Archive for سپتامبر 2009

دور جدید ارسال پارازیت بر روی شبکه های ماهواره ای

2009/09/30
خلاصه:
منابع خبری متعدد از تهران گزارش می دهند که دور جدیدی از ارسال پارازیت بر روی شبکه های ماهواره ای از سوی سپاه پاسداران آغاز شده است. در حالی که اثرات مخرب امواج پارازیت بر روی سلامت جسمی و روانی انسان ثابت شده است، شنیده می شود که این بار قدرت امواج پارازیت ارسال شده افزایش چشمگیری داشته است.

مرتضی نیک پندار :

منابع خبری متعدد از تهران گزارش می دهند که دور جدیدی از ارسال پارازیت بر روی شبکه های ماهواره ای از سوی سپاه پاسداران آغاز شده است. در حالی که اثرات مخرب امواج پارازیت بر روی سلامت جسمی و روانی انسان ثابت شده است، شنیده می شود که این بار قدرت امواج پارازیت ارسال شده افزایش چشمگیری داشته است.

گفته می شود سیستم جدید ارسال پارازیت به تازگی از کشور روسیه خریداری شده است. این در حالی است که شرکت صنایع الکترونیک ایران (صاایران)که وابسته به وزارت دفاع و تحت کنترل نیروهای سپاه پاسداران است نیز چند سالی است که تولید سیستم های ارسال پارازیت را از روی مدل های خارجی همچون «اریکسون» آغاز کرده است.  به ادعای سایت خبری پیک ایران سیستم مجهز روسی که به تازگی خریداری شده «در جنگ هاي مدرن الكترونيك براي اختلال در رادارها استفاده مي شود، اما شرکت صاایران با ایجاد تغییرات غیر استاندارد در این سیستم به قدرت بالایی برای ارسال امواج دست یافته است. در اين سیستم اسيلاتورهايي در پهناي باند مايكروويو استفاده شده كه تمامي كانال هاي ماهواره اي را دچار اختلال می كند. »

به گزارش خبرنگار جرس، سپاه پاسداران نصب فرستنده های پارازیت در تهران و سایر شهرهای بزرگ کشور را از سال ۱۳۸۱ آغاز کرد. در این سال دستگاه های پارازیت از کمپانی اریکسون که  بخشی از بازار فروش تلفن همراه ایران را نیز در اختیار دارد، خریداری شد. سیستمی که سپاه از طریق آن به تولید و ارسال امواج پارازیت دست می زد «Terrestrial Interference» نام دارد و امواج تولید شده از آن با عنوان امواج زميني راديويي يا مايكرو ويو شناخته مي شوند. این امواج همانند سيگنال از یک برج راديويي فرستاده شده و بر روي سيگنالهاي اصلي ماهواره سوار مي شوند و باعث مي شوند كه تصاوير ماهواره بصورت شطرنجي ديده شوند. یکی از دستگاه های مجهز تولید پارازیت بر بالای برج میلاد تهران نصب شده است. گفته می شود شرکت»مهندسي افق توسعه صابرين» وابسته به بنیاد تعاون سپاه واردات این دستگاه ها را از سال ۱۳۸۵ به عهده داشته است. »

مدتی کوتاه پس از آن که سپاه پاسداران ارسال امواج پارازیتی را آغاز کرد، نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم خواهان برخورد با کانون های ارسال پارازیت شدند. در آن زمان گزارش ارسال پارازيت به روي امواج ماهواره‌ اي و راديوئي، در کميسيون صنايع و معادن مجلس شوراي اسلامي بررسي شد و دستور متوقف ساختن آن به شوراي عالي امنيت ملي جمهوري اسلامي ارسال شد. سید محمد خاتمی، رئيس جمهوري وقت ایران، در پي دريافت گزارشی از وزارت پست، تلگراف و تلفن و نیز پس از نامه نمایندگان مجلس دستور داد ارسال پارازيت سريعا متوقف شود. رسول مهرپرور و علي‌اکبرموسوي خوئيني‌، که در آن زمان از اعضاي کميسيون صنايع و معادن مجلس بودند، اعلام کردند که اماکني در تهران شناسائي شده‌اند که تداخلات موجي يادشده از آنجاها نشات مي‌گيرند و منتشر مي‌شوند. به گفته اين دو نماينده، علاوه بر مراکز ثابت ارسال پارازيت، تعدادي واحدهاي سيار که توسط کاميونت حمل مي‌شوند، نیز درارسال پارازيت نقش دارند. در آن زمان نام سپاه به صراحت به عنوان عامل ارسال پارازیت برده نشد و تنها به ذکر آن که این امواج از سوی «یکی از مجموعه های نظامی» مورد استفاده قرار می گیرد، اکتفا شد. محمد رضا علي حسيني، رئيس كميته ارتباطات كميسيون صنايع و معادن مجلس ششم در گفت و گویی خبر داد که نماینده سپاه حاضر به شرکت در جلسه کمیسیون مجلس برای بررسی ارسال پارازیت نشده است. وی همچنین گزارش داد که اتحاديه‌ جهاني مخابرات نیز در مورد ارسال پارازيت بر روي ماهواره ها به ايران اعتراض كرده است. مسعود داوري نژاد رئيس سابق رگولاتوري وزارت ارتباطات نیز فاش کرد که ارسال پارازيت باعث اختلال در تجهيزات مخابراتي سفارتخانه هاي خارجي مي شد و شکايت آنها را به دنبال داشته است. به هر حال تلاش های نمایندگان مجلس ششم و دولت خاتمی برای بازداشتن سپاه از ارسال پارازیت با موفقیت همراه نشد.  پس از روی کار آمدن دولت احمدی نژاد دیگر هیچ مزاحمی بر سر راه سپاه در ارسال پارازیت وجود نداشت. در این مدت سپاه توانست به راحتی به آزمایش سیستم های ساخته شده در صاایران و سایر دستگاه های خریداری شده از خارج بپردازد.

گزارش ها و تحقیقات متعددی حکایت از خطرناک بودن امواج پارازیتی زمینی برای سلامت جسمی و روانی انسان دارد . وزارت بهداشت در دوران خاتمی طی گزارشی به کمیسیون صنایع مجلس احتمال وجود خطرات و مضرات اين نوع امواج را بسيار بالا دانست. مهندس مولوي عضو هيات علمي دانشكده پست و مخابرات، پیش از این گفته بود که «امواج مايكروويو پس از نفوذ به بدن انسان نوعي اثر گرمايي توليد مي كنند و باعث مي شود درجه حرارت بدن بالا رود.» به گفته او «طبق مطالعات انجام شده از بين رفتن تعادل دماي بدن، به طوري كه بيش از ۵ درجه سانتيگراد باشد، براي انسان مرگ آور است و بيشتر از يك بمب اتمي براي افراد خطرناك است.»

دكتر اميراحمد سپهري، استاد برق و الكترونيك دانشگاه اميركبير نیز خاطرنشان کرده است که «امواج مورد نظر به شدت سرطان زا هستند و به ويژه سرطان نخاع را به دنبال دارد .» به گفته دکتر سپهری «تأثير اين امواج بر روي كودكان بيش از ديگر افراد جامعه است. اين امواج برروي مردان نيز تأثيرات نامطلوبي دارد و آنها را عقيم مي كند و از طرفي زنان باردار را گرفتار عوارضي سوء مي كند كه جبران ناپذير است. حتي اگر فرد به اين امواج خيلي نزديك باشد، فوراً كور مي شود و اينها همه زنگ خطري براي شهروندان تهراني است.» تحقیقات همچنین نشان داده که امواج پارازیت تاثیرات مخربی بر اعصاب و روان انسان نیز بر جای می گذارند. همچنین این امواج ممكن است در اثر تداوم ناشنوايي مزمن را به همراه داشته باشد.

امواج پارازیت علاوه بر تهدید سلامت، درسيستم  مخابراتی و الکترونيکی کليه دستگاههای ايمنی، از جمله سيستم های پزشکی بيمارستان ها، شبکه بانکی و سيستم هدايت هواپيما نیز تداخل ایجاد می کنند. یکی از دلایلی که ارسال این امواج در تهران معمولا پس از ساعات کار اداری آغاز می شود، همین است تا بدین ترتیب سیستم های مخابراتی و الکترونیکی دولتی از کار نیافتند. شایعاتی وجود دارد که علت سقوط هواپیمای تهران – ایروان در اطراف قزوین نیز به دلیل اختلال در سیستم ناوبری هواپیما از سوی امواج پارازیت بوده است. دلیل سقوط این هواپیما تاکنون به صورت شفاف و کامل از سوی مقامات دولتی ذکر نشده است.

دیر رسیدید آقای قذافی کاروان رفته- مسعود بهنود

2009/09/30

معمر قذافي چهارشنبه که به نيويورک وارد شد تا از فرصت مجمع عمومي سازمان ملل استفاده
کند و خود را بنماياند، همه چيز داشت تا در نظر رسانه هاي تفاوت طلب و چشم هاي کنجکاو بنشيند، از لباس هاي عجيب، تا هشت دختر بدن ساخته، نبرد تن به تن آموخته و آکروبات در مقام گارد محافظ. يک چادر ايلياتي همراه آورده بود با يک زيرانداز تماشايي و ده ها بالش و متکا از پر قوهاي اسکاتلند، يک سفارتخانه فعال و دست به سينه، يک سابقه جذاب از حرکات نامعقول و بالاخره ميليارد ها پول نفت بي حساب در اختيار.

به نظر مي آمد زمان براي ظاهر شدن رهبري متظاهر در برابر افکار عمومي جهاني هم به حساب انتخاب شده بود. سه هفته پيش جشن هاي چهلمين سالگرد رهبري سرهنگ دوم معمر قذافي در ليبي برپا شده و زندانيان فراوان آزاد شده و اضافه حقوق ها به کارکنان دولت پرداخته شده بود. ديگر اينکه وزير خارجه سابقش که هنوز دست بوس اوست در مقام رئيس اجلاس 2009 مجمع عمومي سازمان ملل آن بالا نشسته بود. همو به زبان تعارف آميز عربي از «الرئيس المکرم» دعوت به سخنراني کرد. حتي زماني که او بيش از يک ساعت ياوه گفت و تکرار و باز تکرار کرد، علي عبدالسلام ترکي تذکر نداد که زمانت به سر آمده. فقط در دقيقه 90 اين شکنجه، جسارت کرد و با ارسال نامه يي زمان را به قذافي يادآور شد.

موقعيت زماني از يک جهت ديگر هم براي نمايش بزرگ قذافي انتخاب شده بود. اين روزها روزنامه هاي امريکايي و اروپايي پر است از انتقاد از باراک اوباما و گوردون براون و حتي سارکوزي که چرا با وي ملاقات کردند و به شرايطش تن دادند و سرانجام مامور اطلاعاتي قذافي را که عامل کشتار نزديک به سيصد نفر مردم بي گناه تشخيص داده بود آزاد کردند تا قذافي با ترتيب دادن استقبال شاهانه از مامور اطلاعاتي اش قدرت خود را به رخ مردم بي خبر ليبي بکشد و پايه هاي قدرت محکم کند. چنين کسي چرا توجه نبيند، چرا همه به ديدارش صف نکشند. مگر در عمر سازمان ملل چند بار چنين نمايشي برپا مي شود. چند بار يک نفر به نيويورک مي آيد که اصرار دارد شب در خيمه رئيس قبيله يي خود بخوابد و حتي هتل هاي بزرگ و گران هم حاضر نمي شوند امکاني به او بدهند که فرانسه داد؛ در کاخ اليزه چادرش را به پا کرد و در همان جا سفراي خارجي را پذيرفت. تا آنکه بالاخره قصري در املاک دونالد ترامپ بزرگ ترين بساز و بفروش و معاملات ملکي امريکا در مقابل بخششي لابد شاهانه به وي اختصاص داده شد که 90مايل با مرکز سازمان ملل فاصله دارد. در عين حال يک موسسه خصوصي هم استخدام شده بود که مانع از آن شود تا عکاسان فضول از هوا عکس بگيرند. عکسي که هست از خيمه تنهاست و قبل از رسيدن رئيس. ورنه بعد از آمدن رئيس کافي بود که عکسي گرفته شود از هشت دختر نازک اندام ليبيايي برگزيده از ميان صد تا که صبحگاهان روي اسب هاي تزيين شده خود حرکات آکروباتيک مي کنند و در همين حال رئيس از خواب دوشين برمي خيزد و يکي از همين دختران در يک سيني سنتي عربي که بر اطرافش بيست آيه برگزيده از کتاب خدا نقره شده شير شتر تازه براي او مي برد.

و همه اينها وقتي جالب تر مي شود که بدانيم عوام ليبي رئيس را به ساده زيستي مي شناسند. و حرکات نمايشي و پرهزينه او را که با صورت حساب هاي نفتي (از جيب مردم ليبي) پرداخت مي شود، نشانه قدرت خود مي گيرند. 40 سال بدکاري سرهنگ که خود ده ها کتاب دربر مي گيرد همه جا با پرداخت دلارهاي نفتي ماستمالي شده است جز يکي. تنها در مورد ايران به علت دست داشتن قذافي در ناپديد کردنغو احتمالاً قتل امام موسي صدرف دلارهاي نفتي ليبي کارگر نشده و درخواست هاي قذافي براي سفر به تهران و ديدار با آيت الله خميني( ره) بي جواب ماند. شرط اين بود که «موضوع آقاموسي روشن شود». گرچه به نظر مي رسد کساني درصددند اين امتياز ايران را به قذافي بفروشند.

اما باري حاصل کار کارواني چنين سينمايي و جذاب نه آن شد که قذافي مي خواست و سيف الاسلام پسر فرنگي شناس و فعالش پرداخت ميليون ها تدارک ديده بود. قذافي که از تريبون اجلاس پايين مي آمد آشکار بود که تدارک بي اثر شده. او هنگام سخنراني براي جلب نظرها همه کار کرد. اساسنامه سازمان ملل را پاره کرد، به جاي ترکيب فعلي شوراي امنيت، پيشنهاد داد اين شورا از مناطق جغرافيايي تشکيل شود غسخني که چنان کهنه است که به گوش همه آشناست چون بارها و بارها از سوي کساني به عنوان نقص اساسنامه سازمان ملل مطرح شد که شاه سابق ايران از آن جمله استف، قذافي يک کرسي شوراي امنيت را براي آفريقا خواست که به تازگي قذافي متمايل به آنجا شده است، در حالي که سال ها بر طبل اشتراک عربي کوبيد و مدت ها هم داعيه اتحاد اسلامي به ميان آورد. اما شکست «شاه بزرگ آفريقا» که هميشه يک نقشه آفريقا هم روي کت هاي ايوسن لوران خود مي دوزد و به گفته خود مورد تاييد «هزار شاه آفريقا» هست، از زماني آغاز شد که آن هفت هشت برگ کاغذ زردرنگ با شلختگي کنده شده از روي يک کتابچه سيمي بچه هاي مدرسه را از جيب لباده دوخت پاريس بيرون آورد. کاغذها موجب شد که انگار صورتکش افتاد. کاغذ در دستان قذافي در هوا بال مي زد که فيلمبرداران و عکاسان با بزرگ نمايي آن دريافتند که با خط خرچنگ قورباغه اش، انگار در بي خوابي شب قبل که شرحش را گفت رئوس سخنان خود را نوشته بود. چنين شد که گوينده شبکه خبري ايتاليا پيشاپيش به مردم خبر داد اين را خواهد گفت و گاه با خنده و شوخي از مردم خواست آنها هم پيشگويي کنند. در همه اين مدت قذافي همچنان سخن مي گفت. اما قبل از اينها، به تدريج اول ژاپني هاي خوش خواب حاضر در اجلاس به خواب رفتند و بعد ديگران. آنگاه اجلاس خالي شد. اوج ماجرا وقتي است که عکسش در صفحه اول پنجشنبه تايمزلندن چاپ شده است؛ لحظه يي است که علي عبدالسلام ترکي رئيس ليبيايي مجمع عمومي نشان داده مي شود که براي تظاهر و فاصله گرفتن از سخنگو، يک گوشي ترجمه هم به گوش خود گذاشته، اما از فشار خواب و خستگي حاصل از تکرار چشم ها را بسته و انگشتان را روي آن مي فشارد. حال آنکه رئيس دارد با هيجان سخن مي گويد. چنين عکسي حتماً براي عبدالسلام بي عقوبت نخواهد بود.

اما آنچه وزير خارجه سابق ليبي را به اين خطر دچار کرد همان است که الرئيس درباره اش سخن گفت و با همين يک نکته نشان داد چقدر گول و بي خبر است؛ آنجا که گفت دچار جت لاک غعارضه يي که بعد از مسافرت با هواپيماي جت بر فراز اقيانوس اطلس، به علت تغيير ساعت و نور در انسان ظاهر مي شودف شده و ساعت چهار صبح نيويورک از خواب برخاسته و نتيجه گرفت بهتر است مقر سازمان ملل جاي «راحت»تري باشد. گمان نداشت اگر مقر سازمان ملل به يکي از قصرهاي وي در اطراف ليبي هم منتقل شود باز کساني بايد از سوي ديگر زمين بيايند. عجب نيست از کسي که يک بار به انورسادات گفته بود من و تو متحد شويم همه دنيا متحد شده اند. ديگر کسي باقي نمي ماند که جنگي بکند. سادات نوشته هيچ شوخي نمي گفت قذافي همين باورش بود. قذافي بور شد چون زمانه را نمي شناسد، نه خودش و نه نخبگان وابسته به وي. و اين گرفتاري همه ديکتاتورهاست. او اگر در همان سال هاي اول دهه 70 غکه هنوز آرمانخواهي دهه 60 در جان ها بودف با همين حرکات به نيويورک مي رفت دست کم هزاران هيپي غشورشيان زمان خودف براي ديدنش صف مي کشيدند و همين خوابيدن در چادر براي ايجاد محبوبيتش کافي است.

اما به دنياي شفافيت، ديکتاتورها چنان که مک لوهان درباره هيتلر گفته به دلقکان تبديل مي شوند. اگر دلارهاي نفتي و ريخت و پاش هاي معتبرترين موسسه روابط عمومي امريکا نبود که براي قذافي کار مي کند، همين چند نفري هم که در سالن نشستند رفته بودند و آن چند صد نفري که بيرون از کاخ شيشه يي عليه وي شعار دادند و قتل هايش را يادآوري کردند، چند هزار مي شدند.

سابقه کار

مجمع عمومي سازمان ملل چند باري در عمر 63 ساله اش نقش خود را در ذهن مردم جهان به عنوان تريبون جهاني به درستي بازي کرده است. هر بار اين دولتمردان بودند که نام شان يا سخنان شان جذابيتي به اجلاس سالانه بخشيده. 13 سالي از تاسيس اين نهاد باقيمانده از پايان جنگ جهاني دوم گذشته بود که فيدل کاسترو جوان بلندقامت ريشو و مجسمه انقلاب هاي مطلوب بعد از جنگ جهاني دوم با سيگار برگش، با لباس دست دوخت ساده نظامي اش، بي ترس از ترور و توطئه به نيويورک پا گذاشت، چشم جهاني به کاخ شيشه يي برگشت. يک سال بعد اين صداي لنگه کفش خروشچف بود که از پشت تريبون مجمع عمومي در گوش جهان پيچيد و اين دو صداي دهه پرحادثه 60 ميلادي بودند؛ دهه آرمانخواهان. در سال 1974 يک نماينده ديگر از مظلومان به پايداري قدعلم کرده در سازمان ملل درخشيد. ياسر عرفات فرياد زد با شاخه زيتوني در يک دست و تفنگي در دست ديگر آمده ام. او جهانيان را براي حل مساله فلسطين در برابر دو راه حل گذاشت.

در اين 63 سال بيشتر آنها که در سر سودايي داشته و در کشور خود به رياست رسيدند – چه سلطنت موروثي، چه کودتاي نظامي، يا انتخابات ساختگي و سرانجام چه آنها که با راي مردم به کار آمده اند – يک باري در اين نمايشگاه شرکت داشته اند.

در تاريخچه مجمع عمومي از دو کفش يادشده؛ يکي آن لنگه يي که خروشچف رهبر اتحاد جماهير شوروي بر ميز کوفت و ديگري آنکه محمدعلي رجايي معلم ساده دبيرستاني در تهران، وقتي در 1980 به عنوان نماينده انقلاب ايران به مجمع عمومي رفت از پا درآورد تا اثر شکنجه هايي را که در رژيم گذشته ايران در زندان تحمل کرده بود به جهانيان نشان دهد. ناظم دبيرستان مذهبي کمال کمي خجالتي مي نمود. نوشته اند آن که وي را به چنين کاري ترغيب کرد مهندسي بود که در مقام معاون وي مشاور و محرمش بود. آن دو در سلول هاي زندان شاه با هم دوست و همدل شده بودند.

25 سال بعد از آن حضور، محمود احمدي نژاد وقتي براي اولين بار وارد نيويورک شد تا در مجمع عمومي سازمان ملل شرکت کند، هنوز پوسترهاي تبليغات انتخاباتي وي به ديوارهاي شهرهاي ايران بود که خود را «رجايي ديگر» مي خواند؛ ادعايي که همسر و فرزندان رجايي و همکاران وي هيچ کدام نپذيرفته اند. از جمله بي شباهتي هاي رجايي و احمدي نژاد شايد بايد فقط به يکي اشاره کرد.

محمود احمدي نژاد امسال وقتي به نيويورک رفت برخلاف چهار دفعه پيش، نه فقط در شهر و ديار خود همه جا با استقبال روبه رو نيست بلکه با موج مخالفت ها روبه روست که حتي گاه به نظر مي رسد به راي دهندگان واقعي وي مجال نمي دهد که راي خود فاش و به آن افتخار کنند. رئيس دولت ايران برخلاف اولين سالي که در اين مجمع شرکت کرد، هيات هاي نمايندگي را چندان مشتاق شنيدن سخنان خود نيافت. صندلي هاي خالي اجلاس بيشتر بود. او برخلاف چهار سال اول اين بار ناچار بود حضور عده زيادي ايراني مخالف خود را هم در بيرون عمارت شيشه يي تحمل کند که با بادکنک ها و پرچم هاي سبزرنگ چشم ها را به خود مي خواندند.

بي شباهتي احمدي نژاد به رجايي را امسال يک خبر ديگر هم کامل مي کرد. آن مهندس جوان همراه نخست وزير انقلابي که اينک عاقله مردي روزگار چشيده است، در همين زمان به دليل مخالفت با احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري و کوشش براي نشاندن کس ديگري به جاي او در زندان بود. خبرنگاران قديمي ديدند به جاي بهزاد نبوي اين بار جواني به نام اسفنديار رحيم مشايي همراه رئيس دولت ايران است که در داخل ايران مخالف کم ندارد و اگر اصرار احمدي نژاد در حفظ اين فاميل و دوست نبود به قاعده کسي که تنها مقام دولتي است که انتصابش با مخالفت صريح رهبر جمهوري اسلامي روبه رو شده، در مقام نفر دوم دولت، باز هم تثبيت نمي شد.

جانشينان

اين قصه را با اين قياس از جانشينان خبرسازان اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل به پايان بريم.

خروشچف وقتي لنگه کفش به ميز کوفت در سرش بود که جانشينش در رهبري اتحاد جماهير شوروي کسي باشد همان گورباچف که 15 سال بعد از سقوط وي به دبيرکلي حزب رسيد و آخرين رهبر اتحاد جماهير شوروي شد. کاسترو زماني که با آن درخشش به عنوان نماينده آرمان هاي هزاران چريک جهان به کاخ شيشه يي وارد شد، جانشينش در نظر مردم جهان چه گوارا بود که همان پشت ها داشت سيگار برگش را دود مي کرد؛ همان که چندي بعد از کاسترو جدا شد و به دست سيا در جنگل هاي بوليوي کشته شد.

عرفات زماني که با ياري گرفتن از قرآن مجيد شاخه زيتون را در برابر چشم هاي جهان گرفت، در مصاحبه يي گفت هر لحظه امکان دارد جانش را بگيرند اما ترس به دل راه نمي دهد چون «از هر کلبه و اردوي آوارگان فلسطيني يک ابوعمار بيرون مي زند». محمدعلي رجايي به شهادت ايمان و اطميناني که به محمدجواد باهنر و بهزاد نبوي داشت، گمان مي رفت براي جانشيني خود به يکي از آن دو فکر مي کرد؛ که يکي 29 سال پيش همراه رجايي شهيد شد و يکي در زندان است. و محمود احمدي نژاد به تازگي فاش کرده است که مي خواست جاي خود را به اسفنديار رحيم مشايي بدهد.«دشمنان نام وي را مخدوش کردند اما هنوز هم افتخار مي کند که معاون مشايي شود.» در اين ميان قذافي دير رسيده است و نه فقط دنيا منتظر راي و نظر وي براي مديريت خود نماند بلکه او خود مانده که از بين سه پسرش کدام را به ارتش ليبي بسپارد که جانشينش شوند.

کس گمان ندارد قذافي به اندازه ملک حسين و ملک حسن و حافظ اسد کامروا شود و بتواند جانشيني را که مي خواهد بر عهده مردم ليبي بگمارد چرا که دير رسيد قذافي. زمان هاي خود را درست محاسبه کرده بود اما نمي دانست ساعت شني اش ديگر زمان واقعي جهان را نشان نمي دهد. مدت هاست که از کار افتاده. دير رسيد آقاي قذافي، کاروان رفته بود

وردی که ندانستیم – مسعود بهنود

2009/09/30

پاره يي از حکايت ها را هرازگاه بايد دوباره شنيد. مانند قصه باران ساز. آن مرد چيني که وردي مي دانست و باران باريدن مي گرفت، نرخش يک يوان بود. تا زماني که کسي شاگرد جوان او را اغوا کرد و پسرک کنار کلبه باران ساز دکه يي ساخت و بر سردرش نوشت باران سازي با نيم يوان.

در آن سال خشک، چند روزي مشتريان فراوان رسيدند و چيني جوان شادمان، آنان را راه انداخت و روستاييان هم دعاگويان و شادمان رو به مزارع تکيده نهادند، چشم به راه باران. دو روزي گذشت دکه چيني جوان پرمشتري بود هنوز، باران ساز پير هم مانند همه آن روزها عصايش را زير چانه نهاده جلوي در کلبه خود، روي چارپايه يي نشسته بود در انتظار که ناگهان ريختند. روستاييان با نگراني و فرياد ريختند به دکه باران ساز جوان که به فريادمان برس که زندگي مان رفت. معلوم شد به ورد جوان باران باريده ولي سر ايستادن ندارد و سيلي شده خانمان سوز. چاره چيست. جوان نمي دانست. نمي دانست که باران ساز پير را دو ورد بود؛ با يکي باران مي ساخت و با دومي باران را مي گفت تا بايستد. و جوان اين دومي را نياموخته بود. و ما بسياريم که ورد دوم نمي دانيم. و اين زندگي است. تکرار هم مي شود.

وقتي در سال 1353 بهاي نفت ناگهاني جهيد و سه برابر شد، در ميان کشورهاي صاحب نفت ايران تنها کشوري بود که سازمان برنامه يي به آن وسعت و کارشناسان داشت. از همين رو کارشناسانش جلوي ناهماهنگي ها را مي گرفتند و جلوي اسراف سد مي گذاشتند. در آن زمان ايستادند که نبايد اين همه پول را وارد کشور کرد و خريد، بلکه بايد با تاني اين درآمد را در جاهاي مطمئن سرمايه گذاري کرد و کم کمک عوايدش را آورد و صرف زيرساخت ها کرد. اما شاه از جهش قيمت نفت صداي سرنوشت شنيده بود و فرمان فرموده بود که ايران ظرف پنج سال در زمره کشورهاي صنعتي بزرگ درآيد. گفتند به فرمان نيست نپذيرفت.

گفته بود و دلالان فرنگي در سرش انداخته بودند که ظرف پنج سال 20 نيروگاه هسته يي داشته باش، بلندترين ساختمان، اول پايگاه کنکورد، اولين جزيره تفريحي منطقه-چيزي نظير دوبي امروز – و بزرگ ترين ارتش خاورميانه را زير فرمان داشته باش و صدها از اين قبيل ترين ها. عظمت رويا و دروازه هاي تمدن بزرگ جسارتش مي داد که سخن همه کارشناسان سازمان برنامه را ناشنيده بگذارد، سهل است تهديد کند که درش را گل مي گيرم. به شرحي که در خاطرات دکتر عبدالمجيد مجيدي رئيس وقت سازمان برنامه نوشته شده، و خبرنگاران و ناظران آن زمان هم ديده اند که در رامسر چه گذشت، در کنفرانس تجديد نظر در برنامه پنجم، آن نطق معروف را فرمود که هواپيما به سر باند رسيده عنقريب پرواز مي کند، هر کس دل ندارد پياده شود که من خود تا به اينجايش آورده ام و از اين پس خود مي دانم به کجا خواهم برد. در آن زمان، سکوت و اطاعت بود، فقط يکي با ادب گفت چون عاقبت اين کار مي دانم نمي مانم تا تماشاگرش باشم، مهندس مجلوميان معاون اقتصادي سازمان برنامه بود. از همان رامسر کار دولتي را ترک گفت و رفت.

سه سال بعد از آن تصميم از سر خودرايي و البته خيرخواهي، ده ها و بل صد ها کشتي که بارهاي وارداتي براي ايران آورده بودند در بنادر جنوب صف کشيده بودند، تا چشم مي ديد بر سطح آب چراغ ها روشن بود و ملوانان و جاشوها شادخواري مي کردند با پول ملت ايران که در يک سال چهارصد ميليون دلار دموراژ غجريمه تاخير در تخليه بارف دادند. امکانات بنادر، اسکله ها چند برابر شد اما سيمان به اندازه نبود، سيمان رسيد، وسيله براي رساندنش به درون کشور نبود، کاميون هاي وايت – سفيدرنگ – امريکايي خريداري شد، راننده يي نبود، کنسولگري هاي ايران در پاکستان و بنگلادش مامور استخدام راننده درجه يک شدند، به رشوه تصديق هاي ساختگي در کار آمد و تا ده تايي از کاميون ها در جاده بندرعباس به کرمان چپه نشدند کس به صرافت فساد در کنسولگري ها نيفتاد. اين کاميون هاي وايت چندان ماند که چهار سال بعد از خريدشان نصيب لشگر جرار صدام شد که انبارهاي بندر خرمشهر را غارت کردند.

اما اين همه حکايت نيست، چندان که کمبود برق، شهرها را در تاريکي برد، کارخانه ها با مشکل توليد روبه رو شدند، کارگران بيکار شدند، تورم سرسام آور شد، قيمت ها گراني گرفت، هزاران بازرس استخدام شد که گرانفروشان را بگيرند، اصناف و بازرگانان گرفتار بي عدالتي بازرسان شدند و چرخه سقوط به کار افتاد، سيل جاري شد، گمان نرفت که اين حاصل همان رخداد تجديد نظر در برنامه پنجم در رامسر است و حاصل دور زدن کارشناسان سازمان برنامه.مفاسد اقتصادي شکل گرفت، مردم دانستند اين هياهو از بهر چيست اما حکومت ندانست و رفت تا مديران سابق و لاحق را قربان کند.

اقتصاد شکست خورده بود ديگر به دنبال مسببش مي گشتند. و چون شکست يتيم است و پيروزي صد پدر دارد، پس جست و جو ادامه يافت و ساواک به ماجراي اقتصادي رنگ سياسي زد. از اولين کساني که در آن زمان به حکم بررسي هاي نخستين قرباني شدند فريدون مهدوي وزير بازرگاني وقت و دو معاونش بودند که ساواک کشف کرد اولي عضو قديمي جبهه ملي و دو ديگر از اعضاي کنفدراسيون دانشجويي مخالف بوده اند. اما کس از کس نپرسيد نکند ورد دوم را نمي دانيم. چنان که وقتي ديگر بار سيل به راه افتاد به خود نگفتيم مومن از يک سوراخ نبايد دو بار گزيده شود. ما گزيده شديم نه دو بار که بارها.

در اقتصاد شکست خورديم به پاي سياست نوشتيم، در سياست کم آورديم سراغ اقتصاد رفتيم مگر با يارانه اش جبران کنيم. هر بار دشمني قهار در جيب داشتيم که بيرونش کشيديم و ناسزابارانش کرديم. آن بار شاه گفت هر بار ما گفت وگوهاي نفتي داريم مملکت شلوغ مي شود. نگفتيم اين همه از قامت ناساز بي اندام ماست.

جمیله کدیور: یکی از دستاوردهای انتخابات این بود که زنان را به جایگاه واقعی‌شان نزدیک کرد

2009/09/30

جمیله کدیور، شاید از معدود زنانی بود که صدا و چهره‌اش به کرات در انتخابات اخیر بر صفحه رسانه‌ها به عنوان مشاور عالی یکی از کاندیداهای اصلاح‌طلب، مهدی کروبی، شنیده و دیده شد. حضور موثر و فعال زنان در انتخابات ۸۸ و وقایع پس از آن بی‌شک یکی از پدیده‌های منحصربه‌فردی بود که در جامعه ایران اتفاق افتاد. صداهایی از بدنه جامعه زنان شنیده شد که شاید پیش از این چندان رسا و بلند شنیده نشده بود. در این باره با جمیله کدیور به گفتگو نشستیم و از او خواستیم تا از تجارب خود در کمپین انتخاباتی و نقش زنان در انتخابات و وقایع پس از آن برایمان بگوید. مصاحبه اختصاصی موج سبز آزادی با جمیله کدیور را در زیر بخوانید:

۱- 
انتخاباتی که گذشت وجوه تمایز بسیاری با انتخابات‌های قبلی ایران داشت. یکی از آن وجوه تمایز، نقش پررنگ زنان در بالاترین رده‌های کمپین‌های انتخاباتی کاندیداهای اصلاح طلب بود. حضور شما به عنوان یکی از مشاورین عالی در کمپین انتخاباتی آقای کروبی و حضور خانم زهرا رهنورد در کمپین انتخاباتی آقای موسوی، شاید از مهم ترین و در عین حال نادرترین اتفاقات مربوط به حوزه زنان و سیاست در انتخاباتی که گذشت بود، اول از همه می‌خواهم کمی درباره این تجربه، دستاوردها و چالش‌هایش برایمان بگویید؟

اگر از نتیجه تامل برانگیز انتخابات بدون هر گونه تفسیر و تحلیلی بگذریم، فعالیت در ستاد انتخاباتی مهدی کروبی برایم بسیار پر ارزش و حاوی تجربه های زیادی بود.این چند ماه فعالیت بقدری شیرین و موثر بود که اگر مجال انتخاباتی دوباره با کاندیداتوری کروبی پیش می آمد، این بار نیز بدون هرگونه تردید ی برای فعالیت و همکاری به ستاد او می پیوستم و به عنوان عضوی کوچک در کنار سایرین فعالیت می کردم.

بدون تردید مهم‌ترین تجربه این دوره شناخت نزدیکتر کروبی بود.هر چند من تجربه 4 سال نمایندگی مجلس ششم تحت ریاست او را داشتم، ولی در این چند ماه ، اقتدار، توانمندی و در عین حال مروت و جوانمردی وی را از نزدیک درک کردم. نکته مهم دیگر این بود که حضور زنان در ستاد انتخاباتی کروبی بر اساس یک اعتماد و اعتقاد متقابل بود. به عبارت دیگر کروبی به جد قایل به توان زنان بود و همین اعتماد و اعتقاد باعث شده بود که من و دیگر خانم های حامی ایشان از دل و جان برای پیروزی او تلاش کنیم. و حتی تقلب اتنخاباتی توام با جفایی که در حق کروبی شد نه فقط از اعتقاد من و دیگران نکاست که ارادت و اعتقاد ما را به او بیشتر کرد و حقانیتش را بر ما بیشتر اثبات نمود.

انتخاباتی که گذشت، مطالبه محور بود و مطالبات زنان از کاندیداها یکی از ویژگی های اساسی آن بود، به گونه ای که احمدی نژادی که هیچ برنامه و اعتقادی به زنان و حضور اجتماعی آنان نداشت نیز ناگزیر شد برخی برنامه های دیگر کاندیداها را مثل وزارت زنان پیاده کند. ما در ستاد کروبی در نشست های متعددی که با زنان متعلق به طبقات مختلف اجتماعی ، گرایشهای متفاوت فکری،اقوام و مذاهب مختلف داشتیم،سعی کردیم خواسته ها و مطالبات آنها را طبقه بندی کنیم و بر اساس آن مطالبات برنامه آقای کروبی را در رابطه با زنان تدوین کنیم. نکته مهم اینکه تنها کاندیدایی که در رابطه بازنان هم برنامه ارایه کرد و هم با انتشار یک بیانیه دیدگاههای خود را بیان کرد ودر هر مناسبتی موضوع حقوق زنان را مورد تاکید قرار داد، فقط آقای کروبی بود.

۲- 
ساختار سیاست ایران که در حقیقت برآمده از ساختار فرهنگی جامعه هم هست، چینشی مردانه دارد. خودتان هم از نزدیک این مساله را تجربه کردید و در نقش مشاور ارشد آقای کروبی، فکر می کنم تنها زنی بودید که در جلسات سران جزب اعتمادملی حضور داشتید و به بحث و تبادل نظر می پرداختید، به عنوان زنی که چنین تجربه از نزدیک و عمیقی با این ساختار سیاسی دارد، وضعیت و جایگاه زنان در این ساختار را چگونه ارزیابی می کنید؟
توجه کنید که من در جلسات ستاد که شامل آقای کروبی و برخی اعضای حزبی و برخی اعضای غیر حزبی مثل آقایان کرباسچی، نجفی، ابطحی، الویری،رحمانی و… حضور داشتند، شرکت می کردم نه جلسات حزب اعتماد ملی. بشخصه در چند ماهی که با ستاد آقای کروبی همکاری می کردم با مشکلی از این سنخ مواجه نشدم، مهمترین علت نوع نگاه آقای کروبی به موضوع زنان بود که اصولا اجازه نمی داد نگرشی مردسالارانه را در جلسات شاهد باشم و این دید هم در سایرین تسری پیدا کرده بود.ضمن اینکه در جلسات دیگری که بعضا در غیاب آقای کروبی بود، هم اگر چنین برخوردی صورت می گرفت خودم از خجالت دوستان بر می آمدم!

ضمن اینکه حضور و حمایت غیر مستقیم خانم کروبی عامل تثبیت کننده  بخش مشاورت امور زنان ستاد بود. فعالیت این بخش ستاد بقدری پررنگ و شاخص بود که در تمام جلسات زبانزد اعضای حزبی و غیر حزبی ستاد بود و این هم مرهون همدلی و همکاری خانم هایی بود که در این مدت  شبانه روزی در ستاد فعالیت می کردند، سفر استانی می رفتند، مصاحبه می کردند، جلسه برگزار می کردند…و همین باعث شده بود که همه با علاقه به فعالیت بپردازند.

۳- کنار هم گذاشتن کار شبانه روزی انتخاباتی، در کنار تدریس در دانشگاه و داشتن دختری ۱۰ ساله و دردسرهای خانه‌داری همه با هم باید تجربه فوق‌العاده خاص و در عین حال دشواری باشد، چطور همه این‌‌ها را با هم به جلو پیش بردید؟

طبیعی‌ست که دشوار بود. در این مدت که خانه داری و آشپزخانه کاملا تعطیل بود! روزهایی که کلاس داشتم، صرفا اختصاص به دانشگاه داشت.به دلیل جو امنیتی حاکم بر دانشگاهها و بهانه جویی های دانشگاه، حتی دانشجویانی که سوال انتخاباتی داشتند را به ستاد ارجاع می دادم. بعد از کلاس هم به ستاد می رفتم یا جلسات انتخاباتی در دانشگاههای دیگر داشتم. حدود دو ماه تقریبا شرایط خاصی بر زندگی شخصی من حاکم بود که با همکاری سایر اعضای خانواده قابل تحمل بود. غیر از روزهای کلاس دانشگاه تقریبا هر روز در سفر بودم، صبح سحر می رفتم و نصف شب برمی گشتم. اکثر استانها را سفر کردم و این بخش از فعالیت برایم بسیار شیرین و آموزنده بود. با زنان و مردانی آشنا شدم که هر کدام برایم بسیار ارزشمند بودند وهستند و همچنان نیز تماسها ادامه دارد. سفرهای استانی فشرده ومعمولا به دلیل تعداد زیاد شهرهایی که می بایست بروم ،با تاخیر انجام می شد، ولی جالب حضور گسترده مردم به رغم تاخیرهای چتد ساعته بود که حتی تا نیمه شب هم در انتظار می ماندند. همه قسمت های این سفرهادرس آموز بود، ولی سفر به مناطق اهل سنت و استانهای کردنشین برایم خاطرات بسیار شیرینی به همراه داشت. حضور در جمع دراویش نیز از جاذبه های این سفرها بود،که برای خودم بسیار تازگی داشت.

۴- 
برگردیم به حضور زنان و این بار، جنبش سبز. بعد از انتخابات هم به نظر می‌رسد که زنان نقشی متفاوت و موثر به عنوان حاملان جنبش سبز در ایران ایفا کردند.  از اعتراضات خیابانی تا بالاترین رده‌های حزبی زنان حضور داشتند. خانم آذر منصوری یکی از این زنان بود که اکنون در بازداشت به سر می‌برد. این حضور را چگونه تبیین می‌کنید؟

به نظرم یکی از دستاوردهای انتخابات این بود که زنان را به جایگاه واقعی شان نزدیک کرد. به همین دلیل هم هزینه های سنگین این حضور و جنبش را با تمام وجود می پردازند. چون در انتخابات به طور جدی فعال بودند، الان هم مثل مردان و در بعضی موارد بیش از مردان هزینه آنرا پرداخته اند.. بین زندانیان هم زنان حضور دارند و هم مردان.هم خبرنگار و هم فعال امور زنان و هم چهره شاخص حزبی..به نظرم این اتفاقا نکته مثبتی ست که زنان در این انتخابات و تحولات پس از آن جلودار هستند. چون احساس می کنند دولت احمدی نژاد حقوق آنها را بیشتر تضییع می کند.از همین رو با جدیت بیشتری شعار می دهند یا مردان خانواده خود را تشویق به مقاومت می کنند.یا در غیاب همکاران خود سیاستهای حزب و گروه خود را به پیش می برند.

۵- 
شاید یکی از رساترین صداهایی که از زنان سبز ایران به گوش می‌رسد از کانون خانواده اسرا و شهدای جنبش سبز باشد، در وقایع پس از انتخابات این حضور شکلی جدی‌تر به خود گرفت و در قالب یادداشت نویسی و مصاحبه‌های همسران و مادران و دختران اسرا و شهدای جنبش ادامه یافت. اصولا تا چه حد ادبیات شکل گرفته در جنبش سبز ایران را متاثر از حضور و زبان زنانه می‌بینید؟

بسیار زیاد. ما در این دوره شاهد شکل جدیدی از بیان احساسات عاشقانه زنان و دختران به مردان اسیر و دربند بودیم و هستیم.چیزی که پیش از این اصولا سایقه نداشت.به نظرم می توان آنرا ادبیات مقاومت دانست با زبان و گویشی زنانه که لطیف ترین احساسات را در معرض دید همگان می گذارد.در عین اینکه مملو از احساسات است، زبانی تیز بر علیه سرکوب و ایادی آن دارد. به نظرم جای آن دارد که این نوشته ها گردآوری و تحلیل محتوا شود. تاریخ این برهه از زمان به دست این زنان و دختران به تصویر کشیده شده است.

۶- 
یکی از ممیزه‌های این حضور زنانه در جنبش سبز، شاید بلندتر شدن صدای زنان برابری‌خواه و در عین حال پایبند به مذهب بود، کسانی که شاید بشود اسمشان را فمینیست های مسلمان هم گذاشت، آیا به نظر شما این تلقی که در جنبش سبز ایران، فمینیست‌های مذهبی و مسلمان در حال قوی‌تر شدن هستند تلقی درستی است؟

به نظرم این طیف مدتهاست فعالند و هویت خاص خود را دارند. ولی این چند ماهه مجال بیشتری برای  دیده شدن یا شنیده شدن صداهایشان یافته اند.چون تا پیش از این اکثر اوقات فمنیست های سکولار در صدد بودند این تلقی را ایجاد کنند که تنها صدای حامی حقوق زنان ما هستیم .در حالیکه تحولات پس از انتخابات صحنه را به گونه ای دیگر رقم زد که دیگر صداها از جمله فمنیست های مسلمان هم شنیده شوند.

۷- 
آقای احمدی نژاد هم در کابینه خود سه زن معرفی کردند که یک نفر آنان رای آورد، این رفتار سیاسی و حضور خانم دستجردی در این کابینه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا واقعا این  حضور خبر از  ارتقاء دیدگاه حاکم بر وضعیت و جایگاه زنان می‌دهد یا اینکه باید این حضور را به گونه‌ای دیگر مورد ارزیابی قرار داد؟ تفاوت زن سیاستمداری مثل شما و خانم رهنورد با شخصی مثل خانم آجرلو و دستجردی اساسا در چیست؟ در مواضع سیاسی یا فراتر از آن؟

وقتی یک دولت  برامده از رای مردم نیست سعی می کند که برای یافتن پایگاه اجتماعی و کسب مشروعیت از ابزارهای مختلفی استفاده کند.از جمله همین شیوه ای که احمدی نژاد استفاده کرد.او نه برنامه ای برای زنان ارایه داد و نه در 4 سال قبل حرکتی مثبت در جهت حقوق زنان داشت.تغببراتی که دولت  در لایحه حمایت از حقوق خانواده داشت، دقیقا نمایانگر نوع نگاه دولت او به مسئله زنان است. بنابر این انتخاب وزیر زن از سوی احمدی نژاد را نه از سر اعتقاد، بلکه حرکتی فریبکارانه برای انحراف افکار عمومی از ماهیت تقلبی دولت می دانم. ضمن اینکه زنان معرفی شده تفکر و خواسته زنان و دختران ما را در رابطه با حقوق زنان نمایندگی نمی کنند.

۸- 
و سوال آخر هم درباب ادامه حیات نسل زنان اصلاح‌طلب مذهبی در بدنه جامعه است، این تداوم حضور نیازمند چه پیش فرض ها و زمینه‌سازی‌هاییست؟

طی چند سال گذشته زنان اصلاح طلب مذهبی با نشست ها و موضع گیری هایی که داشته هویت مستقل خود را نشان داده اند. به نظرم اینکه از یک سو پشتوانه نظری فعالیت زنان اصلاح طلب تقویت شود و از سوی دیگر شبکه ارتباطی خود را با زنان و دختران  تقویت کنند، می تواند به دامنه نفوذ آنها در جامعه کمک کند.

ميرحسين موسوی: جنبش اعتراضی مردم به مراتب بيشتر از مسئولان رسمی نسبت به منافع ملی متعهد است

2009/09/30

پارلمان‌نيوز: نخست وزير مورد تائيد و حمايت امام راحل با بيان اينکه «امروز کسانی که در سوابق عملکردشان شواهد روشنی از گرايش به غرب و بيگانگان وجود دارد ما را متهم به همسويی با منافع بيگانگان می‌کنند»، تصريح کرد:« شرايط فعلی برای کشور يک فرصت است که اگر به درستی درک و مديريت شود می‌تواند تفاهم ملی را به حداکثر برساند.»

به گزارش پايگاه خبری فراکسيون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نيوز»، مهندس ميرحسين موسوی در ديدار با شورای مرکزی فراکسيون خط امام (ره) مجلس شورای اسلامی بر اين نکته تأکيد کرد که احساس نياز به وحدت ملی امروز بيش از هر زمان ديگری در کشور بين مردم احساس می‌شود و خط‌کشی‌هايی که مردم را به گروه‌ها و يا دسته‌بندی ديگری تقسيم می‌کرد اعتبار خود را از دست داده است.

نخست‌وزير مورد تائيد و حمايت امام راحل گفت:«جنبش سبز که بعد از انتخابات در حال گسترش و تعميق است شرايط خاص را در کشور ايجاد کرده است. کسانی که بقای خود را در اختلاف ميان مردم می‌بينند پيش از اين خط‌کشی‌های کاذبی را ايجاد کرده بودن که موجب شده بود بخش‌هايی از مردم از نظام و حتی جامعه قهر کنند و گاهی اين قهر خود را با تفاوت‌های ظاهری اعلام نمايند، اما امروز بر اثر تغييراتی که اين جنبش ايجاد کرده است همانها به سرنوشت کشور علاقمند شده‌اند.»

وی تأکيد کرد:«اينکه مردم به هم مهربان‌تر شده‌اند و آستانه تحمل آنها نسبت به يکديگر بالاتر رفته است از دستاوردهای شرايط کنونی است که اگر به عنوان يک فرصت به آن نگاه شود می‌تواند به کم کردن شکاف‌ها و تقويت وحذت ملی منجر شود.»

مهندس ميرحسين موسوی درخصوص چگونگی ادارۀ تشکيلات راه سبز اميد گفت:«به نظر من در شرايط کنونی کشور احزاب و تشکل‌های گوناگونی وجود دارد که وجود آنها مهم و مغتنم و ايجاد حزب جديد نمی‌تواند به ظرفيت‌های موجود کشور اضافه کند، در حالی که تقويت هسته‌های اجتماعی ظرفيت جديدی را در جنبش اجتماعی مردم ايجاد و تقويت می‌کند.»

وی با اشاره به اين مسئله که ما اين تجربه را از همان ابتدای شروع فعاليت‌های انتخاباتی و با طرح شعار «هر ايرانی يک ستاد» بسيار موفق ارزيابی کرديم گفت:«امروز يک شبکه اينترنتی در فضای مجازی شکل گرفته است که در فقدان رسانه بسيار مؤثر عمل می‌کند و هسته‌های اجتماعی که در ورای اين فضای مجازی فعال هستند آسيب‌پذيری کمتری دارند و اعضای اين هسته‌ها ماهيتی پويا به جنبش داده‌اند که ما را بيش از بيش به کارآمد بودن اين تشکيلات اميدوار کرده است.»

کانديدای اکثريت اصلاح‌طلبان در انتخابات دهم رياست جمهوری يادآور شد:« برای نمونه برای روز قدس هيچ اطلاعيه‌ای داده نشد، ولی اين حضور عظيم در راه‌پيمايی روز قدس را شاهد بوديم و اين در شرايطی بود که با تهديدات انجام گرفته و حوادثی که در طول سه ماه گذشته اتفاق افتاده بود بسياری از خانواده‌ها از حضور فرزندانشان در خيابان به دليل نگرانی‌هايی که داشتند جلوگيری کرده بودند، و اين به جز نتيجه و اثر اين شبکه نبود.»

مهندس ميرحسين موسوی با تأکيد بر اين نکته که حساسيت مردم نسبت به رفتار و اظهارنظرهای مسئولان بسيار زياد است و هيچ حرف و عملی از ديد آنان دور نمی‌ماند به کليه کسانی که فکر می‌کنند اظهارنظر و اقدامات آنها در جامعه مؤثر است توصيه کرد در رفتار و گفتار خود دقت کنند، به فضای خشونت در جامعه دامن نزنند و به حساسيت‌های مردم توجه داشته باشند.

وی با اشاره به اينکه امروز پاسخ مردم به اشتباهات اين افراد بسيار سريع است به بيان دغدغه‌ها و نگرانی‌های خود از اشتباهات مکرر متوليان امور پرداخت و با بيان اين نکته که اين متوليان براساس تحليلی نادرست زمينه‌ساز شرايط نامناسبی در آينده هستند که می‌تواند هزينه‌های بيشتری را به کشور تحميل نمايد تأکيد کرد:«برخی حوادث مانند اتفاقات بازداشتگاه کهريزک و برخوردهای خلاف قانون با افراد بازداشتی و نيز برخوردهای تند با دانشجويان فضای جامعه (به ويژه جوانان) را بسيار تند کرده است. برعهده همه است که با خويشتن‌داری و بردباری و به ويژه اجتناب از برخوردهای ناخواسته از سوی عوامل امنيتی و انتظامی از راديکال‌تر شدن فضای جامعه جلوگيری کنند.»

نخست وزير دوران امام خمينی(ره) همچنين گفت:«جنبش اعتراضی مردم به مراتب بيشتر از مسئولان رسمی نسبت به منافع ملی متعهد است. کشور‌های خارجی با اميد بستن به عدم کارآمدی مسئولين مترصد امتيازگرفتن از کشور هستند ما بايد صيانت از منافع ملی را در اولويت توجهات خود قرار دهيم. لذا ما نمی‌توانيم با تحريم کشور و تضييع حقوق ملی خود توسط کشورهای ديگر موافق باشيم و نبايد اجازه داده شود که با رفتارهای ماجراجويانه هزينه‌های بيشتری به مردم تحميل شود.»

مهندس موسوی ادامه داد:«امروز کسانی که در سوابق عملکردشان شواهد روشنی از گرايش به غرب و بيگانگان وجود دارد ما را متهم به همسويی با منافع بيگانگان می‌کنند و يا سعی می‌کنند با پرونده‌سازی فضای فشار ايجاد کنند. ولی اين اعمال سودی برای اينها نخواهد داشت، و بنده اميدوارم در کنار بدخواهی و تهمت‌زنی کمی عقل و تدبير هم وجود داشته باشد.»

وی همچنين با اشاره به فضای کاملاً بسته و يکسويه تبليغاتی کشور گفت:«ممکن است بخشی از مردم تحت تأثير تبليغات نادرست و گسترده تلقی درست و کاملی از اهداف و خواسته‌های جنبش نداشته باشند. همچنين اين نگرانی وجود دارد که مردم برای دستيابی به حقايق و اطلاعات درست به فضای رسانه‌ای خارج از کشور اقبال کنند. در چنين شرايطی اقدام همۀ نخبگان، روشنفکران و صاحبنظران در توجيه مردم و تبيين شرايط کشور و روشنگری درخصوص حوازث يک تکليف ملی است که می‌تواند عملکرد نادرست و خلاف منافع ملی و يکسويه صدا و سيما را جبران نمايد.»

ميرحسين موسوی ادامه داد:« امروز تأکيد يکپارچه در سطح ملی بر اجرای بدون تناول قانون اساسی يک راهبرد کارساز و راهگشاست. قانون اساسی ميراث ماندگار امام و شهيدان و ميثاق ملی ماست که ظرفيت‌های بسيار زيادی برای گذر از بحران کنونی در آن نهفته است، که ما بايد بر اين ظرفيت‌ها و استفاده از امکانات قانون اساسی به عنوان راه حل يگانه برای حل مشکلات کشور تأکيد ويژه داشته باشيم.»

وی نقش مجلس شورای اسلامی و فراکسيون خط امام را در شرايط دشوار کنونی در کاستن از مشکلات کشور بسيار تأثيرگذار ارزيابی کرد و ابراز اميدواری کرد که مجلس به اين نقش خود در شرايط بحرانی کشور به درستی عمل نمايد.

در ابتدای اين ديدار اعضای شورای مرکزی فراکسيون خط امام (ره) مجلس شورای اسلامی ضمن ارائه تحليلی از شرايط حساس کشور و حوادث پس از انتخابات، به بيان ديدگاه‌ها و نقطه‌نظرات خود در اين خصوص پرداختند.