وحدت زنانه – بهار یکتا

این روزها در عرصه رسانه ها دو خبر شانه به شانه هم پیش می روند. یکی از وحدت می گوید و اصول و تعاریف مختلفی که از آن می شود و عرصه را آنقدر تنگ می کند که فقط گروهی خاص با » اصول» تعریف شده را در بر می گیرد و دیگری حرکت منسجم، متحد و هماهنگ زنان در اعتراض به ماده 23 لایحه حمایت از خانواده که نشان از بلوغ و بالندگی حرکت زنان برای مطالبات خود در کشور است که نه تنها زنان از طیفهای مختلف در داخل که زنان خارج از کشور را هم در بر می گیرد.
در اوج بحران سیاسی در حالی که در بازی مردان که مدعی فرهیختگی و قدمت در عرصه سیاست هستند، هر روز شاهد انگی و حذفی هستیم، زنان با همه اختلاف نظرشان در مسایل سیاسی، برداشتهای فقهی، روشهای اجرایی و …. گرد هم می آیند و بر یک هدف که حذف ماده 23 لایحه حمایت از خانواده است، پافشاری می کنند. اجلاس ویژه تشکیل می دهند، بحث می کنند، به دیدار رییس مجلس می روند، نامه نگاری می کنند و از تمام اهرمهای موجود که زیبنده یک نظام دمکراتیک است بهره می جویند تا خواسته خود را جامه عمل پوشانند.
شاید وقتی سال گذشته پیش از انتخابات جنجالی ریاست جمهوری در انبوه اخبار و تبلیغات انتخابات، خبر تشکیل ائتلاف اسلامی زنان با حضور نمایندگان فکری و سیاسی از کلیه جناحها بر خروجی خبرگزاری ها قرار گرفت، کسی باورش نبود که این تشکل دراین سالی که در تاریخ سیاسی ایران در تلاطم و بحران بی سابقه بوده است، بتواند زنان را گردهم آورده و مطالبات خود را از مجاری تعریف شده، بیان نماید.
این تشکل به رغم همه اختلاف نظرهایی که داشته و دارد بر یک دیدگاه متحد است  و بر این باور است که »  تفكر واپس گرايانه نسبت به زنان » مانع از  تحقق خواسته ها و مطالبات آنان در طی تاریخ سی سال حکومت اسلامی شده است.

از فائزه هاشمی تا مریم بهروزی، از معصومه ابتکار تا رفعت بیات، سهیلا جلودار زاده و ابتهاج …. همه گرد هم آمدند تا یک صدا اعلام کنند، قوانین مربوط به زنان با نیازهای فعلی جامعه همخوانی ندارد و زنان در لابه لای قوانین مصوب مجلس مردان له می شوند و خواسته هایشان نادیده انگاشته می شود و حقوقشان پایمال.

این مختصر نه در پی نقد لایحه حمایت از خانواده است و نه خواستار عدم ثبت ازدواج موقت. این مباحث را باید به اهلش وا گذاشت که در وانفسای قربانی کردن حرمت و حیثیت انسانها و ذبح همه اصول اخلاقی و دینی، رخصت دهد به  مردانی که به برکت احادیث خود ساخته، مدعی عدالت شوند و به جای یک همسری، چهار همسری پیشه کنند.  چه فرقی می کند ثبتش کنند بر تکه کاغذی یا با صلواتی غائله را ختم کنند.

مگر زنی با سند مهریه مهمور به مهر بی مهر و امضای چهار شاهد و آن همه دفتر و دستک حقی دارد که حالا آن زنی که » صیغه ای » خواندنش.  مگر انسانیت در این وادی تعریفی دارد که ما در پی احقاق حق زن و خانواده ایم.
وقتی عدالت معنایش این است که شاکی در حبس باشد و متشاکی بر تریبون ملی.  وقتی عدالت خود را در کریدورهای دادستانی انقلاب نشان می دهد و یک روی دیگرش را می توان در سکوت و خلوت شبهای زندانیان رجایی شهر و اوین و …. دید. وقتی عدالت آن می شود که مادری در انتظار خبری از فرزندش سعی صفا و مروه اش را به اوین تا دادستانی خلاصه کند.  وقتی عدالت همه خود را کهریزک به رخ می کشد و کوی دانشگاه می شود بهانه ای برای اشک » حاکم عادل»، بگذار مردانی که در روز از اقامه عدل عاجزند، مدعی عدالت در شبهایشان باشند.

اما این مقال در پی این است که » وحدت عملی » زنان را به رخ جامعه مردان بکشد. وحدتی که شکل نگرفت مگر بر یک اصل: » احقاق حق زن» و این شد فصل مشترک همه شکافها، اختلافات و تفاوتها.

اینک زنان از راست سنتی تا روشنفکر لائیک، در داخل و خارج همه یک حرف دارند و حول یک محور گرد هم آمده اند، » حقوق زنان». همان گمشده سالهای مبارزه.

در همین حال مردان هر روز تمامی صفحه ها روزنامه و رسانه ها را به اشغال خود در آورده اند و آوای وحدت سر می دهند. مردان عرصه قدرت همه روز حبلی برای وحدت می بافند از جنس ولایت فقیه و اصول نامشخص تعریف نشده، هنوز دستی بر آن نرسیده، تار و پودش از هم می درد.

به بهانه وحدت و جذب حداکثری، همین اقل مانده بر جای را هم ریشه می کنند و هیچ کس را بر نمی تابند که مبادا نوری بتابد بر تاریکخانه ای که بر پایه رعب و وحشت بنا کرده اند.

شاید زمانه بر این باشد که مردان را الگو گیرند از زنان در عرصه وحدت. همه  اصول تعریفی خود از وحدت را وانهند و   فقط به » حق انسان» بر گردند و حول این حبل متین گرد آیند که بی شک شاهد این همه نزاع بی برنده نخواهیم بود.

اگر حق انسان بشود حبل متین، دیگر شاهد آباد شدن قبرستانها نخواهیم بود. اگر حق انسان بشود اصل، دیگر زندانی از فرط درد به خود نمی پیچد. کودکی در کنار کابین برای در آغوش کشیدن پدر دربندش اشک نمی ریزد. زید آبادی از حق مرخصی بهره مند می شود و سحرخیز و باستانی به مرخصی استعلاجی می آیند. اگر حق انسان شناخته شود، داوود سلیمانی به جای تبعید بر سفره افطار می نشست این ایام. اگر حق انسان ملاک وحدت شود، دانشجویان بجای کلاس درس مهمان حبس نبودند. شاید نوری زاد هم داشت، روایت فتحش را برای سالگرد دفاع مقدس آماده می کرد. علی جمالی هم کودک چهار ماه اش را در آغوش داشت. هنگامه شهیدی هم نمی خواست برای دفاع از وکیلش، دفاعیه بنویسد.

اگر حق انسان بشود حبل متین، گمان نرود کسی مهمان حسینیه ای شود برای شعرخوانی و دیگری بر سفره افطاری بنشیند که به نام علی و به کام معاویه گسترانده اند. اگر حق انسان بشود، حبل وثیق بی شک مردان خدا در شب قدری که به نام مولای عدالت نام نهاده اند، در کنار خانواده هایشان قران نیاز بر سر می گیرند و بک یا الله می گویند.

برچسب‌ها: , ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: