احکام سنگین، احضارهای فله ای

2009/11/26 با oceania5

در این هفته کمیته سوم مجمع عمومی سازمان ملل متحد، با صدور قطع نامه ای، نقض “فزاینده” حقوق بشر در ایران را محکوم کرد. در پیش نویس این قطع نامه به نقض گسترده حقوق بشر پس از انتخابات ایران اشاره شده و مواردی نظیر بازداشت های خودسرانه، حبس و ناپدید شدن متهمان مورد انتقاد قرار گرفته است. در این پیش نویس همچنین خاطرنشان شده که جمهوری اسلامی روزنامه نگاران، دگراندیشان و فعالان حقوق بشر را مورد تهدید و آزار و اذیت قرار داده است.

یک روز که گذشت، همه مواردی که مورد انتقاد این قطع نامه قرار گرفته بود، دوباره تکرار شد. از صدور احکام اعدام گرفته تا بازداشت روزنامه نگاران و فعالان حقوق زنان و صدور احکام سنگین برای متهمان.

نخست، حکم اعدام محمد رضا علی زمانی که به اتهام “محاربه” به اعدام محکوم شده بود در دادگاه تجدید نظر تایید شد. کمی آنسوتر، در کرج یک جوان 25 ساله اعدام شد.

بعلاوه، شماری از فعالان هم دستگیر شدند. در اصفهان، مهرنوش اعتمادی از فعالان کمپین یک میلیون امضا دستگیر شد و بعد از چند روز تفهیم اتهام گردید.

در تهران هم، نیروهای امنیتی، ساسان آقایی، روزنامه نگار همکاری بسیاری از روزنامه های اصلاح طلب را در منزل شخصیش دستگیر کردند. در قم نیروهای امنیتی، اکبر کرمی از فعالان سیاسی این شهر را بازداشت کردند. همچنین عباس حکیم زاده دبیر سیاسی دفتر تحکیم وحدت، مهرداد بزرگ، سورنا هاشمی، علیرضا موسوی، فرزان رئوفی، احسان دولتشاه، سینا شکوهی و البرز زاهدی از دانشجویان لیبرال، حمید قهوه چیان، احمد میرطاهری، علیرضا زرگر، امیرکاظم پور و یاسر معصومی از دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی و رسول عالی نژاد و بهروز فریدی دانشجویان دانشگاه آزاد تبریزاز جمله این بازداشت شدگان بودند؛ همچنین آرش خاندل و مراد باصره از فعالین دانشجویی دانشگاه ایلام از سوی نیروهای امنیتی دستگیر شدند.

اما غیر از بازداشتها، احکام سنگینی هم برای زندانیان صادر شد. دادگاه انقلاب، احمد زیدآبادی روزنامه نگار و دبیر سازمان دانش آموختگان ایران را به تحمل شش سال زندان، پنج سال تبعيد و محروميت مادام العمر از فعاليت‌های اجتماعی و سياسی محکوم کرد. یکی از اتهامات احمد زیدآبادی نوشتن نامه ای خطاب به آقای خامنه ای است که در آن رهبر جمهوری اسلامی را “معظم” خطاب نکرده است. در ارتباط با کم سابقه بودن این حکم، وکیل آقای زیدآبادی گفت: “اين برای اولين بار است که شخصی را مادام العمر از فعاليت سياسی و اجتماعی و حتی حق اظهار نظر محروم می‌کنند”.

همچنین در هفته ای که گذشت، محمد علی ابطحی به تحمل شش سال حبس محکوم شد. علی تاجرنیا هم به شش سال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم گردید. عاطفه نبوی، فعال دانشجویی به 4 سال زندان محکوم گردید. سعید حبیبی، به سه سال زندان محکوم شد. نادر احسنی از دانشجویان طیف چپ به یکسال زندان محکوم گشت. بعلاوه، فردین مراد پور و مرتضی مراد پور از فعالین مدنی آذربایجان به احکام شش سال و سه سال زندان محکوم شدند.

آنسوتر در این هفته شمار زیادی از دانشجویان  هم احضار شدند. پس از اعتراضات دانشجویان دانشگاه اهواز، 100 فعال دانشجویی به کمیته انضباطی احضار شدند. همچنین ۲۲ تن از دانشجویان فعال دانشکده مهندسی و دو تن ازدانشجويان دانشکده علوم اداری و اقتصاد دانشگاه فردوسی مشهد به کميته انضباطی اين دانشگاه احضار شده اند.

آنطرف تر تعدادی از زندانیان آزاد شدند: محمد علی ابطحی، محمد عطریان فر، محمد زمانی، موسی ساکت و سعید قریشی.

بعلاوه، ناهید کشاورز و سارا ایمانیان از فعالان کمپین یک میلیون امضا از اتهام اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام تبرئه شدند.

و بالاخره، روزنامه همشهری توقيف شد، از انتشار روزنامه خبر هم ممانعت به عمل آمد و نشریه “ایران امروز” هم لغو امتیاز شد.

عجله در زدن جرقه به انبار باروت

2009/11/26 با oceania5

با بهاره هدایت، شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت دبیرکمیسیون این تشکل دانشجویی در مورد برخوردهای اخیر با دانشجویان مصاحبه کرده ایم.به گفته خانم هدایت “جو دانشگاه ها هم اکنون هم بسیار ملتهب است، آقایان در زدن جرقه به این انبار باروت خیلی دارند عجله می کنند.”

این مصاحبه در پی می آید.

خانم هدایت، در خبرها داشتیم که دفتر تحکیم وحدت پیامی برای اتحادیه دانشجویان اروپا ارسال کرده است. ارسال این پیام با چه هدفی صورت گرفته؟

خب ماهر دو اتحادیه دانشجویی هستیم، هم ما و هم اتحادیه دانشجویان اروپا، البته با مختصات و مقیاس های متفاوت. اما به هر حال از یک جنسیم. بنابراین فکر کردیم که پاسخ مثبت به دعوت ایشان برای صحبت در این نشست مفید باشد. آشنایی چهره به چهره با دانشجویان و جوانانی که در کشورهای دموکراتیک و پیشرفته زندگی می کنند اگر میسر می شد می توانست برای تلاشگران داخلی خیلی مفید باشد. به هر حال هدف اصلی از شرکت در این برنامه ارائه تصویری نزدیک به واقعیت از وقایع دانشگاه های ایران بود. می خواستیم سعی کنیم بدون دروغ پردازی و افسانه سرایی های حاکمان وضعیت کنونی را به تصویر بکشیم. البته فرصت مان بسیار اندک بود و محدودیت هایی وجود داشت وگرنه خیلی حرف ها بود که باید زده می شد.

چند سالی بود که دفتر تحکیم وحدت عملا با گروه های خارجی، چه دانشجویی و چه حقوق بشری ارتباطی نداشت. چه مسایلی باعث شد تا برای این دانشجویان چنین پیامی بفرستید؟

ما برای حضور در نشست های اتحادیه دانشجویان اروپا چندین مرتبه دعوت شده بودیم ولی به دلیل فرصت کم، موفق به گرفتن ویزا نشده بودیم، یا اینکه در مقطعی برآورد دوستان این بود که ممکن است هنگام خروج یا وقت ورود به کشور بازداشت شویم، بنابراین حضور پیدا نکردیم. اما این بار موقعیت برای ارسال فایل تصویری و شرکت کردن به صورت مجازی فراهم شد و ما هم استقبال کردیم.اما در مورد ارتباط با گروه های خارجی، ما خط قرمزهای مشخصی داریم، زیاد نیستند ولی برایمان مهمند. مثلا اینکه ما ارتباط مالی با گروه های خارجی، چه دانشجویی چه حقوق بشری و…  نداریم، یادر مورد ارتباط با گروه هایی که صبغه و سابقه فعالیت های تروریستی و مسلحانه دارند بشدت حساسیت به خرج می دهیم. این دو مورد برایمان اولویت دارند. امادر مورد اینکه چرا الان با اتحادیه دانشجویان اروپا ارتباط برقرار کرده ایم، باید سوال این باشد که چرا پیش از این در برقراری این ارتباط کم کاری کرده ایم! البته علت آن هم فشارهای امنیتی بوده؛البته حالا هم احتمال برخورد های امنیتی متعاقب این پیام دوستانه، کم نیست. البته آن کسانی که این برخوردها را احیاناً سامان می دهند ابتدا باید پاسخگوی پارادوکس ارتباط های نامتجانسی مثل رابطه گرم و صمیمانه دولت جمهوری اسلامی با دول کمونیستی باشند، والا ارتباط دو اتحادیه دانشجویی بسیار فرخنده و منطقی است و ما امیدواریم منجر به فهم مشترک از مسائل پیرامون شود.

آیا این حرکت در آینده هم ادامه خواهد داشت؟ مخاطب شما چه گروه هایی خواهند بود؟

این حرکت مثبتی و قابل دفاع است و گذشته از برخی فضاسازی های مخرب احتمالی، باید گفت که صرف دانشجو بودن می تواند زمینه ای منطقی برای ارتباط و تلاش برای رسیدن به فهم مشترک باشد، این را کسی نمی تواند منکر شود. باهر گروه دیگری هم که احساس کنیم چنین ارتباط منطقی میانمان برقرار است، بد نیست برویم و حرفمان را بزنیم و حرف آنها را بشنویم.

نکته مهم در این تصمیم به نظرم آگاه سازی ذهن مخاطبین از فضای ایران کنونی و رویدادهای دانشگاه های کشور است. تا جایی که من می دانم تصور درست و مقرون به واقعیتی آنجا وجود ندارد. دستگاه دیپلماسی و بنگاه های خبرپراکنی جمهوری اسلامی هم که از شایعه سازی و افسانه سرایی ابایی ندارند و اهداف خاص خودشان را دنبال می کنند. بنابراین اساسا یا حساسیتی نسبت به نقض حقوق بشر توسط حاکمان جمهوری اسلامی و تحولات مهم ایران وجود ندارد، یا اگر حساسیتی هست در میان نخبگان و سیاسیون دنیای غرب است. اگر ما بتوانیم ذهن مخاطبینی از جنس خودمان را (که مثلا دانشجو هستند، یا زن هستند، یا روزنامه نگار هستند و… ) به واقعیت های ایران جلب کنیم، می تواند گام مثبتی باشد در واکنش های آنها نسبت به رویدادهای ایران.

در حالی که به 16 آذر نزدیک می شویم، شاهدیم که هر روز دانشجویان بیشتری احضار یا بازداشت می شوند. آیا شما آماری از تعداد دانشجویان بازداشتی در روزهای اخیر دارید؟

آماری که تهیه شده متأسفانه نشان از صدور بیش از شصت حکم بازداشت برای دانشجویان در دانشگاه های مختلف دارد. ما در صدد برگزاری نشست سالیانه شورای عمومی اتحادیه برای انتخاب شورای مرکزی جدید بودیم، حتی به صورت نشست در فضای مجازی بودیم، اما متأسفانه آقای عباس حکیم زاده، دبیر سیاسی اتحادیه مجددا بازداشت شد. در حالیکه از آزادی او کمتر از 5 ماه می گذشت. بعلاوه بازداشت دانشجویان خواجه نصیر، در حوالی 13 آبان، و بازداشت تعداد زیادی از دانشجویان دانشگاه های علامه، مازندران، شیراز، آزاد تهران، تفرش، امیرکبیر، تبریز، اصفهان و دانشجویان لیبرال و کرد؛ شماری از این شصت بازداشت شده اخیر هستند.

بسیاری معتقدند احضارها و بازداشت ها، برای تحت تاثیر قرار دادن مراسم 16 آذر است. فکر می کنید این بازداشت ها و ایجاد جو امنیتی در دانشگاه ها، تا چه حد می تواند بر مراسم روز دانشجواثر بگذارد؟

حاکمیت می خواست با بازداشت سران اصلاحات، تظاهرات را خاتمه دهد و بعد با فضا سازی های کاذب خشم مردم را بخواباند. حالا سوال این است که آیا آن بازداشت ها تأثیری در برآوردن خواسته های حاکمیت داشت؟ آنهمه سناریوسازی کردند و نمایشگاهی از زندانیان و اعترافات ساختگی برپا کردند، چه شد؟ حتی جوانان مردم را در کهریزک زیر شکنجه کشتند، اما می بینیم که هنوز نه خشم مردم فروکش کرده و نه اعتماد از دست رفته بازسازی شده. در دانشگاه ها هم مثل اینکه همین روال را میخواهند پیش بگیرند. اما باید منتظر پاسخ دندان شکن دانشجویان باشند. جو دانشگاه ها هم اکنون هم بسیار ملتهب است، آقایان در زدن جرقه به این انبار باروت خیلی دارند عجله می کنند. واقعا دستگیری بیش از 60 دانشجو در طول کمتر از یک ماه، چه معنای دیگری جز تحریک دانشجویان دارد؟ سرکوب و جو پادگانی را تا کی و تا کجا می خواهند ادامه دهند؟ این وضعیت ناپایدار قابل تداوم نیست.

در روزهای اخیر شاهد بازداشت مجدد عباس حکیم زاده، دبیر سیاسی دفتر تحکیم و احضار مهدی عربشاهی دبیر تشکیلات این مجموعه بودیم. فکر می کنید این احضار و بازداشت ها نشان دهنده این است که باید در روزهای آینده شاهد برخوردهای جدی تر با شورای مرکزی دفتر تحکیم باشیم؟

والا ما از روز اولی که به شورا مرکزی آمدیم با این احتمال بوده که بازداشت می شویم… حالا اینکه این روزهای باقیمانده چطور سپری بشود خیلی منطق بردار نیست. آقایان اصلا مشخص نیست که طبق چه ضابطه ای دستگیر می کنند و می خواهند به چه هدفی برسند. اگر هدفشان سرکوب فضای دانشگاه است، این راهکار به نتیجه نمی رسد، همانطور که بیشترین خشونت ها را در تابستان، در بازداشتگاه کهریزک و در به گلوله بستن مردم بی دفاع به کار بستند ولی باز هم دیدیم که مردم معترض در روز قدس به خیابان ها آمدند و آشکارا بر علیه دروغ و تقلب شعار دادند. در 13 آبان هم با اینکه چیزی شبیه حکومت نظامی در خیابان های تهران برقرار کرده بودند اما باز هم دیدیم نتیجه چه بود. آقایان باید بفهمند که با بگیر و ببند کار درست نمی شود. نهایتا مجبورند به خواست ملت تمکین کنند.

ایران، جنبش درازها علیه کوتوله ها- ابراهيم نبوی

2009/11/26 با oceania5

حرف زدن درباره کتابی که نوشته شده، به وسیله نویسنده آن شاید کمی مسخره به نظر بیاید، مثل اینکه من بخواهم درباره عکسی که گرفته ام توضیح بدهم. چه توضیحی می شود داد. شما دارید عکس را می بینید و من چیزی برای گفتن ندارم. کتاب پارادوکس کوتوله ها و درازها، که به زبان ایتالیایی چاپ شده است، همان است که دیده اید، من سعی کرده ام درباره چیزهای مختلف حرف بزنم، چیزهایی که بارها و بارها دیده اید، اما شاید بتوانم بگویم شما چیزها را آنطور که من می بینم نمی بینید؛ مثلا درباره میز، شاید برای شما میز وسیله ای است که یک مرد سیاستمدار پشت آن می نشیند و کارش را می کند، اما در کشور من میز وسیله ای است که یک سیاستمدار پشت آن پنهان می شود و ضعف هایش را پشت آن پنهان می کند.

در همه کشورها، صندلی یک وسیله است که آقای رئیس جمهور، چهار سال روی آن می نشیند و کشور را اداره می کند، بعد از چهار سال مردم اگر از مردی که روی صندلی نشسته است، خوش شان آمد، او می تواند چهار سال دیگر هم روی صندلی بنشیند، اما اگر مردم خوششان نیامد، او باید خداحافظی کند و برود. در کشور ما وقتی رئیس جمهور روی صندلی نشست، به این سادگی پائین نمی آید، ممکن است مردم از او خوششان نیاید، این موضوع قابل حل است، چون مردم می توانند مدتی به زندان بروند تا یاد بگیرند که باید از رئیس جمهور خوششان بیاید. ممکن است رهبر از رئیس جمهور خوشش نیاید، در آن حالت گروهی از کسانی که میز دارند، صندلی را از زیر پای رئیس جمهور می کشند و یکی از کسانی راکه رهبر دوست دارد، روی صندلی می نشانند.

در همه کشورها صندوق رای گیری وسیله ای است که مردم از یک سوراخ تنگ، که به اندازه آزادی مردم است، رای شان را توی صندوق می اندازند. صد سالی است که معمولا برای اینکه بفهمند نظر مردم چیست، صندوق را باز می کنند و برگه های رای را می شمارند و می فهمند رئیس جمهور چه کسی است. در ایران موضوع فرق می کند، معمولا اول نتیجه آرا را اعلام می کنند، بعد اگر کسی اعتراض نکرد، رئیس جمهور روی صندلی می نشیند، اما اگر مردم به نتیجه اعلام شده، اعتراض کردند، دولت ارتش را به خیابان می آورد و بعدا رئیس جمهور روی صندلی می نشیند. حتما فکر می کنید علت اینکه رئیس جمهور حاضر نمی شود صندلی اش را رها کند، بخاطر علاقه او به نشستن روی صندلی است. در حالی که اینطور نیست، چون رئیس جمهور ما به هواپیما بیشتر علاقه دارد، تا صندلی. به همین دلیل او صندلی را محکم نگه می دارد، بعد خودش سوار هواپیما می شود و به ونزوئلا می رود تا با دوستش هوگو چاوز ملاقات کند.

در همه کشورها، وقتی یک رئیس جمهور انتخاب می شود، معمولا سه ماه تبلیغات صورت می گیرد و نامزد ریاست جمهوری به سفرهای تبلیغاتی می رود و بعد از پیروزی مشغول کارش می شود، اما در ایران، این اتفاق نمی افتد. رئیس جمهور وقتی انتخاب می شود، سفرهای تبلیغاتی اش را شروع می کند، او چهار سال تبلیغات می کند، بعد به رقابت با نامزدی می پردازد که طرفدارانش فقط حق دارند یک ماه تبلیغات کنند، البته قاعدتا باید مردم به کسی رای بدهند که چهار سال است که تبلیغات می کند، ولی این طور نیست، چون مردم در هر حال علاقه ای به رای دادن به رئیس جمهور ندارند، آنها به یکی دیگر رای می دهند، خیلی مهم نیست که رقیب رئیس جمهور چه کسی است، چون در هر حال ما نمی توانیم کاری بکنیم، کسی که ما دوست داریم، حق نامزد شدن ندارد. به همین دلیل به جای اینکه مردم به کسی که دوست دارند، رای بدهند، به هر کسی که مخالف رئیس جمهور موجود است رای می دهند، بعد تلاش می کنند کاری کنند تا او شبیه کسی بشود که دوستش دارند. وقتی او شبیه همان کسی شد که دوستش دارند، دولت صلاحیتش را رد می کند و او دیگر نمی تواند رئیس جمهور شود.

البته انتخاب همسر در ایران قدیم و در شهرهای سنتی ایران همین طور است. معمولا پسرها و دخترها چون نمی توانند همدیگر را ببینند و با هم رفت و آمد کنند و همدیگر را انتخاب کنند، معمولا موفق نمی شوند با کسی ازدواج کنند که دوستش دارند، به همین دلیل با یکی از کسانی که می توانند با او ازدواج کنند، فامیل یا همسایه، ازدواج می کنند، بعد کم کم سعی می کنند همسرشان را تبدیل به زنی بکنند که دوستش دارند.

شاید فکر کنید که ریاست جمهوری در کشوری مثل ایران، کار سختی است، در حالی که اصلا کار سختی نیست. اصولا هیچ کاری در جهان ساده تر از اداره حکومت ایران نیست، علت اینکه احمدی نژاد قصد دارد رئیس جمهور جهان بشود و تمام دنیا را اداره کند، این است که فکر می کند اداره همه کشورهای جهان مثل کشور ایران ساده است. به دو دلیل ساده است، اول بخاطر خدا و دوم بخاطر نفت. دولت در ایران هر وقت مشکلی داشته باشد، خودش را پشت سر خدا پنهان می کند. اشتباهاتش را به گردن خدا می اندازد و هر کاری بکند، کاری است که خدا خواسته است. اما آنقدر که نفت اهمیت دارد، شاید خداوند اهمیت نداشته باشد. دولت در ایران هیچ نیازی به برنامه ندارد، هیچ نیازی به بالا بردن سطح درآمد مردم ندارد و حتی هیچ نیازی به افزایش دانش و تکنولوژی هم ندارد.

در ایران درآمد دولتی که برنامه دارد و کار می کند، از دولتی که برنامه ندارد و کار نمی کند کمتر است. در هر کشوری برای اینکه درآمد کشور، در ایران کشور یعنی دولت، دو برابر شود، کافی است که رئیس جمهور هر وقت دلش خواست به هر جایی که خواست برود و هر حرفی دلش خواست در مورد آمریکا و اسرائیل و اروپا بزند، مثلا احمدی نژاد دو بار به ونزوئلا یا یک بار به کوبا یا یک بار به شهر مشهد سفر کند و در داخل کشور برای مردم شهرستانهای کوچک و در نیویورک برای مطبوعات جهان حرف بزند، او وقتی نظراتش را می گوید طبیعتا همه جهان ملتهب می شود، اسرائیل به فکر حمله به ایران می افتد و اجلاس شورای امنیت تشکیل می شود و ارتش ایران، اسرائیل را تهدید به حمله نظامی می کند، در نتیجه قیمت نفت بالا می رود و درآمد کشور دوبرابر می شود.

این ساده ترین راه برای افزایش درآمد است. حالا فرض کنید یک دولت صلح دوست و طرفدار حقوق بشر در ایران سرکار بیاید و رئیس جمهور از صبح تا شب کارش توسعه اقتصادی و اجتماعی کشور باشد. در این حالت در منطقه و ایران آرامش ایجاد می شود، در نتیجه قیمت نفت کاهش پیدا می کند و وقتی قیمت نفت کاهش پیدا کند، قدرت خرید مردم نیز کاهش پیدا می کند. به همین دلیل است که رئیس جمهوری که می خواهد ایران ثروتمند شود، هیچ نیازی به کار و فعالیت ندارد، فقط لازم است از صبح تا شب به مسافرت برود و علیه آمریکا و اسرائیل سخنرانی کند. حتما فکر می کنید که اصولا با چنین وضعی اصلا چه نیازی به تشکیل کابینه وجود دارد؟ اصولا در ایران وزارتخانه های مختلف تشکیل شده است تا پول نفت به کارمندان دولت داده شود. دولت هنوز راه جدیدی برای رساندن پول نفت به مردم پیدا نکرده است. و تجربه نشان می دهد که بهترین حالت در زندگی اقتصادی و اجتماعی کشور در زمانی است که دولت وجود دارد، ولی ادارات تعطیل است، چون مردم حقوق دولتی را می گیرند، ولی چون ادارات تعطیل است، موفق نمی شوند مردم را آزار بدهند.

حتما سووال می کنید که چرا وقتی وزارتخانه ها فعال هستند، مردم آزار می کشند؟ و می خواهید بدانید که وزرا چه رفتاری می کنند که مردم آزار می کشند؟ خیلی ساده است، مثلا در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، کار یک وزارتخانه با چند هزار کارمند، این است که اجازه چاپ کتاب به شما ندهد، روزنامه شما را تعطیل کند، جلوی تولید فیلم های شما را بگیرد، قوانینی برای نحوه رعایت حجاب در رستوران ها و خیابانها وضع کند، مانع برگزاری کنسرت های موسیقی شود، جلوی ورود نشریات و کتابهای خارجی به کشور را بگیرد، مانع ارتباطات اینترنتی کشور شود و بطور کلی جلوی تولیدات فرهنگی را بگیرد. این وزارتخانه در کشوری که اکثر مردم آن مسلمان هستند، دائما کتابهایی چاپ می کند که مردم مطمئن بشوند که خدا وجود دارد، در حالی که اگر سه برابر همین هزینه هم صرف بشود، کسی نمی تواند مردم را قانع کند که خدایی وجود ندارد.

با این همه فکر می کنید در کشوری که در یکی از وزارتخانه هایش دهها ساوونارولا مشغول نابودی فرهنگ و ادبیات هستند، چه اتفاقی می افتد؟ هیچ! همه کتاب می نویسند، دائم روزنامه منتشر می شود و هر روز یک گروه تازه موسیقی تشکیل می شود. حتما سووال تان این است که چرا دولت موفق نمی شود که فرهنگ ایرانی را نابود کند؟ به دو دلیل، یکی اینکه خوشبختانه ضریب هوشی مدیران کشور، از متوسط بهره هوشی مردم کمتر است، و دوم به این خاطر که در ایران طبقه متوسطی وجود دارد که شامل چندین میلیون نفر از مردم کشور است و دولت هیچ راهی برای نابود کردن آنها ندارد.

همه اینها را گفتم تا برایتان درباره جنبش سبز حرف بزنم، جنبشی که شش ماه است که آغاز شده و یکی از مهم ترین خبرها و وقایع شش ماهه گذشته جهان بوده است. در ایتالیا هم خبرهای جنبش سبز به خوبی منتشر شده و من از اینکه ایتالیایی ها به جنبش سبز علاقه نشان داده اند، خوشحالم.

خیلی ها فکر می کنند که جنبش سبز یک انقلاب مخملی مثل انقلاب های اروپای شرقی علیه دولت های فاشیستی و کمونیستی است، ولی چنین نیست. اگرچه به نظرم انقلاب های مخملی یکی از بهترین اتفاقاتی است که در آن کشورها رخ داد و باعث شد که استبداد بدون خونریزی از بین برود. بعضی ها معتقدند که چون آمریکایی ها به انقلاب های مخملی کمک کردند، این انقلاب ها آمریکایی است یا بد است، یا خوب نیست. من با این نتیجه گیری مخالفم، و فکر می کنم اگر در سی سال گذشته دولت آمریکا یک کار خوب کرده باشد، همین کار است. با وجود این جنبش سبز یک انقلاب رنگی نیست، بلکه یک جنبش اجتماعی برای احقاق حقوق مردم است و دولت اوباما بیشتر از آنکه دوست داشته باشد به ما جنبش سبز کمک بکند، ترجیح می دهد که با دولت کنونی ایران نزدیک بشود.

برای فهمیدن جنبش سبز بهترین تفسیر، توجه به دیدگاههای فیلسوف و جامعه شناس تونسی، یعنی ابن خلدون است. براساس گفته او، تضاد اصلی در بعضی جوامع شرقی تضاد میان شهرنشینان و مردم بیابان نشین است. هزار سال است که یک واقعه در ایران دائما تکرار می شود، همیشه یک قوم بیابان نشین، که معمولا از حق زندگی توسعه یافته شهری محروم اند، به شهرها هجوم می آورند، شهرنشینان را می زنند و می کشند و نابود می کنند و قدرت را در دست می گیرند، شهرنشینان بعد از مدتی سرخوردگی وارد سیستم جدید می شوند و بتدریج سعی می کنند قبیله بیابان نشین را شهری کنند، این کار گاهی سی تا پنجاه سال و در گذشته تا دویست سال طول می کشید. سرانجام بیابان نشینان خوی شهری می گیرند و متمدن و مدرن می شوند و یاد می گیرند چگونه باید زندگی شهری بکنند. وقتی حکومت شهرنشینی را یاد گرفت و اهلی شد و قواعد زندگی متمدنانه و قانونی را آموخت، دوباره عده ای از بیابان حمله می کنند و تصمیم می گیرند عدالت و برابری را ایجاد کنند و دوباره تاریخ را سی سال عقب می برند و این حادثه باز هم و باز هم تکرار می شود.

برای مثال به دو سلسله پادشاهی قاجاریه و پهلوی توجه کنید. سلسله قاجار از سال 1791 میلادی تا 1925 میلادی یعنی 134 سال حکومت کرد. سرسلسله قاجار آغامحمدخان بود که وقتی می خواست قدرت را در دست بگیرد، هزاران نفر از مردم ایران را کشت، چشم مردم را درآورد، سر مردم را برید و به مردم وعده برابری و عدالت داد. او و فرزندانش و نوه هایش و نتیجه هایش 134 سال حکومت کردند تا بعد از این مدت تبدیل به یک دولت شهری شدند، ناصرالدین شاه مهم ترین پادشاه قاجار، سینما و عکاسی را وارد ایران کرد، به سفر فرنگ رفت و اهل نقاشی و شعر و ادبیات بود. آخرین پادشاه سلسله قاجار احمد شاه بود. او هیچ علاقه ای به پادشاهی نداشت، و وقتی که رضاشاه او را برکنار کرد، در کمال خوشحالی به پاریس رفت و همیشه هم می گفت که زندگی معمولی پاریسی را به پادشاهی ایران ترجیح می دهد.

سلسله پهلوی هم به همین شکل حکومت کرد. رضا خان، که روستانشینی بیسواد و نظامی بود، به تهران حمله کرد و حکومت قاجار را برکنار کرد. او بعد از چند سال شهرنشین شد، دولت مدرن ایجاد کرد، بتدریج با همه پدیده های سنتی مخالف شد و سلسله پهلوی بعد از 53 سال تغییر کرد. آخرین پادشاه این سلسله از 19 سالگی در ایالات متحده زندگی می کند و اگرچه اطرافیانش می خواهند او را به سلطنت برسانند، اما خودش دائما مشغول چت کردن در اینترنت است و به نظر می رسد یک زندگی آرام در واشنگتن را به یک حکومت طوفانی و پر تنش در تهران ترجیح می دهد.

جنبش سبز در حقیقت، جنبش اجتماعی شهرنشینانی است که بعد از سی سال که از انقلاب ایران می گذرد، فرزندان همان انقلابیونی که وقتی حکومت را در اختیار گرفتند، می خواستند ایران را به سالها قبل ببرند، حالا قواعد زندگی شهری را پذیرفته اند و قصد ایجاد دگرگونی را دارند. خاتمی رئیس جمهور سابق ایران در حقیقت آغاز تغییر از یک زندگی و حکومت انقلابی را به یک حکومت مدنی وعده داد، اما به نظر می آمد بیابان نشینانی مانند احمدی نژاد، قصد دارند تا با در دست گرفتن دولت و حکومت، با شعار عدالت، نفرت از غرب و شهرنشینی و تمدن، مخالفت با حقوق مدنی و آزادی و حقوق بشر، حکومت بیابان نشینی را ادامه دهند. شاید علت علاقه رئیس جمهور کنونی به روستاها و نفرت او از شهرهای بزرگی که مردمش او را نمی خواهند، در همین جا باشد. مردم ایران باز هم دارند تلاش می کنند تا اخلاق بیابان نشینان مهاجم را به شهرنشینانی متمدن تبدیل کنند. جنگ بر سر همین است.

آنچه مهم است تغییر تاریخ است. حالا جمعیت روستانشینان کشور، بیست درصد کل جمعیت ایران است. یک ضرب المثل ایرانی می گوید، هیچ گاه با یک گاو نجنگ، چون هم شاخ دارد، هم عقل ندارد.

نیوزویک : فساد خزنده در ایران

2009/11/26 با oceania5

بابک دهقان پیشه

انکار کننده هولوکاست، رئيس جمهوری که مخالفانش انتخاب وی را مشروع نمی دانند، و فعلا متهم به  کلاهبرداری،  محمود احمدی نژاد را بعداز انتخابات مناقشه آمیز ریاست جمهوری در ماه ژوئن به نام ها و القاب زیادی نامیده اند و به نظر هم نمی رسد که فشار بر او در حال کاهش باشد. یکی از اتهامات فساد اداری است.

هفته گذشته، سازمان شفافیت بین المللی در گزارش سالیانه خود در باره فساد، ایران را در مقام شرم آورنهم از آخر قرار داده است. آنچه به خصوص در این رتبه بندی حائز اهمیت است آن است که فساد در دوره زمامداری محمود احمدی نژاد دو برابر شده است: ایران در سال 2005، سال اول ریاست جمهوری او، نمره 2.9 از 10 داشت در حالی که اکنون  با امتیازی برابر 1.8 در واقع 38 درصد افت کرده است.

این موضوع در داخل کشورهم از نظر ها پنهان نماند. کمیسیون ویژه مجلس ایران، که تحقیقی در مورد تخلفات صورت گرفته در زمینه خصوصی سازی شرکت های دولتی توسط دولت محمود احمدی نژاد در عرض سه سال و نیم گذشته انجام داده است، اکنون یافته های خود را  منتشر کرده است.این کمیسیون تلاش های دولت درامر خصوصی سازی را مورد انتقاد قرار داده وادعا کرده است در بسیاری از موارد مدیریت شرکت های  واگذار شده به بخش خصوصی هرگز به این بخش انتقال نیافته است. احمد توکلی، رئیس مرکز تحقیقات مجلس درجلسه هفته گذشته مجلس گفت: «متاسفانه  افراد فاسد از بالا تا پایین این دولت وجود دارند.»

این کمیسیون به یک معامله انجام شده اشاره دارد: فروش اخیر شرکت مخابرات ایران،  با قیمت نجومی 8/7 میلیارد دلار؛ بزرگترین معامله در تاریخ بورس اوراق بهادار ایران که به یک شرکت متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی واگذار شد. این کمیسیون نتیجه گرفته است که رقابت این کنسرسیوم  با یک رقیب سرسخت دیگر “جعلی” بوده و شرکت مخابرات  قبلا به سپاه پاسداران واگذار شده بوده.

این معامله تنها یک نمونه از نفوذ خزنده سپاه پاسداران در اقتصاد ایران است. گزارش منتشر شده توسط شرکت رند در اوایل سال جاری یادآور شده است “سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از یک عمل جراحی لیزر چشم تا ساخت و ساز ساختمان و تولیدخودرو و املاک و مستغلات،  به گسترش نفوذ خود درتمام بخش های بازار ایران ادامه می دهد.” گزارش مزبور می گوید از آن مهمتراتهامات مربوط به دست داشتن سپاه پاسداران در کنترل بسیاری از اقلام در بازار سیاه در کشور است.

در حالیکه تعداد بیشماری از شرکت ها و سازمان های دولتی و شبه دولتی ازسیستم اقتصادی بسته کشورسود می برند، معلوم نیست ایران به چه دلیل خواهان گشایشی در روابط خود با کشور های غربی است. تحقیقات کمیسیون نشان می دهد که برخی از مقامات مایلند دولت را وادار به پاسخگویی کنند ولی اینکه آیا بتوانند  گروه های قدرتمندی مانند سپاه پاسداران را نیز به چالش بکشند، جای تردید وجود دارد.

منبع: نیوزویک – 24 نوامبر

۶ سال حبس و وثیقه ۸۰۰ میلیونی برای نبوی

2009/11/26 با oceania5

صدور حکم شش سال حبس تعزیری و 800 میلیون وثیقه برای بهزاد نبوی و تبرئه روشنک سیاسی، مسول شاخه زنان حزب کارگزاران سازندگی، مهم ترین خبر روز گذشته زندانیان سیاسی و مطبوعاتی بود. زندانیانی که این روزهاصدور احکام سنگین برای آنها به همان اندازه که برای افکار عمومی و محافل سیاسی و خبری نگران کننده است برای حاکمیت و دستگاه قضایی در حال تبدیل شدن به رویه ای عادی است. احکامی که به گفته رئیس فراکسیون خط امام مجلس، هیچ نسبتی با اتهامات افراد ندارد. از سوی دیگر صدور وثیقه های سنگین برای فعالان سیاسی و مطبوعاتی سرشناس، انتقاد شدید افکار عمومی را برانگیخته است. احکام و وثیقه های سنگینی که به گفته محمد رضا تابش، نوعی سناریوی از قبل طراحی شده است که مرحله به مرحله اجرایی شده است.

بهزاد نبوي، عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی كه یکروز بعد از کودتای انتخاباتی بازداشت شد، با حكم دادگاه انقلاب به 6 سال حبس تعزيري محكوم و پس از توديع وثيقه 800 ميليون توماني به مرخصي 10 روزه رفت.

خبرگزاری فارس شب گذشته خبر داد که بهزاد نبوی به 5 سال حبس تعزيري به اتهام اقدام عليه امنيت ملي و يكسال حبس تعزيري به اتهام فعاليت تبليغي عليه نظام محكوم شد.

بر اساس اين گزارش، پس از ابلاغ حكم نبوي توسط رئيس شعبه 15 دادگاه انقلاب، با مرخصي وي از زندان به مدت 10 روز موافقت شد و این فعال سیاسی اصلاح طلب شب گذشته با توديع وثيقه 800 ميليون توماني به مرخصي رفت.

بهزاد نبوی در حالی برای ده روز به مرخصی آمده که پیش از این برخی اخبار از آزادی قریب الوقوع او حکایت داشت.

نبوی، عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است که از ۲۶ خرداد ماه سال جاری در بازداشت به سر می برد و از دو ماه پیش به علت بیماری در بیمارستان خاتم الانبیا تحت درمان قرار گرفته و پزشکان وی و همچنین پزشکی قانونی اعلام کرده اند به علت عمل جراحی، نباید در محیط های استرس زا و تنش آفرین نگهداری شود.

روشنک سیاسی تبرئه شد

وکیل مدافع روشنک سیاسی از صدور رای برائت برای موکلش از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب خبر داد.

محمود علیزاده طباطبایی  با بیان اینکه قاضی رسیدگی کننده به پرونده روشنک سیاسی، رای بر برائت موکل صادر کرده است اعلام کرد: طی مراجعه حضوری که به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب داشتم، رای برائت روشنک سیاسی به اینجانب ابلاغ شد.

بلاتکلیفی فیاض زاهد و عرب سرخی

وکیل فیض‌الله عرب سرخی و فیاض زاهد از بلاتکلیفی موکلانش انتقاد کرده و خبر داده که “هنوز پرونده موکلانم به دادگاه ارسال نشده وازاتهامات آنها بی‌اطلاعم”.

فیض الله عرب سرخی، عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است و دکتر فیاض زاهد، روزنامه نگار و عضو حزب اعتماد ملی است.

نعمت احمدی به ایلنا گفته است:‌تحقیقات مقدماتی از موکلانم همچنان ادامه دارد و پرونده‌ی آنها هنوز به دادگاه ارسال نشده است.

وی افزوده: “دادسرا پرونده را در مرحله تحقیقات مقدماتی در اختیار وکلا قرار نمی دهد و تا زمانی که پرونده با صدور کیفرخواست به دادگاه ارسال نشود ما نمی‌توانیم کاری انجام دهیم”.

برگزاری دادگاه کیوان صمیمی

اولین جلسه دادگاه  کیوان صمیمی، روز دوشنبه در شرایطی برگزار شد که از بیش از یک هفته قبل تا کنون، برای ایجاد فضای فشار، او را مجددا به سلول انفرادی منتقل کرده‌ بودند، با این وجود روحیه صمیمی در دادگاه بسیار خوب بوده و هیچگونه اتهامی را نپذیرفته است. سایت موج آزادی در این مورد خبر داد:  قاضی شعبه 26 دادگاه انقلاب نیز پس از شنیدن برخی دفاعیات وکلای وی، دکتر یوسف مولایی و خانم نسرین ستوده، به دلیل فقدان مستندات در پرونده، ادامه رسیدگی را به جلسه بعد موکول کرده است.

براساس این خبر قاضی پرونده نظر مساعدی نسبت به پذیرش قرار وثیقه و آزادی کیوان صمیمی داشته اما مخالفت برخی مسئولین خارج از دادگاه تا کنون مانع این امر شده است.

رمضان زاده: مخالف احمدی نژاد هستم

عبدالله رمضان زاده، سخنگوی دولت اصلاحات در آخرین ملاقات با خانواده اش گفته است که “ما کارخلافی نکرده ایم، ولی اصلا امید نداشته باشید که آزاد شویم، زیرا اگر بخواهند این کار را انجام دهند تمام کارهایشان تاکنون بی نتیجه خواهد شد”.

سکینه کریم زاده، همسر عبدالله رمضان زاده که روز پنج شنبه با این فعال سیاسی ملاقات کرد، به نقل از همسرش  به سایت سلام گفت: “اینها می خواهند فقط خودشان در سیاست باشند و برای حفظ قدرت هر کاری می کنند. حاضرند عده ای را زندانی کنند تا خود در قدرت بمانند”.

به گفته خانم کریم زاده، سخنگوی دولت خاتمی تصریح کرده است که “مدافع جمهوری اسلامی هستم، اما مخالف احمدی نژادم و از این موضع برنخواهم گشت”.

خانم کریم زاده وضع جسمی همسرش را خوب توصیف کرده و در عین حال گفته است: “نگران به تعویق افتادن دادگاه بود و تاکید داشت که تکلیف دادگاه هرچه زودتر معلوم شود تا از بلاتکلیفی خارج شود”.

وی افزوده: “مطالعه پرونده رمضان زاده توسط وکیل وی به دلیل سنگین بودن آن، ۲-۳ هفته به طول انجامید و پس از اتمام آن، پس از صحبت با قاضی صلواتی قرار شده است که ۹ آذر دادگاه برگزار شود”.

سناریوی از قبل طراحی شده

دبیرکل فراکسیون خط امام مجلس، آزادی اخیر برخی چهره‌های اصلاح طلب بازداشت شده در حوادث پس از انتخابات را به دلیل وثیقه‌ها و احکام سنگین در نظر گرفته شده برای آنها، نوعی سناریوی از قبل طراحی شده دانسته که مرحله به مرحله اجرایی شده است.

محمد رضا تابش که به گفته خود سکانس آخر این سناریو را میداند از بیان آن خودداری کرده اما گفته است: “اطلاعاتی از روند تشکیل پرونده‌ها و بررسی اتهامات این افراد دارم که انتشار آن هم برای رسانه‌ها مشکل‌ساز خواهد شد و هم دستگاه‌های با‌ربط و بی‌ربط مانع از انتشار آن می‌شوند”.

وی با تاکید بر اینکه احکام سنگین صادر شده هیچ نسبتی با اتهامات این افراد ندارد، به سایت پارلمان نیوز گفته: “چرا قضات خاصی برای بررسی این پرونده‌ها انتخاب شده‌اند؟ آیا می‌توان باور کرد که این قضات مبسوط الید بوده‌اند؟ چرا از میان قضات برجسته و مقبولی که هیچ موضع گیری سیاسی نداشتند، کسی را برای بررسی این پرونده برنگزیده‌اند”.

تابش همچنین از اطلاعات “بسیار ناگواری” که از فرآیند تکمیل پرونده‌های این افراد به دست رسیده است خبر داد اماتوضیحی در این زمینه نداد.

نماینده اردکان در مجلس با تاکید بر اینکه روند بررسی پرونده‌های متهمان پس از حوادث انتخابات مغایرت‌های صریحی با قانون دارد‏، به طرح چند سئوال پرداخت و گفت: “اگر می‌شد چنین متهمانی را آزاد کرد، چرا اینقدر برای آزادی آنها تعلل کردند؟ صدور چنین احکام سنگینی برای آنها چه معنای دارد؟ آیا پشیمان کردن افراد اینقدر می‌ارزید”؟