Archive for اوت 2009

متن پیاده شده روز دوشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۸

2009/08/31

سلام، دوشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۸ و ۳۱ آگوست ۲۰۰۹ میلادی
امروز چهار موضوع را بحث می کنیم.

موضوع اول اعترافات آقای عزت ضرغامی رئیس سازمان صدا و سیما که حتما دیده اید. ایشان اعتراف کرده که بینندگان سیما به کمتر از 40% کاهش یافته اند و در واقع مردم اعتمادشان را از دست داده اند و یا آنچه که ما خودمان بهتر می دانیم ، مردم این رسانه را تحریم کرده اند. از همین جا من می خواهم وارد بحث شوم که یکی از وجوه مهم مبارزات بی خشونت است وآن مقاومت منفی است. مقاومت منفی یعنی این که یک کاری را انجام نمی دهیم، به یک جایی نمی رویم با یا یک کالایی را نمی خریم. این در سر فصل کارهایی قرار دارد که مردم با همدیگر تمرین مقاومت و همبستگی می کنند. به خصوص وقتی به سراغ کالاهایی می رویم که برای طرفی که داریم با آن مبارزه می کنیم حیاتی است. مثل همین تحریم کردن کل صدا وسیما ، یا تحریم کالاهایی که توسط صدا و سیما تبلیغ می شود. حتما شما هم دیده اید لیست بلند بالایی از شرکت هایی هستند که آگهی ها یشان را از صدا وسیما پس گرفته اند. این کار را باید به شدت ادامه داد برای اینکه نشان می دهد که مقاومت ما ادامه دارد و به دستگاه تبلیغاتی کودتاچی ها هم ضربه می زند.

و حتما یادتان هست که قبلا هم صحبت کرده ایم که ما تمام کارهایی را که دولت می کند تحریم می کنیم. حتی وزرایی را که دولت معرفی می کند شناسایی می کنیم. به آدرس آنها نامه می دهیم تلفن می زنیم به در منازلشان عکس شهدا را می زنیم و به آنها اخطار می کنیم که با دولت کودتاچی و جنایتکار نباید همکاری کنند. بنابر این تحریم های ما به طور اعم شامل همه جاهایی است که به دولت وصل می شود و به طور اخص کالاهایی که سپاه تولید و توزیع می کند. در اولویت تحریم، قرار دارد. تا اینجا راجع به سیگار خارجی که وارداتش دست سپاه است و درآمد هنگفتی هم از این محل دارد صحبت کرده ایم. چند کمپانی دیگر را هم که دست سپاه است بررسی کرده ایم و من همین یکی دو روزه وقتی نهایی شود خدمتتان ارائه می کنم. مسئله مقاومت منفی وتحریم کارهای دولت یکی از وجوه مهم مبارزات بی خشونت است و به فلج سازی دولت کودتا کمک خواهد کرد.

مطلب دوم این است که حتما دیدید که همه صحبت کردیم که آقای مرتضوی را مثل یک دستمال چرک کنار گذاشتند وبه قدری بدنام است که همه از او فاصله می گیرند، حتی آقای احمدی نژاد هم علی رغم فشار کودتا حاضر نشد او را به عنوان وزیر دادگستری معرفی کند چون از بدنامی بیشتر می ترسد. بالاخره با فشار ستاد کودتا و بیت رهبری بالاخره آقای مرتضوی را به عنوان معاون دادستان کل کشور معرفی کرده اند. اگر چه سمتی است که در واقع چرخ پنجم درشکه است ولی برای این که خودشان را از تک و تا نیاندازند این سمت را به او داده اند و جالب است که با اینکارشان دو نفر را خراب کرده اند. یکی آقای صادق لاریجانی است که می خواست ژست مستقل بودن بگیرد و نشان دهد که از گذشته وحشتناک و پر از فساد قوه قضائیه فاصله می گیرد. در حالی که با این انتصاب نشان داد که عملا نمی تواند جلوی بیت مقاومت کند و آدم بدنامی مثل آقای مرتضوی را دوباره در یک سمتی گذاشته است و یکی هم آقای اژه ای است که اخیرا به عنوان دادستان معرفی شده و معلوم شده که ایشان هم مستقل نیست و در واقع معاونش را باید به او تحمیل کنند و برایش منصوب کنند. به هر حال این سردرگمی در کودتاچی ها که از یک طرف می خواهند از آدم های بدنام فاصله بگیرند و از طرف دیگر می خواهند نشان ندهند که جلوی جنبش عقب می نشینند از این جور اشتباهات برایشان یکی بعد از دیگری رقم می زند که هر کدام پیش بیاید در این بحث ها مطرح خواهیم کرد.
اما نکته سومی که می خواهم بگویم شهادت سعیده پورآقایی است که همه برای او گریستند. دختر پدری که دو سال پیش به دلیل جراحات و شیمیایی وارده از جنگ ایران و عراق شهید شده است. و خودش عزیزی است که در نهایت سبعیت و وحشیگری او را از خانه برده اند و بعد از چند روز که مفقود بوده جنازه اش را مخفیانه دفن کرده اند و گویا هم در معرض تجاوز قرار گرفته و هم در معرض سوزاندن با اسید برای این که تجاوزشان را بپوشانند. این اعمال را کودتاچی ها در این مدت کرده اند تا ایجاد وحشت کنند. کاری که تاکتیک چنگیزخان مغول بود برای این که کمبود نیرویش را جبران کند. جالب است که این همه وحشیگری که طشت این ها را از پشت بام انداخت و آبرویشان را در ایران و کشورهای اسلامی و تمام دنیا برده است نه فقط مردم را دلسرد نکرده بلکه آنها را مصمم تر کرده و دریایی از تصمیم و کینه در مردم ایجاد کرده است.

من نکته ای که می خواهم بگویم این است که با توجه به صحبت های روزهای قبل ، روز قدس که آخرین جمعه ماه رمضان است، یعنی 28 ماه رمضان و 27 شهریورماه است. سی سال است که حکومت در این روز راهپیمایی می گذارد. آقای کروبی، دلاور جنبش سبز به درستی در اعلامیه بسیار خوبی اعلام کرده و حرف بسیار خوبی را مطرح کرده است که ما در این روز به خیابان می رویم و نشان می دهیم که اکثریت ملت هستیم و آنها یک اقلیت ناچیزی بیش نیستند. به نظر من هم ما باید از حالا آماده شویم برای روز قدس. چرا که در سراسر کشور خود حکومت مسیرهای راهپیمایی را هم اعلام می کند. ما کافیست که در این مسیرها بسیج شویم و برویم. از حالا هم به کودتاچی ها می گوئیم که آدم هایتان را به خیابان بیاورید. ما هم صلح آمیز و بدون خشونت می آئیم و معلوم می شود شما چند نفر هستید و ما چند نفر هستیم و معلوم می شود که چرا یک اقلیت کوچک به اشتباه فکر می کند که می تواند با آدم کشی و جنایت به یک ملت حکومت کند. در مورد این روز قدس که در کمال آرامش حرکت خواهیم کرد در برنامه های بعدی بیشتر صحبت خواهیم کرد. چرا که لازم است تاکتیک هایی را دنبال کنیم که حداکثر حفاظت را داشته باشیم. به خصوص که خود حکومت و اقای فرمانده سپاه هم می گوید که این لباس شخصی ها به ما ربطی ندارند و عوامل اسرائیل و نفوذی خارجی ها بوده اند بنابر این روزی است که اگر دست به وحشی گری بزندد بیش از پیش رسوا خواهند شد. ولی یک سری تاکتیک ها را معذلک باید با هم تمرین کنیم که چطوری با هم باشیم؟ چطوری شعار دهیم؟ چطوری ویV نشان دهیم، چطوری جوان ها و دخترانمان را محافظت کنیم تا از گرگ های درنده و آدمکشان و متجاوزان در امان باشیم. ولی حضور میلیونی ما طومار اینها را در هم خواهد پیچید.روزهای بعد باز هم راجع به این موضوع صحبت خواهیم کرد.
اما برای مطلب آخر هم دو صحنه انتخاب کرده ام تا خدمتتان نشان دهم یکی در مسجد امیرالمومنین بلوار مرزداران در تهران که شب گذشته قرار بود آقای مهندس موسوی و اقای خاتمی هم بروند که نیروهای امنیتی جلوگیری کردند اما چند هزار نفر از مردم آنجا رفتند و شعار دادند . شعارهایی مثل «موسوی زنده باد کروبی پاینده باد» و تصویر دوم هم از ورزشگاه النصر امارات است و بچه های ایرانی در آنجا در بخشی که بودند بادکنک سبز بردند و به قول معروف ورزشگاه را سبز کردند. من می خواهم این را بگویم که در ورزشگاه آزادی هم فیلم هایی هست که دقیقا موقع بیرون آمدن از استدایوم شعارهای جنبش از قبیل یا حسین ، میر حسین را سر داده اند و سایر شعارهای جنبش سبز. در ورزشگاه النصر چون مشکلی نبوده بچه ها راحت حضور خود را نشان داده اند اما در ورزشگاه های ایران هم شعار دادن در جریان بوده است، اینها همه می تواند آمادگی های مقدماتی باشد برای روز قدس که در آن کشیده محکمی به گوش کودتاچیان خواهیم زد.
در همین جا صحبتم را تمام می کنم تا فردا شاد و پیروز و سرافراز باشید، به امید پیروزی ایران و ایرانی.
انگشتانشون را به شکل V گرفتند.

میرزا آقاخان کرمانی – ویکی‌پدیا

2009/08/31

میرزا عبدالحسین، معروف به میرزاآقاخان کرمانی، (۱۲۷۰۱۳۱۴ قمری) از پیشگامان اندیشه آزادی‌خواهی در جنبش مشروطه ایران بود. میرزا آقاخان را بنیانگذار ناسیونالیسم نوین ایرانی می‌دانند.

میرزا آقاخان کرمانی

زندگی

او فرزند میرزا عبدالرحیم مشیزی، از خان‌های بردسیر کرمان،و از هواداران فرقه علی اللهی بود و مادرش نیز نوۀ مظفر علی شاه کرمانی از هواداران مشتاق علی شاه بود.میرزا آقا خان در سال ۱۲۷۰ هجری قمری(1232 ه.خ) در قلعۀ مشیز از بلوکات بردسیر زاده شد.وی خواندن و نوشتن را در بردسیر آموخت و برای ادامۀ تحصیلات راهی کرمان شد و در آنجا فقه و اصول، حدیث و روایت، تاریخ ملل و نحل، ریاضیات، طب، نجوم، منطق، حکمت و عرفان آموخت. معروف ترین استاد وی در این دوران، ملا محمد جعفر کرمانی ملقب به شیخ العلماء بود، که وی مردی حکیم بود و بارها در زمان ناصر الدین شاه به جرم بابی گری زندان شده بود. به دلیل هم نشینی میرزا آقاخان با شیخ جعفر و شیخ احمد روحی فرزند شیخ جعفر، وی با اندیشه‌های شیخ احمد احسائی آشنایی پیدا کرد و تمایلاتی نسبت به بابیت پیدا کرد.

در ۱۳۰۲ هجری قمری (1263 ه.خ) با شیخ احمد روحی از کرمان هجرت کرد و به اصفهان رفت. ورود او به اصفهان همراه با تشکیل یک سری جلسات سری و خصوصی شد که بانی آن میرزا هادی دولت آبادی نماینده صبح ازل در ایران بود.از دیگر حاضران در این جلسات حاج میرزا نصرالله بهشتی ملقب به ملک المتکلمین و سید جمال واعظ اصفهانی پدر محمد علی جمال زاده بودند.در اوایل سال ۱۳۰۳ هجری قمری(1264 ه.خ) میرزا آقاخان همراه شیخ احمد به تهران می‌رود. چندی در تهران به تدریس قرآن مشغول بود و با حاجی میرزا یحیی دولت‌آبادی مصاحبت داشت.میرزا آقاخان که به دلیل توطئۀ مادر و برادر از کرمان فراری شده بود، در تهران نیز نتوانست بماند و سپس از آنجا با شیخ احمد به حاکم رشت مویدالدوله پناه بردند، اما به دلیل دسیسه چینی حاکم کرمان، ناصرالدوله،مجبور به ترک رشت و هجرت به استانبول شدند. پس از مدتی برای دیدار با مدعی نیابت باب، صبح ازل افندی راهی قبرس شدند. سفر به قبرس همراه با ازدواج میرزا آقاخان و شیخ احمد با دختران صبح ازل بود، گرچه پس از بازگشت از استانبول این دو ازدواج به جدایی انجامید و میرزا و شیخ سرخورده به بغداد رفتند. پس از این قضایا میرزا آقاخان در دمشق، «کتاب رضوان» را نگارش کرد و به رسم آن روزگار، دیباچهٔ آن را به سلطان عبدالحمید، پادشاه عثمانی تقدیم کرد تا از کرامات سلطانی بهره گیرد اما مقرری پادشاه کفاف زندگی میرزا را نمی‌داد.

فقر شدید در این دوران میرزا را مجبور به نامه نگاری به میزرا ملکم خان می‌کند و از او تقاضای کمک می‌کند. ملکم در آن دوران در لندن، روزنامه قانون را منتشر می‌کرد و بالنسبه شخص پرنفوذی به شمار می‌رفت، ولی وی با زیرکی، مدت مدیدی میرزا آقاخان را در استانبول مشغول می‌دارد، بدون آنکه کمکی به وی نماید.در سال ۱۳۱۰ (1271 ه.خ) زمانی که مکاتبات ملکم و میرزا ادامه داشت،سید جمال‌الدین اسدآبادی، به دعوت سلطان عثمانی به استانبول می‌آید. تز اتحاد اسلامی سید جمال مورد استقبال بسیاری از ایرانیان در تبعید از جمله میرزاآقاخان و شیخ احمد روحی قرار می‌گیرد و همکاری این دو و حاجی میرزا حسن خان خیبر الملک در انجمن شیعیان با سیدجمال آغاز می‌گردد. مرام نامۀ این انجمن مبتنی بر اتحاد جهان اسلام و بازگشت به احکام صدر اسلام بود. در این دوران شیفتگی به سید در تمامی احوالات میرزا آقاخان مشهود بود.اما به مرور زمان،مشاهدۀ کم کاری و عدم مبارزه طلبی سید جمال باعث سرشکستگی و ناامیدی میرزا می‌شود به گونه‌ای که وی در یکی از نامه‌هایش می‌نویسد:«حضرت شیخ«سید جمال» در خانه خود به استقلال نشسته و چند نفر نوکر گرفته از صبح تا شام به پذیرایی مردم مختلف از هندی و تازی و افغانی و مصری و ایرانی و ترک و سودانی مشغولند و غیر از این هیچ کاری ندارند.»

میرزا آقا خان که زمانی «جنگ هفتاد و دو ملت» را به منظور آگاهی بخشی و رهایی و اتحاد جهان اسلام نوشته بود، بر اثر مشاهده فساد حاکم در دستگاه سلطنت عثمانی و ایران و همچنین محافظه کاری و بی عملی سید جمال به یک باره منتقد دین و نقش آن در جامعه می‌شود. دیدگاه‌های روشنگرانه وی در این مورد در دو اثر آخر وی، «سه مکتوب» و «رساله صد خطابه» مشهود است. او در «سه مکتوب»، با نقد حمله اعراب و حکومت‌های بعد از اسلام، رویای حکومت پیش از اسلام را در سر دارد به گونه‌ای که شاید وی را بتوان اولین پان ایرانیست در معنای مدرن تر دانست.«سه مکتوب» سرشار از اندیشه‌های ناب میهنی است. ادعا نامه‌ای است شور انگیز تا ایرانیان را در پیشگاه دادگاه و وجدان تاریخ معصوم جلوه دهد. تیغ نقادی میرزا علاوه بر اسلام دامن بابیت که زمانی خود از مبلغان آن بود را نیز می‌گیرد به گونه‌ای که مذهب باب را از مذاهب مخترعه و کلاً باطل و خارج از صراط مستقیم می‌داند.

مرگ

پس از کشته شدن ناصرالدین‌شاه، دولت عثمانی، شیخ احمد روحی، خیبر الملک و میرزاآقاخان را که در طرابوزان زندانی کرده بود، به ایران تحویل داد.در سال ۱۳۱۴ هجری قمری مطابق یا ۱۷ ژوئیه ۱۸۹۶ میلادی، محمدعلی میرزا ولیعهد آنان را به اتهام بابی بودن در باغ شمال تبریز سربرید و سرها را پر از آرد کرده به تهران فرستادند.

موضوع کشتن میرزا اقا خان اصلا ربطی به بابیگری و یا طرز فکر او نداشت . زمانی که میرزا رضای کرمانی ناصرالدین شاه را ترور کرد و مورد باز جویی قرار گرفت در بازجویی ابراز داشت که با میرزا فتحعلی و سید جمال و ایرانیان اسلامبول اشنا شده و سید او را که مورد ستم عینالدوله واقع شده و چندی در ایران در زندان بود ملامت می‌کند که چرا حق خود را نگرفتی . مظفرالدین شاه سه نفر را از دولت عثمانی مطالبه می‌کند و می‌گوید اینها مباشرین ترور ناصرالدین شاه هستند . سلطان عبدالحمید از بیم جان خود دستور می‌دهد او و شیخ احمد روحی و حاج میرزا جسن خان خبیرالملک را با راهنمایی علاالملک دستگیر و به ایران گسیل دارند . . مامورین دولت عثمانی انها را تحتاحفظ تا سرحد اورده و از طرف ایران هم رستم خان سرتیپ سواره از تبریز با عدهای سوار ابوابجمعی خودش از سرحد تحویل گرفته و در عمارت دولتی حبس مینماید در باغ شمال محمد علی میرزا ولیعهد خودش با میرغضب بر بالین انها امده و شروع به استنطاق مینماید و نا جوانمردانه سر این سه ازادی خواه را با کمال به رحمی در پای بوطه نسترن کاخ می‌برد و سر ها پر از کاه می‌کند و برای مظفرالدین شاه میفرستد.[نیازمند منبع]

یک شعر از میرزاآقاخان

  • ز کشتن نترسم که آزاده‌ام
  • ز مادر همی مرگ را زاده‌ام

آثار

  • مقالات در نشریه اختر چاپ استانبول
  • جنگ هفتاد و دو ملت
  • انشاالله و ماشاالله
  • نامه باستان
  • آئینه اسکندری
  • رساله صد خطابه
  • هشت بهشت
  • سه مکتوب

منبع

مقدمه کتاب سه مکتوب میرزاآقا خان کرمانی، به کوشش بهرام چوبینه،Uberreb und hrsg von Bahram chubine Aufl Essen Nima verlag Oktober ۲۰۰۰

منابع بیشتر

هشت بهشت اثر مشترک میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی

متن پیاده شده روز یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۸

2009/08/30

سلام یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۸ و ۳۰ آگوست ۲۰۰۹ میلادی
پنج موضوع را عرض می کنم. اما قبل از آن موضوعی را مطرح کنم و آن این است که امروز یکشنبه ۸ شهریور سالگرد شهادت رجایی و باهنر است. دیده ام که آقای احمدی نژاد خیلی اوقات خودش را به آقای رجایی می چسباند و می خواهد بگوید شبیه اوست. من چون با آقای رجایی دوست بوده ام و از نزدیک کار کرده ام قطعا می توانم بگویم که صداقت و سلامت و صافی و پاکی آقای رجایی هیچ دخلی به آقای احمدی نژاد و این آدم هایی که می خواهند خودشان را به صورت کاریکاتور آقای رجایی درآورند ندارد. کسانی که تا بن دندان فاسدند و آدم می کشند و با اجنبی و خارجی (روسیه) دست دوستی داده اند و مملکت را این طور به افلاس کشیده اند.

اما پنج موضوع : اول اینکه مدتی است که خانواده زندانیان سیاسی هر افطار به جلوی زندان اوین می روند و بساط افطار پهن می کنند. من خواهش می کنم هر کس که امکان دارد و می تواند، به آن ها بپیوندد، چون خانواده زندانیان نیاز به همدردی و همراهی دارند و بودن ما در آنجا هم به آنها روحیه می دهد و هم همبستگی و اتحاد ما را نشان می دهد و هم آکسیون اعتراضی است که اعتراض ما را به زندانی بودن زندانیانمان نشان می دهد و هم یک جبهه جدیدی است که در مقابل کودتاچیان باز می شود.

نکته دوم مسئله برکناری آقای مرتضوی ، فرد بدنام قوه قضائیه است. فردی که سال ها دادستان تهران بوده و صدها روزنامه و مجله را تعطیل کرده و هزاران نفر را به زندان انداخته و یا به کشتن داده است. ای بسا امثال زهرا کاظمی را مستقیما در کشتن اشان دست داشته است. آقای مرتضوی ، ایشان چشم و چراغ آقای خامنه ای بوده است. آقای خامنه ای یک بار به آقای هاشمی شاهرودی گفته بود که ایشان دادستان شجاعی است و حاصل عمر من است. بنابر این کسی که حاصل عمر آقای خامنه ای بوده و به دستور او این همه جنایت و خیانت را در حق ملت کرده امروز مثل یک دستمال چرک کنار گذاشته می شود و به دور انداخته می شود. این را باید گفت که این سرنوشت تمام مزدورانی است که اینطور تن به خفت و خواری و جنایت می دهند. باز هم باید گفت که این حرکتی که جنبش سبز کرده و حضوری که در میدان داشته نشان می دهد که چگونه کودتاچیان قدم به قدم عقب می روند و چگونه می خواهند دامن خودشان را از این آدم های بد نام پاک کنند.

مطلب سوم یکی دیگر از این آدم های بدنام است. اقای حسین فدایی که الان در مجلس است ولی در مصاحبه مفصلی که کرده خودش اعتراف کرده که در بند 209 اوین بازجو بوده است. البته سعی کرده تا دیگرانی را هم شریک جرم خود بنماید.امثال آقای تاجزاده را ، بلکه بتواند قدری در چشم ملت خود را عزیز کند. ولی آقای فدایی کسی است که در کهریزک و جنایاتی که آنجا اتفاق افتاده، دست داشته است. او کسی است که مستقیما با آقای طائب وسایر جنایتکاران همکاری داشته است. الان دست پاچه سعی می کند دامن خود را پاک کند و بگوید من نبوده ام از ترس حرکت توفنده مردم.

مطلب چهارم ، آقای عزیز جعفری فرمانده کل سپاه هم مصاحبه ای کرده که جز پراکنده گویی نام دیگری بر آن نمی توان گذاشت. ایشان هم دستپاچه حتی حرفهای قبلی خود کودتاچیان را فراموش کرده است. مدعی شده که اصلا لباس شخصی ها هیچ ربطی به آنها ندارند. مدعی شده که بعضی بسیجی ها بله کارهای بدی کرده اند اما یادش رفته که الان صدها ساعت فیلم روی اینترنت و دست شبکه های خبری و تلویزیونی دنیا هست که نشان می دهد چگونه آدم های مزدور آقای عزیز جعفری در خیابان به زن و بچه و پیر و جوان رحم نکردنده اند. نشان می دهد که چگونه آدم های لباس شخصی که اسلحه دست اشان است همراه با بسیجی ها دستشان را به کمرشان زده اند و مثل آن فیلمی که از ویتنام جنوبی هست که آن مأمور مستقیم توی مغز یک مبارز شلیک می کند این فرد مزدور هم مستقیما به سوی مردم شلیک می کند کسی که شناخته شده و اسمش هم هست و همه می دانیم. الان که این طور آبروریزی شده خود اقای خامنه ای هم فهمیده که چگونه آبروی او و رژیمش در ایران و در میان کشورهای اسلامی و تمام دنیا رفته است. آقا عزیز جعفری هم می گوید که لباس شخصی ها هیچ ربطی به ما ندارند. تو گویی که این بریگاد مخصوصی که دست پرورده سپاه پاسداران است و مستقیما زیر نظر آقای طائب کار می کند. آقای طائب فرمانده بسیج است که طبق چارت زیر نظر آقای عزیز جعفری است و حالا آقای عزیز جعفری مدعی است که لباس شخصی ها هیچ ربطی به آنها ندارند . این نشان می دهد که حرکتی که ما کرده ایم ، افشاگری که از آنها کرده ایم، سایت هایی مثل گرداب سبز که اسامی آنها را چاپ می کند. عکس ها و مشخصات آنها را منتشر می کند چقدر مهم است. اینکار را با شدت و قدرت باید ادامه دهیم. آن لباس شخصی هایی که عاملین جنابت بوده اند باید بدانند حالا که بگیر بگیر شده سرنوشتشان ، سرنوشت امثال سعید امامی خواهد بود و همه می خواهند آن ها را از خودشان دور کنند باید بیش از پیش آن ها را افشاء کرد به خانه هایشان مراجعه کرد. عکس شهدا را به دیوار خانه هایشان نصب کرد. باید گفت شما مزدوران کسانی هستید که خسرالدنیا والاخره شده اید. آخرت که هیچ، این دنیا هم همه الان فهمیده اند حرکت مردم سرباز ایستادن ندارد و همگی آنها را جارو خواهد کرد شروع کرده اند به این که خودشان را از آنها کنار بکشند. کار مبارزاتی ، این است که افشای مزدوران چه آنها که در لباس شخصی بسیجی آدم کشته اند یا لباس پلیس یا لباس سپاهی و به خصوص لباس شخصی ها باید با شدت بیشتر پیگیری شود. اسم و آدرس و تلفن و عکس و سایر مشخصات آنها منتشر شود تا معلوم شود که تمام آنها مثل آقای فدایی که دارد سعی می کند خود را کنار بکشد ومثل دیگران که وابستگان ستاد کودتا هستند و همان طوری که روزهای قبل هم عرض کردم آدم های اصلی جنایتکار امثال آقای مجتبی خامنه ای و از او بالاتر خود آقای خامنه ای و دیگرانی مثل آقای عزیز جعفری و احمدی مقدم وسعید جلیلی و حسین طائب هستند که در ستاد نشسته اند و یا آقای احمدی نژاد که مثل عروسک خیمه شب بازی سر نخش دست ستاد کودتا است و دولتش مثل دولت آقای پاپا دوپولس در یونان، دست نشانده کودتاچیانی است که فقط دست آنها را بازمی گذارد برای غارت مملکت.
اما مطلب پنجم این است که همین حرکتی که داریم الان می کنیم یعنی تشکیل گروههای سه تا هفت نفره وسازماندهی و شعارنویسی که باید بیشتر وبیشتر به آن شدت داد و اگر امکان داشته باشد تظاهرات پراکنده به خصوص در شب ها تا خودمان را آماده کنیم برای حرکت میلیونی که انشاءالله در آخر ماه رمضان می آئیم در خیابان ها و یک بار دیگر نشان می دهیم که حرکت موج سبز را سر باز ایستادن نیست و خواهید دید که با این حرکت میلیونی ، طومار مزدوران درهم خواهد پیچید. نمی گویم با این حرکت سرنگون می شوند ولی این لرزه ای که بر اندامشان الان افتاده است با حرکت میلیونی که خواهیم کرد بیش از پیش درهم خواهند پیچید و نخواهند دانست که در کدام سوراخی بخزند. تا فردا شاد و پیروز وسرافراز باشید. به امید پیروزی ایران و ایرانی.
انگشتانشون را به شکل V گرفتند.

سیدضیاءالدین طباطبائی – ویکی‌پدیا

2009/08/30

سیدضیاءالدین طباطبائی یزدی روزنامه‌نگار و نخست‌وزیر ایران بود.

از جوانی در روزنامه‌ها مقاله می‌نوشت و پس از مشروطه روزنامه رعد را تأسیس کرد. در ۱۲۹۷ هجری شمسی در راس هیئتی به باکو رفت تا قراردادی با دولت جدید قفقاز ببندد.

در کودتای ۱۲۹۹ همراه با رضاخان شرکت داشت و رئیس‌الوزرا شد. تا ۴ خرداد ۱۳۰۰ در این مقام بود و دوبار کابینه تشکیل داد.

پس از آن به اروپا رفت و مدتی در سوئیس بود. سپس به فلسطین رفت و کشاورزی می‌کرد.

در ۱۳۲۲ دوباره به ایران آمد و حزب اراده ملی را تأسیس کرد در دوره چهاردهم مجلس شورای ملی نماینده شد.

او همواره به پیروی از سیاست بریتانیا در ایران مشهور بود و به ویژه ان لمبتون پژوهشگر و از ماموران اطلاعاتی بریتانیا در ایران از او حمایت می‌کرد. پس از تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت در ایران بریتانیا اصرار داشت که او نخست‌وزیر شود تا به دست او کار نفت به سود شرکت نفت ایران و انگلیس خاتمه یابد. روزی که دکتر مصدق به صورتی نامنتظر نخست‌وزیری را پذیرفت، سید ضیاء در دربار نزد شاه بود و انتظار داشت که مجلس او را نخست‌وزیر کند و فرمان نخست‌وزیری را از شاه دریافت دارد. بعد از آن کودتای ۲۸ مرداد هم صحبت نخست‌وزیر شدن او مطرح بود.

در ۱۳۳۵ مدتی زندانی شد و از آن پس از سیاست دوری کرد و در آبادی سعادت آباد در شمال غربی تهران به کشاورزی و دامداری مشغول بود.

در ۱۳۴۸ درگذشت.

جستارهای وابسته

منابع

  • مصاحب، غلامحسین، دایرةالمعارف فارسی
  • مصدق، محمد، خاطرات و تألمات
  • موحد، محمدعلی، خواب آشفته نفت
  • سیدضیاءالدین طباطبائی

ظل‌السلطان – ویکی‌پدیا

2009/08/29

مسعود میرزا ظل‌السلطان (زادهٔ ۱۲۶۶ قمری در باغ نو اصفهان -مرگ ۱۳۳۶ قمری) بزرگ‌ترین پسر ناصرالدین شاه و عفت السلطنه بود. به خاطر آنکه از مادری غیر قاجار زاده‌ شده‌بود به جای او مظفرالدین‌میرزا (بعدها مظفرالدین شاه) به ولیعهدی انتخاب شد.

ظل‌السلطان

ظل‌السلطان مدت زیادی حاکم اصفهان بود. وی مدعی تاج و تخت سلطنت بود. تاریخ مسعودی به قلم اوست.

وی در مدت حکومت در اصفهان سعی در تخریب و نابودی آثار دوران صفویه داشت. وی برخی از عمارتهای باقی مانده از دورهٔ صفوی را کاملاً نابود کرد (مانند عمارت آیینه خانه در کنار زاینده رود) و برخی دیگر را به مرز نابودی کشاند. ظل‌السلطان از عمارت هشت بهشت به عنوان اصطبل استفاده می‌کرد و آینه کاری‌های روی ستونهای عالی قاپو و چهل ستون را از میان برد. وی همچنین دستور داد روی نقاشی های نفیس داخل چهل ستون را با گچ بپوشانند و نقاشان قاجاری بر روی آنها نقاشی‌های کم‌ارزش خود را بنگارند.

وی در سال ۱۳۳۶ هجری قمری برابر با ۱۲ تیر ۱۲۹۷ مرد و در مشهد به خاک سپرده شد.

منبع

  • ایران در عصر صفوی نوشته راجر سیوری