ما سازشکاریم! تحلیلگران انقلاب سبز

حکم اعدام، طبق موازین حقوقی و شرعی، باید پیش از اجرا به وکیل و خانواده متهمان ابلاغ شود، در غیر این صورت میتوان آن را یک «آدمکشی» دانست – و نه حتی قتل. عمل قتل می تواند به صورت سهوی یا از سر خشمی ناگهانی صورت بگیرد، اما آدمکشی از روی عمد و با تصمیمی از پیش طراحی شده صورت میگیرد تا آدمکش به هدفی که از پیش برای آن اندیشیده است، دست یابد.

اکنون سوال اینجاست که چه هدف از پیش اندیشیده ای موجب شد کودتاچیان دست به آدمکشی بزنند؟

شکی نیست که کودتاچیان تمام تلاش خود را برای سرکوب کامل جنبش سبز انجام خواهند داد. نباید انتظار داشت که آنها فقط با موعظه اخلاقی یا ذکر آیات قرآن به پیشنهادهای حکیمانه بیانه 17 پاسخ مثبت بدهند؛ قدرت فقط با قدرت مهار میشود. آنها هنوز تصور می کنند که با متحد کردن حاکمیت می توان دست به سرکوب و کشتار زد و کار جنبش سبز را یکسره کرد و جامعه جهانی را با نفت و پرونده اتمی ساکت کرد. ماهیت دعوای کودتاچیان با هاشمی رفسنجانی دقیقا به همین امر باز می گردد. هاشمی از آن جا که میداند نظام پس از چنین سرکوبی دوام نمی آورد، از تایید سیاست سرکوب سر باز می زند و همین امر ترمیم شکاف موجود در حاکمیت را غیرممکن می کند. اما در شرایطی که حذف هاشمی برای کودتاچیان مقدور نیست، باید کاری کنند که وی ناگزیر به تایید سرکوب شود. این امر فقط در شرایطی ممکن میشود که معترضان به خشونت سازمان یافته روی آورند و موجودیت نظام را مورد تهدید قرار دهند. در چنین شرایطی هاشمی نخواهد توانست به سرکوب آنان اعتراض کند و مجبور به همراهی یا سکوت خواهد شد. اما کودتاچیان برای این کار باید سبزها را تحریک کنند تا از حرکت مسالمت آمیز ناامید شوند و به این نتیجه برسند که ادامه مبارزه به این شکل نتیجه ای نخواهد داشت. کودتاچیان در مقطع کنونی دوست دارند که سبزها قبل از دولت کودتا، اصل نظام را هدف قرار دهند تا به این طریق کسی از درون حاکمیت نتواند تیغ سرکوب را کـُند نماید.

گروگان گیری، شکنجه، تجاوز، ارعاب و در نهایت آدمکشی سازمانیافته به این منظور صورت می گیرد که وقتی شخصیتهای برجسته جنبش بر مبارزه در چارچوب قانون تاکید کنند، مورد تهاجم و انتقاد هواداران خشمگین خود قرار گیرند و منزوی شوند. زمانی که خشم و احساسات غالب شود، حتی سخن گفتن از مصالحه برای عبور از بحران با انتقادات سنگین هواداران مواجه می شود و تعبیر سازش و سازشکاری به مثابه یک ناسزای سیاسی مورد استفاده کیهان و اولترا سبزها قرار می گیرد. به موازات این امر، حاکمیت با شدت تمام تاکید میکند که به هیچ وجه اهل مذاکره و «سازش» نیست و به هیچ قیمتی حاضر به کوتاه آمدن نخواهد بود. راس نظام به جای این که به مطالبات و اعتراضات شهروندان پاسخ دهد، خود را «امام» می نامد تا مبارزان خسته شوند و به این نتیجه ناامیدانه برسند که «دیدید گفتم؟! با اینها نمی توان کنار آمد».

همه این تلاش ها و هزینه هایی که پرداخت می شود، جملگی به این امید است که مبارزه مسالمت آمیز و مطالبات مدنی جنبش سبز، دچار بلوغ پیش رس شود و قبل از تثبیت و تحیکم جایگاه خود، به تهدید موجودیت نظام بپردازد. تنها در این شرایط است که کودتاچیان می توانند معترضان را به رگبار ببندند و نگران اعتراض شخصیتهای میانه رو یا تمرد بدنه نیروهای مسلح نباشند. به لحاظ تئوریک زمانی که شکافی در کار نباشد و تمام نیروهای یک حکومت متحد باشند، هر سطحی از سرکوب و خشونت امکانپذیر است.

در این شرایط ناگوار که کودتاچیان برای حفظ خود به آدمکشی روی آورده اند، جنبش سبز بیش از هر زمان دیگری نیازمند هشیاری و خونسردی است. کودتاچیان به خوبی می دانند که سبزها بیشمار اند و بازداشت تعدادی از فعالان مدنی، رسانه ای و اینترنتی هیچ تاثیری بر قدرت خیابانی و رسانه ای جنبش نخواهد گذاشت. تمام تلاش کودتاچیان به این امید صورت می گیرد که سبزها را با چند حکم اعدام بترسانند و اثبات کنند که مبارزه مسالمت آمیز و مدنی بی فایده است و دستاوردی نخواهد داشت و حاکمیت اصلا اهل نرمش نیست و هر کس که از سازش دم بزند، خائن است (مانند بازی پسر بچه ها در جوامع مرد سالار که برای سوگند خوردن یا شرط کردن می گویند: هرکس زیر قولش بزند، مرد نیست، دختر است!). اما سبزها یک بار در ماجرای مجید توکلی نشان دادند که تحریک پذیر نیستند و از این تمایز گذاریهای کودکانه بسیار فراتر می اندیشند.

به گواهی تاریخ، هر قدر جسارت آزادی خواهان بیشتر میشود و ماشین سرکوب ناکارآمدتر می گردد، پیشوای خودکامه با اصرار بیشتری بر عدم مصالحه و نفی سازش تاکید می کند. پیشوا با تکرار سخن گفته شده، ناخواسته ترس و نگرانی خود را آشکار می سازد و برای پنهان کردن اضطراب خود، ناچار به آدمکشی روی می آورد. اما این کار در نهایت جسارت آزادی خواهان را افزایش میدهد.

جای تردید نیست که کودتاچیان حاکم بر ایران مانند هر حکومت دیکتاتوری دیگری، فقط وقتی تن به سازش می دهند که هیچ چاره دیگری نداشته باشند. آنها در آخرین گام تلاش خواهند کرد که با توافقی پشت پرده، قدرت مطلقه خود را حفظ کنند. اما خوشبختانه زمانی به این تصمیم می رسند که دیگر دیر شده است و آزادی خواهان فقط می توانند «درب خروج اضطراری» را به آنان نشان دهند، چرا که شفافیتی که به آن تکیه کرده اند، اجازه معامله پشت پرده را به آنها نمی دهد. اما تا آن زمان میتوان به آنان گفت که ما ضعیف و سازشکار هستیم، اما محکم و آرام به خیابان می آییم و  شما را هم مجبور میکنیم که به جای محارب سازی و کشتار، به سازش تن بدهید! این امر هرگز به معنای تایید حقانیت آدمکشان نبوده و نیست، بلکه حرکتی است عقلانی – اما پیگیر –  برای این که تعداد علیزمانی ها و رحمانی پور ها بیشتر نشود.

ایوان کلیما، نویسنده ای که بخش اعظم زندگی اش را تحت سلطه حکومتهای دیکتاتوری زیسته است، تجربه خود را به زبانی زیبا و جهانشمول چنین بیان می کند:

«قدرتی که اندیشیده و عامدانه برای نفع خودش، تصمیم می گیرد کسی یا کسانی را بکشد همواره قدرتی جنایتکار خواهد ماند حتی اگر بعدا مبانی اخلاقی اش را تغییر بدهد، سعی کند گذشته اش را به فراموشی بسپارد، یا گذشته اش را انکار کند. قدرت جنایتکار خطری برای کل جامعه بشری بوده، هست و خواهد بود».

ایمان به مبارزه برای دفع یک خطر بزرگ از جامعه بشری، موجب خونسردی میگردد و مبارز خونسرد، هدف نهایی خود را از همان ابتدا افشا نمی کند. این رفتار در فرهنگ سنتی ایران زمین «رندی» نامیده می شود.

برچسب‌ها:


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: