دو رهبر در جمهوری اسلامی مرتضی کاظمیان

حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری، به پرده‌برداری غریبی از محتوای ساخت سیاسی در ایران همت گماشت.

 

با به حصر بردن میرحسین موسوی و مهدی کروبی منازعه و چالش نیروهای سیاسی ایران امروز بیش از پیش صورت‌بندی و شفاف شده است. اینک با وضوح بیشتری می‌توان دو جبهه‌ی کلی را در فضای سیاسی کشور مورد اشاره قرار داد: دموکراسی‌خواهان و دمکراسی‌ستیزان. دو جبهه با دو رهبر.

در این‌که نظام جمهوری اسلامی به‌مثابه‌ی نظامی غیردموکراتیک و اقتدارگرا خود را به رخ می‌کشد، نیازی به ادله‌ و مستندات متعدد نیست. ذیل نظام‌های اقتدارگرا نیز اگر جمهوری اسلامی را از منظر نظام سلطانی مورد تامل و ارزیابی قرار دهیم، شاخصه‌های اصلی را می‌توان شاهد گرفت؛ شاخصه‌هایی چون: شخص‌گرایی و کیش شخصیت پیرامون یک فرد و تلاش برای محوریت بخشیدن به یک فرد؛ ریاکاری قانونی و سوء‌استفاده از قانون و به بازی گرفتن ابزارها و امکانات قانونی برای بسط و تداوم سلطه؛ نامشخص بودن چگونگی تغییر حکومت‌کنندگان و صاحبان قدرت، در صورت وجود رویکرد و گرایشی مخالف سلطان؛ و سرمایه‌داری تحریف شده، که با کنش خودسرانه اموال و منابع عمومی را در اختیار می‌گیرد (تکیه بر منابع نفتی و رانت حاصله و سامان دادن دولت رانتی). این‌چنین نظام به‌گونه‌ای روزافزون متکی به شخص می‌شود و به‌سوی خودکامگی شخص اول پیش می‌رود. فردی شدن افراطی فرمانروایی سیاسی، عبور از مرزهای سنت، و تقلیل نیروی‌های نظامی و دیوانی به ابزارهای شخصی، ازجمله مهم‌ترین ویژگی‌های نظام سلطانی‌ محسوب می‌شوند که وبر آنها را مورد اشاره قرار داده و در جمهوری اسلامی نیز به شکلی محسوس قابل مشاهده هستند.

حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری 22خرداد و سرکوب و قلع و قمع خونین و بی‌رحمانه‌ی معترضان و شهروندان پرسش‌گر، به پرده‌برداری غریبی از محتوای ساخت سیاسی در ایران همت گماشت. سخنرانی رهبری نظام در نمازجمعه‌ی پس از انتخابات88 به این رونمایی از قدرت یاری قابل توجهی رساند.

اما اگر در حوزه‌ی قدرت سخت‌افزاری و حاکمیت، رهبری تعریف بی‌تعارف و بازخوانی عریان شد، در حوزه‌ی قدرت نرم‌افزاری و جامعه مدنی نیز نوعی از «رهبری» بروز و ظهور یافت. مستقل از بیانیه‌های میرحسین موسوی _و نیز مهدی کروبی_ و کنش همدلانه و همراهی ایشان با معترضان، پیام تبریک نوروز 89 موسوی و کروبی، اعلام رسمی وجود یک راهبری دیگر در ایران بود؛ ابراز وجود یک قدرت دیگر در مرزهای ایران که هرچند ابزارها و نهادهای قدرت سخت‌افزاری را در اختیار ندارد، اما مشروعیت دولت مستقر را به پرسش کشیده است.

اگر رهبری نظام سیاسی جمهوری اسلامی، بی‌توجه به طبقه متوسط مدرن و نخبگان و دیگر لایه‌های اجتماعی حامی جنبش سبز، و نیز شهروندان معترض به انتخابات ناسالم، سیاست‌ها و پروژه‌های خویش را پی گرفت؛ راهبری نمادین جنبش سبز نیز اندک اندک خود را جسورانه‌تر و بی‌مماشات و تعارف، متبلور ساخت.

فراخوان 25بهمن موسوی و کروبی نقطه عطفی شد که پس از 20 ماه، نظام خودکامه‌ی متکی به شخص (یا به تعبیر وبر، نظام سلطانی) را به‌طور جدی چالش و پرسش کشید. واکنش خشم‌آلود و ناشی از برآشفتگی روانی دشمنان دموکراسی (اعم از فاشیست‌ها یا تشنگان قدرت و ثروت و منزلت یا مجیزگویان سلطان نامشروع) نشان از عمق و شدت تاثیر ضربه‌ی 25بهمن داشت. و این‌چنین شد که حصر خانگی موسوی _و کروبی_ کلید خورد.

اشتباه پشت اشتباه؛ خودکامگان و دموکراسی‌ستیزان بی‌توجه به تحولات منطقه و بی‌نگاهی به تاریخ، حتی از رویدادهای اخیر ایران نیز درس نمی‌گیرند. حصر موسوی یعنی بازتولید جنبش سبز در وجهی دیالکتیکی؛ سنتزی از تلاش برای سرکوب جنبش سبز و واکنش غیرت‌مندانه‌ی سبزها.

تمامیت‌خواهان مسلط در ساخت قدرت جمهوری اسلامی گویی حداقل‌ و کف مطالبات سبزها را در این ماه‌ها نشنیده‌اند؛ آنجا که از مادر شهید سهراب اعرابی گرفته تا راهبران نمادین جنبش سبز، همه‌ی سبزها، آزادی زندانیان سیاسی را یکی از اصلی‌ترین اولویت‌ها و مطالبات خود دانسته‌اند. سرمستان داغ و درفش و دشنه، به گمان خویش چنان مرکب قدرت را سوارند و بر همه‌ی جوانب امور مسلط، که نیازی به اجابت این خواست به‌حق نمی‌بینند. و این‌گونه است که علی‌رغم همه‌ی تهدیدها و سرکوب‌های جباران، 25بهمن با وجود ماه‌ها سکوت خیابانی سبزها، رقم می‌خورد.

نظام سرکوبگر متکی به شخص، هراسان و خشمگین، قدرت سخت‌افزاری را بار دیگر به یاری گرفت؛ از آهن، دیواری بر در و کوچه‌ی موسوی قد برافراشت. غافل از آن‌که هم‌زمان، «رهبر»ی را متولد می‌کند.

حالا حاصل سنتز حصر موسوی _و کروبی_ و خواست سبزها برای آزادی ایشان، «رهبر»/ «رهبران» جنبش سبز است. رهبر/ رهبران ی در برابر رهبر نظام اقتدارگرا.

نظام سلطانی سال‌ها پیش‌تر، فقیه عالی‌قدر و پاک‌دل و منصف و ایران‌دوست را به حصر برد؛ آن‌زمان که اجماعی بر سر راهبری معنوی او وجود نداشت. اما سال‌ها بعدتر، آیت‌الله منتظری ناگهان چونان رهبر معنوی جنبش اجتماعی مردم ایران، سرکشید و همراه سبزها، سخن آخرین‌اش را گفت و رفت: این جمهوری اسلامی نه جمهوری است و نه اسلامی.

بی‌شک یاد و خاطره‌ی تشییع جنازه‌ی فقیه دلسوز در قم، پایتخت مذهبی جمهوری اسلامی، هنوز که هنوز است خواب خوش از سرمستان اسلحه و نفت، می‌رباید. اما شگفتا که خودکامگان چه کم‌حافظه و پندناپذیرند. هنوز یک‌سالی از حکایت قم نگذشته، راست‌های افراطی خود بر جایگاه و کارویژه‌های «رهبر»/ رهبران جنبش سبز، مهر تاکید می‌زنند.

حصر موسوی _و کروبی_ بی‌تردید تولد «رهبر»ی دیگر در ایران است؛ اگر نظام سلطانی «رهبر» خویش را دارد و تبلیغ می‌کند؛ هم‌زمان و به‌گونه‌ای غریب، به مخالفان خویش یادآوری می‌کند که، «رهبر»/ رهبران‌شان کیانند و چگونه‌اند و در چه وضع‌اند. و این، آیا جز بازتولید جنبش سبز معنایی دیگر دارد؟

سبزها حالا برای تداوم مطالبات‌شان، انگیزه‌ای دیگر و نشانه‌ای جدید دارند؛ هرچند این دلیل و شارژر، در حصر باشد. مگر نداها و سهراب‌ها در تجمعات سبزها حضوری فیزیکی دارند؟ اما کیست که حضور انرژی‌بخش و شورافکن آنان را نفی تواند کرد؟

این‌چنین، و تا اطلاع ثانوی، سیر تحولات در جمهوری اسلامی واجد دو رهبر خواهد بود: رهبر سلبی و رهبر ایجابی. رهبر نظام سیاسی همچنان در وجه سلبی، به دموکراسی‌خواهان خواهد گفت که کجا روند و چه سمت‌وسویی را نشانه روند (نظام سزکوبگر متکی به سلطان خودکامه را)؛ و رهبر/رهبران جنبش سبز در وجه اثباتی و ایجابی، که دیدگاه‌هایشان برای آزادی‌خواهان ایران به‌مثابه‌ی طراز و استاندارد مورد اتکا قرار خواهد/خواهند گرفت.

Advertisements

برچسب‌ها: , , ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: