سخنان آیت‌الله خامنه‌ای؛ اعتراف به شکست سیاست‌های فرهنگی؟

آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی در اوائل هفته جاری تصدیق کرد که «با دستور نمی توان هنر اسلامی خلق کرد».

این واقعیت که خلاقیت هنری، ادبی و فکری با فرمان و دستور ناممکن است سخن تازه ای نیست اما آگاهی دیرهنگام رهبر جمهوری اسلامی بر آن و اعتراف او به شکست سیاست های فرهنگی حکومت در سی سال گذشته، که بر «اسلامی کردن» خلاقیت های فکری، هنری و ادبی بنا شده بود، می تواند نموداری از بحران مکتب در راس هرم حکومتی ارزیابی شود.

تجربه همه تمدن ها، فرهنگ ها و کشورهای جهان این واقعیت را که خلاقیت هنری، ادبی و فکری با فرمان و دستور ممکن نیست اثبات کرده و سرسخت ترین معتقدان به ارشاد و هدایت فکری جامعه نیز از این ادعاها پا پس کشیده اند؛ آیت الله خامنه ای نیز اگر چه پس از تجربه سی ساله جمهوری اسلامی، سخن از آن گفته که با دستور نمی توان هنر اسلامی خلق کرد، ولی سیاست های فرهنگی مطلوب او نیز هنوز بر مبنای حذف و سانسور هنر و ادبیات نامطلوب حکومت و به کارگیری اهرم ها و شیوه های گوناگون برای خلق فرهنگ، هنر و ادبیات و حتی علوم انسانی «اسلامی» تدوین و اعمال می شوند.

قرائت های متفاوت از هنر اسلامی

اما نه فقط «هنر اسلامی» با دستور خلق نمی شود که ارائه تعریفی واحد از «هنر اسلامی» نیز ناممکن است.

تعریف و معیارهای تمایز «هنر اسلامی» از دیگر هنرها مبهم و متناسب با منظرها و برداشت های گوناگون از اسلام متفاوت و نسبی بوده و درباره «هنر اسلامی» نیز، چون درباره دین اسلام، تعریف ها، قرائت ها و برداشت های گوناگون مطرح است.

رهبر جمهوری اسلامی در سخنان هفته جاری خود در باره تعریف «هنر اسلامی» گفت: «روح هنر اسلامی نقطه تفاوت آن با هنر غيراسلامی است و هنگامی كه اين هنر از دل و باور ايمانی به معنای حقيقی آن برخاسته باشد، هنر اسلامی ايجاد خواهد شد.»

وی افزود: «با دستور نمی‌توان هنر اسلامی خلق كرد بلكه هنگامی كه روح، دل و نگاه هنرمند تصحيح شد نتيجه نگاه چنين هنرمندی اثر هنری اسلامی خواهد بود.»

رهبر جمهوری اسلامی، که بارها بر علاقه وافر خود به تعیین و هدایت سیاست های فرهنگی کشور تاکید کرده است، «روح هنر اسلامی» و «برخاسته» شدن اثر هنری » از دل و باور ايمانی به معنای حقيقی آن» را چون تعریف و معیار تمایز «هنر اسلامی» از دیگر هنرها ارائه می دهد.

اما واژه هائی چون «معنای حقيقی ایمان» در حد ترکیب هائی چون «روح هنر اسلامی» مبهم بوده و هر کس می تواند برداشت و تاویلی متفاوت با برداشت و تاویل دیگران از این عبارت ها به دست دهد.

رهبر جمهوری اسلامی دستوری بودن خلاقیت هنری را نفی می کند اما از «تصحيح نگاه هنرمند» سخن می گوید که وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی و دیگر نهادهای امنیتی و ناظر بر فرهنگ، اجرای آن را بر عهده دارند.

با این همه سیاست دستگاه های سانسور و نهادهای ناظر بر فرهنگ در ایران نه بر قرائت های متفاوت که بر یکی از جزمی ترین قرائت های اسلام بنا شده اند که با اتکاء به حذف و سانسور و سرکوب، تحمیل فرهنگ تک صدائی را بر جامعه هدف گرفته است.

اعتقاد رهبران جمهوری اسلامی به «تئوری تهاجم فرهنگی» نیز بر خشونت این قرائت افزوده و هر اثر ادبی و هنری متفاوت با خواست های حکومتی به اتهام «اسب تروای غرب» و «عامل تهاجم فرهنگی» مزین و سانسور و حذف می شود.

بسیاری از آثار هنری، ادبی و فکری گذشته، که در طبقه بندی های پژوهشی و آکادمیک «اسلامی» تلقی می شوند، بسیاری از دستاوردهای غنی و درخشان جوامع مسلمان به دوران پیشاصنعتی و تمدن اسلامی، و از جمله بسیاری از آثار ادبی و هنری کلاسیک ایران پیش از مشروطه، با معیارهای سانسور در ایران «منحرف» و «ضاله» بوده و اگر در سی سال گذشته خلق می شدند، به اتهام غیراسلامی بودن به تیغ سانسور گرفتار می شدند.

تلطیف خشونت نهفته در برداشت جزمی از اسلام، تبلیغ مدارا و تحمل مخالف، نشاندن عشق به جای تسلیم و عبادت، نشاندن رابطه عاشقانه بین انسان و خدا به جای رابطه مبتنی بر ترس و بندگی و آشتی دادن نگاه انسان گرایانه با نگاهی که انسان را «بنده» ای بی مقدار می داند،از مفاهیم اصلی شعرهای حافظ و مولوی و اغلب عرفای هنرمند ایرانی است.

ادبیات عرفانی ایران از درخشان ترین آثار هنری تمدن اسلامی است، اما برداشت غالب بر این ادبیات با قرائت جزمی که مبنای سیاست های فرهنگی در ایران است در تضادند.

تصحيح نگاه هنرمند

رهبر جمهوری اسلامی دستوری بودن خلاقیت هنری را نفی می کند اما در همان جمله از «تصحيح نگاه هنرمند» سخن می گوید که وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی و دیگر نهادهای امنیتی و ناظر بر فرهنگ با اهرم سانسور و حذف معنوی و فیزیکی روشنفکران مستقل اجرای آن را بر عهده دارند.

پیروزی در حذف، شکست در خلق

تحمیل هر عقیده و مذهب و موضعی به اثر هنری اثر را به تبلیغات کم ارزش تقلیل داده و سرمایه گذاری دولت ها را برای خلق آثار هنری مکتبی و سفارشی خنثی می کند.

حکومت های مکتبی و ایدئولوژیک نه فقط استبداد سیاسی که فرهنگ تک صدایی را نیز بر جامعه تحمیل کرده و می کوشند تا با حذف آزادی خلاقیت هنری، ادبی و فکری، حذف آزادی بیان و کلام و محدود کردن خلاقیت فرهنگی به چارچوب مکتب و برداشت حکومتی، مدیریت فرهنگی و فکری جامعه را به خود منحصر کنند.

تجربه های تاریخی، و از جمله تجربه سی ساله جمهوری اسلامی، نشان می دهند که این گونه حکومت ها حتی اگر در حذف فرهنگ های نامطلوب حکومت از جامعه یا محروم کردن شهروندان از تنوع فرهنگ ها موفق شوند، در خلق فرهنگ مطلوب خود شکست می خوردند.

مفاهیم، ارزش ها و مکاتب دینی، فلسفی، سیاسی و اجتماعی می توانند در آثار باارزش هنری و ادبی بازآفرینی شوند اما تنها بدان هنگام که خالق اثر با این مکاتب همذات پنداری داشته، فکر، دین و عقیده را درونی کرده و روایتی هنری و ادبی از آنان خلق کند.

تحمیل هر عقیده و مذهب و موضعی به اثر هنری اثر را به تبلیغات کم ارزش تقلیل داده و سرمایه گذاری دولت ها را برای خلق آثار هنری مکتبی و سفارشی خنثی می کند.

در سی سال گذشته سانسور کوشیده است تا تنوع فرهنگی و رقبای فرهنگ حکومتی را از جامعه حذف و خلاقیت هنری و ادبی را هدایت کند اما جز چند اثر انگشت شمار هیچ اثر باارزشی در همراهی با مکتب حکومتی خلق نشده و اغلب استعدادهای هنری و ادبی معتقد به مکتب حکومتی نیز به صف منتقدان پیوسته یا به آن سوی رانده شده اند.

شکست فرهنگ فرمایشی، شکست سیاست گذاری دولتی در عرصه خلق هنری و ادبی در ایران تجربه بلوک شرق سابق را تکرار کرد اما عمق این شکست در ایران به جائی رسیده است که رهبر جمهوری اسلامی نیز بدان اعتراف می کند.

Advertisements

برچسب‌ها: ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: