بایگانیِ ژانویه 2011
متن پیاده شده روز شنبه 9 بهمن 1389
2011/01/31متن پیاده شده روز جمعه 8 بهمن ماه 1389
2011/01/30
ششمین روز اعتراضات مصر؛ دستور تعطیلی دفتر شبکه تلویزیونی الجزیره
2011/01/30گزارش های دریافتی از مصر حاکی از آن است که هزاران معترض برای ششمین روز پیاپی در میدان اصلی قاهره، پایتخت این کشور تجمع کرده اند.
به گفته خبرنگار بی بی سی در قاهره این در حالی است که نیروهای نظامی سوار بر خودروها و تانکها در اطراف میدان مستقرند.
در همین حال ساکنان شهر قاهره برای حفاظت شهر در مناطقی اقدام به سنگربندی و ایجاد پست های بازرسی کرده اند.
این اقدام پس از صورت گرفت که رسانه های دولتی مصر نسبت به فعال شدن باندهای جنایتکار در شرایط فعلی به مردم هشدار دادند.
تازه ترین گزارش های دریافتی به نقل از خبرگزاری دولتی مصر حاکی از آن است که دولت این کشور دستور داده که فعالیت شبکه تلویزیونی الجزیره در این کشور متوقف شود.
گفته می شود مجوز این شبکه تلویزیونی که پوشش گسترده ای به اعتراضات و ناآرامی های چند روز اخیر داده، در مصر لغو شده است.
اعتراضات روزهای گذشته در مصر باعث لغو و به تاخیر افتادن شمار زیادی از پروازها در فرودگاه اصلی قاهره شده است.
به گفته خبرگزاری ها،اعمال مقررات منع آمد و رفت باعث شده که مشکلاتی برای حضور به موقع خدمه پروازها در فرودگاه ایجاد شود که این عامل باعث به تاخیر افتادن و لغو تعداد زیادی از پروازها شده است.
ادامه بحران در مصر تاثیر زیادی بر صنعت جهانگردی این کشور گذاشته است.
واکنش اسرائیل
بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل گفته است که کشورش رویدادهای کشور همسایه، مصر را با دقت دنبال می کند.
مصر از جمله متحدان نزدیک اسرائیل در خاورمیانه به شمار می رود و آقای نتانیاهو ابراز امیدواری کرده که رابطه صلح آمیز بین دو کشور همچنان ادامه داشته باشد.
در همین حال آمریکا به همراه چند کشور دیگر از شهروندانش خواسته تا هرچه سریعتر خاک مصر را ترک کنند.
ترکیه هم برای کمک به شهروندانش برای خروج از مصر دو هواپیما به این کشور فرستاده است.
واکنش وزیر خارجه جدید ایران
علی اکبر صالحی، وزیر خارجه جدید ایران در رابطه با اعتراضات اخیر در مصر گفته است:” جمهوری اسلامی ایران با دقت تحولات مهم خاورمیانه و شمال آفریقا را رصد کرده و دنبال می کند.”
درخواست غرب
نیکولا سارکوزی، رئیس جمهوری فرانسه، آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان و دیوید کامرون، نخست وزیر بریتانیا از حکومت مصر خواسته اند که از خشونت علیه مردم خودداری کند.
رهبران سه کشور اروپایی طی بیانیه ای مشترک گفته اند: “حقوق بشر و روند دموکراتیک باید به طور کامل رعایت شود.”
کاخ سفید آمریکا می گوید باراک اوباما، رئیس جمهوری این کشور، روز شنبه با مشاوران امنیتی ارشد خود اوضاع مصر را بررسی کرد.
دولت آقای اوباما ضمن مخالفت با خشونت در مصر، خواهان خویشتنداری طرفین شده و از “اقدامات ملموس” برای پیشبرد اصلاحات سیاسی در مصر حمایت کرده است.
صدها مصری روز شنبه در واشنگتن و سایر شهرهای بزرگ آمریکا علیه حسنی مبارک تجمع کردند.
فرانسه، آلمان و بریتانیا از مصر خواسته اند به آزادی بیان و ارتباطات از جمله استفاده از تلفن، اینترنت و تجمع صلح آمیز شهروندان احترام بگذارد.
آنها از حسنی مبارک خواستند: “روند دگرگونی که باید در یک دولت فراگیر و انتخاباتی آزاد و منصفانه منعکس شود را آغاز کند.”
“مبارک باید برود”
روز گذشته، عمر سلیمان، رئیس سازمان اطلاعات مصر به عنوان معاون رئیس جمهور مصر سوگند خورد. آقای سلیمان از افراد معتمد حسنی مبارک به شمار می رود.
حسنی مبارک، همچنین احمدمحمد شفیق، وزیر هوانوردی این کشور را به عنوان نخست وزیر جدید این کشور منصوب کرده است. او جانشین احمد نظیف می شود که شب گذشته از سوی حسنی مبارک، برکنار شد.
مخالفان حکومت مصر می گویند معرفی معاون جدید رئیس جمهوری و نخست وزیر جدید توسط حسنی مبارک خواسته های آنها را تأمین نمی کند و خود آقای مبارک باید از قدرت کنار برود.
محمد البرادعی، از رهبران مخالف حسنی مبارک، واکنش رئیس جمهوری مصر به اعتراضات جاری را ناامید کننده توصیف کرده و خواهان کناره گیری او از قدرت شده است.
خبرنگار بی بی سی می گوید که معترضان از انتصاب عمر سلیمان، رئیس سازمان امنیت به عنوان معاون رئیس جمهوری راضی نیستند و خواستار برکناری حسنی مبارک هستند و تصمیم دارند برای رسیدن به آنچه می خواهند، به اعتراض ها ادامه دهند.
داریوش همایون و یک قلم توانا که شکست
2011/01/30داریوش همایون یکی از اولین اندیشمندان سیاسی ایران که از صحنه روزنامه نگاری برای بسط اندیشه خود بهره گرفت، در زمانی که هنوز بسیار سخن ها داشت تا بگوید و بسیار ننوشته ها داشت تا بنویسد به حادثه از پا افتاد و جهان را وداع گفت.
داریوش همایون، متولد مهر ۱۳۰۷ از نسلی بود که با اصلاحات و نظم دوران رضاشاه به زندگی وارد شدند و با آزادی های بعد از حمله متفقین به ایران، امکان یافتند که خیلی زود، راه خود انتخاب کنند. شانزده ساله بود که مهر تفکر افراطی راست را بر شناسنامه سیاسی خود زد.
خانواده پدریش ابتدا جمالی خوانده می شدند چرا که با جمال الدین واعظ اصفهانی منسوب بودند و خانواده مادریش به خانواده روحانی صدر و صدر عاملی و جبل عاملی می رسیدند و گویا نیایشان از لبنان آمده بود.
انتخاب نام خانوادگی همایون و برگزیدن نام فارسی ذوق نورالله خان پدرش بود که ذوق ترانه سرائی داشت و از کارگزاران مجلس شورای ملی بود اما قصیده ها در وصف امامان شیعه و در مناسبت های خاص سروده بود.
خیلی زود، زودتر از آن که پدر سخت گیر و نظم آموزشی دوره رضاشاه تحمل کند از خانه به در زد. با دفتری که همیشه در بغل داشت و قلمی که با آن می نوشت. می خواند و می نوشت مدام. دکتر علینقی عالیخانی گفته است “من با داریوش در سن سیزده ـ چهارده سالگی آشنا شدم. یکی از دوستان مشترکمان پیشنهاد کرد دورهم جمع شده و در مورد مسائل ایران صحبت کنیم …آنچه از همان نخستین مراحل چشمگیر بود، نویسندگی داریوش بود. قدرت نویسندگی با استدلال… ما به یکباره در میان جمع خود با فردی روبرو شدیم که مسائل را به قلم میکشد، آنهم نه تنها بقدر کافی زیبا بلکه دارای محتوا. او با منطق سخن میگفت. از این نقطهنظر داریوش در میان ما فرد برجستهای بود.”
زودتر از آن که تصور می رفت، در حالی که دوستان نخستین همه پی تحصیل رفته بودند وی وارد کارزار شد. می خواست شر ظلم را بکند و مظاهر ظلم در آن روزها روس و انگلیس بودند. در راه مبارزه با این ظلم، کارش به ساخت اسلحه برای خرابکاری رسید اما پیش از این که کسی کشته شود نوجوانان کم تجربه خود را لت و پار کردند. همایون و دو تن از دوستانش در زمین های خالی امیرآباد که کمپ نظامی آمریکائی ها آن جا بود در پی یافتن مین و کار گذاشتنش در جای دیگر، گرفتار آمدند، پایش روی مین دیگری رفت. در بخش دیگر شهر بمب در دستان دو نفر دیگرشان ترکید.
برخاستن از بستر با پائی که تا آخر عمر خوب نشد، تحولی بود که وی آن را ذره ذره باور کرد و از آن دوران برید. سرخورده برید.
دوره بعدی زندگیش همه ادبیات جهان است و عطش خواندن و دانستن تاریخ ملل. انجمن هائی که از سیاوش کسرائی و سهراب سپهری و نادر نادرپور در آن بودند تا منوچهر شیبانی، ضیا مدرس و شاپور زندنیا نوشته های همایون را چاپ می کردند نوشته های سیاسی رادیکال و جسورانه. که سرانجام راه به رهبری حزب سومکا می برد که یک تشکل فاشیستی است بیشتر شبیه به حزب موسولینی، سرورانش با پیراهن و بازوبند سیاه. و در همین هیات در زدوخوردهای خیابانی دوران نهضت ملی هم حاضر شد و دو باری هم به زندان افتاد.
بعد از ۲۸ مرداد
تکان دوم زندگی وی بعد از بیست و هشت مرداد ۳۲ و سقوط دولت مصدق رخ می دهد که یک سره وی را نومید از فعالیت های اجتماعی به سامان دادن زندگی خود می کشاند. اینک از پدر بریده و مادر را با خود همراه کرده است. به گفته خودش باید یک چند شور را به زندگی سامان می دادم .
او با تاسیس روزنامه آیندگان مکتبی برپا داشت که بعدا وقتی او نبود و به ظاهر نامی از آیندگان هم بر صحیفه روزگار نبود، پیروان آن مکتب هر کدام در سوئی راه وی را ادامه دادند.
یک آگهی استخدام روزنامه اطلاعات وی را که هر شغلی را حاضر بود به شعبه تصحیح آن روزنامه کشاند، با دقتی که همیشه داشت و حوصله ای که در وجودش بود تصحیح را به بهترین شکل انجام داد اما زیاد نکشید که از طبقه چاپخانه به هیات تحریریه رفت و مترجم روزنامه شد. همزمان با سی سالگی رییس بخش خارجی روزنامه اطلاعات شده بود و در همین مقام گاه گاه مقالاتی هم می نوشت و در اندیشه دانشگاه و تحصیل علوم سیاسی بود و یک سفر به آمریکا و چهار ماه گشت در موسسات مطبوعاتی آن کشور دریچه ای گشود به روی دانسته هایش. و یک اعتماد به نفس. در جمعی که از همه کشورها بودند هیچ کدام به اندازه وی نمی دانستند و از دنیا خبر نداشتند.
داریوش همایون برای جهیدن بر صحنه سیاست و اجتماع تنها یک بستر نیاز داشت که سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات که در غیاب وی تشکیل شده بود آن بستر شد. به عنوان دومین دبیر این سندیکا اعتصاب و اعتراضی را رهبری کرد و به پیروزی رساند که نام وی را برای شهر آشنا کرد. گرچه شغل خود را در روزنامه اطلاعات بر سر همین مبارزه گذاشت.
بورس یک ساله مطالعاتی که نصیبش شد برای دانشگاه هاروارد جائی که هم هنری کیسینجر در آن جا مونتسکیو درس می داد و هم گالبرایت کلاس های تاریخ داشت و هم ساموئل هانتیگتون را می شد شنید و دید. به کلی تصویر و ذهنیت وی را دیگرگون کرد. افق های تازه ای گشود که در بازگشت دیگر به جای سابق برنگشت.
دوره ای در موسسه انتشاراتی فرانکلین و ترجمه چند کتاب و ویراستاری چند اثر برجسته جهانی ذوق وی را راضی می کرد. گرچه گاه گاه مقالاتی می نوشت که هر کدام به جای خود نشانه تلاش جدی وی برای اثرگذاری بر پیرامونش بود اما دنبال استقلال می گشت. مقاله وی در اطلاعات سال ۱۳۴۱ پیرامون اصلاحات ارضی نشان دهنده مطالعه ای جدی و میدانی است، چنان که چند سال بعد وقتی در مقاله ای در مجله بامشاد این فکر را مطرح کرد که دعوای بحرین را می توان فیصله داد و در مقابل آقائی خلیج فارس را به دست آورد، دیگر بلندپایگان نمی توانستند او را نخوانند.
تاسیس آیندگان
اولین بار که توانست با امیرعباس هویدا بنشیند زمینه تاسیس روزنامه ای که می خواست فراهم آمد. اما شاه و دستگاه امنیت نه فقط داریوش همایون را به صاحب امتیازی روزنامه نپذیرفتند بلکه به شریکان نخستین وی در روزنامه آیندگان [دکتر مهدی بهره مند، دکتر مهدی سمسار و جهانگیر بهروز] هم اعتمادی نداشتند، آنان جای خود را به دیگران و از جمله منوچهر آزمون دادند. شرکت آیندگان به عنوان یک شرکت نشر پا گرفت و همایون فقط مقام مدیرعامل آن شرکت را داشت.
روزنامه آیندگان در یازده سال عمر خود پنج تن را به عنوان سردبیر دید اما در همه آن سال ها، بخش میانی روزنامه که زمانی هم نام “آیندگان ادبی” بر آن نهاده شد زیر نظر مدیرعامل روزنامه همایون می گشت و سردبیری جدا داشت که اولینشان نادر ابراهیمی بود و آخرین آن ها هوشنگ وزیری. همایون ذوق نوشتاری خود را در صفحات میانی روزنامه پیدا می کرد.
دیگر تباهی به جائی رسیده بود که جز هزیمت و باج دهی چاره ای برای پادشاه باقی نگذاشته بود. اراده ای برای حفظ دستاوردها نبود.
داریوش همایون
آیندگان ادبی توانست همه روشنفکران زمان خود را جلب کند، از مشهورترین ادیبان و مترجم چپ تا متفکران لیبرال در آن نوشتند و ترجمه کردند تا روزی که دیگر حمایت هویدا کارساز نبود و ساواک تاب نیاورد و بعد از دستگیری دو تن از نویسندگان آن ضمیمه تعطیل شد. این نگرانی و بدبینی که در ساواک نسبت به داریوش همایون وجود داشت موجب شد تا آخرین روزها هم مجوز روزنامه به او داده نشد.
از دیدگاه علاقه مندان به داریوش همایون ناگوارترین اتفاق ها وقتی بود که وی با تشکیل حزب رستاخیر در آن فعال شد. در نخستین روزی که شاه خود این حزب را اعلام داشت و در حالی که هیچ یک از مبلغان همیشگی سخنی برای گفتن نداشتند، داریوش همایون در یک برنامه یک ساعته تلویزیون حزب فراگیر را تشریح کرد، فردای آن روز در شهر پیچید که آن حزب طرح همایون است. چندی بعد به قائم مقامی حزب رستاخیر برگزیده شد و عملا آن را شکل داد.
با روی کار آمدن جیمی کارتر دموکرات در آمریکا، و آغاز دورانی که به آن جیمی کراسی گفته اند دولت سیزده ساله امیرعباس هویدا به دستور شاه جای خود را به دولت جمشید آموزگار داد و روز … کسی که در عمرش لباس رسمی تشریفاتی نپوشیده بود با ژاکتی که قرض گرفته بود و چندان مناسب جمع نبود به عنوان وزیر اطلاعات و جهانگردی در کاخ سعدآباد وارد کابینه تکنوکرات ها شد.
مدتی در محافل سیاسی گفته می شد “اگر همایون نیم ساعت گوش پادشاه را به دست آورد صعودش حتمی است”، با ورود او به دولت گمان می رفت آن فرصت به دست آمده است. حتی در شایعات گفته شد که ازدواجش با هما زاهدی تنها دختر سپهبد فضل الله زاهدی راه صعودش هموار شده است در حالی که خبرگان می دانستند داریوش همایون به اندیشه منسجمی که داشت و به توانی که در تحلیل و پرداخت مسائل سیاسی داشت مدت ها بود خود را شناسانده بود.
چرا وزارت؟
یکی از جوانانی که روزنامه نگاری را از داریوش همایون آموخته بود در همان زمان در مصاحبه ای با وی پرسید “چرا حرمت قلم را به وزارت فروختید، شما در جائی که نشسته بودید کم از وزارت نبود” پاسخ راست و درست این بود: گمان دارم دیگر نمی توان نشست که اوضاع خودش درست شود بلکه باید رفت و در روندش مداخله کرد.
اما چنان که خود بعد ها در اولین کتاب تحلیلی اش نوشت دیر شده بود، وقتی نوبتش دادند که “دیگر تباهی به جائی رسیده بود که جز هزیمت و باج دهی چاره ای برای پادشاه باقی نگذاشته بود. اراده ای برای حفظ دستاوردها نبود.
داریوش همایون جوان در کنار داوود منشی زاده دبیرکل سومکا
دولت جمشید آموزگار را طغیانی سرنگون کرد که برسر چاپ مقاله ای به امضای احمد رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات به وجود آمده بود. مخالفانش زود شایع کردند و نوشتند که نویسنده متن داریوش همایون بوده است که نبود. این تنها شایعه ای نبود که گریبانش می گرفت، پیش از آن نیز بارها هدف شایعات و افتراهائی شده بود. اما این دیگر می توانست به بهای جانش تمام شود.
همایون هم قلم نگارش داشت و هم توان گزارش و می توانست سوء تفاهم ها را رفع کند اما همان زمان دربار در حال هزیمت از وی فداکاری طلب کرد. از دربار از وی خواستند برای حفظ موقع و مقام پادشاه سکوت کند. و همایون به اخلاقی که داشت سکوت خود را تا زمانی که نویسنده اصلی آن مقاله زنده بود کش داد و همین دو ساله زبان گشود و گفت. اما حتی همین دو هفته پیش مدیر روزنامه کیهان در جهت تعریض سران جنبش سبز، همایون را مدافع آن ها و در عین حال نویسنده مقاله احمد رشیدی مطلق خواند.
و چیزی نگذشت که ماموران حکومت نظامی دستگیرش کردند و به جمع وزیران و دولتمردانی بردند که برای مهار شورش های عمومی و تظاهرات رو به افزونی، به خواست نظامیان و تصویب پادشاه زندانی شان کرده بودند و در روز ۲۲ بهمن دست بسته تحویل انقلابیون شدند.
همایون در یادداشت های زندان خود از همان اولین برگ به این دوره “هزیمت و ترس” لقب داد و زمانی هم که یک سرهنگ از سازمان قضائی نیروهای مسلح به بازجوئی وی رفت، حاضر به پاسخگوئی نشد و گفت آن کس که باید بازجوئی کند شما نیستید. اصلا شما چرا اصلی خود نیستید، در این اتاق چه می کنید با اوضاعی که در کشور هست.
با پیروزی انقلاب و انتشار اعلامیه بی طرفی فرماندهان نظامی، در باشگاه جمشیدیه همایون اولین کس بود که به وزیران و مقامات بلندپایه زندانی می گفت “دیگر زندانیانی نیست باید رفت” اما آنان از صدای تیر و شعارهای تند بیرون در هراس بودند. چنین بود که مردی بلند اندام با ریش بلندش، با یک جلد کتاب مونتسکیو در دست، به باغ جمشید آباد رفت و از میان مردمی که ارتشبد نصیری را طلب می کردند گذر کرد، جلو در چند سوار وی را سوار کردند و به خانه بردند، جوانانی که از دور از وی آموخته بودند و دل به نثر و نوشته های وی بسته داشتند.
زندگی در مهاجرت
دو سال بعد همایون زندگی سی ساله ای را در مهاجرت آغاز کرد که برایش تجربه بزرگ دیگری بود. خود گفت با همه سختی ها که در زندگی تجربه کرده هیچ کدام به دشواری این دوران نبود. نامردمی، بداخلاقی، تیشه رو به خود و بلاتکلیف صفت هائی است که همایون به برخی از کسانی داده در دوران مهاجرت با آنان برخورد کرده است.
در این دوران داریوش همایون گرچه نام خود را به یک حزب مشروطه خواه وام داد و در آن کار مداومت داشت اما کار اصلیش، همان بود که از شهریور ۱۳۲۰ در هفده سالگی دمی از آن فارع نشد، یعنی اندیشه و نوشتن.
نثر سالم و پویای وی از ذهنی شفاف برمی آمد. از بهترین مقاله نویسان ایران بود و از جسورترین متفکران. هفته ای پیش از مرگ با اظهارنظرش درباره جنبش سبز، آخرین اثر را گذاشت و گرچه باز با افترا ها و بدگوئی ها بدرقه شد اما چنان که می خواست عده ای را به فکر واداشت.
دو سال قبل، وقتی دوستدارانش مجلسی برای هشتادمین زادروز وی آراستند در آن جا امید داد که با پیشرفت هائی که در علم پزشکی به دست آمده و به رعایت هائی که او همه عمر در حفظ سلامت خود داشت، تا آن روز که امیدش را داشت ببیند. اما در سرنوشت او انگار بازگشت نوشته نبود.
او با تاسیس روزنامه آیندگان – چنان که در زادروزش گفته آمد – مکتبی برپا داشت که بعدا وقتی او نبود و به ظاهر نامی از آیندگان هم بر صحیفه روزگار نبود، پیروان آن مکتب هر کدام در سوئی راه وی را ادامه دادند. از همین رو خطاب به او گفتم “آقای همایون شما کار خود کردید”.
علیاکبر صالحی وزیر امور خارجه ایران شد
2011/01/30با رای اعتماد نمایندگان مجلس ایران علی اکبر صالحی وزیر امور امور خارجه این کشور شد.
آقای صالحی که یک هفته پیش از سوی محمود احمدی نژاد به عنوان وزیر پیشنهادی امور خارجه به مجلس معرفی شده بود، توانست روز یکشنبه دهم بهمن از مجموع ۲۴۱ نماینده حاضر، رای موافق ۱۴۶ نفر را به دست آورد.
تعداد مخالفان آقای صالحی در مجلس نیز کم نبود و ۶۰ نماینده به وی رای مخالف دادند و ۳۵ نفر نیز رای ممتنع.
آقای صالحی یک ماه و نیم پیش در پی برکناری منوچهر متکی از وزارت امور خارجه ایران، از سوی آقای احمدی نژاد به سرپرستی این وزارتخانه منصوب شده بود.
علی مطهری نماینده تهران به عنوان مخالف وزارت آقای صالحی گفت که “برخی ساختارها در وزارت خارجه وجود دارد که صالحی قادر به اصلاح آن نیست.”
این نماینده مجلس از آقای احمدی نژاد که برای دفاع از وزیر پیشنهادی به مجلس آمده بود، خواست که در باره عزل آقای متکی که “سئوالات زیادی را بین نمایندگان ایجاد کرده توضیح دهد.”
البته آقای احمدی نژاد جز چند جمله، چیزی در باره آقای صالحی نگفت و بیشتر در باره مسائل اقتصادی نظیر برنامه حذف یارانه ها و صندوق توسعه ملی حرف زد.
داریوش قنبری نماینده ایلام نیز در مخالفت با وزیر پیشنهادی امور خارجه با اشاره به برنامه های وی گفت که این برنامه ها “بسیار کلی و شعاری” است و انگار آقای صالحی وزارت خارجه را با دبیرکلی سازمان ملل اشتباه گرفته اند زیرا “در برنامه ایشان تماما در باره نظام جهان، کنترل جهانی و تغییر جهانی سخن گفته شده است، اهدافی که از عهده یک عضو سازمان ملل خارج است.”
در مقابل، علاءالدین بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس به عنوان موافق به دفاع از آقای صالحی پرداخت و با برشمردن برخی ویژگی های فردی نظیر تسلط به دو زبان انگلیسی و عربی و آشنایی با دیپلماسی وی را “فردی مناسب برای وزارت خارجه دانست.”
آقای صالحی در طول ریاست جمهوری محمد خاتمی، نماینده ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی بود و حدود یک سال پیش به ریاست سازمان انرژی اتمی منصوب شد.
او که در سال ۱۳۲۸ در عراق متولد شده است، از دانشگاه بیروت و سپس موسسه تکنولوژی ماساچوست در آمریکا فارغ التحصیل شده است و به پس از بازگشت به ایران در دانشگاه صنعتی شریف تهران مشغول به تدریس شد.
ار دیگر مشاغل پیشین او معاونت اکمل الدین احسان اوغلو، دبیرکل سازمان کنفرانس اسلامی است.
جانشین وزیر پیشین
حدود یک ماه ونیم پیش در جریان سفر منوچهر متکی، وزیر خارجه پیشین ایران به سنگال، آقای احمدی نژاد رئیس جمهوری ایران آقای متکی را در میانه ماموریتش از کار برکنار کرد.
برکناری آقای متکی که در میانه سفر دیپلماتیک او به سنگال صورت گرفت، با واکنش او و بسیاری از چهره های اصولگرا از جمله علی لاریجانی، رئیس مجلس ایران رو به به رو شد.
آقای متکی که بیش از پنج سال وزارت امور خارجه را بر عهده داشت، نحوه و زمان برکناری خود را “غیر اسلامی و توهین آمیز” خواند و گفت که پیش از سفر به سنگال از برکناری خود خبر نداشته است.
عزل آقای متکی هنگام ماموریت خارجی و در آستانه دیدار با رئیس جمهور سنگال، باعث سردی روابط دو کشور شد. برخی از رسانه های ایران از قول هیئت دیپلمات همراه آقای متکی خبر دادند که رئیس جمهوری سنگال به آقای متکی گفته او را نه به عنوان وزیر امور خارجه که به عنوان “یک دوست” به حضور می پذیرد.
در جریان مراسم تودیع منوچهر متکی و معارفه علی اکبر صالحی، آقای متکی حضور پیدا نکرد. در این مراسم محمد رضا رحیمی، معاون رئیس جمهور گفت که “آقای متکی قبل از سفر سنگال در صحبت مشروحی که با رئیس جمهور داشته اند در جریان تغییرشان قرار داشته و می دانستند که آقای صالحی در چنین روزی معارفه خواهند شد.”
آقای احمدی نژاد هم چند روز بعد با تائید سخنان معاونش گفت که آقای متکی را پیش از سفر به سنگال در جریان پایان همکاریش با دولت قرار داده بود.
اما آقای متکی در اطلاعیه ای سخنان آقای احمدی نژاد را درباره برکناری خود رد کرد و گفت که در شب سفرش به چند کشور با آقای احمدی نژاد در باره موضوع سفرها تبادل نظر کرده و “هرگز در جریان تعیین فردی به فاصله بیست و چهار ساعت بعد از عزیمت به ماموریت و مضحک تر از آن تعیین روز تودیع و معارفه قرار نگرفته است.”
منوچهر متکی تنها وزیر دولت آقای احمدینژاد بود که پنج سال و چهار ماه در سمتش دوام آورد.