدون نظارت مجلسی دست نشانده و تحت فرمان ولی امر است که تنها وظیفه اش عمل به وصایای رهبری برای به تخت نشاندن رهبر بعدی است. نظر مقام معظم رهبری هم برای بعد از خودش اظهر من الشمس است. هاشمی تن به خفت موروثی کردن قدرت سیاسی نداد.
هاشمی اما به نظارت خبرگان بر عملکرد رهبری قائل بود، بعلاوه او رهبر را منتخب خبرگان می شناسد و نصب ولی فقیه از جانب خدا یا رسول یا امام را افسانه ای بیش نمی داند. ثالثا وی به توقیت یعنی محدود کردن دوران زمامداری رهبری به دو دوره نهایتا ده ساله معتقد بود و در شورای بازنگری قانون اساسی با رهبری مادام العمر مخالفت کرد.
هاشمی در دوران ریاستش بر خبرگان اگرچه وظیفه نظارتی خبرگان را نه تنها درباره رهبری بلکه حتی درباره نهادهای متعدد تحت امر رهبری نتوانست عملی کند، اگر چه نتوانست به سوال و استیضاح خبرگان از رهبری اقدام کند، اما در مقایسه با مرحوم علی مشکینی نخستین رئیس خبرگان مداحی رهبری را پیشه نکرد. دوران ریاست او به مراتب از دوران ریاست مشکینی کم خطاتر بود.
اما محمدرضا مهدوی کنی سومین رئیس مجلس خبرگان محللی بیش نیست. او چنین سمتی در نخست وزیری هم ایفا کرده است. او ندانسته ماموریتی جز آماده کردن زمینه برای رئیس مورد نظر رهبری را ندارد. صحنه به گونه ای برای وی آراسته شده که احساس تکلیف کند. اینکه چه زمانی ایشان درک کند چه کلاه گشادی بر سرش رفته است و چگونه از وی سوء استفاده ابزاری شده است معلوم نیست.
روحانیت شیعه قدمی دیگر به سوی دولتی شدن کامل برداشت. اکنون روحانیون شیعه حکومتی در ایران به همان مصیبتی دچار شده اند که قرنها روحانیون اهل سنت را به واسطه آن شماتت می کردند. آنانکه سر سفره حکومت نشسته اند، نمی توانند مستقل از اراده حاکم رفتار کنند. روحانیون حکومتی از جمله اعضای مجلس خبرگان منفورترین شهروندان ایران هستند و در کلیه ستمهائی که ولایت جائر بر ملت روا می دارد شریک هستند. اگر در این مجلس دست چین شده چند نفر همانند سید علی محمد دستغیب شیرازی وظیفه نصیحت به ائمه مسلمین و امربمعروف و نهی از منکر را عملی می کرد مقام معظم رهبری اینگونه کوس «أنا ربّکم الأعلی» نمی زد.
آخرین عضو شورای انقلاب از قایق مضیق نظام اخراج شد. اکنون سید علی مانده و حوضش و مداحان و مطیعان درگاهش. هاشمی در نطق آخرش در مجلس خبرگان گفت که دلگرمیش به خاطراتش است که می نویسد. بعید می دانم خاطرات سالهای اخیر وی مجوز انتشار بگیرد. نفس ثبت و مکتوب کردن تاریخ ستودنی است. امیدوارم هاشمی در تاملات دوران دوری از قدرت به این پرسش کلیدی پاسخ دهد: چرا جمهوری اسلامی فاسد شد؟ آیا هرگز پیش بینی می کرد که نظام اینگونه منحرف شود؟
در نامه استیضاح رهبری (26 تیر 89) نوشته بودم: اگر شما به عنوان رئیس مجلس خبرگان رهبری از اهرمهای پیش بینی شده در قانون اساسی نتوانید برای خروج از این مخمصه راهی بیندیشد، معنایش این خواهد بود که به این گزاره تلخ نزدیک شده ایم: «جمهوری اسلامی از طریق قانونی اصلاح ناپذیر است.» فکر می کنم هاشمی امروز با من هم عقیده شده باشد که به آن گزاره تلخ رسیده ایم: «جمهوری اسلامی از طریق قانونی اصلاح ناپذیر است.»
تئوری ولایت مطلقه فقیه و شخص سید علی خامنه ای امروز به بزرگترین موانع جنبش آزادی خواهی ملت ایران بدل شده اند. اما ملت ایران عزم جدی در مبارزه با استبداد دینی کرده است، مبارزه ای دراز و بی امان.
17 اسفند 1389

Advertisements

برچسب‌ها: , ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: