Archive for ژانویه 2010

اروپا: گام بعدی برای برنامه اتمی ایران، شورای امنیت است

2010/01/31

مسئول جدید سیاست خارجی اتحادیه اروپا ضمن ابراز ناامیدی از این که ایران گفت و گو در مورد برنامه هسته ای خود را متوقف کرده است، می گوید که گام بعدی، طرح این موضوع در شورای امنیت خواهد بود.

کاترین اشتون که به تازگی در تشکیلات جدید اتحادیه اروپا جانشین خاویر سولانا شده است، روز یکشنبه ۱۱ بهمن (۳۱ ژانویه) در گفت و گو با تلویزیون «اسکای نیوز» گفت: «ما از آنچه در ایران اتفاق می افتد نگرانیم. من از این که ایران ادامه گفت و گو را نمی پذیرد مأیوس شده ام، حالا باید دوباره بررسی کنیم و ببینیم انجام چه اقدامی ضروری است».

او گفت که گام بعدی برای اروپا، طرح مسئله در شورای امنیت سازمان ملل است، جایی که کشورهای اروپایی بریتانیا و فرانسه دو کرسی دائمی آن را در اختیار دارند و پیش تر هم چند قطعنامه علیه برنامه هسته ای ایران در آن تصویب شده است.

مقامات ایران می گویند که دیگر حاضر به گفت و گو بر سر «حقوق هسته ای» خود نیستند، اما آماده اند در مورد سایر مسائل جهانی، از جمله خلع سلاح بین المللی با قدرت های بزرگ مذاکره کنند.

ایران پس از آن که حاضر نشد به پیشنهاد مبادله سوخت آژانس بین المللی انرژی اتمی تن دهد، پیشنهاد متقابلی مطرح کرد و به قدرت های جهانی تا پایان ماه ژانویه فرصت داد که این پیشنهاد را بپذیرند و گفت که در غیر این صورت تولید سوخت هسته ای با غنای ۲۰ درصد را آغاز خواهد کرد.

مقامات غربی می گویند که تشدید تحریم ها و افزایش فشار بر ایران برای جلوگیری از توسعه برنامه هسته ای این کشور ضرورت دارد.

محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران هم اخیرا گفت که آغاز تولید سوخت هسته ای ۲۰ درصد، در جریان جشن های دهه فجر به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، اعلام خواهد شد.

این در حالی است که شورای امنیت سازمان ملل در چند قطعنامه از ایران خواسته است که فعالیت های غنی سازی خود را متوقف کند و از آنجا که ایران توقف این فعالیت ها را نمی پذیرد، تحریم هایی را علیه این کشور وضع کرده است.

اکنون مقامات غربی می گویند که تشدید این تحریم ها و افزایش فشار بر ایران برای جلوگیری از توسعه برنامه هسته ای این کشور ضرورت دارد.

خانم اشتون می گوید که در ملاقات هفته گذشته خود با هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا، در مورد ایران گفت و گو کرده است.

او گفت: «برای هر دوی ما کاملا روشن بود که باید برای این مشکل فکری کنیم… باید ببینیم چطور می شود به موثرترین شکل با این مشکل برخورد کرد».

خانم کلینتون هفته گذشته در جریان سفری به لندن گفته بود که جامعه جهانی به سمت رسیدن به اجماع برای وضع تحریم های تازه علیه ایران حرکت می کند.

او بعدا حتی گفت که دولت چین هم برای همراهی با اعمال این تحریم ها تحت فشار قرار خواهد گرفت.

اما منوچهر متکی، وزیر امور خارجه ایران که برای شرکت در اجلاس سران اتحادیه آفریقا به اتیوپی سفر کرده است، روز یکشنبه گفت: «تفاوت صداهای متعددی که از واشنگتن شنیده می شود از مشکلات جاری سیاست خارجی آمریکا است و به نظر می رسد که موضع کلینتون تفاوت اساسی با سایر صداهایی که شنیده می شود دارد».

او گفت که کشورش اظهارات خانم کلینتون را تا زمانی که «چشم انداز داخلی سیاست کاخ سفید در مناسبات ایران و آمریکا» مشخص نشود، جدی تلقی نخواهد کرد.

Advertisements

محکوميت اعدام و دعوت به راهپيمايی اعتراضی، بيانيه هشتاد و دو تن از دموکراسی خواهان و مدافعان حقوق بشر

2010/01/31

حکومت جمهوری اسلامی برای سرکوب جنبش سبز ايران به خشونت عريان متوسل شده است و جوانان ايران زمين را در دادگاه های فرمايشی به طور غير علنی محاکمه و به اعدام محکوم می کند. دو تن از اين جوانان اعدام گرديده اند، ۹ تن ديگر در انتظار تائيد حکم اعدام هستند، و چند تن ديگر قرار است در هفته جاری در دادگاه های فرمايشی غيرعلنی به اتهام محاربه محاکمه شوند. تمامی اين احکام غير انسانی نه فقط با اعلاميه جهانی حقوق بشر و ميثاق بين المللی حقوق مدنی و سياسی که به امضای دولت ايران رسيده است مغايرت دارد، بلکه با قانون آئين دادرسی و قانون مجازات اسلامی جاری در ايران نيز در تعارض است. روشن است که اعمال اين گونه خشونتهای عريان برای رعب افکندن در دل مردم و به خاموشی کشاندن جنبش دموکراسی خواهی آنان است.

امضا کنندگان اين بيانيه اعدام جوانان، صدور حکم اعدام برای زندانيان سياسی و عقيدتی، و نيز برگزاری دادگاههای غيرعلنی را محکوم کرده و مخالفت خود را با مجازات اعدام اعلام می کنند، و از تمامی نهادهای مدنی، حقوق بشری، نيز تمامی اعضای مسؤول جامعه جهانی می خواهند که عليه اين اقدامات ناعادلانه و غيرانسانی شديداً واکنش نشان دهند.

اگر دولت ايران گمان می کند که می تواند از طريق حکومت ترور و وحشت صدای آزاديخواهی و دموکراسی طلبی مردم ايران را خاموش سازد، بهتر است که به سرنوشت تمامی حاکمان ديکتاتور به ديده عبرت بنگرد، و ببيند که چگونه آن حاکمان خودکامه سرانجام جملگی در برابر مطالبات برحق مردم کشور خويش سر تسليم فرود آوردند. جنبش آزاديخواهی و دموکراسی طلبی در ايران چشمه پاکيزه و روانی است که موانع سخت و سنگی را از پيش پای خود برمی دارد، و دير يا زود تمام ايرانيان را از جويبار زلال خود سيراب خواهد کرد.

ما امضاکنندگان اين نامه به سهم خود از مردم رشيد و آگاه ايران دعوت می کنيم که در مراسم سالگرد پيروزی انقلاب ۱۳۵۷ بار ديگر با حضور آرام و مسالمت آميز خود صلای عدالت خواهی و آزادی طلبی خويش را به گوش جهانيان برسانند، و بار ديگر به حاکمان خودکامه نشان دهند که جنبش حق جويی ايرانيان فرهيخته را هرگز نمی توان با تيغ خشونت و ترور به مسلخ برد، و اعدام جوانان بی گناه ايرانی و رفتارهای خشونت آميز و ناعادلانه کودتاگران در عزم ملّی ما ايرانيان برای تحقق دموکراسی، رعايت حقوق بشر، و احترام به کرامت انسانی همه شهروندان ايرانی، صرفنظر از جنسيت، دين، عقيده، و قوميت ايشان، خللی وارد نخواهد کرد.

امضا کنندگان:
۱-يرواند آبراهاميان.۲- داريوش آشوری. ۳- مستوره احمدزاده. ۴- تقی اسدی. ۵- فرامرز اصلانی. ۶- محمد اعظمی. ۷- علی افشاری. ۸- بابک امير خسروی. ۹- آسيه امينی. ۱۰- مهران براتی. ۱۱- منيره برادران. ۱۲- رضا براهنی. ۱۳- محمد برقعی. ۱۴- مهرزاد بروجردی. ۱۵-علی بنوعزيزی. ۱۶- سهراب بهداد. ۱۷-آصف بيات. ۱۸- ميثاق پارسا. ۱۹- شهرنوش پارسی پور. ۲۰- علی پرسان. ۲۱- فؤاد تابان. ۲۲- نيره توحيدی. ۲۳- مهدی جامی. ۲۴- ميهن جزنی. ۲۵- رامين جهانبگلو. ۲۶- علی اصغر حاج سيد جوادی. ۲۷- فاطمه حقيقت جو. ۲۸- مهدی خانبابا تهرانی. ۲۹- بهروز خليق. ۳۰- ودود خسروشاهی. ۳۱- کامران دادخواه. ۳۲- حميد دباشی. ۳۳- مهين دخت دقيقی. ۳۴ – مصطفی رخ صفت. ۳۵- حسين زاهدی. ۳۶- مينا زند. ۳۷- آرش سبحانی. ۳۸- اکبر سردوزامی.۳۹- فرج سرکوهی. ۴۰- ابراهيم سلطانی. ۴۱- بيژن شاه مرادی. ۴۲- معصومه شفيعی. ۴۳- شهلا صالح پور. ۴۴- فرهاد صوفی. ۴۵- حسين ضيايی.۴۶- شهلا طالبی. ۴۷- رضا علامه زاده. ۴۸- کاظم علمداری. ۴۹- مسيح علی نژاد. ۵۰- رضا فانی يزدی. ۵۱- مهدی فتاپور. ۵۲- رضا فراهانی ۵۳- فرهاد فرجاد. ۵۴- هادی قائمی. ۵۵- فيروز قريشی. ۵۶- کيان کاتوزيان. ۵۷- ناصر کاخساز. ۵۸- کاظم کردوانی. ۵۹- علی کشتگر. ۶۰- عبدی کلانتری. ۶۱- حسين کمالی. ۶۲- نيک آهنگ کوثر. ۶۳- اکبر گنجی. ۶۴- عفت ماهباز. ۶۵- مجيد محمدی. ۶۶- رضا معينی. ۶۷- فرشاد ملک احمدی. ۶۸- مجتبی مهدوی . ۶۹- منصور معدل. ۷۰- علی ميرسپاسی. ۷۱- روزبه ميرابراهيمی. ۷۲- عباس ميلانی. ۷۳- محسن نامجو. ۷۴- ابراهيم نبوی ۷۵- شاهين نجفی. ۷۶- فرهاد نعمانی. ۷۷- شيرين نشاط. ۷۸- محمد رضا نيکفر. ۷۹- فرزين وحدت. ۸۰- نادر هاشمی. ۸۱- حسن يوسفی اشکوری. ۸۲- بهزاد يغمائيان.

يك پايان تلخ، بهتر از يك تلخي بي پايان است!

2010/01/31

واقعيت غيرقابل انكار اين است كه انقلاب 57 با همه شعارهاي زيبا و آرمان گونه اش، مثل استقلال و آزادي و جمهوري، ديگر «تمام» شده است و آنچه با نام نظام جمهوري اسلامي اكنون تيغ بركشيده و به جان مردم بي پناه افتاده، يك نظام استبدادي و زورگو و خونريز است كه دشمن استقلال و آزادي و جمهوريت و حتي اسلاميت است. بحثي نمي كنم كه اين نظام از اول هم چنين بوده و يا حالا به اين درجه اعلاء از بي هويتي رسيده است، هر كسي در اين باره نظري دارد كه در جاي خود محترم است. اما به امروز اين انقلاب 31 ساله كه مي نگريم، همه بر اين نظر مشتركيم كه ديگر هيچ نشاني، هيچ نشاني از آن انقلاب حتي در كلام و پوست هم باقي نمانده است. بنابراين بايد اين دوره سياه را با همه تلخي پايان دهيم. اين كار خود ماست. بايد طرح نويي دراندازيم و از بند زدن نقش ايوان اين خانه كه از پاي بست ويران شده، چشم بپوشيم. ما به آستانه «پايان تلخ» آن انقلاب رسيده ايم و ناچاريم بپذيريم يك پايان تلخ، بهتر از يك تلخي بي پايان است! من هم موافقم كه «انقلاب» يك پايان تلخ خواهد بود اما بيشتر اعتقاد دارم كه تداوم حكومت كودتاچيان و نظام جمهوري اسلامي، مثل پذيرش يك تلخي بي پايان است و ما بايد به «پايان تلخ» انقلاب 57 گواهي دهيم و از اين «تلخي بي پايان» كه داريم تجربه مي كنيم بپرهيزيم. اين سم مهلك بايد از پيكر جامعه ما بيرون رود و با مقاومت ما و شما بالاخره بيرون مي رود.

دهه انقلاب (فجر سابق!) در سال 88 مي تواند و بايد اين پايان تلخ را رقم بزند و ما را به آستانه يك «شروع شيرين» راهنمايي كند. شروع تازه اي كه سياهي ها را بشويد و با خود ببرد و بهار را بشارت دهد. اكنون بهار در آستانه ورود بر قلب ماست، به او سلام كنيم و به سياهي «نه» بگوييم. هر طور كه مي توانيم. اين مهمترين وظيفه ماست.

سئوال: امروز هر كسي در فكر طرحي براي مبارزه با كودتاچيان است. شما چه طرحي داريد؟ طرحي كه همه در هر كجا كه هستند بتوانند آن را عملي كنند و همگي با هم در براندازي ستمكاران سهيم باشيم؟ طرح شما چيست؟

ما سازشکاریم! تحلیلگران انقلاب سبز

2010/01/31

حکم اعدام، طبق موازین حقوقی و شرعی، باید پیش از اجرا به وکیل و خانواده متهمان ابلاغ شود، در غیر این صورت میتوان آن را یک «آدمکشی» دانست – و نه حتی قتل. عمل قتل می تواند به صورت سهوی یا از سر خشمی ناگهانی صورت بگیرد، اما آدمکشی از روی عمد و با تصمیمی از پیش طراحی شده صورت میگیرد تا آدمکش به هدفی که از پیش برای آن اندیشیده است، دست یابد.

اکنون سوال اینجاست که چه هدف از پیش اندیشیده ای موجب شد کودتاچیان دست به آدمکشی بزنند؟

شکی نیست که کودتاچیان تمام تلاش خود را برای سرکوب کامل جنبش سبز انجام خواهند داد. نباید انتظار داشت که آنها فقط با موعظه اخلاقی یا ذکر آیات قرآن به پیشنهادهای حکیمانه بیانه 17 پاسخ مثبت بدهند؛ قدرت فقط با قدرت مهار میشود. آنها هنوز تصور می کنند که با متحد کردن حاکمیت می توان دست به سرکوب و کشتار زد و کار جنبش سبز را یکسره کرد و جامعه جهانی را با نفت و پرونده اتمی ساکت کرد. ماهیت دعوای کودتاچیان با هاشمی رفسنجانی دقیقا به همین امر باز می گردد. هاشمی از آن جا که میداند نظام پس از چنین سرکوبی دوام نمی آورد، از تایید سیاست سرکوب سر باز می زند و همین امر ترمیم شکاف موجود در حاکمیت را غیرممکن می کند. اما در شرایطی که حذف هاشمی برای کودتاچیان مقدور نیست، باید کاری کنند که وی ناگزیر به تایید سرکوب شود. این امر فقط در شرایطی ممکن میشود که معترضان به خشونت سازمان یافته روی آورند و موجودیت نظام را مورد تهدید قرار دهند. در چنین شرایطی هاشمی نخواهد توانست به سرکوب آنان اعتراض کند و مجبور به همراهی یا سکوت خواهد شد. اما کودتاچیان برای این کار باید سبزها را تحریک کنند تا از حرکت مسالمت آمیز ناامید شوند و به این نتیجه برسند که ادامه مبارزه به این شکل نتیجه ای نخواهد داشت. کودتاچیان در مقطع کنونی دوست دارند که سبزها قبل از دولت کودتا، اصل نظام را هدف قرار دهند تا به این طریق کسی از درون حاکمیت نتواند تیغ سرکوب را کـُند نماید.

گروگان گیری، شکنجه، تجاوز، ارعاب و در نهایت آدمکشی سازمانیافته به این منظور صورت می گیرد که وقتی شخصیتهای برجسته جنبش بر مبارزه در چارچوب قانون تاکید کنند، مورد تهاجم و انتقاد هواداران خشمگین خود قرار گیرند و منزوی شوند. زمانی که خشم و احساسات غالب شود، حتی سخن گفتن از مصالحه برای عبور از بحران با انتقادات سنگین هواداران مواجه می شود و تعبیر سازش و سازشکاری به مثابه یک ناسزای سیاسی مورد استفاده کیهان و اولترا سبزها قرار می گیرد. به موازات این امر، حاکمیت با شدت تمام تاکید میکند که به هیچ وجه اهل مذاکره و «سازش» نیست و به هیچ قیمتی حاضر به کوتاه آمدن نخواهد بود. راس نظام به جای این که به مطالبات و اعتراضات شهروندان پاسخ دهد، خود را «امام» می نامد تا مبارزان خسته شوند و به این نتیجه ناامیدانه برسند که «دیدید گفتم؟! با اینها نمی توان کنار آمد».

همه این تلاش ها و هزینه هایی که پرداخت می شود، جملگی به این امید است که مبارزه مسالمت آمیز و مطالبات مدنی جنبش سبز، دچار بلوغ پیش رس شود و قبل از تثبیت و تحیکم جایگاه خود، به تهدید موجودیت نظام بپردازد. تنها در این شرایط است که کودتاچیان می توانند معترضان را به رگبار ببندند و نگران اعتراض شخصیتهای میانه رو یا تمرد بدنه نیروهای مسلح نباشند. به لحاظ تئوریک زمانی که شکافی در کار نباشد و تمام نیروهای یک حکومت متحد باشند، هر سطحی از سرکوب و خشونت امکانپذیر است.

در این شرایط ناگوار که کودتاچیان برای حفظ خود به آدمکشی روی آورده اند، جنبش سبز بیش از هر زمان دیگری نیازمند هشیاری و خونسردی است. کودتاچیان به خوبی می دانند که سبزها بیشمار اند و بازداشت تعدادی از فعالان مدنی، رسانه ای و اینترنتی هیچ تاثیری بر قدرت خیابانی و رسانه ای جنبش نخواهد گذاشت. تمام تلاش کودتاچیان به این امید صورت می گیرد که سبزها را با چند حکم اعدام بترسانند و اثبات کنند که مبارزه مسالمت آمیز و مدنی بی فایده است و دستاوردی نخواهد داشت و حاکمیت اصلا اهل نرمش نیست و هر کس که از سازش دم بزند، خائن است (مانند بازی پسر بچه ها در جوامع مرد سالار که برای سوگند خوردن یا شرط کردن می گویند: هرکس زیر قولش بزند، مرد نیست، دختر است!). اما سبزها یک بار در ماجرای مجید توکلی نشان دادند که تحریک پذیر نیستند و از این تمایز گذاریهای کودکانه بسیار فراتر می اندیشند.

به گواهی تاریخ، هر قدر جسارت آزادی خواهان بیشتر میشود و ماشین سرکوب ناکارآمدتر می گردد، پیشوای خودکامه با اصرار بیشتری بر عدم مصالحه و نفی سازش تاکید می کند. پیشوا با تکرار سخن گفته شده، ناخواسته ترس و نگرانی خود را آشکار می سازد و برای پنهان کردن اضطراب خود، ناچار به آدمکشی روی می آورد. اما این کار در نهایت جسارت آزادی خواهان را افزایش میدهد.

جای تردید نیست که کودتاچیان حاکم بر ایران مانند هر حکومت دیکتاتوری دیگری، فقط وقتی تن به سازش می دهند که هیچ چاره دیگری نداشته باشند. آنها در آخرین گام تلاش خواهند کرد که با توافقی پشت پرده، قدرت مطلقه خود را حفظ کنند. اما خوشبختانه زمانی به این تصمیم می رسند که دیگر دیر شده است و آزادی خواهان فقط می توانند «درب خروج اضطراری» را به آنان نشان دهند، چرا که شفافیتی که به آن تکیه کرده اند، اجازه معامله پشت پرده را به آنها نمی دهد. اما تا آن زمان میتوان به آنان گفت که ما ضعیف و سازشکار هستیم، اما محکم و آرام به خیابان می آییم و  شما را هم مجبور میکنیم که به جای محارب سازی و کشتار، به سازش تن بدهید! این امر هرگز به معنای تایید حقانیت آدمکشان نبوده و نیست، بلکه حرکتی است عقلانی – اما پیگیر –  برای این که تعداد علیزمانی ها و رحمانی پور ها بیشتر نشود.

ایوان کلیما، نویسنده ای که بخش اعظم زندگی اش را تحت سلطه حکومتهای دیکتاتوری زیسته است، تجربه خود را به زبانی زیبا و جهانشمول چنین بیان می کند:

«قدرتی که اندیشیده و عامدانه برای نفع خودش، تصمیم می گیرد کسی یا کسانی را بکشد همواره قدرتی جنایتکار خواهد ماند حتی اگر بعدا مبانی اخلاقی اش را تغییر بدهد، سعی کند گذشته اش را به فراموشی بسپارد، یا گذشته اش را انکار کند. قدرت جنایتکار خطری برای کل جامعه بشری بوده، هست و خواهد بود».

ایمان به مبارزه برای دفع یک خطر بزرگ از جامعه بشری، موجب خونسردی میگردد و مبارز خونسرد، هدف نهایی خود را از همان ابتدا افشا نمی کند. این رفتار در فرهنگ سنتی ایران زمین «رندی» نامیده می شود.

یک حساب کتاب ساده! احمدسیف

2010/01/31

دولتمردان جمهوری اسلامی حتی اگر اقتصادشان « خوب» هم باشد من یکی تردید ندارم که حساب و هندسه شان خیلی خراب است. جمع و تفریق و ضرب و تقسیم بلدنیستند. چرایش را نشان خواهم داد. هرچه می کنم که سرم را بیندازم پائین و به فکر رفع گرفتاری های شخصی خودم باشم و خودم را قاطی مسایل روزمره ایران نکنم مثل این که نمی شود. از چپ و راست می خوانم که درباره قانون سوپر انقلابی هدفمندکردن یارانه ها قلم می زنند و ادعاهائی دارند که مرغ پخته که جای خود دارد حتی مرغ خورش فسنجان را هم به خنده می اندازد  از همه این ادعاها خنده دارتر یکی تضمین آقای احمدی نژاد است که با اجرای این برنامه و برنامه پنجم توسعه که هنوز از مجلس نگذشته است می گوید « من به نمایندگان در مجلس نیز گفتم اگر این طرح بدون مانع و مشکل و در یک سازوکار روان اجرا شود به شما تضمین می دهم ظرف سه سال آینده یک بیکار و یک فقیر در کشور پیدا نشود» و درزمان ارایه لایحه بودجه به مجلس هم  این ادعای خنده دار را به این تضمین خنده دار تراضافه کرد که «باور ما اين است كه اگر هدفمند كردن يارانه ها آن گونه كه مد نظر است اجرا شود در كمتر از نيمي از دوره برنامه پنجم نرخ تورم به زير 5 درصد خواهد رسيد»[ii].

خوب ما که بخیل نیستیم! امیدوارم که این گونه بشود. ولی نمی شود و نمی تواند بشود. چون اجزای این الگوئی که می خواهند بکار بگیرند با یک دیگر هم خوانی ندارد. وقتی این لایجه به مجلس اسلامی رفت براساس مصوبه مجلس، دولت حق دارد درسال اول حداکثر تا 20000 میلیاردتومان با حذف یارانه ها کسب درآمد نماید و بطور کلی قرار گذاشته است که این طرح دریک دوره 5 ساله به پایان برسد. از آن گذشته مجلس مقررکرده است که ازدرآمدهای دولت 50% صرف پرداخت یارانه نقدی می شود و 30 درصد هم سهم تولید کنندگان است و 20 درصد بقیه هم در اختیار دولت است –به واقع یارانه نقدی است که دولت به خودش می دهد تا با حذف بخشی از یارانه ها و بالارفتن قیمت ها، کسری بودجه اش از کنترل خارج نشود. به مباحثی که بین دولت و مجلس درگرفت و هنوز همه به خصوص با قانون گریزی آشکار دولت در لایحه بودجه- ادامه دارد،  دیگر نمی پردازم. واقعیت این است که این قانون به تصویب مجلس رسید و از آن مهم تر، شورای نگهبان نیز آن را تائید کرده است و از قرار دولت می کوشد خود را برای اجرایش آماده نماید. به همین منظور،  دولت در بودجه ای که به مجلس ارایه داده است، برای خویش 40000 میلیاردتومان درآمد ناشی از حذف یارانه ها منظور کرده است[iii] که باز برطبق همین قانون تنها می تواند50% آن یعنی 20000 هزارتومان را صرف پرداخت یارانه نقدی بکند. چه پرداخت براساس خوشه ها باشد یا دهک ها، ولی ادعا بر این است که 51.8 میلیون نفر قرار است در دور اول یارانه نقدی بگیرند[iv]. مبلغ 20هزار میلیاردتومان درآمد قابل تقسیم سالیانه را که بین 51.8 میلیون نفر تقسیم بکنید سهم هر نفر درسال 386هزار تومان یا ماهی 32166 تومان خواهد شد[v]. بد نیست این نکته را هم یادآوری کنم که وزیر اقتصاد بدون این که سخن اش ابهامی داشته باشد درتهران گفت « جهت گیری دولت، پرداخت یارانه به همه قشرهاست» و افزود « به هیچ وجه مسئله حذف یارانه‌ها مطرح نیست؛هیچ جای دنیا چنین رسالت اجتماعی را نمی‌توان کنار گذاشت»[vi] و بعد زمانی که میزان پرداخت نقدی یارانه ها مشخص شود به گفته وزیر اقتصاد « قطعا اعلام خواهد شد». تا اینجا حرفی نیست ولی آن چه در لایحه بودجه به مجلس ارایه شده است- درآمد 40هزارمیلیاردتومانی- به میزان زیادی کل یارانه پرداختی را درسال اول مشخص کرده است که اطلاعات مربوط را ازیک سایت حامی دولت پیشتر به دست داده ام. و اما پرسش اساسی این است که این 40 هزارمیلیاردتومان از چه منبعی قرار است به دست بیاید؟  یعنی منبع این درآمد کدام است؟

یک مورد مشخص حذف یارانه بنزین است.همان گونه که وزیراقتصاد هم شکوه کرده است، « اینکه ما بنزین لیتری 500 تومانی را با یارانه 100 تومان بفروشیم، نتیجه‌اش ترافیک و اتلاف می‌شود که شاهد آن هستیم؛ باید این روند اصلاح شود»[vii]. منهم می گویم بر منکرش لعنت. خوب، قیمت بنزین را که فعلا لیتری 100 تومان است به 500 تومان افزایش می دهیم. فرض می کنیم که بطور متوسط هم روزی 50 میلیون لیتر را با این قیمت جدید عرضه می کنیم. کل درآمد دولت دریک سال وقتی به قول وزیر اقتصاد « روند اصلاح» شد، می شود 9125میلیاردتومان.

مورد دیگر هم گازوئیل است که امروزه قیمت اش لیتری 16 تومان است. برای این که کارما روند بشود، قیمت اش را ده برابر افزایش می دهیم و لیتری 160 تومان می فروشیم.  فرض کنید دولت روزانه هم بطور متوسط 80میلیون لیتر گازوئیل را به این بها می فروشد که کل درآمد دولت می شود 4672 میلیاردتومان. توجه دارید که نه هزینه تولید این دو محصول را در نظر گرفته ام و نه هیچ هزینه دیگری و با این وصف، با 5 برابرکردن قیمت بنزین و ده برابر کردن قیمت گازوئیل کل درآمد دولت می شود سالی 13797 میلیاردتومان که تا سقف 40000 میلیاردتومان آمده در بودجه 26203 میلیارد تومان کسری دارد که باید با حذف دیگر یارانه ها از سوی دولت به دست آید. از سوی دیگر، می دانیم که کل مشترکین برق و آب و گاز درایران هم 25 میلیون واحد است. اگر قرار باشد، که این برنامه اجرا بشود تا ایرانی ها بتوانند یارانه نقدی بگیرند، این 40000 میلیاردتومان درآمد باید تحقق یابد. اگرباقی مانده مورد نیاز را بر تعداد مشترکین برق و گاز و آب سرشکن کنیم، هر مشترکی باید سالی 1048120 تومان بیشتر از آن چه که اکنون می پردازد به دولت بهای آب و برق و گاز بدهد تا حساب و کتاب دولت و جمع و تفریق اش درست شود. اگرعجالتا 5 برابر شدن بهای بنزین و ده برابرشدن بهای گازوئیل را ندیده بگیریم، هریک از این مشترکین باید ماهی87343 تومان اضافه بپردازند تا دولت فخیمه بتواند به ملت شریف ایران- نه همه شان بلکه تنها 70% شان ماهی 32166تومان یارانه نقدی بدهد.

البته که می توانیم به جای آب و برق و گاز، مثلا یارانه نان را حذف کنیم. ولی نمی دانم آن وقت، قیمت نان به چه میزان باید افزایش یابد تا این کمبود جبران شود. آن چه به یقین اتفاق خواهد افتاد، افزایش بسیار چشمگیر تورم خواهد بود و درپی آمد آن خراب تر شدن وضعیت آن 47 میلیون نفری که قبل از این « شاهکار ها» درزیر خط فقر زندگی می کرده اند[viii]! این که پی آمد اجتماعی و سیاسی اجرای این سیاست شدیدا نئولیبرالی احمدی نژاد- با همه بد و بیراه هائی که وقت و بی وقت به سرمایه داری و لیبرالیسم و نئولیبرالیسم می دهد[ix]- چه خواهد بود، درزمان نوشتن این یادداشت، روشن نیست. ولی بعید نیست که پی آمدهایش به انفجار یک بمب اتمی بی شباهت نباشد.

اجازه بدهید برگردم و چه نکته را مرور بکنم.

وقتی این کارها را کردیم، یادتان باشد که آقای احمدی نژاد تضمین می کند که تا سه سال دیگر، « یک بیکار و یک فقیر» در کشور پیدا نشود و از آن مهم تر تورم هم به زیر 5 درصد برسد. بنزین که 400% افزایش یافت است و گازوئیل هم 900% و برق و آب و گاز هم به همین نحو با افزایش قیمت روبرو شده اند و تازه، – اگرچه ناروا- ولی این را هم فرض کرده ایم که این افزایش قیمت ها- هیچ پی آمد های تورمی برروی اقلام و خدمات دیگر ندارد یعنی باعث نمی شود که مارپیچ تورم از کنترل دولت خارج بشود، ولی آقای احمدی نژاد، لابد با کمک های مرتاض های هندی کاری می کند که تورم درایران به زیر 5 درصد برسد!