چه کسی به دیدار خانواده او خواهد رفت؟ : سلمان سیما


پدرش احمد پیش از انقلاب از علمای بزرگ و از مبارزین بوده است و طعم زندان و تبعید و شکنجه را چشیده است. علی فرزند سومش را تا کنون دوبار بازداشت کرده اند و هم اکنون(تا لحظه نگارش متن) در بازداشت به سر می برد. حتی به عروسش نیز که فرزند شهید است رحم نکرده اند و مدت کوتاهی او را بازداشت و سپس آزاد نمودند. فرزند ارشدش محمدحسین با هوشیاری تمام و با توجه به مسؤولیت سنگینی که دارد قید آرامش در خانه را زده است و به منزل نمی رود تا بتواند در غیاب پدر اندکی از بار مسؤولیت او را به دوش بکشد؛ در چند روز اخیر تا کنون دو مرتبه برای بازداشت او اقدام کرده اند که هر دو بار ناکام مانده اند. محمد حسین با دوری از خانه و خانواده بیگانه نیست که او نیز همچون برادر جانبازش محمدتقی ماه ها به دور از خانه برای دفاع از جان مردمان این آب و خاک جنگیده است. محمدتقی فرزند دومش را که یک پای خود را در جنگ از دست داده است از تدریس محروم می کنند و وقیحانه فرزندان محمد حسین را نیز در مدرسه تهدید می کنند.

خود وی را در راهپیمایی 22 بهمن ماه سال گذشته آنچنان به ضرب باتوم نواختند که چندین جای بدنش کبود و زخمی شد. علی را نیز همچون پدر در همان روز مورد ضرب و شتم شدید قرار دادند و حتی تهدید به تجاوز نمودند. هر راهپیمایی را که توانسته است همدوش و همگام با مردم آمده است. همراه مردم گاز اشک آور و باتوم خورده است و بارها و بارها او را مورد هتاکی قرار داده اند. یکبار هم در قزوین خودروی وی را به رگبار گلوله بستند که به خیر گذشت. روزنامه و مجله و دفتر حزبش را تعطیل کرده اند و هر چیزی که به نوعی به او ارتباط پیدا می کند را ممنوع کرده اند. او زندان ها را به خود دیده است و با قصر و قزل حصار و اوین به خوبی آشناست. بیش از 50 سال از عمرش را صرف مبارزه کرده است و اکنون نیز با هفتاد و چند سال سن در صف اول مبارزه با استبداد و دیکتاتوری قرار دارد.
یاران و مشاوران و دوستداران با اخلاق و شناخته شده اش که هر یک در قامت مبارزی تمام عیار هستند؛ مدت هاست که در زندان به سر می برند: باقی ها، زید آبادی ها، مؤمنی ها، داوری ها، هدایت ها و گلرو ها و …
بی تردید دلجویی او از خانواده های زندانیان سیاسی و به خصوص از خانواده های دانشجویان زندانی منحصر به فرد و بی همتاست. چه بسیار کمک ها که پیش و پس از انقلاب به دست او و به واسطه او و به اعتبار او به دست خانواده های زندانیان سیاسی رسیده است و در این راه نیز هیچگونه مرز بندی نداشته است. چه بسیار خانواده هایی که عضوی از آن: فرزندی، برادری، خواهری، پدر و یا مادر و همسری در چنگ دیکتاتور اسیر بوده است و او به دیدار آنان رفته است.
در ایام انتخابات و پس از آن مواضعش از سایرین یک سر و گردن بالاتر بوده است و همانطور که پیش از انتخابات گفت با علم به تمام موانعی که می دید خود را برای مبارزه در مسیر مردم آماده کرده است. نامه ها و افشاگری هایش شجاعانه و قاطعانه است و هر یک برگی است از کتاب تاریخ این سرزمین. شجاعت افشای جنایات و فجایعی که در زندان کهریزک رخ داد تا ابد به نام او ثبت خواهد شد؛ کما اینکه شجاعت و شرافت در دفاع و پاسداری از رأی مردم هم به نام او، و هم به نام میرحسین موسوی عزیز ثبت خواهد شد.
حرف خود را به عنوان حرف تمام مردم مطرح نمی کند و تکثر مردم را پذیرفته است. لباس خواسته ها و باور های خویش را بر قامت مردم نمی پوشاند و همچون میرحسین موسوی عزیز بهترین رهبر را خود مردم می داند. همان ها که در خیابان ها حضور می یابند و شعار می دهند. از مردمی که در خیابان حاضر می شوند و جان خویش برکف دست می گیرند تقدیر می کند و بر آنها خرده نمی گیرد.
پیام رسان مردم ایران در گفتگو و مصاحبه با رسانه های معتبر خارجی بوده است و شجاعانه و رها از قید و بندهایی که بازی در زمین دیکتاتوری تعیین می کند و با بینشی عمیق و بسیط در سیاست خارجی از حمایت دیگر کشور ها از مبارزات آزادیخواهانه مردم و خواست مشروع ایشان استقبال می کند و آن را دخالت بیگانگان نمی شمارد. جسورانه نظراتش را بیان می کند. شعار تغییر قانون اساسی را پیش از انتخابات سر می دهد و آن را وحی منزل نمی داند که نتوان تغییرش داد. بر این باور است که مدت ها پیش نظام براندازی شده است و نه از اسلامیت آن چیزی باقی مانده است و نه از جمهوریت آن. نظام غیر دینی را در صورت خواست اکثریت مردم می پذیرد و به خواست مردم تمکین می کند و با این مواضعش خط کشی های و مرز بندی های باطل را طرد می کند و همه را به یک جبهه واحد علیه دیکتاتوری و استبداد فرا می خواند.
او که از شاگردان مرحوم آیت الله منتظری است؛ چه آن زمان که بر مسند بود و چه آن زمان که بر مسند نبود بدون هیچ واهمه و مراعاتی در مجالس یادبود مرحوم مهندس بازرگان شرکت می کرد و همواره از ایشان به نیکی یاد می کرد. می خواهند لباس روحانیت از او بستانند تا به خیال خویش هشداری برایش شود و آبرویش برند ولی گویا فراموش کرده اند که او شجاعت و جسارت را از پدر به ارث برده و از استاد خویش آموخته و آبرو را نه از لباس که از مردم گرفته است.
بیش از ده روز است که خواب و آسایش و زندگی را بر او و خانواده اش حرام کرده اند. همسرش را از او جدا کرده اند. همسری که در تمام این سال های مبارزه در کنارش ایستاده است و هم خود مبارزه کرده است و هم، این چنین فرزندانی را تربیت کرده است. داخل خانه اش که پیش از این به سمت آن تیراندازی کرده بودند؛ نارنجک صوتی پرتاب کرده اند و شیشه های خانه را شکسته اند و به چراغ های ورودی در ساختمان نیز رحم نکرده اند. کتاب ها و یاد داشت ها و اسنادش را نیز برده اند و در فحش و ناسزاگویی و هتاکی نسبت به او و خانواده اش کم نگذاشته اند و حریم منزل پاس نداشته اند که هیچ؛ همسایگان را نیز از شر خود در امان نگذاشته اند و برای این اعمال زشت روز و شب،قدر و غیر قدر، عید و عزا نشناخته و هیچ حرمت نگاه نداشته اند.
اگر در مقابل خانه میرحسین موسوی عزیز و همسر مبارزش زهرا رهنورد نرده های آهنی می کشند و خانه را بر ای ایشان زندان می کنند؛ میله های زندان را برای او تا درون خانه می آورند و حتی قفل اتاق ها را نیز تعویض می کنند و کلیدش را به دست جیره خواران دیکتاتور می دهند. ساختمان محل سکونتش را هم اشغال می کنند و در آن مستقر می شوند. غذا و میوه ای که فرزندان و بستگانش برای او تهیه می کنند و همچنین خدمات پزشکی برایش ممنوع می شود و حتی در خطر مسمویت و حذف فیزیکی قرار دارد. او در حصر است و همانند دیگر زندانیان سیاسی ممنوع التماس است و علاوه بر آن ممنوع الملاقات نیز هست.
به راستی هم اکنون کدام خانواده از آزادگان سرافراز را می شناسیم که تا این حد تحت فشار باشد؟
کسی که همواره برای دانشجویان درب منزلش گشوده و آغوشش گشاده بود و در وقتی که دانشجویان در زندان بودند به دیدار خانواده آنان می شتافت و از هیچ کوششی برای آزادی ایشان،تماسی و یا ملاقاتی و یا تأمین وثیقه ای دریغ نمی کرد.
چه کسی بود که پیش ازانتخابات درب دانشگاه امیرکبیر را که بر روی دانشجویان بسته بودند؛ همگام و همنوا با ایشان – یار دبستانی خوانان – گشود؟ و چه خاطره انگیز بود که درست پس از پایان حرف های او در آن روز آزادی مجید توکلی را روی دستان دانشجویان نظاره می کردی!!!
وی که روزی به دیدار خانواده های زندانیان سیاسی می رفت اکنون ممنوع التماس و ممنوع الملاقات است و خواب و زندگی و آسایش را بر او حرام کرده اند. او در حصر است. چه کسی به دیدار خانواده او خواهد رفت؟

Advertisements

برچسب‌ها: ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: