کجای کار هستیم؟ روزبه میرابراهیمی

roozbeh_mirebrahimi@yahoo.com

از خرداد ۱۳۸۸ تا بهمن ۱۳۸۹ جمهوری اسلامی فرصتی طلایی داشت تا برای گریز از «پوسیده» شدن به داروی «اصلاح» تن دهد و خود داوطلبانه چشم بر واقعیت «نارضایتی ها» علیه کارآمدی سیستم بازگشاید. معترضان را به رسمیت بشناسد و برای تحقق خواسته هایشان اقدامات عملی صورت دهد.

معترضانی که در ابتدا تنها «رای خود» را جستجو می کردند و با نافرمانی حکومت هر روز جلوتر رفته اند و امروز از رای خود چیزی نمی گویند بلکه به دنبال «حقوق اساسی» خود هستند.

نسخه حکومتی که گوش هایش کر باشد و چشم هایش نابینا و «قلبش» نیز نا منظم بزند را تاریخ نوشته است. دیر یا زود طعم «سقوط» را خواهد چشید.

حکومتی که ملتش را تحقیر کند و به شیوه مستبدانه «قلم شکنی» و «خفه کردن صدای غیر خود» را نه یک استثنا (استثناهایش نیز غیرقابل قبول است) که یک قاعده برای حکمرانی بداند، دیر یا زود طعم تلخ «خفگی» را در نبود هوای «آزادی» خواهد چشید.

جمهوری اسلامی خوشبخت ترین حکومتی است که تاکنون حداقل دوباره ملتش «خواست اصلاح» را فریاد زده اند و به او فرصت شنیدن و تغییر روند داده اند. حاکمان جمهوری اسلامی هرگز قدردان این ملت «متین» و «صلح خواه» و«مسالمت جو» نبودند. هر روز بر «از خود رانده ها» افزودند و هر روز دودمان همراهان قدیمی خود را بر باد دادند.

و امروز تنهای تنها هستند. از باورمندان راستین این نظام تنها جمع اندکی مانده است که بسیاری از آن ها نیز محتاج «جاه» و«مقام» اند و دیگرانی که گوشه نشین های مردد و غمگینی هستند که در برزخی گرفتارند برای آنچه در گذشته کرده اند و آنچه امروز می بینند.

جمهوری اسلامی درمانده است. درماندگی را می توان از بر و روی «سیمایش» دید و از «صدای» ش شناخت. از «تریبون های» رسمی اش می توان صدای زجه هایش را شنید و از «روزنامه» اش لابه لای سست شده خط هایش را خواند.

از قدیم گفته اند «خود کرده را تدبیر نیست». اگر می شد با «بنگاه بانگ و رنگ» خودکامگی را ابدی کرد که امروز «توتالیترهای» بسیاری در اقصا نقاط دنیا همچنان «ساز و دقل» می نواختند و بر رکب حکومت می راندند.

«بازی» مقابله با مردم یک بازنده بیشتر ندارد و آن «حکومتی» است که مردم و خواسته هایش را نادیده می گیرد و به تحقیر و تمسخر آنها می پردازد.
بیداری دوباره ملت از خرداد ۸۸ آخرین نعمت ارزانی شده به «حاکمان» جمهوری اسلامی است تا در مسیر تاریخ در نیمه «زیبای» آن قرار بگیرند.

از روز ۲۵ بهمن امسال (۱۳۸۹) جنبش سبز به لحاظ عملیاتی وارد مرحله ای جدید و سرنوشت ساز شده است. اهمیت این مرحله و نتایج حاصله از آن در سرنوشت جنبش و مبارزه ملت ایران برای تحقق واقعی «حاکمیت بر سرنوشت خویش» بقدری است که هم می تواند بار دیگر پروسه رسیدن به دموکراسی را به توقف بکشاند و یا همچون نیرویی قدرتمند پیشبرنده این روند باشد.

جنبش سبز برآیند توفیق ها و ناکامی های چند دهه اخیر ملت ایران است و دنباله ای بر مبارزات سده اخیر. از همین جهت پاسداری و جلوگیری از آسیب رسیدن به آن – به دلیل اینکه در حال حاضر بی بدیل است – نیازمند هوشیاری همه نیروهای فعال و باورمند به دموکراسی است.

«پاسداری» به معنای عدم نقادی و بحث و گفت و گو در مورد مسایل پیرامونی آن نیست بلکه تلاش برای واقعی کردن توقعات و خواسته ها و درک اولویت هاست.

استبداد در هر نوع اش اصلی ترین مانع برای پیشبرد حرکت های دموکراسی خواهانه است. و اتحاد محکم ترین قدم در مسیر لرزاندن پایه های استبداد. کمتر کسی است که بر قانون اساسی موجود ایران ایراد نداشته باشد و بر نیاز به اصلاح یا تغییر آن تردید کند. در یک مبارزه سیاسی اجتماعی نمی توان واقعیت ها و ظرفیت ها را نادیده گرفت و بر اساس ایده آل ها قدم برداشت. و یا بخاطر ایده آل ها، «غیر ایده آل های مفید» در جهت مسیر اصلی را مخرب دانست. هدف اصلی همه نیروهای معترض که بخش وسیعی از آنها جزیی از جنبش سبز هستند تحقق «حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش» است. هر قدمی یا طرحی یا مطالبه ای که ما را به حق غیر قابل مذاکره «حاکمیت مردم» نزدیک کند باید مورد توجه قرار گیرد.
جمهوری اسلامی در شرایطی است که خود بر شاخه نشسته و در حال بریدن آن از بن است. معلوم است که وقتی سخن از «حاکمیت مردم» بر سرنوشت خویش مطرح می شود دیگر «ولایت» یک شخص یا خاندان یا حزب یا مرام خاصی معنا ندارد.

داستان «ملت» است و «جمهور» ملت. زبانش هم «رای» ملت و «آزادی» اش برای انتخاب. حالا چه از حاصلش من نوعی راضی باشم یا نباشم. این یک اصل پایه ای برای «حاکمیت مردم» است.

امید دارم که درگیر حاشیه ها و «کلمات» نشویم. روح حاکم بر یک عمل جمعی را ببینیم. جنبش سبز حرکتی «دموکراسی خواه» است و برای تحقق «حاکمیت واقعی ملت» تلاش می کند. اگر تا دیروز این تلاش در مقاطع تاریخی دیگری و با نمادهای دیگری بروز پیدا کرد امروز «جنبش سبز» حامل همان تلاش ها است به همراه نمادهایی نو.

این روزها جنبش سبز به فاز جدیدی وارد شده است. فاز حساس «مقاومت مدنی». استقامت بر سر اصول از همان ابتدا، پایه حرکت رهبران جنبش و بدنه آن بود. به گونه ای که در طول ماه های گذشته رهبران جنبش – آقایان موسوی و کروبی- ذره ای از موضع دفاع از حقوق ملت عقب نشینی نکردند.

این دقیقا همان حلقه گمشده ای بود که در دو دهه اخیر همواره سبب سرخوردگی و ناامیدی بدنه اجتماعی نیروهای فعال در عرصه سیاسی ایران می شد. در آزمون بیست و چند ماهه اخیر ملت ایران آقایان موسوی و کروبی را بیش از پیش شناخت. و البته دیگرانی که مردود شدند – یا با سکوت در شرایط بحرانی و یا با همراهی های آگاهانه و ناآگانه با سرکوب گران – را نیز شناخت.

همین بالا و پایین هاست که اعیار فعالان مدنی و سیاستمداران را مشخص می کند. با همه این تفاصیل امروز در جایی ایستاده ایم که جنبش سبز پا در میدان «مطالبه» و «استیفای» تک تک حقوق نادیده گرفته شده خود (از حق راهپیمایی و اعتراض گرفته تا حق ازادی بیان و انتخاب آزادانه حکومت و حکومت گران) گذاشته است. مسوولیت حکومت در مقابل مردمش مشخص است. «باید» بشنود و اجرا کند. «سلیقه» این فرد یا این جریان یا آن مقام اگر در تقابل با خواست «ملت» باشد هیچ ارزشی ندارد.

یک حکومت زمانی کارآمد و مستحکم است که «همه» مردم را یکسان ببیند و تکلیف خود برای تضمین «حقوق ملت» را به درستی انجام دهد و سیستمی داشته باشد در مقابل تغییرخواهی های ملت منعطف بوده و حداکثر خواست ها و راهکار تحقق شان را تامین و تضمین کرده باشد. حاکمان جمهوری اسلامی مدعی اند بهترین نمونه حکومت رانی دنیا و آزادترین کشور جهان هستند. پس نباید از تضمین حقوق ملت خود باکی داشته باشند. و گرنه آنچه مانده است ملت ها بوده اند و نه حکومت ها با هر نام و ویترینی.

Advertisements

برچسب‌ها: ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: