یادداشت فخر السادات محتشمی پور برای زهرا رهنورد: خوب مادری کردی برای نسل فیروزه ای

چکیده :تو همه ی آن روزهایی که رخصت دادی تا نامت در کنار شوی فروتن و آزاده ات، فرزند غیور امام و مردم و نخست وزیر محبوب امام نهاده شود تا جوان نسل امروز معنای زوجیت را نه با فرمانبری و سروری بلکه با مشارکت و همراهی و هم گامی درک کند، همراه ما بودی و با آن روسری گل دار و لباس آبی رنگ که گاه به سبز می زد و گاه به فیروزه ای با چهره ای گشاده و عزمی استوار شدی سمبل زن آگاه و بیدار ایران امروز. شدی الگوی نسل فیروزه ای، الگوی فرزندان ما که رهنوردی تو را در روزهایی که همه با هم انقلابی و برانداز شدیم، مشاهده نکرده بودند و پیام حجاب زن مسلمان تو را نخوانده بودند و نمی دانستند که تو با آزادی کامل حجاب را اختیار کردی و همه ی راهت را! و چه بسیار دختران انقلابی که با خواندن کتاب تو معنای حجاب را…

 

فخرالسادات محتشمی پور در دلنوشته ای برای زهرا رهنورد، نویسنده و استاد دانشگاه که این روزها در حصر به سر می برد با اشاره به حضور مداوم وی در جلست قرآن و مراسم های افطاری روزه های سیاسی وی می گوید: تو با ما می آمدی و قرآن می خواندی و می شنیدی درد واژه هایمان را و امید می دادی و بشارت به روزهای سپیدی که در انتظار سبزهاست و آرام می رفتی. می آمدی و سلام می دادی به تک تک دلسوختگان و رنج کشیدگان. به مادران و همسران و خواهران و دختران زندانی ها و گاه آیات قرآنی را شرحی می دادی برای دل های نزدیک و مقرب به نازل کننده کلام وحی.

همسر مصطفی تاج زاده، عضو دربند سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با یاد آوری گل هایی که رهنورد در خانه ی خود با نام اسرای سبز نگهداری می کرد می نویسد: شنیده ام که گل های خانه ات را به نام زندانیان سیاسی نام گذاری کرده ای و شاد بودم که حالا در این حصر ظالمانه از سر عجز کودتاگران و این خانه نشینی اجباری، نیکوتر از همیشه باغبانی می کنی و حفاظت از گل های محصور خانه ات. یادت باشد این گل ها هرچند خود منبع نورند و ساطع کننده آن اما به روشنایی و آب و مهربانی نیاز مبرم دارند. این مهر سرشار تو که گیاه خشکیده را جان می بخشد، حالا از دخترکانت به ستم دریغ شده است.

متن کامل این دلنوشته که در اختیار کلمه قرار گرفته است در زیر می آید:

به نام خداوندگار زیبایی

سلام بانوی گل و گلاب و آیینه!

سلام به لطافت روحت و صلابت توأمان آن!

سلام بر تو که زاده هنری و زاینده آن!

بارها خواسته ام برایت بنویسم بارها! ولی چگونه نوشتن برای زهرا رهنورد همیشه یک سوال غامض و معماگونه بوده است برایم. حالا در این روزهای حصرت که نمی دانیم بر تو چگونه می گذرد اما گذران این تلخ ترین روزهای عمر بر دخترانت را هم می توانیم تصور کنیم و هم تصویرش را می بینیم و می خوانیم و می سوزیم و می گدازیم، اختیار به دست قلم سپرده ام تا خود بنگارد هرچه نگاشتنی است.

نمی دانم در این حال و هوای مسمومی که ما را احاطه کرده تو را چگونه خطاب کنم که روح هنر پرورت جز هوای پاک را برنمی تابد. جایی گفته بودی روح لطیف هنرمند تاب هوای عفن ندارد و این گونه است که این روزها و ماه ها شاهد پرواز مرغ روح بسیاری از هنرمندان در رشته های مختلف هنری بوده ایم و تو چه سخت مبارزه کردی با این ناپاکی ها که تیرهای مسمومشان هر آن تو را آماج قرار می داد و اما حرکتی حتی برای حفظ جان نمی کردی انگار دام بلا را که گسترده می دیدی تشنه تر و حریص تر می شدی برای افتادن در آن نی تقرب بیشتر به محبوب. تو با ما بودی و ما با تو. تو همه ی آن روزهایی که رخصت دادی تا نامت در کنار شوی فروتن و آزاده ات، فرزند غیور امام و مردم و نخست وزیر محبوب امام نهاده شود تا جوان نسل امروز معنای زوجیت را نه با فرمانبری و سروری بلکه با مشارکت و همراهی و هم گامی درک کند، همراه ما بودی و با آن روسری گل دار و لباس آبی رنگ که گاه به سبز می زد و گاه به فیروزه ای با چهره ای گشاده و عزمی استوار شدی سمبل زن آگاه و بیدار ایران امروز. شدی الگوی نسل فیروزه ای، الگوی فرزندان ما که رهنوردی تو را در روزهایی که همه با هم انقلابی و برانداز شدیم، مشاهده نکرده بودند و پیام حجاب زن مسلمان تو را نخوانده بودند و نمی دانستند که تو با آزادی کامل حجاب را اختیار کردی و همه ی راهت را! و چه بسیار دختران انقلابی که با خواندن کتاب تو معنای حجاب را فهمیدند.

بانوی سرزمین مهر و ماه!

پیشینه ی روشن تو را حتی دشمنان کینه توزت، که بدخواه هر انسان متفکر و آزاده ای هستند از زن و مرد و معمم و مکلا، نمی توانند پاک کنند. نام تو که چون زهره در آسمان فرهنگ و هنر این سرزمین اهورایی می درخشد هنوز از صفحات دائرة المعارف ها پاک نشده و هنوز هنر زن ایرانی یادآور هنرمندی توست و هنوز دانشگاه دخترانه الزهرا نام تو را یدک می کشد و همه خدماتی را که برای دختران ایران کرده ای تا در همه ی میدان های مسابقه علمی پیروز باشند، ثبت و ضبط دفترخانه دل الزهرایی هاست و هنوز دانشجویانت نام تو را برفرزندانشان می نهند و هنوز پایگاه اطلاع رسانی حوزه گزارش مراسم بزرگداشت تو را در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی محفوظ داشته است و هنوز نام رهنورد برای نسل اولی های انقلاب فراموش نشده و هنوز فرزندان ما با کنجکاوی منش تو را برای انتخاب کاوش می کنند و هنوز …

رهنورد راه امام و مردم!

روزهای انقلاب من زنان اندکی را می شناختم که شهره باشند به نیکی و نام آوری ولی نام تو از آن روزها با من است. و روزهای دانشجویی و روزهای خدمت به زنان کشورم و روزهای انتخاباتی که کودتاگران نگذاشتند شور انتخاباتی با شیرینی سلامت انتخابات توأم شود و نام تو از فردای انتخابات با ما ماند. یعنی همان روز که من و تعدادی دیگر از مادران نگران وحشیانه های هول انگیز در آن اتاق کوچک مردانی را که می آمدند و می رفتند مشاهده کردیم از جمله آن مردی که ادعای شناخت شما را و ارادت به میرما و بانوی هنرمندش را بیش از ما داشت و از مقر ریاستش بر رسانه میلی آمده بود به نوعی عذر تقصیر بخواهد از شما و شما بزرگوارانه فروتنی کردید و ما جسورانه نقدش کردیم و او راهش را گرفت و رفت تا صفحه نمایش را برای ادامه سناریوی کثیف ستاد کودتا مهیا کند!

زهرای مادر!

تو چه خوب مادری کردی برای نسل نو برای فیروزه ای ها وسبزهای جوان. برای همه ی آنان که معصومانه یک دامان پرمهر طلب می کردند برای تمرین مشارکت و یک ستون محکم می خواستند برای تکیه کردن و ایستادگی در طلب حق و عدالت و آزادی. تو چه خوب مادری کردی برای جوانان در خون خفته وقتی غم مادرانشان شد غم تو و پیام مهر آمیزت شد مرهم دل داغدار این مادران.

زهرای خواهر!

تو چه نیکو خواهری بودی برای ما. برای همه ما که عزیزانمان از آغازین روزهای کودتای انتخاباتی اسیر زندان هایی شدند که قرار بود هرگز اقامتگاه زندانی سیاسی و منتقد و معترض نباشد. تو با ما می آمدی و قرآن می خواندی و می شنیدی درد واژه هایمان را و امید می دادی و بشارت به روزهای سپیدی که در انتظار سبزهاست و آرام می رفتی. می آمدی و سلام می دادی به تک تک دلسوختگان و رنج کشیدگان. به مادران و همسران و خواهران و دختران زندانی ها و گاه آیات قرآنی را شرحی می دادی برای دل های نزدیک و مقرب به نازل کننده کلام وحی.

خواهر مهربان!

حالا ما شرمسار توایم برای همه کم کاری ها و سستی ها که کردیم تا امروز وقتی دیدیم چگونه تیر سهمگین بلا را به سویت نشانه می روند. چه می توان کرد؟ گاه فریادی می کشیدیم اما هیاهوی دجالان دین ستیز که علم مسلمانی شان پیرهن عثمانی بیش نبود، صدایمان را به خاموشی می کشاند. ما آرام منتظر اجرای کید شیطانی شان می ماندیم و هر روز آهنگ جدیدی ساز می شد از جانب حزب پادگانی-طالبانی تا آن جا که همه ی حریم ها را شکستند و اخلاق را در پای قدرت ذبح کردند و شرم و حیا را پشت سر جا گذاشتند و مدهوش بازیچه های دون دنیا در پی کسب غنائم همه نوع دنائت و وقاحتی را مرتکب شدند در حق شما خانواده مظلوم. آن میر محبوب امام و تو سفیر سلام و فرزندانت که هرگز نخواستید و نخواستند طعم آقازادگی را بچشند از هراس وابستگی هایی که امروز بعضی را این چنین به حق کشی و خونخوارگی معتاد کرده است.

باغبان بوستان آزادگی!

شنیده ام که گل های خانه ات را به نام زندانیان سیاسی نام گذاری کرده ای و شاد بودم که حالا در این حصر ظالمانه از سر عجز کودتاگران و این خانه نشینی اجباری، نیکوتر از همیشه باغبانی می کنی و حفاظت از گل های محصور خانه ات: نسرین و هاله و لیلا و نازنین و هنگامه و بهاره و مهدیه و فریبا و نزهت و شهربانو و همه آن دخترکان گمنام دربند. یادت باشد این گل ها هرچند خود منبع نورند و ساطع کننده آن اما به روشنایی و آب و مهربانی نیاز مبرم دارند. می دانی بانو این مهر سرشار تو که گیاه خشکیده را جان می بخشد، حالا از دخترکانت به ستم دریغ شده است. عزیزانت که هر شامگاه همراه فرزندانشان چشم به روزنه های خانه ات می دوزند که حالا زندان تو و شوی سرافرازت است، باشد که روشنایی چراغی خبر از گرمای وجود شما باشد در خانه. روشنایی را از آنان از گل هایی که باغبانی شان می کنی و از ما دریغ مدار!

همراه تو گام زن سرزمین عشق

فخرالسادات محتشمی پور

Advertisements

برچسب‌ها: , ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: