چرا جنبش‌ها از اعتراض به برکناری رهبران رسیدند

فرج سرکوهی

روزنامه نگار

شعارها و خواست هایی که در جنبش های بزرگ مطرح می شوند گاه از برنامه های رهبری منشاء می گیرند و گاه از متن جنبش بر می خیزند

قدرت و دامنه گسترده انفجار نارضایتی ها، سرعت پرشتاب پیوستن لایه های گوناگون جامعه به جنبش، فراگیرشدن شعله های انقلاب و ضرباهنگ سریع رادیکالیزه شدن شعارها در جنبش های کنونی کشورهای عرب زبان، برای بسیاری از تحلیل گران غربی نامنتظره بود.

رادیکالیزه شدن شعارها در جنبش اعتراضی ایران در یکی دو ماه اخیر نیز بحث های گوناگونی را برانگیخته است.

جنبش تونس با اعتراض به فقر، بیکاری و فساد نهادینه شده حکومتی جرقه زد اما شعار برکناری رییس جمهور در کم تر از یک هفته به خواست اکثریت مردم بدل شد.

جنبش مصر با سرعتی حیرت آور عمومی و خواستار برکناری حسنی مبارک شد. از نخستین جرقه های جنبش در یمن و لیبی تا قیام همگانی و طرح خواست برکناری رهبران این کشورها نیز بیش از یک هفته زمان لازم نبود.

در جنبش بحرین خواست سرنگونی و الغاء نظام سلطنتی هنوز مطرح نشده اما خواست های مطرح شده ای چون: بازنویسی قانون اساسی، حذف همه تبعیض هایی که اکثریت شیعه را از شرکت در زندگی سیاسی و تصدی مقامات کلیدی نظامی و امنیتی محروم می کنند و جایگزینی سلطان کنونی، تحولاتی است که دامنه و عمق آن کم تر از الغاء سلطنت نیست.

شعارهایی که با مضمون برکناری رهبر در یکی دو ماه اخیر به شعار تظاهرات چندهزارنفری معترضان در ایران بدل شدند نیز وجهی از روان شناسی و فرهنگ لایه های معترض تظاهرکننده را منعکس می کنند.

خواست برکناری رهبر در ایران با برنامه های اصلاحی مطرح شده در فراخوان شخصیت ها و نهادهای دعوت کننده به تظاهرات یک سان نیست هر چند حد و میزان مقبولیت این شعار رادیکال و آن برنامه اصلاحی در میان اکثریت ناراضیان ایران هنوز مبهم است.

از رهبری به توده یا از توده به رهبری؟

اغلب رهبران مستبد فرماندهی نیروهای نظامی، امنیتی و پلیس را بر عهده دارند

شعارها و خواست هایی که در جنبش های بزرگ مطرح می شوند گاه از برنامه های رهبری منشاء می گیرند و گاه از متن جنبش بر می خیزند.

خواست هایی که اپوزیسیون سازمان یافته کشورهای استبدادی در فراخوان ها و برنامه های خود مطرح می کنند، گاه با ناخودآگاهی و روان شناسی جمعی اکثریت مردم هماهنگ بوده و به شعار جنبش ها بدل می شوند و گاه منافع و مواضع لایه های کم شماری از جامعه را بیان کرده و به دلیل دوری از متن و خواست اکثریت ناشنیده و در حاشیه می مانند.

اما شعارهای درون جوشی که در جنبش های بزرگ توده ای خودانگیخته بر زبان اکثریت معترض جاری می شوند، از ناخودآگاهی و روان شناسی جمعی، فرهنگ، نظام ارزشی آنان بر می خیزند و در اغلب جنبش های کنونی کشورهای عربی از برنامه های احزاب و گرایش های سیاسی فراتر رفته بر آنان تحمیل شدند.

شعارهای واکنشی و شعارهای برنامه ای

پوشیده ماندن تحولات تدریجی در روان شناسی عمومی و شعور جمعی مردم پیش بینی وضعیت سیاسی را در کشورهای استبدادی دشوار می کند. بسیاری از حکومت های استبدادی در مقطعی سقوط کرده اند که سکوت جامعه تصور کاذب ثبات و دوام را به حاکمان القاء کرده است

جنبش اعتراضی ایران با حضور میلیون ها معترض به نتیجه انتخابات در شهرهای بزرگ آغاز شد و به دلایل گوناگون، از جمله سرکوب خشن، توان حکومت در بسیج لایه هایی از مردم به سود خود و برخی عوامل درون جنبشی، به اعتراض های خیابانی با جمعیت هایی بسیار کم تر از شمار معترضین در آغاز جنبش تحول یافت.

اما شعارها با شدت گرفتن سرکوب و کاهش شمار معترضین فعال رادیکال تر شده و از «رای من کو» به «جمهوری ایرانی» و «مرگ بر دیکتاتور» و در یکی دو ماه اخیر با مشابه سازی، بی تناسب یا متناسب، رخدادهای مصر و تونس، شعارهایی با مضمون برکناری رهبر جمهوری اسلامی مطرح شدند.

برخی تحلیل گران رادیکالیزه شدن شعارهای معترضان در ایران را با همین روند در کشورهای عرب زبانی که اکثریت مردم در خیزش و شورش حضور فعال دارند، متفاوت می بینند.

از این منظر شعارهای رادیکال با پیام برکناری رهبر در ایران، در تظاهرات مقطعی چند هزار نفره و به هنگام برخورد خشن نیروهای سرکوبگر بر زبان معترضین جاری می شوند. اما خواست برکناری رهبران و اصلاحات ساختاری در جنبش های کنونی کشورهای عربی، شعار میلیون ها مردمی است که این خواست را نه فقط به هنگام درگیری و سرکوب، که حتی در تظاهرات مسالمت آمیز نیز مطرح و با تداوم پیگیر اعتراض بالفعل، بر تحقق آن پای می فشارند.

در جنبش های کنونی کشورهای عربی فقرا، زحمتکشان، کارگران و لایه های کم درآمد نیز حضور و نقش فعال دارند.

حضور بالفعل این لایه ها سلاح کارا و موثر اعتصاب و فلج کردن زندگی اقتصادی و اداری را به جنبش های دموکراسی خواهی هدیه کرده، مقاومت جنبش را در برابر سرکوب خشن افزایش داده و طرح و تحقق خواست های رادیکال را ممکن می کند.

زمینه های رادیکالیزه شده شعارها

در کشورهای استبدادی همه مفرها برای بیان صریح و صادقانه افکار عمومی کور می شوند

اغلب رهبران مستبد فرماندهی نیروهای نظامی، امنیتی و پلیس را بر عهده دارند و به هنگامی که این نیروها به معترضین شلیک می کنند، مردم به سرعت و با اولین شلیک درمی یابند که رهبر، دولتمردی که پیش از این پدر مهربان ملت معرفی می شد، برای حفظ قدرت خود با زبان گلوله با ملت خود سخن می گوید. رهبر در ذهنیت مردم از پدر مهربان، فرزانه و فرهمند به فرمانده جوخه اعدام بدل شده و ملت علیه او شعار می دهند.

دستگاه های تبلیغاتی نظام های استبدادی همه برنامه های کشور را به رهبر فرهمند و فرزانه منتسب کرده و او را مسئول همه امور کشور معرفی می کنند و برهمین زمینه است که در مقطع انفجار رهبر به محور نفرت عمومی بدل می شود

اما سرکوب خشن یکی از دلایل و زمینه های ضرباهنگ پرشتاب رادیکالیزه شدن شعارها در جنبش های کشورهای عربی است.

انباشت چالش های حل ناشده

در کشورهای استبدادی همه مفرها برای بیان صریح و صادقانه افکار عمومی کور می شوند و در نتیجه تحولات تدریجی اما عمیق در نظام ارزشی، فرهنگ، روان جمعی و تصورات سیاسی مردم ناگفته و پوشیده می مانند.

این تحولات از صحنه عمومی مجاز پس رانده می شوند اما در ناخودآگاهی و روان جمعی توده ها انباشت شده و جرقه ای را انتظار می کشند که انفجار ناگهانی را زمینه ساز شود.

سرعت فراگیر شدن شعله های اعتراض و ضرباهنگ پرشتاب پیوستن لایه های گوناگون جامعه به جنبش نیز از جمله در این واقعیت ریشه دارد که تحولات ساختاری جامعه و دگرگونی های عمیق در روان شناسی جمعی به تدریج بیان نشده و تضادها و چالش های حل ناشده در ذهنیت لایه های گوناگون جامعه انبار شده اند.

پوشیده ماندن تحولات تدریجی در روان شناسی عمومی و شعور جمعی مردم پیش بینی وضعیت سیاسی را در کشورهای استبدادی دشوار می کند. بسیاری از حکومت های استبدادی در مقطعی سقوط کرده اند که سکوت جامعه تصور کاذب ثبات و دوام را به حاکمان القاء کرده است.

تحولات تدریجی انباشت شده به هنگام انفجار نه با زبان خواست های مقطعی، جزیی و اصلاحات تدریجی که با خواست دگرگونی ساختار سیاسی به میدان می آیند. ضرباهنگ پرشتاب رادیکالیزه شدن شعارها، از جمله گذر سریع از اعتراض به برکناری رهبر، تاخیر در طرح تحولات تدریجی را جبران می کند.

حذف میانجی به سود انقلاب

سرکوب خشن یکی از دلایل ضرباهنگ پرشتاب رادیکالیزه شدن شعارها در جنبش های کشورهای عربی است

رسانه های مستقل آزاد و احزاب، اتحادیه ها، سندیکاها و دیگر نهادهای جامعه مدنی در کشورهای استبدادی وجود ندارند و نمی توانند نقش میانجی بین حکومت و مردم را ایفاء کرده و چون فضایی برای طرح و حل گام به گام چالش ها عمل کنند.

غیبت جامعه مدنی، فرمایشی شدن پارلمان ها و نمایشی شدن انتخابات ساختار استبدادی را از مزاحمت منتقدان، اصلاح طلبان و رقبا رها می کند اما در این فضا خواست های مقعطی، که در چارچوب نظام تحقق پذیر بودند، اصلاحاتی که با حفظ قدرت رهبر نیز انجام شدنی بودند و خواست های صنفی و اقتصادی غیرسیاسی نیز مطرح نشده و تحقق هر یک از آن ها در ذهنیت مردم به برکناری رهبر مستبد مشروط می شود.

احزاب سیاسی و دیگر نهادهای مستقل جامعه مدنی، نیازها و خواست های لایه های گوناگون مردم را به برنامه سیاسی، روان جمعی را به شعور جمعی، ناخودآگاه جمعی را به خودآگاهی و حرکت خودانگیخته را به فعالیت سازمان یافته برمی کشند و اصلاحات تدریجی را در مبارزه انتخاباتی ممکن می کنند.

غیبت این نهادها به تمرکز بیش تر قدرت در راس هرم می انجامد اما انفجار روان جمعی را زمینه سازی کرده و انقلاب و سرنگونی پرهزینه راس هرم را به عنوان تنها راه حل بر قدرت و بر مردم تحمیل می کند.

Advertisements

برچسب‌ها: ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: